علی محمد حاضری ، یحیی علی بابائی

بررسی عوامل مؤثر بر وحدت نخبگان در حوزۀ فرهنگ

عوامل مؤثر بر احساس وحدت دو قشر دانشگاهی و حوزوی را باید در پنج شاخص مهم نامبرده در زیر جستجو کرد که به اشکال مختلف و ترکیبات متفاوت روی «احساس وحدت آن دو قشر نسبت به هم» مؤثر می باشند: 1- وفاق نقشی، 2- وفاق منزلتی، 3- وفاق معرفتی، 4- وفاق فرهنگی (سیاسی)، 5- کنش ارتباطی



کد : 147538 | تاریخ : 22/09/1396

بررسی عوامل مؤثر بر وحدت نخبگان در حوزۀ فرهنگ


مورد: حوزه و دانشگاه


علی محمد حاضری[1]


یحیی علی بابائی[2]


خلاصه مقاله


این مقاله در پی پاسخ به دو سؤال پژوهشی به شرح زیر است:


1ـ امروز ـ که بیش از 20 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد، چه میزان احساس وحدت بین تحصیلکردگان حوزه و دانشگاه وجود دارد؟


2ـ چه عواملی می توانند باعث افزایش احساس وحدت بین آنان شود؟


در پاسخ به سؤال اول می توان گفت که احساس وحدت بین دو قشر فوق نسبت به قشر مقابل بالاتر از متوسط است. میانگین نمرۀ افراد دانشگاهی از توزیعی که حداکثر نمرۀ آن 75 / 24 است رقم 17 و میانگین نمرۀ افراد حوزوی در آن توزیع رقم 19 می باشد.


در پاسخ به سؤال دوم می توان گفت که عوامل مهم مؤثر در افزایش «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» شاخصهایی چون، وفاق نقشی، وفاق منزلتی، وفاق معرفتی، وفاق فرهنگی (سیاسی) و کنش ارتباطی است؛ و عوامل مهم مؤثر در افزایش «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» شاخصهایی چون وفاق اعتقادی (سیاسی)، وفاق منزلتی، وفاق معرفتی، وفاق ارزشی (سیاسی) و کنش ارتباطی است.


شاید بتوان گفت که نقطۀ عزیمت در هر دو مدل علّی (مربوط به افراد دانشگاهی و حوزوی) شاخص «کنش ارتباطی» است. وجود ارتباط فعال و مؤثر بین دو قشر فوق می تواند بر روی مدل علّی (خصوصاً مدل مربوط به دانشگاهیان) تأثیر بگذارد.


افزایش کنش ارتباطی در بین دانشگاهیان منجر به افزایش وفاق فرهنگی (سیاسی) و در بین حوزویان منجر به افزایش وفاق معرفتی خواهد شد. به عبارت ساده افزایش ارتباط بین دو قشر فوق از یک طرف باعث می شود تا دانشگاهیان در شاخصهای مختلف فرهنگ سیاسی چون حوزویان ملاحظات دینی را بیشتر در نظر بگیرند و از طرف دیگر باعث می شود تا حوزویان نسبت به رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاهها و ضرورت آن در جامعه خوش بین تر شوند. با افزایش ارتباط بین دو قشر فوق و افزایش وفاق فرهنگی (سیاسی) بین آنها یکی پس از دیگری میوه های شیرین وفاق نقشی (یا توافق بر سر میزان دخالت یا مشارکت روحانیون در نقشها، مناصب و مشاغل دینی و سیاسی - فرهنگی جامعه) و «وفاق معرفتی» (یا خوش بینی نسبت به ضرورت علوم و دانشهای مختلف حوزوی و دانشگاهی) و «وفاق منزلتی» (یا توافق بر سر ارجحیت یا عدم ارجحیت منزلت اجتماعی یکی از دو قشر) بر ذهن و فکر این دو قشر معظم می روید. و در نهایت بر اثر این میوه های شیرین آرمان بزرگ «وحدت قلوب» و «نزدیکی دلها» تحقق می یابد.


به امید آن روز که جامعۀ اسلامی و انقلابی ما بیش از پیش به این آرمان بزرگ دست یابد که سخت نیازمند آن است.


 


1ـ مقدمه


در ارتباط با هر نهادی موقعیتهایی1 چند به وجود می آید و افرادی آن موقعیتها را اشغال می کنند. به طور مثال در نهاد تعلیم و تربیت موقعیت معلمی به وجود می آید و افرادی با اشغال این موقعیت، اعتبار اجتماعی خاص، قدرت خاص و پاداش یا درآمد خاصی را به خود اختصاص می دهند و به این وسیله جامعه از قشرهای مختلف اجتماعی تشکیل می شود. «قشر اجتماعی» شامل مجموعه افرادی است که در یک جامعه از لحاظ بهره مندی از میزان «ثروت»، «قدرت» و «اعتبار اجتماعی» وضعیت تقریباً مشابهی دارند.


در این مملکت سالیان درازی است که قشری به نام علمای دینی در ارتباط با نهاد دین و نهاد تعلیم و تربیت ـ به عنوان معلم و مربی ـ در فرهنگی و اجتماعی کردن نسل جدید نقش عمده ای داشته و دارند. این افراد در مراکزی به نام حوزه های علمیه در جهت تبدیل افراد نسل جدید به بزرگسالانی که بتوانند رسالت انبیاء الهی را بـر دوش بکشند و همچنین در مـراکـزی چون مسجـد، حسینیـه و... در جهت معنابخشی به زندگی و ایجاد انگیزه زندگی سالم و صحیح در بین مردم تلاش می کنند. به عبارت دیگر در عرصۀ تعلیم و تربیت وظیفۀ اجتماعی کردن و فرهنگی کردن نسل جدید (بطور خاص) و کل مردم (بطور عام) در این مملکت قرنها بر دوش علمای دین و مبلغین آن بوده است.


در صد سال اخیر که علم و صنعت در دنیای غرب رشد اعجاب انگیزی پیدا کرده است در کشورهای مشرق زمین من جمله ایران در جهت اقتباس علم و صنعت غربی تلاش زیادی صورت گرفته است. اعزام دانشجویان برای تحصیل به دیار فرنگ و ایجاد و گسترش دانشگاهها و مراکز علمی به سبک و سیاق غربی در داخل مملکت از آن جمله اند.


با اعزام دانشجویان برای تحصیل به کشورهای غربی و با گسترش دانشگاهها به سبک و سیاق غربی در ایران در نهاد تعلیم و تربیت قشر جدیدی به نام اساتید دانشگاهها به وجود آمد که به امر تعلیم و تربیت نسل جدید می پردازند و در جامعه نیز قشر تحصیلکرده دانشگاهی به وجود آمد که بیشتر داده ها و یافته هایش متأثر از فرهنگ غرب بود.


