احسان احمدی

افراطی گری، محصول تفکر فرقه ای مروری بر ساختارهای تفکری خشونت و افراطی گری

امروز جهان اسلام دستخوش یکپارچه نا امنی و نا آرامی و آتش فتنه و اختلاف میان گروه ها و طوایف مختلف فکری و عقیدتی شده و بدتر آنکه این خشونت ها به صورت تئوریزه و چارچوب مند و در قالب یک منظومه فکری و اعتقادی به دنیا عرضه شده است. مروری بر عملکرد گروهک های تروریستی در مناطق تحت فعالیت و نفوذشان روشن می کند که همه این گروهک ها از یک ساختار واحد فرقه ای تبعیت می کنند و تنها با تکیه بر عنوان اسلام، اقدامات تروریستی و خشونت ها و قساوت های عجیب و غریب خود را توجیه نموده اند.

کد : 147239 | تاریخ : 03/12/1396

افراطی گری، محصول تفکر فرقه ای


مروری بر ساختارهای تفکریِ خشونت و افراطی گری


□ احسان احمدی


 


اشاره:


امروز جهان اسلام دستخوش یکپارچه نا امنی و نا آرامی و آتش فتنه و اختلاف میان گروه ها و طوایف مختلف فکری و عقیدتی شده و بدتر آنکه این خشونت ها به صورت تئوریزه و چارچوب مند و در قالب یک منظومه فکری و اعتقادی به دنیا عرضه شده است.


مروری بر عملکرد گروهک های تروریستی در مناطق تحت فعالیت و نفوذشان روشن می کند که همه این گروهک ها از یک ساختار واحد فرقه ای تبعیت می کنند و تنها با تکیه بر عنوان اسلام، اقدامات تروریستی و خشونت ها و قساوت های عجیب و غریب خود را توجیه نموده اند.


بیش از یک دهه از دوران به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان می گذرد؛ پدیده ای که زنگ خطر را برای همه و به خصوص برای غربیان به صدا در آورد. از آن پس بود که ظهور و شکل گیری قارچ گونه انواع گروهها و گروهک هایی با آرمان «بازگشت به شریعت راستین»، هر نوع خشونت، ترور و افراطی گری را مجاز دانستند رشد فزاینده ای یافت. گروه هایی نظیر القاعده در افغانستان، جنگجوی و سپاه صحابه در پاکستان، جبهه النصره در سوریه، بوکوحرام در افریقا، جیش العدل و بالاخره در این اواخر، داعش در عراق و شام.


این مقاله تلاش دارد تا موضوع «تفکر فرقه ای» و حواشی آن را بررسی نموده و در نهایت، پیشنهادی برای کاستن از فضای خشم و خشونت ناشی از این تفکر فرقه ای ارائه نماید.


در این نوشتار، منظور از فرقه، ترجمه واژه cult انگلیسی است که گاهی در ترجمه های فارسی به معنای کیش هم آمده است و از این لحاظ با ترجمه واژه انگلیسی sect که به معنای نحله های مذهبی و خرده گروه های منشعب از یک جریان اصلی است متفاوت است.


کلید واژگان: فرقه، تفکر فرقه ای، افراطی گری، تروریسم،


الف: علل شکل گیری و توسعه گروهکهای افراطی اسلامی


در یک نگاه کلی می توان شکل گیری و توسعه این گروهک های افراطی را در حوزه بستر تمدن اسلامی، محصول چند عامل مهم دانست که در اینجا به اجمال به آنها اشاره خواهد شد. افراطی گری در میان گروه های اسلامی اگرچه غالباً در جهان سنی مذهب از شدت و حدّت بیشتری برخوردار است اما منحصر به کشورهای سنی مذهب نیست و در میان شیعیان نیز بعضا گروهک هایی با همان ساز و کار و مکانیسم ها وجود داشته اند. از مهم ترین علل شکل گیری و زیربناهای فکری این گروهک ها می توان به این موارد اشاره نمود:


 1. نص گرایی افراطی و گریز از تعقل و اجتهاد


این عامل جزء اولین علل و عوامل شکل گیری این گروهک ها در بستر اسلام بوده است. نص گرایی افراطی در صدر اسلام موجب پدید آمدن نخستین گروهک رسمی ترور و خشونت، یعنی خوارج در متن حاکمیت اسلامی شد.


در دوره های بعدی، رویکرد نص گرایانه منجر به بروز اشعری  مسلکان و اهل حدیث شد که به نوبه خود قشری ترین برداشت ها از اسلام توسط این گروهها ارائه شده است.


آیت الله سید حسن خمینی در این مورد معتقد است: «به وجود آمدن فرقه های انحرافی نتیجه توجه صحیح و همه جانبه نداشتن به مباحث دین است، فکر نکنیم اگر بعدی را پر رنگ کنیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد؛ فراموش نکنیم یک بعد غلط و یک نگاه غلط سبب بوجود آمدن فرقه بابیه شد.» (خبرگزاری شفقنا، 7خرداد1394)


در دوران معاصر ما انجمن حجتیه یکی از تشکیلاتی است که فعالیت خود را از قبل از انقلاب با هدف آماده سازی جامعه برای ظهور آغاز نمود. اما رفته رفته تفکرات و فعالیتهای این انجمن شکل و سمت و سوی محافل فرقه ای به خود گرفت. تا جایی که در دوران مبارزه علیه رژیم شاه، از ورود به صحنه مبارزه خودداری نمود و در صدد اصراف علمای دیگر نیز بر آمدند.


امام در منشور روحانیت، به افشای گوشه ای از این انحراف پرداخته و می نویسند:


«در 15 خرداد 42 مقابله با گلولۀ تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهۀ خودی گلولۀ حیله و مقدس مآبی و تحجر بود؛ گلولۀ زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد، ایادی پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمتها متوسل شدند حتی نسبت تارک الصلوة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را به عهده داشتند می دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشۀ دیانت و اسلام را برکنند و عده ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.


آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است [...] طلاب جوان باید بدانند که پروندۀ تفکر این گروه همچنان باز است و شیوۀ مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. [...] همۀ اینها نتیجۀ نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست، و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است.» (صحیفه امام، ج21،ص281-279)


لازم به ذکر است فعالیتهای سیاسی اجتماعی گروه مزبور در سالیان اخیر نیز دوباره رو به افزایش نهاده است و اعضای این تشکیلات فرقه ای با نفوذ در مراکز سیاسی فرهنگی و اجتماعی در پی کادرسازی و سازماندهی خود در سطح کلان هستند. (گفت وگوی روزنامه اعتماد با علی اکبر محتشمی پور، دهم آبان 94، شماره3381)


 2. فقر معرفتی، التقاط و عدم پایبندی به اصول اعتقادی روشن


بدون شک، از مهمترین عوامل شکل گیری گروهک های منحرف و افراطی، فقر معرفتیِ اعضا و سرکردگان آنهاست. این فقدان یا فقر معرفتی نیز به نوبه خود، به نوعی التقاط می انجامد. امام ضمن هشدار نسبت به بروز خطر التقاط در جامعه، خطر بروز التقاط را حتی بیشتر از دشمن بیرونی توصیف نموده و می فرمایند:


«آنکه من به حسب کلی باید بگویم به همه، و تنبه بدهم این است که نباید در هر امری قدرت نمایی بشود. باید همه قشرهایی که مشغول برای خدمتند و خودشان هم می گویند برای اسلام است، باید گوششان به این باشد که اسلام چی می گوید، ما هم تبع آن باشیم. اما من چه می فهمم و از اسلام خودم این را می خواهم بفهمم، این میزان نیست. هر مسئله ای، هر مطلبی، کارشناس لازم دارد. اگر یک مریضی بگوید که من چه کار دارم به نسخه، من خودم می خواهم خودم را معالجه کنم، این می میرد. مریضی که بخواهد خودسر، خودش خودش را علاج کند، این منتهی به مردنش گاهی می شود. اگر بنا باشد که به کارشناس های اسلام ما کـاری نداشته باشـیم، آنهایی که مـی دانند به قواعد اسـلام چـه جور باید عمل کرد، و چه جور باید، آنها را ما کار نداشته باشیم، خودمان هر چه به نظرمان رسید، یا فرض کنید آنهایی که از خارج الهام می گیرند، و از کمونیست ها و از مارکسیست ها الهام می گیرند، آنها هم نفوذ کنند در بین ما، و هر طوری که آنها می خواهند عمل کنند، ما یک وقت بفهمیم که اسلام را می خواهند با مارکسیستی منطبق کنند، خوب، این است که خطر برای اسلام دارد. این خطر را باید همه تان توجه کنید به آن. و با جدیت این خطر را رفعش کنید. شکست از دشمن اهمیتی ندارد پیش من.» (صحیفه امام، ج67:11)


تفسیر به رای و خودمحوری رهبران و سرکردگان این فرقه ها نیز محصول مستقیم این التقاط است. فرقه مجاهدین خلق، از بارزترین این گروهک ها در چند دهه اخیر در ایران است. امام خمینی(ره) ضمن تأکید بر این نکته که اسلام «نسبت به یک جهت، دونِ جهت دیگری نیست» (امام خمینی، 1379 ،4 :10) در نقد نظرگاه برخی عرفا و حکما که این چنین با سنت دینی مواجهه یافته اند، تصریح می کنند که این رویکرد مبتنی بر اصلِ «نؤمن ببعضٍ و نکفر ببعضٍ» است که قرآن آن را مردود شمرده است؛


