مجله نوجوان 128 صفحه 20

کد : 135028 | تاریخ : 22/06/1395

III... فروردین پارسا سوفسطائیان و تعلیم راههای ذلّه کردن فلاسفه به مردم بعد از دوران اتمیان و به خصوص با انفجاری که در مغز دو چهرۀ معروف اتمی رخ داد، تا مدت زیادی کسی سراغ فلسفه و فلسفیدن نمی‏رفت. به همین خاطر آقای فلسفه هم معمولاً درسش را بعد از تقریر آراء اتمیان مدتی تعطیل کرد. درست در همین دوران بعد از اتمیان و در زمانه قحطی فیلسوف در یونان، گروهی در آتن، پایتخت یونانپیدا شدند که خود را «سوفیست» یا «سوفسطایی» می‏خواندند. این کلمۀ «سوفیست»، به یونانی معادل کلمۀ «دوستدار دانایی» است؛ یعنی این آدمها، خود را دوستدار دانایی و خِرَد می‏دانستند. ما برای شرح و تقریر داستان این سوفسطایی‏ها، بخشهایی از مقالۀ آقای فلسفه را دربارۀ سوفسطاییان در این شماره می‏آوریم. خودتان در مورد آنها قضاوت کنید. بخشهایی از مقاله: دزد... پدر سوخته... شارلاتان... دروغ زن... مردم فریب... اینها صفاتی است که می‏شود به واقع به سوفسطاییان منسوب کرد. در واپسین روزهای پس از فرو افتادن چراغ اتمیان، سوفسطائیان در یونان سر بر آوردند؛ دزدانی در قامت فیلسوف و غارتگرانی در قامت متفکر. سود جویانی که حقیقت را قربانی منفعت می‏کردند و چراغ دانایی را پف می‏کردند و پدر سوخته‏ها، ریششان هم نمی‏سوخت! وا اسفا از تعالیم آنها که جوانان برومند یونان را گمراه می‏کردند. در کوچه و بازار از جوانان پول می‏گرفتند تا به آنها روش مجادله و جرّ و بحث را بیاموزانند به نحوی که آنها در بحث شکست نخورند. چه مردم فریبی و تعلیم هولناکی! گفتند «حس» وجود ندارد و اگر باشد ساختۀ ذهن است. چه وحشتناک! اگر این حقیر در آن دوران توفیق معاش و حیات داشت، چنان با چوب بر فرق «گورگیاس» و «پروتاگوراس» (رهبران سوفسطایی) می‏کوبید که بفهمند حسّ درد چیست! دریغ که آن روز نبود و نتوانست مفهوم حس را به آن خود باختگان حقیقت زُد ا

[[page 20]]

انتهای پیام /*