تولّد و رشد این پدیدۀ جدید (با مشخصاتی که داشت) باعث گردید از طرف علمای دین ـ به طور خاص ـ و تودۀ مردم ـ به طور عام ـ عکس العمل شدیدی در جامعه ایجاد شود و یک نوع رقابت، کشمکش، تنفر و جدایی بین قشر جدید ـ یعنی تحصیلکردگان دانشگاهی ـ از یک طرف و روحانیون از طرف دیگر به وجود آید.


در بین تحصیلکردگان دانشگاهی به علت آشنایی بیشتر با تاریخ تفکر اجتماعی، سیاسی و فلسفی مغرب زمین و ایدئولوژیهای سیاسی امروز دنیا قشری شکل می گیرد که خود را منوّرالفکر یا روشنفکر می نامد و دغدغۀ سرنوشت مردم را در سر دارد و ادعا می کند رسالت وی نجات مردم از وضع نابسامانی است که در آن قرار دارند.


از یک طرف قشر تحصیلکردۀ روشنفکر و یا به طور اختصاری «روشنفکر» ـ که عمدتاً بی دین یا ضد دین بودند ـ با دهن کجی به دین و علمای آن موجب تنفر علما و مردم نسبت به خود می شوند و از طرف دیگر در عرصۀ اجتماعی و سیاسی نیز علمای دین آنها را رقیب خود می بینند ـ چون به حکومت رسیدن روشنفکران بی دین یا ضد دین در عرصۀ سیاسی در جهت کوتاه شدن دست علمای دین از این حوزه تلقی می شود ـ لذا دشمنی علما و مردم نسبت به آنها برانگیخته می شود.


پس از مدتی از درون قشر «تحصیلکرده روشنفکر» قشر دیگری شکل می گیرد که می توان آن را «روشنفکر دینی» نامید. روشنفکر دینی کسی است که مدعی است با دین عناد ندارد و بلکه رسالت روشنفکری خودش را دفاع از دیانت در مقابل دیگر ایدئولوژیهای فکری و سیاسی غیردینی و یا ضد دینی می داند. ممکن است تصور شود که دیگر در این مرحله مشکل حل خواهد شد چون قشر روشنفکر دینی دیگر با دفاع از مذهب و دین، رقابت و یا کشمکشی با روحانیون و علمای دین نخواهد داشت. اما این تصوّر اشتباه است، چون روشنفکران دینی به خاطر اینکه فکر می کنند با اندیشه های امروز دنیا آشناتر هستند و ایدئولوژیهای غیردینی و ضد دینی را بهتر از سایرین درک می کنند خود را در دفاع از اسلام و نجات نسل جوان محقتر و شایسته تر از حتی بسیاری از روحانیون می دانند، لذا با برداشتهایی که از دین ارائه می دهند موجب رنجش و ناراحتی روحانیون و علمای دین می شوند.


برخی از علمای دین دخالت روشنفکران دینی را در تبیین  و تفسیر دین موجب مخدوش شدن حقایق دینی و آمیخته شدن آن حقایق با مکاتب دیگر تلقی می کنند و آن را دلیل رنجش خود از روشنفکران دینی می شمارند. لذا علی رغم نزدیکی بخشی از تحصیلکردگان روشنفکر به حوزۀ دین متأسفانه هنوز بین این دو قشر اختلاف همچنان باقی است.


 


2ـ طرح مسأله


در این تحقیق آنچه که ذهن محقق را به خود مشغول کرده و به دنبال روشن کردن آن است سؤالاتی به شرح زیر می باشد:


1ـ آیا بین نخبگان فرهنگی در جامعۀ ما، درصد سالۀ اخیر اختلاف و کشمکشی وجود داشته است یا نه؟


2ـ امروز ـ که بیش از 20 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ـ چه میزان احساس وحدت بین تحصیلکردگان حوزه و دانشگاه وجود دارد؟


3ـ چه عواملی می توانند باعث افزایش و یا کاهش احساس وحدت بین آنان شوند؟


برای رسیدن به پاسخ سؤال اول، به تاریخ صدسالۀ اخیر ایران مراجعه شده و برای پاسخ به سؤال دوم و سوم یک پژوهش تجربی با استفاده از ابزار پرسشنامه2 انجام گرفته است. در این مقاله جهت جلوگیری از اطالۀ کلام فقط به سؤال سوم تحقیق پاسخ داده می شود.


 


3ـ چهارچوب نظری


در این تحقیق از چند چهارچوب نظری به صورت مکمل هم استفاده شده است که اسامی مهمترین آنها عبارت است از:


1ـ تئوری بی هنجاری دورکیم


2ـ تئوری تکاملی پارسونز


و در زیر به شرح مختصر آنها می پردازیم.


3ـ1ـ تئوری بی هنجاری دورکیم


مهمترین چهارچوب نظری ما، در این تحقیق از تئوری بی هنجاری دورکیم اقتباس شده است. دورکیم خود از این تئوری در تبیین کشمکش طبقاتی بین دو طبقۀ کارگر و سرمایه دار استفاده کرده است و به مشکلات موجود بین دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی به عنوان مصداق دیگری از کاربرد تئوری خود اشاره کرده است.3


دورکیم در تبیین ستیز طبقاتی در جوامع غربی معتقد است: در اثر یک جریان سریع اجتماعی (در اینجا تغییر نظام فئودالیسم و تکوین نظام سرمایه داری) شرایط یا وضعیت بی هنجاری در جامعه به وجود آمد. در شرایط جدید اقتصادی تکلیف انسانها چندان مشخص نبود. قواعد رفتاری مورد نیاز یا وجود نداشته، یا انسانها نسبت به وجود آن آگاهی نداشته و یا نسبت به آن قواعد تعلّق خاطری در خود احساس نمی کردند. این شرایط یا وضعیت بلاتکلیفی باعث ایجاد ستم یا اجحاف طبقاتی گردید و طبقۀ سرمایه دار براساس طبیعت اوّلیه، به خود حق داد که بر طبقۀ کارگر ستم روا دارد و طبقۀ کارگر در مخالفت و کارشکنی به جایی رسید که موقعیت یا ضرورت طبقۀ سرمایه دار را زیر سؤال برد.4 دورکیم در تبیین خود بین «وضعیت بی هنجاری»5 و «ستیز طبقاتی»6 رابطه برقرار می کند و معتقد است که اگر شرایطی به وجود بیاید که در آن تکلیف انسانها مشخص نباشد، یا قواعد رفتاری مورد نیاز نباشد، یا انسانها از وجود آن آگاهی نداشته باشند و یا نسبت به آن تعلق خاطری احساس نکنند، این شرایط ـ که وی آن را «وضعیت بی هنجاری» می نامد ـ روی تضاد و ستیز طبقاتی تأثیر می گذارد. چون آن که قدرت دارد اجحاف می کند و آن که قدرت ندارد کارشکنی می کند و نتیجه این امر خروج جامعه از مدار طبیعی رو به رشد خود است.


