ستاد انقلاب فرهنگی
تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی است ضرورت انقلاب فرهنگی که امری اسلامی است و خواست ملت مسلمان می باشد، اعلام شده است و تا کنون اقدام مؤثر اساسی انجام نشده است و ملت اسلامی و خصوص دانشجویان با ایمان متعهد، نگران آن هستند و نیز نگران اخلال توطئه گران که هم اکنون گاه گاه آثارش نمایان می شود و ملت مسلمان و پایبند به اسلام خوف آن دارند که خدای نخواسته فرصت از دست برود و کار مثبتی انجام نگیرد، و فرهنگ همان باشد که در طول مدت سلطۀ رژیم فاسد کارفرمایان بی فرهنگ، این مرکز مهم اساسی را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند، که از دستاوردهای دانشگاهها به خوبی ظاهر می شود که جز معدودی متعهد و مؤمن که علی رغم خواست دانشگاهها در خدمت کشور و اسلام بودند، دیگران جز ضرر و زیان چیزی برای کشور ما بار نیاوردند؛ و ادامۀ این فاجعه که مع الأسف خواست بعض گروههای وابسته به اجانب است، ضربه ای مهلک به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد، و تسامح در این امر حیاتی، خیانت عظیم بر اسلام و کشور اسلامی است. بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم
[[page 169]]
سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی و علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحبنظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد و دانشجویان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیلکرده، متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه ریزیِ رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آیندۀ دانشگاهها، بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایستۀ متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستانها و دیگر مراکزآموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورشی انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد تا فرزندان عزیزم از آسیب و انحراف مصون گردند. از خداوند متعال توفیق آقایان را در این امر مهم مسألت می نمایم و عظمت اسلام و کشورهای اسلامی را خواهانم. والسلام علیکم.(233)
23 / 3 / 59
* * *
برنامه ریزی مطابق نیازها
دانشگاه که می خواهد از آن، دانشمندها بیرون بیاید باید اول داخل دانشگاه اصلاح بشود، نه اینکه سنگربندی بشود توی دانشگاه و زد و خورد و آن بساط. اصلاح بشود دانشگاه. باید آن اشخاصی که متعهد هستند کوشش کنند به اینکه، یک دانشگاهِ محلِ تربیت و تزکیه و محل علم به آن معنایی که برای کشور ما لازم است [به وجود بیاید]، نه آن چیزی که لازم نیست و نه آن چیزی که کشور ما را به فساد و جوانهای ما را به فساد می کشد. بسیاری از این چیزهایی که در دانشگاهها برای جوانها به عنوان تعلیم هست اینها فاسد می کنند جوانهای ما را. باید اشخاصی باشند و ان شاءالله هستند و برنامه بریزند. برنامه ای که تعلیمات به مقدار
[[page 170]]
احتیاج و به آن اندازه ای که ما محتاج به آن هستیم. و آن چیزهایی که برای اصلاح کشور ما هست آنها را در برنامه ها بگذارند. و آن چیزی که برخلاف صلاح ما بوده است در آن زمان، آن را حذف بکنند تا ان شاءالله یک دانشگاهی بشود از حیث علم، دانشگاه خوب. و همین طور باید در دانشگاه اشخاصی را بیاورند که تهذیب کنند این افراد را.(234)
10 / 4 / 59
* * *
همکاری با ستاد انقلاب فرهنگی
عزیزان من توجه خیلی لازم است، بیداری خیلی لازم است. امروز در همه جا می خواهند که ایجاد نفاق کنند؛ ایجاد یأس کنند. در دانشگاهها هم همین معنا هست و من باید به آنها هم عرض کنم که ما و جمهوری اسلامی و اسلام پشتیبان دانشگاه است، پشتیبان دانشگاهیان است، پشتیبان اساتیدی که برای اسلام و برای کشور زحمت می کشند هست، پشتیبان تخصصها هست. آن چیزی که مسلماً باید نباشد فقط آن است که بخواهند توطئه ها را ـ خدای نخواسته ـ در دانشگاه دامن بزنند؛ البته توطئه نباید باشد. من به همۀ اساتید دانشگاه که تعهد دارند به کشور خودشان و می خواهند خدمت کنند به کشور خودشان و می خواهند تربیت کنند جوانان ما را و می خواهند تخصصهای خودشان را پیاده کنند و [تعلیم] کنند برای جوانان ما، به همۀ آنها، من اطمینان می دهم که ایران و اسلام با آنها موافق است و نگهدار آنهاست و پذیرای از آنهاست و هیچ به خودشان تزلزل راه ندهند و همۀ متفکران، از اساتید دانشگاه و غیر آنها با هم توجه کنند و همکاری کنند با این هیأت اصلاح فرهنگی و انقلاب فرهنگی، تا اینکه یک دانشگاهی ما پیدا بکنیم که لبریز از علم باشد، لبریز از تخصص باشد و آرام باشد.(235)
24 / 1 / 60
[[page 171]]
ایجاد دانشگاه اسلامی
اشخاصی که مأمور «انقلاب فرهنگی» هستند باید در کار خودشان دقیق باشند و کوشا باشند که اشخاصی متعهد را پیدا بکنند و با مشورت آنها زودتر کارها را انجام بدهند که ان شاءالله ، بتدریج این دانشگاه باز بشود و دانشگاهی باشد که برای خود ما باشد؛ نه دانشگاهی که ما را گرایش بدهد به خارج، چه در طرف چپ یا در طرف راست. و من امیدوارم که این آقایانی که مأمور این معنا هستند که «انقلاب فرهنگی» بکنند کمک بشوند از اشخاصی که توجه به مسائل دارند؛ اشخاصی که به اسلام و به کشور خودشان عقیده دارند و گرایش غربی و شرقی ندارند به اینها کمک کنند. آنها هم، همان طوری که قبلاً، به آنها تذکر داده ام، دعوت کنند از اینها که ان شاءالله ، بزودی این مطلب حاصل بشود و ما یک دانشگاه اسلامی [داشته باشیم] که در فکر این باشد که این ملت را از این [مشکلاتی] که تاکنون پیدا کرده است نجات بدهند.(236)
4 / 3 / 60
* * *
بیانات امام خمینی در جمع اعضای ستاد انقلاب فرهنگی
بسم الله الرحمن الرحیم
من با اینکه در روز شنبه بنای صحبت نداشته ام، لکن برای اینکه آقایان دانشگاهی هستند و دنبال مسائل دانشگاهی و انقلاب فرهنگی صحبت کردند، من هم به سهم خودم چند کلمه ای عرض کنم.
