پروفسور دسارت استاد روانشناسی ارتباطات دانشگاه پاریس

جنبه های مذهبی و روحانی آثار امام خمینی

کد : 144767 | تاریخ : 21/01/1401

مقاله ای از پروفسور دسارت استاد روانشناسی ارتباطات دانشگاه پاریس

در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) اولین دورۀ مسابقات ادبی ـ هنری «در حریم یار» برگزار گردید. به همین مناسبت مقاله ای از سوی پروفسور «فرانسیس دسارت»، ((FRANCIS DESSART دربارۀ جنبه های روحانی و مذهبی حضرت امام خمینی(س) به دستمان رسید، وی عضو دائمی اتحادیه بین المللی مربیان صلح جهانی در یونسکو، «اکوسوک» و «یونیسف» و استاد روانشناسی ارتباطات دانشگاه پاریس می باشد، مقالۀ «دسارت» را می خوانیم:

تصور می کنم اجازه می دهید که یک مسیحی در مسابقۀ «در حریم یار» که از طرف مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی برگزار می گردد، به منظور تجلیل از شخصیتی که به ملت ایران امکان داد تا خود را از دیکتاتوری شاهنشاهی برهاند ـ شرکت نماید. جهت شرکت در این مسابقه، رسالۀ خود را تحت عنوان ملاحظاتی در مورد جنبه های مذهبی و معنوی (روحانی) آثار امام خمینی، به پیوست ایفا می دارم.

 موقع را مغتنم شمرده و تقاضا می کنم چنانچه امکان داشته باشد چند کتاب یا نشریه دربارۀ اسلام و انتشارات امام دربارۀ مذهب، تشیع و دستاوردهای کنونی ایران برایم ارسال فرمایید. خواهشمند است عالیترین ارادات مرا بپذیرید.

دایرة المعارف «اونیورسالیس» که در زمینۀ اشاعه علمی به عنوان یک مرجع شناخته شده، معروف است دربارۀ تشیع می نویسد: تحرک چشمگیر مذهب تشیع معاصر که در ابداع نهادهای سیاسی مذهبی کاملاً جدید، توانایی خود را نشان داده با سنتهای ناشی از فرهنگ مذهبی غنی، نزدیک است و بنابراین نمی توانیم از اهمیت این مذهب اسلامی غافل باشیم.

اساساً و به طور آشکار مطبوعات بین الملل و محافل سیاسی غربی، دربارۀ مذهب تشیع و به طور دقیق تر در مورد شخصیت امام خمینی ـ قدس سره ـ شناختی ندارند. بنابراین پیام شیعه و اقدام شخصی حضرت امام(س) برای مسلمانان و نیز برای پروتستانها در غرب قابل درک نمی باشد. مذهب شیعه به علت اراده در اعتصام اکید به پیام قرآن، از بدو وجود، مذهب پروتستان و پروتستانیزم که مخالف هرگونه تعصب اغراق  آمیز کلیسایی که منجر به فساد و تباهی است، شباهت دارد. عرفان تشیع الهام بخش «یواخیم فیور» گردید و با زیباترین دوران عرفان در آلمان زمان مارتین لوتر شباهت پیدا کرد.

اما اقدام شخص حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ چه از نظر مذهبی و چه از نظر اجتماعی و سیاسی و چه از نظر روانی و تاریخی، انسان را به یاد ژان هوس، مارتین لوتر، ژان کلون و صاونارول که ایمان و شور خود را در خدمت انقلاب مذهبی قرار دادند، می اندازد.

به یاد بیاوریم که واژه «دیوانگان خدا» که در حال حاضر به افراد فعال اسلامی که از امام خمینی(س) الهام گرفته اند، اطلاق می شود، در فرانسه در دوران جنگهای مذهبی و زمانی که لویی چهاردهم با پاپها متحد گردید و مسیحیان پروتستان را قتل عام نمود، مصطلح بود.

پروتستانهای کوه نشین تحت رهبری پاستورها و با الهام از جانب خداوند به صحاری زدند و برای خدا و آزادی به خودساختگی پرداختند و از همان موقع به دیوانگان خدا ملقب شدند و عامل این مطالعات افتخار دارد که خود را از نظر معنوی وارث آنها بداند.