براساس تئوری آنومی یا بی هنجاری دورکیم، مدل زیر را می توان در تبیین عدم وحدت بین دو قشر اجتماعی تحصیلکردگان حوزه و دانشگاه در یکصد سال پیش ـ یعنی در نهضت مشروطه ـ مطرح کرد. (شکل 1)


 


















ایجاد کشمکش بین دوقشر



رفتار ناشایست یا اجحاف قشر الف نسبت به قشر ب



ایجاد وضعیت بی هنجاری یا نابسامانی (آنومی)



توجه، تماس و در نهایت شیفتگی یک قشر به تمدن و مظاهر آن



رشد روزافزون و محیرالعقول تمدن مادی غرب وتأثیر آن بر کشورهای مسلمان چون ایران



انکار موقعیت قشر الف در جامعه توسط قشر ب



بی توجهی، انکار و رد تمدن و یا مظاهر آن و پافشاری روی سنتهای موجوداز  جانب قشردیگر




شکل شمارۀ 1: کاربرد تئوری آنومی دورکیم در خصوص موضوع تحقیق


 


با این توضیح که بخش عمده ای از مسأله عدم وحدت بین دو قشر فوق به نظر می رسد ریشه در جریانات تاریخ یکصدساله گذشتۀ جامعه ما دارد. رشد روزافزون تمدن مادی غرب در قرن 19 میلادی از یک سو و رشد افکار آزادیخواهی و انسان مداری (اومانیسم) از سوی دیگر منجر به توجه و تماس شرقی ها به طور عام و ایرانی ها به طور خاص با تمدن مادی و افکار غربی شد. در اثر این تماس فرهنگی ایرانی ها با تمدن غرب، نوعی نوگرایی در نهادهای مختلف خصوصاً در ارتش، دولت و فرهنگ این مرز و بوم به وجود آمد و کم کم رشد کرد و از سوی دیگر قشر روحانی با سابقۀ دیرینۀ خود به خاطر اتخاذ مواضع مختلفی چون سکوت و عدم دخالت در این امور (از جانب بخشی از این قشر) و عدم باور به اصالت نوگرایی و ابراز تردید و حتی مخالفت با برخی مظاهر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب (از جانب بخش دیگری از این قشر) از جانب استبداد داخلی و استعمار خارجی و حتی قشر تحصیلکرده دانشگاهی مورد بی مهری و در تنگنا و فشار قرار گرفت.


از طرف دیگر آشنایی تحصیلکردگان دانشگاهی با فرهنگ غرب به طور عام و مکاتب پرزرق و برق فرنگ به طور خاص این حق را برای آنها به وجود آورد که در حوزۀ فرهنگ و سیاست جامعه برای خود نقش مؤثرتری قائل باشند. این امر در بین تحصیلکردگان مذهبی دانشگاه که وظیفه دفاع از مکتب را در مقابل حملات فرهنگ و ایدئولوژیهای غربی در خود احساس می کردند به نحو حادتری دیده می شود، به طوری که خود را در میدان مبارزه با مکاتب رقیب یا دشمن میداندار اصلی می دانند، در حالی که روحانیون با این امر مخالفند و تنها خود را مدافعان واقعی ارزشها و متخصصان واقعی تعلیمات و آموزشهای دینی می بینند. این امور باعث ایجاد یک جوّ بلاتکلیفی و عدم توافق در چگونگی روابط بین این دو قشر روحانی (با سابقۀ زیاد) و تحصیلکرده (تازه وارد) دانشگاهی گردید. به طوری که نقش و موقعیت هر یک از دو قشر از جانب قشر دیگر زیر سؤال و مورد تردید قرار گرفت.


این جوّ بلاتکلیفی و یا به بیان دورکیم «وضعیت بی هنجاری» (آنومی) که در آن موقعیتها و نقشها چندان روشن و یا مورد توافق نیست باعث ایجاد کدورت بین نخبگان دو قشر و به تبع آن بین افراد دو قشر نسبت به هم و در نهایت باعث عدم وحدت بین آنها می گردد.


3ـ2ـ تئوری تکاملی پارسونز


دیدگاه دیگری که در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است «تئوری تکاملی پارسونز» است. براساس این دیدگاه جوامع در روند رو به تکامل خود در جهت ایفای هر چه بهتر وظایف مهم، خود را درگیر فرایند «افزایش و تفکیک7 موقعیتها» می کنند. به عبارت ساده تر جوامع برای آنکه وظایف مهم خود را بهتر از گذشته انجام دهند موقعیتهای جدیدی می آفرینند و برخی از وظایف گذشته را که تا دیروز توسط موقعیتهای دیگر انجام می گرفت از آنها ستانده و به موقعیتهای جدید محول می سازند.


«برای آنکه فرایند تفکیک موقعیتها به یک نظام متکاملتر و متعادلتری منجر شود باید هر ساخت فرعی8 ـ که جدیداً تفکیک شده ـ ظرفیت انطباقی خود را برای اجرای کارکرد اولیه، در مقایسه با اجرای آن کارکرد در سابق افزایش دهد.»9


اما فرایند «افزایش و تفکیک موقعیتها» طبیعتاً منجر به شکل گیری گروههای جدید اجتماعی در جامعه می شود و آن نیز خود باعث ایجاد خرده فرهنگهای مختلف و متنوع می گردد. وجود خرده فرهنگهای مختلف و متنوّع درجامعه منجر به اختلال رابطه ای بین گروههای ایجاد شدۀ جدید و گروههای سابق می شود و این امر به نوبۀ خود به انسجام اجتماعی آسیب می رساند.


