کنگره بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی«نقش زمان و مکان در اجتهاد»

سیر تطور قوانین در نظام جمهوری اسلامی ایران

کد : 142140 | تاریخ : 01/09/1395

‏‏سیر تطوّر قوانین‏‎ ‎‏در نظام جمهوری اسلامی ایران‏

‏‏ابراهیم شفیعی سروستانی‏

‏
‏
‎[[page 325]]‎
‏
‎[[page 326]]‎‏بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ‏

‏‏ ‏

‏‏پیشگفتار‏

‏‏«زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند، مسأله ای که در قدیم‏‎ ‎‏دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسأله، در روابط حاکم بر سیاست و‏‎ ‎‏اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنا که با‏‎ ‎‏شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول، که از نظر‏‎ ‎‏ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم‏‎ ‎‏جدیدی می طلبد.»‏‎[1]‎‏ ‏

‏‏امام خمینی(ره) ‏

‏‏ما از یک سو معتقدیم که «فقه تئوری واقعی و کامل ادارۀ انسان و اجتماع از‏‎ ‎‏گهواره تا گور است»‏‎[2]‎‏ و از سویی دیگر می دانیم که ساختار زندگی فردی و‏‎ ‎‏اجتماعی انسان، روزبه روز در حال تغییر و دگرگونی است و همراه با پیشرفت‏‎ ‎‏زمان تحولات شگرفی در عرصه های مختلف زندگی انسان به وجود‏‎ ‎‏آمده است؛ بنابراین لازم است که با دیدی تحلیلی به بررسی موضوع «رابطه فقه‏‎ ‎‏ و زمان و مکان» پرداخته و مشخص کنیم که فقه تا چه حدّ از تغییرات و‏‎ ‎‏دگرگونیهای به وجود آمده در ساختار جوامع تأثیر می پذیرد.‏

‏
‏
‎[[page 327]]‎‏امروزه با تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران، ضرورت پرداختن به‏‎ ‎‏رابطه فقه و زمان و مکان بیش از هر زمان دیگر احساس می شود، زیرا در‏‎ ‎‏حال حاضر فقه بر مسند حاکمیت و قانونگذاری کشور نشسته و فقها به عنوان‏‎ ‎‏مدیران و برنامه ریزان جامعه در رأس قوای حاکم قرار گرفته اند. آن هم در‏‎ ‎‏عصری که روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بسیار پیچیده شده و روزبه روز‏‎ ‎‏نیازمندیهای جدیدی در عرصۀ قانونگذاری و مسائل اجرایی به وجود می آید. ‏

‏‏پس باید دید که چگونه می توان با حفظ تمامیت فقه شیعه و پاسداری از‏‎ ‎‏ارزشهای اصیل حاکم بر آن به بهترین نحو به تنظیم روابط اجتماعی، اقتصادی،‏‎ ‎‏سیاسی و ... در جامعه بپردازیم. به تعبیر حضرت امام(ره): «هدف اساسی این‏‎ ‎‏است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل خود و جامعه‏‎ ‎‏پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جامعه جواب داشته باشیم.»‏‎[3]‎

‏‏برای پاسخ به پرسشهای یاد شده و یافتن درکی صحیح از مسألۀ تأثیر زمان و‏‎ ‎‏مکان در فقه، ضروری است که در عرصه های مختلفی، اعم از درون فقهی و‏‎ ‎‏برون فقهی، به تحقیق و پژوهش پرداخته شود. امّا عرصه ای که تحقیق حاضر‏‎ ‎‏برای خود برگزیده است، بررسی ضرورت توجه به نقش زمان و مکان در تدوین‏‎ ‎‏قوانین و مقررات است که در زیر باختصار به شرح آن می پردازیم:‏

‏‏اگر چه امام راحل(ره) با تأکید بر پویایی فقه اسلام به نقش زمان و مکان، به‏‎ ‎‏عنوان دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد، تصریح فرمودند،‏‎[4]‎‏ امّا این موضوع هنوز‏‎ ‎‏چنانکه باید در حوزه های علمیه، مورد توجه واقع نشده و ضرورت توجه به‏‎ ‎‏عنصر زمان و مکان در استنباطات فقهی هنوز در اذهان بسیاری وارد نشده است؛‏‎ ‎‏به تعبیر حضرت امام(ره): «روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال‏‎ ‎‏نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی‏‎ ‎‏نیست.»‏‎[5]‎‏ ‏

‏‏با توجه به این موضوع و برای روشن شدن هر چه بیشتر ضرورت توجه به‏‎ ‎

‏
‏
‎[[page 328]]‎‏عامل زمان و مکان در اجتهاد و اثبات عدم کفایت اجتهاد مصطلح برای اداره‏‎ ‎‏جامعه، بر آن شدیم تا با بررسی سیر تطوّر تعدادی از قوانین و مقرراتی که پس از‏‎ ‎‏پیروزی انقلاب اسلامی به تصویب رسیده اند، در عمل انعطاف پذیری فقه‏‎ ‎‏موجود در مقابل مقتضیات زمان و مصالح جامعه را نشان دهیم. ‏

‏‏در پی این هدف در رساله حاضر، از هر یک از شاخه های حقوق، اعم از‏‎ ‎‏حقوق عمومی، حقوق خصوصی، حقوق جزا و آیین دادرسی، یک یا چند مادۀ‏‎ ‎‏قانونی را، که در عرض پانزده سالِ گذشته بیشتر مورد تغییر و تحول قرار‏‎ ‎‏گرفته است، انتخاب و سیر تحول و علل و انگیزه های این تحوّل را مورد‏‎ ‎‏بررسی قرار داده ایم.‏

‏‏موضوعاتی که در این رساله در ضمن چهار گفتار مورد بررسی‏‎ ‎‏قرار گرفته اند، عبارتند از:‏

‏‏1 ـ سیر تطور مقررات کار.‏

‏‏2 ـ سیر تطور مقررات خسارت تأخیر تأدیه.‏

‏‏3 ـ سیر تطور مقررات دیات.‏

‏‏4 ـ سیر تطور مقررات تجدیدنظر.‏

‏‏امید که در این مختصر توانسته باشیم ضرورت توجه به مسأله زمان و مکان‏‎ ‎‏در فقه و به دنبال آن در قانونگذاری مبتنی بر فقه را روشن کنیم. ان شاءالله‏

‏
‏
‎[[page 329]]‎‏گفتار اوّل:‏

‏‏سیر تطور مقررات کار‏

‏‏تا پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، قانون حاکم بر روابط‏‎ ‎‏کارگر و کارفرما، قانون کارِ مصوّبِ 26 اسفند 1337 بود. پس از استقرار نظام‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی تغییر مقررات کار و تصویب قانونی جدید در این باره به چند‏‎ ‎‏دلیل ضروری می نمود:‏

‏‏1 ـ در طول ماههای پیش از پیروزی و پس از آن همواره انقلاب به عنوان‏‎ ‎‏قیامی علیه ستم و در جهت تحقق اهداف مستضعفان و محرومان معرفی می شد‏‎ ‎‏و خواه ناخواه کارگران خود را جزو محرومان دانسته، انتظار داشتند که نظام‏‎ ‎‏جدید گامهای بلندی در راه بهبود وضع آنان بردارد.‏

‏‏2 ـ اعتصاب های گسترده کارگران در بخش های مختلف صنعتی و اقتصادی‏‎ ‎‏در فروپاشی نظان پیشین و در نتیجه استقرار نظام نوین نقش مؤثری داشت،‏‎ ‎‏از این رو کارگران توقع داشتند که فداکاریهای آنان به صورت تأمین حقوق بیشتر‏‎ ‎‏بویژه در جهت احترام به شخصیت انسانی آنان به ترتیبی جبران گردد.‏

‏‏3 ـ هر چند در سالهای پیش از انقلاب به منظور بالا بردن درآمد کارگران‏‎ ‎‏قوانینی در زمینه سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها و مانند آن تصویب‏‎ ‎‏شده بود، امّا خواسته های دیگر آنان مثلاً در مورد: افزایش مرخصی سالانه و یا‏‎ ‎‏حمایت در برابر اخراجیهای خودسرانه، برآورده نشده بود و انتظار داشتند که در‏‎ ‎‏این زمینه ها و یا مواردی مانند آزادی تشکیل سازمانهای کارگری و یا اعتصاب،‏‎ ‎‏مقررات مناسبی تدوین گردد.‏

‏‏4 ـ تبلیغات گسترده ای که از سوی برخی گروههای سیاسی‏‎ ‎‏صورت می گرفت و ضمن آن قانون کار سال 1337 قانونی «طاغوتی» و «ضد‏‎ ‎‏کارگری» معرفی می شد، بتدریج این باور را تقویت می کرد که قانون نامبرده‏‎ ‎

‏
‏
‎[[page 330]]‎‏نه تنها از کارگران حمایت نمی کند بلکه حقوق آنها را هم پایمال می نماید‏‎[6]‎‏.‏‏ ‏

‏‏با توجه به این نکات و دلایل دیگر، در ماه های پایانی سال 1358 اندیشه‏‎ ‎‏تنظیم مقررات جدید کار در وزارت کار و امور اجتماعی پاگرفت و تلاشهایی در‏‎ ‎‏این زمینه آغاز گردید تا اینکه سرانجام در آذر ماه 1361، از سوی وزارت کار و‏‎ ‎‏امور اجتماعی متنی با عنوان «طرح پیش نویس قانون کار» تهیه و پیش از طرح در‏‎ ‎‏هیأت وزیران برای انتشار در اختیار روزنامه ها قرار گرفت‏‎[7]‎‏.‏

‏‏اولین پیش نویس قانون کار‏

‏‏طرح پیش نویس قانون کار مشتمل بر 12 فصل و 113 ماده بود و موضوعات‏‎ ‎‏مختلفی را در مورد روابط کارگر و کارفرما در بر می گرفت، امّا نکته مهمّی که‏‎ ‎‏در ارتباط با این پیش نویس وجود داشت، این بود که در آن هیچ توجّهی به‏‎ ‎‏تغییراتی که در عصر حاضر در روابط کارگر و کارفرما به وجود آمده، نشده و‏‎ ‎‏این روابط تنها در چارچوب «کتاب الاجاره» تنظیم شده بود؛ به عبارت دیگر در‏‎ ‎‏این پیش نویس رابطه کارگر و کارفرما رابطه ای کاملاً خصوصی فرض شده بود‏‎ ‎‏و دولت حق هیچ گونه دخالت در این رابطه را نداشت.‏

‏‏برای بیشتر روشن شدن تفکر حاکم بر پیش نویس مزبور توجه شما را به‏‎ ‎‏جملاتی که وزیر کارِ وقت به هنگام ارائه این پیش نویس، در پاسخ سؤال یکی از‏‎ ‎‏خبرنگاران، ایراد کرد، جلب می کنیم. ایشان در پاسخ این سؤال که: «آیا‏‎ ‎‏روابط کار و کارگری حاکم بر جهان را جزء مسائل مستحدثه می دانید یا خیر،‏‎ ‎‏اگر می دانید آیا در این مورد اجتهاد تازه ای شده است و نظر کدام یک از آقایان را‏‎ ‎‏جویا شده اید؟» می گوید:‏

‏‏«به ما نیامده در مسأله مستحدثه نظر بدهیم و تشخیص حادث بودن موضوع یا‏‎ ‎‏شباهت و تطبیق آن به عهده من و شما نیست و به عهده هیچ کس غیر از فقها‏‎ ‎‏نیست. این مسائل باید در حوزه مطرح شود. ما پرسیدیم و معتقد شدیم که‏‎ ‎‏قوانین اجاره تغییری نکرده و آنچه کمش حرام است، زیادش هم‏‎ ‎

‏
‏
‎[[page 331]]‎‏حرام است. وقتی شراب حرام شد، کم و زیادش حرام است. رابطۀ کار‏‎ ‎‏نیز فرقی بین یک نفر یا هزار نفر ندارد. نفس قرار داد و روابط تغییر‏‎ ‎‏نمی کند. این بحثی است که باید بین خود فقها بشود، اگر به فتوای جدید‏‎ ‎‏رسیدند، آنهایی که مراجع ما هستند و فقهای مشهور شیعه نظرشان برای ما‏‎ ‎‏حجت است، تعیین کننده، نظر فقیه است. ماهیت روابط کار از آن وقتی‏‎ ‎‏که حضرت علی برای یک یهودی کار می کرد و اجرت می گرفت با‏‎ ‎‏کارگری که الآن در ایران ناسیونال کار می کند در ماهیت تغییری‏‎ ‎‏نکرده است. نفس رابطه همان است ... »‏‎[8]‎

‏‏با توجّه به این نگرش است که می بینیم در این پیش نویس هیچ گونه‏‎ ‎‏پیش بینی در مورد حداکثر ساعت کار، حداقل مُزد، مرخصی استحقاقی‏‎ ‎‏کارگران، خدمات رفاهی کارگران، ممنوعیت به کار گماردن کودکان،‏‎ ‎‏مقررات حمایتی در زمینۀ جلوگیری از اخراج غیر موجه کارگران و ... نشده بود‏‎ ‎‏و همه امور را به توافق کارگر و کارفرما وانهاده بودند.‏

‏‏توجه به موارد زیر می تواند در هر چه روشنتر شدن دیدگاه تهیه کنندگان‏‎ ‎‏پیش نویس مزبور مؤثر باشد:‏

‏‏1 ـ بیمه‏

‏‏مادۀ 22 پیش نویس قانون کار سال 1361 در مورد بیمۀ کارگران چنین‏‎ ‎‏مقرّر می داشت:‏

‏‏«کارپذیر می تواند ضمن قرارداد کار با صاحب کار شرط نماید که او را از‏‎ ‎‏نظر عمر، بیماری، حوادث و از کارافتادگی و بازنشستگی و غیره‏‎ ‎‏بیمه نماید.»‏

‏‏مطابق این ماده برای صاحب کار (کارفرما) هیچ الزامی نسبت به بیمه‏‎ ‎‏کارپذیر (کارگر) وجود ندارد و در صورت تمایل می تواند به طور کلی از این‏‎ ‎‏موضوع سرباز زند. ‏

‏
‏
‎[[page 332]]‎‏2 ـ ساعات کار‏

‏‏در ماده 41 پیش نویس مزبور بی‏‏‎‏‏ آنکه اشاره ای به حداکثر ساعات کار‏‎ ‎‏روزانه و هفتگی شده باشد تنها آمده بود:‏

‏‏«قرارداد کار باید ساعات در ایام مختلف تعیین شود.»‏

‏‏یعنی در واقع تعیین ساعات کار، تنها بسته به توافق کارگر و کارفرما دارد و‏‎ ‎‏پیش نویس در این مورد که تا چند ساعت می توان کارگری را به کار گماشت،‏‎ ‎‏کاملاً ساکت بود.‏

‏‏3 ـ تعطیلات و مرخصیها‏

‏‏در پیش نویس مزبور تعطیلات و مرخصیهای کارگران نیز چون سایر امور،‏‎ ‎‏به توافق کارگر و کارفرما وانهاده شده بود و کارفرما هیچ الزامی نسبت به رعایت‏‎ ‎‏تعطیلات عمومی و دادن مرخصی به کارگران، در غیر از مواردی که در قرارداد‏‎ ‎‏ذکر شده بود، نداشت. برای روشن شدن این موضوع به ماده از این پیش نویس‏‎ ‎‏اشاره می کنیم:‏

‏‏ماده 46: «طرفین می توانند ضمن قرارداد کار در هر هفته روز جمعه یا روز‏‎ ‎‏دیگری را با رعایت اصل 17 قانون اساسی به عنوان تعطیل تعیین کنند.» ‏

‏‏ماده 47: «طرفین می توانند ضمن قرارداد کار در طول مدّت معین یا سالیانه‏‎ ‎‏ایامی را به مناسبت عید یا بزرگداشت تعطیل و نیز ایام معینی را به عنوان‏‎ ‎‏مرخصی تعیین کنند.»‏

‏‏4 ـ کار کودکان و نوجوانان‏

‏‏در پیش نویس سال 61 به کار گماردن کودکان ممنوع نشده بود و شرایط‏‎ ‎‏خاصی نیز برای کار نوجوانان ذکر نشده بود، تنها در مادۀ 52 این پیش نویس‏‎ ‎‏مقرر شده بود که:‏

‏‏«به کار گماردن کارپذیر نابالغ باید با عقد قرارداد کار به وسیله ولی یا قیِّم او‏‎ ‎‏صورت گیرد. نمایندۀ قانونی، مکلّف است که رعایت غبطه او را بنماید.»‏

‏
‏
‎[[page 333]]‎‏مطابق این ماده به کار گماردن کودکان خردسال هیچ منع قانونی نداشت و‏‎ ‎‏تنها می بایست این موضوع با عقد قرارداد با ولی و یا قیم کودک خردسال‏‎ ‎‏صورت گیرد.‏

‏‏5 ـ حداقل مزد‏

‏‏در پیش نویس قانون کار سال 61 از حداقل مزد پرداختی به کارگران‏‎ ‎‏صحبتی به میان نیامده بود و مطابق ماده 56 این پیش نویس نحوه پرداخت مزد به‏‎ ‎‏طور کلی به توافق کارگر و کارفرما واگذار شده بود:‏

‏‏«طرفین می توانند نحوۀ پرداخت یا تسلیم اجرت معین را به هر صورت‏‎ ‎‏ممکن و عملی تعیین کنند.»‏

‏‏به نظر می رسد با ذکر همین چند ماده، تفکر حاکم بر تدوین کنندگان‏‎ ‎‏پیش نویس مزبور و میزان توجه ایشان به نقش دولت در احقاق حقوق کارگران،‏‎ ‎‏مشخص شده باشد.‏

‏‏ ‏

‏‏دومین پیش نویس قانون کار‏

‏‏در هر حال از آنجا که پیش نویس یاد شده به تصویب هیأت وزیران نرسید،‏‎ ‎‏مقرر گردید که چند تن از وزیران پیش نویس دیگری برای قانون کار تهیه کنند؛‏‎ ‎‏و سرانجام در بهمن ماه سال 1362 پیش نویس دیگری تهیه و در مطبوعات‏‎ ‎‏منتشر گردید‏‎[9]‎‏.‏‏ ‏

‏‏این پیش نویس که در 9 فصل و 193 ماده تدوین یافته بود، اگر چه از بسیاری‏‎ ‎‏جهات نسبت به پیش نویس سال 1361 برتری داشت و متضمن مقررات نسبتاً‏‎ ‎‏جامعی در زمینه مزد، ساعات کار، مرخصیها، شرایط کار زنان و نوجوانان‏‎ ‎‏بود، امّا از تأثیر اندیشۀ مربوط به رابطه قراردادی و توافق بین کارفرما نیز مصون‏‎ ‎‏نمانده بود.‏‎[10]‎

‏‏برای روشن شدن تفاوتهای موجود میان این پیش نویس و پیش نویس سال‏‎ ‎

‏
‏
‎[[page 334]]‎‏1361 به موادی از آن اشاره می کنیم:‏

‏‏1 ـ بیمه‏

‏‏ماده 184 پیش نویس قانون کار سال 1362 در زمینه بیمه کارگران چنین‏‎ ‎‏مقرّر می داشت:‏

‏‏«صاحب کاران مکلفند براساس قانون تأمین اجتماعی نسبت به بیمه نمودن‏‎ ‎‏کارگران واحد خود اقدام نمایند.»‏

‏‏چنانکه ملاحظه می شود در این پیش نویس بر خلاف پیش نویس سال 1361‏‎ ‎‏بیمه نمودن کارگران، امری الزامی تلقّی شده است.‏

‏‏2 ـ ساعات کار‏

‏‏در تبصره نخست مادۀ 65 پیش نویس مزبور در زمینه ساعات کار چنین‏‎ ‎‏آمده بود:‏

‏‏«صاحب کار می تواند ساعات کار را در بعضی روزهای هفته کمتر از‏‎ ‎‏هفت ساعت و بیست دقیقه در روز تعیین و در سایر روزها ساعت کار را‏‎ ‎‏اضافه نماید.»‏

‏‏با توجه به این تبصره و ماده 52 پیش نویس مزبور که مقرر می داشت:‏

‏‏«در هر صورت مزد کارگر (کارمزد) برای هفت ساعت و بیست دقیقه در‏‎ ‎‏روز و چهل چهار ساعت در هفته از حداقل مزد نباید کمتر باشد.» ‏

‏‏می توان دریافت که مطابق این پیش نویس حداکثر ساعت کار در هفته‏‎ ‎‏چهل و چهار ساعت تعیین شده بوده است، البته در کارهای معمولی، چرا که در‏‎ ‎‏ماده 66 همین پیش نویس حداکثر ساعت کار برای کارهای نخست و زیان آور،‏‎ ‎‏شش ساعت در روز و سی ساعت در هفته، تعیین شده است.‏

‏‏در هر حال تعیین حداکثر ساعت کار موضوعی است که در پیش نویس سال‏‎ ‎‏61 هیچ اشاره ای به آن نشده بود و در پیش نویس سال 62 برای اولین بار‏‎ ‎‏مطرح گشت.‏

‏
‏
‎[[page 335]]‎‏3 ـ تعطیلات و مرخصی ها‏

‏‏در پیش نویس قانون کار سال 62 بر خلاف پیش نویس سال 61 مرخصی‏‎ ‎‏کارگران جنبه الزامی پیدا کرده و در مادۀ 76 این پیش نویس مقرر شده بود:‏

‏‏«هر کارگر در قبال دوازده ماه کار از 18 روز مرخصی با استفاده از مزد‏‎ ‎‏برخوردار خواهد بود.»‏

‏‏4 ـ کار کودکان و نوجوانان‏

‏‏پیش از این دیدیم که مطابق پیش نویس سال 61 هیچ ممنوعیتی برای‏‎ ‎‏به کار گماردن کودکان وجود نداشت. افزون بر این برای کار نوجوانان نیز‏‎ ‎‏شرایط خاصی در نظر گرفته نشده بود، امّا در پیش نویس سال 62 علاوه بر اینکه‏‎ ‎‏در ماده 93 مقرر می شود:‏

‏‏«انعقاد قرارداد کار با افراد کمتر از 15 سال تمام ممنوع است.»‏

‏‏در ماده 94 نیز مقرر می شود که:‏

‏‏«ارجاع کار اضافی و کار شبانه و کارهای سخت و زیان آور به کارگران‏‎ ‎‏نوجوان ممنوع است.»‏

‏‏5 ـ حداقل مزد:‏

‏‏ماده 44 پیش نویس محل بحث به بیان حداقل مزد یک کارگر ساده پرداخته‏‎ ‎‏و چنین مقرر می دارد:‏

‏‏«حداقل مُزد کارگر ساده با توجه به حوایج و هزینه های ضروری زندگی در‏‎ ‎‏نقاط مختلف کشور، باید طوری باشد که تأمین زندگی یک مرد و یک زن و‏‎ ‎‏دو فرزند تا 15 ساله او را بنماید.»‏

‏‏این موضوع درست بر خلاف مقررات پیش نویس سال 61 بود که تعیین مزد‏‎ ‎‏را یکسره به توافق کارگر و کارفرما واگذارده بود.‏

‏‏حال که به مواردی از تفاوت مقررات دو پیش نویس قانون کار پی بردیم‏‎ ‎‏جا دارد که به یک ویژگی مهمّ پیش نویس سال 1362 نیز اشاره کنیم:‏

‏
‏
‎[[page 336]]‎‏چنانکه از مواد یاد شده بالا مشخص گردید در پیش نویس مزبور تعهّدات و‏‎ ‎‏الزاماتی برای کارفرمایان در نظر گرفته شده بود، امّا این مسأله مطرح بود که چه‏‎ ‎‏ضمانت اجرایی وجود دارد که کارفرمایان بخش خصوصی به این تعهّدات و‏‎ ‎‏الزامات عمل کنند؟ برای پاسخگویی به این مسأله در مادۀ 137 این پیش نویس‏‎ ‎‏چنین مقرر شده بود:‏

‏‏«صاحب کارانی که بخواهند از امکانات عمومی و خدمات دولتی‏‎ ‎‏استفاده کنند، مکلفند ظرف دو ماه از تصویب این قانون به وزارت کار و امور‏‎ ‎‏اجتماعی مراجعه و ضمن تعهد اجرای کامل مفاد این قانون و آیین نامه های‏‎ ‎‏مربوطه مجوز لازم را اخذ نمایند.»‏

‏‏با آنکه به نظر می رسید راه حل پیشنهادی بتواند با استفاده از روش شرط‏‎ ‎‏ضمن عقد و مانند آن اشکال کسانی را که برقراری مقررات امری در زمینه روابط‏‎ ‎‏کار را موافق احکام اولیه نمی دانستند حل کند، با این همه دولت در تقدیم لایحه‏‎ ‎‏کار به مجلس تردید داشت (این امر حدود یک سال و نیم طول کشید) و سرانجام‏‎ ‎‏نخست وزیر وقت طی نامه ای که در 26 فروردین 64 به وزیر وقت کار نوشت،‏‎ ‎‏اعلام داشت که:‏

‏‏در مورد مشکل عدم جواز شرعی برای قبولاندن بعضی از مواد این قانون به‏‎ ‎‏صاحبان صنایع این مشکل توسط آقایانی که نام آنها در نامه برده شده است،‏‎ ‎‏به استحضار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران رسید و ایشان فرمودند:‏‎ ‎‏«دولت می تواند در مقابل رعایت شرایط خود و قانون، مواد اولیه و سایر‏‎ ‎‏امکانات متعلق به خود را به صاحبان صنایع بدهد و بر عکس در صورت عدم‏‎ ‎‏قبول شرایط آمده در قانون از سوی صاحبان صنایع، می تواند مواد اولیه و یا‏‎ ‎‏سایر امکانات متعلق به دولت را در اختیار آنها قرار ندهد.»‏

‏‏در پایان نامه نخست وزیر وقت نتیجه می گیرد:‏

‏‏«فلذا قانون تدوین شده به نظر می آید، از این نظر اشکالی نداشته باشد.»‏‎[11]‎

‏
‏
‎[[page 337]]‎‏به دنبال اطمینان دولت از اینکه لایحۀ کار در مرحلۀ تصویب با مشکل‏‎ ‎‏اساسی برخورد نخواهد کرد مادۀ نخست لایحۀ مزبور به شرح زیر تنظیم شد:‏

‏‏«کلیه کارفرمایان، کارگران، کارگاهها، مؤسسات تولیدی، صنعتی،‏‎ ‎‏خدماتی و کشاورزی که به هر نحو از امکانات دولتی مثل ارز، انرژی، مواد‏‎ ‎‏اولیه و اعتبارات بانکی استفاده می نماید، مکلّف به تبعیت از این قانون‏‎ ‎‏می باشند.»‏

