حمید انصاری

جنگ نفت؛ پیامدها و عبرتها

کد : 144770 | تاریخ : 21/01/1401

حمید انصاری

سحرگاه یازدهم مرداد سال جاری(دوم آگوست ۱۹۹۰ میلادی) دستور حملۀ فرماندهی نظامی حزب بعث عراق توسط نیروهای زرهی، پیاده و هوایی به معرض اجرا گذارده شد. هدف، تصرف سریع کویت و شاید بخشهایی از مناطق استراتژیک و نفتخیز عربستان بود. حکام کویت با شنیدن خبر حمله، به سرعت خاک کشورشان را به مقصد عربستان ترک کردند و چند ساعت بعد، بدون درگیری و مقاومتی قابل توجه، کویت به اشغال درآمد و نیروهای عراقی در مرزهای عربستان ـ به دلایلی که هنوز دقیقاً روشن نیست ـ متوقف شده، به استحکام مواضع پرداختند. و بدین ترتیب، بهانه و زمینۀ گسترده ترین درگیری نظامی بعد از جنگ جهانی دوم تحقق یافت.

عوامل مؤثر در تصمیم گیری صدام و حزب بعث عراق

ریشه های تاریخی پیدایش حزب بعث در ممالک عربی، بویژه عراق، نوع آموزشها و تفکرات ناسیونالیستی حزبی، سرخوردگیهای شدید سیاسی اعراب در رابطه با قضیۀ فلسطین، خلأ ناشی از نبود رهبری قاطع و قدرتمند در جهان عرب بعد از جمال عبدالناصر و آرزوی رهبری دنیای عرب، ناکامی حزب بعث در حمله به جمهوری اسلامی و لزوم پاسخگویی به مسائل و مشکلات سیاسی مردم عراق بعد از جنگ با ایران، ادعاهای ارضی تاریخی عراق نسبت به کویت، دسترسی به منابع سرشار نفتی جهت حل مشکلات اقتصادی در دوران بازسازی این کشور، و در صدر اینها روحیۀ قدرت طلبی و فزون خواهی و خصلتهای روانی صدام، از جمله عواملی بود که لشکر کشی عراق به کویت را در تصمیم فرماندهی حزب موجه می نمود. پیروزی سریع نیروهای عراقی و حفظ آن می توانست قدرت عراق را در حدی فوق العاده در منطقه تأمین کند و نقش این کشور را در سازمان اوپک افزایش دهد، به نحوی که این کشور بتواند پاسخ منفی قاطعی به تقاضای بازدهی وامهای پرداختی کویت و عربستان در طول جنگ با ایران بدهد، و حتی غرامت بیشتری را در این راستا مطالبه کند، در مذاکرات نهایی صلح با ایران از موضعی برتر برخورد نماید، ذائقۀ تلخ مردم و ارتش عراق از تحمیل هشت سال جنگ بی نتیجه به ایران را با شیرینی پیروزی بدون تلفات به دست آمده در کویت تغییر دهد، و در دراز مدت، نقش شوروی در منطقۀ خلیج فارس را ـ که بر اثر تحولات داخلی این کشور به شدت محدود و کم رنگ شده بود ـ با اهداف و اشکالی دیگر، مستقلاً و یا به نیابت، ایفا نماید، و بتدریج زمینۀ اقتدار رهبری حزب بعث در جهان عرب را فراهم ساخته، در شکل احتمالی دیگرش، با پذیرش نقش ژاندارمری منطقه، پس از تثبیت و تحمیل قدرت خود، عملاً انقلاب اسلامی و راه و اهداف جهانی امام را در مرزهای اقتدار سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی نوین به دست آمده، سدّ نماید.

