بنوشان و بنوش

کد : 146999 | تاریخ : 03/01/1396

‏‏به مناسبت میلاد پیامبر رحمت (ص)‏

‏‏بنوشان و بنوش‏

‏‎ ‎

‏‏ ای دل، از غصه بیاسای که شد نوبت نوش‏

‏‏سینه با یاد نشاط آورش افتاد به جوش‏

‏‎ ‎

‏‏کیست در زمره مستان که نه با یادش مست‏

‏‏چیست در عالم هستی که نه سر تا پا گوش‏

‏‎ ‎

‏‏نظم هر ذره گواهی دهد از علم و حیات‏

‏‏جملگی حجت حق اند چه گویا چه خموش‏

‏‎ ‎

‏‏بر لب ساکت اشیاست هزاران فریاد‏

‏‏درک این نکته بود فارق انسان و وحوش‏

‏‎ ‎

‏‏شور و حالی که برآید به دل از بانگ سکوت‏

‏‏کی شود حاصل از آوای نی و چنگ و خروش‏

‏‎ ‎

‏‏گر چه حق بود عیان، باز رسید از سر لطف ‏

‏‏رهنمایان دگر همره پیغام سروش‏

‏‎ ‎

‏‏تا شود عقل رها از غل و زنجیر غرور‏

‏‏آمد از بارگه دوست بسی باده فروش‏

‏‎ ‎

‏‏آخرین ساقی میخانه وحدت احمد ‏

‏‏عالم از جوشش آن رحمت بی حد مدهوش‏

‏‎ ‎

‏
‏
‎[[page 172]]‎‏شد ز اندیشه او دین و خرد هم پیمان ‏

‏‏عشق و عقل آمده در مکتب او هم آغوش‏

‏‎ ‎

‏‏کرده با صدق و یقین خیمه حکمت بر پا‏

‏‏بهر تکریم بشر بار رسالت بر دوش‏

‏‎ ‎

‏‏زخمه بر فطرت خوابیده انسان زد و گفت‏

‏‏ای که عهد ازلی کرده فراموش بهوش‏

‏‎ ‎

‏‏تو زملک دگری مانده در این شهر غریب‏

‏‏قرب او را بطلب ،خویشتن ارزان مفروش‏

‏‎ ‎

‏‏هان در این دار مکافات مرنجان و مرنج‏

‏‏تا تو را فرصت جامی است، بنوشان و بنوش‏

‏‎ ‎

‏‏دیده نادیده بیانگار وبه عیب دگران‏

‏‏بی تمنا بنه از روی کرامت سر پوش‏

‏‎ ‎

‏‏هم دل از شائبه شرک و ریا کن تطهیر‏

‏‏هم به تسکین دل مردم بی سامان کوش‏

‏‏ ‏

‏‏تا ابد مکتب او راه نجات است" ندا"‏

‏‏نشود نور حق از باد حوادث خاموش‏

‏‏ ‏

‏‏محمدعلی خسروی (ندا)‏

‏‏ ‏

‏‎[[page 173]]‎

انتهای پیام /*