‏‏ ‏

‏‏ج) قانون کار‏

‏‏لایحه کار در تاریخ 24 اردیبهشت 1364 تقدیم مجلس شورای اسلامی‏‎ ‎‏گردید و پس از آنکه بیش از دو سال در کمیسیون کار و امور اجتماعی مجلس و‏‎ ‎‏دیگر کمیسیونهای مرتبط مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در آن تغییرات‏‎ ‎‏بسیاری در جهت احقاق بیشتر حقوق کارگران داده شد، سرانجام در تاریخ‏‎ ‎‏28 آبان ماه 1366 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و برای اظهار نظر به‏‎ ‎‏شورای نگهبان فرستاده شد.‏

‏‏پیش از آنکه شورای نگهبان نظر نهایی خود را در مورد این لایحه‏‎ ‎‏اعلام کند، وزیر وقت کار و امور اجتماعی طی نامه ای که به محضر امام‏‎ ‎‏امت ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نوشت، از ایشان چنین استفسار نمود:‏

‏‏« ... آیا می توان برای واحدهایی که از امکانات و خدمات دولتی و عمومی،‏‎ ‎‏مانند آب، برق، تلفن، سوخت، ارز، مواداولیه، بندر، جاده، اسکله،‏‎ ‎‏سیستم اداری، سیستم بانکی و غیره به نحوی از انحاء استفاده می نمایند،‏‎ ‎‏اعم از اینکه استفاده از گذشته بوده و استمرار داشته باشد، یا به تازگی‏‎ ‎‏به عمل آید، در ازای این استفاده، شرطی الزامی مقرر نمود؟»‏‎[12]‎

‏‏ایشان نیز در تاریخ 16  /   9  /   1366 در پاسخ این استفسار چنین اظهار نظر‏‎ ‎‏کردند:‏

‏
‏
‎[[page 338]]‎‏«در هر دو صورت، چه گذشته و چه حال دولت می تواند شروط الزامی،‏‎ ‎‏مقرر نماید.»‏‎[13]‎

‏‏پس از پاسخ حضرت امام(ره)، وزیر وقت کار و امور اجتماعی طی‏‎ ‎‏مصاحبه ای در پاسخ به این سؤال که: «اجرای «شرایط الزامی» از سوی‏‎ ‎‏واحدهای تولیدی و خدماتی بخش خصوصی چه نتایجی در بر خواهد داشت و‏‎ ‎‏اگر این شرط نمی بود، محیطهای کار و کارگری با چه وضعی‏‎ ‎‏مواجه می شدند؟» چنین گفت:‏

‏‏«ما در قانون کار و تنظیم مناسبات تولیدی در واحدها دچار مشکل بودیم. ما‏‎ ‎‏برای حفظ قدرت خرید کارگر و تنظیم معیشت نیروهای تولیدکننده‏‎ ‎‏خواستار در نظر گرفته شدن یک سری قوانین و مقررات بودیم که نیروهای‏‎ ‎‏تولید کننده دچار ضعف و استضعاف نشود. پس برای این حمایت، ناگزیر‏‎ ‎‏بودیم که از کارفرمایان و مالکیتهای خصوصی بخواهیم که رعایت یک‏‎ ‎‏سلسله قوانین را بکنند ... ممکن است در جایی این سؤال مطرح باشد که چه‏‎ ‎‏ضرورت دارد ما این کار را انجام دهیم؛ بنا را بر «توافق» بگذاریم و بر‏‎ ‎‏اساس تراضی، طرفین (کارگر و کارفرما) با یکدیگر کنار بیایند ... از آنجا‏‎ ‎‏که در بسیاری از موارد ناظر بوده ایم که کارگر به خاطر اضطرار به یک‏‎ ‎‏سلسله موافقتهایی تن در می داده که نهایتاً به ضرر او بوده و در نهایت موجب‏‎ ‎‏از بین رفتن [حق] کارگران می شده است، اینجا دولت اسلامی به کمک آن‏‎ ‎‏کارگر شتافته و اجازه نمی دهد که کارگر به خاطر اضطرار تن به هر توافقی‏‎ ‎‏بدهد و از کارفرما می خواهد به خاطر امکاناتی که دولت اسلامی در اختیار‏‎ ‎‏او می گذارد، وضعیت کارگر و معیشت او را رعایت کرده و به گونه ای با‏‎ ‎‏او قرارداد ببندد که زندگی کارگر متلاشی نشود.»‏‎[14]‎‏ ‏

‏‏امّا پاسخ حضرت امام به استفسار وزیر کار تأثیری در نگرش شورای نگهبان‏‎ ‎‏به روابط کار نداشت و این شورا پس از تمدید مهلت ده روزه پیش بینی شده در‏

‏‎[[page 339]]‎‏قانون اساسی در نامه ای که در تاریخ 19 آذرماه 1366 خطاب به مجلس شورای‏‎ ‎‏اسلامی نگاشت، ایرادات بسیاری را بر لایحه کار گرفت که اساس آنها تعهدات‏‎ ‎‏و الزاماتی بود که در این لایحه برای کارفرمایان پیش بینی شده بود. در مقدمۀ‏‎ ‎‏نامه شورای نگهبان چنین آمده بود:‏

‏‏«مقدمةً لازم به تذکّر است ایراداتی که از لحاظ موازین شرعی بر این قانون‏‎ ‎‏وارد شده است، بر اساس استظهار از ماده یک آن است که به عنوان الزام‏‎ ‎‏قانونی اشخاص مذکور را مکلف به تبعیت از این قانون نموده است، لذا‏‎ ‎‏بررسی و اظهار نظر در سایر مواد به طور مستقیم و بدون ارتباط با ماده‏‎ ‎‏مذکور انجام شده؛ بدیهی است چنانچه با فتوای حضرت‏‎ ‎‏امام خمینی ـ مدظله العالی ـ مجلس شورای اسلامی اصلاحاتی‏‎ ‎‏به عمل آورد، شورای نگهبان با توجه به فتوای معظم له بررسی و اظهار نظر‏‎ ‎‏خواهد نمود.»‏‎[15]‎

‏‏اظهار نظر شورای نگهبان در واقع بیانگر دیدگاهی است که رابطه کارگر و‏‎ ‎‏کارفرما را یک رابطه کاملاً قراردادی و تابع توافق طرفین می داند و معتقد است‏‎ ‎‏که دولت حق هیچ گونه دخالتی در این رابطه را ندارد و نمی تواند ناخواسته‏‎ ‎‏شرطی را به کارفرما تحمیل کند.‏

‏‏برای درک تفاوت ماهوی دیدگاه شورای نگهبان و دیدگاهی که روابط‏‎ ‎‏کارگر و کارفرما را - نه در چارچوب حقوق خصوصی بلکه در چارچوب حقوق‏‎ ‎‏عمومی - مورد توجه قرار می دهد، و بر همین اساس نیز به دخالت در روابط این‏‎ ‎‏دو می پردازد و به نفع کارگر تعهّداتی را برای کارفرما مقرّر می دارد، اظهار نظر‏‎ ‎‏شورای نگهبان در مورد بعضی از مواد لایحه کار مصوب 24  /   2  /   64 مجلس‏‎ ‎‏شورای اسلامی را نقل می کنیم:‏

‏‏1 ـ در مادۀ هشت لایحه مزبور چنین آمده بود:‏

‏‏«براساس بند «ج» اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که‏‎ ‎
‏
‎[[page 340]]‎‏هر گونه ستمگری و ستمکشی سلطه گری و سلطه پذیری را نفی می نماید،‏‎ ‎‏شروط مذکور در قرارداد کار یا تغییرات بعدی آن نباید برای کارگر مزایایی‏‎ ‎‏کمتر از امتیازات مقرر در این قانون منظور نماید. شروط یا تغییرات یاد شده‏‎ ‎‏باطلند، اما مبطل عقد نمی باشند و در این حالت طرفین تابع مقررات این‏‎ ‎‏قانون خواهند بود.»‏

‏‏این ماده بیانگر جنبه امری مقررات قانون کار و در نتیجه بطلان هر گونه‏‎ ‎‏توافقی است که بر خلاف آن صورت گیرد. امّا شورای نگهبان جنبه امری این‏‎ ‎‏مقررات را نپذیرفته و تنها در صورتی مقررات قانون کار را لازم الوفاء می داند‏‎ ‎‏که به صورت شرط در قرارداد ذکر شده باشد. متن اظهار نظر شورای نگهبان به‏‎ ‎‏قرار زیر است:‏

‏‏«الزام کارفرما به موجب شرط بر آنچه در این ماده مذکور است،‏‎ ‎‏جایز است، ولی فی حد نفسه انعقاد قرارداد به کمتر از این امتیازات با توافق‏‎ ‎‏طرفین ستمگری و ستمکشی نیست و در هر حال این گونه شروط باطل نمی باشد.»‏‎[16]‎

‏‏ ‏

‏‏2 ـ در ماده 24 لایحه کار به منظور حمایت از کارگرانی که مدت زمان‏‎ ‎‏قرارداد کار آنها به پایان رسیده است، چنین مقرر شده بود:‏

‏‏«در صورت خاتمه قرارداد کار، کار معین یا مدت موقت، کارفرما‏‎ ‎‏مکلّف است به کارگری که مطابق قرارداد یک سال یا بیشتر به کار اشتغال‏‎ ‎‏داشته است برای هر سال سابقه، اعم از متوالی یا متناوب، بر اساس آخرین‏‎ ‎‏حقوق و مزایا مبلغی معادل دو ماه حقوق به عنوان مزایای پایان کار به وی‏‎ ‎‏پرداخت نماید».‏

‏‏امّا شورای نگهبان در مورد این ماده چنین اظهار نظر نمود:‏

‏‏«ماده 24 خلاف شرع است.»‏‎[17]‎

‏‏3 ـ ماده 36 لایحه کار به بیان شرایط و نحوۀ پرداخت مزد، پرداخته و چنین‏‎ ‎‏مقرر می داشت:‏


‎
[[page 341]]

‏‏«مزد باید در فواصل زمانی مرتب و در روز غیر تعطیل و ضمن ساعات کار به‏‎ ‎‏وجه نقد رایج کشور یا با تراضی طرفین به وسیلۀ چک عهده بانک و با رعایت‏‎ ‎‏شرایط زیر پرداخت شود ... »‏

‏‏امّا شورای نگهبان این ماده را هم خلاف شرع دانسته و می گوید:‏

‏‏«در ماده 36 الزام کارگر و کارفرما به شرایط و اموری که در ضمن قرارداد‏‎ ‎‏مقرر نکرده باشند و یا اطلاق قرارداد موجب آن نشده باشد‏‎ ‎‏شرعی نیست.»‏‎[18]‎

‏‏4 ـ مواد 63 تا 72 لایحه کار به بیان تعطیلات و مرخصیهای کارگران‏‎ ‎‏اختصاص یافته بود و از جمله در ماده 63 آمده بود:‏

‏‏«مرخصی استحقاقی کارگران با استفاده از مزد 30 روز است. برای کار کمتر‏‎ ‎‏از یک سال، مرخصی مزبور به نسبت مدت کار انجام یافته محاسبه می شود.» ‏

‏‏امّا شورای نگهبان همه این مواد را خلاف شرع دانسته و چنین اظهار نظر می کند:‏

‏‏«مواد 63، 64، 65، 66، 67، 68 و تبصره آن، 69، 70، 72‏‎ ‎‏خلاف شرع است مگر اینکه در قرارداد ذکر شده باشد ... »‏‎[19]‎

‏‏5 ـ ماده 79 لایحه کار به منظور حمایت از کودکان زیر پانزده سال چنین‏‎ ‎‏مقرر داشته بود:‏

‏‏«به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال تمام ممنوع است.»‏

‏‏شورای نگهبان در مورد این ماده نیز بدین گونه اظهار نظر می کند:‏

‏‏«اطلاق آن در صورتی که با اجازه ولی و ملاحظه مصلحت صغیر باشد،‏‎ ‎‏شرعی نیست.»‏‎[20]‎

‏‏به نظر می رسد که ذکر همین چند نمونه برای درک نقطه نظرات شورای‏‎ ‎‏نگهبان دز زمینه روابط کار کافی باشد و اینک به بیان ادامه سیر تصویب قانون کار‏‎ ‎‏می پردازیم:‏

‏
‏
‎[[page 342]]‎‏پس از استفسار وزیر وقت کار از امام راحل(ره) و اظهار نظر شورای‏‎ ‎‏نگهبان در مورد مصوبه مجلس شورای اسلامی، بحثهای بسیاری در جامعه‏‎ ‎‏مطرح شد و حتی دبیر وقت شورای نگهبان با ارسال نامه ای به محضر امام‏‎ ‎‏ابراز نگرانی نمود که دادن چنین اختیارات وسیعی به دولت باعث می شود‏‎ ‎‏که نظام اجتماعی، اقتصادی و زمینه های دیگر جایگزین نظامات اصیله و‏‎ ‎‏مستقیم اسلام گردد و در نهایت نظامات اسلام از مزارعه، اجاره، تجارت،‏‎ ‎‏عائله و سایر روابط عملاً در معرض تعویض و تغییر قرار می گیرد. امّا‏‎ ‎‏حضرت امام به تاریخ 26  /   9  /   1366 در پاسخ نامۀ ایشان بار دیگر‏‎ ‎‏تأکید کردند که:‏

‏‏«دولت می تواند در تمام مواردی که مردم استفاده از امکانات و خدمات‏‎ ‎‏دولتی می کنند با شروط اسلامی و حتی بدون شرط قیمت مورد استفاده را از‏‎ ‎‏آنان بگیرد و این جاری است در جمیع مواردی که تحت سلطه حکومت‏‎ ‎‏است؛ اختصاص به موادی که در نامه وزیر کار ذکر شده ندارد، بلکه در‏‎ ‎‏انفال که در زمان حکومت اسلامی امرش با حکومت است، می تواند بدون‏‎ ‎‏شرط یا با شرط الزامی این امر را اجرا کند.»‏‎[21]‎‏ ‏

‏‏با همه این تفاصیل مشکل عدم تأیید لایحه قانونی کار همچنان باقی بود، تا‏‎ ‎‏اینکه با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام در بهمن ماه 1366 این لایحه به‏‎ ‎‏مجمع مزبور فرستاده شد و سرانجام پس از بحث و بررسیهای بسیار و با اصلاح‏‎ ‎‏و تتمیم بسیاری از مواد آن در تاریخ 29 آبان 1369 به تصویب نهایی مجمع‏‎ ‎‏تشخیص مصلحت رسید و برای اجرا ابلاغ گردید.‏‎[22]‎

‏‏در پایان این مبحث به منظور آشنایی با مقررات قانون کار فعلی و شناخت‏‎ ‎‏تفاوتهای که این قانون با پیش نویسهای قبل از آن دارد، به موادی از این قانون در‏‎ ‎‏زمینه های مختلف بیمه، ساعات کار، تعطیلات و مرخصیها، کار کودکان و‏‎ ‎‏نوجوانان و حداقل مزد اشاره می کنیم:‏

‏
‏
‎[[page 343]]‎‏1 ـ بیمه‏

‏‏ماده 148 قانون کار در زمینه بیمه کارگران چنین مقرر می دارد:‏

‏‏«کار فرمایان کارگاههای مشمول این قانون مکلفند براساس قانون تأمین‏‎ ‎‏اجتماعی نسبت به بیمه نمودن کارگران واحد خود اقدام نمایند.»‏

‏‏و در ماده 183 این قانون نیز آمده است:‏

‏‏«کارفرمایانی که بر خلاف مفاد ماده 148 این قانون از بیمه نمودن کارگران‏‎ ‎‏خود خودداری نمایند، علاوه بر تأدیۀ کلیه حقوق متعلق به کارگر (سهم‏‎ ‎‏کارفرما) با توجه به شرایط و امکانات خاطی و مراتب جرم به جریمه نقدی‏‎ ‎‏معادل دو تا ده برابر حق بیمه مربوط محکوم خواهند شد.»‏

‏‏2 ـ ساعات کار‏

‏‏مادۀ 51 قانون مزبور در مورد حداکثر ساعت کار روزانه، چنین مقرر‏‎ ‎‏داشته است:‏

‏‏«ساعت کار در این قانون مدت زمانی است که کارگر نیرو یا وقت خود را به‏‎ ‎‏منظور انجام کار در اختیار کارفرما قرار می دهد. به غیر از مواردی که در‏‎ ‎‏این قانون مستثنی شده است ساعات کار کارگران در شبانه روز نباید از‏‎ ‎‏8 ساعت تجاوز نماید.»‏

‏‏3 ـ تعطیلات و مرخصیها‏

‏‏مواد 62 تا 74 قانون کار به بیان تعطیلات و مرخصیهای کارگران‏‎ ‎‏اختصاص یافته است. در این مواد انواع مرخصیهای که کارگران می توانند‏‎ ‎‏استفاده کنند و همچنین روزهایی که کارگران با استفاده از مزد تعطیل هستند،‏‎ ‎‏مشخص گردیده است. در ماده 64 در مورد مرخصی استحقاقی کارگران‏‎ ‎‏آمده است:‏

‏‏«مرخصی استحقاقی سالانه کارگران با استفاده از مزد و احتساب چهار روز‏‎ ‎‏جمعه، جمعاً یک ماه است. سایر روزهای تعطیل جزء ایام مرخصی‏

‏‎[[page 344]]‎‏محسوب نخواهد شد. برای کار کمتر از یک سال مرخصی مزبور به نسبت‏‎ ‎‏مدت کار انجام یافته محاسبه می شود.» ‏

‏‏4 ـ کار کودکان و نوجوانان‏

‏‏قانون مزبور پس از آنکه در ماده 79 به کار گماردن افراد کمتر از پانزده سال‏‎ ‎‏تمام را ممنوع اعلام کرده است، در مادۀ 83 شرایط کار نوجوانان را چنین‏‎ ‎‏بیان می کند:‏

‏‏«ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و نیز ارجاع کارهای سخت‏‎ ‎‏و زیان آور و خطرناک و حمل بار با دست، بیش از حدّ مجاز و بدون استفاده‏‎ ‎‏از وسایل مکانیکی برای کارگر نوجوان ممنوع است.»‏

‏‏به علاوه در ماده 176 این قانون برای کسانی که از موارد مذکور در مواد 79‏‎ ‎‏و 83 تخلف کنند، به حسب مورد مجازاتهایی در نظر گرفته شده است.‏

‏‏5 ـ حداقل مزد‏

‏‏ماده 41 قانون کار، شورای عالی کار را موظف کرده است که همه ساله‏‎ ‎‏میزان حداقل مزد کارگران را برای نقاط مختلف کشور و یا صنایع با توجه به‏‎ ‎‏معیارهای زیر تعیین کند:‏

‏‏1 ـ حداقل مزد کارگران با توجه به درصد تورّمی که از طرف بانک مرکزی‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی ایران اعلام می شود.‏

‏‏2 ـ حداقل مزد بدون آنکه مشخصات جسمی و روحی کارگران و ویژگیهای‏‎ ‎‏کار محول شده را مورد توجه قرار دهد باید به اندازه ای باشد تا زندگی یک‏‎ ‎‏خانواده، که تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمی اعلام می شود را‏‎ ‎‏تأمین نماید.‏

‏‏و همچنین در تبصره همین ماده آمده است:‏

‏‏«کارفرمایان موظفند که در ازای انجام کار در ساعات تعیین شدۀ قانونی به‏‎ ‎‏هیچ کارگری کمتر از حداقل مزد تعیین شده جدید، پرداخت ننمایند و در‏‎ ‎
‏
‎[[page 345]]‎‏صورت تخلف، ضامن تأدیه مابه التفات مزد پرداخت شده و حداقل مزد‏‎ ‎‏جدید می باشند.»‏

‏‏لازم به ذکر است که مطابق ماده 42 قانون مزبور:‏

‏‏«حداقل مزد موضوع ماده 41 این قانون منحصراً باید به صورت نقدی‏‎ ‎‏پرداخت شود، پرداختهای غیر نقدی به هر صورت که در قراردادها‏‎ ‎‏پیش بینی می شود به عنوان پرداختی تلقی می شود که اضافه بر حداقل مزد‏‎ ‎‏است.»‏

‏‏خود قضاوت کنید که کدام یک از این مقررات با موازین مذکور در‏‎ ‎‏کتاب الاجاره قابل تفسیر است و آیا اصولاً در چارچوب روابط قراردادی کار‏‎ ‎‏چنین مقرراتی می تواند جایگاه داشته باشد؟‏

‏‏خلاصه و نتیجه گیری‏‏ ‏

‏‏مطالب مطرح شده در این گفتار را می توان بدین شرح خلاصه کرد:‏

‏‏پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل مختلفی تدوین مقررات جدید کار‏‎ ‎‏ضروری می نمود، از این رو از سال 1358 تلاشهایی برای تنظیم پیش نویس‏‎ ‎‏قانون کار آغاز گردید و سرانجام در سال 1361 اولین پیش نویس قانون کار از‏‎ ‎‏سوی وزیر وقت کار و امور اجتماعی منتشر گردید. ‏

‏‏در این پیش نویس هیچ توجهّی به تغییرات روابط کار در عصر حاضر‏‎ ‎‏نشده بود و برای تنظیم روابط کارگر و کارفرما تنها به قواعد حقوق خصوصی و‏‎ ‎‏ضوابط حاکم بر کتاب الاجاره توجّه شده بود. به همین خاطر در پیش نویس‏‎ ‎‏مزبور هیچ گونه مقررات الزامی در خصوص حداکثر ساعت کار، حداقل مزد،‏‎ ‎‏مرخصی استحقاقی کارگران، شرایط کار نوجوانان و زنان و ... وجود نداشت و‏‎ ‎‏همه موارد مزبور به توافق کارگر و کارفرما وانهاده شده بود.‏

‏‏امّا این پیش نویس در هیأت دولت به تصویب نرسید و بار دیگر هیأتی مأمور‏‎ ‎‏تهیه پیش نویسی دیگر برای قانون کار شدند. این هیأت پس از یک سال بحث و‏‎ ‎
‏
‎[[page 346]]‎‏بررسی پیش نویس جدیدی تهیه کردند در بهمن ماه 1362 در روزنامه ها‏‎ ‎‏منتشر گردید.‏

‏‏در پیش نویس دوم قانون کار تفکر مبتنی بر حقوق خصوصی تا حد زیادی‏‎ ‎‏تعدیل شده بود و تدوین کنندگان این پیش نویس بر خلاف پیش نویس اوّل به وضع‏‎ ‎‏مقررات الزامی در خصوص مواردی همچون بیمه و مرخصی کارگران،‏‎ ‎‏حداکثر ساعت کار، حداقل مزد و سایر مواردی که حقوق کارگران را در مقابل‏‎ ‎‏کارفرمایان تضمین می نمود، پرداخته بودند.‏

‏‏پیش نویس مزبور در اردیبهشت 1364 برای تصویب تقدیم مجلس شورای‏‎ ‎‏اسلامی گردید، و پس از دو سال بررسی در کمیسیونهای تخصصی مجلس‏‎ ‎‏سرانجام در آبان 1366 به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید و‏‎ ‎‏برای اظهار نظر به شورای نگهبان فرستاده شد.‏

‏‏امّا شورای نگهبان ضمن ایراد اساسی به مادۀ نخست مصوبه مجلس، که در‏‎ ‎‏آن کلیه کارفرمایان، کارگران، کارگاهها، مؤسسات تولیدی، صنعتی، خدماتی‏‎ ‎‏و کشاورزی که به هر نحو از امکانات دولتی مثل ارز، انرژی، مواد اولیه و‏‎ ‎‏اعتبارات بانکی استفاده می کنند، مکلّف به تبعیت از مقررات قانون کار‏‎ ‎‏شده بودند، اکثر مواد این مصوبه را از آن جهت که برای کارفرمایان تعهدات و‏‎ ‎‏الزاماتی خارج از قرارداد منعقد شده بین او و کارگر می نماید، خلاف شرع‏‎ ‎‏دانسته و خواستار اصلاح آنها گردید.‏

‏‏در همان ایامی که لایحه کار در شورای نگهبان مورد بررسی‏‎ ‎‏قرار می گرفت، وزیر وقت کار و امور اجتماعی طی نامه ای از حضرت‏‎ ‎‏امام ـ رضوان الله تعالی علیه ـ استفسار کرد که:‏

‏‏«آیا می توان برای واحدهایی که از امکانات و خدمات دولتی و عمومی ...‏‎ ‎‏استفاده می نماید ... در ازای این استفاده الزامی مقرر نمود؟» و آن حضرت نیز‏‎ ‎‏پاسخ دادند که: «در هر دو صورت، چه گذشته و چه حال دولت می تواند شروط‏‎ ‎
‏
‎[[page 347]]‎‏الزامی مقرّر نماید.»‏

‏‏امّا این اظهارنظر حضرت امام نتوانست تغییری در نظر شورای نگهبان‏‎ ‎‏به وجود آورد و حتی زمانی که حضرت امام در پاسخ به نامه دبیر وقت شورای‏‎ ‎‏نگهبان، بار دیگر بر نظر پیشین خود تأکید ورزیدند، در نظر شورای مزبور‏‎ ‎‏تغییری به وجود نیامد و این شورا همچنان بر نظر خود که مبتنی بر‏‎ ‎‏خصوصی بودن روابط کار و در نتیجه عدم جواز مداخله دولت در این روابط بود‏‎ ‎‏پافشاری کرد.‏

‏‏با توجه به اختلاف به وجود آمده میان مجلس شورای اسلامی و شورای‏‎ ‎‏نگهبان و در پی تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام در بهمن ماه 1366،‏‎ ‎‏لایحه قانونی کار به مجمع مزبور فرستاده شد و این مجمع نیز در آبان ماه 1369‏‎ ‎‏با اصلاح و تتمیم بعضی از مواد این لایحه آن را به تصویب رساند.‏