 «آنها [برخی عـرفا و حـکما] می گفتند که اصـلًا اسلام آمده است برای اینکه توحـید و سایرِ- مثلًا- مسائل عقـلی الهی را تعلیم بکند و سایر چیزها، همه مقـدمه آن است و اینها را باید رها کرد و خُذِ الْغایات باید شد. از این جهت اعتنا به فـقه- البته نه همه، بعضی شان- به فقـه و فقها و اعتنا به اخبار و اعتنا به ظواهـر قرآن [و] کثیـری از احکامی که در قرآن هست، اینها را کار نداشتـند؛ رد نمی کردند لکن مثل رد کردن بود؛ همان کار نداشتن و بی طرف بودن و ... از آن طرف هم اصحاب اینها را تخطئه کردن و قشـری خواندن اینها. این معنایـش این بود که ما نُؤْمـِنُ بِبَعـْضٍ و بعضی اش را نه، ما کار نداریم یا قـبول نداریم.» (صحیفه امام، هشدار نسبت به برداشتهای غلط از اسلام ،ج3: 222)


 3. فقدان زیر بناهای اخلاقی


طبیعی است جایی که زیر بناهای معرفتی یک جریان فکری، مشوب، ملتقط و مخدوش باشد، نظام اخلاقی آن جریان نیز منحرف خواهد بود و در این نظام های فرقه ای، مبانی اخلاقی نیز منهدم می گردد. در اندیشه امام، مهمترین عامل بروز انحرافات اخلاقی، عبارت از حب از نفس است؛


«اساس این گرفتاریهایی که بشر به آن مبتلاست، از زمان آدم صفی الله  تا امروز و از امروز تا روز حشر، آنکه بشر به آن مبتلاست و اسـاس تمام فسادها و جنگـها و ظـلمها و تعدیها و تجاوزها بر آن محور است، اساسش حب نفس است که شعبه هایی از این حب نفس و مظاهری که دارد که اگر ملاحظه بفرمایید، این مظاهری که پایه  اش حب نفس است، بشر را به تباهی کشیده و می کشد و انبیا هم برای اصلاح این امر آمده اند و مع الأسف، آن طوری که آنها می خواستند، موفق نشده اند و گمان ندارم که هیچ کس موفق بشود. یک شعبه از این و یک مظهری از این حب نفس، حب ریاست است؛ حب جاه است؛ حب غلبه است. از اول عالم تا حالا، از این قدرتهای جابر هر چه به مردم رسیده است، از این حب اشتهار، ریاست، حب قدرت و از اینها بوده است که اساسش همان حب نفس است.» (صحیفه امام، ج16،ص 258-259)


 4. غلو گرایی و غالیگری


نتیجه منطقی و سیر علی و معلولی همه این موارد، منجر به شکل گیری نوعی رابطه منبعث از غالی گری در درون نظام های فرقه ای می شود که در نهایت رهبران و سرکردگان نظام های فرقه ای، تبدیل به نمودهای مجسم الوهیت و ... خواهند شد. در این تفکر، راه، برای هر گونه نقد و اعتراض، بسته خواهد بود و مسیر هر خشونت و افراطی گری، باز. آیت الله سید حسن خمینی با بیان بحثی مبنی بر چگونگی بوجود آمدن انحراف در برخی فِرق می گوید:


«بزرگِ فرقه شیخیه، یک فقیه بود و از نظر ولایتی هم جـزء ولایتـی ترین فقهـای آن دوره بوده


است به طوری که این اندیشه اش را مردم غلو تلقی می کردند و به نوعی در ارادت به اهل بیت(ع) بی نظیر بود و همین بزرگ در ایران تعدادی باورنکردنی مرید داشته است.»(خبرگزاری شفقنا، 7خرداد1394)


ب: بررسی مناسبات فرقه ای حاکم بر این گروهکها


بقای این گروهک های افراطی، در شکل گیری نوعی مناسبات فرقه ای در آنهاست. این گروهک ها رفته رفته از صورت یک انشعاب سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی، تبدیل به کیش مستقل با جهان بینی های ویژه خود می شوند. به گونه ای که این گروهک ها دیگر با هیچیک از تعالیم و آموزه هایی که بر بستر آنها رشد کرده اند مناسبتی نخواهند داشت. از این رو در این مقاله به گروهک ها از این پس عنوان «فرقه» را اطلاق می نماییم و نگرش آنها را «تفکر فرقه ای» می خوانیم.


فرقه، در زبان فارسی واژه ای است که مصادیق مختلفی بر آن حمل می شود. فرقه ها به عنوان یکی از ساختارهای اجتماعی، همواره با پیچیدگی ها و رازآمیزی های خاص خود همراه بوده اند. بسته بودن فضای فرقه ها و عدم شفافیت در اطلاعات و عقاید آنها موجب می شود تا ناظران بیرونی هرگز به کنه عقاید و تعالیم یک فرقه پی نبرند و حداکثر گزارشی روتوش شده از آراء فرقه ها را بدست بیاورند. تفکر فرقه ای می تواند از کوچکترین نهاد اجتماعی ـ یعنی خانواده ـ برای رشد و گسترش طولی و عرضی خود در جامعه بهره ببرد؛ و یا از بزرگترین نهاد اجتماعی ـ یعنی دولت ـ برای پیشبرد اهداف خود بهره مند شود.


بنابراین در تعریف فرقه باید ابتدا متوجه این نکته باشیم که با یک «ساختار روانی» طرفیم نه صرفاً یک نهاد اجتماعی. این ساختار چنانچه در جهت منافع سودجویانه و تجاری مورد استفاده قرار بگیرد فرقه ای تجاری و اقتصادی شکل خواهد گرفت، چنانچه امور امنیتی و تروریسم را در خدمت منافع خود بگیرد تبدیل به فرقه ای تروریستی خواهد شد مانند القاعده و مجاهدین خلق. و به همین ترتیب برای نیل به اهداف خود در هر قالبی قرار بگیرد رنگ و فرم آن قالب را به خود می گیرد اما ماهیت روان شناختی آن تغییر نمی کند. حتی شاید بتوانیم در بیان بلندپروازانه بگوییم که این تفکر فرقه ای است که از مسایل مختلف برای نیل به اهداف خود استفاده می کند و هر قالبی را که به استخدام خود در آورد آن قالب را مطابق ساختار روانی خود تغییر داده و استحاله می کند. یک فرقـه مذهبـی اگرچه از متـن و بـطن یک دین جا افتـاده برای رشد خود استفاده می کند اما در کوتاه مدت، تمام آموزه های دین پایه را به نفع خود جعل و استحاله می نماید. به طوری که آن تعالیم وقتی در فرقه مورد استفاده قرار می گیرند دیگر آن معنای اصلی و اصیل خود را ندارند بلکه مطابق تفسیر فرقه از آن کلید واژه قرائتی جدید به دست می آید که معمولا با نسخه اصلی تفاوت های زیادی نیز دارد و جالب تر آنکه این قرائات، عموما قرائت اصیل و حاق واقع نیز پنداشته می شوند.


ممکن است یک نهاد اجتماعی مانند یک انشعاب مذهبی را بیابید که ساختار فرقه ای داشته باشد، یا یک گروه از جنبش های نوپدید دینی و یا حتی یک گروه سنتی از دراویش و صوفیه که می تواند ساختار فرقه ای در مناسبات آنها سریان یافته باشد. اما الزاما نمی توان گفت که جنبش های نوپدید دینی یا تصوف سنتی همگی به صورت فرقه ای اداره می شوند. ممکن است حتی یک مدرسه علوم دینی یا دانشگاه علوم جدید و یا حتی یک خانواده را بیابید که به صورت فرقه ای اداره می شود.


 فرقه چیست؟


مهم ترین خصیصه فرقه ها استفاده از ابزار کنترل ذهن و شست و شوی مغزی در جهت منافع خود است. طبق یک تعریف مدرن از فرقه؛ «مفهوم مدرن یک فرقه کنترل ذهـنی به هـر گروهـی که


تکنیک های کنترل ذهن و روش های فریبکارانه عضوگیری را به کار می گیرد، اطلاق می شود. به عبارت دیگر چگونگی فریب دادن افراد، برای پیوستن به فرقه ها و متقاعد کردن آنها برای ماندن در فرقه». (www.cultwatch.com / howcultswork.html)


همچنین فرقه بطور کلی به عنوان «گروهی از مردم که سیستم اعتقادی رایجی را حفاظت می کنند» تعریف شده است، اما در عمل، واژه فرقه اغلب به نحوی کنایه آمیز «برای اشاره به سازمان شبه مذهبی خاصی بکار می رود که تکنیک های روانی غیرمستقیمی را برای به دست آوردن پیروان و کنترل بر آنها بکار می گیرند.» (www.collinsdictionary.com)


در یک نظرگاه دیگر نظام های اعتقادی فرقه ای بطور معمول دارای ویژگی هایی به این شرح است:


«1. مستقل و غیرپاسخگو هستند؛ معتقدان، خود - توجیهی را در کدهای اخلاقی دنبال می کنند. یک عضو فرقه ممکن است در ذهن خود، بکارگیری فریب را به عنوان «فریب شر به  سوی خیر» توجیه نمایند.


