مجله کودک 500 صفحه 8

کد : 131361 | تاریخ : 02/07/1390

قصّههای زندگی امام خمینی آرزوی پیرمرد تنها یک روز پیرمردی خسته و تنها برای دیدن امام به جماران رفت. او وقت قبلی نداشت و برای دیدار با امام توی هیچ گروه یا جمعیتی اسمنویسی نکرده بود. وقتی به پست نگهبانی و بازرسیِ اول جماران رسید، پاسدارهای انتظامات جلوی او را گرفتند و به او گفتند: «نه پدرجان! این جوری نمیشود. شما باید اسمنویسی کنید و با وقت قبلی بیایید.» اما پیرمرد حرف آنها را قبول نداشت و اصرار میکرد که حتماً باید امام را ببیند! بعد از مدتی سر و کله زدن، پاسدارها او را رها کردند و به حال خودش گذاشتند، به این امید که بالاخره خسته میشود و از همان راهی که آمده، برمیگردد. برخی از گونههای عقرب ماهی رنگ و جلای زیبایی دارند و از آنها در آکواریوم استفاده میشود.

[[page 8]]

انتهای پیام /*