‏‏امّا بررسی سیر طولانی تدوین مقررات کار در نظام جمهوری اسلامی ایران‏‎ ‎‏این نکته را بر ما روشن می سازد که شناخت درست یک موضوع تا چه حد‏‎ ‎‏می تواند در تشخیص حکمی که بر آن موضوع حمل می شود، مؤثر باشد. اگر‏‎ ‎‏فقیهی روابط کار را تنها در چارچوب حقوق خصوصی و قواعد کتاب الاجاره‏‎ ‎‏ملاحظه کرد و آن را تنها ناشی از قرارداد دانست، بالطبع نمی تواند مداخله‏‎ ‎‏دولت در این روابط را جایز بداند؛ امّا اگر روابط کار را در قالب حقوق عمومی‏‎ ‎‏ملاحظه کرد و به نقشی که دولتها در عصر حاضر در زمینه حمایت از کارگران‏‎ ‎‏بر عهده گرفته اند، توجه نمود، بناچار باید بپذیرد که دولت می تواند در جهت‏‎ ‎‏تأمین حقوق کارگران در روابط کار مداخله کند و در خارج از چارچوب‏‎ ‎‏قراردادهای خصوصی الزامات و تعهداتی برای کارفرمایان در نظر بگیرد. این‏‎ ‎‏در واقع همان توجّه به نقش زمان و مکان در اجتهاد است که در این کلام روشنگر‏‎ ‎‏حضرت امام ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بدان اشاره شده است:‏

‏‏«تذکر پدرانه به اعضای شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این‏‎ ‎
‏
‎[[page 348]]‎‏گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چرا که یکی از مسائل بسیار مهم‏‎ ‎‏در دنیای پرآشوب کنونی، نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع‏‎ ‎‏تصمیم گیریهاست. حکومت، فلسفۀ عملی برخورد با شرک و کفر و‏‎ ‎‏معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند، و این بحثهای طلبگی مدارس‏‎ ‎‏که در چارچوب تئوریهاست، نه تنها قابل حلّ نیست که ما را به بن بستهایی‏‎ ‎‏می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد.»‏‎[23]‎‏ ‏

‏
‏
‎[[page 349]]‎‏گفتار دوم:‏

‏‏سیر تطور مقررات خسارت تأخیر تأدیه‏

‏‏یکی از موضوعاتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی مورد بحث و مناقشه جدی قرار گرفته و محافل حقوقی و‏‎ ‎‏قضایی کشور اظهارنظرهای متفاوتی در پیرامون آن بیان داشته اند، موضوع‏‎ ‎‏«خسارت تأخیر تأدیه وجه نقد (پول)» است. برای روشن شدن موضوع و پیش‏‎ ‎‏از ورود به بحث، به برخی از مواد قانونی که موضوع مزبور در آن مطرح‏‎ ‎‏گردیده است، اشاره می کنیم:‏

‏‏ ‏

‏‏الف) خسارت تأخیر تأدیه پیش از استقرار نظام اسلامی‏‏ ‏

‏‏1 ـ قانون مدنی (مصوب 18  /   2  /   1307)‏

‏‏ماده 228 قانون مدنی در این زمینه می گوید:‏

‏‏«در صورتی که موضوع تعهد تأدیه وجه نقدی باشد، حاکم می تواند با‏‎ ‎‏رعایت ماده 221 مدیون را به جبران خسارت حاصله از تأخیر در تأدیه دین‏‎ ‎‏محکوم نماید.»‏

‏‏گفتنی است که ماده 221 قانون مزبور در بیان یکی از قواعد عمومی‏‎ ‎‏قراردادها چنین مقرّر می دارد:‏

‏‏«اگر کسی تعهد اقدام به امری را بکند یا تعهد نماید که از انجام امری‏‎ ‎‏خودداری کند در صورت تخلف مسؤول خسارت طرف مقابل است‏‎ ‎‏مشروط بر اینکه جبران خسارت تصریح شده و یا تعهد عرفاً به منزلۀ تصریح‏‎ ‎‏باشد و یا بر حسب قانون، موجب ضمان باشد.»‏

‏‏2 ـ قانون آیین دادرسی مدنی (مصوب 15  /   6  /   1318)‏

‏‏ماده 719 آئین دادرسی مدنی به تعیین میزان خسارت تأخیر تأدیه پرداخته و می گوید:‏

‏
‏
‎[[page 350]]‎‏«در دعاوی که موضوع آن وجه نقد است، اعم از اینکه راجع به معاملات با‏‎ ‎‏حق استرداد یا سایر معاملات استقراضی یا غیر معاملات استقراضی باشد.‏‎ ‎‏خسارت تأخیر تأدیه معادل صدی دوازده (12%) محکوم به در سال است و‏‎ ‎‏اگر علاوه بر این مبلغ قراردادی به عنوان وجه التزام یا مال الصلح یا‏‎ ‎‏مال الاجاره و هر عنوان دیگری شده باشد، در هیچ مورد بیش از صدی‏‎ ‎‏دوازده در سال نسبت به مدّت تأخیر حکم داده نخواهد شد. لیکن اگر مقدار‏‎ ‎‏خسارت کمتر از صدی دوازده معین شده باشد به همان مبلغ که قرارداد‏‎ ‎‏شده است حکم داده می شود.»‏

‏‏ماده 725 قانون مزبور نیز در این زمینه چنین مقرر می دارد:‏

‏‏«خسارت تأخیرِِ تأدیه محتاج به اثبات نیست و صرفاً تأخیر در پرداخت برای‏‎ ‎‏مطالبه و حکم کافی است».‏

‏‏3 ـ قانون ثبت اسناد و املاک (مصوب 26  /   12  /   1310)‏‏ ‏

‏‏ماده 34 قانون ثبت و تبصره های آن و همچنین مواد 36 و 37 آیین نامه‏‎ ‎‏اجرایی ثبت بدین موضوع پرداخته و اخذ مبلغی اضافه بر بدهی بدهکار را به‏‎ ‎‏عنوان خسارت تأخیر تأدیه مجاز شمرده اند. در ماده 34 قانون یاد شده چنین‏‎ ‎‏آمده است:‏

‏‏«در مورد معاملات مذکور در ماده 33 و کلیّه معاملات شرطی و رهنی راجع‏‎ ‎‏به اموال غیر منقول، در صورتی که بدهکار ظرف مدّت مقرّر در سند بدهی‏‎ ‎‏خود را نپردازد، بستانکار می تواند وصول طلب خود را توسط دفترخانه‏‎ ‎‏تنظیم کننده سند، درخواست کند.‏

‏‏دفترخانه بنابر تقاضای بستانکار اجراییه برای وصول طلب و اجور و‏‎ ‎‏خسارت دیر کرد صادر خواهد کرد و به ادارۀ ثبت ارسال خواهد داشت و‏‎ ‎‏بدهکار از تاریخ ابلاغ اجراییه هشت ماه مهلت خواهد داشت که نسبت به‏‎ ‎‏پرداخت بدهی خود اقدام کند.» ‏

‏
‏
‎[[page 351]]‎‏حال که موضوع «خسارت تأخیر تأدیه وجه نقد» تا حدّی روشن گردید‏‎ ‎‏و جایگاه آن در قوانین مصوّب پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معلوم شد،‏‎ ‎‏به بررسی سیر تطوّر این موضوع در قوانین و مصوّبات پس از پیروزی‏‎ ‎‏انقلاب اسلامی و نقطه نظراتی که در پیرامون آن ایراد گردیده است،‏‎ ‎‏می پردازیم.‏

‏‏در سالهای اوّلیۀ استقرار نظام جمهوری اسلامی در زمینۀ موضوع محل‏‎ ‎‏بحث دو استفتا از حضرت امام خمینی(ره) صورت گرفت: یک استفتا از سوی‏‎ ‎‏شورای حقوقی بنیاد مستضعفان و یک استفتا نیز از ناحیه انجمن اسلامی کارکنان‏‎ ‎‏سازمان ثبت اسناد و املاک کشور. ایشان در هر دو استفتا، خسارت تأخیر تأدیه‏‎ ‎‏وجه نقد را ربا و گرفتن آن را حرام دانسته اند. متن استفتائات و پاسخ آنها به قرار‏‎ ‎‏زیر است:‏

‏‏استفتای اول:‏

‏‏به: دفتر امام امت – مدظله العالی - ‏

‏‏از: شورای حقوقی بنیاد مستضعفان ‏

‏‏احتراماً چون در نتیجه عدم انجام تعهّد در موعد مقرر به متعهدله خساراتی‏‎ ‎‏وارد می شود، بدین جهت قانون موجود این خسارات را نسبت به اصل‏‎ ‎‏بدهی به میزان 12% در سال به عنوان خسارت تأخیر تأدیه پیش بینی‏‎ ‎‏نموده است.‏

‏‏اینک خواهشمند است از محضر مبارک امام استفتاء فرمایند که با توجّه به‏‎ ‎‏رقم مشخصی که قانون تعیین کرده آیا این خسارت شرعاً بهره تلقی می شود‏‎ ‎‏یا خیر؟‏

‏‏عضو شورای حقوقی‏

‏‏«بسمه تعالی آنچه به حساب دیر کرد تأدیه بدهی گرفته می شود، ربا و حرام‏‎ ‎‏است».‏‎[24]‎‏ ‏

‏
‏
‎[[page 352]]‎‏استفتای دوم ‏

‏‏بسمه‏‏ ‏‏تعالی‏

‏‏تاریخ 5  /   8  /   1360‏

‏‏محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خمینی‏

‏‏رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران - مدّظله العالی - ‏

‏‏احتراماً به عرض مبارک می رساند، چون اعضای انجمن اسلامی کارکنان‏‎ ‎‏سازمان ثبت اسناد در وقتی که با اجرای مفاد مادتین 36 و 37 آیین نامه و‏‎ ‎‏اجرای اسناد رسمی لازم الاجراء که فتوکپی آن به پیوست می باشد، به‏‎ ‎‏جهت منطبق نمودن با روح قانون اساسی و احکام مقدّسۀ اسلام تکلیف‏‎ ‎‏شرعی خود را پرسش و اظهار می دارند که طلبکاران تقاضای خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه (صدی دوازده در سال) از بدهکاران خود می نمایند و ما نمی توانیم از‏‎ ‎‏اجرای مفاد مواد فوق عدول نماییم، تکلیف شرعی ما چیست؟‏

‏‏تقاضا داریم در این مورد انجمن اسلامی را ارشاد فرمایند.‏

‏‏انجمن اسلامی کارکنان سازمان ثبت اسناد و املاک کشور‏

‏‏«بسه تعالی مبلغی که بابت تأخیر تأدیه گرفته می شود، ربا و حرام‏‎ ‎‏است.»‏‎[25]‎

‏‏امّا از آنجا که عدم دریافت خسارت تأخیر تأدیه در عمل برای بانکها ایجاد‏‎ ‎‏مشکلات بسیاری کرده و در واقع آنها را در برابر افرادی که از بانکها وامهای‏‎ ‎‏کلانی گرفته و در بازپرداخت آنها تعلّل می ورزیدند، خلع سلاح می کرد،‏‎ ‎‏مسؤولین بانک مرکزی در صدد چاره جویی بر آمده و پس از مذاکراتی که با‏‎ ‎‏شورای نگهبان داشتند، در ضمن نامه ای متنی را برای درج در قراردادهایی که‏‎ ‎‏بین بانکها و وام گیرندگان منعقد می شد، پیشنهاد کردند. نامه مزبور به قرار زیر‏‎ ‎‏است:‏

‏‏336 هـ 6  /   2  /   1361 – شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‏

‏
‏
‎[[page 353]]‎‏عطف به مذاکرات مورخ 16  /   1  /   1361 در خصوص اخذ جریمۀ ناشی از‏‎ ‎‏تأخیر تأدیۀ مطالبات بانکها از مشتریان خود خواهشمند است با توجه به متن‏‎ ‎‏زیر که به صورت یک بند از قراردادها گنجانده می شود نظر خود را‏‎ ‎‏اعلام فرمایند:‏

‏‏«در صورت عدم تسویۀ کامل بدهی ناشی از قرارداد تا سر رسید مقرر به‏‎ ‎‏علت تأخیر در تأدیۀ بدهی ناشی از این قرارداد از تاریخ سررسید تا تاریخ‏‎ ‎‏تسویۀ کامل بدهی جریمه ای به این بدهی تعلق خواهد گرفت. از این رو‏‎ ‎‏وام و یا اعتبار گیرنده با امضای این قرارداد ملزم و متعهد می شود تا زمان‏‎ ‎‏تسویۀ کامل بدهی ناشی از این قرارداد علاوه بر بدهی تأدیه نشده مبلغ ...‏‎ ‎‏برای هر سال نسبت به بدهی مذکور به عنوان جریمۀ خسارت ناشی از تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه به بانک پرداخت نماید. به همین منظور وام یا اعتبار گیرنده ضمن‏‎ ‎‏امضای این قرارداد به طور غیر قابل برگشت به بانک اختیار داد که از تاریخ‏‎ ‎‏سررسید تا تاریخ تسویۀ کامل بدهی معادل مبلغ جریمۀ متعلقه از حسابهای‏‎ ‎‏وام یا اعتبار گیرنده برداشت و یا به همان میزان از سایر داراییهای وی‏‎ ‎‏تملک نماید. اخذ جریمۀ تأخیر تأدیه موضوع این ماده مانع تعقیب عملیات‏‎ ‎‏اجرایی برای وصول مطالبات بانک نخواهد شد.»‏

‏‏رئیس کل بانک مرکزی‏‎[26]‎

‏‏چنانکه ملاحظه می شود در متن قرارداد پیشنهادی بانک مرکزی برای احتراز‏‎ ‎‏از صدق عنوان ربا «خسارت تأخیر تأدیه» به «جریمه خسارت ناشی از تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه» تغییر یافته است و همچنین به موجب این قرارداد از طرف وام گیرنده به‏‎ ‎‏بانک این اختیار داده می شود که از تاریخ سررسید تا تاریخ تسویه کامل بدهی‏‎ ‎‏معادل مبلغ جریمه متعلقه از حسابهای وام گیرنده برداشت و یا به همان میزان از‏‎ ‎‏داراییهای وی تملک کند.‏

‏‏شورای نگهبان پس از بررسی و تبادل نظر در پیرامون متن پیشنهادی بانک‏‎ ‎
‏
‎[[page 354]]‎‏مرکزی به شرح زیر در مورد آن اظهارنظر نمود:‏

‏‏4562 - 8  /   4  /   1361. ریاست محترم بانک مرکزی ایران‏

‏‏عطف به نامۀ شمارۀ 336  /   هـ ـ مورخ 6  /   2  /   1361، موضوع سؤال در‏‎ ‎‏جلسۀ فقهای شورای نگهبان مطرح و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.‏‎ ‎‏نظر اکثریت آقایان فقها به شرح زیر اعلام می شود:‏

‏‏عبارت «جریمه ای به این بدهی تعلق خواهد گرفت» تبدیل شود به «مبلغی به‏‎ ‎‏ذمۀ امضا کنندۀ این قرارداد تعلق خواهد گرفت» و عبارت «به عنوان جریمۀ‏‎ ‎‏خسارت ناشی از تأخیر تأدیه» تبدیل شود به «بر حسب قرارداد» و عبارت‏‎ ‎‏«معادل مبلغ جریمۀ متعلقه» تبدیل شود به «معادل مبلغ مورد قرارداد» و‏‎ ‎‏عبارت «اخذ جریمۀ تأخیر تأدیۀ موضوع این ماده» تبدل شود به «اخذ مبلغ‏‎ ‎‏مقرر موضوع این ماده».‏

‏‏قائم مقام دبیر شورای نگهبان‏‎[27]‎‏ ‏

‏‏پس از اعلام نظر شورای نگهبان در تاریخ 28 / 11 / 1361 نامۀ دیگری از‏‎ ‎‏سوی ریاست بانک مرکزی برای آن شورا ارسال گردید که متن آن از این قرار‏‎ ‎‏است:‏

‏‏4095 هـ ـ 28 / 11 / 1361. شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی ایران‏

‏‏همان طور که استحضار دارند نظر آن شورای محترم در خصوص اخذ‏‎ ‎‏جریمۀ ناشی از تأخیر تأدیهٔ مطالبات بانکها از مشتریان خود طی نامۀ شمارۀ‏‎ ‎‏336 /  هـ ـ مورخ 6 / 2 / 1361 استفسار گردید. پاسخ نامهٔ مذکور طی نامهٔ‏‎ ‎‏شمارهٔ 4562 مورخ 8 / 4 / 1361 که حاوی نظرات اصلاحی شورا بود به‏‎ ‎‏بانک مرکزی ایران ابلاغ شد (فتوکپی پیوست) لکن نظر به اینکه اجرای‏‎ ‎‏نظرات اصلاحی آن شورا بانکها را عملا مواجه با مشکلاتی می نمود مراتب‏‎ ‎‏با حضور حضرت آیةالله حاج آقا غلامرضا رضوانی عضو فقهای شورای‏‎ ‎
‏
‎[[page 355]]‎‏نگهبان قانون اساسی در چهار صد و هفتاد و نهمین جلسۀ شورای پول و اعتبار‏‎ ‎‏مطرح گردید و قرار شد تغییرات لازم در این مورد به عمل آید. اکنون عین‏‎ ‎‏مفاد ماده ای که در قراردادهای سیستم بانکی با مشتریان خود تحت عنوان‏‎ ‎‏«خسارت تأخیر تأدیه» گنجانده می شود جهت اظهار نظر تقدیم می گردد.‏‎ ‎‏خواهشمند است نظر آن شورا در مورد متن ذیل اعلام و مراتب را‏‎ ‎‏ابلاغ فرمایند.‏

‏‏«در صورت عدم تسویۀ کامل بدهی ناشی از قرارداد تا سررسید مقرر به‏‎ ‎‏علت تأخیر در تأدیۀ بدهی ناشی از این قرارداد از تاریخ سررسید تا تاریخ‏‎ ‎‏تسویۀ کامل بدهی مبلغی بر ذمۀ امضا کنندۀ این قرارداد تعلق خواهد گرفت.‏‎ ‎‏از این رو وام یا اعتبار گیرنده با امضای این قرارداد ملزم و متعهد می شود تا‏‎ ‎‏زمان تسویۀ کامل بدهی ناشی از این قرارداد علاوه بر بدهی تأدیه نشده مبلغی‏‎ ‎‏معادل 12% ماندۀ بدهی برای هر سال نسبت به بدهی مذکور بر حسب‏‎ ‎‏قرارداد به بانک پرداخت نماید. به همین منظور وام یا اعتبار گیرنده ضمن‏‎ ‎‏امضای این قرار داد به طور غیر قابل برگشت به بانک اختیار داد که از تاریخ‏‎ ‎‏سررسید تا تاریخ تسویهٔ کامل بدهی معادل مبلغ مورد قرارداد از حسابهای‏‎ ‎‏وام یا اعتبارگیرنده برداشت و یا به همان میزان از سایر داراییهای آن‏‎ ‎‏تملک نماید. اخذ مبلغ مقرر موضوع این ماده مانع تعقیب عملیات اجرایی‏‎ ‎‏برای وصول مطالبات بانک نخواهد شد.»‏

‏‏محسن نوربخش ‏‎[28]‎

‏‏شورای نگهبان متن پیشنهادی در نامه بالا را با اصلاحاتی پذیرفته و در تاریخ‏‎ ‎‏1 / 12 / 1361 به شرح زیر اعلام نظر می کند: ‏

‏‏7742 ـ 11 / 12 / 1361. رئیس کل بانک مرکزی ایران‏

‏‏عطف به نامۀ شمارۀ 4095 هـ ـ مورخ 28 /  11 /  1361، موضوع در جلسۀ‏‎ ‎‏فقهای شورای نگهبان مطرح گردید و به شرح زیر اظهار نظر شد:‏

‏
‏
‎[[page 356]]‎‏عمل به ترتیبی که در چهارصد و هفتاد و نهمین جلسۀ شورای پول و اعتبار‏‎ ‎‏تصمیم گرفته شده و ضمیمۀ نامۀ فوق الذکر ارسال داشته اند با اصلاح‏‎ ‎‏عبارت «تسویۀ کامل بدهی» به عبارت «تسویۀ کامل اصل بدهی» اشکالی‏‎ ‎‏ندارد و مغایر با موازین شرعی نمی باشد.‏

‏‏دبیر شورای نگهبان - لطف الله صافی‏‎[29]‎

‏‏با این ترتیب مسأله دریافت خسارت تأخیر تأدیه برای بانکها در مورد وامهایی‏‎ ‎‏که وفق فرمول ارائه شده، از سوی بانک مرکزی داده می شد، حل گردید؛ ولی‏‎ ‎‏نسبت به دریافت سود و وجه اضافی در مورد وامهای اعطایی و نیز خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه در ارتباط با گذشته، مشکل باقی بود.‏

‏‏در شهریور ماه 1362 قانون عملیات بانکی بدون ربا به تصویب مجلس‏‎ ‎‏شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان رسید. در قانون مزبور، ضمن منع صریح‏‎ ‎‏بانکها از انجام عملیات ربوی (ماده 21 قانون)، برای دادن وام و تسهیلات بانکی‏‎ ‎‏از سوی بانکها روشها و عناوین خاصی از قبیل مشارکت، مضاربه، اجاره به‏‎ ‎‏شرط تملیک، جعاله و مزارعه و مساقات را پیش بینی کرد (مادۀ 7 تا 17 و‏‎ ‎‏مادۀ 20).‏

‏‏بدین ترتیب از تاریخ اجرای قانون مزبور، دیگر بانکها در مورد وامهای‏‎ ‎‏اعطایی خود از نظر بازپس گرفتن وجوه اضافی و خسارت تأخیر تأدیه مشکلی‏‎ ‎‏نداشتند، ولی در رابطه با وامهایی که قبل از قانون عملیات بانکی و نیز قبل از‏‎ ‎‏اسفند ماه 1361 (تاریخی که فرمول پیشنهادی بانک مرکزی برای اخذ خسارت‏‎ ‎‏تأخیر تأدیه مورد موافقت فقهای شورای نگهبان قرار گرفت). به اشخاص‏‎ ‎‏داده بودند، برای دریافت خسارت تأخیر تردیه و به طریق اوّلی اخذ بهره آنها‏‎ ‎‏مشکل شرعی داشتند، چون وامهای سابق نه در چارچوب قانون عملیات بانکی‏‎ ‎‏بدون ربا داده شده بود و نه طبق قرارداد پیشنهادی بانک مرکزی انجام‏‎ ‎‏گرفته بود.‏‎[30]‎

‏
‏
‎[[page 357]]‎‏اما از آنجا که بانکها در ارتباط با وامهای اعطایی در قبل از تاریخِ یاد شده، با‏‎ ‎‏موارد متعددی از تأخیر تأدیه روبرو بودند، بدون توجّه به مشکل شرعی مزبور در‏‎ ‎‏مورد این گونه وامها نیز اقدام به مطالبه خسارت تأخیر تأدیه می کردند و همین امر‏‎ ‎‏موجب گردید که عده ای از وام گیرندگان نسبت به این موضوع، طرح‏‎ ‎‏شکایت کنند. اینجا بود که شورای نگهبان به اظهار نظر صریح در مورد خسارت‏‎ ‎‏تأخیر تأدیه پرداخته و طی نامه ای که خطاب به شورای عالی قضایی صادر شده بود‏‎ ‎‏کلیه مواد قانونی را که در آن ذکری از خسارت تأخیر تأدیه شده بود، خلاف شرع‏‎ ‎‏اعلام می دارد. متن نامه مزبور به این شرح است:‏

‏‏شماره 3845  / 12 /  4 /  1364‏

‏‏شورای عالی محترم قضایی‏

‏‏نظر به اینکه در موضوع حکم خسارت تأخیر تأدیه مراجعات متعدد به‏‎ ‎‏شورای نگهبان می شود و از قرار بعضی شکایات، بانکها مطالبه خسارت‏‎ ‎‏تأخیر تأدیه می نمایند موضوع در جلسه رسمی فقهاء شورای نگهبان‏‎ ‎‏مطرح شد و به شرح زیر اعلام نظر گردید:‏

‏‏«مطالبه مازاد بر بدهی بدهکار بعنوان خسارت تأخیر تأدیه، چنانچه حضرت‏‎ ‎‏امام مدظله نیز صریحاً به این عبارت (آنچه به حساب دیر کرد تأدیه بدهی‏‎ ‎‏گرفته میشود ربا و حرام است) اعلام نموده اند، جایز نیست و احکام‏‎ ‎‏صادره بر این مبنی شرعی نمی باشد. بنابراین مواد 719 تا 723 قانون آیین‏‎ ‎‏دادرسی حقوقی و سایر موادی که به طور متفرق احتمالا در قوانین در این‏‎ ‎‏رابطه موجود باشد خلاف شرع انور است و قابل اجرا نیست.»‏

‏‏دبیر شورای نگهبان - لطف الله صافی‏‎[31]‎‏ ‏

‏‏امّا کار به همین جا ختم نشد و شورای نگهبان در طول سالهای 1365 و‏‎ ‎‏1367 دوبار دیگر در مورد موضوع مزبور به اظهار نظر پرداخته و نظر قبلی خود‏‎ ‎‏را تکرار می کند.‏

‏
‏
‎[[page 358]]‎‏در تاریخ 17 /  2 /  1365 از سوی دبیر شورای نگهبان، نامه ای بدین شرح‏‎ ‎‏خطاب به رئیس کل بانک مرکزی نوشته شد:‏

‏‏شماره 17 /  2 /  1365‏

‏‏رئیس کل محترم بانک مرکزی ایران ‏

‏‏با عنایت به فتوای صریح حضرت امام - مدظله - و اعلامهای مکرر شورای‏‎ ‎‏نگهبان بر حرمت مبلغی که به عنوان خسارت تأخیر تأدیه دریافت می شود بر‏‎ ‎‏حسب شکایات متعدد که از سوی مقامات و افراد می رسد بانکها به عنوان‏‎ ‎‏تأخیر تأدیه نسبت به معاملاتی که قبل از قانون جدید به طور ربوی انجام شده‏‎ ‎‏از بدهکاران مطالبه خسارت دیر کرد می نمایند و جواز این حرام مسلم را‏‎ ‎‏رسماً به موافقت شورای نگهبان مستند می سازند لازم است صریحاً به کلیه‏‎ ‎‏بانکها دستور دهید که در مطالبه زاید بر مبلغ اصل بدهی به عنوان خسارت‏‎ ‎‏تأخیر تأدیه یا دیرکرد خودداری نمایند و افرادی را که به شورای نگهبان این‏‎ ‎‏استناد واهی را داده اند مورد مواخذه لازم قرار دهید و نتیجه را به شورای‏‎ ‎‏نگهبان اعلام فرمایید.‏

‏‏دبیر شورای نگهبان - لطف الله صافی‏‎[32]‎

‏‏امّا آخرین اظهارنظر شورای نگهبان در این زمینه به این قرار است:‏

‏‏شماره 3378 /  14 /  10 /  1367 ‏

‏‏شورای محترم عالی قضایی‏

‏‏عطف به نامه شماره 26941 /  1 مورخ 31 /  5 /  1362 آن شورای محترم و‏‎ ‎‏پیرونامه های شماره 9499 مورخ 25 /  8 /  1362 و شماره 3845 مورخ‏‎ ‎‏12 / 4 / 1364:‏