«فرایند تفکیک، مشکلات جدیدی برای انسجام یا یگانگی10 نظام اجتماعی به وجود می آورد. فعالیت دو یا چند ساخت باید مثل وقتی که فقط یک ساخت وجود داشت با هم هماهنگ باشند.»11


سرانجام این که، به تعبیر ریتزر، با تفکیک بیش از پیش ساختارها و کارکردهای اجتماعی، نظام ارزشی جامعه نیز باید دستخوش تغییر شود. یک جامعه تفکیک یافته تر به نوعی نظام ارزشی نیاز دارد که به قول پارسونز «بیانگر سطح بالاتری از عمومیت باشد تا بتواند انواع گسترده تر هدفها و کارکردهای خرده واحدهایش را مشروعیت بخشد.»12 این فرایند تعمیم ارزشها، غالباً حرکت همواری ندارد. زیرا با گروههایی روبرو می شود که به نظامهای ارزشی محدود گذشته شان پایبندند.13


پارسونز چنین مقاومتی را از جانب برخی گروهها، اصول گرایی یا بنیادگرایی14 می نامد و معتقد است کشمکش یا ستیز بسیار شدیدی اغلب بر سر چنین مسائلی به وجود می آید. به نظر پارسونز، برخی از جوامع ممکن است بر مشکلات داخلی خود فائق آمده و گردنه های تکامل را با موفقیت طی نمایند و در مقابل، برخی دیگر ممکن است آنقدر با کشمکشها و ستیزهای درونی یا نواقص و اشکالات دیگر احاطه شوند که به سختی بتوانند خودشان را حفظ کنند و یا حتی ممکن است اوضاعشان بدتر از آنچه که هست بشود.15 فشرده این دیدگاه در شکل 2 آمده است.


 














عدم  انسجام اجتماعی



اختلال رابطه‌ای



ایجاد خرده فرهنگهای مختلف و متنوع



ایجاد گروهبندیهای مختلف



روند افزایش و تفکیک موقعیتهای اجتماعی




شکل شمارۀ 2: منتج از تئوری تکاملی پارسونز


 


با بصیرت از تئوری فوق در خصوص موضوع این تحقیق می توان گفت که: در حوزۀ فرهنگ جامعه، در یک صد سال اخیر روند تفکیک اجتماعی صورت گرفته است. بدین صورت که در جنگهای ایران و روس دست اندرکاران جامعه دریافتند که دنیای امروز از لحاظ ابزار و ادوات جنگی بسیار پیشرفت کرده است و کشور ما از این لحاظ بسیار عقب مانده است. توجه به پیشرفت کشورهای دیگر و نیاز به رفع عقب ماندگی میهن این تفکر را مطرح کرد که ما لازم است با اعزام جوانان خود به کشورهای پیشرفته و یا با تأسیس مراکزی چون دارالفنون و دعوت اساتید اروپایی جهت تربیت نسل جوان بر این عقب ماندگی فائق آییم. اعزام جوانان به خارج از کشور و تحصیل آنان در علوم جدید باعث شد تا در کنار قشر روحانی ـ که در حوزه های علمیه تربیت می شدند ـ قشر جدیدی شکل بگیرد که به علّت وجود محیط متفاوت تربیتی دارای خرده فرهنگ متفاوتی از قشر پیشین بشود. به عبارت روشنتر قشر جدید آشنا به فرهنگ غرب و در بسیاری موارد حتی شیفتۀ آن می شود، در حالی که قشر سابق خود را بیشتر مدافع سنتهای دینی جامعه دانسته و توجه چندانی به فرهنگ غرب ندارد و براساس این خرده فرهنگهای مختلف ـ که مغایر هم می باشند ـ اختلال ارتباطی بین آن دو قشر شکل می گیرد.


از آنجا که ارتباط اجتماعی غالب در حوزۀ فرهنگ از نوع ارتباط گفتمانی است و ارتباط گفتمانی در واقع نوعی ارتباط نمادی است ـ که در آن پیامها، اطلاعات و معارف گوناگون رد و بدل می شوند ـ لذا می توان گفت وجود اختلال ارتباطی بدین معناست که ارتباط گفتمانی بین آنها ضعیف و قلیل می شود و این ضعف و قلّت ارتباط گفتمانی به انسجام اجتماعی در سطح دو قشر به طور خاص و در سطح کل جامعه بطور عام خدشه وارد می کند.


کاربرد «تئوری تکاملی پارسونز» در خصوص موضوع این تحقیق به طور فشرده در شکل 3 آمده است.


 














عدم انسجام اجتماعی در سطح کل  جامعه و عدم وحدت بین دو قشر



اختلال ارتباطی (قلّت و ضعف در روابط گفتمانی بین دو قشر)



ایجاد خرده فرهنگهای مختلف و متنوع (در جهان بینی، ارزشها، هنجارها و قوانین در بین دو قشر)



ایجاد گروهبندیهای جدید مانند ایجاد قشر تحصیلکرده دانشگاهی درکنار قشر روحانی



روند افزایش و تفکیک موقعیتهای اجتماعی در حوزه فرهنگ در قرن اخیر




شکل شماره 3: کاربرد تئوری تکاملی پارسونز در خصوص موضوع تحقیق


 


در مقایسۀ دو دیدگاه: 1ـ بی هنجاری دورکیم و 2ـ تکاملی پارسونز می توان گفت که: دورکیم بیشتر روی «شرایط بی هنجاری» یا نابسامانی (آنومی) تأکید دارد و پارسونز بیشتر روی «خرده فرهنگهای مختلف». به عبارت دیگر دورکیم یک بحث ساختاری مطرح می کند و پارسونز یک بحث فرهنگی. براساس نظر دورکیم می توان گفت که «وجود شرایطی که در آن تکلیف افراد، گروهها و قشرها مشخص نیست» ـ که بر اثر یک حادثه تاریخی یا اجتماعی، ملّی یا جهانی شکل گرفته و جامعه هنوز نتوانسته آن را قانونمند کند ـ موجب کشمکش و ستیز بین دو قشر یا طبقه می شود، ولی براساس دیدگاه پارسونز می توان گفت که وجود «خرده فرهنگهای مختلف» که در ارتباط بین آدمها خلل ایجاد می کند ـ اگر در سطح بالاتر ترمیم نشود ـ موجب عدم انسجام بین قشرهای مختلف می گردد.


 


4ـ پژوهش تجربی


در پاسخ به سؤال پژوهشی به شرح زیر:


چه عواملی می توانند باعث افزایش و یا کاهش احساس وحدت بین آنان شوند؟


ابتدا نمونه ای از اساتید رشته های علوم انسانی دانشگاههای دولتی شهر تهران و نمونه ای از اساتید حوزه علمیه قم (از هر دسته 84 نفر) انتخاب شدند و سپس توسط پرسشنامه ای حاوی سؤالات غالباً بسته و تستی از آنها جمع آوری اطلاعات گردید که در قسمتهای بعدی به نتایج اطلاعات جمع آوری شده می پردازیم.