بالاتر چیزی که دشمنهای کشورهای مستضعف و کشورهای اسلامی از طرف مخالفین با بشریت انگشت رویش گذاشتند، دانشگاه است؛ برای اینکه آنها خوب می دانند که اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد، یعنی همۀ کشور در خدمت آنهاست. دانشگاه است که ادارۀ امور کشور را می کند و دانشگاه است که تربیت نسل آینده و حاضر را می کند. و چنانچه دانشگاه در اختیار چپاولگرهای شرق و غرب باشد، کشور در
[[page 172]] اختیار آنهاست. آن قدری که دانشگاه هدف بوده است؛ جاهای دیگر نبوده است. روحانیت هم پهلوی دانشگاه هست. و آنها دانشگاهیها را با آن تربیت شرقی یا غربی وارد در صحنه می خواستند بکنند. و روحانیون را، از باب اینکه آنها را تحت کنترل خودشان بیاورند، مأیوس بودند؛ می خواستند که از صحنه خارج کنند. آنها دانشگاه نمی خواستند و دانشگاههای علوم قدیمه هم نمی خواستند. آنها سعی کردند که این دو قشر را و این دو دانشگاه را، که تمام مقدرات کشور می تواند در دست آنها باشد، یکی را تربیت خارجی و شرقی و غربی بکنند و به صحنه بیاورند و یکی دیگر را ، که تربیتش در دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند در آن رخنه کنند، می خواستند که از صحنه خارج کنند. چه بکنند که از صحنه خارج کنند و اینها را هم در اختیار خودشان داشته باشند؟ یکی از کارهای مهم، بدبین کردن دانشگاهیها [نسبت] به روحانیت بود؛ بدبین کردن روحانیت به دانشگاه. در طول این مدتهای طولانی، سعی کردند در اینکه بین این دو قشر اختلاف ایجاد کنند، شکاف ایجاد کنند، بلکه اینها را باهم دشمن کنند. اگر در بین دانشگاه می رفتیم، اسم «آخوند» در آنجا مطابق با یک مادۀ مخدر بود! اگر در بین طلاب علوم دینیه هم می رفتیم، «دانشگاهی» مطابق با بی دینی بود! اینها را به جان هم می انداختند و از هم جدا می کردند تا اینکه آن استفاده هایی که باید بکنند، بکنند. بی خود نیست که ظرف این پنجاه سالی که اینها روی کار بودند، نگذاشتند یک دانشگاهی که مربوط به خود کشور باشد، یک دانشگاهی که برای مصالح خود کشور تحصیل کند و برای مصالح خود کشور آدم و دانشمند بیرون بدهد، [ایجاد شود.] نمی گویم به طور کلی موفق شدند، لکن آنها در صدد بودند که بتدریج، به طور کلی موفق بشوند که هرچه از دانشگاه بیرون بیاید قبلۀ او شرق یا غرب باشد. وقتی که دانشگاه به این صورت در آمد و روحانی هم از
[[page 173]] دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همۀ کشور را در دست خود دارند.
همان طور که آنها انگشت روی دانشگاه می گذاشتند و با تمام قدرت دنبال این بودند که دانشگاه را به دست خودشان بیاورند و اشخاصی که جبهه و وجهه شان رو به شرق و بیشتر رو به غرب است [در] دانشگاه آنطور به دست بیاورند و تربیت دانشگاهیها را آنطور بکنند و قشر روحانیت را هم کنار بگذارند، آنها را بی خاصیت کنند و اینها را خاصیت شرقی یا غربی بدهند، همان طور هم ماها و این انقلاب انگشت را روی همان نقطۀ حساس گذاشت. در رأس مسائل، «انقلاب فرهنگی» و دانشگاهی برنامه بود؛ یعنی، همان که آنها در ظرف پنجاه سال می خواستند عمل کنند. بعد از انقلاب هم آنهایی که به کشور خودشان علاقه داشتند و به اسلام علاقه داشتند، آنها هم انگشت را روی همان نقطۀ حساس گذاشتند و انقلاب فرهنگی و انقلاب دانشگاهی را خواستند. و شما دیدید که از همان روز اول، آنهایی که قبله شان یا مسکو بود و یا امریکا، شروع به مخالفت کردند؛ این را یک عمل ارتجاعی حساب کردند. آن وقت تهمتها هم زدند که اینها می خواهند اصلاً علمی توی کار نباشد و تخصصی توی کار نباشد و لابد اینها می خواهند تیمم و وضو را در دانشگاه یاد اینها بدهند! غافل از اینکه این تبلیغات اگر سابق عمل خودش را زیاد انجام داد، بعد از انقلاب و بیدار شدن قشرهای میلیونی ایران، این حرفها دیگر در آنها اثر ندارد. آنها می دانند که شما وقتی می گویید «مرتجع» مقصودتان این است که بگذارید ما دستمان باز باشد تا اینکه «مترقی» باشیم و مملکت خودمان را در آغوش غرب بکشیم که مترقی است! و یا در آغوش شرق و بلوک کمونیستی که آنها هم مترقی هستند! مقصود از «مرتجعین» مسلمانها و علاقه مندهای به اسلام و علاقه مندهای به کشور بود و مقصود از «مترقی» آنها بودند که
[[page 174]] می خواستند و می خواهند کشور را به طرف شرق و غرب بکشند و راهی جز کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا طرف غرب نداشتند.
از آن روز اولی که صحبت «انقلاب فرهنگی» پیش آمد، مخالفتها شروع شد. اگر شما گروههایی [را] که مخالفت کردند با این مسائل و اشخاصی [را] که سینه زدند برای باز شدن دانشگاه قبل از اصلاح مشاهده کنید، می بینید که اینها همه پای بیرق غرب و شرق سینه می زنند. شما توجه داشته اید و دارید که از همان اول انقلاب، قدم به قدم طوایفی و قلمهایی و زبانهایی بر ضد این انقلاب به کار افتادند؛ و هر قدمی که انقلاب خواست برای اصلاح بردارد، آنها مخالفت کردند. اگر صحبت دانشگاه آمد، همانهایی که دانشگاه را مرکز فساد قرار داده بودند و همانهایی که قبلۀ آنها غرب یا شرق بود، با اصلاح دانشگاه مخالف بودند. آنها خوف این را داشتند که مبادا دانشگاه یک دانشگاه اسلامی بشود تا اینکه دست شرق و غرب تا ابد از دانشگاه کوتاه بشود؛ یعنی، از کشور کوتاه بشود. آنهایی که می خواهند و می خواستند که دست شرق یا غرب باز باشد و مصلحت شخصی خودشان را در این امر می دانستند، کوشش کردند که با قلم و زبان محکوم کنند اصلاح و انقلاب دانشگاه را. و شما اگر توجه کنید که چه گروههایی مخالفت با این امر کردند و باز هم می کنند و باز هم اصرار دارند به اینکه دانشگاه به همان ترتیبی که سابق بود باز بشود، می فهمید روش این اشخاص چه روشی است. ما از مسائلی که در کشور طرح می شود اشخاصی که آن مسائل را طرح می کنند می شناسیم.