‏‏با اینکه نیازی به اظهارنظر مجدد نیست و تمام مواد و تبصره های موجود در‏‎ ‎‏قوانین و آیین نامه ها و مقرراتی که اجازه اخذ مبلغی را بعنوان خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه می دهد (که حقیقت آن اخذ مازاد بر بدهی بدهکار است) باطل است‏‎ ‎
‏
‎[[page 359]]‎‏معذالک به لحاظ اینکه بعض مقامات ثبتی هنوز هم تردید دارند فلذا نظر‏‎ ‎‏شورای نگهبان بشرح ذیل اعلام می شود:‏

‏‏«آن قسمت از ماده 34 قانون ثبت و تبصره 4 و 5 آن و ماده 36 و 37 آیین نامه‏‎ ‎‏اجرایی ثبت که اخذ مازاد بر بدهی بدهکار را بعنوان خسارت تأخیر تأدیه‏‎ ‎‏مجاز شمرده است خلاف موازین شرع و باطل اعلام می شود.» ‏

‏‏لازم به تذکر است که تأخیر اداء دین حال پس از مطالبه طلبکار برای شخص‏‎ ‎‏متمکن شرعاً جرم و قابل تعزیر است.‏

‏‏دبیر شورای نگهبان - محمد محمدی گیلانی‏‎[33]‎

‏‏با همه این احوال بانکها مدعی بودند، عدم دریافت خسارت تأخیر تأدیه از‏‎ ‎‏بدهکاران گذشته که بعضاً وامهای کلانی گرفته و در باز پرداخت به موقع آن‏‎ ‎‏تعلل کرده اند، اشکالات فراوان مالی تولید کرده و صدمات زیادی وارد‏‎ ‎‏می نماید، بخصوص که شنیده شد عده ای از وام گیرندگانِ بانکها که مبالغی به‏‎ ‎‏عنوان خسارت تأخیر تأدیه یا سود به بانکها داده اند، دادخواست استرداد آن مبالغ‏‎ ‎‏را - از این جهت که گرفتن آنها حذف شرع بوده - به دادگاهها تقدیم داشته و‏‎ ‎‏برخی محاکم نیز در مقام صدور حکم علیه بانکها بوده اند.‏‎[34]‎‏ ‏

‏‏سرانجام به موجب بند هشتم اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی‏‎ ‎‏ایران که یکی از وظایف و اختیارات رهبر را «حل معضلات نظام که از طریق عادی‏‎ ‎‏قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام» بر می شمارد، موضوع‏‎ ‎‏خسارت تأخیر تأدیه در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار گرفت و‏‎ ‎‏مجمع مزبور نیز در تاریخ 5 دی ماه 1368 قانونی تحت عنوان «قانون نحوۀ‏‎ ‎‏وصول مطالبات بانکها» به تصویب رساند که در تاریخ 13 اسفند ماه 1368 به تأیید‏‎ ‎‏مقام معظم رهبری نیز رسید و برای اجرا به دستگاههای ذی ربط ابلاغ گردید.‏

‏‏متن مصوبۀ مزبور که در 13 خرداد ماه 1369 در روزنامه رسمی منتشر شد‏‎ ‎‏به قرار زیر است:‏

‏
‏
‎[[page 360]]‎‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏‏ ـ مصوبۀ مجمع محترم تشخیص مصلحت در مورد مطالبات بانکها و دعاوی‏‎ ‎‏مربوط به این امر، مورد تأیید و لازم الاجراء است. بدینوسیله مفاد آن به‏‎ ‎‏دستگاههای ذیربط ابلاغ می شود. ‏

‏‏سیدعلی خامنه ای‏

‏‏شماره 694 ـ  /  ـ م 13 /  12 /  1368‏

‏‏مصوبۀ مجمع تشخیص مصلحت نظام‏

‏‏موضوع «قانون نحوۀ وصول مطالبات بانکها» در جلسه ی مورخ‏‎ ‎‏5 / 10 / 1368 مجمع مورد بررسی قرار گرفت و مواد ذیل به تصویب‏‎ ‎‏رسید.‏

‏‏ ‏

‏‏ج) قانون نحوۀ وصول مطالبات بانکها‏

‏‏ماده 1 ـ کلیه ی وجوه و تسهیلات مالی که بانکها تا تاریخ اجرای قانون‏‎ ‎‏عملیات بانکی بدون ربا، مصوب 8 /  6 /  1362 مجلس شورای اسلامی، به‏‎ ‎‏اشخاص حقیقی و حقوقی تحت هر عنوان پرداخت نموده اند اعم از آنکه‏‎ ‎‏قراردادی در این خصوص تنظیم شده یا نشده باشد و مقرر بوده است که‏‎ ‎‏بدهکار در سررسید معینه تسهیلات مالی و وجوه دریافتی را اعم از اصل و‏‎ ‎‏سود و سایر متفرعات مستر دارد بر اساس مقررات و شرایط زمان اعطای‏‎ ‎‏این وجوه و تسهیلات قابل مطالبه و وصول است. کلیۀ محاکم دادگستری و‏‎ ‎‏مراجع قضایی و دوایر اجرای ثبت مکلفند طبق مقررات و شرایط زمان‏‎ ‎‏اعطاء وجوه و تسهیلات رسیدگی و نسبت به صدور حکم و وصول مطالبات‏‎ ‎‏بانکها اعم از اصل و هزینه ها و خسارات و متفرعات متعلقه (خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه، جریمه عدم انجام تعهد و غیره) اقدام نمایند.‏

‏‏ماده 2 ـ در خصوص دعاوی که قبلا راجع به مطالبات بانکها نزد مراجع‏‎ ‎
‏
‎[[page 361]]‎‏قضایی مطرح و منجر به صدور حکم شده است و هزینه ها و متفرعات و‏‎ ‎‏جریمه تأخیر تأدیه و جزاء تخلف از شرط متعلقه که وصول آن به نفع بانک‏‎ ‎‏مورد لحوق حکم واقع نشده است، بانکها می توانند تقاضای تصحیح حکم‏‎ ‎‏را از مرجع صادر کننده حکم بنمایند و مرجع صادرکنندۀ حکم مکلف است‏‎ ‎‏وفق مقررات این قانون رسیدگی و احکام صادره را تصحیح نماید. مقررات‏‎ ‎‏این قانون در مورد دعاوی که در حال حاضر در محاکم مطرح رسیدگی است‏‎ ‎‏نیز اعمال می گردد.‏

‏‏تبصره - دوایر اجرای ثبت اسناد و املاک مکلفند براساس مفاد اسناد و‏‎ ‎‏قراردادهای تنظیمی بین بانکها و مشتریان که منجر به صدور اجراییه شده اعم‏‎ ‎‏از آنکه عملیات اجرایی خاتمه پیدا کرده یا در جریان اجرا باشد، نسبت به‏‎ ‎‏وصول خسارات تأخیر تأدیه و سایر متفرعات و هزینه های مربوط طبق‏‎ ‎‏مقررات این قانون عمل نمایند.‏‎[35]‎‏ ‏

‏‏چنانکه ملاحظه می شود براساس این مصوّبه نه تنها به بانکها این اختیار‏‎ ‎‏داده می شود که نسبت به وصول خسارت تأخیر تأدیه از کلیه اشخاصی که تا‏‎ ‎‏تاریخ اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا، تحت هر عنوان، از بانکها وجوه و‏‎ ‎‏تسهیلات مالی دریافت داشته اند، اقدام نمایند؛ بلکه به آنها این اختیار نیز‏‎ ‎‏داده می شود که نسبت به کلیه احکامی که دادگاهها در مورد خسارت تأخیر تأدیه‏‎ ‎‏به ضرر آنها صادر کرده اند، تقاضای تجدیدنظر و تصحیح کنند تا بتوانند مطالبات‏‎ ‎‏خود را چنانکه مقرر بوده است، وصول کنند.‏

‏‏این مصوبه در واقع پایان سیر طولانی تطور مقررات مربوط به خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه در نظام جمهوری اسلامی ایران و به یک بیان برگشتی دوباره به مقررات‏‎ ‎‏حاکم بر این موضوع تا پیش از استقرار نظام اسلامی به شمار می آید. ‏

‏‏خلاصه و نتیجه گیری‏‏ ‏

‏‏تا پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران به موجب موادی از قانون‏‎ ‎
‏
‎[[page 362]]‎‏مدنی، قانون آیین دادرسی مدنی و قانون ثبت در دیونی که موضوع آنها وجه نقد‏‎ ‎‏بود، در صورتی که مدیون نسبت به ادای دین خود در سررسید معیّن تأخیر‏‎ ‎‏ورزید، دائن می توانست با تسلیم دادخواست به دادگاه صالح از مدیون تقاضای‏‎ ‎‏دریافت «خسارت تأخیر تأدیه» کند، که البته میزان این خسارت برای هر یک سال‏‎ ‎‏تأخیر در هر حال از 12% کل مبلغ مورد مطالبه تجاوز نمی کرد.‏

‏‏امّا با استقرار نظام اسلامی، صحّت این مسأله مورد تردید واقع شده و در‏‎ ‎‏طی سه مرحله مقررات مربوط به اخذ خسارت تأخیر تأدیه دستخوش تغییر و‏‎ ‎‏دگرگونی گردید:‏

‏‏در مرحلۀ اول، شورای نگهبان به استناد استفتایی از حضرت امام (ره)‏‎ ‎‏خسارت تأخیر تأدیه را به منزلۀ ربا تلقّی کرد و ضمن اعلام ابطال مواد قانونی‏‎ ‎‏مربوط به این موضوع اخذ هر گونه مبلغی زاید بر بدهی، به عنوان خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه، را خلاف شرع اعلام کرد.‏

‏‏در مرحله دوم به دلیل مشکلاتی که به سبب حذف خسارت تأخیر تأدیه در‏‎ ‎‏نظام بانکی کشور، به وجود آمده بود، شورای نگهبان پذیرفت که بانکها در‏‎ ‎‏قراردادهایی که با وام گیرندگان خود منعقد می سازند، با درج این عبارت که‏‎ ‎‏«در صورت عدم تسویه کامل بدهیِ ناشی از قرارداد تا سررسید مقرر، به علت‏‎ ‎‏تأخیر در تأدیۀ بدهی ناشی از این قرارداد از تاریخ سر رسید تا تاریخ تسویه کامل‏‎ ‎‏بدهی، مبلغی بر ذمۀ امضاء کنندۀ این قرارداد تعلق خواهد گرفت» وام گیرندگان‏‎ ‎‏را متعهد سازد که در صورت عدم تسویه بدهی خود در موعد مقرر «علاوه بر‏‎ ‎‏بدهی تأدیه نشده، مبلغی معادل 12% مانده بدهی برای هر سال نسبت به بدهی‏‎ ‎‏مذکور بر حسب قرارداد، به بانک پرداخت نمایند». به عبارت دیگر در این‏‎ ‎‏مرحله شورای نگهبان اصل این موضوع را پذیرفت که وام گیرندگان از نظام‏‎ ‎‏بانکی کشور، در صورت تأخیر در پرداخت بدهی خود موظّف به پرداخت‏‎ ‎‏مبلغی زاید بر اصل بدهی هستند. البته پرداخت این مبلغ زاید، نه از باب‏‎ ‎
‏
‎[[page 363]]‎‏خسارت تأخیر تأدیه بلکه از باب عمل به تعهّدی که وام گیرندگان به هنگام اخذ‏‎ ‎‏وام و در ضمن قرارداد آن را پذیرفته بودند، صورت می گرفت. هر چند که در‏‎ ‎‏عمل میزان این مبلغ زاید همان 12 درصدی بود که در قوانین پیش از انقلاب‏‎ ‎‏اسلامی به عنوان خسارت تأخیر تأدیه پیش بینی شده بود.‏

‏‏امّا راه حلّی که شورای نگهبان برای رفع مشکل غیر شرعی تلقّی شدن‏‎ ‎‏خسارت تأخیر تأدیه مورد پذیرش قرار داده بود، نمی توانست چنانکه باید‏‎ ‎‏پاسخگوی مشکل بانکها در زمینۀ وصول وامهای کلانی باشد که پیش از انقلاب‏‎ ‎‏اسلامی و استقرار نظام جدید بانکداری در کشور گرفته شده بودند و سالها نیز از‏‎ ‎‏سررسید آنها گذشته بود؛ زیرا در قرارداد این وامها تعهّدی مشابه آنچه که در بالا‏‎ ‎‏بدان اشاره شد، از وام گیرندگان گرفته نشده بود تا بتوان به موجب آن مبلغی‏‎ ‎‏زاید بر اصل بدهی به دلیل تأخیر در پرداخت وام از وام گیرندگان اخذ کرد و به‏‎ ‎‏همین خاطر دادگاهها نیز در مورد این گونه وامها دادخواست بانکها را برای‏‎ ‎‏وصول خسارت تأخیر تأدیه به استناد نظر شورای نگهبان رد می کردند و عملاً‏‎ ‎‏باعث کوتاه شدن دست بانکها از وصول مطالبات خود می شدند. ‏

‏‏استمرار مشکل یاد شده و پافشاری شورای نگهبان بر نظر خود، سرانجام‏‎ ‎‏باعث طرح موضوع خسارت تأخیر تأدیه، به موجب بند 8 اصل 110 قانون‏‎ ‎‏اساسی جمهوری اسلامی ایران، در مجمع تشخیص مصلحت نظام گردید، که‏‎ ‎‏این خود آغازی بر سومین مرحله از سیر تطور مقررات مربوط به خسارت تأخیر‏‎ ‎‏تأدیه در نظام جمهوری اسلامی بود.‏

‏‏مجمع مزبور در دی ماه 1368 با تصویب قانونی تحت عنوان «قانون نحوۀ‏‎ ‎‏وصول مطالبات بانکها» کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی را که تا تاریخ اجرای‏‎ ‎‏قانون عملیات بانکی بدون ربا (مصوب 8 /  6 /  1362) تحت هر عنوان از بانکها‏‎ ‎‏وجوه و تسهیلاتی دریافت داشته بودند، مکلف کرد که بر اساس مقررات و‏‎ ‎‏شرایط زمان اعطای این وجوه، نسبت به پرداخت مطالبات بانکها اعم از اصل و‏‎ ‎
‏
‎[[page 364]]‎‏و هزینه ها و خسارات و متفرعات متعلقه (خسارت تأخیر تأدیه، جریمه عدم انجام‏‎ ‎‏تعهد و غیره) اقدام کنند.‏

‏‏همچنین به موجب این مصوّبه کلیه محاکم دادگستری و مراجع قضایی و‏‎ ‎‏دوایر اجرای ثبت نیز مکلّف شدند که بر طبق مقررات و شرایط زمان اعطاء وجوه‏‎ ‎‏و تسهیلات به شکایات بانکها رسیدگی و نسبت به وصول مطالبات آنها‏‎ ‎‏اقدام کنند.‏

‏‏حتی به موجب ماده دوم مصوبه مزبور به بانکها این حق داده شد که در‏‎ ‎‏خصوص دعاوی که قبل از تصویب این قانون راجع به مطالبات آنها نزد مراجع‏‎ ‎‏قضایی مطرح و منجر به صدور حکم شده است، امّا در مورد هزینه ها و‏‎ ‎‏متفرعات و جریمه تأخیر تأدیه و جزاء تخلف از شرط متعلقه به نفع بانکها حکم‏‎ ‎‏داده نشده است، تقاضای تصحیح حکم کنند.‏

‏‏این خلاصۀ بررسی سیر تطور مقررات مربوط به خسارت تأخیر تأدیه در‏‎ ‎‏نظام جمهوری اسلامی بود. البته ما در اینجا در پی نقد و بررسی نظریه های‏‎ ‎‏ارائه شده و اینکه آیا واقعاً می توان خسارت تأخیر تأدیه را از مصادیق ربا تلقی کرد‏‎ ‎‏یا خیر، نیستیم، که این خود مجالی دیگر می طلبد؛‏‎[36]‎‏ امّا آنچه در این مجال به‏‎ ‎‏عنوان نتیجه بررسی سیر تطوّر مقررات یاد شده، می توانیم بگوییم این است که‏‎ ‎‏برای تبدیل هر حکم فقهی به قانون می بایست تأثیر مقتضیات زمان و مکان بر آن‏‎ ‎‏حکم را، از یک طرف، و اثرات آن حکم بر حرکت نظام اسلامی را، از طرف‏‎ ‎‏دیگر، بخوبی روشن ساخت؛ زیرا در غیر این صورت آن حکم در مرحله اجرا‏‎ ‎‏دچار مشکل شده و در نهایت توانایی فقه برای اداره جامعه را به زیر سؤال‏‎ ‎‏می برد.‏

‏‏شاید بتوان جملات زیر را که حضرت امام(ره) خطاب به اعضای محترم‏‎ ‎‏مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرقوم داشته اند، تأییدی بر نتیجه گیری بالا به‏‎ ‎‏شمار آورد:‏

‏
‏
‎[[page 365]]‎‏«شما در عین اینکه باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی‏‎ ‎‏صورت نگیرد – و خدا آن روز را نیاورد – باید تمام سعی خودتان را بنمایید که‏‎ ‎‏خدای نکرده اسلام در پیچ و خمهای، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی‏‎ ‎‏متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»‏‎[37]‎

‏
‏
‎[[page 366]]‎‏گفتار سوم:‏

‏‏سیر تطور مقررات دیات‏

‏‏الف) سیر تدوین مقررات مربوط به دیات در نظام جمهوری اسلامی ایران‏

‏‏با تشکیل اولین دورۀ مجلس شورای اسلامی در سال 1359 تلاشهای‏‎ ‎‏وسیعی برای اسلامی کردن قوانین و مقررات حاکم بر کشور آغاز گردید و‏‎ ‎‏شورای عالی قضاییِ وقت نیز با استفاده از تحریرالوسیله حضرت‏‎ ‎‏امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ لوایح مختلفی در زمینه های مختلف‏‎ ‎‏حقوقی و جزایی تدوین و برای تصویب به مجلس شورای اسلامی تقدیم کرد.‏

‏‏اولین لایحه از این دست، قانون حدود و قصاص و مقررات آن بود که در‏‎ ‎‏سوم شهریور ماه 1361 به تصویب کمیسیون امور قضایی مجلس شورای‏‎ ‎‏اسلامی رسید. در مدت کوتاهی پس از تصویب این قانون، یعنی در 24 آذر ماه‏‎ ‎‏1361 مبحث دیات قانون مجازات اسلامی در کمیسیون مزبور به تصویب رسید‏‎ ‎‏تا برای مدت پنج سال به صورت آزمایشی به مرحله اجرا در آید.‏

‏‏این قانون که در 211 ماده تصویب شده بود، موارد مختلفی از صدمات‏‎ ‎‏بدنی، اعمّ از ضرب و جرح، نقص عضو و قتل را، البته در صورتی که به طور‏‎ ‎‏خطای محض و یا خطای شبیه به عمد واقع شده باشند، در بر می گرفت و در واقع‏‎ ‎‏جانشین مقررات مطرح شده در فصل اوّل از باب سوم قانون مجازات عمومی‏‎ ‎‏(مصوب 7 بهمن 1304) و موادی از قانون مسؤولیت مدنی (مصوب‏‎ ‎‏17 اردیبهشت 1339) به شمار می آمد.‏

‏‏با پایان یافتن مدت اجرای آزمایشی قانون مزبور و قانون حدود و قصاص و‏‎ ‎‏مقررات آن، از سوی قوّۀ قضاییه، لایحه ای با عنوان «قانون مجازات اسلامی».‏‎ ‎‏که در برگیرنده کلیات حقوق جزا و مقررات مربوط به حدود و قصاص و دیات ‏‎ ‎
‏
‎[[page 367]]‎‏بود، تدوین و برای تصویب به مجلس شورای اسلامی تقدیم گردید.‏

‏‏کمیسیون امور قضایی و حقوق مجلس، پس از بحث و بررسیهای بسیار در‏‎ ‎‏تاریخ هشتم مرداد 1370 این قانون را به تصویب رساند، امّا از آنجا که بعضی از‏‎ ‎‏مواد این قانون مورد اختلاف مجلس و شورای نگهبان بود، این قانون در مجمع‏‎ ‎‏تشخیص مصلحت نظام مطرح و در جلسه مورخ هفتم آذر ماه 1370 این مجمع‏‎ ‎‏به تصویب رسید.‏

‏‏در حال حاضر کتاب چهارم از قانون مجازات اسلامی، که به مقررات‏‎ ‎‏مربوط به دیات اختصاص یافته است، مشتمل است بر 103 ماده (مواد 294 تا‏‎ ‎‏497) و حدود یک چهارم از قانون مزبور را تشکیل می دهد. ‏

‏‏پس از این مقدمه و آشنایی اجمالی با سیر تدوین مقررات مربوط به دیات در‏‎ ‎‏نظام جمهوری اسلامی به بیان تغییراتی می پردازیم که در طول چند ساله گذشته،‏‎ ‎‏به دلیل توجّه به مقتضیات زمان و مکان، در شیوۀ اجرای این مقررات به وجود‏‎ ‎‏آمده است.‏

‏‏ ‏

‏‏ب) روند تغییرات در نحوۀ تعیین مقدار دیه‏

‏‏از ابتدای تدوین مقررات دیات در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران،‏‎ ‎‏مسائل و ابهامات بسیاری در مورد این مقررات مطرح شده و در محافل حقوقی و‏‎ ‎‏قضایی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.‏‎[38]‎‏ امّا مسأله ای که در اینجا‏‎ ‎‏در صدد شرح و بیان آن هستیم، مسأله نحوۀ تعیین مقدار دیه است، یعنی‏‎ ‎‏موضوعی که پیش از این در مادۀ سوم قانون مجازات اسلامی «دیات» (مصوب‏‎ ‎‏29 /  4 /  1361) بیان شده بود و اکنون نیز با بیانی کاملاً مشابه در ماده 297 قانون‏‎ ‎‏مجازات اسلامی (مصوب 7 /  9 /  1370) بدان پرداخته شده است.‏

‏‏مادۀ پیش گفته در بیان مقدار دیۀ قتل نفس چنین مقرر می دارد:‏

‏‏«دیۀ قتل مرد مسلمان یکی از امور ششگانه ذیل است که قاتل در انتخاب‏‎ ‎
‏
‎[[page 368]]‎‏هر یک از آنها مخیر می باشد و تلفیق آنها جایز نیست.‏

‏‏1 ـ یک صد شتر سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشند.‏

‏‏2 ـ دویست گاو سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشند.‏

‏‏3 ـ یک هزار گوسفند سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشند.‏

‏‏4 ـ دویست دست لباس سالم از حله های یمن.‏

‏‏5 ـ یک هزار دینار مسکوک سالم و غیر مغشوش که هر دینار یک مثقال شرعی‏‎ ‎‏به وزن 18 نخود است.‏

‏‏6 ـ ده هزار درهم مسکوک سالم و غیر مغشوش که هر درهم به وزه‏‎ ‎‏6 / 12 نخود نقره می باشد.‏

‏‏تبصره ـ قیمت هر یک از امور ششگانه در صورت تراضی طرفین و یا تعذّر‏‎ ‎‏همه آنها، پرداخت می شود.‏

‏‏این ماده از قانون مجازات اسلامی، در طول چند سال گذشته از دو جهت‏‎ ‎‏مورد اشکال واقع شده است:‏

‏‏1 ـ آنچه که در این ماده قانونی به عنوان مقادیر دیات ذکر شده اگر چه به طور‏‎ ‎‏مستقیم از کتابهای فقهی و بخصوص تحریرالوسیله حضرت‏‎ ‎‏امام خمینی – قدس سره الشریف – اقتباس گردیده است، امّا این نحوۀ نگارش‏‎ ‎‏قانون با شرایط اقتصادی جامعه ما تطابق نداشته و حاکی از عدم توجه قانونگذار به‏‎ ‎‏شرایط و خصوصیات جامعه ای است که این قانون در آن به اجرا در می آید. به‏‎ ‎‏عبارت دیگر چون امروزه، با تغییراتی که در ساختار روابط اقتصادی در جوامع‏‎ ‎‏مختلف صورت گرفته است، پول به عنوان مبنای اصلی مبادلات و معیار تعیین‏‎ ‎‏قیمت اشیاء نقش تعیین کننده ای در زندگی انسانها یافته است و چه در‏‎ ‎‏داد وستدها و چه در ایفای تعهدات مالی چیزی غیر از وجه نقد و پول رایج ملاک‏‎ ‎‏عمل قرار نمی گیرد، دیگر پذیرفتنی نیست که در قوانین مصوّب کالاهایی چون‏‎ ‎‏گاو و گوسفند مبنای تعیین میزان خسارت و یا مقدار مجازات قرار گیرد.‏

‏
‏
‎[[page 369]]‎‏برای روشن تر شدن این مشکل، جملاتی را از رئیس قوۀ قضاییه‏‎ ‎‏نقل می کنیم. ایشان در سخنرانی خود دربارۀ مشکلات دستگاه قضایی به مسأله‏‎ ‎‏دیات اشاره کرده و می گویند:‏

‏‏«هیچ شبهه ای طبق فقه متعارف در این نیست که دیه فرد مسلم، یا مرد‏‎ ‎‏مسلم، اگر مسلمانی مسلمانی را به قتل برساند یکی از شش چیز است که‏‎ ‎‏هست و هر کدام بالاصاله تعیین شده است و هیچ کدام بدل دیگری نیستند:‏‎ ‎‏شتر، گاو، گوسفند، حلّه و طلا و نقره یا درهم و دینار و انتخاب همه با‏‎ ‎‏جانی است. امروز مثلاً جانی شتر را با چه زحمتی پیدا کرد، سپس ولیّ دم‏‎ ‎‏می گوید: شتر به درد من نمی خورد و من دامدار نیستم. آقای دادستان‏‎ ‎‏موظف است که حفاظت کند تا وقتی که تکلیف معین شود. واقعاً این مطلب‏‎ ‎‏از من سؤال شده است که: ما پولهای مردد را به یک حساب بانکی‏‎ ‎‏می ریزیم، حالا آیا دادگاه باید دامداری تهیه بکند؟ ... فقه باید پاسخ این‏‎ ‎‏مسأله را بدهد، و در بحثهای امروز می گویند: اگر شش چیز معین‏‎ ‎‏شده است، به این علت بوده که پول در آن زمان وساطت معاملاتی‏‎ ‎‏نداشته است و دادوستدها با اعیان انجام می گرفت. عینی داده می شد و‏‎ ‎‏عینی گرفته می شد، تا همین اواخر همین طور بود که مبادلات به عین انجام‏‎ ‎‏می شد ... »‏‎[39]‎