4ـ1ـ شاخصهای مورد استفاده در این پژوهش


منظور از شاخصهای مورد استفاده شاخصهایی هستند که خود یا عناصر آنها به عنوان متغیرهای وابسته و مستقل در معادلۀ رگرسیون استفاده شده اند. در زیر به شرح مهمترین آنها می پردازیم.


4ـ1ـ1ـ احساس وحدت (متغیر وابسته)


متغیر وابستۀ این پژوهش شاخص ترکیبی «احساس وحدت»16 بین افراد دو قشر دانشگاهی و حوزوی و یا تحصیلکرده دانشگاهی و حوزوی است. برای این شاخص سه بُعد به شرح زیر انتخاب شده است: 1ـ قدرت تحمل دیگری، 2ـ خوش بینی نسبت به دیگری و 3ـ احساس برادری نسبت به دیگری.


کمترین حد «احساس وحدت» در فرد نسبت به افراد قشر دیگر آن است که وی بتواند افراد قشر دیگر را تحمّل کند. حال اگر نسبت به افراد آن قشر خوش بین هم باشد قدرت تحمل آنها برای وی آسانتر و سهلتر می شود و در نهایت اگر فرد نسبت به افراد قشر دیگر احساس خوشِ «برادری» ـ نه رقابت و یا غریبگی ـ داشته باشد به طور قطع و یقین قدرت تحمل فرد بی نهایت افزایش می یابد و بر حسب اینکه فرد چقدر بتواند افراد قشر دیگر را تحمل کند، چقدر به آنان خوش بین باشد و چقدر نسبت به آنان احساس برادری کند با آنان احساس وحدت یا یگانگی متفاوتی دارد.


برای سنجش «قدرت تحمل دیگری» از مقیاس معروف فاصلۀ اجتماعی بوگاردوس با کمی تغییرات استفاده شده است. مقیاس فاصلۀ اجتماعی17 مقیاسی است که در آن از افراد پرسیده می شود که نسبت به افراد یک قوم، طبقه یا قشر دیگر حاضر به چه نوع تعاملی هستند؟ و پاسخگویان با اعلام موافقت با مواردی چون: حاضرم از طریق ازدواج نزدیکانم با آنها نسبت فامیلی پیدا کنم، مایلم با آنها رفت و آمد خانوادگی داشته باشم، مایلم در فعالیتهای مشترک علمی با آنها همکاری داشته باشم، میزان صمیمیت خود را نسبت به افراد آن قوم، طبقه یا قشر نشان می دهند.


برای سنجش «خوش بینی نسبت به دیگری» از مقیاس صفات زوجی با 20 صفت مثبت و 20 صفت منفی استفاده شده است. در این مقیاس از افراد پرسیده می شود که: خصوصیات شخصیتی قشرمقابل را در جامعه چگونه می بینید و 20 صفت زوجی مانند «مهربان ـ خشن»، «خوش برخورد ـ بدبرخورد»، «منظم ـ بی نظم» و... در اختیار افراد قرار می گیرد تا مشخص نمایند که افراد قشر مقابل به طور غالب در خصوص هر یک از صفات فوق جایشان کجا است. مقیاس فوق براساس آزمون «تحلیل عامل» به دو عامل یا شاخص فرعی به شرح زیر تقسیم می شود: 1ـ خوش بینی نسبت به دیگری براساس ضوابط عقلانی (چون منظم بودن) و 2ـ خوش بینی نسبت به دیگری براساس ضوابط عاطفی (چون مهربان بودن) و در ساخت شاخص ترکیبی «احساس وحدت» به جای مقیاس فوق از دو شاخص فرعی آن استفاده شده است.


برای سنجش «احساس برادری نسبت به دیگری» از سؤال مستقیمی که در آن از پاسخگویان پرسیده شده بود، افراد قشر مقابل را در مجموع به چه چشمی می نگرند استفاده شده است. در این سؤال چند گزینه پیشنهاد شده بود که پاسخگویان باید یکی از آنها را برمی گزیدند. آن گزینه ها عبارت بودند از: به چشم یک راهنما، به چشم یک برادر، به چشم یک دوست، به چشم یک همکار، به چشم یک هموطن، به چشم یک رقیب، به چشم یک مزاحم و در نهایت به چشم یک غریبه.


در پایان نمره این چهار شاخص فرعی با هم جمع شده و بدین وسیله یک شاخص کل با عنوان «احساس وحدت» ساخته می شود. نمرۀ میانگین این شاخص در کل 1 / 18 می باشد. نمرۀ این شاخص که می تواند بین دو رقم 75 / 24ـ4 در نوسان باشد بطور متوسط 1 / 18 است. این میانگین در بین افراد حوزوی به رقم 1 / 19 افزایش و در بین افراد دانشگاهی به رقم 0 / 17 کاهش می یابد. می توان گفت: که «احساس وحدت» در بین افراد هر دو قشر فوق نسبت به قشر دیگر بالاتر از متوسط است و تفاوت بین دو میانگین براساس آزمون مان ـویتنی معنی دار نیست (0788 / 0 = P).


4ـ1ـ2ـ وفاق نقشی18 در مقابل نابسامانی نقشی19


نابسامانی نقشی ـ که نقطۀ مقابل وفاق نقشی است ـ وقتی بین دو قشر به وجود می آید که افراد یک قشر نقش خود را به طریقی تعریف کنند در حالی که افراد قشر دیگر آن نقش را برای آنان طور دیگری تعریف می کنند. به طور مثال ممکن است افراد قشر روحانی باور داشته باشند که امامت نمازهای جماعت باید در انحصار روحانیون باشد و غیرروحانی نباید در این گونه امور دخالت کند، در حالی که افراد قشر دیگر این انحصار را نپذیرند. با توضیح فوق وفاق نقشی وقتی به وجود می آید که تصور افراد یک قشر از تعریف یک نقش با تصور افراد قشر دیگر نزدیک به هم باشد. وجود وفاق نقشی تأثیر زیادی روی «احساس وحدت» بین دو قشر (در اینجا دانشگاهی و روحانی) دارد. برای این شاخص چند شاخص فرعی به شرح زیر ساخته شده است:


1ـ تصور افراد از نحوۀ تصدّی مناصب و نقشهای دینی20 توسط روحانیون


2ـ تصور افراد از نحوۀ تصدّی مناصب و مشاغل سیاسی ـ فرهنگی21 توسط روحانیون


3ـ تصور افراد از نحوۀ تصدّی نقشها، مناصب و مشاغل دینی و سیاسی ـ فرهنگی توسط روحانیون (که از جمع دو شاخص فرعی فوق به دست آمده است).