اشتباهات حزب بعث عراق

قبل از هر چیز، باید بر این واقعیت تاریخی تکیه کنیم که ریشۀ اشتباهها را باید در وابستگیهای حزب بعث عراق در جنبه های مختلف آن، از مبانی مسلکی و عقیدتی گرفته تا ساختار تشکیلاتی و مواضع سیاسی و قدرت نظامی آن، جستجو کرد. اساساً احزاب و رژیمها و حکومتهایی که در نقاط استراتژیک خود دچار وابستگی به قدرتهای دیگر هستند، همواره در معرض چنین اشتباههای مهلکی قرار داشته و دارند. حکام عراقی بیش از حد به ماشین جنگی و سازماندهی نیروها و اقتدار پلیسی و حزبی بعث در ارتش، دل بسته بودند. آنها در محاسبۀ اولیۀ خود در مقایسه با جنگ روانی و سیاسی، امکان رودرویی نظامی مستقیم با امریکا و هم پیمانان غربی اش را در سطحی گسترده که بعداً اتفاق افتاد، کمتر پیش بینی کرده و به حساب آورده بودند. اتکا و امید به حمایتهای سیاسی و تبلیغاتی و حتی نظامی شوروی احتمال بروز جنگ را تا حد زیادی منتفی می ساخت. عراقیها برای توقف احتمالی در مرزهای عربستان و عدم دستیابی سریع بر منابع نفتی و نقاط حساس آن کشور، که می توانست نقش بازدارنده در عملیات تهاجمی و تخریبی غرب داشته باشد، در معادلۀ خود حساب باز نکرده بودند، اتکا به تعیین کنندگی نقش نیروی زمینی و بی توجهی نسبت به کارآیی نیروی هوایی در شرایط کاملاً نابرابر، از جمله اشتباههای دیگر صدام بود. رهبران عراق بدون توجه به سابقۀ ذهنی ملل مسلمان جهان از ماهیت و نقش حکومت عراق در گذشته و بی تفاوتی این کشور در جنگ اعراب و اسرائیل و لطماتی که تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران بر هر دو ملت مسلمان وارد ساخت، بیش از حد به برانگیختن احساسهای ضد امریکایی و اسرائیلی ملتها به نفع مواضع خود در جنگ احتمالی دل خوش داشتند.

پافشاری بر مواضع و رد پیشنهادات و نصایح کشورهای بی طرف

عدم پیشدستی در تهاجم، دادن فرصت کافی برای تجهیز و سازماندهی نیروهای چند ملیتی در عربستان، عدم استفادۀ به موقع از نیروی زمینی در نقاط ضعف جبهۀ متحدان به عنوان تنها امکان باقیمانده پس از شروع جنگ هوایی، برای خروج از بن بست، پذیرش ناگهانی طرح صلح شوروی بعد از خراب کردن تمامی پلها ـ که این امر با توجه به تبلیغات گستردۀ قبلی به هیچ وجه برای نیروهای نظامی عراق قابل هضم نبود ـ و در واقع، از لحاظ روانی تیر خلاص مقاومت را وارد ساخت و هرگونه انگیزۀ احتمالی را در سربازان عراقی از بین برد و تأکید مجدد بر ادامۀ نبرد بعد از دیدن واقعیتهای جنگ. رد طرح صلح شوروی بدون در نظر گرفتن روحیه و امکانات و تواناییهای نظامی و بدون توجه به پیامدها و به دنبال آن، دستپاچگی و بی تدبیری در نحوۀ اعلام پذیرش آتش بس و مفاد قطعنامه های سازمان ملل موجب شد که نیروهای عراقی تمامی برگهای برنده را یکی پس از دیگری از دست بدهند و یک دنیا خرابی امکانات اقتصادی، صنعتی، و خدماتی و از هم پاشیدگی نیروهای نظامی، تخلیه کامل کویت و واگذاری بخشها وسیع از نقاط حساس جنوب و غرب عراق به نیروهای چند ملیّتی، به همراه داغ مرگ هزاران زن و مرد و کودک، و ننگ اسارت هزاران نیروی نظامی، به عنوان ارمغان شوم اشتباهات حکام ناصالح بعثی و نتیجۀ جنایات امریکا و غرب، برای ملت مظلوم عراق و منطقه و جهان اسلام، به جا بماند.