‏‏امّا در مورد درهم و دینار نیز، که در مادّۀ مزبور به عنوان یکی از مقادیر دیه‏‎ ‎‏بر شمرده شده، باید گفت که اگرچه آنها در گذشته خود نقد رایج محسوب‏‎ ‎‏می شده اند، امّا در حال حاضر چیزی با عنوان درهم و دینار آن هم با این اوصافی‏‎ ‎‏که در قانون آمده است، جز در موزه ها و مجموعه های تاریخیِ سکّه،‏‎ ‎‏یافت نمی شود. همچنین معقول نیست که مردم را مکلّف به ادای چیزی نماییم‏‎ ‎‏که فراهم آوردن آن از اساس متعذر و یا غیر ممکن است.‏

‏‏پس خلاصه اولین اشکالی که متوجّه ماده 297 قانون مجازات اسلامی شده‏‎ ‎
‏
‎[[page 370]]‎‏این است که اجناسی همچون شتر، گاو، گوسفند، حلّه، درهم و دینار یا به‏‎ ‎‏دلیل تغییر ساختار اقتصادی جامعه و از بین رفتن ارزش مبادلاتی این اجناس و یا‏‎ ‎‏به دلیل موجود نبودن مصداق خارجی برای آنها، قابلیت قرار داده شدن به عنوان‏‎ ‎‏ملاکی ثابت و قانونی برای تعیین مقابل مالی نفس آدمی را ندارند و باید ملاکی‏‎ ‎‏متناسب با مقتضیات زمان و شرایط اقتصادی ـ اجتماعی جامعه برای پرداخت دیه‏‎ ‎‏در نظر گرفته شود.‏

‏‏2 ـ حتی اگر از اشکال بالا صرف نظر کنیم، اشکال دیگری به نحوه تدوین و‏‎ ‎‏نگارش ماده 297 قانون مزبور وارد است که در حقیقت بازگشت آن به موضوع‏‎ ‎‏تخییر قاتل در انتخاب یکی از مقادیر ششگانه است که در صدر ماده بدان اشاره‏‎ ‎‏شده بود.‏

‏‏بیان اشکال این است که در عصر حاضر به دلیل تغییر معادلات اقتصادی،‏‎ ‎‏بر خلاف عصر صدور روایات، مقادیر ششگانه که قاتل در انتخاب هر یک از آنها‏‎ ‎‏به عنوان دیه آزاد گذاشته شده است، از نظر ارزش با یکدیگر برابری نداشته و‏‎ ‎‏تفاوت فاحشی میان قیمت ریالی آن وجود دارد. البته وجود همین تفاوت فاحش‏‎ ‎‏باعث می گردد که در عمل، قاتل آن مقدار از مقادیر ششگانه دیات را برای‏‎ ‎‏پرداخت انتخاب کند که ارزش ریالی کمتری نسبت به سایر مقادیر دارد.‏

‏‏تا چندی پیش تنها مقداری که از طرف محکومین به پرداخت دیه‏‎ ‎‏انتخاب می شد، درهم بود؛ زیرا به دلیل پایین بودن ارزش نقره در بازار معادل‏‎ ‎‏ریالی ده هزار درهم که توسط دادگاهها تعیین می شد، چیزی حدود شش تا‏‎ ‎‏هشت میلیون ریال بود و به همین نسبت دیۀ اعضاء و منافع نیز تعیین می شد.‏‎ ‎‏در حالی که در همین زمان معادل ریالی هزار گوسفند مبلغی حدود شصت تا‏‎ ‎‏هفتاد میلیون ریال بود.‏

‏‏اتخاذ این شیوه در تعیین مقدار دیه که در نهایت به کاسته شدن بیش از حدّ‏‎ ‎‏ارزش ریالی دیه منجر شد، علاوه بر اینکه باعث افزایش آمار قتلهای غیر عمد و ‏


‎
[[page 371]]

‏‏بی توجهی به ارزش جان انسانها گردید، باعث نارضایتی آسیب دیدگان از‏‎ ‎‏صدمات جسمانی نیز گردید. زیرا مبلغی که به عنوان دیه به شخص آسیب دیده‏‎ ‎‏پرداخت می شد، به حدّی ناچیز بود که نمی توانست حتی مخارج دارو و درمان‏‎ ‎‏او را تأمین سازد، تا چه رسد به سایر خسارتهایی که شخص آسیب دیده در اثر آن‏‎ ‎‏صدمه جسمانی متحمل شده بود.‏

‏‏تنها به این مورد توجّه کنید: «یک چشم فردی به طور غیر عمد به وسیله فرد‏‎ ‎‏دیگر کور می شود و چون احتمال داده می شود که چشم دیگر نیز کور شود،‏‎ ‎‏مجنی علیه اقدام به عمل جرّاحی می کند. و با تحمل هزینه ای نزدیک به‏‎ ‎‏چهارصد هزار تومان مانع از دست دادن چشم دیگرش می شود. پس از آن‏‎ ‎‏دادگاه جانی را محکوم به پرداخت نصف دیه می کند (دیه یک چشم نصف دیه‏‎ ‎‏کامل است) و جانی با انتخاب پنج هزار درهم، مبلغی در حدود دویست هزار‏‎ ‎‏تومان می پردازد. محکوم له اعتراض می کند که من فقط چهارصد هزار تومان‏‎ ‎‏خرج عمل جرّاحی کرده ام تا چشم دیگرم کور نشود و یک چشم خود را به همراه‏‎ ‎‏بسیاری چیزهای دیگر از دست داده ام، حالا تنها دویست هزار تومان باید‏‎ ‎‏بگیرم؟»‏‎[40]‎‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ج) مقررات فعلی حاکم بر تعیین مقدار دیه‏

‏‏مشکلات یاد شده تجدید نظر در شیوۀ تعیین مقدار دیه و ارائه ملاکی متناسب‏‎ ‎‏با مقتضیات زمان برای پرداخت دیه را ضروری می نمود؛ امّا به رغم توجّه‏‎ ‎‏مسؤولان قضایی به این مشکلات، تا ده سال پس از تصویب اولین مقررات دیات‏‎ ‎‏در نظام جمهوری اسلامی هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفت، تا اینکه‏‎ ‎‏سرانجام در فروردین ماه سال 1371 رئیس وقت دیوان عالی کشور ضمن بیان‏‎ ‎‏این موضوع که:‏

‏‏«آنچه تا به حال در دادگاههای کیفری و محاکم به عنوان دیه نفس و دیه‏‎ ‎
‏
‎[[page 372]]‎‏اعضاء تعیین می شد به مراتب از دیه واقعی و شرعی کمتر است و این علاوه‏‎ ‎‏بر اینکه ارزش و اهمیت خون مسلمانان را، که در اسلام بیش از هر چیز به‏‎ ‎‏آن اهتمام شده، پایین می آورد، موجب بی توجهی در قتل نفس و افزایش‏‎ ‎‏آمار قتل و جرح و تصادف می شود.»‏‎[41]‎

‏‏اعلام کردند که:‏

‏‏«بر اساس نظر فقهی حضرت امام (ره) و جمعی از مراجع تقلید حاضر و‏‎ ‎‏همچنین به موجب تبصره ماده 297 قانون مجازات اسلامی، مصوب سال‏‎ ‎‏1370، از این پس مقدار دیات، باید عین یکی از موارد ششگانه تعیین شده‏‎ ‎‏در شرع مقدّس باشد و رجوع به قیمت تنها در صورت رضایت صاحبان دیه‏‎ ‎‏مجاز است ... در این زمان اگرچه عین درهم نقره موجود نیست، امّا عین‏‎ ‎‏گاو، شتر و گوسفند، که از جمله موارد ششگانه تعیین شده در شرع مقدّس‏‎ ‎‏است، در حال حاضر وجود دارد. بنابراین نمی توان قیمت نقره برای آن‏‎ ‎‏تعیین کرد، بلکه باید عین یکی از موارد و یا با رضایت صاحب دیه، قیمت آن‏‎ ‎‏پرداخت شود که در این صورت ارزش ریالی مبلغ دیه از همین امروز‏‎ ‎‏(چهارشنبه 19 فروردین ماه) به هفت میلیون تومان که تقریباً قیمت هزار‏‎ ‎‏گوسفند و یا صد شتر و یا دویست گاو است افزایش می یابد».‏‎[42]‎

‏‏این اطلاعیه اگر چه آغاز حرکتی نو در شیوۀ اجرای احکام دیات به شمار‏‎ ‎‏می آمد، امّا چنان بی مقدّمه و ناگهانی ارزش ریالی دیه را افزایش داد، یعنی از‏‎ ‎‏هفت میلیون ریال به هفتاد میلیون ریال، که باعث به وجود آمدن اعتراضاتی در‏‎ ‎‏سطح جامعه گردید.‏

‏‏عکس العملهای صدور این اطلاعیه از زبان رئیس قوه قضاییه شنیدنی است: ‏

‏‏« ... در ظرف نصف روز نزدیک بود کشور با یک فاجعه روبرو شود، و آن‏‎ ‎‏اینکه اعلام شده بود که دیه قتل به شش میلیون تومان که قیمت نهایی فرضاً‏‎ ‎‏گوسفند است، باید پرداخت شود. اول وقت اداری به ما تلفن شد از‏‎ ‎
‏
‎[[page 373]]‎‏شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که اعضای این شرکت می خواهند به یک‏‎ ‎‏اعتصاب عمومی دست بزنند. گفتم: این چه معنی دارد؟ گفتند: چون‏‎ ‎‏حداقل روزی یک مقدار از تصادفات در شهر بزرگی مثل تهران و با‏‎ ‎‏شش هفت میلیون جمعیت خیلی عادی تلقی می شود، و راننده می گوید که‏‎ ‎‏ما در طول زندگی هر چه کار بکنیم، شش میلیون تومان به دست‏‎ ‎‏نمی آوریم، تا دیه یک تصادف را پرداخت کنیم و ما این کار را‏‎ ‎‏انجام نمی دهیم مگر اینکه دولت یا شرکت به عهده بگیرد. همچنین از بندر‏‎ ‎‏به ما تلفن کردند، و از حمل و نقل ... و از جاهای دیگر اعلام کردند که:‏‎ ‎‏این اعلام دارد اکثر تشکیلات حمل و نقلی که رانندگان جمعی دارند را‏‎ ‎‏متوقف می کند و به اعتصاب می کشاند ... »‏‎[43]‎

‏‏امّا نتیجه این اعتراضات این شد که ریاست قوۀ قضاییه با فاصله زمانی اندک‏‎ ‎‏پس از صدور اطلاعیۀ رئیس وقت دیوان عالی کشور، با صدور اطلاعیه دیگری‏‎ ‎‏اعلام کردند که:‏

‏‏«آنچه در مورد مادّه 297 قانون مجازات اسلامی در ارتباط با پرداخت دیه‏‎ ‎‏نفس و جراحات و نقص عضو در جلسه مورخ 17 /  1 /  1371 مسؤولان قوۀ‏‎ ‎‏قضاییه مورد بحث قرار گرفته است، توصیه به قضات محترم حاکم سراسر‏‎ ‎‏کشور در مقام استناد به مادۀ مذکور در جهت حفظ حقوق اولیای دم و‏‎ ‎‏مجنی علیه در مقابل حق انتخاب یکی از امور ششگانه مصرّح در ماده 297‏‎ ‎‏وسیله جانی در تقویم نوع دیه مورد انتخاب با استفاده از فتوای حضرت‏‎ ‎‏امام (ره) و دیگر مراجع عظام بوده است و مبنای آن نیز تبصره ماده 297‏‎ ‎‏قانون مجازات اسلامی است ... لذا از نظر اطلاع عمومی اعلام می شود‏‎ ‎‏که میزان انواع دیه تغییری ننموده و نحوه انتخاب یکی از موارد دیه و کیفیت‏‎ ‎‏توافق طرفین همان است که در ماده 297 قانون مجازات اسلامی و تبصره آن‏‎ ‎‏پیش بینی گردیده است.»‏‎[44]‎

‏
‏
‎[[page 374]]‎‏صدور این اطلاعیه در واقع به منزله بازگشت به همان شیوه پیشین تعیین‏‎ ‎‏مقدار دیه بود، یعنی شیوه ای که بر اساس آن جانی می توانست با پرداخت مبلغی‏‎ ‎‏ناچیز به عنوان دیه خود را از بار مسؤولیت جنایتی که انجام داده بود، رهایی‏‎ ‎‏بخشد؛ بی آنکه حق شخص آسیب دیده و یا بستگان شخصی که در اثر جنایت،‏‎ ‎‏جان خود را از دست داده بود، چنانکه باید استیفا گردد.‏

‏‏چند سال دیگر به همین منوال گذشت، امّا مسأله ناکافی بودن مقدار دیه‏‎ ‎‏تعیین شده از سوی دادگاهها برای جبران خسارت آسیب دیدگان از صدمات‏‎ ‎‏جسمانی، مسأله ای نبود که بتوان بسادگی از کنار آن گذشت. به همین خاطر‏‎ ‎‏دستگاه قضایی کشور همچنان در پی چاره ای برای سر و سامان بخشیدن به نحوۀ‏‎ ‎‏تعیین دیه بود تا اینکه سرانجام در هشتم فروردین ماه 1374 این بخشنامه از طرف‏‎ ‎‏وزیر دادگستری خطاب به رؤسای کل دادگستری صادر گردید:‏

‏‏«در اجرای دستور شماره م /  22263 /  1 مورخ 27 /  11 /  73 ریاست محترم‏‎ ‎‏قوۀ قضاییه در خصوص تعیین قیمت سوقیه اعیان احشام موضوع احکام‏‎ ‎‏دیات و ماده 297 قانون مجازات اسلامی، و با توجّه به فتوای مقام معظم‏‎ ‎‏رهبری حضرت آیةالله العظمی خامنه ای ـ مدظله العالی ـ با نظر هیأت‏‎ ‎‏کارشناسی از افراد خبره ارزش اعیان احشام برای شش ماهه اول سال 74‏‎ ‎‏(1 /  1 /  74 لغایت 31 /  6 /  74) به شرح ذیل تعیین می شود. دستور فرمایید‏‎ ‎‏به کلیه واحدهای قضایی آن استان در صورت عدم توافق اصحاب دعوی‏‎ ‎‏رعایت نمایند:‏

‏‏الف ـ ارزش ریالی دیه کامل بر اساس شتر: 000 /  250 /  36 ریال‏

‏‏ب ـ ارزش ریالی دیه کامل بر اساس گاو: 000 /  000 /  63 ریال‏

‏‏ج ـ ارزش ریالی دیه کامل بر اساس گوسفند: 000 /  252 /  92 ریال‏

‏‏محمد اسماعیل شوشتری ـ وزیر دادگستری‏‎[45]‎

‏‏چنانکه ملاحظه می شود در این بخشنامه، ظاهراً براساس فتوای مقام معظم‏‎ ‎
‏
‎[[page 375]]‎‏رهبری، حلّه یمانی و درهم و دینار از شمار مقادیر دیه خارج شده و مقادیر دیه‏‎ ‎‏منحصر در شتر، گاو و گوسفند شده اند که بدون اثبات متعذر بودن عین آنها،‏‎ ‎‏می توان قیمت آنها را پرداخت کرد و قیمت هم براساس نظر کارشناسی هر‏‎ ‎‏شش ماه یکبار تعیین می شود.‏‎[46]‎

‏‏این بخشنامه اگر چه در جای خود می تواند مبنایی در تحول مقررات دیات‏‎ ‎‏به شمار آید، امّا نمی تواند چنانکه باید مشکلات اساسی ماده 297 قانون مجازات‏‎ ‎‏اسلامی را مرتفع سازد؛ زیرا همچنان مشکل عدم ارائه ملاکی واحد در تعیین‏‎ ‎‏مقدار دیه به جای خود باقی مانده و بر اساس قیمتهایی که در این بخشنامه برای‏‎ ‎‏احشام موضوع مقادیر دیات تعیین شده، میان کمترین و بیشترین مقدار دیه بیش‏‎ ‎‏از 000 /  000 /  56 ریال اختلاف وجود دارد و واضح است که در چنین صورتی‏‎ ‎‏آنچه مبنای پرداخت دیه از سوی جانی قرار می گیرد، کمترین مقدار ممکن،‏‎ ‎‏یعنی قیمت شتر خواهد بود و در عمل هیچ گاه قیمت سایر احشام مورد حکم‏‎ ‎‏قرار نمی گیرد.‏

‏‏با توجّه به آنچه که گفته می شد، می بایست همچنان در انتظار تغییرات بیشتر‏‎ ‎‏مواد قانونی دیات در جهت انطباق هرچه بیشتر با مقتضیات زمان بود، زیرا در‏‎ ‎‏غیر این صورت، این مواد قانونی نخواهند توانست چنانکه باید، نیازهای امروز‏‎ ‎‏دستگاه قضایی را برطرف سازد.‏

‏‏خلاصه و نتیجه گیری‏

‏‏با آغاز حرکت نوین تدوین مقررات حقوقی و جزایی بر مبنای شریعت‏‎ ‎‏اسلام، مقررات دیات نیز تدوین و در سال 1361 با عنوان «قانون مجازات‏‎ ‎‏اسلامی (دیات)» در اولین دورۀ مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید.‏

‏‏نکته قابل توجه در مورد این مقررات این بود که قانونگذاری بی هیچ گونه‏‎ ‎‏توجهی به شرایط اجتماعی ـ اقتصادی جامعه ای که قرار بود این مقررات در آن به‏‎ ‎‏اجرا در آید، برای تدوین آنها تنها به ترجمه متنِ تحریرالوسیله حضرت امام‏‎ ‎
‏
‎[[page 376]]‎‏راحل (ره) اکتفا کرده بود. و از همین رو در این مقررات مقدار دیه نفس و‏‎ ‎‏اعضاء تنها با توجه به همان اجناس ششگانه ذکر شده در کتابهای فقهی؛ یعنی،‏‎ ‎‏شتر، گاو، گوسفند، حلّه ، درهم و دینار تعیین شده بود و پرداخت کننده دیه نیز‏‎ ‎‏در انتخاب هر یک از این اجناس مخیر گذاشته شده بود.‏

‏‏اتّخاذ این شیوه در تعیین مقدار دیه در نهایت باعث گردید که مقدار‏‎ ‎‏تعیین شده از درهم، بدین خاطر که معادل ریالی آن از معادل ریالی سایر مقادیر‏‎ ‎‏دیات کمتر بود، به عنوان مبنای اصلی پرداخت دیه در دادگاهها مورد استفاده‏‎ ‎‏قرار گیرد، که همین امر خود باعث کاهش چشمگیر مقدار واقعی دیه نفس‏‎ ‎‏گردید.‏

‏‏در سال 1370 مقررات دیات مورد بازنگری قرار گرفت، امّا در این‏‎ ‎‏بازنگری هیچ تغییری در شیوه تعیین دیه داده نشد و همچنان مشکل عدم وجود‏‎ ‎‏معیاری متناسب با مقتضیات زمان برای تعیین مقدار دیه به نحوی که منافع‏‎ ‎‏اشخاص آسیب دیده از صدمات جسمانی را بخوبی تأمین کند، به قوت خود‏‎ ‎‏باقی بود.‏

‏‏در سال 1371 دستگاه قضایی کشور با درک ضرورت تجدیدنظر در شیوۀ‏‎ ‎‏تعیین دیه دست به ابتکاری زده و اعلام کرد که چون اعیان شتر، گاو و گوسفند‏‎ ‎‏در حال حاضر یافت می شود، بنابراین نمی توان قیمت نقره (درهم) را به عنوان‏‎ ‎‏دیه تعیین کرد و می بایست عین و یا قیمت یکی از این اعیان ذکر شده را با رضایت‏‎ ‎‏صاحب دیه به عنوان دیه تعیین شود. در نتیجه این اعلام مقدار دیه نفس به حدود‏‎ ‎‏ده برابر مقداری که پیش از این، در دادگاهها گرفته می شد، افزایش یافت.‏

‏‏امّا به دلیل اعتراضاتی که از سوی بعضی از اقشار نسبت به این افزایش‏‎ ‎‏ناگهانی مقدار دیه صورت گرفته بود، رئیس قوۀ قضاییه با صدور اطلاعیه ای‏‎ ‎‏اعلام کرد که هیچ گونه تغییری در شیوۀ اخذ دیه صورت نگرفته و همان شیوه‏‎ ‎‏پیشین همچنان به قوّت خود باقی است.‏

‏
‏
‎[[page 377]]‎‏با صدور این اطلاعیه حرکتی که در جهت اصلاح شیوه اخذ دیه ایجاد‏‎ ‎‏شده بود، متوقف گردید، تا اینکه در سال 1374 وزیر دادگستری به استناد‏‎ ‎‏استفتایی از مقام معظم رهبری، با صدور بخشنامه ای ضمن تعیین قیمت سوقیّۀ‏‎ ‎‏احشام سه گانه، کلیۀ واحدهای قضایی را موظّف به تعیین مقدار دیه بر اساس‏‎ ‎‏قیمتهای تعیین شده کرد.‏

‏‏صدور این بخشنامه در جای خود نشانگر توجّه دستگاه قضایی کشور به‏‎ ‎‏ضرورت اصلاح و بازنگری شیوۀ تعیین مقدار دیه و لزوم ارائۀ معیاری متناسب با‏‎ ‎‏مقتضیات زمان برای این امر است. می توان امیدوار بود که در آینده ای نزدیک با‏‎ ‎‏استفاده از نظرات اهل علم، تحوّلی چشمگیر در مقررات مربوط به دیات به‏‎ ‎‏وجود آید. ‏

‏
‏
‎[[page 378]]‎‏گفتار چهارم:‏

‏‏سیر تطوّر مقررات تجدیدنظر‏

‏‏یکی دیگر از مقرراتی که در طول مدت قریب به 17 سال قانونگذاری در نظام‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی با تغییر و تحولات بسیار روبرو شد، مقررات مربوط به‏‎ ‎‏تجدیدنظر است.‏

‏‏ ‏

‏‏الف) مفهوم حقوقی تجدیدنظر‏

‏‏پیش از آنکه به بررسی سیر تطور مقررات مربوط به تجدیدنظر در نظام‏‎ ‎‏قضایی جمهوری اسلامی بپردازیم، لازم است که ابتدا مفهوم حقوقی تجدیدنظر‏‎ ‎‏را بیان کنیم.‏

‏‏به بیانی ساده و کلی، تجدیدنظر عبارت از بررسی حکم صادره از سوی یک‏‎ ‎‏مقام قضایی به وسیله یک مقام صلاحیتدار دیگر است که در این بررسی‏‎ ‎‏ممکن است مرجع تجدیدنظر حکم اولیه را تأیید کند و ممکن است بر آن ایراد‏‎ ‎‏گرفته و آن را نقض کند. این بررسی مجدّد ممکن است مربوط به ماهیت‏‎ ‎‏موضوع باشد و امکان دارد تنها از لحاظ شکل کار و انطباق موضوع بر مواد‏‎ ‎‏قانونی و صحت استنباط قانونی مورد بررسی قرار گیرد. همچنین امکان دارد در‏‎ ‎‏برخی موارد مقام قضایی صادرکنندۀ حکم، خود رسیدگی مجدد به حکم صادره‏‎ ‎‏را به عهده بگیرد.‏

‏‏اصل جواز تجدیدنظر در حکم به این امر منطقی بر می گردد که ممکن است‏‎ ‎‏حکم اولیه به هر علتی صحیح نباشد و حتّی تضییع شده باشد. بنابراین باید این‏‎ ‎‏حق و فرصت را به محکوم علیه داد که اگر مدعی است حکمِ صادره، نادرست‏‎ ‎‏است، مرجع صالح قضایی دیگری ـ که به حکم قانون به وجود آمده ـ حکم را‏‎ ‎‏ملاحظه و احیاناً یک بار دیگر موضوع و ادله را بررسی و اظهار نظر کند.‏‎[47]‎‏ ‏

‏
‏
‎[[page 379]]‎‏ب) مقررات تجدیدنظر تا پیش از استقرار نظام اسلامی‏‏ ‏

‏‏تا پیش از استقرار نظام اسلامی در ایران، به موجب موادی از قانون آیین‏‎ ‎‏دادرسی کیفری (مصوب شهریورماه 1290) و قانون آیین دادرسی مدنی‏‎ ‎‏(مصوب شهریورماه 1318) و همچنین قانون اصلاح پاره ای از قوانین‏‎ ‎‏دادگستری (مصوب خردادماه 1356) احکام صادر شده از سوی دادگاهها، بجز‏‎ ‎‏در مواردی که در قانون به آنها تصریح شده بود، غیر قطعی و قابل تجدیدنظر‏‎ ‎‏تلقی می شد و رسیدگی به دعاوی، به صورت دو مرحله ای و یا دو درجه ای‏‎ ‎‏صورت می گرفت: 1 ـ مرحله نخستین، 2 ـ مرحله پژوهش که گاه از آن به‏‎ ‎‏«استیناف» هم تعبیر می کردند.‏

‏‏مادّۀ هفتم قانون آیین دادرسی مدنی در این زمینه چنین مقرر می داشت:‏

‏‏«رسیدگی ماهیتی به هر دعوایی دو درجه (نخستین و پژوهش) خواهد بود،‏‎ ‎‏مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.»‏

‏‏1 ـ فرجام خواهی‏

‏‏البته در آیین دادرسی، به عنوان یکی از طرق فوق العاده رسیدگی،‏‎ ‎‏«فرجام خواهی» و یا «تمیز» هم پیش بینی شده بود که آن عبارت از طرح دعوی‏‎ ‎‏در دیوان عالی کشور پس از مرحله پژوهش و یا استیناف به منظور تشخیص‏‎ ‎‏موافقت و یا عدم موافقت حکم صادر شده با قوانین بود.‏

‏‏مادۀ 558 قانون آیین دادرسی مدنی رسیدگی فرجامی را چنین‏‎ ‎‏توضیح می دهد:‏

‏‏«مقصود از رسیدگی فرجامی، تشخیص این امر است که حکم یا قرار مورد‏‎ ‎‏درخواست فرجامی موافق قانون صادر شده یا نه، در صورت اول حکم یا‏‎ ‎‏قرار ابرام والا با ذکر تمام جهات قانونی مؤثر در نقض حکم یا قرار فرجام‏‎ ‎‏خواسته نقض می شود ... »‏