آنهایی که با انقلاب «فرهنگی» مخالف بودند با اسم اینکه دانشگاه را می خواهند اینها اصلش ببندند و اینها نمی خواهند که دانشگاه در کار باشد، مشغول به تبلیغات شدند. یک دسته از آنها همانها بودند که دانشگاه را سنگر قرار داده بودند و اتاق جنگ در دانشگاه ـ به طوری که
[[page 175]] گفته می شود ـ ایجاد کرده بودند! و یک دسته از آن غربزده هایی که به خیال خودشان، اسلامی شدن دانشگاه و اسلامی شدن جوانهای ما و اسلامی شدن دانشمندان ما با مقاصدشان مخالف بود اینها را طرد به «ارتجاع» کردند. «مرتجعین»، یعنی آنهایی که نمی خواهند طرف شرق بروند که مرکز تمدن است ـ به اصطلاح آنها ـ ونمی خواهند طرف غرب بروند! که آنها طرف شرق و غرب هر دو را بهتر می دانستند از اسلام. آنها می خواهند اسلام نباشد، هرچه می خواهد باشد. آنها می خواهند که تربیتهای اسلامی در دانشگاهها نباشد، دیگر هرچه باشد مانعی ندارد. آنها می خواهند که دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشد؛ برای اینکه این ارتباط موجب اسلامی شدن دانشگاه می شود و این ارتباط اسباب این می شود که آن بدبینی هایی که در طول مدت زیاد بین دانشگاه و طلاب علوم دینی حاصل شده بود از بین برود. وقتی این بدبینی ها از بین رفت و دانشگاه در کنار فیضیه مشغول به فعالیت شدند، دست اینهایی که قبله شان شرق یا قبله شان غرب است، کوتاه می شود. و لهذا، با تمام قوا، کوشش می کنند و می کردند که این دو قشر را از هم جدا کنند و بدبین کنند. وقتی این دو قشر ازهم جدا شد و بدبین شدند به هم، آنها کارهای خودشان را هر طوری که می خواهند، انجام بدهند. الآن هم دست بر نداشته اند از این مطلبی که مقصود اصلی آنهاست. الآن هم آن قشری که می خواهد بدون اینکه یک ترتیب صحیحی در دانشگاه حاصل بشود، دانشگاه به هر طوری که هست باز بشود و هر طوری که می خواهد، باشد؛ همان مسائل سابق پیش بیاید؛ مردمی هستند که خودشان را در مقابل غرب یا در مقابل شرق باخته اند؛ ملت خودشان را می خواهند یا فدای بلوک شرقی بکنند یا فدای بلوک غربی.
و باید دانشگاه آگاه باشد، توجه داشته باشد به این نقشه ها. و جوانهای عزیز دانشگاهی ما توجه داشته باشند به این مسائل؛ که از
[[page 176]] دانشگاه است که می شود یک ملتی اصلاح بشود و از دانشگاه است که می تواند یک ملتی به تباهی کشیده بشود. این دانشگاه و تربیت دانشگاهی است که جوانهای ما را یا طرف غرب می کشد یا طرف شرق می کشد و آنها را از خودشان تهی می کند و وجهۀ آنها را متوجه به غرب و شرق [می]کند تا اینکه یا شرق غلبه کند و تمام جهات ایران را و شرق را و تمام بلاد مسلمین را از بین ببرد یا غرب غلبه کند و همۀ فرهنگ و چیزهای دیگری را از ما بگیرند و به جای آن، یک مغز شرقی یا یک مغز غربی بنشانند و ملت ما را به تباهی بکشند.
لکن بحمدالله ، ملت ما بیدار شده است و ملت ما اجازه این اموری که به نفع شرق است یا به نفع غرب است نمی دهد. و ملت ما توجه پیدا کرده است به اینکه از دانشگاه است که می تواند یک کشوری کشور مستقل باشد؛ و از دانشگاه است که می تواند یک کشوری کشور وابسته باشد.
البته باید آقایان دانشجویان و علمای دانشمند دست به هم بدهند و هرچه زودتر دانشگاهها را به طریقۀ اسلامی، به طریقۀ ملی، دانشگاهی که مال خود ملت باشد، دانشگاهی که مال خود ملت اسلامی باشد، زودتر باز بشود و دست اشخاصی که می خواهند این دانشگاه را به طرف شرق بکشند یا به طرف غرب بکشند کوتاه کنند و مقدرات دانشگاه را معلمین و اساتید اسلامی به دست بگیرند و دانشگاه یک دانشگاه ملی برای ملت باشد، نه اینکه زحمت را ملت بکشد و خرج دانشگاهها را ملت به عهده بگیرد و یک دانشگاهی باشد که اشخاصی که از او بیرون می آیند یا قبله شان شرق باشد یا قبله شان غرب باشد. باید دانشگاه باز بشود، لکن با آن وضعی که تربیتهای اسلامی و ملی و انسانی باشد. اینطور نباشد که ما فقط می خواهیم باز باشد. باز بود، پنجاه سال هم باز بود. چه اشخاصی را بیرون داد؟ همان اشخاصی را که ملت را به تباهی کشاندند و
[[page 177]] الآن هم دست از سر این ملت بر نمی دارند. ما می خواهیم که دانشگاهی باشد که ملت ما را مستقل و غیر وابسته به شرق و غرب درست بکند؛ نه ملت را به طرف شرق بکشد، نه ملت را به طرف غرب بکشد؛ یک ملتی مستقل، با فکر مستقل، با دانشگاه مستقل؛ که با استقلال دانشگاه کشور مستقل می شود؛ یک دانشگاهی که با فیضیه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را کنار بزنند و خودشان برای مصالح کشور خودشان و برای مصالح اسلام عزیز خودشان عمل بکنند و نونهالان عزیز ما را طوری بار بیاورند که نه قبلۀ آنها مسکو باشد و نه قبلۀ آنها لندن باشد و نه قبلۀ آنها واشنگتن؛ قبلۀ آنها کعبه باشد؛ توجه به خدای تبارک و تعالی باشد و اسلام را در آغوش بگیرند، که استقلال آنها، عزت آنها در سایۀ اسلام است.