ویلیام کاروشه حقوقدان بین المللی شهیر و نویسندۀ مقالات سیاسی و وکیل دادگستری فرانسه از سلاله هوگتوتها در کتاب خود موسوم به « امام خمینی و اسلام» می نویسد: امام خمینی دیوانه نیستند ایشان دارای ضمیری کاملاً روشنند و کسانی که نسبت به عقل مشارالیه تردید دارند، دارای حماقتند و از پدیدۀ امام خمینی اصلاً چیزی درک نکرده اند.

هدفی که امام(س) دنبال کردند، ایشان را بیشتر در ردیف انبیا قرار می دهد. معظم له پس از گذشت چند سال بعد از به قدرت رسیدن، به شخصیتی افسانه ای تبدیل شدند و در افسانۀ ایشان عبارات انقلاب، ریاضت اقتصادی، عرفان به طور مرتب تکرار می شود. او تنها رئیس کشوری بود که مرتب به طور علی و آشکار او را به عنوان قابل، دروغگو، اوباش و غیره خطاب  کردند.

متأسفانه تذکر فوق نشان می دهد که مطبوعات به اصطلاح بین المللی (که اکثر اوقات تسلیم مبالغه و گزافه گویی جهان  شمول و یا آخرین مدافعین مارکسیسم شده بودند) به امام خمینی ـ قدس سره ـ بی آنکه به مطالعۀ واقعیت پیام و حیات وی بپردازند و یا آن را درک نمایند، اهانتها روا داشتند.

مسلماً امروز هیچ  گونه تحلیلی در سطح یک ملت انجام پذیر نیست و سرتاسر گیتی جولانگه ماست.

با اینکه امیدواریم روزی شاهد تفاهم متقابل میان ملل و یک هماهنگی بین المللی باشیم، ولی قبول اینکه باید هر جامعه ای با معیارهای خاص، محورهای توسعۀ مشخص به خود و تحلیلهای اجتماعی سیاسی مختص در ژرفترین اصالت ریشه های فرهنگی و مذهبی خود فرو رود و غوطه ور گردد، امری ضروری است.

ملت ایران پس از تحمل دیکتاتوری شاهنشاهی که سعی کرد با اعمال خشونت یک الگوی خارجی و یک فرهنگ فاقد اصالت را به او تحمیل کند، به رهبری امام خمینی ـ قدس سره ـ دست به یک انتخاب زد. ایران می بایست برای بازیابی شرف خود، ایمان خود را باز می یافت.

مسألۀ مهم جهش در راه بازیابی شرف ملی و ایمان ملت ایران بود. امام در وصیتنامۀ خود تصریح کرده اند که اسلام و هیچ  یک از ادیان توحیدی، هرگز با مظاهر تمدن و نوآوریها و اختراعات و ابتکارات صنعتی مجهز که به ترقی و تمدن انسانی منجر می گردد، مخالفت نبوده و نخواهد بود؛ علم و صنعت و ترویج آن در اسلام و قرآن مورد حمایت قرار گرفته است. امام از قول قرآن اضافه می کنند که کلیۀ ادیان آسمانی شناعتها و ننگهایی نظیر همجنس بازی را که دنیای ما را ملوث کرده، ممنوع کرده اند.

این وصیتنامۀ تاریخی تشویق ننگ و عار از جانب غربزدگان و شرقزدگان را محکوم می کند. یعنی به عبارت دیگر کسانی را که از آنها تقلید می کنند و هیچ گونه شخصیتی ندارند و ریشه های خود را فراموش کرده اند، محکوم می سازد.

امام می خواهد، جامعه ای از انسانهای آزاد و دارای حسن اخلاق تشکیل یابد. چنین خواسته ای نیز در سنتهای غربی پیش از آنکه بعضیها آنها را ملوث سازند، وجود داشته است.

بلای قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ایدز و سایر شنایع، نشانۀ افول اخلاقی جامعه ماست. و صداهای رسایی برای مخالفت با آنها وجود دارد و آنهایی که این صداها را مورد انتقاد قرار می دهند، آگاهانه و یا ناآگاهانه وارد بازی عوامل خلع سلاح اخلاقی عصر ما می گردند.