‏
‏
‎[[page 380]]‎‏به هر حال مطابق قوانین یاد شده اصل بر غیر قطعی بودن احکام دادگاهها بود‏‎ ‎‏و محکوم له و یا محکوم علیه این حق را داشتند که در صورت اعتراض به حکمِ‏‎ ‎‏دادگاهِ نخستین، تقاضای پژوهش و یا تجدیدنظر کنند.‏

‏‏2 ـ احکام غیر قابل تجدیدنظر‏

‏‏امّا در مورد اینکه چه احکامی قابل پژوهش و فرجام نیست، مادۀ هفتم‏‎ ‎‏«قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری» (مصوب 25 خرداد ماه 1356) چنین‏‎ ‎‏مقرر داشته بود:‏

‏‏«احکام صادر شده درباره جرایمی که مجازات آنها طبق قانون منحصر به‏‎ ‎‏جزای نقدی بوده و کیفر مقرر در حکم نیز از پنجاه هزار ریال تجاوز نکند،‏‎ ‎‏غیر قابل پژوهش و فرجام است، در دعاوی حقوقی احکام حضوری به‏‎ ‎‏خواسته به مبلغ تا دویست هزار ریال غیر قابل پژوهش و فرجام است و در‏‎ ‎‏صورت غیابی بودن طبق قسمت اخیر ماده 174 آیین دادرسی مدنی فقط قابل‏‎ ‎‏اعتراض در همان دادگاه صادر کنندۀ حکم است.»‏

‏‏3 ـ مهلت تجدیدنظر‏

‏‏مطابق ماده 482 قانون آیین دادرسی مدنی مهلت مقرر برای پژوهش احکام‏‎ ‎‏و قرارها به قرار زیر بود:‏

‏‏ (1 ـ 3) ـ نسبت به اشخاصی که در ایران مقیمند، ده روز. ‏

‏‏ (2 ـ 3) ـ نسبت به اشخاصی که در خارجه مقیمند، دو ماه.‏

‏‏4 ـ مرجع تجدیدنظر‏‏ ‏

‏‏با تصویب قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری در سال 1356، که به‏‎ ‎‏موجب آن دادگاههای کشور تحت سه عنوان: دادگاههای بخش مستقل،‏‎ ‎‏دادگاههای شهرستان و دادگاههای استان، دسته بندی شدند، مرجع پژوهش‏‎ ‎‏(تجدیدنظر) احکام کلیه دادگاهها در صلاحیت دادگاه استان قرار گرفت. در‏‎ ‎‏ماده 4 قانون مزبور چنین مقرر شده بود:‏

‏
‏
‎[[page 381]]‎‏«رسیدگی پژوهشی نسبت به آرای قابل پژوهش دادگاههای نخستین در‏‎ ‎‏صلاحیت دادگاه استان است.»‏

‏‏ ‏

‏‏ج) مقررات تجدیدنظر پس از استقرار نظام اسلامی‏‏ ‏

‏‏حال به بررسی سیر تطور قوانین مربوط به تجدیدنظر پس از پیروزی انقلاب‏‎ ‎‏اسلامی می پردازیم، قوانینی که در این زمینه مورد بررسی قرار خواهند گرفت،‏‎ ‎‏عبارتند از: 1 ـ لایحه قانونی تشکیل دادگاههای عمومی، 2 ـ لایحه قانونی دادگاه‏‎ ‎‏ مدنی خاص، 3 ـ قانون اصلاح موادی از آیین دادرسی کیفری، 4 ـ قانون تشکیل‏‎ ‎‏دادگاههای حقوقی یک و دو، 5 ـ قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها‏‎ ‎‏و نحوه رسیدگی آنها، 6 ـ قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو، شعب‏‎ ‎‏دیوان عالی کشور، 7 ـ قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها، 8 ـ قانون تشکیل‏‎ ‎‏دادگاههای عمومی و انقلاب.‏

‏‏1 ـ لایحه قانونی تشکیل دادگاههای عمومی (مصوب 20 /  6 /  1358)‏‎[48]‎

‏‏در شهریور ماه 1358، یعنی درست در اولین سال پیروزی انقلاب اسلامی‏‎ ‎‏در شورای انقلاب، قانونی به تصویب می رسد با عنوان «لایحه قانونی تشکیل‏‎ ‎‏دادگاههای عمومی» که به موجب آن تشکیلات قضایی باقی مانده از نظام پیشین‏‎ ‎‏دستخوش تغییر و تحوّل بسیار می گردد. در ماده دوم این قانون چنین مقرر‏‎ ‎‏شده بود:‏

‏‏«دادگاههای عمومی به دادگاههای حقوقی و جزایی و دادگاههای صلح‏‎ ‎‏تقسیم می شوند، رسیدگی در دادگاه های حقوقی و جزایی، یک درجه‏‎ ‎‏خواهد بود».‏

‏‏چنانکه ملاحظه می شود در این ماده، برخلاف ماده هفت قانون آیین‏‎ ‎‏دادرسی مدنی، مصوب 1318، که اصل را بر قابل تجدیدنظر بودن احکام،‏‎ ‎‏گذاشته و اعلام می داشت «رسیدگی ماهیتی به هر دعوایی دو درجه (نخستین و‏‎ ‎
‏
‎[[page 382]]‎‏پژوهش) خواهد بود»، اصل بر غیرقابل تجدیدنظر بودن احکام دادگاهها‏‎ ‎‏گذاشته شده و اعلام شده که رسیدگی به دعاوی به جز در دادگاههای صلح به‏‎ ‎‏صورت یک درجه و یا یک مرحله ای صورت می گیرد.‏

‏‏البته ناگفته نماند که به موجب قانون تشکیل دادگاهه ای عمومی رسیدگی‏‎ ‎‏فرجامی در دیوان عالی کشور همچنان به قوت خود باقی مانده بود.‏

‏‏امّا در مورد چگونگی تجدیدنظر در دادگاههای صلح که قانون مزبور مورد‏‎ ‎‏پذیرش قرارداده بود، باید گفت که در ماده 17 این قانون در زمینۀ تجدیدنظر در‏‎ ‎‏احکام حقوقی چنین مقرر شده بود:‏

‏‏«احکام حضوری دادگاه صلح در دعاوی مالی به خواسته مبلغ تا‏‎ ‎‏یک صد هزار ریال غیرقابل تجدیدنظر و فرجام است. سایر احکام دادگاه‏‎ ‎‏ مزبور قابل تجدیدنظر خواهد بود، مگر اینکه در قانون خلاف آن مقرر‏‎ ‎‏شده باشد.»‏

‏‏و در مادۀ هجده قانون مزبور نیز در مورد تجدیدنظر در احکام کیفری چنین‏‎ ‎‏آمده بود: ‏

‏‏«احکام کیفری دادگاه صلح در موارد زیر قطعی و در سایر موارد قابل‏‎ ‎‏تجدیدنظر است:‏

‏‏1 ـ در امور خلافی‏

‏‏2 ـ در امور جنحه در مواردی که کیفر موضوع حکم بیش از پنجاه هزار ریال‏‎ ‎‏جزای نقدی نباشد.‏

‏‏نکته ای که باید در مورد قانون تشکیل دادگاههای عمومی در نظر داشت،‏‎ ‎‏این است که اگر چه مطابق این قانون رسیدگی به دعاوی به صورت یک مرحله ای‏‎ ‎‏صورت می گرفت، امّا از آنجا که مطابق مادۀ سوم این قانون، هر دادگاه حقوقی‏‎ ‎‏یا جزایی از سه قاضی، شامل یک رئیس و دو مستشار، تشکیل می شد (و به‏‎ ‎‏علاوه بر طبق ماده هفت در هر مورد که مجازات قانونی جرم اعدام یا حبس دایم‏‎ ‎
‏
‎[[page 383]]‎‏بود دادگاه یا پنج قاضی تشکیل جلسه می داد)، در رسیدگی دقت بیشتری‏‎ ‎‏صورت می گرفت و این خود تا حدّ زیادی نیاز به تجدیدنظرخواهی را‏‎ ‎‏کاهش می داد.‏

‏‏2 ـ لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص (مصوب 8 /  7 /  1358)‏‎[49]‎

‏‏قانون دیگری که در زمینۀ آیین دادرسی، در شورای انقلاب به تصویب رسید‏‎ ‎‏«لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص» بود، به موجب این قانون رسیدگی به اموری‏‎ ‎‏همچون ازدواج، طلاق، نسب، وصیت، وقف و ... از صلاحیت دادگاه‏‎ ‎‏عمومی خارج و در صلاحیت دادگاه مدنی خاص قرار گرفت.‏

‏‏مادۀ دوازده این قانون در زمینۀ تجدیدنظر چنین مقرّر می داشت:‏

‏‏«احکام دادگاه در موارد زیر قطعی و در سایر موارد قابل تجدیدنظر است:‏

‏‏1 ـ در صورتی که حکم مستند به اقرار باشد. اقرار شفاهی در صورت‏‎ ‎‏مجلس قید و به امضاء مقرّر می رسد. ‏

‏‏2 ـ در صورتی که طرفین دعوی قبل از صدور حکم از حق درخواست‏‎ ‎‏تجدیدنظر صرف نظر کرده باشند.‏

‏‏3 ـ حکم مستند به رأی یک یا چند نفر داور یا کارشناس که طرفین کتباً رأی‏‎ ‎‏آنها را قاطع دعوی قرار داده باشند.‏

‏‏4 ـ دعاوی مالی که خواسته دعوی بیش از بیست هزار ریال نباشد.» ‏

‏‏همچنین به موجب مادۀ سیزده این قانون تصمیمات دادگاه مدنی خاص در‏‎ ‎‏مورد نصب قیم و ناظر و ضمّ امین و عزل آنها نیز قطعی تلقّی می شد. ‏

‏‏چنانکه ملاحظه می شود، در این قانون اصل بر قابل تجدیدنظر بودن‏‎ ‎‏تصمیمات دادگاه گذاشته شده و مواردی که در آنها امکان تجدیدنظر‏‎ ‎‏وجود ندارد، بصراحت در قانون مشخص شده است. لازم به توضیح است که‏‎ ‎‏مرجع تجدیدنظر در این دادگاه، مطابق ماده دوم قانون مزبور، مجتهدی بود که‏‎ ‎‏از طرف دادگستری با تأیید یکی از مراجع تقلید تعیین می شد. ‏

‏
‏
‎[[page 384]]‎‏3 ـ قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری (مصوب 6 /  6 /  1361)‏‎[50]‎

‏‏با تشکیل اولین دورۀ مجلس شورای اسلامی، روند تازه ای در‏‎ ‎‏اسلامی کردن قوانین و مقررات شکلی و ماهوی آغاز گردید و بسیاری از قوانین‏‎ ‎‏سابق دستخوش تغییر و تحولات اساسی گردید. از جمله قوانینی که در این‏‎ ‎‏مجلس در جهت اصلاح ساختار نظام دادرسی و اسلامی کردن آن به تصویب‏‎ ‎‏رسید، قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری بود. در این قانون‏‎ ‎‏برای نخستین بار جرایم به چهار قسمت حدود، قصاص، دیات و تعزیرات‏‎ ‎‏تقسیم شدند و تقسیم بندی؛ خلاف، جنحه، جنایت که در پیش از انقلاب‏‎ ‎‏اسلامی رایج بود، منسوخ گردید. همچنین به موجب این قانون دادگاههای‏‎ ‎‏کیفری به دادگاههای کیفری یک و دو تقسیم شدند.‏

‏‏امّا در زمینه تجدیدنظر نیز در این قانون مقررات جدیدی وضع گردید و بر‏‎ ‎‏اساس این تفکّر که تجدید نظر در حکم دادگاه موضوعی خلاف شرع است،‏‎ ‎‏اصل بر قطعی بودن احکام دادگاهها گذاشته شد و بجز در سه مورد امکان‏‎ ‎‏تجدیدنظر در احکام دادگاهها وجود نداشت.‏

‏‏مادۀ 284 قانون مزبور در این زمینه چنین مقرر می داشت:‏

‏‏«حکم دادگاه بدوی تنها در سه مورد قابل نقض و تجدیدنظر است و در سایر‏‎ ‎‏موارد قطعی است:‏

‏‏1 ـ جایی که قاضیِ پرونده، قطع پیدا کند که حکمش بر خلاف موازین قانونی‏‎ ‎‏یا شرعی بوده است.‏

‏‏2 ـ جایی که قاضی دیگری قطع به اشتباه قانونی یا شرعی قاضی پرونده‏‎ ‎‏پیدا کند، به نحوی که اگر به او تذکّر داده شود متنبّه گردد و متوجه اشتباه‏‎ ‎‏خود شود.‏

‏‏3 ـ جایی که ثابت شود قاضی پرونده صلاحیت رسیدگی و انشاء حکم را در‏‎ ‎‏موضوع پرونده نداشته است.»‏

‏
‏
‎[[page 385]]‎‏در مورد چگونگی تجدید نیز ماده 284 مکرر این قانون چنین مقرر‏‎ ‎‏داشته بود:‏

‏‏«پس از نقض حکم دادگاه بدوی، تجدیدنظر در همان دادگاه یا دادگاه‏‎ ‎‏دیگری به شرط صالح بودن انجام خواهد شد.»‏

‏‏امّا تأمل در بندهای سه گانه ماده 284 قانون مزبور و دستورالعمل اجرای‏‎ ‎‏مواد 284 و 284 مکرر قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری، که‏‎ ‎‏در تاریخ 12 شهریور ماه 1362 به تصویب شورای عالی قضایی رسید‏‎[51]‎‏،‏‎ ‎‏روشن می سازد که مطابق این قانون در عمل حق تجدیدنظرخواهی از‏‎ ‎‏محکوم علیه و محکوم له سلب شده و در نهایت تنها قاضی صادر کننده حکم و یا‏‎ ‎‏قاضی دیگری که به اقتضای وظایف خود در جریان صدور حکم قرار می گیرد،‏‎ ‎‏می توانند نسبت به حکم صادر شده تقاضای تجدیدنظر کنند.‏

‏‏برای اثبات ادعای بالا به چند بند از دستورالعمل یاد شده اشاره می کنیم:‏

‏‏«1 ـ نظر به اینکه دادرس پس از فراغ از رسیدگی و امضای رأی حق تغییر آن‏‎ ‎‏را ندارد، مگر در موارد تصحیح رأی که منحصر است به سهو قلم و‏‎ ‎‏اشتباهاتی از این قبیل؛ لذا در مورد بندهای یک و دو ماده 284 وقتی قاضی به‏‎ ‎‏اشتباه خود متوجه گردد، باید مراتب را به دیوان عالی کشور اعلام دارد تا در‏‎ ‎‏صورت نقض و تجویز مرجع مذکور به ترتیب مقرّر در تصمیم دیوان عالی‏‎ ‎‏کشور عمل گردد.‏

‏‏2 ـ دادستانها و دادیاران که به اقتضای وظایف خود در جریان صدور حکم‏‎ ‎‏قرار می گیرند یا وظیفه دار اجرای حکم می شوند، مکلفند در مواردی که‏‎ ‎‏قطع به اشتباه قانونی یا شرعی قاضی پرونده پیدا می کنند، مراتب را به وی‏‎ ‎‏تذکّر دهند. بدیهی است در صورت عدم تنّبه قاضی و بقاء یقین به اشتباه باید‏‎ ‎‏مراتب را مشروحاً و مستدّلاً به اطلاع دادستان کل برسانند تا مقام مزبور اقدا‏‎ ‎‏مقتضی را معمول دارد و تا وصول نظر دادستان کل اجرای حکم را معوّق نمایند.‏

‏
‏
‎[[page 386]]‎‏3 ـ در مورد بند 3 ماده 284 در صورتی که عدم صلاحیت قاضی، مربوط به عدم صلاحیت ذاتی یا محلی دادگاه و مواردی از این قبیل باشد، لازم است به ترتیب مقرّر در بند 2 اقدام گردد و در صورتی که عدم صلاحیت ناشی از‏‎ ‎‏زوال صلاحیت لازم برای قضاوت باشد، باید مراتب مستدلاً به شورای‏‎ ‎‏عالی قضایی که عهده دار رسیدگی به صلاحیت قضات می باشد،‏‎ ‎‏اعلام گردد. در این مورد شورای عالی قضایی به موضوع رسیدگی نموده و‏‎ ‎‏در صورتی که زوال صلاحیت را محرز دانست تاریخ حدوث آن را‏‎ ‎‏مشخص خواهد نمود؛ در این صورت دیوان عالی کشور نقض آرای قاضی‏‎ ‎‏مذکور را اعلام خواهد داشت.»‏

‏‏چنانچه در بعضی اظهارنظرها نیز آمده است، مادۀ 284 قانون مزبور از‏‎ ‎‏فتوای امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله گرفته شده است؛‏‎[52]‎‏ آنجا که می فرماید:‏

‏‏«اگر دو طرف یک دعوی، شکایت خود را نزد فقیهی جامع الشرایط‏‎ ‎‏مطرح کردند و او هم پس از رسیدگی بر اساس موازین قضا حکمی‏‎ ‎‏صادر کرد، دیگر هیچ یک از دو طرف نمی توانند آن دعوی را در نزد حاکم‏‎ ‎‏دیگری مطرح کنند و حاکم دیگری هم حق رسیدگی مجدّد و نقض حکم‏‎ ‎‏حاکم اول را ندارد. حتی اگر دو طرف دعوی بر طرح مجدد دعوای خود در‏‎ ‎‏نزد حاکم دیگر توافق کنند، باز هم قول به عدم جواز رسیدگی مجدّد‏‎ ‎‏موجّه می باشد. بله، اگر یکی از دو طرف ادّعا کنند که حاکم اول‏‎ ‎‏جامع شرایط قضاوت نبوده است، مثل اینکه، مجتهد نبوده یا از عدالت‏‎ ‎‏برخوردار نبوده است، در این صورت حاکم دوم می تواند در مورد این ادعا‏‎ ‎‏به بررسی بپردازد و چنانچه در این بررسی عدم صلاحیت قاضی اول به‏‎ ‎‏اثبات برسد، حکم او نقض خواهد شد. به همین ترتیب حکم حاکم اول‏‎ ‎‏قابل نقض خواهد بود، اگر ثابت شود که حکم او مخالف ضروری فقه‏‎ ‎‏بوده است. به گونه ای که اگر به وی تذکر داده شود، به غفلت و اشتباه خود‏‎ ‎
‏
‎[[page 387]]‎‏پی ببرد. امّا در صورتی که حکم حاکم اول ناشی از نظر اجتهادی او‏‎ ‎‏بوده است، این حکم قابل نقض نمی باشد، و هیچ ادعایی هم از کسی‏‎ ‎‏پذیرفته نمی شود، حتی اگر کسی ادعا کند که او در اجتهادش به خطا‏‎ ‎‏رفته است.»‏‎[53]‎‏ ‏

‏‏امّا در ارتباط با این فتوای حضرت امام (ره) و تفاوتهای آن با ماده 284 قانون‏‎ ‎‏اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری که ادعا شده بر این فتوا مبتنی است،‏‎ ‎‏باید گفت که: اوّلاً در این مسأله موضوع حکم در جایی است که اصحاب دعوا با‏‎ ‎‏توافق یکدیگر به نزد قاضی مجتهد جامع الشرایط رفته اند و معلوم نیست آیا این‏‎ ‎‏حکم در جایی نیز که قاضی نه براساس اجتهاد خود، که بر اساس قانون و با اذن‏‎ ‎‏مجتهد جامع الشرایط به صدور حکم می پردازد، صادق است یا خیر؟‏

‏‏ثانیاً در این فتوا تصریح شده که اصحاب دعوی می توانند ادعای خود را مبنی‏‎ ‎‏بر عدم صلاحیت قاضی و یا مخالفت حاکم صادر شده یا ضروری فقه را در نزد‏‎ ‎‏قاضی دیگری مطرح کنند، در حالی که در ماده 284 و آیین نامه اجرایی آن هیچ‏‎ ‎‏اشاره ای به وجود این حق برای اصحاب دعوی نشده و تنها به دادستانها و‏‎ ‎‏دادیارانی که به اقتضای وظایف خود در جریان حکم قاضی قرار می گیرند،‏‎ ‎‏اجازه داده که در این موارد طرح ادّعا و تقاضای تجدیدنظر کنند.‏

‏‏البته قانونگذار تا حدّی متوجّه عواقب سوء قطعی و غیر قابل تجدیدنظر‏‎ ‎‏دانستن احکام دادگاهها، مگر در موارد استثنایی، شده بود و برای جلوگیری از‏‎ ‎‏عواقب سوء این موضوع مقرر داشته بود که قضات دادگاههای کیفری، در مورد‏‎ ‎‏جرایمی که کیفرهای سنگینی همچون اعدام، رجم، صلب، قطع عضو و سایر‏‎ ‎‏کیفرهای مندرج در ماده 198 قانون «اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی»‏‎ ‎‏(مصوب شهریور 1361) برای آنها مقرّر شده بود، پیش از صدور حکم نظر‏‎ ‎‏خود را به دیوان عالی کشور اعلام کند تا اگر این دیوان نظر را تأیید کرد، به‏‎ ‎‏انشایِ حکم بپردازد.‏

‏
‏
‎[[page 388]]‎‏مادۀ 287 قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی در این زمینه چنین‏‎ ‎‏مقرّر می داشت:‏

‏‏«رئیس دادگاه کیفری پس از رسیدگی و محاکمه متهم و مطالعه پرونده و‏‎ ‎‏نظریۀ مشاور، هرگاه نظرش منتهی به برائت متهم و یا به کیفری کمتر از‏‎ ‎‏کیفرهای مندرج در ماده 198 و تبصره آن باشد، رأساً مبادرت به انشای حکم‏‎ ‎‏می کند و این حکم بجز در موارد مذکور در مادۀ 284 قطعی است، لکن‏‎ ‎‏هرگاه نظرش منتهی به کیفرهای مذکور شد بدون انشای رأی بدواً نظر و‏‎ ‎‏استنباط قضایی خود را به طور کتبی موجهاً به دیوان عالی کشور‏‎ ‎‏ارسال می دارد. دیوان عالی کشور با ملاحظه نظریه دادگاه و رسیدگی‏‎ ‎‏شکلی به پروندۀ امر چنانچه نظریه را صحیح و موجّه تشخیص داد، آن را‏‎ ‎‏تنفیذ و پرونده را اعاده می نماید تا رئیس دادگاه انشاء حکم نماید که در این‏‎ ‎‏صورت رأی صادره قطعی است.»‏

‏‏مشخص است که این روش نتیجه ای جز اطاله دادرسی نداشت و‏‎ ‎‏نمی توانست به عنوان روشی کار آمد، در جلوگیری از اشتباه قضات‏‎ ‎‏به حساب آید و به همین دلیل بود که در سال 1368 با تصویب «قانون تشکیل‏‎ ‎‏دادگاههای کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی کشور» این روش کنار‏‎ ‎‏گذاشته شد و به موجب ماده 28 این قانون به قضات دادگاههای کیفری، این حق‏‎ ‎‏داده شد که در کلیه موارد، خود رأسا مبادرت به انشای حکم کنند.‏

‏‏بنابراین ملاحظه می شود که از سال 1361 عملاً تجدیدنظرخواهی از‏‎ ‎‏احکام دادگاهها، مگر در موارد استثنایی، ممنوع شد و هیچ متهمی نمی توانست‏‎ ‎‏نسبت به حکمی که علیه او صادر شده بود، تقاضای تجدیدنظر کند.‏

‏‏امّا کار به همین جا ختم نشد و از آنجا که مشخص نبود آیا با تصویب قانون‏‎ ‎‏اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی ماده هفده قانون دادگاههای عمومی، که‏‎ ‎‏احکام دادگاههای صلح را قابل تجدیدنظر می دانست، و ماده دوازده قانون‏‎ ‎
‏
‎[[page 389]]‎‏دادگاه مدنی خاص، که اصل را بر قابل تجدیدنظر بودن احکام دادگاهها‏‎ ‎‏گذاشته بود، نسخ شده اند یا خیر، شورای عالی قضایی در تاریخ 31 / 3 / 1362‏‎ ‎‏طی نامه ای سؤالی به این شرح از شورای نگهبان به عمل آورد:‏

‏‏- محضر محترم فقهای شورای نگهبان - ایدهم الله تعالی -‏

‏‏بعدالتحیة والسلام:‏

‏‏در مادۀ 17 فصل دوم دادگاههای صلح لایحه قانونی تشکیل دادگاههای‏‎ ‎‏عمومی مصوب 5 /  7 /  1358 و همچنین مادۀ 12 لایحه قانونی دادگاه مدنی‏‎ ‎‏خاص احکام صادره را قابل تجدیدنظر ماهوی دانسته، آیا تجدیدنظر در‏‎ ‎‏حکم حاکم با اینکه بعضاً باعث نقض حکم قبلی می شود، جایز و منطبق با‏‎ ‎‏موازین شرعی می باشد یا خیر؟‏

‏‏شورای عالی قضایی ـ یوسف صانعی‏‎[54]‎

‏‏شورای نگهبان نیز در تاریخ 5 /  4 /  1362 به شرح زیر نظر خود را‏‎ ‎‏اعلام می دارد:‏

‏‏شورای عالی محترم قضایی‏

‏‏عطف به نامۀ شمارۀ 1653 /  1 مورخ 31 /  3 /  62:‏

‏‏موضوع سؤال در جلسه فقهای شورای نگهبان مطرح و مورد بحث و‏‎ ‎‏بررسی قرار گرفت و بدین شرح نظر اکثریت ایشان اعلام می شود:‏

‏‏«تجدیدنظر در حکم حاکم شرع جز در مورد ادعای عدم صلاحیت قاضی از‏‎ ‎‏سوی متداعیین و در مواردی که حکم مخالف ضرورت فقه و یا غفلت قاضی‏‎ ‎‏از دلیل باشد، جایز نیست.»‏‎[55]‎‏ ‏

‏‏دبیر شورای نگهبان ـ لطف الله صافی ‏

‏‏پس از پاسخ شورای نگهبان شورای عالی قضایی در اقدامی شتابزده با صدور‏‎ ‎‏دو بخشنامه، به شرح زیر، خطاب به دادگاههای مدنی خاص و دادگاههای‏‎ ‎‏صلح، کلیۀ دادگاههای تجدیدنظر را منحل اعلام کرد و خواستار عودت‏‎ ‎
‏
‎[[page 390]]‎‏پرونده های موجود در دادگاههای تجدیدنظر به دادگاههای بدوی شد:‏