2. آرمانی هستند؛ آنان به افراد جاه طلب و آرمان گرا گرایش دارند. این فرض که صرفاً افراد ضعیف و ساده لوح به فرقه ها محلق می شوند لزوماً صحیح نیست.


3. منافع، در صورت وجود، در یک مشارکت گروهی صرفاً پس از طی یک دوره زمانی مناسب با گروه می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. اینکه یک دوره زمانی مناسب، ممکن است چه مدت به درازا بینجامد، به خود فرد بستگی دارد و از پیش قابل تعیین نیست.


4. سلسله مراتبی و دوگانه هستند؛ سیستم های اعتقادی فرقه ای، حول محور ایده های پیرامون سطوح بالاتر و پائین تر درک و آگاهی می گردند. سلسله مراتبی از آگاهی و مسیری از سطوح پائین تر به سطوح بالاتر در آن وجود دارد. معتقدین، تمایل دارند تا دنیا را به دو بخش نجات یافته و سقوط کرده، هشیار و فریب خورده و تقسیماتی از این دست تقسیم کنند.


5. دو قطبی هستند؛ معتقدان، دوره های متناوب ایمان و شک، اعتماد به نفس و اضطراب، درستکاری و گناه را تجربه می کنند بسته به اینکه آنها از پیشرفت در طی مسیر، احساسی چقدر بد یا خوب را تجربه می کنند.


6. اعتیادآور هستند؛ معتقدان ممکن است از آرمان های سیستم اعتقادی سرمست شوند و با وجود این آرمان ها غرور کاذبی را احساس کنند.


7. فرقه ها تمایل دارند که وابسته به دسته و نخبه گرا باشند و معتقدان می توانند برای حفـظ عزت نفس خود، وابسته به تایید نخبگان گروه قرار گیرند. در نهایت، مومنان از این می ترسند که با ترک گروه، به دوزخ سقوط کنند.


8. از لحاظ روانی مخرب هستند؛ زمانی که اعضای گروه، آن را ترک نموده و یا اخراج می شوند، ممکن است نوع خاصی از اختلال روانی ناشی از فرقه را گسترش دهند که با اضطراب و مشکل در تصمیم گیری مشخص می شود. این اختلال مشابهت هایی را با اختلال استرس پس از سانحه و انواع خاصی از اختلالات سازگاری نشان می دهد، گرچه شباهت کاملی با این اختلالات ندارد.


9. ابطال ناپذیر هستند؛ سیستم اعتقادی فرقه ای هرگز نمی تواند نامعتبر و یا اشتباه نشان داده شود. این امر، تاحدی به این دلیل است که منتقدان دارای اعتبار کمی هستند و از این رو، هشدار دادن به مردم از خطرات ناشی از یک فرقه می تواند دشوار باشد.» (The Culture of Cults, http: /  / www.fwbo-files.com)


 


چرا مطالعه فرقه ها اهمیت دارد؟


اما چرا واقعا مطالعه فرقه ها تا این حد مهم می نماید و چرا از اواسط قرن بیستم به  این سو این همه به این مقوله توجه شده است؟ از دیدگاه های مختلف، ضرورت های گوناگونی برای پرداختن به موضوع فرقه وجود دارد و از هر دیدگاهی هم که پدیده فرقـه ها مورد بررسـی قـرار


گیرند حداقل یک ضرورت واضح و روشن وجود دارد که بر آن اساس لازم است که پدیده فرقه بررسی و شناخته شود.


2-1 اولین دلیل لزوم بررسی فرقه ها این است که فرقه یک پدیده اجتماعی بسیار تعیین کننده در معادلاتی است که بر زندگی و سرنوشت فردی و اجتماعی بشر موثر است. در آمریکا بیش از ۲۵۰۰ فرقه رسمی فعالیت دارند و بیش از ۵۰۰۰ فرقه انشعابی و اصلی وجود دارد. در حالی که در زمان های گذشته تعداد بسیار کمتری فرقه در کل جهان فعالیت داشته اند.( فرقه ها، جنبش های معنوی و ضدفرقه، نسخه الکترونیکی) اگر به طور متوسط در هر فرقه فقط هزار نفر را عضو بدانیم ـ که در برخی فرقه ها این رقم به هزاران می رسد ـ آنگاه مشخص می شود که برد تعالیم فرقه ها چه تعداد زیادی از افراد یک جامعه را می تواند تحت الشعاع خود قرار دهد.


2-2 فرقه ها طیف وسیعی از افراد اجتماع از زنان و مردان و کودکان و حتی سالخوردگان را تحت تاثیر خود قرار می دهند.


2-3 فرقه ها طیف وسیعی از فعالیت های اجتماعی اعم از اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر را از آموزه های خود متأثر می کنند.


2-4 فرقه ها همچنین میلیون ها نفر در سراسر دنیا را از ادیان رسمی و نهادینه جدا نموده و به تعالیم و روش های خود جذب می نمایند.


2-5 فرقه ها منابع مالی سرشاری از قِبل عضوگیری و جمع آوری اعانه، نذورات و صدقات بر روی هم انباشته می کنند و همین امر آنان را به یک قدرت اقتصادی غیر پاسخگو و غیر قابل تحقیق و تفحص در یک جامعه تبدیل می کند که ضریب اثرگذاری آنها را بالا و بالاتر می برد.


2-6 فرقه ها بیش از هر ساختار اجتماعی شناخته شده دیگر قادرند افراد را متقاعد به انجام کارهایی بکنند که در حالت عادی یا از انجام آنها سر باز می زنند یا صرفا تحت شرایط حاد و فشار روانی و فیزیکی حاضر به انجام آن کارها هستند.


2-7 فرقه ها قادرند در ازای وعده هایی که به اعضای خود می دهند آنها را برای انجام هر گونه عملیات تروریستی و خرابکارانه آماده کنند.


2-8 فرقه ها می توانند به راحتی اعضای خود را متقاعد کنند تا همه قواعد دینی و عرفی جامعه را زیر پا بگذارند و قوانین رهبر فرقه را اجرا نمایند.


2-9 فرقه ها میلیون ها نفر از افراد متخصص در حوزه های گوناگون علوم و تکنولوژی را مجذوب خود نموده اند که همین امر آنان را تبدیل به یک ساختار اجتماعی قدرتمند می کند که می تواند توازن قدرت را در جامعه جهانی برهم بزند.


2-10 و بالاخره اینکه فرقه ها هر ساله هزاران بیمار روانی را تحویل جامعه می دهند که هزینه هنگفتی از قِبل هزینه های درمان و از کار افتادگی این اعضای (سابق یا عضو) فرقه ها بر جامعه تحمیل می شود. واضح است که با چنین گستره اثرگذاری از سوی فرقه ها ضرورت بررسی ابعاد و زوایای کار آنها چند برابر می شود.


 علل شکل گیری فرقه ها


فرقه ها همان قدر که دارای ابعاد اثرگذاری و تغییرات اجتماعی و فردی فراوان و مختلفی هستند به همان نحو نیز علل موجبه آنها نیز متنوع و مختلف است و نباید در بررسی علت شکل گیری فرقه ها، آنها را تک علتی دانست. از این رو در این قسمت به نقل، بررسی و تحلیل نظریات مختلف در باب شکل گیری فرقه ها می پردازیم؛ ایده ها و تئوری هایی که گاه هیچ تناسبی با یکدیگر ندارند اما در یک نگاه کلی همه آنها از وجاهت نسبی و معقولی برخوردارند.


دو جامعه شناس آمریکایی به نام های رودنی استارک و ویلیام سیمس بینبریج(1996) نظرشان این است که شکل گیری فرقه ها را می توان با تئوری انتخاب آگاهانه توضیح داد. مایکل لانگون، مدیر اجرایی انجمن بین المللی مطالعات فرقه ای سه مدل مختلف برای تغییر دین ارائه می دهد. بر اساس مدل عامدانه لانگون (deliberative model)، دلیل اولیه پیوستن مردم به


فرقه ها، نوع نگاه آن ها به آن گروه خاص است. لانگون معتقد است که بیشتر جامعه شناسان و محققان دینی طرفدار این مدل هستند.