امام خمینی ـ قدس سره ـ دشمن سایر ادیان الهی نبودند. مسیحیت و یا زردشتی در ایران وجود دارد. امام در نوئل سال ۱۹۷۷ در زمانی که مبارزه با دیکتاتوری شاهنشاهی توسعه یافته بود ضمن پیامی خطاب به مسیحیان اظهار داشتند که ای ملت مسیح، ای ملت بزرگ از شما می خواهم که برای رهایی ملت ما از شر هوسهای شاه ستمگر دعا کنید. چنین رفتاری از جانب امام که گفته بودند عیسی گرامیترین پیامبر است و از جانب خدا برای مدد و یاری ستمدیدگان و استقرار عدالت مبعوث و فرستاده شده، عادی است. علم ارتباطات در زمینۀ دین شناسی به ما اجازه می دهد که انقلاب ایران و انقلاب مذهبی پروتستانهای اروپا را مقایسه نماییم.

اختراع چاپ در بدو امر، به صورت یک تکنیک به استفاده مصلحین بزرگی مانند لوتر و کالون درآمد درست همان طور که نوارهای ضبط صوت مانند یک اسلحه برای اشاعۀ افکار و پیامهای مردمی اما مورد استفاده قرار گرفت. هانری کوربن متفکر بزرگ فرانسوی، کارشناس در زمینۀ عرفان در مسیحیت و روحانیت پروتستان و مهمترین کارشناس غرب در زمینۀ تشیع می گوید:

قرآن امامی، گنگ ولی امام قرآنی، ناطق است و به نظر می رسد این چنین قضاوت دربارۀ امام خمینی بحق باشد. این انسانی که در مطبوعات غربی به حد زیادی مورد افترا واقع گردید، در طفولیت زمانی که شش ماه داشتند، در اثر مرگ پدر که در زیر شکنجه رژیم شاهنشاهی چشم فرو بست متأثر گردیدند. پدر ایشان یکی از روحانیان و وطن پرستان مشهور بود.

امام فرزندان خود را با اخلاصی بزرگ تربیت کردند. احمد فرزند امام تعریف می کند. روزی پدر، او را به دلیل اینکه مگسی را کشته بود، سرزنش کرده و گفته بود این موجودات خدا، حتی با وجود اینکه ما را آزار می دهند، حق حیات دارند. یک چنین عقیده ای افکار امام و افکار دین شناس بزرگی مانند آلبرت شواتیر را به هم نزدیک می سازد. یکی از فرزندان امام، در رشته زبان بین المللی، اسپرانتو تحصیل نموده و ظاهراً قرآن را با این زبان ترجمه کرده است. این مسأله وسعت تفکر امام در برابر زبانی که در قرن گذشته توسط یک دانشمند لهستانی یهودی که ضد صهیونیست و... بود، نشانه این است که نظریات امام در علم کودک شناسی نیز شایسته توجه است. امام طرفدار تربیت کودک از طریق بازی بودند در این زمینه مجله پیام اسلام یادآور می شود: امام معتقد بودند کودکان باید آزاد باشند و بازی کنند. اگر طفلی اشتباهی مرتکب شود و یا چیزی را بشکند و یا خود را مجروح کند، بایستی والدین را مجازات نمود و نه کودک را چون بر والدین است که کودکان خود را از هرگونه خطر دور سازند. تفکر و معنویت مذهبی امام خمینی ـ قدس سره ـ دو رکن مهم اقدام انسانی ایشان است آیت الله خامنه ای دربارۀ امام می گویند: امام خمینی تا آخرین لحظات حیات، دعا و عبادت را فراموش نکردند. این مطلب نشانۀ عظمت امام است که با توسل به دعا و معنویات به چنین شخصیت انسانی و مذهبی رسیدند. امام حقیقتاً مهمترین آثار مذهبی را مطالعه و تفسیر کرده اند. یک مذهبی واقعی، جز محو شدن در خدا و داشتن ارتباط مداوم با او هدف دیگری را دنبال نمی کند، داشتن ایمان واقعی به خدا فقط با بیان و زبان و الفاظ نیست؛ ایمان و اعمال خیر با دانش عجین گشته و اساس سعادت و آرامش انسان را تشکیل می دهد. انجام چنین اقدامی نیاز به تحمل رنج و ریاضت و یک روان شاد دارد و این امر در اثر خودسازی دائمی و ارتباط مداوم با خدا میسر می شود. چنین مطالعات معنوی و مذهبی از طرف افراد مذهبی سایر ادیان الهی نیز کاملاً قابل قبول است، مذهبیان اصیل مسیحی از نظر معنوی، در رنگین کمان افلاک به بزرگترین مذهبیان مسلمان ملحق می شوند. چون همین الهامات نیز برای آنان به شکل دیگری وجود دارد.