و اسلام برای علم آنقدر اجر قائل است که شاید دیگر مسالک آنقدر قائل نباشند. اسلام دانشمندها را آنقدر ارج می گذارد که شاید سایر مسالک آنطور نباشد. در اسلام، دانش بزرگترین چیز است، لکن نه دانش آنطوری که ما را به تباهی بکشد، نه دانشمندان آنطوری که ملت ما را به آغوش غرب یا شرق ببرد. اسلام کوشش دارد که علم را در مغزهای مستقل، در مغزهایی که به طرف شرق و غرب نیستند، در مغزهایی که به اسلام فکر می کنند، بار بیاورد. و این استقلال است که می تواند کشور ما را مستقل کند. استقلال کشور ما منوط به استقلال همین دانشگاهها و فیضیه هاست. دانشگاه و فیضیه دست به دست هم بدهند و استقلال کشور خودشان را حفظ کنند. و امید خودشان را از غیر دانشگاه اسلامی و غیر فیضیۀ اسلامی، امید خودشان را از دیگران ببرند. اعتنای به این نکنند که مثلاً [می گویند] دانشگاهی با آخوند چرا باهم پیوند می کنند. آنها از سایۀ آخوند هم می ترسند! آنها برنامه شان این است که دانشگاه را از فیضیه جدا کنند.
[[page 178]] در سالهای طولانی، بنای آنها این بود که این دو قشر را، که سعادت یک ملت و عظمت یک ملت و استقلال یک ملت بسته به این دو قشر است ـ قشر روحانی و قشر دانشگاهی اینها مغز متفکر یک ملت هستند ـ کوشش کردند که این دو قشر را از هم جدا کنند، که با هم دشمن کنند. و ما دیدیم و شما دیدید که این دو قشر باهم دشمن بودند. تا این انقلاب اسلامی پیدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع کرد. و دعوت اسلام پیوند همۀ قشرها و خصوصاً پیوند دانشگاه و فیضیه است. و تا این دو قشر باهم پیوند داشته باشند، استقلال کشور شما محفوظ می ماند.
هم دانشگاه چشمهای خودش را باز کند، و هم فیضیه! بدانید شما که باز دستهایی در کار است که شماها را از هم جدا کنند! آنها، آنهایی که استعمارگرند، آنهایی که تابع استعمارگران هستند، آنهایی که قبله شان یا لندن است یا واشنگتن یا مسکو، پیوند این دو قشر را به مصالح خودشان و مصالح اربابانشان مضر می دانند. از این جهت، در صددند که این دو قشر از هم جدا باشد. همان طور که دیدید که در طول پنجاه سال سلطنت منحوس پهلوی، که سر سپردگی خودش را به دولتهای خارج اثبات کرد، بین این دو قشر جدایی افکندند و اینها را باهم دشمن کردند و دیگران و مخالفین این ملت از این آب گل آلود ماهی گرفتند. ثروتهای شما را در طول این پنجاه سال و خصوصاً این چندین سال سلطنت محمدرضا، به باد فنا دادند. و این نتیجۀ دشمنی دانشگاه و فیضیه [بود. ]دشمنی دانشگاه و فیضیه بیمه کرد و می کند ـ اگر [خدای ناخواسته] اعاده بشود، بیمه می کند ـ مصلحتهای ابرقدرتها را.
عزیزان دانشگاهی من و عزیزان فیضیۀ من، آگاه باشید که دشمنها در صددند بین شماها تفرقه بیندازند! و توجه داشته باشید که اگر دانشگاه و فیضیه اصلاح بشود، کشور شما استقلال خودش را بیمه می کند! آن قلمها و زبانهایی که کوشش می کنند که این دو قشر را از هم
[[page 179]]
جدا کنند، آنها هستند که یا قبلۀ آنها مسکو و یا قبلۀ آنها واشنگتن است. و شما هوشیار باشید که این مصلحت بزرگ را، که وحدت دانشگاه و فیضیه است، از دست ندهید! و امیدوارم که موفق باشید که خودتان، کشور خودتان را مستقلاً اداره بکنید؛ دست شما از طرف شرق و غرب به سوی خودتان برگردد؛ و شرّ شرق و غرب از کشور ما به سوی خودشان برگردد. خداوند تبارک و تعالی یار و پشتیبان فیضیه و دانشگاه باشد و یار پشتیبان همۀ ملت.(237)
23 / 3 / 60
* * *
بازگشایی دانشگاهها
شورای[انقلاب ]فرهنگی کوشش کنند که با کمک مستضعفان و دانشمندان، دانشگاهها باز و به کار خود ادامه دهند؛ و بر عالمان دانشمند است که دعوت شورا را در این امر حیاتی لبیک گویند.(238)
4 / 9 / 60
* * *
انتصاب در ستاد
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمدرضا مهدوی کنی ـ دامت افاضاته
بدین وسیله جنابعالی را به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی منصوب می نمایم. امید است با همکاری و همفکری با اعضای محترم این ستاد و نیز افراد صاحبنظر متعهد و اساتید و دانشجویان محترم و مسئول در هر چه سریعتر بازگشایی دانشگاههای کشور کوشش نمایید. ان شاءالله ملت شریف ایران در آینده ای نزدیک، شاهد فعالیت علمی دانشگاهها در سراسر ایران باشند. توفیق جنابعالی و سایر اعضای محترم و همۀ
[[page 180]]
افرادی که در این زمینه کوشش می نمایند را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم.(239)
2 / 10 / 60
* * *
انتصاب در ستاد
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مستطاب حجت الاسلام آقای حاج شیخ احمد احمدی ـ دامت افاضاته
بدین وسیله جنابعالی را به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی منصوب می نمایم. امید است با همکاری و همفکری با اعضای محترم این ستاد و نیز افراد صاحبنظر متعهد و اساتید و دانشجویان محترم و مسئول در هر چه سریعتر بازگشایی دانشگاههای کشور کوشش نمایید. ان شاءالله ملت شریف ایران در آینده ای نزدیک شاهد فعالیت علمی دانشگاهها در سراسر ایران باشند. توفیق جنابعالی و سایر اعضای محترم و همه افرادی که در این زمینه کوشش می نمایند را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم.(240)