در شاخصهای فرعی 2ـ1 از افراد پرسیده شده است که به نظر آنان نحوۀ مشارکت و یا دخالت روحانیون در مناصب و مشاغل نامبرده چگونه باید باشد و افراد می توانستند یکی از گزینه های زیر را انتخاب نمایند:


1ـ روحانیون نباید دخالت کنند، 2ـ روحانیون بهتر است دخالت نکنند، 3ـ فرقی نمی کند، 4ـ آن منصب یا شغل ترجیحاً بهتر است در اختیار روحانیون باشد، 5ـ آن منصب یا شغل انحصاراً باید در اختیار روحانیون باشد. و چون در همۀ موارد فوق نمرۀ میانگین شاخصها در بین افراد دانشگاهی کمتر از نمرۀ میانگین آن شاخصها در بین افراد حوزوی است، لذا نمرۀ بیشتر در بین افراد دانشگاهی به معنی نزدیکی بیشتر تصوّر یا دیدگاه آنها به تصوّر یا دیدگاه افراد حوزوی تلقی کرده و این پدیده را «وفاق نقشی» بیشتر یا «نابسامانی نقشی» کمتر می نامیم.


4ـ1ـ3ـ وفاق فرهنگی (سیاسی)


فرهنگ منظومه ای از میراث فکری، معنوی و مادی صاحبان یک سرزمین است که هر نسلی از گذشتگان خود به ارث برده، بر آن افزوده و به آیندگان می سپارد و ابعاد بسیار متنوعی دارد، در این تحقیق منظور ما از فرهنگ تنها برخی شاخصهای سیاسی آن است که دو قشر حوزوی و دانشگاهی در بستر مختلف اجتماعی شدن به طور متفاوت از آن بهره مند و یا متأثر می شوند. روحانی سالهای عمرش را در محیط حوزه و در کشورهای اسلامی گذرانده در حالی که دانشگاهی سالهای زیادی از عمرش را در محیط دانشگاه و غالباً در فرنگ سپری کرده است. این امر باعث گردیده که افراد دو قشر دو هوای کاملاً متفاوت استنشاق کنند و دو صبغۀ کاملاً یا تقریباً متفاوتی به خود بگیرند، فرض ما در این قسمت آن است که اجتماعی شدن متفاوت افراد دو قشر تفاوتهای ارزشی، هنجاری و... بسیاری به وجود می آورد که ریشۀ بسیاری از مشکلات موجود در همین تفاوتها است و اگر بر سر برخی شاخصهای فرهنگی (سیاسی) وفاق حاصل گردد این امر بر «احساس وحدت» آنان نسبت به قشر مقابل بی اندازه مؤثر خواهد بود. منظور از وفاق فرهنگی در این تحقیق وفاق در ابعاد برشمرده در زیر است:


1ـ ارزشهای سیاسی، 2ـ هنجارهای سیاسی، 3ـ باورهای سیاسی و 4ـ طرز تلقیها یا ایستارهای سیاسی.


مصادیق مهم ابعاد فوق به شرح زیر است:


1ـ اعتقاد به حق آزادی بیان و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی مردم در جامعه (بطور مشروط / بطور مطلق) (فاصله ای22) (از مصادیق ارزشهای سیاسی)


2ـ اعتقاد به شیوۀ ایده آل حکومتی (1: دموکراسی آزاد و 2: دموکراسی متعهدانه) (دو پاسخه) (از مصادیق هنجارهای سیاسی)


3ـ حدود آزادیهای سیاسی و اجتماعی (بی حد و حصر /  مقید به ملاحظات دینی) (رتبه ای) (هنجار سیاسی)


4ـ رابطه بین سیاست و دیانت (1: ملاحظات دینی لزومی ندارد در سیاست رعایت گردد و 2: ملاحظات دینی باید در سیاست رعایت گردد) (دو پاسخه) (هنجار سیاسی)


5ـ مشروعیت نظام سیاسی جامعه ما (1: ناشی از احکام و تعالیم دینی نیست و 2: ناشی از احکام و تعالیم دینی است) (دو پاسخه) (از مصادیق باورهای سیاسی)


6ـ موضع افراد نسبت به اوضاع سیاسی جامعه (ایده آل است / غیرقابل قبول است) (رتبه ای) (از مصادیق ایستارهای سیاسی)


7ـ موضع افراد نسبت به میزان تحقق حقوق سیاسی ـ اجتماعی مردم در جامعه (فاصله ای) (ایستار سیاسی)


8ـ رضایت کلی افراد از اوضاع جامعه (فاصله ای) (ایستار سیاسی)


9ـ اعتقاد افراد به این امر که نابرابریهای اقتصادی موجود در جامعه ناشی از عدم توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه است (رتبه ای) (باور سیاسی)


منظور از اعتقاد به حق آزادی بیان و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی مردم در جامعه (ردیف 1) میزان اعتقاد افراد به ارزشهایی چون آزادی بیان، مشارکت سیاسی افراد در تعیین سرنوشت جامعه، آزادی زنان در امر تحصیل و اشتغال و در نهایت لزوم فراهم آوردن امکانات و فرصتهای ورزشی برای زنان در یک جامعه اسلامی (بطور کلی) است.


منظور از موضع افراد نسبت به میزان تحقق حقوق سیاسی و اجتماعی مردم در جامعه (ردیف 7) باور افراد به میزان تحقق اموری چون دموکراسی (حکومت مردم بر مردم)، آزادی بیان، حقوق اجتماعی زنان، میزان مشارکت دانشگاهیان در امور سیاسی و... در جامعۀ فعلی ما است.


و منظور از رضایت کلی افراد از اوضاع جامعه (ردیف 8) جمع رضایت افراد از اوضاع اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و وجهۀ بین المللی جامعۀ امروز ما است.


بعد از انجام آزمون «قابلیت اعتماد»23 و آزمون «تحلیل عامل»24 از جمع نمرۀ مصادیق ردیفهای 8ـ2 و معکوس متغیر ردیف 1 شاخصی ساخته شد که نام آن «وفاق فرهنگی» (سیاسی) گذاشته شد. از این شاخص در معادلۀ رگرسیون مربوط به افراد دانشگاهی استفاده شد. چون شاخص مذکور با شاخص «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» همبستگی زیادی داشت، اما از آنجا که شاخص نامبرده با شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» همبستگی نداشت لذا در خصوص افراد حوزوی فقط از دو مصداق ردیف 1 و ردیف 9 که با شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» همبستگی داشتند به ترتیب تحت عنوان 1ـ وفاق ارزشی (سیاسی) و 2ـ وفاق اعتقادی (سیاسی) در ساخت معادلۀ رگرسیون استفاده شده است.