الهامات خداوندی نیز دارای احکام اجتماعی، سیاسی است. امام در نطق مورخ مارس سال ۱۹۷۹ که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایراد کردند، گفتند: انقلاب ایران تنها برای سرنگونی رژیم سلطنت نبود، بلکه این انقلاب برای بنیانگذاری جامعه ای الهام گرفته از خداوند می باشد، برخی انتقاد خواهند کرد و از حکومت مذهبی سخن خواهند گفت.

من فقط به اشاره به ایجاد جمهوریهایی که توسط کالون و صاونارول و همچنین متفکران عارف گمنام تشکیل شدند، اکتفا می کنم. اینها پیام آوران انقلاب فرانسه بودند. انتقاد علیه رژیم (امام) خمینی ـ قدس سره ـ از جانب کسانی که ایران را ندیده و یا در مورد تشیع کتابی نخوانده و حتی با غربیهایی که ایران را شناخته اند، ملاقات و تماس نداشته اند، صورت می گیرد. غرب و امریکای ماده پرست با پناه بردن به برتریهای مَن درآوردی، حتی واقعیتهای حوادث انقلاب ایران را احساس نمی کنند. جمهوری اسلامی ایران هرگز به هیچ کشور دیگری حمله نکرد. موقعی که در سپتامبر سال ۱۹۸۰ صدام حسین دیکتاتور عراق به ایران حمله نظامی کرد و خود را پیمان   شکن و امپریالیست نشان داد، چه کسی در جهان فریاد انزجار برآورد و یا با ملت رنجدیدۀ ایران که به شرف ملی او صدمه وارد آمده بود، همبستگی نمود؟ چه کسی در مطبوعات از وطن پرستی مسیحیان ایرانی که دوش به دوش هموطنان شیعه خود عازم میدان جنگ بودند، مطلب نوشت؟ چه کسی میهن دوستی ارامنه ایران را مطرح کرد و یا مسألۀ فرار اسقف اعظم کلدانی تستوری با خانواده او را به ایران بازگو کرد؟ هیچکس به حقیقت علاقه نشان نمی داد و تنها امیدشان به این بود که ایران از پای درآید و تضعیف گردد. زمانی که همین صدام حسین در ماه اوت ۱۹۹۰ به کشور کوچک کویت یورش کرد، همه کسانی را که در سال ۱۹۸۰ در برابر حمله عراق به ایران لال بودند، را بر آن داشت تا توسعه طلبی عراق را محکوم کنند. معذلک برای یک تحلیل گر مخلص، مسلم بود که عراق صدام حسین به اجبار باید به صورت یک قدرت مهاجم در می آمد؛ زیرا ایدئولوژی عدم تسامح و غرور او، وی را به انجام چنین اعمال منفی ای مجبور کرد.

با اینکه صدام حسین با مطرح سازی آزادی اماکن مقدسه، ریاکاری خود را نشان می داد (او اصلاً ایمان ندارد)، محافل بین المللی که در سال ۱۹۸۰ در موقع حمله به ایران، اولین سنگر بنای امپریالیسم فاشیست بعث قلابی بغداد را نادیده گرفتند، نیز ریاکارند. ایران نمی خواهد به کسی حمله کند و باید تفکر امام خمینی ـ قدس سره ـ را برای راه و روش مذهبی و گام نهادن به سوی روشنایی، تحلیل کرد. البته مسلماً ایرانیها و سایر مسلمانان به سختی ایشان را درک کردند و یا به تصور اینکه در خدمت ایشان بودند، تفکر مشارالیه را به گونۀ ناقصی تفسیر می کردند. در چنین حالتی نباید اشتباه را متوجه رجال مذهبی و معنوی که اصالت ملت خود را در ارزش ایمان او باز یافته اند، کرد.

تنها افرادی که ایمان و حس همبستگی ندارند با ایده ها و تفکرات حضرت امام مخالفت می ورزند برای یک فرد مسلمان، مهم تحلیل و درک مطالب است و نه قضاوت و تحسین، بدون شک شخصیت امام خمینی ـ قدس سره ـ شایسته چنین اقدام مثبت و روشنگرانه ای می باشد.

منبع: حضور، ش۱، ص۲۳۶.

انتهای پیام /*