بر اساس مدل محرک های فکری (psychodynamic model)، که برخی از متخصصان بهداشت روانی طرفدار آن هستند، افراد جذب فرقه ها می شوند تا نیازمندی های ناخودآگاه روانی شان را برآورده کنند. و در نهایت بر اساس مدل اصلاحات اندیشه ای (thought reform model)، دلیل پیوستن افراد به فرقه ها نیازمندی های روانی ناخودآگاهشان نیست بلکه این تاثیرات گروه است که باعث دستکاری های روانی می شود. لانگون مدعی است که آن دسته از کارشناسان بهداشت روانی که ارتباط مستقیم تری با تعداد زیادی از فرقه گرایان داشته اند از مدل سوم طرفداری می کنند.(Langone, July 1996)


برخی از محققان موافق یک دیدگاه خاص (از سه مدل فوق) و یا ترکیبی از عناصر موجود در آن ها هستند. مطابق نظر مارک گالانتر(1989)، استاد روانپزشکی دانشگاه نیویورک ، افراد به دلایلی چون احساس تعلق به یک گروه و همچنین نیازهای معنوی به فرقه ها می پیوندند. جامعه شناسانی چون استارک و بینبریج در بررسی فرآیندی که افراد به گروه های پیرو ادیان جدید می پیوندند حتی در صحیح بودن به کارگیری مفهوم تبدیل دین تردید کرده اند و در عوض وابستگی را برای بیان این حالت مفهوم مفیدتری می دانند. Bader, Chris & A. Demaris, 1996))


به طور کلی می توانیم علل شکل گیری فرقه ها را در چند عامل زیر جستجو نماییم:


 فرقه، حاصل اهداف سیاسی و استعماری


برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر معتقدند که روند فرقه سازی در ایران از دورة قاجار، با برساختن فرقه بابیت و بهاییت در دوره قاجار به این سو شتاب قابل توجهی گرفته است و هدف آن مشخصاً تجزیة نیروهای اجتماعی و از هم گسستگی عقیدتی در بدنة جامعه است. برهمین منوال، این روند پس از قاجاریه نیز کمابیش ادامه یافت، اما پس از پیروزی انقلاب در ایران و همزمان با اوج گرفتن نهضت های معنویت خواه در دهة بیستم در امریکا و اروپا، ایران نیز از این جنبش های اجتماعی بی تأثیر نبوده و در سال های اخیر اقسام جنبش های نومعنوی در جامعه سر بر آورده اند و مشغول فعالیت و تبلیغ شده اند. امام، ضمن هشدار به مسلمانان در مورد خطر تفرقه افکنی و فرقه سازی استعمارگران، هدف اصلی آنها را از این روش، غارت ذخایر مسلمانان و به جان هم انداختن آنها دانسته ا  ند. (ر.ک: صحیفه امام، ج18)


یک جنبة غالب در اکثر این جنبش های نوپدید معنوی، همانا رویکردهای سکولار است. پیام این جنبش ها از هر سنخ و جنس که باشند، راحتی و رهایی ذهنی و روانی انسان از چالش ها و گرفتاری های خودساخته ای است که به ویژه در دهه های اخیر به اوج خود رسیده اند. از این رو، پیام ذاتیِ نهفته در آموزه های این مکاتب شبه عرفانی، شبه روان شناسی، غالباً پیام تفکیک دین از دنیا، جدایی دین از سیاست و امثال آن است. امام در پیامی به حجاج بیت الله الحرام، اختلافات فرقه ای در میان مسلمانان را محصول شیطنت قدرت های جهانخوار و عمال فاسد آنها برشمرده و می نویسند:


«هان! ای مسلمانان قدرتمند، به خود آیید و خود را بشناسید و به عالم بشناسانید؛ و اختلافات فرقه ای و منطقه ای را، که به دست قدرتهای جهانخوار و عمال فاسد آنها برای غارت شما و پایمال کردن شرف انسانی و اسلامی شما بار آمده، به حکم خدای تعالی و قرآن مجید به دور افکنید ؛و تفرقه افکنان، از قبیل آخوندهای جیره خوار و ملیگرایان بیخبر از اسلام و مصالح مسلمین را از خود برانید، که ضرر اینان بر اسلام از ضرر جهانخواران کمتر نیست. اینان اسلام را وارونه نشان می دهند، و راه را برای غارتگران باز می کنند. خداوند تعالی اسلام و ممالک مسلمین را از شرّ جهانخواران و پیوستگان و وابستگان به آنان نجات دهد.» (صحیفه امام، ج19؛ ص336)


در منظر امام، مراسم حج، نمود بارز وحدت و یکپارچگی امت اسلام است و لازم است حجاج بیت الله الحرام در این مجمع عمومی و سیل خروشان انسانی فریاد برائت از ظالمان و ستمکاران را هرچه رساتر برآورند و دست برادری را هر چه بیشتر بفشارند و مصالح عالیه اسلام و مسلمین مظلوم را فدای فرقه گرایی و ملی گرایی نکنند و برادران مسْلم خود را هرچه بیشتر متوجه به توحید کلمه و ترک عصبیت های جاهلی که جز به نفع جهان خواران و وابستگان آنان تمام نمی شود بنمایند. (ر.ک: صحیفه امام، ج 20،ص86)


فرقه ها همچنین حاصل فشارهای مذهبی، سیاسی حاکم بر جامعه نیز هستند. در مقابل هر اجبار اجتماعی، میل به تغییر امور افزایش می یابد و در قبال هر منع سیاسی و مذهبی، اشتیاق و حرص شکستن قلمروهای محدود شده افزایش می یابد. از این نگاه، یکی از علل شکل گیری فرقه ها خود حکومت ها و ساختارهای سیاسی امنیتی حاکم بر جوامع هستند. حکومت ها با نفی تکثر و گوناگونی در جامعه در صدد یکرنگ سازی و یکصدایی اجتماع برمی آمدند و در این راستا گروه ها و افراد مخالف را منع، تهدید و وادار به سکوت می کنند غافل از اینکه جوامعی که در آنها برخورد با پدیده های اجتماعـی با زور و خشـونت صـورت مـی پذیرد به این حـالت دو لایه روزمینی و زیرزمینی دچار می شوند و فرقه ها شکل پنهانیِ زیستِ روانی و اعتقادی یک جامعه است که به طور زیرزمینی و مخفی شکل می گیرد، رشد می کند و ادامة حیات می دهد؛ و اتفـاقـاً خطر بالقوة فرقه ها برای اجتماع و به طریق اولی برای حکومت ها همین زیرزمینی و مخفی بودن آنهاست؛ زیرا اگر گروهی یا فردی به طور آزادانه و علنی عمل نماید، شناخت و کنترل آن به مراتب ساده تر خواهد بود و در این روش، کار کمتر به مقابله می انجامد و با گفتگو و تعامل می توان به نتیجه رسید اما در جوامعی که گروه های اعتقادی مجبور به روی آوردن به شیوه زیست زیرزمینی هستند کار غالباً به برخورد و مقابلة خصمانه می انجامد و کمتر اثری از گفت وگو و تعامل میان گروه های مختلف اجتماعی به چشم می خورد.


طرفداران این دیدگاه معتقدند که هرچند می گوییم فرقه یک تفکر بسته است، اما در هر حال یک فکر است و هر فکری یک رشته ویژگی ها دارد، مثلاً اینکه همان حالت وسوسه انگیزی را دارد که توأم با ممنوعیت، جذاب تر می شود. دسته ای از فرقه هایی که بنیادگزاران مدبّری داشتند از این شیوه استفاده کردند و عملاً خودشان را ممنوع و محدود می کردند بخاطر اینکه دچار تولد و زایش بعدی شوند.


بنابراین، باید ببینیم که آیا اساساً نابودی یک فرقه ممکن است؟ در تاریخ همیشه اینطور بوده است که هرگاه فرقه ای مخالف با جریان عقیدتی حاکم بوجود آمده، عقیده حاکم سعی داشته آن را نابود کند. بنابراین، برخورد سخت افزاری با فرقه ها نه تنها به محو و محدودیت آنها کمکی نمی کند بلکه با تبدیل آنها به محافل زیر زمینی موجبات فعالیت آنها را خارج از حوزة نظارت و کنترل اجتماعی فراهم می آورد. از دیگر عللی که برای شکل گیری فرقه ها برشمرده شده می توان به موارد زیر اشاره کرد:


فرقه، حاصل فرصت طلبی و جاه طلبی برخی از فرقه سازان، فرقه، پاسخی اشتباه اجتماعی به یک نیاز روانی، فرقه، حاصل مقاومت در برابر کلونی سازی اجتماعی، فرقه، حاصل نوعی واکنش ضد اجتماعی، فرقه، حاصل پیوند تمدن ها، فرقه، حاصل افزایش شتاب تمدن ها.


 اصول و مکانیسم های تفکر فرقه ای


برای اینکه بتوانیم به یک گروه، عنوان فرقه را اطلاق نماییم این گروه باید حائز برخی از ویژگی های ساختاری و نیز منطبق با اصول و مکانیسم های تفکر فرقه ای اداره شود.


شاید مهمترین و محوری ترین اصل هر فرقه، شخص محوری آن است. ایجاد فرقه شخصیت پیرامون رهبر فرقه های سیاسی یکی از محوریت های اصلی اعمال ویژگی پنجم از شش ویژگی سیستم های اقتدارگراست که توسط فریدریش و برژینسکی معرفی شدند. به طور کلی یک فرقه شخصیت وقتی به وجود می آید که شخص از وسایل ارتباط جمعی، تبلیغات سیاسی و یا سایر روش ها بهره می گیرد تا از خود شخصیتی ایده آل، قهرمانانه، و گاهی شبه خدایی ایجاد کند. این کار اغلب از طریق چاپلوسی ها و ستایش هایی که امکان انتقاد کردن از آن ها وجود ندارد انجام می شود.