واقعیتها در آن سوی میدان نبرد

سقوط چند ساعته ثروتمندترین کشور جهان و فرار مفتضحانۀ کاخ نشینان کویتی در نخستین دقایق حمله ثابت کرد که دلارهای نفتی و زندگیهای تجملی و اشرافی و حمامهای طلایی، هرگز در مواقع بحران به داد ملتها نخواهد رسید. مردم جهان نتیجۀ سرسپردگی کامل به قدرتهای جهانی را در اتکای صددرصد حکام سعودی و رژیم آل صباح به حمایتهای امریکا و غرب و دعوت آنان برای کشتن و غارت برادران همکیش و پذیرش خفّت بار تمامی شروط متحدان را در جنگ اخیر، شاهد بودند.

واقعیت آن است که دولت سعودی و خاندان آل صباح در این جنگ جز اجرای سیاستهایی که در کاخ سفید طرحریزی می شد و در مجامع چند ملیّتی مورد تأیید قرار می گرفت، نقش دیگری به عهده نداشتند. فراهم ساختن همه گونه امکانات برای حضور صدها هزار سرباز امریکایی، انگلیسی و غربی، و در اختیار گذاردن سرزمین مقدس حجاز، لکۀ ننگی است که تحمل آن برای جهان اسلام سخت دشوار خواهد بود. سرزمینی که روزانه میلیونها مسلمان به سوی آن نماز می گزارند، با حضور زنان و مردان فاسد و کافر غربی آلوده شد. شرم آورتر آنکه جشن پیروزی حمام  خونی که غربیها در عراق به راه انداختند، در اردوگاههای امریکاییها و انگلیسیها و غربیها در این سرزمین مقدس بر پا شد آتش بیار معرکه و فراهم کنندۀ امکانات عیاشی و آدم کشی غربیها در جوار خانۀ خدا به عهدۀ کسانی بود که خود را خادم الحرمین می نامند!

آثار شوم حضور گستردۀ دشمنان آشکار اسلام و حامیان سرسخت اسرائیل در سرزمین وحی، امری نیست که با خاتمۀ عملیات نظامی و بازگشت استقلال امریکایی به کویت، و حتی خروج کامل نیروهای غربی از منطقه محو شود. بزرگترین لطمۀ روحی و روانی به مسلمانان سراسر جهان وارد شد. بی دلیل نبود که منادی راستین اسلام ناب محمدی ـ حضرت امام خمینی (س) ـ همواره خطر اسلام امریکایی و سردمداران آن را حتی از خطر صهیونیستها و دشمنان رودرروی اسلام بیشتر و مهلکتر می دانستند. ننگی بالاتر از این نیست که پناهگاه و مأمن ثروتمندترین کشورهای اسلامی، امریکا و انگلیس، دشمنان سوگند خورده مسلمانان باشند. به راستی آیندۀ جهان اسلام در صورت حضور صاحبان اینگونه گرایشها و نگرشها در ممالک اسلامی به کجا خواهد انجامید؟!

بدون تردید، عریان شدن بسیاری از واقعیتها برای ملل اسلام و کنار رفتن پردۀ تزویر تبلیغات اسلامخواهی و اسلام گرایی حکومتهای آل سعود و آل صباح، امریکا و غرب را ناگزیر از ایجاد تغییرات و رفورمهایی در ساختار حکومتی اینگونه ممالک، برای ادامۀ حفاظت منافع نامشروع خود، می سازد و میزان بهره برداری نیروهای انقلابی از شرایط آیندۀ منطقه را رقم خواهد زد.

