مجله نوجوان 50 صفحه 23

کد : 132552 | تاریخ : 17/06/1395

شعر صنوبر گفتند این خاک دیگر، سر و صنوبر ندارد این جا درختان غریبند، این جا دلاور ندارد گفتند خوبست امروز، در گوشه ای دفن سازیم این آسمان را که بوی بال کبوتر ندارد بر شانه های خیابان، بردند دلهای ما را بردند و بردند، انگار، این کوچه آخر ندارد یک آسمان ابر دارم، در سینه از سوگ یاران یک شب بیاید ببیند هر کس که باور ندارد محمود اکرامی عهد آدم من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نمف تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم، تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما: تو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصر امین پور

[[page 23]]

انتهای پیام /*