2 / 10 / 60
* * *
تذکر به شورای انقلاب فرهنگی
یک مطلبی هم به شورای انقلاب فرهنگی عرض می کنم که از قراری که بعضی از آقایان گفتند، ایراد زیاد می گیرند. یک مسأله، مسأله این است که اشخاصی که فاسد هستند و می خواهند افساد بکنند در دانشگاه، حرفی نیست که اینها باید در دانشگاه راه پیدا نکنند، آنهایی که دانشگاه را سنگر کرده بودند و اتاق جنگ درست کرده بودند و این مفاسد را ایجاد می کردند، آنها را باید شناسایی کنند و کنار بگذارند. اما یک دسته جوان
[[page 181]]
هستند از دخترها، از پسرها که اینها گاهی در سابق یک ابتلائاتی به معصیتهایی داشتند و بعد توبه کردند، اینها را نباید آقایان بگویند که شما در فلان وقت یک کار خلافی کردید و حالا دیگر باید محروم باشید از دانشگاه؛ خیر، در توبه باز است، خدای تبارک و تعالی در توبه را باز گذاشته است برای همه معاصی. البته مفسدها نباید باشند، لکن اشخاصی که توبه کردند، اشخاصی که قبلاً افسادی نکرده بودند لکن یک ـ مثلاً ـ خلافی کرده بودند، چه دخترها و چه پسرها و حالا پشیمان شدند، اینها را ما باید با آغوش باز بپذیریم و توبۀ آنها پیش خدای تبارک و تعالی مقبول است و اینها هم راه پیدا کنند به دانشگاه و این جوانها را مأیوس نکنید. این جوانها ذخیره این ملت هستند. انحرافی اگر بوده است فی الجمله، آنها هم که توبه کردند. بنابراین، دانشگاه را باید با جدیت باز کنند و با جدیت دنبال این بروند که به طور حتمی اسلامی اش کنند و تربیتهای اسلامی در آن باشد.(241)
4 / 11 / 60
* * *
ترمیم و تکمیل ستاد انقلاب فرهنگی
[بسم الله الرحمن الرحیم. محضر مبارک رهبر عظیم انقلاب حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی ـ مدّظله العالی
با نزدیک شدن زمان بازگشائی دانشگاهها و با توجه به اهتمامی که آن حضرت همواره نسبت به دانشگاه و دانشگاهیان ابراز فرموده اید لزوم تحرک مضاعف برای آمادگی هرچه بیشتر دانشگاه جهت پذیرش دانشجویان احساس می شود، با تقدیر و احترام نسبت به کلیه تلاشهائی که از سوی اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی و همه استادان و محققان و دانشجویان دست اندرکار امور دانشگاهی مخلصانه مبذول گردیده است، ترمیم و تکمیل ستاد انقلاب فرهنگی استدعا و ترکیب
[[page 182]] جدید آن به ترتیب زیر پیشنهاد می گردد:
1ـ نخست وزیر محترم. 2ـ وزیر فرهنگ و آموزش عالی. 3ـ وزیر ارشاد اسلامی. 4ـ آقای دکتر شریعتمداری. 5ـ آقای دکتر احمدی. 6ـ آقای دکتر سروش. 7ـ آقای دکتر معین. 8 و 9ـ دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهی. امیدوار است با توجه ویژه امام بزرگوار بازگشائی دانشگاه با حرکتی اسلامی و با توفیقی الهی قرین باشد.
سید علی خامنه ای ـ رئیس جمهوری اسلامی ایران]
بسمه تعالی
با تشکر از زحمات اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی و تمام کسانی که برای اسلامی و انسانی نمودن دروس و محیط دانشگاهها زحمت کشیده اند، امید است با ترمیم ستاد محترم و کوشش دانشجویان عزیز و متعهد و هماهنگی اساتید محترم و تلاش تمامی دست اندرکاران مؤمن و پشتیبانی ملت معظّم، این پایگاه اسلامی ـ ملی، که سرنوشت کشور در آتیۀ دور و نزدیک به آن پیوستگی دارد، با استقلال و شایستگی به خدمت خود ادامه دهد. و امروز که کشور از استقلال شایسته برخوردار است و قید و بند غرب و شرق و غربزدگان و شرقزدگان از کشور و دانشگاه گسسته شده است، جوانان عزیز دانشگاهی هرچه بیشتر در کسب علوم و فنون در اعتلای کشور معظم خود کوشش نمایند؛ و از نفوذ عناصر منحرف و وابسته به چپ و راست قاطعانه جلوگیری کنند، و نگذارند محیط مقدس دانشگاه آلوده به اغراض منحرفان و وابستگان به اجانب گردد. و اگر انحراف و گرایشی به شرق و غرب خدای نخواسته از اساتید یا دانشجویان مشاهده کردند، به ستاد فرهنگی اطلاع دهند، و در رفع آن با ستاد همراهی لازم را بنمایند.
[[page 183]]
از خداوند تعالی توفیق همگان را برای ادامۀ استقلال و اعتلای میهن اسلامی خواستار است.(242)
8 / 6 / 62
* * *
انتصاب مجدد اعضای ستاد انقلاب فرهنگی
بنابر این شد تا به جای آقایانی که به عللی غایب بودند و در ستاد شرکت نمی کردند، افراد جدید منصوب گردد. تمام آقایانی که امروز در این ستاد هستند نمایندگان من در ستاد می باشند و هیچ فرقی بین این آقایان و اعضای قدیم نیست. اما قضیۀ دانشگاه از اهم امور است، همان طوری که برای دشمنان ما و برای آنها که می خواهند افکار جوانان ما را منحرف کنند هم مهم است، چون دانشگاه مرکز همه چیز است، حتی تشکیل دولت. و باید این مسأله را دنبال کنیم که دانشگاه اسلامی شود تا برای کشور ما مفید گردد. و باید سعی شود که تا دانشگاه به یکی از دو قدرت گرایش پیدا نکند، و این به صرف وقت و نظارت کامل احتیاج دارد. و باید توجه داشت تا بعد از بازگشایی مبادا افراد منحرف با تزریق مسائل انحرافی افکار جوانان ما را فاسد بکنند، و برای نظارت بر این موضوع احتیاج به افراد بسیاری است.