جنگ نفت و جبهۀ متحدین غربی

روند فعل و انفعالات، از ابتدای اشغال کویت تا زمان اشغال آن، توسط امریکا و هم پیمانانش، جای هیچ گونه شبهه ای را باقی نمی گذارد که امریکا سردمدار جریان جبهۀ مقابل و بازیگر اصلی و عامل همه جنایتها و پیامدهای شوم بعدی آن است. دعوت رسمی و غیررسمی حکومتهای کویت و سعودی و اعضای شورای همکاری و مصر از امریکا و غرب، تنها بهانه صوری لشکرکشی بی سابقه در این منقطه بوده است. برای امریکا و جهان غرب، هرگز کویت و خلیج فارس مانند پاناما و گرانادا و افغانستان و ویتنام نیست. شریان حیاتی اقتصاد غرب در این منطقه است و موجودیت غرب بسته به حکومتهایی است که نگهبانی آن را بر عهده دارند، چرخش چرخهای اقتصاد و تکنولوژی و ماشین جنگی غرب و امریکا در سراسر جهان بستگی فراوان به نفت این منطقه دارد. دنباله روی صددرصد و تمام عیار انگلیسها از امریکا، تردیدی را باقی نمی گذارد که انگلیس در ماهیت، شکل، محتوا، انگیزه ها، حکومت و همه چیزش بخشی و ایالتی از امریکاست و حُکام به ظاهر مستقل این کشور، در تمامی جنایات امریکا به یک نسبت سهیمند. عامل اصلی اتحاد سایر دول اروپایی با امریکا علی رغم تضادهای روبناییشان، در حقیقت، وحدت منافع آنها در رابطه با نفت خلیج فارس است. شاید یکی دیگر از اشتباهات صدام کم بها دادن به ارزش ثبات در منطقه انحصاری تولید نفت غرب و امریکا و دلخوش ساختن به بهره برداری از تضادهای دولتهایی همچون آلمان و فرانسه و ایتالیا با امریکا در شرایط بعد از تحولات اروپای شرقی و طرح نظریه تشکیل اروپای متحد بود.

قاطعیت شورای امنیت در قبال اشغال کویت و مواضع سرسختانۀ سازمان ملل و مجامع بین المللی دیگر، و تصویب قطعنامه های سریع و پیاپی و تضمین اجرای کامل آنها، عمق نفوذ امریکا و غرب و تبعیت شوروی از سیاستهای امریکا را آشکار ساخت. شورای امنیت که مصوبۀ آن بهانۀ مشروعیت جنایتهای سبعانۀ امریکا در عراق می شود، همان شورایی که در پی اشغال پهنۀ وسیعی از خاک ایران تا مدتها سکوت می کند و بعداً به نفع متجاوز وارد میدان می شود و طرف مورد تجاوز را تحت فشار می گذارد، همان شورایی که تجاوز وحشیانۀ اسرائیل و آوارگی ملت فلسطین و اشغال قدس را به رسمیت می شناسد و در طی سالیان دراز، تحت فشار ملتها، هر چند گاه قطعنامه ای بی روح و بی پشتوانه صادر می کند که اکثراً با وتوی امریکا و انگلیس مواجه می شود، اینک در رابطه با اشغال کویت ظرف چند ماه دوازده قطعنامه شدیدالحن به نفع امریکا صادر می کند و تمامی ابزارهای اجرایی آن را در اختیار می گذارد.