‏‏متن بخشنامه اول که در تاریخ 11 /  4 /  1362 خطاب به «کلیۀ دادگاههای‏‎ ‎‏مدنی خاص بدوی و تجدیدنظر» صادر شد، به قرار زیر است:‏

‏‏«نظر به اینکه فقهای شورای نگهبان در پاسخ به استعلام شورای عالی قضایی‏‎ ‎‏در خصوص مادّۀ 12 لایحۀ قانونی دادگاه مدنی خاص مصوبۀ 1 / 7 / 1358‏‎ ‎‏شورای انقلاب، رسیدگی تجدیدنظر را فاقد مجوّز شرعی دانسته و طبق‏‎ ‎‏اصل 4 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کلیۀ قوانین باید منطبق با‏‎ ‎‏موازین شرعی باشد، لذا کلیۀ دادگاههای تجدیدنظر منحل اعلام و‏‎ ‎‏لازم است پرونده ها را بدون رسیدگی جهت اجرای حکم بدوی به مرجع‏‎ ‎‏اولیه عودت دهند و در صورتی هم که حکم تجدیدنظر صادر شده و پرونده‏‎ ‎‏اعاده گردیده لکن تاکنون اجرا نشده است دادگاه بدوی باید حکم اولیه را‏‎ ‎‏اجرا نماید.» ‏

‏‏شورای عالی قضایی ـ یوسف صانعی‏‎[56]‎

‏‏بخشنامه دوم نیز که در همان تاریخ خطاب به «کلیه دادگاههای صلح و‏‎ ‎‏صلح مستقل و دادگاه های حقوقی» صادر شد، به این شرح است:‏

‏‏«نظر به اینکه فقهای شورای نگهبان در پاسخ به استعلام شورای عالی قضایی‏‎ ‎‏در خصوص مادّۀ 17 لایحۀ قانونی تشکیل دادگاههای عمومی مصوب‏‎ ‎‏5 /  7 /  58 شورای انقلاب رسیدگی تجدیدنظر را فاقد مجوّز شرعی‏‎ ‎‏دانسته اند و طبق اصل 4 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کلیۀ قوانین‏‎ ‎‏باید منطبق با موازین شرعی باشد، لذا تجدیدنظر از احکام صادره مجوّز‏‎ ‎‏نداشته، مقتضی است از ارسال پرونده به مراجع تجدیدنظر خودداری و‏‎ ‎‏مراجع تجدیدنظر که پرونده نزد آنها مطرح می باشد، پرونده را بدون‏‎ ‎‏رسیدگی جهت اجرای حکم بدوی به مرجع اولیه عودت دهند و در صورتی‏‎ ‎‏هم که حکم تجدیدنظر صادر شده و پرونده اعاده گردیده لکن تاکنون اجرا‏‎ ‎
‏
‎[[page 391]]‎‏نشده است دادگاه بدوی باید حکم اولیه را اجرا نماید.»‏

‏‏شورای عالی قضایی ـ عبدالکریم موسوی اردبیلی‏‎[57]‎

‏‏این بخشنامه ها که بسیار شتابزده و بدون هیچ گونه تأمل در نظر شورای‏‎ ‎‏نگهبان، صادر شده بود، در عمل هر گونه تجدیدنظر خواهی از احکام دادگاهها‏‎ ‎‏را خلاف شرع و هر حکم تجدیدنظر شده ای را فاقد اعتبار اعلام می کرد و‏‎ ‎‏طبیعی بود که صدور چنین بخشنامه ای نمی توانست نتیجه ای جز اعتراض‏‎ ‎‏محافل حقوقی و قضایی را در بر داشته باشد؛ در پاسخ این اعتراض بود که در‏‎ ‎‏تاریخ 27 /  5 /  1362 دبیر شورای نگهبان، طی نامه ای خطاب به شورای عالی‏‎ ‎‏قضایی، بخشنامه های صادر شده را خلاف نظر فقهای شورای نگهبان اعلام داشت و‏‎ ‎‏خواستار اصلاح بخشنامه های مزبور گردید. این نامه چنین است:‏

‏‏شورای عالی محترم قضایی‏

‏‏پیرو نامۀ شمارۀ 8998 مورخ 5 /  4 /  1362 ‏

‏‏در رابطه با نظر اکثریت فقهای شورای نگهبان دایر بر اینکه «جز در مورد‏‎ ‎‏ادعای عدم صلاحیت قاضی از سوی احد متداعیین و در مواردی که حکم‏‎ ‎‏مخالف ضروری فقه و یا غفلت قاضی از دلیل باشد تجدیدنظر در حکم‏‎ ‎‏حاکم شرعی جایز نمی باشد»، دو بخشنامه از سوی شورای عالی قضایی به‏‎ ‎‏استناد نظر شورای نگهبان به طور کلی و مطلق صادر شده است و کلیۀ‏‎ ‎‏دعاوی تجدیدنظر را، اعم از اینکه مشمول استثنای شورای نگهبان باشد یا‏‎ ‎‏نباشد، غیر مسموع اعلام کرده و از اجرای احکام دادگاه های تجدیدنظر‏‎ ‎‏مطلقاً جلوگیری نموده اند، علاوه بر اینکه بر اساس این بخشنامه ها از‏‎ ‎‏اجرای احکامی که در دادگاه های تجدیدنظر طبق موازین شرعی صادر شده‏‎ ‎‏جلوگیری به عمل آمده و احکام دادگاه های بدوی را که بعضاً مغایر با‏‎ ‎‏موازین شرعی صادر شده به اجرا گذارده اند. نظر به اینکه این بخشنامه که‏‎ ‎‏مستند به نظر شورای نگهبان اعلام شده مغایر با نظر فقهای شوراست‏

‏
‏
‎[[page 392]]‎‏دستور فرمایید فوراً بخشنامه ها را اصلاح و صریحاً نظر اصلی شورای‏‎ ‎‏نگهبان را به اطلاع مقامات قضایی مربوطه برسانند‏‎[58]‎‏. ‏

‏‏دبیر شورای نگهبان ـ لطف الله صافی‏

‏‏در پی این اعتراضِ شورای نگهبان بود که از سوی شورای عالی قضایی،‏‎ ‎‏بخشنامه ای اصلاحی خطاب به کلیه دادگاهها صادر گردید. متن آن بخشنامه به‏‎ ‎‏قرار زیر است:‏

‏‏28195 /  1 - 7 /  1362 ‏

‏‏بخشنامه اصلاحی (توضیحی)‏

‏‏به کلیه دادگاههای صلح و صلح مستقل و دادگاههای حقوقی و مدنی خاص‏‎ ‎‏بخشنامه های شمارۀ 18273 /  1 - 11 /  4 /  62 و 18285 /  1 - 11 /  4 /  62‏‎ ‎‏فقط ناظر به تجدیدنظر مذکور در مادّۀ 17 لایحه قانونی تشکیل دادگاههای‏‎ ‎‏عمومی و تجدیدنظر مذکور در مادۀ 12 لایحه قانونی مدنی خاص (به‏‎ ‎‏اصطلاح معمول در محاکم قضایی) هستند و شامل موارد سه گانه: 1 ـ ادعای‏‎ ‎‏عدم صلاحیت قاضی از سوی احد متداعیین، 2 ـ حکم مخالف ضرورت فقه،‏‎ ‎‏3 ـ غفلت قاضی از دلیل، نمی باشند.‏

‏‏از طرف شورای عالی قضایی ـ مرتضی مقتدایی‏‎[59]‎

‏‏در فاصله کوتاهی پس از صدور بخشنامۀ مزبور، یعنی تاریخ دوازده‏‎ ‎‏شهریور ماه 1362، از سوی شورای عالی قضایی، دستورالعملی برای اجرای‏‎ ‎‏مواد 284 و 284 مکرّر قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری‏‎ ‎‏صادر شد و در آن نحوۀ اجرای تجدیدنظر در موارد سه گانه ای که در مواد‏‎ ‎‏یاد شده، پیش بینی شده بود، بیان گردید‏‎[60]‎‏.‏

‏‏4 ـ قانون تشکیل دادگاههای حقوقی یک و دو (مصوب 3 /  9 /  1364)‏‎[61]‎

‏‏در آذر ماه 1364 «قانون تشکیل دادگاههای حقوقی یک و دو» به تصویب‏‎ ‎‏رسید. در این قانون نیز همچون قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی‏‎ ‎
‏
‎[[page 393]]‎‏کیفری (مصوّب شهریور ماه 1361) اصل بر غیر قابل تجدیدنظر بودن احکام‏‎ ‎‏دادگاهها گذاشته شده و چنین مقرّر می شود:‏

‏‏احکام و قرارهای دادگاههای حقوقی جز در موارد زیر قطعی است:‏

‏‏الف ـ جایی که قاضی قطع پیدا کند که حکمش بر خلاف موازین قانونی یا‏‎ ‎‏شرعی بوده است.‏

‏‏ب ـ جایی که قاضی دیگری به علت عدم توجه قاضی اول به قواعد و موازین‏‎ ‎‏ضروری و مسلم فقهی به مخالفت حکم او با موازین قانونی یا شرعی پیدا کند.‏

‏‏ج ـ جایی که ثابت شود قاضی در اصل صلاحیت قضا و یا صلاحیت‏‎ ‎‏رسیدگی و انشای حکم را در موضوع پرونده نداشته است.‏

‏‏5 ـ قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوه رسیدگی آنها (مصوب‏‎ ‎‏14 /  7 /  1367)‏‎[62]‎

‏‏در یک دورۀ زمانی شش ساله؛ یعنی، از سال 1361 تا سال 1367 موارد‏‎ ‎‏تجدیدنظر محدود به همان موارد سه گانه مذکور در قانون اصلاح موادی از‏‎ ‎‏قانون آیین دادرسی کیفری و قانون تشکیل دادگاههای حقوقی یک و دو بود، تا‏‎ ‎‏اینکه در این سال تحوّل بزرگی در موضوع تجدیدنظر به وجود آمد و با تصویب‏‎ ‎‏«قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوهٔ رسیدگی آنها» در مهرماه‏‎ ‎‏1367 موارد تجدید نظر توسعه یافته و به محکوم علیه این حق داده شد که نسبت‏‎ ‎‏به حکمی که علیه او صادر شده، تقاضای تجدیدنظر کند.‏

‏‏ماده ششم قانون مزبور در این زمینه چنین مقرر می داشت:‏

‏‏در موارد زیر محکوم علیه یا وکیل و یا قائم مقام قانونی وی می تواند با ادله و‏‎ ‎‏مدارک قابل استناد تقاضای تجدیدنظر نماید:‏

‏‏الف ـ هرگاه ادعا نماید که مدارک استنادی فاقد اعتبار بوده و یا شهود به دروغ‏‎ ‎‏شهادت داده و یا واجد شرایط عمومی و قانونی اداء شهادت نبوده اند. ‏

‏‏ب ـ هرگاه ادعا نماید که حکم خلاف قانون یا خلاف شرع بوده است.‏

‏
‏
‎[[page 394]]‎‏ج ـ چنانچه مدعی شود که قاضی یا دادگاه واجد صلاحیت نبوده است. ‏

‏‏6 ـ قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی کشور‏‎ ‎‏(‏‏مصوب 31 /  3 /  1368)‏‎[63]‎‏ ‏

‏‏در اواخر روند توسعه موارد تجدیدنظر در خرداد ماه 1368 با تصویب‏‎ ‎‏«قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی کشور» به شاکی و‏‎ ‎‏یا مدعی خصوصی نیز این حق داده شد که نسبت به حکم صادر شده از طرف‏‎ ‎‏دادگاه تقاضای تجدیدنظر کند؛ مادۀ 34 قانون مزبور در این زمینه چنین مقرر‏‎ ‎‏می داشت:‏

‏‏«شاکی یا مدعی خصوصی نسبت به حکم برائت متهم در صورت وجود‏‎ ‎‏جهات تجدیدنظر مذکور در قانون تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و‏‎ ‎‏نحوه رسیدگی به آنها مصوب 14 /  7 /  1367 حق تجدیدنظر دارد.»‏

‏‏و حتّی از این بالاتر در مادۀ 35 قانون یاد شده به رئیس دیوان عالی کشور و‏‎ ‎‏دادستان کل کشور این حق داده شد که حتی نسبت به احکامی که در مقام‏‎ ‎‏تجدیدنظر صادر شده تقاضای تجدیدنظر کند.‏

‏‏متن مادۀ مورد اشاره به قرار زیر است:‏

‏‏«هرگاه رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور آرای هر یک از محاکم‏‎ ‎‏اعم از حقوقی، کیفری، مدنی خاص، انقلاب و نظامی را ولو اینکه در مقام‏‎ ‎‏تجدیدنظر صادر شده باشد، نسبت به موارد تجدیدنظر مذکور در قانون‏‎ ‎‏تعیین موارد تجدیدنظر احکام دادگاه ها و نحوه رسیدگی آنها قابل تجدیدنظر‏‎ ‎‏بدانند، حق درخواست تجدیدنظر به نحو مندرج در قانون مذکور را دارند.‏‎ ‎‏در مورد این ماده مرجع تجدیدنظرِ مجدد، آرای صادره وسیله دادگاه در‏‎ ‎‏مقام تجدیدنظر دیوان عالی کشور است.»‏

‏‏ملاحظه می کنید که این بار دایرۀ تجدیدنظر چنان توسعه یافته است که دیگر‏‎ ‎‏نمی توان زمانی برای قطعی و لازم الاجرا شدن احکام دادگاه ها تعیین کرد و‏‎ ‎
‏
‎[[page 395]]‎‏هر کس با اندک آشنایی در مسائل حقوقی می تواند با تجدیدنظرخواهیها مکرّر،‏‎ ‎‏اجرای حکمی را سالها به تأخیر اندازد. به عبارت دیگر هفت سال پس از‏‎ ‎‏تصویب ماده 284 قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری که حق‏‎ ‎‏هر گونه تجدیدنظر خواهی را از محکوم علیه سلب کرده و تجدیدنظر را محدود‏‎ ‎‏به مواردی خاص می کرد، چنان چرخشی در دیدگاه قانونگذار نسبت به‏‎ ‎‏تجدیدنظر به وجود آمده بود، که دیگر کسی را یارای متوقف ساختن جریان‏‎ ‎‏تجدیدنظر خواهی نسبت به احکام دادگاهها نبود و این بار آنچه قربانی می شد‏‎ ‎‏قطعیت احکام دادگاه ها بود.‏

‏‏گذشته از توسعۀ دایرۀ تجدیدنظر، نکته دیگری که در ارتباط با قانون تعیین‏‎ ‎‏موارد تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوه رسیدگی آنها (مصوب 14 / 7 / 1367)‏‎ ‎‏و قانون تشکیل دادگاههای کیفری 1 و 2 و شعب دیوان عالی کشور (مصوّب‏‎ ‎‏20 /  4 /  1368) قابل توجّه است، این است که در هیچ کدام از این دو قانون‏‎ ‎‏مهلتی برای قبول درخواست تجدیدنظر پیش بینی نشده بود و چه بسا فردی‏‎ ‎‏می توانست تا سالها پس از صدور حکم از طرف دادگاه تقاضای تجدیدنظر کند.‏‎ ‎‏البته این عدم تعیین مهلت در واقع ریشه در نظریه ای داشت که شورای نگهبان در‏‎ ‎‏تاریخ 1 /  7 /  64 و 30 /  10 /  66 به هنگام بررسی قانون تعیین موارد تجدیدنظر‏‎ ‎‏احکام دادگاهها بیان داشته بود و بر طبق آن هر گونه تعیین مهلت برای قبول‏‎ ‎‏درخواست تجدیدنظر خلاف شرع اعلام شده بود‏‎[64]‎‏.‏

‏‏متن نظریه مورخ 30 /  10 /  66 شورای نگهبان به قرار زیر است:‏

‏‏« ... همچنین تعیین مدت ده روز برای درخواست تجدیدنظر که مستفاد از‏‎ ‎‏آن، عدم استماع تقاضای تجدیدنظر خارج از مهلت مذکور است، همان طور که‏‎ ‎‏در نظر قبلی ذکر شده، خلاف موازین شرعی است و باید اصلاح شود.»‏‎[65]‎

‏‏7 ـ قانون تجدیدنظر آرای دادگاه ها (مصوّب 17 /  5 /  1372)‏‎[66]‎

‏‏در مرداد ماه 1372 با تصویب قانون تجدیدنظر آرای دادگاه ها دستگاه قضایی‏‎ ‎
‏
‎[[page 396]]‎‏کشور شاهد تحوّلی بزرگ در امر مقررات مربوط به تجدیدنظر بود، در این‏‎ ‎‏قانون از یک سو موارد و جهات تجدیدنظر و همچنین افرادی که می توانند‏‎ ‎‏درخواست تجدیدنظر کنند، بتفصیل برشمرده شده اند و از سوی دیگر برای‏‎ ‎‏قبول درخواست تجدیدنظر تعیین مهلت گردیده است. به علاوه قلمرو ماده 35‏‎ ‎‏قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو، که به رئیس دیوان عالی کشور و‏‎ ‎‏دادستان کل کشور اجازه می داد حتی نسبت به آرایی که در مقام تجدیدنظر صادر‏‎ ‎‏شده بودند، تقاضای تجدیدنظر کنند، محدود شده است.‏

‏‏اینک به اختصار در پیرامون موضوعاتی که در قانون مزبور بدانها‏‎ ‎‏اشاره شده، توضیح می دهیم:‏

‏‏ ‏‏(1 ـ 7) موارد تجدیدنظر‏

‏‏قانونگذار ابتدا در ماده هشتم این قانون همان موارد سه گانه ای را که در‏‎ ‎‏قوانین پیشین برای تجدیدنظر پیش بینی شده بود ذکر کرده و آنگاه در ماده نهم‏‎ ‎‏می گوید:‏

‏‏«علاوه بر موارد مذکور در ماده 8 آرای زیر نیز قابل تجدیدنظر می باشند، تا‏‎ ‎‏چنانچه مرجع تجدیدنظر پس از رسیدگی پی به اشتباه بین حکم و یا عدم‏‎ ‎‏صلاحیت دادگاه ببرد، رأی را نقض و رسیدگی مجدد نماید:‏

‏‏1 ـ در امور مدنی‏‏:‏

‏‏الف ـ حکمی که خواستۀ آن از یک میلیون ریال متجاوز باشد.‏

‏‏ب ـ حکمی که مستند به اقرار خوانده در دادگاه نباشد.‏

‏‏ج ـ حکمی که مستند به رأی یک یا چند نفر کارشناس که طرفین کتباً رأی آنان‏‎ ‎‏را قاطع دعوی قرار داده باشند، نباشد.‏

‏‏د ـ طرفین دعوی کتباً حق تجدیدنظر خواهی خود را ساقط نکرده باشند.‏

‏‏هـ ـ حکم راجع به متفرعات دعوی، در صورتی که حکم راجع به اصل‏‎ ‎‏دعوی قابل تجدیدنظر باشد.‏

‏
‏
‎[[page 397]]‎‏2 ـ در امور کیفری‏

‏‏الف ـ اعدام ‏

‏‏ب ـ حدود، قصاص نفس و اطراف ‏

‏‏ج ـ دیه بیش از خمس دیه کامل‏

‏‏د ـ ضبط و مصادره اموال‏

‏‏هـ ـ در صورتی که حداکثر مجازات قانونی جرم بیش از شش ماه حبس یا‏

‏‏شلاق یا بیش از یک میلیون ریال جزای نقدی باشد.‏

‏‏3 ـ آرای دادگاه مدنی خاص:‏

‏‏الف ـ آرای راجع به نکاح و طلاق و فسخ نکاح و مهر.‏

‏‏ب ـ آرای راجع به نسب و وصیت و وصایت و وقف و ثلث و حبس و‏‎ ‎‏تولیت.‏

‏‏ج ـ حکم راجع به حجر و رفع حجر.‏

‏‏4 ـ قرارهای زیر در صورتی که حکم راجع به اصل دعوی قابل تجدیدنظر باشند:‏

‏‏الف ـ قرار ابطال دادخواست یا رد دادخواست که از دادگاه صادر شود.‏

‏‏ب ـ قرار رد دعوی یا عدم استماع دعوی‏

‏‏ج ـ قرار سقوط دعوی.‏

‏‏د ـ قرار عدم اهلیت یکی از طرفین دعوی‏

‏‏تبصره ـ احکامی که در مرحله تجدیدنظر صادر می شود (بجز در خصوص رأی اصراری)، قابل تجدیدنظر مجدد نیست.»‏

‏‏چنانکه ملاحظه می شود در این ماده کلیه مواردی که در دادرسی با اهمیّت‏‎ ‎‏تلقی می شوند، قابل تجدیدنظر قلمداد شده اند و مواردی که از شمول این ماده‏‎ ‎‏خارج می شوند، موارد چندان قابل توجهی نیستند.‏

‏‏ ‏‏(2 ـ 7) جهات تجدیدنظر‏‏ ‏

‏‏در ماده دهم قانون مزبور جهات درخواست تجدیدنظر به شرح زیر بیان شده اند:‏‎ ‎
‏
‎[[page 398]]‎‏«1 ـ ادعای عدم اعتبار مدارک استنادی دادگاه یا دروغ بودن شهادت شهود یا‏‎ ‎‏فقدان شرایط قانونی شهادت، در شهود.‏

‏‏2 ـ ادعای مخالف بودن رأی با قانون.‏

‏‏3 ـ ادعای عدم صلاحیت دادگاه یا عدم صلاحیت قاضی صادر کنندۀ رأی.‏

‏‏4 ـ ادعای عدم توجه قاضی به دلایل یا مدافعات».‏

‏‏در تبصره این ماده نیز چنین مقرر شده است:‏

‏‏«اگر درخواست تجدیدنظر به استناد یکی از جهات مذکور در این ماده‏‎ ‎‏به عمل آمده باشد مرجع تجدیدنظر در صورت وجود جهتی دیگر می تواند‏‎ ‎‏به آن جهت هم رسیدگی نماید».‏

‏‏ ‏‏(3 ـ 7) درخواست کننده تجدیدنظر‏

‏‏ماده یازدهم قانون مزبور به بیان اشخاصی که حق درخواست تجدیدنظر را‏‎ ‎‏دارند اختصاص یافته و در آن چنین آمده است:‏

‏‏«در موارد مذکور در مادۀ قبل اشخاص زیر حق درخواست تجدیدنظر را‏‎ ‎‏دارند:‏

‏‏1 ـ در مورد احکام حقوقی:‏

‏‏محکوم علیه یا نماینده قانونی یا قائم مقام او مانند وارث، وصی، انتقال‏‎ ‎‏گیرنده که از رأی دادگاه متضرر می شود.‏

‏‏2 ـ در مورد احکام کیفری:‏

‏‏الف ـ محکوم علیه یا نماینده قانونی او ‏

‏‏ب ـ شاکی خصوصی یا نماینده قانونی او از جهت برائت متهم یا از حیث‏‎ ‎‏ضرر و زیان.‏

‏‏ج ـ دادستان از جهت برائت متهم یا عدم انطباق حکم با موازین قانونی.‏

‏‏3 ـ در مورد قرارها:‏

‏‏هر یک از طرفین که قرار دادگاه به ضرر او صادر شده باشد یا نماینده قانونی آنان.‏

‏
‏
‎[[page 399]]‎‏ملاحظه می شود که مطابق این ماده، بسته به مورد، به محکوم علیه، شاکی‏‎ ‎‏خصوصی و یا نمایندگان قانونی آنها و همچنین دادستان اجازه داده شده است که‏‎ ‎‏در صورت وجود یکی از جهات تجدیدنظر نسبت به حکم و یا قرار صادر شده‏‎ ‎‏تقاضای تجدیدنظر کنند، که در مقایسه با مقررات قانونی همچون «قانون اصلاح‏‎ ‎‏موادی از قانون آیین دادرسی کیفری» (مصوّب 1361) که حق تجدیدنظر را تنها‏‎ ‎‏برای قاضی صادر کننده حکم و قاضی دیگری قرار داده بود که به اقتضای وظایف‏‎ ‎‏خود در جریان صدور حکم واقع می شود، بسیار قابل توجه است.‏

‏‏ ‏‏(4 ـ 7) مهلت درخواست تجدیدنظر‏‏ ‏

‏‏پیش از این گفتیم که شورای نگهبان، قراردادن مهلت برای درخواست‏‎ ‎‏تجدیدنظر را امری خلاف شرع می دانست و به همین دلیل هم در هیچ یک از‏‎ ‎‏قوانینی که تاکنون مورد بحث قرار داده ایم، مهلتی برای تجدیدنظر پیش بینی‏‎ ‎‏نشده بود. امّا در مادۀ 12 قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها به این صورت برای‏‎ ‎‏درخواست تجدیدنظر تعیین مهلت گردید:‏

‏‏«مهلت درخواست تجدیدنظر در موارد مذکور در ماده 9 برای اشخاص‏‎ ‎‏ساکن ایران 20 روز و برای کسانی که خارج از کشور می باشند 2 ماه از‏‎ ‎‏تاریخ ابلاغ رأی می باشد».‏

‏‏ ‏‏(5 ـ 7) محدود شدن قلمرو مادۀ 35‏

‏‏چنانچه پیش از این نیز گفته شد ماده 35 «قانون تشکیل دادگاههای کیفری‏‎ ‎‏یک و دو و شعب دیوان عالی کشور» (مصوب 1368) مقرر داشته بود که:‏‎ ‎‏«هرگاه رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور آرای هر یک از محاکم ...‏‎ ‎‏را ولو اینکه در مقام تجدیدنظر صادر شده باشد ... قابل تجدیدنظر بدانند، حق‏‎ ‎‏درخواست تجدیدنظر ... را دارند ... »‏

‏‏این حقّی که به رئیس دیوان عالی کشور و دادستان کلّ کشور داده شده بود،‏‎ ‎‏رفته رفته دامنۀ گسترده ای پیدا کرده و باعث شده بود که هر حکمی تا سالها پس‏‎ ‎
‏
‎[[page 400]]‎‏از صدور مورد تجدیدنظر واقع شده و هیچ گاه قطعیت پیدا نکند. امّا با تصویب‏‎ ‎‏قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها به موجب ماده هفدهم آن، که در خرداد ماه‏‎ ‎‏1373 نیز اصلاحاتی در آن صورت گرفت، دامنۀ اعمال این حق محدود گشته و‏‎ ‎‏چنین مقرر گردید:‏

‏‏«محکوم علیه می تواند احکام قطعیت یافته هر یک از محاکم را که قابل‏‎ ‎‏تجدیدنظر بوده، از تاریخ ابلاغ حکم به وی، تا یک ماه از دادستان کل کشور‏‎ ‎‏درخواست رسیدگی نماید. دادستان کل کشور در صورتی که حکم را‏‎ ‎‏مخالف بین با شرع یا قانون تشخیص دهد، از دیوان عالی کشور درخواست‏‎ ‎‏نقض می نماید.‏