امیدوارم دانشگاهی داشته باشیم که به درد ملت بخورد. و برای تحقق این امر لازم است از افراد متخصص متعهد و در صورت کمبود از متخصصین غیر مخالف با جمهوری اسلامی استفاده نمایید. ان شاءالله با قدرت هر چه تمامتر در این امر فعالیت کنید و به پیش بروید تا به مقاصد الهی برسیم.(243)
12 / 7 / 62
* * *
[[page 184]]
تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی
اکنون که با تأییدات خداوند متعال و عنایت و دعای حضرت بقیة الله ـ روحی لمقدمه الفداء ـ دانشگاهها و مدارس عالی کشور کار خود را در سطح وسیعی شروع کرده اند و حرکت سازندگی با تمام ابعادش در کشور اسلام رو به گسترش است و مغزهای متعهد و متخصص به فعالیتهای پرارج خود ادامه می دهند، با اخراج کارشناسان خائن اجنبی و فرار کارشناسان غرب و شرقزده، که کشور را وابسته به خارج در تمام ابعاد نموده بودند، نیاز مبرم به متخصصان متعهد و اسلامشناسان متخصص و مغزهای متفکر وطنخواه و نیروهای فعال ماهر و اساتید و مربیان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال کشور در تمام کشور محسوس و در علوم دانشگاهی و فرهنگ مترقی محسوستر می باشد. و ضرورت توسعه و اصلاح مراکز آموزشی و انقلاب فر هنگی به معنای واقعی هر روز روشنتر می گردد و بحمدالله ستاد انقلاب فرهنگی در مدت کوتاهی که از عمرش گذشته خدمتهای ارزنده و گامهای مفید و مؤثری در این امر حیاتی برداشته؛ و مورد تقدیر و تشکر است. ولی خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزندۀ اسلامی ـ ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور آنچنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیقِ ریشه دار غرب مبارزه کرد. و ما می دانیم که اگر با دقت ریشه یابی کنیم، آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون می گذرد حتی جنگ تحمیلی، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غیر متعهد و وابسته گرفته است. مع هذا، قشر متدین انقلابی اعم از اساتید متعهد و معلمان وطنخواه اسلامی و دانشجویان انقلابی موظفند با هوشیاری بدون غفلت از این مسألۀ مهم، به دانشگاهها و مدارس و آنان که هنوز خواب رژیم سابق را می بینند و رویه های فرهنگ شرق را در سر می پرورانند. اجازه ندهند که خارج از دروس موظف خود به صحبتهای انحرافی
[[page 185]] بپردازند. و در صورتی که نصیحت برآنان اثر نداشت به شورایعالی انقلاب فرهنگی، که شکل گرفته است و انجام وظیفه میکند، اطلاع دهند و باید بدانند با مسامحه در این امر بتدریج در دانشگاهها و دبیرستانها خط انحرافی، نفوذ خواهد کرد و در پیشگاه خداوند متعال مسئول هستند.
اینک با تشکر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح کشور تقویت این نهاد را لازم دیدم. بدین جهت علاوه بر کلیۀ افراد ستاد فرهنگی و رؤسای محترم قوّه سه گانه، حجج اسلام: آقای خامنه ای، آقای اردبیلی و آقای رفسنجانی و همچنین جناب حجت الاسلام آقای مهدوی کنی و آقایان: سید رضا اکرمی، وزیر آموزش و پرورش، و سید رضا داوری و نصرالله پور جوادی و محمد رضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم.
امید است با فضل توفیق الهی موفق شوند امر خیر را با کوشش و جدیت به ثمر برسانند.
از تمامی دانشگاهیان و دانشجویان انتظار دارم حفظ حرمت اساتید و مربیان دانشگاهها و دانشسراها و مدارس عالی را به بهترین وجه بنمایند ؛ چنانچه موظفند حفظ مقررات و قوانین را بنمایند. از خداوند تعالی توفیق همگان را خواستارم.(244)
19 / 9 / 63
* * *
رهنمود به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی
من قبلاً تشکر کنم از همۀ آقایان که تشریف آوردند این جا از نزدیک خدمتشان برسیم. و من الان باید بگویم که اطمینان دارم که با این جمعیتی که الآن، اعضای محترمی که الآن هستند در شورا، دیگر
[[page 186]]
نگرانی ای نسبت به دانشگاه ها و ان شاءالله سایر چیزها نباشد. معذلک البته مسأله چون خیلی مهم است و سرنوشت انقلاب اسلام بستۀ به اوست بقایش، از این جهت، باید همیشه این حساسیت را داشت. در همۀ امور باید حساس بود، اما فرق است ما بین آنی که ادامه باید این حساسیت پیدا بکند. یک چیزهایی که حل می شود، مثلاً ما جنگ داریم، جنگ چیز مهمی نیست، حل می شود، چیز مهمی نیست و بحمدالله خوب است وضع، و جهات سیاسی ای که در دنیا هست، آنها هم حل می شود و ان شاءالله ، چیزهایی است حساس باید بود. اما مسألۀ دانشگاه یک مسأله فوق العاده است که این افرادی که از دانشگاه در می آیند یا مخرب یک کشوری هستند یا سازندۀ آن کشور هستند، و در کشور ما، یا رو به اسلام می برند کشور ما را، یا منحرفش می کنند. این از چیزهایی است که از دانشگاه می آید این کار، چنانچه از حوزه های علمیه می آید این کار، از این جهت، خیلی مهم است این امر.
در انقلاباتی که در عالم واقع می شود یا در شورش ها یا در کودتاها، یکی اصل این شورش و انقلاب و کودتا، یکی انگیزه اش، یکی محتوایش اینها سه امری است که باید در آن توجه کرد. خودشان، خود انقلابات یا خود اینها شبیه به هم اند، یا شورش است یا کودتاست یا انقلاب، صورتاً مثل انسان ها می ماند که همه صورتشان مثل هم هست اما معناشان فرق با هم دارد. انگیزه ها مهم است و محتواها. گاهی وقت ها انگیزه خوب است، محتوا خوب نیست، گاهی وقتها محتوا خوب است، انگیزه درست نیست. ممکن است یک نفر حالا، ـ حالا نسبت به یک نفر عرض می کنم ـ یک نفر آدم با یک انگیزۀ خوبی بخواهد یک کار خوبی به نظر خودش انجام بدهد و او بد باشد، این آدم مُصاب است لکن کارش خلاف است. یک اشخاصی می شود که یک کارهای خوبی انجام می دهند با
[[page 187]] انگیزۀ بد. مثلاً یک کسی کشف یک چیزی می کند و انگیزه اش بد است برای این کار و کارش خوب است، یک وقت هم هر دویش خوب هستند. انقلاب فرهنگی هم همین جور است که یک انقلاب است که تحول است از یک حالی به حالی دیگر، نه پیشبرد همان چیزی که هست. چنانچه انقلاب جمهوری اسلامی در کل هم همین طور است، یک انقلاب شد به توسط مردم، یک انگیزۀ انقلاب بود و یک محتوای انقلاب. امیدوارم که انگیزۀ انقلاب در مردم الهی باشد. اما در انقلابات ممکن است که ما انقلاب بکنیم، یک حکومتی را برداریم، یک حکومت دیگر برای خودمان درست کنیم، خودمان می خواهیم به یک نوایی برسیم، کار نداریم ببینیم چه بشود. این چه محتوایش خوب باشد، چه محتوایش بد باشد برای ما فایده ندارد، برای اینکه می خواهد تشکیل بدهد وقتی انگیزه اش این است که فقط به دستش بیاید یک قدرتی، بخواهند قدرتمند باشند، او سابقی بوده، ما آن قدرت را از او بگیریم، خودمان بگیریم. این با او نسبت به اصل مسألۀ انگیزه فرقی ندارد؛ یعنی، یک حکومتی رفته است، یک حکومت دیگری هم آمده است، هر دویشان هم مثل هم هستند، مثل سایر کودتاها می ماند که در دنیا واقع می شود، این فرقی با هم ندارد. یک وقت این است که یک قیام می شود، یک نهضتی می شود برای یک کار خوبی اما الهی نیست. از باب اینکه کار خوب است برای ملتمان خدمت بکنیم کار خوب است، فلان، به این ممکن است ارج بدهد، اما آن که مقصود است، نیست. آن که مقصود است این است که انسان در کارهایش چه در تشکیل حکومتش، چه در انقلاب فرهنگیش، چه در انقلابات دیگرش نظرش این باشد که یک کار الهی کرده باشد، آن پیش خدا ارزش دارد مثل انبیا. انبیا کارشان به واسطۀ این ارزش داشت نه برای عمق کارشان ـ و عرض می کنم که ـ سعۀ کارشان، حکومتشان زیاد باشد، کم باشد فرقی نمی کند. انبیا، آنی که
[[page 188]] هیچ نتوانسته کار بکند با آنی که خیلی کار کرده هر دو در انگیزه مثل هم هستند؛ یعنی، هر دو می خواستند که یک کاری برای خدا بکنند و پیش خدا مأجورند و هر دو هم مأجور هستند، یکی موفق شده، یکی موفق نشده است، آن دیگر دست خود این نبوده، موفق نشده است.