گرچه هم اکنون جبهۀ متحدان در صحنۀ نبرد نظامی پیروز شده و عراق هزیمت را پذیرفته، اما همزمان با آن، واقعیت دیگری نیز به وضوح ثابت شده، و آن آشکار شدن حدّ تواناییهای واقعی امریکا و غرب است. بعد از جنگ جهانی دوم و در هنگامه جنگ سرد دو بلوک، غربیها با استفاده از امکانات گستردۀ تبلیغاتی و فرهنگی خود، قدرتی افسانه ای نظیر قدرت خدایانی که با یک اخم دنیا را «کن فیکون» می کنند. در اذهان ملتها و دولتهای دیگر ساخته بودند. جنگ اخیر بسیاری از مسائل را روشن ساخت و ابهت کاذب قدرت افسانه ای امریکا را فرو ریخت یک کشور جهان سومی که تازه از جنگ فرسایشی و طولانی اش کمر راست کرده، با جمعیتی کمتر از بیست میلیون، در حالی که از لحاظ امکانات و تکنولوژی به شدت وابسته به دیگران است و حکومتش پایگاه مردمی قابل اعتنایی نداشته است، منطقه کوچکی را اشغال می کند در مقابل، تقریباً تمامی جناحهای درگیر در جنگ جهانی دوم فاتح و مغلوب، با تمام قوا به میدان می آیند. امریکا با آنهمه کبکبه و دبدبۀ جنگ ستارگانش پرچمدار جبهۀ متحدانی می شود که ۲۸ کشور در آن عضویت دارند. ناوهای جنگی و موشکهای کروز و زیردریاییها و تیپها و لشکرهای زرهی و پیاده نظام و موشهای صحرایی انگلیس، مردان قورباغه ای و کلاه سبزها و نیروهای واکنش سریع و زیردریاییها و هواپیماهای هاریر عمود پرواز و آواکس و ب ۵۲ و انواع فانتومها و میراژهای امریکا و انگلیس و فرانسه و ایتالیا و آلمان و امکانات نظامی پایگاههای امریکایی عربستان و مصر و... و پشتوانۀ اقتصادی نیرومند دلارهای سعودی و کویت و حمایتهای ژاپن وارد عمل می شوند قبلاً تمامی راههای تأمین مایحتاج ملت مظلومی را مسدود می کنند، که هیچ گونه نقشی و جرمی در وقایع و حوادث جاری ندارد حتی جلو ارسال شیر خشک و دارو و مواد غذایی را می گیرند. راه به جایی نمی برند و درمانده، تنها راه خرابی کامل و وحشیانۀ یک کشور و نابودی همه امکانات اقتصادی و صنعتی و خدماتی آن می بینند. دهها هزار سورتی پرواز انجام می شود، شهرها و روستاهای بی دفاع بر سر ساکنان بیگناهش خراب می شود، حقایق و واقعیتها در بدترین شکل ممکن از چشم جهانیان و مردم خودشان پوشیده می ماند، دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر، ممنوعیت بمباران مناطق مسکونی و محدودیت استفاده از سلاحهای استراتژیک و صدها واژه فریبنده ای که سالها ملعبه امریکا بوده، فراموش می شوند و سرانجام با دادن تلفات و تحمل خسارات فراوان و با یک دنیا لشکر و تجهیزات مدرن تمامی قدرتهای غربی و خرابی یک کشور و بی خانمانی و آوارگی هزاران هزار زن و مرد بی پناه و بی دفاع، موفق به باز پس گیری منطقه کوچک اشغال شده می شوند و به شیوه ای که گذشت، بر رژیمی پیروز می شوند که پایگاه واقعی، نه در قلوب ملت خود و نه در میان سایر ملل بی شمار مسلمان جهان دارد و انگیزۀ جنگیدن در سربازانش به خاطر اشتباهات تلخ گذشته، به کلی از بین رفته است. آیا این پیروزی است یا شکست مفتضحانه و فاحش یک ابرقدرت؟!

نقش شوروی و بلوک شرق در جنگ

جنگ نفت و نتیجه آن، آزمونی شکننده برای رهبران کرملین بود، مشکلات سیاسی داخلی شوروی، از هم پاشیدگی اتحاد بلوک شرق و پیمان نظامی ورشو، شکستهای پیاپی احزاب کمونیست در پایگاههای حاکمیت دیرینۀ خود و نیاز شدید طرح گورباچف به حمایتهای سیاسی و مادی غرب، هیچ  یک نمی تواند منطقاً در برابر امتیازاتی که به ظاهر شوروی به دست آورده است، مواضع به شدت ضعیف این کشور و هم پیمانان سابقش را در جنگ خلیج فارس توجیه نماید.