جامعه شناس ماکس وبر طبقه بندی سه جانبه از حاکمیت ارائه کرد که در آن فرقه شخصیت مشابه آن چیزی است که وبر از آن به عنوان حاکمیت کاریزماتیک یاد می کند. یک فرقه شخصیت مشابه اسطوره پرستی است، با این تفاوت که فرقه شخصیت توسط وسایل ارتباطات جمعی و تبلیغات رسانه ای ایجاد می شود. فرقه های شخصیت در ابتدا در ارتباط با رژیم های اقتدارگرا تعریف شد. این رژیم ها به دنبال این بودند که جامعه را به سمت عقاید افراطی بکشانند. (Kreis, 2010)


در این بخش به مهم ترین ویژگی های ساختاری یک فرقه اشاره می کنیم:کنترل ذهن، تقسیم دنیا به دو گروه ما و آنها، تمام حقیقت در فرقه است (انحصارگرایی معرفتی)، فقط اهل فرقه رستگارند (انحصارگرایی نجات)، رهبر فرقه استحقاق بهره مندی از همه مواهب را دارد، خوبی یا بدی افراد به دوری یا نزدیکی افراد به رهبر فرقه بستگی دارد، نگاه ابزاری به انسان.


 مکانیسم های نفوذ فرقه ها در شخصیت افراد


فرقه ها برای آنکه بتوانند افراد را جذب کنند و از آنها بهره کشی کنند نخست باید بتوانند آنها را مجاب نموده و در ذهن و شخصیت افراد نفوذ نمایند. یقیناً هر کس در هر مرتبه از آگاهی و شخصیت اجتماعـی خطوط قرمزی برای خود دارد که با نقض آنها می توان به دژ شخصیت و روان او نفوذ نمود. مناسبات فرقه ای به نحوی تنظیـم شده که این خطوط قرمز در مورد افرادی که در فرقه ها می مانند دیر یا زود شکسـته خـواهد شد. رهبـران فرقه ها با استـادی هرچه تـمام تر فنونی را به کار می گیرند تا بتوانند به داخل این مرزهای ممنوعه شخصیت و روان افراد نفوذ کرده و آنها را به مسیر دلخواه خود حرکت دهند. در این بخش به برخی از مهمترین این مکانیسم های نفوذ اشاره شده است: دامن زدن به حس خود بزرگ بینی، رازآمیزی رفتارها و تعالیم در فرقه، سوء استفاده از شکست های روانی و اجتماعی افراد، پایین نگه داشتن سطح اعتماد به نفس افراد، تحریک عواطف، تحریک حس متفاوت بودن.


 ویژگی های رهبران فرقه ها


 خودانتصابی بودن رهبران فرقه: تقریبا غالب رهبران فرقه ها خودشان خودشان را به این سمت منتصب کرده اند و توسط کسی یا جایی به این سمت منصوب نشده اند یا در جریان یک انتخابات درون گروهی به این مقام نرسیده اند و یا گاهی روند به قدرت رسیدن در یک فرقه تبدیل به کارزاری تمام عیار می شود و فرد قوی تر پس از راندن همه حریفان از میدان به مسند ریاستت تکیه می زند. در ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﻓﺮﻗﻪها، همسران وادار ﺑﻪ ﺟﺪا ﺷﺪن از ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ و واﻟﺪﻳﻦ وادار ﺑﻪ رهاﮐﺮدن ﻓﺮزﻧﺪان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺁزﻣﺎﻳﺶ ﺳﺮﺳﭙﺎرﻳﺸﺎن ﺑﻪ رهبر می شوﻧد. (پایگاه اینترنتی انجمن نجات شیراز،  www.nejatngo.org)


 وجوه کاریزماتیک رهبران فرقه ها: بسیاری از کسان فرقه ها را  فاقد ساختار رسمی و تا حد زیادی تحت تاثیر منش قدرتمندانه و کاریزماتیک رهبرانشان می دانند و معتقدند این سیطره کاریزماتیک از طریق ویژگی های خارق العاده (واقعی یا خیالی) رهبر ایجاد می شود. قانون، منشاء اقتدار او نیست بلکه برعکس، اوست که قوانین جدید را بر پایه وحی، سخن غیبی و الهام اعلام می دارد. (اسپیلکا و دیگران، ص544) تعریف لغت کاریزما در فرهنگ لغت چنین است: «جادوی شخصی رهبری که وفاداری خاص مردم یا اشتیاق نسبت به یک چهره عمومی را (به عنوان یک رهبری سیاسی و یا فرمانده نظامی) برمی انگیزد؛ جذابیت یا جاذبه مغناطیس وار خاص». (Webster's Ninth Collegiate Dictionary, s.v. "charisma".)


کاریزما توسط ماکس وبر جامعه شناس آلمانی بطور عمیق مورد مطالعه قرار گرفت که وی آن را بعنوان «کیفیت استثنایی در فردی که از طریق ظهور تملک قدرت های فوق طبیعی، آینده نگر و فوق العاده موفق به گردآوردن پیروانی در اطراف خود می شود.» (Max Weber.1963)


در رابطه با فرقه ها البته می دانیم که این ترغیب به سرسپردگی کامل قلبی، خود به خود اتفاق نمی افتد و نتیجه ی مهارت رهبر فرقه در استفاده از تکنیک های اصلاح فکر است. کاریزما به خودی خود، شر نیست و لزوماً یک رهبر فرقه را به بار نمی آورد. هرچند کاریزما ویژگی قدرتمند و باصلابتی است که در بسیاری از رهبران فرقه ها یافته می شود که آن را در راه های خدمت به خود و زیانبار نسبت به دیگران به کار می بندند. ترکیب کاریزما و جامعه ستیزی ترکیب مهلکی است. رهبران فرقه ها خود را برگزیده خدا می دانند و همین انتخاب شدن توسط خداوند از ایشان در منظر دیگران وجودی مقدس و کاریزماتیک می سازد. به طور کلی یک فرقۀ شخصیت وقتی به وجود می آید که شخص از وسایل ارتباط جمعی، تبلیغات سیاسی و یا سایر روش ها بهره می گیرد تا از خود شخصیتی ایده آل، قهرمانانه، و گاهی شبه خدایی ایجاد کند. از آنجا که در اغلب این رهبران نوعی یقین به هدف مورد نظرشان محقق شده است این افراد می دانند از زندگی چه می خواهند، به شدت هدفمندند و هدفشان در نخستین اولویت زندگیشان قرار دارد و در نقطه مقابل آنها، اکثر افراد نمی دانند در این دنیا چه کاره اند و از زندگی چه می خواهند. به همین دلیل وقتی کسی را می بینند که تا این حد مصمم و هدف گراست و می داند باید چه کار کند ناخودآگاه جذب شخصیت مستحکم و راسخ او می شوند. این وجه کاریزماتیک را می توان در همه مردان تاثیرگذار تاریخ از آنان که نام نیکی از خود به جا گذاشتند تا آنان که به خونخواری و قساوت مشهور شدند مشاهده نمود.


اما صرفا وجود این کاریزما در افـراد، موجـب مشروعیـت آنها نمی شود و حتی داشـتن اهـداف متعالی نیز به افراد مشروعیت نمی بخشد تا در سایه این مشروعیت به هر وسیله ای متمسک شوند. آنچه موجب تفاوت میان افراد خوشنام تاریخ نظیر پیامبران و مصلحان و آزادیخواهان با خونریزان و مستبدان تاریخ می شود نوع عملکرد آنها و نحوه مواجهه آنها با افراد دیگر است نه صرفا اهداف متعالی آنها. همه می دانند که حزب کمونیست در شوروی سابق با شعار مساوات و عدالت اجتماعی به قدرت رسید اما در واقع شوروی تبدیل به یک کمون خیلی بزرگ شد و سیستم اداره جامعه بی شباهت به سیستم های فرقه ای نبود. در یک ساختار بیمار، حتی اهداف متعالی نیز به تدریج منحرف می شوند و تبدیل به چیزی غیر از خودشان می شوند. در وقایع مربوط به جونز تاون و چارلی منسون، برخی محققان معتقدند که این جنایت ها صرفا حاصل بیماری روانی نیستند بلکه معنای مذهب هم دارند، بنابراین نمی توانیم جنبه مذهبی را حتی در مورد افراطی ترین رهبران کیش ها و فرقه ها را هم نادیده بگیریم. فویرشتاین اهمیت جنون را به عنوان جنبه ای از تقدس به ویژه در رهبران فرقه ها مورد تأکید قرار می دهد. (اسپیلکا و دیگران، ص549) برخی دیگر از این ویژگی ها عبارتند از: عدم تناسب بضاعت علمی و معنوی با مدعا، خودمحـوری و عدم اعتـماد به غـیر، مدیریت بالا و توان سازماندهی، نقدناپذیری، بلندپروازی غیرواقع بینانه، خیال پردازی و توهم، چارچوب ناپذیری.