و در انقلاب فرهنگی، آنی که برای شما فایده دارد ـ یک وقت برای مملکت فایده دارد، یک وقت برای دانشجوها فایده دارد، یک وقت برای شما آقایان ـ آنی که برای شما فایده دارد این است که انگیزه تان این باشد که این دانشگاه را ببرید طرف اسلام، الهی اش کنید. هر درسی می خواهند بخوانند مانع ندارد، درس هایی که [مفید] است، اسلام با همۀ [درسها]، الاّ بعضی از درس ها استثنا کرده، با همه موافق است. اما آنی که برای ماها فایده دارد این است که ما بخواهیم همین اسلامی بودن را الهی اش کنیم، بخواهیم الهی باشد این کار ما، برای خدا کار بکنیم، این برای خودتان فایده دارد، موفق بشوید فایده دارد، موفق هم نشوید فایده دارد. و اگر این انگیزه شد مسلماً دنبال این هستید که کار خوب باشد وقتی انگیزه الهی شد، دیگر نمی شود اینکه انسان انگیزه اش الهی باشد و دنبال این باشد که خودش یک راهی باز کند، حالا چی باشد، هر چی شد، شد. این قهراً خواهد اینطور شد که وقتی که انگیزه برای خدا شد، دنبال این است که این کار را انجام بدهد، به طوری که خداپسند باشد، از این جهت، در این کار موفق است. اگر موفق نشد در انجام و نتوانست انجام بدهد، خوب، قصور قدرتش است، قدرت نداشته بیشتر از این؛ اما پیش خدا این ارزشش با آن کسی که قدرت داشته مثل هم می ماند.
بنابراین، آنی که برای انسان ارزش دارد، ارزش انسانی و روحانی دارد، ارزش الهی دارد، این است که این انگیزه را حفظش بکند که برای
[[page 189]] خدا این کار را بکند. می خواهید تربیت کنید اطفال مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید جوان های مردم را، برای خدا، می خواهید تربیت کنید ملت را، برای خدا؛ می خواهید حکومت کنید، برای خدا؛ حکومت کنید، همان حکومتی که انبیا می کردند، خوب، موسی هم حاکم بود، پیغمبر هم حاکم بود، علی هم حاکم بود. از آن طرف، [افراد] مفسد هم حاکم هستند، آن هم صورت مثل هم می ماند ـ الاّ در بعضی جهات ـ انسانها صورتهایشان یکی هست. مثل هم می ماند همه، یک وضع دارند. گاهی اگر یک وضع اختلاف داشتند، وضع جسمانی و حیوانی است دیگر، آن چیزی که فرق می گذارد ما بین اینها، آن معنایی است که در آنها هست. و مهم آن انگیزۀ الهی است که برگردد همه چیز به خدا. خدا هم که انبیا را فرستاده، مقصد اصلی این نبوده که حکومت بکنند، مقصد اصلی این نبوده است که نظام ایجاد کنند، مقصد اعلا این نبوده که عدالت اجتماعی ایجاد کنند، مقصد اعلا اینها نیست، اما اینها مقصد است ـ بعضیهایش مقصد است ـ البته عدالت، اجرای عدالت یک مقصدی است، عدالت الهی را بخواهید اجرا کنید لله تعالی، مقصدی است. بخواهید عدالت الهی را ایجاد کنید برای خاطر اینکه مشهور بشوید، به اینکه آقا چه آدم خوبی است، دارد چی می شود، این برای خودتان بد است، واقعش خوب است، برای مردم آن وقت خوب است. بعضی چیزها برای مردم خوب است، برای دانشگاه خوب است، بعضی از چیزها برای شما خوب است، بعضی چیزها برای هر دو خوب است. اگر موفق بشوید هم این معنا را درست بکنید که انگیزه، انگیزۀ الهی و خدایی باشد، نه برای خودم یک کاری می خواهم بکنم، برای خدا می خواهم یک کاری بکنم، برای ملت هم نیست، برای خداست، اگر اینطور باشد موفقید در کارتان راجع به این جهت. در آن کار اگر هم ـ به حسب قاعده موفق خواهید شد در آن کار هم ـ اگر هم خدای نخواسته،
[[page 190]] یک وقت چیزهایی آمد پیش، موانعی آمد پیش، نتوانستید موفق بشوید، این دیگر قدرت نداشتید، خدا هم از شما قبول دارد، بیشتر از قدرت از شما نمی خواهد. بنابراین، این انگیزه را باید ما حفظ بکنیم. یک کسی ممکن است درس بخواند، درس الهی بخواند، توحید بخواند، عرفان بخواند و جهنم برود. دیگران از استفادۀ از او توبهشت بروند، این برای اینکه خودش انگیزه باطل داشته باشد جهنم برود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه مثلاً فلان منصب را پیدا کند، آقای محله بشود، آقای شهر بشود، آقای یک مملکت بشود، آقای دنیا بشود. یک کسی می خواهد درس بخواند برای اینکه خودش معروف بشود، در این جاها، در این ده، در این شهر معروف بشود، همه اش برگشت به این است که یا خودم یا خدا، یا من یا او. این «من» را اگر انسان زیرپا گذاشت و «او» شد، اصلاح می کند همه چیز را. و در همۀ اقطار کارها اینطوری است که فرق مابین اینکه این کار یک کاری است الهی، آدم خودش باید فکرش را بکند. گاهی وقتها خود انسان هم در اشتباه است لکن باید فکر کند حالا این کاری که من دارم می کنم و اینقدر خوشحالم برای اینکه برای خدا این کار را کردم، اگر یک کسی بهتر از من این کار را انجام بدهد، حاضرم که این را به او بدهم و خوشحالتر هم بشوم برای اینکه، او بهتر برای خدا کار می کند یا نه. اگر اینجا آدم فهمید که نه، اینطور نیست، حاضر نیست این کار را، بداند این خدایی نبوده ـ صرف خدایی ـ اخلاص نبوده در آن. آنی که برای ما فایده دارد اخلاص است که برای خدا هم کار بکنیم، خدا هم احتیاجی به هیچ چیز ندارد، احتیاجی به اخلاص ما هم ندارد. خدا می خواهد که، میل دارد، یعنی میل به آن معنایی که دیگران دارند نه، انبیا را فرستاده که تربیت کنند، مردم را نجات بدهند. نجات مردم هم به این است که دنبال انبیا باشند و انگیزه هایشان هم انگیزۀ انبیا باشد؛ نمی توانیم به آن قدر، به هراندازه ای که می توانیم. البته ما
[[page 191]] نمی توانیم که انگیزه ای که حضرت امیر دارد ما داشته باشیم، این معلوم است که ما نمی توانیم. اما می توانیم که یک انگیزه هایی داشته باشیم که مشابه او باشد، برویم طرفِ آن طرف.