حتی اگر رهبران شوروی در صدد قربانی کردن یکی از عمده ترین پایگاههای اقتدار سنتی خود در ممالک عربی و اخاذی میلیاردها دلار حق سکوت از کویت و عربستان به نفع حل مشکلات داخلی خود و مطمئن ساختن غرب از اصلاحات به اصطلاح دموکراتیک در جامعه سوسیالیستی سابق کشورشان بودند، راههای مؤثرتر دیگر وجود داشت که هرگز تجربه نشد. تحلیل علل واقعی مواضع ضعیف و متزلزل روسها در جنگ نفت، احتیاج به گذشت زمان بیشتر و دستیابی به اسناد و توضیحات و افشاگریها مستند از سوی طرفین درگیر دارد. ولی به هر حال، می توان گفت روسها یکی از بازندگان این حادثه بودند. شوری نه در جبهۀ متحدان و نه در جبهۀ عراق، و نه خط بی طرفی، هیچ گاه نقش مؤثر قابل دفاع و قابل ملاحظه ای ـ حتی از نقطه نظر منافع ملی خود ـ ایفا نکرد.

امروز غیرقابل اعتمادترین قدرت جهانی از نظر دولتهایی که به نحوی درگیر در بحران اخیر بوده و یا خود را در معرض بحرانهای مشابه در آینده می بینند، شوروی است. چنانکه منفورترین دولتها از نظر ملل مسلمان، آنهایی هستند که برای حفظ بقای خود، به دامن خون آلود جنایتکاری چون امریکا پناه می برند. افت آشکار سیاسی و نظامی روسها در جنگ نفت، کمتر از شکست ابهت قدرت نظامی امریکا و غرب در انظار مسلمانان منطقه و جهان و ملتهایی که شاهد وقایع جنگ نفت بودند، نیست.

تناقض در مواضع روسها در طول دوران بحران، سکوت آنان در مقابل جنایات متحدان و تأیید قطعنامه های شورای امنیت و نقش ضعیف آنان در مذاکرات شورا و طرحهای آن، دیپلماسی شکست خورده شوروی در حل بحران و رد سریع صلح آنان از سوی امریکا، حکایت از توافقهای خطرناک پشت پردۀ اصلاح طلبان شوروی و هیأت حاکمه امریکا در رابطه با مرزبندیهای جدید سیاسی جهان داشته، نشانه از هم  پاشیدگی شدید اوضاع داخلی و فروپاشی اقتدار شوروی در پهنۀ سیاست جهانی است. به هر حال، جنگ خانمان سوز اتفاق افتاد، شوروی از اهرمهای خود استفاده نکرد، بلکه به تأیید جنگ پرداخت و در مقابل جنایتها سکوت کرد. شورای امنیت مشروعیت بخشید، ندای صدها هزار ملیتهای مختلف در سراسر جهان نادیده گرفته شد، سانسور شدید خبری و تبلیغاتی حاکم شد، خانه ها ویران گردید و امکاناتی که با رنجهای فراوان یک ملت به دست آمده بود، تخریب شد. ارتشی که می توانست در خدمت آرمان اسلامی به نفع آزادی قدس وارد عمل شود با خیانت رهبران بعثی خود و جنایات امریکا و انگلیس، متلاشی شد و سرانجام در نمایش مسخره پیروزی، سربازان امریکایی و غربی، شراب پیروزی را در مقدسترین اراضی زمین، از دست حکام سردمدار اسلامی امریکایی آل سعود گرفتند و نوشیدند و بر سختیها و مرارتهای مردم مظلوم عراق و رنجها و عقیده های ملیتهای اسلامی مستانه خندیدند و پرچم مشترک امریکا و کویت را در سفارت امریکا در این کشور به نشانه پیروزی به اهتزاز در آوردند.

اما تاریخ در همین جا به پایان نمی رسد. رسالت  بر دوشان اسلام ناب محمدی و رهروان راه خمینی ـ سلام الله علیه ـ در کوران حوادث آبدیده می شوند و اندوخته های گرانبهای خود را با آموخته ها و عبرتهای جنگ مرارت بار اخیر، افزوده می کنند و راه حقیقی نجات ملتها را در عمل تجربه می کنند.

منبع: حضور، ش۱، ص۲۸۵.

 

انتهای پیام /*