‏‏برای رسیدگی به این پرونده ها شعبه خاصی در دیوان عالی تعیین‏‎ ‎‏خواهد شد».‏

‏‏تفاوتهایی که این ماده با ماده 35 قانون یاد شده دارد، به قرار زیر است:‏

‏‏1 ـ مطابق این ماده محکوم علیه تنها در صورتی می تواند از دادستان کل‏‎ ‎‏کشور درخواست رسیدگی به حکم صادر شده علیه خود را بنماید که حکم در‏‎ ‎‏اصل قابل تجدیدنظر بوده، و قطعیت یافته باشد، بنابراین نسبت به حکمی که در‏‎ ‎‏اصل قابل تجدیدنظر نبوده، مثل حکم دیه کمتر از خمس دیه کامل، نمی توان از‏‎ ‎‏این طریق درخواست تجدیدنظر کرد.‏

‏‏2 ـ بر این اساس این ماده تنها از دادستان کل کشور می توان از این طریق‏‎ ‎‏درخواست تجدیدنظر کرد، در حالی که در ماده 35 به رئیس دیوان عالی کشور‏‎ ‎‏نیز این حق داده شده بود.‏

‏‏3 ـ مطابق این ماده محکوم علیه تنها تا یک ماه پس از ابلاغ حکم به وی،‏‎ ‎‏می تواند از این طریق درخواست تجدیدنظر کند. در صورتی که در ماده 35‏‎ ‎‏برای استفاده از این طریق هیچ مهلتی پیش بینی نشده بود.‏

‏
‏
‎[[page 401]]‎‏8 ـ قانون تشکیل دادگاههای عمومی انقلاب و (مصوب 15 /  4 /  1373)‏‎[67]‎

‏‏در تیر ماه 1373 در مجلس شورای اسلامی قانونی به تصویب رسید که با‏‎ ‎‏اجرای کامل آن دستگاه قضایی و نظام دادرسی کشور دستخوش دگرگونیهای‏‎ ‎‏بسیار خواهد شد.‏

‏‏این قانون که پس از بحث و بررسیهای بسیار و اظهارنظرهای فراوان‏‎ ‎‏پیرامون آن سرانجام با عنوان «قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب» به‏‎ ‎‏تصویب رسید، در ماده یک خود هدف از تشکیل چنین دادگاههایی را این گونه‏‎ ‎‏بیان می کند:‏

‏‏«به منظور رسیدگی و حل و فصل کلیه دعاوی و مراجعه مستقیم به قاضی و‏‎ ‎‏ایجاد مرجع قضایی واحد، دادگاههایی با صلاحیت عام به شرح مواد آتیه‏‎ ‎‏تشکیل می شوند.»‏

‏‏به طور خلاصه می توان گفت با اجرای این قانون دو تغییر اساسی در‏‎ ‎‏سازمان دادگستری کشور ایجاد می شود:‏

‏‏1 ـ حذف نهاد دادسرا و ارجاع مستقیم دعاوی به دادگاه (مادۀ 35)‏

‏‏2 ـ ایجاد صلاحیت عام برای دادگاهها و از بین بردن نظام تفکیک‏‎ ‎‏صلاحیت؛ به این معنی که دیگر تفکیکی بین دادگاههای حقوقی و کیفری‏‎ ‎‏وجود نداشته و هر دادگاه صلاحیت خواهد داشت که به کلیه دعاوی اعم از‏‎ ‎‏حقوقی و کیفری رسیدگی کند (ماده 3).‏

‏‏امّا در مورد مقرراتی که در این قانون برای تجدیدنظر پیش بینی شده است،‏‎ ‎‏باید گفت که مقررات تجدیدنظر در این قانون چندان تفاوتی با مقررات پیش بینی‏‎ ‎‏شده در قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها (مصوب 1372) ـ که پیش از این شرح‏‎ ‎‏آن گذشت ـ ندارد و در این قانون نیز در طی مواد 19 تا 31 بتفصیل موارد،‏‎ ‎‏جهات، مهلت و اشخاصی که حق درخواست تجدیدنظر دارند، بیان‏‎ ‎‏گردیده اند.‏

‏
‏
‎[[page 402]]‎‏تنها نکته ای که در قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب نسبت به‏‎ ‎‏قوانین پیش از آن قابل توجه است، موضوع تشکیل دادگاههای تجدیدنظر در‏‎ ‎‏مراکز استانهاست که در ماده 20 قانون مزبور به این شرح پیش بینی شده است:‏

‏‏«به منظور تجدیدنظر در آرای دادگاههای عمومی و انقلاب در مرکز هر‏‎ ‎‏استان دادگاه تجدیدنظر به تعداد مورد نیاز، مرکب از یک نفر رئیس و دو عضو‏‎ ‎‏مستشار تشکیل می شود. جلسه دادگاه با حضور دو نفر عضو رسمیت یافته و پس‏‎ ‎‏از رسیدگی ماهوی رأی اکثریت که به وسیله رئیس یا عضو مستشار‏‎ ‎‏انشا می شود، قطعی و لازم الاجرا خواهد بود.»‏

‏‏آنچه در این ماده مطرح شده، در واقع بازگشتی است به مقررات مربوط به‏‎ ‎‏دادگاه استان که تا پیش از پیروزیِ انقلاب اسلامی وظیفه رسیدگی پژوهشی‏‎ ‎‏نسبت به آرای قابل پژوهش دادگاههای نخستین را بر عهده داشت‏‎[68]‎‏.‏

‏‏ناگفته نماند که بر طبق مادۀ 21 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب،‏‎ ‎‏مرجع تجدیدنظر در موارد زیر دیوان عالی کشور خواهد بود نه دادگاه تجدیدنظر‏‎ ‎‏مرکز استان:‏

‏‏1 ـ اعدام و رجم، 2 ـ قطع عضو و قصاص نفس و اطراف، 3 ـ مصادره و‏‎ ‎‏ضبط اموال، 4 ـ مجازات حبس بیش از ده سال، 5 ـ حکمی که خواسته آن از‏‎ ‎‏بیست میلیون ریال متجاوز باشد، 6 ـ احکام راجع به اصل نکاح و طلاق،‏‎ ‎‏7 ـ احکام راجع به نسب و وقف و حبس و تولیت.‏

‏‏البته دلیل اینکه چرا این هفت مورد از حکم کلی ماده 20 استثناء شده اند،‏‎ ‎‏بدرستی روشن نیست و شاید بهتر بود که در این هفت مورد نیز تجدیدنظر در‏‎ ‎‏دادگاه استان صورت می گرفت؛ چرا که اوّلاً از تراکم پرونده ها در دیوان عالی‏‎ ‎‏کشور که علی‏‏‎‏‏القاعده مرجعی برای رسیدگی شکلی است، جلوگیری می شود و‏‎ ‎‏ثانیاً به دلیل برخورداری دادگاه استان از نظام تعدّد قضات در صورت ارجاع‏‎ ‎‏پرونده به این دادگاه رسیدگی ماهوی با دقت بیشتری صورت می گیرد.‏

‏
‏
‎[[page 403]]‎‏خلاصه و نتیجه گیری‏

‏‏تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی رسیدگی به کلیه دعاوی دو درجه‏‎ ‎‏(نخستین و پژوهش) داشت و احکام دادگاهها تا پیش از تمام شدن مهلت قانونی‏‎ ‎‏پژوهش (تجدیدنظر) غیرقطعی تلقی می شد. به عبارت دیگر، جز در مواردی‏‎ ‎‏که در قانون بدانها تصریح شده بود، اصل بر قابل تجدیدنظر بودن احکام‏‎ ‎‏دادگاهها بود.‏

‏‏اگر چه در سال 1358 با تصویب «لایحه قانونی تشکیل دادگاههای عمومی»‏‎ ‎‏روش رسیدگی دو درجه ای که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در دادگاهها‏‎ ‎‏رایج بود، تغییر یافت و مقرّر شد که رسیدگی به کلیه دعاوی به صورت یک‏‎ ‎‏درجه صورت گیرد. امّا مقررات مربوط به تجدیدنظر دستخوش تغییر بنیادی و‏‎ ‎‏اساسی نشد و حتی در «لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص» که در همین سال به‏‎ ‎‏تصویب رسید، اصل بر قابل تجدیدنظر بودن احکام دادگاه گذاشته شد. ‏

‏‏در سال 1361 با تصویب «قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی‏‎ ‎‏کیفری» فصل تازه ای در مقررات مربوط به تجدیدنظر گشوده شد و با استناد به‏‎ ‎‏مسأله ای از تحریرالوسیله حضرت امام (ره) هر گونه تجدیدنظر خواهی، خلافِ‏‎ ‎‏شرع اعلام شده و جز در سه مورد کلیه احکام دادگاهها قطعی و غیر قابل‏‎ ‎‏تجدیدنظر تلقی گردید:‏

‏‏1 ـ جایی که قاضی پرونده، قطع پیدا کند که حکمش بر خلاف موازین قانونی‏‎ ‎‏یا شرعی بوده است.‏

‏‏2 ـ جایی که قاضی دیگری قطع به اشتباه قانونی یا شرعی قاضی پرونده‏‎ ‎‏پیدا کند.‏

‏‏3 ـ جایی که ثابت شود قاضی پرونده صلاحیت رسیدگی و انشای حکم را در‏‎ ‎‏موضوع پرونده نداشته است.‏

‏‏در «قانون تشکیل دادگاههای حقوقی یک و دو» نیز که در سال 1364 به‏‎ ‎
‏
‎[[page 404]]‎‏تصویب رسید همین روش در پیش گرفته شد، تا اینکه در سال 1367 با استفاده‏‎ ‎‏از تجربه های به دست آمده از ده سال قانونگذاری، «قانون تعیین موارد‏‎ ‎‏تجدیدنظر احکام دادگاهها و نحوۀ رسیدگی آنها» به تصویب رسید و بر طبق آن‏‎ ‎‏بار دیگر به محکوم علیه این حق داده شد که در موارد زیر تقاضای تجدیدنظر‏‎ ‎‏کند:‏

‏‏1 ـ هرگاه ادعا کند که مدارک استنادی فاقد اعتبار بوده و یا شهود به دروغ‏‎ ‎‏شهادت داده و یا واجد شرایط عمومی و قانونی ادای شهادت نبوده اند.‏

‏‏2 ـ هرگاه ادعا کند که حکم خلاف قانون یا خلاف شرع بوده است.‏

‏‏3 ـ چنانچه مدعی شود که قاضی یا دادگاه واجد صلاحیت نبوده است.‏

‏‏تصویب «قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی‏‎ ‎‏کشور» در سال 1368 نقطۀ عطفی در مقررات مربوط به تجدیدنظر در پس از‏‎ ‎‏پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می آید. بر طبق این قانون علاوه بر اینکه به‏‎ ‎‏شاکی و یا مدّعی خصوصی نیز، در همان مواردی که در قانون تعیین موارد‏‎ ‎‏تجدیدنظر آمده بود، اجازه درخواست تجدیدنظر داده شد، به رئیس دیوان عالی‏‎ ‎‏کشور و دادستان کل کشور هم این حق داده شد که نسبت به آرای کلیه‏‎ ‎‏دادگاهها، حتی اگر در مقام تجدیدنظر صادر شده باشند، تقاضای تجدیدنظر‏‎ ‎‏کنند.‏

‏‏اگر چه دو قانون اخیر موارد تجدیدنظر را توسعه داده و مقررات تجدیدنظر‏‎ ‎‏را نسبت به آنچه که در سال 1361 وجود داشت، دستخوش تغییرات بسیار‏‎ ‎‏ساختند، امّا هنوز مقررات تجدیدنظر در کشور از ضعفی اساسی برخوردار بود‏‎ ‎‏و آن عدم تعیین مهلت برای درخواست تجدیدنظر، به تبعیت از نظر شورای‏‎ ‎‏نگهبان، مبنی بر خلاف شرع بودن هر گونه تعیین مهلت برای درخواست مزبور‏‎ ‎‏بود، تا اینکه در سال 1372، با توجه به مشکلات فراوانی که از عدم تعیین مهلت‏‎ ‎‏برای درخواست تجدیدنظر پیش آمده بود، در «قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها»‏‎ ‎
‏
‎[[page 405]]‎‏برای قبول درخواست تجدیدنظر تعیینی مهلت گردید.‏

‏‏«قانون تجدیدنظر آرای دادگاهها» را می توان کاملترین قانونی دانست که‏‎ ‎‏پس از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه تجدیدنظر به تصویب رسیده است، در‏‎ ‎‏این قانون موارد و جهات تجدیدنظر به تفصیل بیان گردیده و اشخاصی نیز که‏‎ ‎‏می توانند درخواست تجدیدنظر کنند نیز مشخص شده اند.‏

‏‏امّا سیر تطور مقررات تجدیدنظر پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همین جا‏‎ ‎‏خاتمه نمی یابد؛ در سال 1373 با تصویب «قانون تشکیل دادگاههای عمومی و‏‎ ‎‏انقلاب» این سیر همچنان ادامه می یابد و مقررات مربوط به تجدیدنظر کمال‏‎ ‎‏بیشتری می یابد.‏

‏‏نکتۀ مهمی که در این قانون مطرح است، پیش بینی تشکیل دادگاهی،‏‎ ‎‏مرکب از سه قاضی، در مراکز استانها، برای تجدیدنظر در آرای دادگاههای‏‎ ‎‏عمومی و انقلاب است.‏

‏‏آنچه گذشت اجمالی بود از آنچه در این گفتار در زمینه سیر تطوّر مقررات‏‎ ‎‏تجدیدنظر در نظام جمهوری اسلامی بیان داشتیم، امّا این سؤال در پایان این‏‎ ‎‏گفتار مطرح است که چرا ما باید شاهد این همه تغییر و تحوّل در نظام‏‎ ‎‏قانونگذاری کشور باشیم؟ چرا بعد از این همه تغییر و تحوّلی که در طول شانزده‏‎ ‎‏سال در مقررات مربوط به تجدیدنظر به وجود آمد، باز به همان مقرراتی‏‎ ‎‏برگشتیم که در قبل از استقرار نظام اسلامی در این زمینه وجود داشت؟‏

‏‏آیا این ضعف ریشه در عدم شناخت درست موضوع احکام و عدم آشنایی‏‎ ‎‏به مقتضیات زمان و مکان ندارد؟‏

‏‏آیا اگر قانونگذار از همان ابتدا تصور درستی از موضوع تجدیدنظر داشت و‏‎ ‎‏از جایگاه آن در نظامهای جدید دادرسی به خوبی مطلع بود، باز هم شاهد این‏‎ ‎‏همه تغییر در قوانین و مقررات مربوط به آن بودیم؟‏

‏‏آیا اگر قانونگذار از آغاز با دیدی همه جانبه نسبت به نیازها و مشکلات روز‏‎ ‎
‏
‎[[page 406]]‎‏دستگاه قضایی، از یک سو، و احکام شرعی مربوط به موارد جواز و عدم جواز‏‎ ‎‏نقض حکم قاضی جامع الشرایط، از سوی دیگر، به وضع مقررات جدید در‏‎ ‎‏زمینه تجدیدنظر و تغییر مقررات پیشین می پرداخت، باز هم اینسان در مقطعی‏‎ ‎‏حکم به عدم مشروعیت تجدیدنظر خواهیِ اصحاب دعوی و در مقطعی دیگر‏‎ ‎‏حکم به مشروعیتِ بی حد و حصر این موضوع می داد؟‏

‏‏اینجاست که به مفهوم بلند این کلام امام راحل ـ رضوان الله تعالی علیه ـ‏‎ ‎‏پی می بریم که: ‏

‏‏«روحانیت تا در همۀ مسائل و مشکلات حضور فعّال نداشته باشد،‏‎ ‎‏نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست ... »‏‎[69]‎‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏خاتمه‏

‏‏مقرراتی که در ضمن چهار گفتار پیشین سیر تطور آنها در نظام جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی ایران مورد بحث و بررسی قرار گرفت، در واقع بخشی از مقرراتی‏‎ ‎‏هستند که در طول چند ساله قانونگذاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد‏‎ ‎‏تغییر و تحوّلات بسیار در جهت انطباق هر چه بیشتر با نیازهای روز دستگاه‏‎ ‎‏قضایی و نظام اجرایی کشور بوده اند. اگر بخواهیم به تمام مقرراتی که در طول‏‎ ‎‏این چند سال با سیری مشابه به تدریج با مقتضیات زمان انطباق یافته اند‏‎ ‎‏اشاره کنیم، مجالی بسیار وسیع تر می طلبد. در اینجا همین قدر اشاره می کنیم‏‎ ‎‏که مقرراتی همچون مقررات مربوط به حق کسب (یا پیشه و تجارت)، جنبه‏‎ ‎‏عمومی قتل عمد و سرقت، نحوه مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء و‏‎ ‎‏کلاهبرداری، انواع مجازاتهای تعزیری و ... همگی از جمله مقرراتی هستند که‏‎ ‎‏به مقتضای ضرورت زمان و مکان، در طول چند سال به تدریج تطور یافته و در‏‎ ‎‏صورتی متفاوت با صورت اولیه به اجرا در آمده اند.‏

‏‏امّا نتیجه ای که می توان از این چهار گفتار گرفت، این است که هر قانونی‏‎ ‎
‏
‎[[page 407]]‎‏که بدون توجّه به مقتضیات زمانی و مکانی آن تدوین گردد، اگر چه در اصل از‏‎ ‎‏یک نظام حقوقی قدرتمند مانند اسلام ریشه گرفته باشد، به دلیل ناهمگونی با‏‎ ‎‏بستر اجرایی خود، نه تنها در مرحله اجرا با مشکل مواجه گردیده و در نتیجه‏‎ ‎‏دائماً نیازمند تغییر و تبدل خواهد بود، بلکه پس از مدتی اصل آن نظام حقوقی که‏‎ ‎‏قانون مبتنی بر آن تدوین گشته، ارزش و اعتبار خود را از دست می دهد.‏

‏‏از این رو باید با طرح درست مشکلات قانونگذاری در کشور و شناخت دقیق‏‎ ‎‏از مبانی و اصولی که قوانین فعلی از آنها ریشه گرفته اند، و با جمع آوری‏‎ ‎‏تجربیات حاصل از سالیان اجرای این قوانین، دست به تدوین و تبیین اصول‏‎ ‎‏اساسی قوانین جزایی، مدنی و سایر احکام و قوانین اجتماعی اسلام زده تأثیر‏‎ ‎‏مقتضیات زمان را در آنها مشخص کنیم؛ تا در پی آن بتوان نظام حقوقی مقتدر و‏‎ ‎‏قدرتمندی را، بر اساس احکام الهی اسلام، بنیان نهاده و آن را در مقابل سایر‏‎ ‎‏نظامهای حقوقی جهان با قدرت مطرح سازیم.‏

‏‏مسلم است که این مهمّ تنها از دستان توانای فقیهان و مجتهدانی‏‎ ‎‏برخاسته است که به تعبیر امام راحل (ره) حکومت را فلسفۀ عملی تمامی فقه،‏‎ ‎‏در تمامی زوایای زندگی بشریت و نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با‏‎ ‎‏تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی بدانند و نبض تفکر و نیاز‏‎ ‎‏آینده جامعه را در دست خود داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث،‏‎ ‎‏مهیای عکس العمل مناسب باشند.‏‎[70]‎

‏
‏
‎[[page 408]]‎‏پی نوشتهای پیشگفتار ‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 409]]‎

  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-290.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-290.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-290.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-290.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 291-293.پی نوشتهای گفتار اوّل:
  • ـ عراقی؛ عزت الله، حقوق کار (جزوه)، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ص 49 - 50.
  • ـ ر.ک: روزنامه کیهان، سه شنبه 30 آذر 1361، شماره 11753، ص 2 و 18.
  • ـ روزنامه کیهان، چهارشنبه اول دی 1361، شماره 11754، ص 3 و 14.
  • ـ ر.ک: روزنامه کیهان، چهارشنبه 26 بهمن 1362، شماره 12090، ص 17 - 19.
  • ـ ر.ک: عراقی، عزت الله، پیشین، ص 51.
  • ـ همان، ص 52.
  • ـ ر.ک: روزنامه کیهان، سه شنبه 17 آذر 1366، شماره 13197، ص 18.
  • ـ همان، همچنین ر.ک: صحیفه امام.
  • ـ همان.
  • ـ مجموعه نظریات شورای نگهبان، چاپ اول: [تهران]، اداره کل قوانین و مقررات کشور، ریاست جمهوری، 1369، ج 2، ص 1094.
  • ـ همان، ص 1094.
  • ـ همان، ص 1095.
  • ـ همان، ص 1097.
  • ـ همان، ص 1097.
  • ـ همان، ص 1098.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 20، ص 435.
  • ـ ر.ک: روزنامه رسمی، شماره 13387 مورخ 28 /  11 /  1369، همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1369، ص 731 - 775.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 217-218.پی نوشتهای گفتار دوم:
  • ـ ر.ک: مهرپور، حسین، مجموعه نظریات شورای نگهبان، چاپ اول: [تهران]، مؤسسۀ کیهان، 1371، ج 3، ص 191 - 192.
  • ـ همان. ص 191 ـ 192.
  • ـ همان، ص 190؛ همچنین ر.ک: مدنی، سیدجلال الدین، حقوق اساسی در جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول: تهران، سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران)، 1366، ج 4، ص 420 ـ 421.
  • ـ همان، ص 189؛ همچنین ر.ک: مدنی، سید جلال الدین، پیشین، ص 421..
  • ـ همان، ص 195؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران، ص 418.
  • ـ همان، ص 197؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، ص 419.
  • ـ همان، ص 197.
  • ـ همان، ص 193؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1367، ص 781.
  • ـ همان، ص 198.
  • ـ همان، ص 194؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1367، ص 781.
  • ـ همان، ص 198.
  • ـ ر.ک: روزنامه رسمی شماره 13180، مورخ 13 /  3 /  1369؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1369. ص 38 ـ 39.
  • ـ برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی ـ قواعد عمومی قراردادها، چاپ اول: [تهران]، بهنشر، 1368، ج 2، ص 270 ـ 282.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 217-218.پی نوشتهای گفتار سوم:
  • ـ برای اطلاع بیشتر از مشکلات اجرایی قانون دیات، ر.ک: شفیعی سروستانی، ابراهیم، قانون دیات و مقتضیات زمان، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1373.
  • ـ مشروح مذاکرات نخستین کنگرۀ علمی ـ تخصصّی دایرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام) (بهمن 1372)، ص 65.
  • ـ عبدی، عباس، مباحثی در جامعه شناسی حقوقی در ایران، چاپ اول: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371، ص 103، توضیح اینکه این مطلب از حجةالاسلام و المسلمین موسوی خوئینی دادستان سابق کل کشور نقل شده است.
  • ـ روزنامه کیهان، پنجشنبه 20 فروردین 1371، شماره 14445، ص 19.
  • ـ همان مأخذ.
  • ـ مشروح مذاکرات نخستین کنگره علمی ـ تخصصی دایرةالمعارف فقه اسلامی، ص 66.
  • ـ روزنامه کیهان، یکشنبه 23 فروردین 1371، شماره 14447، ص 3.
  • ـ ر.ک: روزنامه سلام، یکشنبه 20 فروردین 1374، شماره 1114، ص 2.
  • ـ ر.ک: مهرپور، حسین، «ضرورت تحول در قانونگذاری»، نامه مفید، سال اول، شماره دوم، تابستان 1374، ص 105.پی نوشتهای گفتار چهارم
  • ـ مهرپور، حسین، «تحولات قانونگذاری در امر تجدیدنظر»، مجله قضائی و حقوقی دادگستری جمهوری اسلامی ایران، سال سوم، شماره یازدهم، تابستان 1373، ص 60.
  • ـ ر.ک: روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران، شماره 10094 مورخ 26 /  7 /  1358؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1358، روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران، ص 200.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 10088 مورخ 1 /  7 /  1358؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1358، ص 180.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 10953 مورخ 11 /  7 /  1361؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1361، ص 35ـ 40.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 11241 مورخ 7 /  7 /  1362؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، ص 319ـ 320.
  • ـ ر.ک: «میزگرد تجدیدنظر در احکام دادگاهها»، فصلنامه رهنمون (نشریه مدرسه عالی شهید مطهری)، شماره دوم و سوم، پاییز و زمستان 1371، ص 161.
  • ـ خمینی، سید روح الله موسوی [امام]، تحریرالوسیله، قم، انتشارات اسلامی، بی تا، ج 2، ص 366.
  • ـ ر.ک: مهرپور، حسین، مجموعه نظریات شورای نگهبان، چاپ اول: [تهران]، انتشارات کیهان، 1371، ج 3، ص 252ـ 253. همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران، ص 425.
  • ـ همان، ص 252ـ 253.
  • ـ همان، ص 254.
  • ـ همان، ص 254.
  • ـ همان، ص 255، همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، ص 426.
  • ـ همان، ص 256.
  • ـ ر.ک: مجموعه قوانین سال 1362، ص 319 ـ 320.
  • ـ ر.ک: روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران، شماره 11897، مورخ 10 /  10 /  1364؛ همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1364، ص 505 ـ 509.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 12729، مورخ 18 /  8 /  1367، همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1367، ص 617 ـ 620.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 12946، مورخ 24 /  5 /  1368، همچنین ر.ک: مجموعه قوانین سال 1368، ص 426 ـ 435.
  • ـ ر.ک: مهرپور، حسین، «تجدیدنظر در حکم دادگاه و موعد آن از نظر فقه امامیه و حقوق موضوعۀ ایران» مجله کانون و کلا، دوره جدید، شماره 150 ـ 151، بهار و تابستان 1369، ص 47.
  • ـ مجموعه نظریات شورای نگهبان، چاپ اول: [تهران] اداره کل قوانین و مقررات کشور ـ ریاست جمهوری، 1369، ج 2، ص 1174.
  • ـ ر.ک: روزنامه رسمی، شماره 14121 ـ مورخ 11 /  6 /  1372.
  • ـ ر.ک: همان، شماره 14382، مورخ 3 /  5 /  1373.
  • ـ ر.ک: ماده چهارم قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری (مصوب 1356)، منتشره در روزنامه رسمی شماره 9491، مورخ 30 /  4 /  1356.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج21، ص 291-293.
  • ـ ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 288-293.

انتهای پیام /*