دانشگاه را باید شما روبه خدا ببرید، رو به معنویت ببرید و همۀ درسها هم خوانده بشود، همۀ درسها هم برای خدا خوانده بشود. اگر این را توانستید که شما برای این کار بروید و این کار را بکنید، در کارتان موفقید، چه برسید به مقصدتان، چه نرسید به مقصدتان. و اگر برای خودتان باشد ممکن است کار، بسیار کار عادی باشد اما برای دیگران نفع دارد، برای شما نفع ندارد، گاهی برای شما ضرر دارد؛ برای دیگری نفع دارد، برای شما ضرر دارد و گاهی برای شما نفع دارد، برای دیگران ضرر دارد. شما می خواستید یک کار خوبی بکنید نشده است و کار بد شده است، اما شما می خواستید خوب انجام بدهید. این معنا را ما باید همیشه در ذهنمان باشد و توجه به این داشته باشیم تا موفق در امور بشویم، در هر کاری موفق بشویم. من ادعا نمی کنم که امثال من یک همچو چیزی هستیم، نه، ما آدمهای ناقصی هستیم، باید برویم تحصیل کنیم، تا تحصیل کمال بکنیم. اما مردم، بودند در بینشان که یک همچو اشخاصی بودند، لااقل ما می دانیم انبیا بودند، اولیای خدا بودند که این جور بودند، برای او بوده هر چه کار کردند، نه این است که برای حکومت بوده است یا برای چی بوده. می رفتند دنبال حکومت برای اینکه از دست جائرین بگیرند، فشار می آوردند که از دست جائرین بگیرند، لکن نه از دست جائرین بگیرند که خودشان حاکم باشند، از دست جائرین می برند که عدالت الهی را اجرا بکنند. این کار، کار انبیا بوده، عدالت الهی را می خواستند ایجاد کنند لله تعالی. از این جهت که لله تعالی بوده است و خالص بودند آنها، الهی بودند خودشان، کارهاشان اینطوری بوده. ما ناقصیم، ما اعتراف می کنیم پیش خدا که ما ناقصیم، تا آخر هم
[[page 192]] نمی توانیم اینطور کمال را پیدا بکنیم. اما باید فکر باشیم که، دنبال این معنا باشیم، همچو نباشد که پشت بکنیم به این معانی، دنبال این معنا باشیم که ما یک کاری که می کنیم برای خدا باشد. و من امیدوارم که موفق بشوید وقتی که یک همچو انگیزه ای باشد، حتی در آن کارهایی که پیشتر نمی توانستید انجام بدهید با این انگیزه انجام بدهید، با این انگیزه ای که عرض می کنم قدرت به انجام پیدا بکنید. خدا تأیید می کند یک همچو انگیزه ای را، یک همچو کاری را تأیید می کند خدای تبارک و تعالی. چنانچه دیدیم که انبیا با دست خالی می آمدند کارهای بزرگ می کردند. پیغمبر اکرم چی بود؟ خوب، یک شبانی بود در مکه، همه هم با او مخالف بودند و اذیتش هم می کردند و چه می کردند منتها [مؤمن]بود، اما این یک شبان پا شد یک همچو کاری کرد که حالا دنیا را اینطور کرده. حضرت عیسی هم همین طور، حضرت موسی هم یک شبانی بود آن هم اینطور، حضرت ابراهیم هم همین طور، یکی بودند اینها خودشان، لکن جمع بودند، یک ملت بودند هر یکیشان، یعنی همه چیز داشتند. و عمده همان است که نقطۀ اتکا خدا بوده است، برای خدا بوده، حرکت برای خدا. سیرالی الله تعالی بوده، سیرالی الله تعالی چون بوده است، هرکاری که می کردند الهی بوده. ناهار هم می خوردند الهی بوده. نماز هم می خواندند الهی بوده، جنگ هم می کردند الهی بوده.
من امیدوارم که ما دنبال این مسأله باشیم. و من مطمئنم که شما آقایان ان شاءالله موفق هستید در این کاری که دارید انجام می دهید و همیشه هم حساس باشید در آن، هیچ وقت خیال نکنید که نه، تمام شد مسأله. دانشگاه جوری است که نظرهای فاسد دنبالش است به اینکه یک کار خلافی بشود در آن. دنبالش است، موفق ان شاءالله نشوند. و همیشه باید انسان حساس باشد که نگذارد این سنگری که می تواند
[[page 193]] همه چیز را درست کند و می شود که همه چیز را به هم بزند، یک وقت از دستتان این سنگر [گرفته] بشود، یک خللی در آن واقع بشود. من هم دعاگوی شما هستم و امیدواریم که همیشه موفق و مؤید و منصور باشید و همیشه برای این ملت و برای خدا خدمت بکنید.(245)
19 / 9 / 64
* * *
[[page 194]]