4ـ1ـ4ـ وفاق منزلتی25 در مقابل نابسامانی منزلتی26


منظور از «منزلت اجتماعی»27 شأن و موقعیتی است که فرد خاصی در گروه یا شبه گروه و یا گروه و قشر خاصی در جامعه دارا است. تصوّر افراد از «منزلت اجتماعی» قشر خاصی در جامعه ممکن است از جهاتی متفاوت باشد. به طور مثال ممکن است تصور افراد از منزلت اجتماعی قشری معین با سطح انتظارات و توقعات آنها منطبق نباشد. برای نمونه ممکن است افراد تصور کنند که قشری در جامعه منزلت بالایی دارد که نباید داشته باشد و یا منزلتی پایینتر از آن حدّی که باید داشته باشد، دارد. از جهت دیگر ممکن است افراد منزلت اجتماعی قشر خود را در جامعه پایینتر از منزلت اجتماعی قشر دیگر ببینند و آن را خوشایند ندانسته و موجب رنجش و نارضایتی آنها شود. تصور متفاوت افراد از منزلت اجتماعی قشر خود و قشر مقابل در جامعه در هر یک از جهات و ابعاد فوق می تواند روی متغیر «احساس وحدت» تأثیر بگذارد.


وفاق منزلتی وضعیتی است که در آن افراد دو قشر اجتماعی بر سر میزان و نحوۀ منزلت اجتماعی قشر خود و قشر دیگر با هم توافق دارند. این شاخص دارای چند شاخص فرعی به شرح زیر است:


1ـ تصور افراد از منزلت اجتماعی قشر خود در جامعه


2ـ تصور افراد از منزلت اجتماعی قشر مقابل در جامعه


3ـ مقایسه افراد از منزلت اجتماعی قشر خود و منزلت اجتماعی قشر مقابل.


در بین موارد و مصادیق مختلف شاخصهای فرعی فوق تصور افراد دانشگاهی و حوزوی در خصوص این امر که «منزلت اجتماعی قشر روحانی و منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی در شکل ایده آل آن چگونه باید باشد؟» با هم متفاوت بود. دانشگاهیان در مجموع معتقد بودند که منزلت اجتماعی قشر روحانی باید «بالاتر از متوسط» (نمرۀ 5 از 7) و منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باید «بالا» (رقم 4 / 6 از 7) باشد. در حالی که افراد حوزوی نمونۀ ما در مجموع معتقد بودند که منزلت اجتماعی هر دو قشر روحانی و دانشگاهی باید بالا باشد (4 / 6 برای منزلت روحانی و 2 / 6 برای منزلت دانشگاهی). از تفاضل نمرۀ افراد به دو متغیر فوق یعنی 1ـ تصور افراد از منزلت اجتماعی قشر روحانی در شکل ایده آل آن (چگونه باید باشد؟) و 2ـ تصور افراد از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی در شکل ایده آل آن (چگونه باید باشد؟) متغیری به وجود آمد که عنوان آن به شکل زیر است:


منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باشد (از تفاضل نمرۀ متغیر شماره 2 از نمرۀ متغیر شماره 1).


افراد حوزوی در مجموع معتقد بودند که منزلت اجتماعی قشر روحانی باید کمی بالاتر از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باشد (با نمرۀ میانگین مثبت 21 / 0) و برعکس افراد دانشگاهی در مجموع معتقد بودند که منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باید کمی بالاتر از منزلت اجتماعی قشر روحانی باشد (با نمرۀ میانگین منفی 36 / 0-) سطح معنی داری آزمون مان ـ ویتنی تفاوت میانگین رتبه ای متغیر فوق را در بین افراد دو قشر از لحاظ آماری (با 99 درصد اطمینان) معنی دار می داند.


چون میانگین نظر افراد حوزوی در متغیر فوق بیش از میانگین نظر افراد دانشگاهی است (مقایسۀ رقم مثبت 21 / 0 با رقم منفی 36 / 0-) می توان گفت: دانشگاهیانی که در متغیر فوق نمرۀ بیشتری دریافت می کنند تصوّر یا دیدگاه آنان به تصوّر یا دیدگاه افراد حوزوی نزدیکتر است28 اگر تعبیر فوق را بپذیریم نمرۀ بیشتر در متغیر فوق برای دانشگاهیان را می توان «وفاق منزلتی» بیشتر آنان با قشر حوزوی تلقی کرد یعنی دانشگاهیانی که در متغیر فوق نمرۀ بیشتری دریافت می کنند در خصوص نسبت بین منزلت اجتماعی قشر خود و قشر روحانی با حوزویان توافق بیشتری دارند.


همچنین می توان گفت: حوزویانی که در متغیر فوق نمرۀ کمتری دریافت می کنند در واقع تصور یا دیدگاه آنان به تصوّر یا دیدگاه افراد دانشگاهی نزدیکتر است. اگر تعبیر فوق را بپذیریم نمرۀ کمتر در متغیر فوق برای حوزویان را می توان به منزلۀ «وفاق منزلتی» (بیشتر) آنان با قشر دانشگاهی تلقی کرد. یعنی حوزویانی که در متغیر فوق نمرۀ کمتری دریافت می کنند در خصوص نسبت بین منزلت اجتماعی قشر خود و قشر دانشگاهی با افراد دانشگاهی توافق بیشتری دارند.


با توضیحات بالا متغیر «منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باشد» در این تحقیق به عنوان بهترین معرف شاخص «وفاق منزلتی» در خصوص افراد دانشگاهی و به عنوان بهترین معرف شاخص «نابسامانی منزلتی» در خصوص افراد حوزوی مورد استفاده قرار می گیرد. توضیح اینکه: دانشگاهیان اگر به مطلب فوق اعتقاد بیشتری داشته باشند نشانۀ وفاق بیشتر آنان با قشر حوزوی است در حالی که حوزویان اگر به مطلب فوق اعتقاد بیشتری داشته باشند نشانۀ «نابسامانی بیشتر» آنان با قشر دانشگاهی است.


