سفر عشق
آن سر که راز دارِ سرِ دار می شود
از شرح شرحه شرحه خبردار می شود
ای آسمان ببار، ببار از سرِ صواب
در باغ، قد دوست سپیدار می شود
تا شهر عشق از نفس خویش پل ببند
روزی که چارسو همه دیوار می شود
روزی که صف به صف سفر عشق می رویم
روزی که کوچه ها همه گلبار می شود
فصل شکفتن است چرا بی شکوفه ایم
در عید هم شکوفه ما خار می شود
دنیا همین حکایت لبخند و گریه نیست
دنیا قیامتی ست که تکرار می شود
[[page 220]]