 ویژگی های ساختاری فرقه ها


 ساختار هرمی: نظام های فرقه ای اساساً بر مبنای ساختار هرمی شکل گرفته اند. از مهم ترین ویژگی های ساختار هرمی، نحوه تنظیم روابط اعضای جامعه با رأس هرم است. رأس هرم که در این جا رهبر فرقه قلمداد می شود در قلمرو حکومت خود از قدرتی بی رقیب و تمامیتی بی بدیل برخوردار است که به او این امکان را می دهد که از فراز هرم قدرت ـ مادی و معنوی فرقه ـ تمام امورر زیردستان خود را تحت نظارت مستقیم داشته باشد.


رهبر فرقه در این ساختار «فاعل ما یشاء» و «یسئل و لا یسئل» است. او از همه پاسخ می خواهد و به هیچ کس پاسخگو نیست. اساساً کسی جرأت سوال از او را ندارد و اگر هم احیاناً کسی از سر حقیقت جویی و خیراندیشی سؤال و یا نقدی را بر او و دستگاهش روا بدارد مورد شدیدترین حملات الهیاتی و حتی فیزیکی قرار می گیرد.


ساختار هرمی فرقه اقتضا می کند که همه مواهب، امکانات و امتیازات مادی ـ و احیاناً معنوی ـ مخصوص رهبر فرقه باشد و دیگران بر حسب فاصله ای که با رهبر فرقه دارند و نسبت به طبقه ای که در آن قرار می گیرند حق بهره مندی از این نعمات را دارند. همین امر موجب به وجود آمدن رقابتی فاسد در میان اعضای فرقه می گردد که به موجب آن اعضای فرقه برای حصول تقرب بیش تر به رأس هرم به هر وسیله ای متشبث می شوند و از هیچ وسیله ای برای نیل به این هدف روی گردان نیستند.


جایی که همه امکانات و مواهب به سمت رهبر فرقه معطوف باشد و او یگانه مرجع تصمیم ساز، تصمیم گیر و آمر باشد و دیگران صرفاً مجریان اوامر او باشند و کسی را یارای نقد و پرسش از رهبر فرقه نباشد، یقیناً فساد ـ در انواع مختلفش ـ در همه ارکان آن گروه رسوخ خواهد نمود. گریز از پاسخ گویی به شبهات و مسدود نمودن همه کانال های انتقاد با استفاده از برچسب های الهیاتی پربسامدی هم چون؛ شک، بریدن، حال بد، وابسته شدن و ... موجب می شود تا اعضای فرقه برای جلوگیری از برچسب خوردن و انگشت نما شدن به خودسانسوری روی بیاورند و هرگونه نقد و پرسش را در درون خود سرکوب کنند. (فاوست، میشل ،1378، ص 34)  نکته قابل تأمل و البته خطرناک در این باب این که، در این ساختارهای هرمی ـ که هم فاسدند و هم مفسدـ به هر میزان که افراد از لحاظ توانایی های فردی توانمندتر باشند و به میزانی که در روش خود صادق تر باشند به همان میزان نیز خطرناک تر، جزمی تر و متعصب تر خواهند بود. چراکه تمام قدرت و صداقت خویش را به رهبر فرقه تفویـض نموده و در خدمـت مطـامع و مـنافع او مـورد استفاده قرار می دهند. این افراد به راحتی تبدیل به ماشین های بی ادارک و احساسی می شوند که برای انجام هر کاری که از جانب رهبر فرقه دستور داده شود آمادگی کافی را خواهند داشت. فرقه ها به علت ساختار هرمی خود به ناچار باید به طور لایه لایه  اداره شوند. این بدان معناست که در سیستم فرقه ای هر طبقه از هرم، وظایف مخصوصی دارد و بخشی از اطلاعات فرقه را در اختیار دارد. طبقه پایین غالباً از میزن اطلاعات طبقه مافوق خود مطلع نیست و تنها بر طبقه مادون خود احاطه دارد. قدرت در طبقات مختلف یکسان نیست و هرچه به سمت رأس هرم و رهبری گروه به سمت بالا حرکت می کند قدرت بیشتر و نظارت کمتر می شود.


شخص پرستی به جای قانون محوری: فرقه ها چه بخواهند و چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانند پس از مدتی که از شکل گیری آنها بگذرد از رادیکالیسم و آرمان خواهی افراطی که در آن آرمان ها و ایده ها نقش اساسی دارند به سمت نوعی شخص پرستی تغییر جهت می دهند. به طوری که رهبر فرقه تبدیل به نمود و نماد تمام عیار همه آرمان های فرقه می شود و هرگونهه خدشه و نقد بر رهبر فرقه به منزله نقد و خدشه بر آرمان ها تلقی شده و به همین دلیل تحمل نخواهد شد. رهبران فرقه ها اغلب خود را مجسمه حقیقت می انگارند و این پندار به کمک اعضای افراطی و توسط شیوه های آموزش غیر مستقیم به سایر اعضا نیز منتقل می گردد. اعضای تازه وارد گرچه ممکن است به امید هواداری از یک آرمان یا ایدئولوژی خاص وارد فرقـه شده باشند اما عملا پس از مدت کوتاهی در دام شخص پرستی رهبر فرقه گرفتار می شوند. چنانچه اعضای تازه وارد هر چه زودتر خود را با این وضع جدید منطبق نکنند مورد بی مهری، شماتت و مواخذه مستقیم یا غیر مستقیم رهبر گروه یا اعضا قرار خواهند گرفت. یک عضو فرقه بسته به اینکه در چه گروهی وارد شده باشد به سرعت و پس از طی مراحل اولیه در می یابد که همه سعادت دنیا و آخرت او در دست رهبر فرقه است و برای نیل به این سعادت راهی جز خدمت و پرستش قلبی رهبر فرقه وجود ندارد. بنابراین با وجود تمام تناقضات موجود در ذهن و ناخودآگاه، افراد پس مدتی نه چندان طولانی خدایی مجسم و انسانی می یابند که باید ملجاء و مأمن همه آلام روانی و تسکینی بر دردهای درونی آنها باشد. پرستش رهبر فرقه یا حداقل قائل بودن به نوعی از جایگاه مافوق انسانی برای رهبران فرقه ها نیز از اولیات و بدیهیات سیستم های فرقه ای است. برخی دیگر از این ویژگی ها عبارتند از: فقدان یا ضعف شدید اخلاقیات، الهیات و جهان بینی مبتنی بر ادراک شخصی، پیروی از اصل رازداری، مبهم بودن اهداف، تأویل گرایی شدید یا نص گرایی افراطی، لایه لایه بودن.


 راه کارهای مقابله با افراطی گری و خشونت


واقعیت آن است که افراطی گری نیز یک طرز فکر است؛ یک نوع جهان  بینی است. بدیهی است که هیچ طرز فکری، هر چند منحرف و غلط، با زور و فشار از بین نخواهد رفت. اساسا اگر قرار باشد برای مبارزه با افراطی گری به خشونت متوسل شویم، چرخه بی پایان خشونت را شکل داده ایم. البته این به معنای نفی دفاع در مقابل تهدید افراطیون نیست، اما اگر مبانی انزوای فکری این نوع طرز فکر در جامعه تقویت نشوند، فشار و خشونت بیرونی نه تنها از قدرت طرز تفکر فرقه ای نمی کاهد بلکه بالعکس، ساختار فرقه ای به گونه ای تنظیم شده که هر قدر بیشتر تحت فشار بیرونی قرار بگیرد، بر جزمیت و افراط آن افزوده می شود. بنابراین باید قبل از آنکه به راهکارهای مقابله ای سخت افزاری بیندیشیم در پی راهکارهای نرم باشیم. در افراطی گری با یک طرز فکر سر و کار داریم. بنابراین برای مقابله با آن نیز باید از یک طرز فکر مدد گرفت. منتها طرز فکری در خلاف حرکت افراطی گری. در این راستا سه راهکار اساسی در این رابطه وجود دارد که اجمالا به آن ها اشاره می شود:


 1. تقویت مبانی اجتهاد و تعقل: در بحث از ویژگی ها و علل شکل گیری ساختارهای فرقه ای به این مساله اشاره شد که ایـن ساخـتارها همـواره از نـوعی نـص گرایی افراطـی یا تاویـل زدگی شدید در رنجند؛ دو سر پاره خط افراط و تفریط. بنابراین یکی از مهمترین راهکارها برای پیشگیری و حتی مقابله با افراطی گری، تقویت مبانی اجتهاد و تعقل در جامعه است. جامعه ای که از تفکر اجتهادی فاصله بگیرد در کوتاه مدت، تبدیل به اجتماعی خواهد شد که با تفکر تولید شده توسط دیگران حرکت خواهد کرد و این یعنی مرگ یک جامعه. در این راستا عنصر مهم التفات به «تفکر انتقادی» در جامعه، به عنوان زیر بنای شکل گیری تفکر اجتهادی باید مورد توجه ویژه قرار بگیرد. الگویی تفکر اجتهادی به عنوان روشی اسلامی، می تواند در سایر ارکان اجتماعی از جمله در حوزه علوم مختلف نیز تبلور یابد. دستاورد مهم پرورش تفکر اجتهادی و تعقل در جامعه، استقلال فکری، پرهیز از مصرف گرایی اندیشه ای و ایستادن در مقام تولید کنندگی علم و تفکر خواهد بود. امام راجع به اهمیت مساله مفتوح بودن باب اجتهاد و لزوم تعییت دو عنصر زمان و مکان، دقت و فراست مقتضی را مبذول داشته و ضمن حفظ مبانی و اصول اجتهاد سنتی، معتقدند نباید در این باره، متغیرهای زمان و مکان را از نظر دور داشت:


«اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک  نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شدۀ آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعۀ بزرگ اسلامی و حتی غیراسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفۀ عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است. هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم و همۀ ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبۀ عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.» (صحیفه امام، ج21، ص289-290) 


2. توجه به آموزه های عرفانی و  پرهیز از قشری گری به عنوان عنصر متوازن ساز جامعه


بدون شک، هیچ عنصر فکری همچون آموزه های عرفانی در تلطیف روح اجتماعی موثر نیست. عرفان به عنوان مغز تعالیم دینی، عنصر متوازن کننده کنش های دینی در جامعه است. تأکید بر توازن بین ظاهر و باطن در تعالیم عرفانی، موجب می شود در جامعه ای که به این آموزه ها بها داده می شود قشری گری و نگاه های سطحی به دین کنار رفته، نوعی تلقی عمیق و شکوهمند از تعالیم دینی در جامعه سریان پیدا کند. با تأملی کوتاه در مناسبات اجتماعی کشورهایی که حامیان افراطی گری در منطقه هستند به روشنی می توان فهمید که در این کشورها بویی از عرفان و معنویت به مشام نمی رسد؛ اگر چه مهد اسلام و قرآن باشند.


البته در مورد تاثیرگذاری آموزه های عرفانی در جامعه، همواره باید مراقب خطرات بالقوه موجود در نگرش های عرفانی نیز بود. گروههای تصوف معمولاً جریان رسمی دین در جامعه را به قشری گری و سطحی اندیشی در دینداری متهم می کنند و معتقدند برای تقرب به ساحت حقیقت، چیزی بیش از آنچه ارباب شرایع به عامه مردم عرضه می دارند مورد نیاز است و از این رو، شکل های مختلفی را برای نیل به ساحت امر قدسی و تجربه بلاواسطه حقیقت به افراد پیشنهاد نموده اند. اگرچه این گروه های عرفانی در طی زمان دچار تشتت های فراوان شده اند و به اصطلاح، فرقه های عرفانی بسیاری در این پارادایم شکل گرفته است، اما نباید یک نکته مهم را در بررسی مسأله فرقه ها فراموش نمود و آن اینکه هر فرقه عرفانی الزاماً یک کیش(cult ) نیست، اما یک کیش می تواند در قالب یک فرقه عرفانی هم به ظهور برسد. بنابراین، مقابله با همه گروه های عرفانی و متصوفه به بهانه مبارزه با فرقه گرایی امری معقول نیست، بلکه حتی باید گفت وجود این نوع تفکر در جامعه موجب می شود که جامعه همواره از یک کفه توازن قوا در برابر برداشت های قشری و سطحی از دین برخوردار باشد که به نوبه خود امری ممدوح است. اما همین گروه های تصوف وقتی که تغییر ماهیت دهند و تبدیل به یک کیش عرفانی شوند به شدت خطرناک و غیر قابل پیش بینی می شوند. فرقه های عرفانی به سبب آنکه به ظرفیت های فراعقلی عرفان و ادیان توجه ویژه ای دارند و معتقدند که آنچه آن ها عرضه می کنند با عقل معمول بشری قابل هضم و جذب نیست به شدت ظرفیت ضدعلمی و ضد عقلانی شدن را در خود می پرورانند و می توانند از افراد و اعضای خود ماشین های خطرناک بی ادراکی بیافرینند که جز به فرامین رییس فرقه به هیچ منطق و استدلالی توجه نداشته باشند. امام نیز در آثار خود گاه و بیگاه به وجود خطرات پنهان و آشکار در این جریانات اشاره نموده و نسبت به انحراف برخی از افراد هشدار داده اند. از جمله در کتاب چهل حدیث باب کبر حدیث چهارم بعد از بحثی که در مورد حکیم و عارف دارند می فرمایند:


«آن بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلائق داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته... اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده؛ برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده و گمان کرده با لفظ «مجذوبعلی شاه» یا « محبوبعلی شاه» حال جذبه و حب دست دهد. ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم. این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کله گاهی خودش هم بازی خورده و خود را دارای مقامی دانسته، حب نفس و دنیا به مفاهیم مسروقه، و اضافات و اعتبارات پیوند شده یک ولیده ناهنجاری پیدا شده و از انضمام اینها یک معجون عجیبی و اخلوطه غریبه ای فراهم شود! و خود را با این همه عیب، مرشد خلائق و هادی نجات امت و دارای سر شریعت، بلکه وقاحت را گاهی از حد گذرانده، دارای مقام ولایت کلیه دانسته! این از کمی استعداد و قابلیت و تنگی سینه و ضیق قلب است» (چهل حدیث، ص91)


لذا باید در مرزبندی میان این دو سنخ از تشکیلات عرفانی با دقت و ظرافتی وصف ناپذیر عمل نمود. ناگفته نماند که جریان های عرفانی و تصوف در ایران، لااقل از دو سده پیش به این طرف به سمت تغییر ماهیت از «گروه هایی عرفانی» به قصد تهذیب و خودسازی به «کالت هایی عرفانی» که در آن سلسله مراتب قدرت و ثروت نقش اساسی بازی می کند، پیش رفته اند. البته بر اهل فن پوشیده نیست که این قبیل اشارات و تنبیهات امام، مختص به طایفه متصوفه نیست. در همان کتاب شریف چهل حدیث، در فقرات متعددی، روندگان طریق علم و عبادت را نیز بر لزوم تواضع و پرهیز از کبر و غرور و خودبینی تحذیر می دهند. چرا که این آفت اخلاقی، آفتی نیست که ویژه یک گروه یا مسلک خاص باشد و همه افراد را تهدید می کند. ایشان در توصیف کیفیت بروز و ظهور این قسم از تکبر در میان مدعیان ارشاد و تصوف و برخی فقها و محدثان می نویسند:


« و در مدعی های ارشاد و تصوف و تهذیب باطن گاهی شخصی پیدا می شود که به تکبر با مردم رفتار کند، و بدبین به علما و فقها و تابعین آنها گردد، و به حکما و علما طعن ها زند و غیر خود و سرسپردگان به خود را اهل هلاک داند، و چون دستش از علوم تهی است علوم را خار طریق خواند و اهل آن را شیطان راه سالک شمارد، با آنکه آنچه در مقام دعوی مقام خود گوید اقتضای خلاف اینها نماید، و هادی خلایق و مرشد گمراهان باید خود از مهلکات و موبقات مبرّا باشد، و از دنیا گذشته و محو جمال حق شده، باید به بندگان خدا تکبر نکند و بدبین به آنها نباشد. و در فقها و علمای فقه و حدیث و طلاب آن نیز گاهی کسی پیدا شود که مردم دیگر را حقیر شمارد و به آنها تکبر فروشی کند و خود را مستحق همه طور اکرام و اعظام داند، و لازم داند که همه مردم اطاعت امر او کنند و هر چه گوید چون و چرا نکنند، خود را «لا یسأل عمّا یفعل و هم یسألون» انگارد، و جز خود و چند نفر معدودی مثل خود را اهل بهشت نداند، و اسم هر طایفه ای از هر علمی در میان آید، به آن طعن زند و جز علم خود را، که از آن نیز بهره کافی ندارد، سایر علوم را ندیده و نسنجیده طرد کند و اسباب هلاک داند، و علما و سایر علوم را از روی جهل و نادانی طرد کند و چنین ارائه دهد که دیانتش موجب شده که اینها را تحقیر و توهین کند، با آنکه علم و دیانت مبرا از این اطوار و اخلاق اند.» (شرح چهل حدیث:ص83)


 3. توجه به اخلاق به عنوان روح تعالیم دینی: همان طور که گفته شد ساختارهای فرقه ای، ساختارهایی هستند که هم فاسدند و هم مفسد. فاسد به این معنا که مناسبات اخلاقی بین اعضای آن مخدوش و منحرف است. هر کس که در این ساختارها قرار می گیرد به یک سلسله از اخلاقیات جدید که صرفاً در خدمت منافع فرقه است باور پیدا می کند. آموزه های اخلاقی درر ساختارهای فرقه ای، تباه و منهدم اند. اما مفسد نیز هستند؛ به این معنا که اگر کسی به لحاظ شخصی هم فرد متخلقی باشد، با قرار گرفتن در معرض آموزه های تفکر فرقه ای، به انحراف کشیده خواهد شد. بنابراین جامعه  اخلاق محوری که در آن حقوق همه افراد محترم و محتوم باشد، از شکل گیری ساختارهای افراطی جلوگیری می نماید. امام، منشاء همه فسادهایی که در بشریت پیدا می شود را عبارت از حب نفس او می دانند و معتقدند این خودخواهی های بشر است که موجب بروز این همه بی اخلاقی و جنگ و فساد در عالم شده است:


اینکه در روایات ما هست که «حُبُّ الدنیا رأس کُلِّ خَطیئَةٍ»این یک واقعیتی است. و اساس حب دنیا هم، ریشۀ حب دنیا هم حب نفس است که آن هم حب دنیاست. تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است، از اوّلی که بشریت تحقق پیدا کرده است تاکنون و تا آخر، منشأش همین حب نفس است. از حب نفس است که حب به جاه، حب به مقام، حب به مال و حب به همۀ انگیزه های شهوانی پیدا می شود.» (صحیفه امام، ج16، انحراف اخلاقی، منشأ انحطاط دنیا، ص 174-161)


 نتیجه


همچنانکه در این تحقیق آمد، فرقه ها یک خطر جدی برای فرد، خانواده و اجتماع اند که باید به طور جدی و عالمانه در مورد آنها تحقیق و بررسی انجام شود و کار روی فرقه ها از صورت یک بررسی اطلاعاتی امنیتی به یک بررسی روانشناختی جامعه شناختی معطوف شود.


اگر آمارهای منتشره در باب فرقه های موجود در ایران درست باشد، تعداد قابل توجهی از افراد جامعه خصوصا جوانان در معرض آسیب های ناشی از قرار گرفتن در فضای فرقه ا ی هستند و همین امر مسئولیت مسئولان امر از دانشگاهیان و حوزویان تا دستگاههای اجرای و نطارتی را دو چندان می کند. از سوی دیگر همانطور که در این تحقیق نیز گفته شد در رابطه با کنترل فرقه ها کار سخت افزاری و فیزیکی، کاری غیر کارشناسانه است که نه تنها به محدود شدن بلند مدت فعالیت های فرقه ها نمی انجامد بلکه به عکس، با ایجاد فشار بیرونی بر اعضای فرقه، انسجام داخلی گروه را افزایش داده موجبات جزم بیشتر و پافشاری راسخ تر بر مواضع را از سوی اعضای فرقه فراهم می آورد.


آگاهی بخشی نسل جوان که هنوز در این ساختار روانی اجتماعی گرفتار نشده است مهمتر از مبارزه سخت افزاری و امنیتی با فرقه ها و اعضای فعلی است. حتی اعضای درون فرقه ها نیز در مقابل تبیین و روشنگری دلسوزانه و البته علمی و منطقی پاسخ مثبت خواهند داد. نباید فراموش کرد که همه رهبران فرقه ها افراد خود فروخته و مزد بگیر از سرویس های جاسوسی نیستند. بسیاری از گروههایی که در قالب گروههای سنتی در ایران فعالیت دارند با نیت معنویت و عرفان قدم در این راه نهاده اند اما مساله اینجاست که عدم استطاعت اخلاقی، علمی و معنوی برخی از این رهبران موجب می شود راهی را که به نیت خدا آغاز کرده اند به خودشان بینجامد و روشی را که برای تصفیه باطن و نیل به معرفت پی ریزی نموده اند راهی شود برای دستیابی به تمتعات دنیوی و نفسانی. همچنین ضرورت ایجاد درس مستقلی در دانشگاه خصوصا در رشته های روانشناسی و جامعه شناسی با موضوع بررسی فرقه ها نیز در راستای امر روشنگری و جهاد علمی در این مسیر ضرورتی اجتناب ناپذیر خواهد بود.


آنچه در این تحقیق در نقد روش های فرقه ای گفته شد به معنای آن نیست که هر چیز که فرقه ها درباره عالم باطن، روح، قدرتهای باطنی و یا توانایی های مافوق بشری می گویند دروغ است.  نکته اینجاست که این حقایق، دستاویزی برای منفعت طلبی های شخصی و لذت جویی هایی کسانی می شود که یا از اساسا با این مفاهیم متعالی بیگانه اند و یا درکی نارس و ناقص از آنها دارند و از این مفاهیم برای رسیدن به اهداف فردی خودشان سوء استفاده می نمایند. لذا با عنایت به این موارد، توجه به نکات ذیل نیز خالی از لطف نخواهد بود؛


اولاً فرقه ها (cults) هم علت موجبه شکل گیری رفتارهای افراطی و تفریطی هستند و هم محصول تفکرات افراطی و تفریطی و التقاطی اند. مادامی که یک تفکر فرقه ای در نقطه ای کانونی می شود، بی شک باید منتظر بروز و ظهور رفتارهای خشن افراطی، تفریطی یا التقاطی نیز باشیم. و اگر شاهد بروز رفتارهای افراطی، تفریطی یا التقاطی در هر کجا و به هر نامی بودیم، بدون شک باید در پی ریشه های این رفتار در تفکر فرقه ای باشم.


ثانیاً تفکر فرقه ای به نحوی خزنده، نامرئی و بطیء به درون جریانات تفکری نفوذ می کند. به طوری که در غالب اوقات، بدون آنکه ساختار سخت افزاری یک مکتب فکری را به هم بریزد، در درون آن لانه کرده و آن را از درون استحاله می کند. تا جایی که پس از مدتی، جز ظاهر و پوسته ای از آن مکتب فکری یا دین رسمی، چیزی باقی نمی ماند.


ثالثاً در بررسی تفکر فرقه ای باید توجه پژوهشگر این حوزه، به «ساختار تفکر فرقه ای» باشد. به عبارت دیگر باید معیارهای تفکر فرقه ای مورد نقد قرار بگیرد نه مصادیق آن. چه اینکه مادامی که معیارها به قوت خود باقی باشند، نقد، تحدید و جلوگیری از فعالیتهای مصادیق فرقه، کاری از پیش نخواهد برد. به محض آنکه از فعالیت یک فرقه جلوگیری می شود می تواند به راحتی در قالبی دیگر وارد شده، همان اهداف قبلی را اجرا نماید.


رابعاً شواهد تاریخی نشان داده، هرجا که وجهی از دین داری بر سایر وجوه تقدم یافته و سایر ابعاد دین به محاق فرو رفته، امکان شکل گیری فرقه ها و تفکر فرقه ای به مراتب افزایش یافته است. لذا توجه متقارن و فراگیر به دین و پرهیز از نگرش های گزینشی و کاریکاتوری به ساحت های مختلف دین، یکی از مهمترین موارد پیشگیری از بروز و شکل گیری تفکرات فرقه ای  است. باید به جای آنکه به تاریکی دشنام دهیم شمعی برافروزیم.


منابع فارسی:


اسپیلکا، برنارد و دیگران، روان شناسی دین بر اساس رویکرد تجربی، ترجمه محمد  دهقان، چاپ اول1390،رشد، تهران.


پایگاه اینترنتی انجمن نجات شیراز www.nejatngo.org


سینگر، مارتا، فرقه ها در میان ما، ابراهیم خدابنده، 1388، چاپ اول، دانشگاه اصفهان.


فاوست، میشل ، آسیب های سانسور، ترجمه بهروز بامداد، نشر چندسویه، تهران، 1378، ص 34.


فرقه ها، جنبش های معنوی و ضدفرقه، نسخه الکترونیکی، به کوشش جمعی از محققان جمیعت ال یاسین، ۱۳۸۷،تهران.


محمدرضا مبین، به نقل از انجمن نجات آذربایجان شرقی،  www.nejatngo.org


همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، محسن ثلاثی، 1387، چاپ اول، نشر ثالث، تهران.


وولف، دیوید.ام، محمد دهقانی، روانشناسی دین، چاپ اول 1386، رشد، تهران.


خبرگزاری شفقنا، 7خرداد1394.


امام خمینی، (1383). شرح چهل حدیث. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. چاپ بیست و نهم.


امام خمینی، صحیفه امام، دوره بیست و دو جلدی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، چاپ اول.


 


منابع انگلیسی:


Bader, Chris & A. Demaris. “A test of the Stark-Bainbridge theory of affiliation with religious cults and sects”. Journal for the Scientific Study of Religion، Vol 35, No3, pp 285–303. (September,1996)


Bainbridge, William. “A Theory of Religion”. Peter Lang Publishing، 1996.p 155.


Galanter, Marc. (Ed)، (1989). “Cults and new religious movements: a report of the committee on psychiatry and religion of the American Psychiatric Association”, American Psychiatric Pubs.


http: /  / www.collinsdictionary.com.


Kreis, Steven "Stalin and the Cult of Personality".  Last Retrieved 13 April 2012, The History Guide Website: <www.historyguide.org / europe / cult.html.


Langone, Michael. D. «Clinical Update on Cults». sychiatric Times، July 1996. Vol 13, Issue 7.


Max Weber, The Sociology of Religion. (Boston, Beacon Press 1963). P 2.


Take back your life: Recovering from Cults and Abusive Relationships, (1994),


V. Gallagher, Eugene. “The New Religious Movement Experience in America”. Greenwood Press، 2004, p15.


Webster's Ninth Collegiate Dictionary, s.v. "charisma".


www.cultwatch.com / howcultswork.html.


Kreis, Steven Kreis "Stalin and the Cult of Personality"Retrieved April 06, 2010.


 منبع: حضور، ش 94، ص 80.

انتهای پیام /*