4ـ1ـ5ـ وفاق معرفتی یا معرفت شناختی


منظور از وفاق معرفتی یا معرفت شناختی نزدیکی دیدگاه افراد دانشگاهی و حوزوی در خصوص ضرورت هر یک از علوم و دانشهای دینی و همچنین ضرورت هر یک از رشته های علوم انسانی دانشگاههاست. نام متغیرهای مورد استفاده در این شاخص که با شاخص «احساس وحدت» همبستگی داشتند عبارتند از:


1ـ نظر افراد (دانشگاهی) در مورد «ضرورت علوم و دانشهای دینی» (خصوصاً علومی چون علم کلام، فقه، اصول و تفسیر قرآن) (فاصله ای)


2ـ نظر افراد (حوزوی) در مورد «ضرورت علوم انسانی دانشگاهها» (مانند جامعه شناسی، روانشناسی، حقوق، علم سیاست و...) (فاصله ای)


نظر افراد در مورد «ضـرورت علوم و دانـشهای دینی»  روی «احسـاس وحـدت دانشگاهـیان نسبت به قشر روحانی» مؤثر است به این شکل که:افراد دانشگاهی هر چه بیشتر به علوم و دانشهای دینی ـ که در حوزه ها تدریس می شود ـ اهمیت بدهند و آنها را ضروریتر بدانند نسبت به قشر روحانی به عنوان صاحبان آن علوم نیز احساس وحدت بیشتری از خود نشان می دهند.


نظر افراد در مورد «ضرورت علـوم انسانـی دانشگاهـها»  روی «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» مؤثر است به این شکل که: افراد حوزوی هر چه بیشتر به علوم انسانی دانشگاهها اهمیت بدهند و آنها را ضروریتر بدانند نسبت به قشر دانشگاهی به عنوان صاحبان آن علوم نیز «احساس وحدت» بیشتری از خود نشان می دهند.


نمرۀ میانگین هر دو متغیر یا شاخص فوق در بین هر دو قشر دانشگاهی و حوزوی بالاست. بالا بودن نمرۀ میانگین شاخص «ضرورت علوم و دانشهای دینی» در بین افراد حوزوی و شاخص «ضرورت علوم انسانی دانشگاهها» در بین افراد دانشگاهی امری طبیعی است چون سالها در آن علوم تحصیل و تدریس کرده اند اما بالا بودن نمرۀ میانگین شاخص «ضرورت علوم و دانشهای دینی» در بین افراد قشر مقابل (یعنی دانشگاهیان) و شاخص «ضرورت علوم انسانی دانشگاهها» در بین افراد قشر مقابل (یعنی حوزویان) ممکن است ناشی از عوامل دیگر غیر معرفت شناختی هم باشد.توجه به نکته فوق نمرۀ بالاتر افراد هر قشر در شاخص ضرورت علومی که در مرکز قشر دیگر تدریس می شود را به منزله «وفاق معرفتی» آنان با قشر مقابل تعبیر کرده ایم. برای مثال اگر دانشگاهیان در شاخص «ضرورت علوم و دانشهای دینی» نمرۀ بیشتری داشته باشند به این معنی است که آنها با صاحبان آن علوم (یعنی قشر روحانی) «وفاق معرفتی» بیشتری دارند و همین طور اگر حوزویان در شاخص «ضرورت علوم انسانی دانشگاهها» نمرۀ بیشتری داشته باشند به این معنی است که آنها با صاحبان آن علوم (یعنی قشر دانشگاهی) وفاق معرفتی بیشتری دارند. لذا دو متغیر یا شاخص نامبرده در بالا به عنوان بهترین معرّف شاخص «وفاق معرفتی» یا معرفت شناختی به ترتیب در معادلۀ رگرسیونی مربوط به افراد دانشگاهی و افراد حوزوی مورد استفاده قرار می گیرند.


4ـ1ـ6ـ کنش ارتباطی (بطور عام) و ارتباط گفتمانی (بطور خاص)


منظور از ارتباط گفتمانی صورتی از ارتباط بین انسانهاست که در آن افراد ـ بی واسطه و یا به واسطۀ وسایل ارتباط جمعی ـ در کنار هم و یا روبروی هم قرار می گیرند و در خصوص مسایل مورد علاقه و نیاز طرفین به تبادل اندیشه می پردازند. فعالیتهای سیاسی مشترک، فعالیتهای علمی ـ فرهنگی مشترک، روابط شغلی در محیط کار، رفت و آمدهای خانوادگی، همسفری در مسافرتهای زیارتی ـ سیاحتی و حضور مشترک در مراسم دینی و... می توانند ایستگاههایی باشند که در آن افراد دو قشر در موقعیت ارتباط گفتمانی قرار می گیرند و این ارتباط گفتمانی می تواند به درک مشترک و تفاهم متقابل منجر شود. فعالیتهای فوق را ـ که نوعاً به مثابۀ ایستگاههایی عمل می کنند که در آن افراد دو قشر ممکن است در موقعیت ارتباط گفتمانی (بطور خاص) قرار گیرند ـ می توان انواع کنش ارتباطی (بطور عام) نیز تلقی کرد. در این تحقیق، هر چند که منظور ما سنجش ارتباط گفتمانی بوده است ولی برای این کار به سراغ ایستگاههایی رفتیم که این دو قشر احتمال توقف در آن را داشتند، به عبارت دیگر شاخص مورد اندازه گیری در اینجا کنش ارتباطی (به طور عام و به معنی فوق) است و نه ارتباط گفتمانی (به طورخاص)، بدین نحو که از افراد خواسته ایم میزان ارتباط خود را با قشر مقابل در فعالیتهایی چون بحث و گفتگوهای علمی ـ فرهنگی، رفت و آمدهای خانوادگی، فعالیتهای سیاسی، اقدامات علمی ـ فرهنگی (مانند چاپ مجله، روزنامه و...)، روابط شغلی در محیط کار، همسفری در مسافرتهای زیارتی ـ سیاحتی و شرکت در مراسم دینی مشخص نمایند و این فرض را بدیهی گرفته ایم که هر چه افراد میزان ارتباطشان در شکل های فوق بیشتر باشد ـ با توجه به ذهنیت فرهنگی که هر دو قشر دارند ـ ارتباط گفتمانی آنها نیز بیشتر خواهد بود.


4ـ2ـ فرضیات تحقیق


فرضیات تحقیق ما به شرح زیر است:


1ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق نقشی» یا وفاق آنان (با آن قشر) بر سر چگونگی اجرای نقشهای مختلف قشر سنتی تر (در اینجا روحانیون) بستگی دارد (هر چه وفاق نقشی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


مهمترین فرضیه جزیی که از دل فرضیه کلی فوق استخراج شده و در این تحقیق به محک تجربی زده شد عبارت است از:


ـ «احساس وحدت» در افراد دانشگاهی نسبت به قشر روحانی به میزان «وفاق نقشی» یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر چگونگی مشارکت و یا دخالت روحانیون در نقشها، مناصب و مشاغل دینی و سیاسی ـ فرهنگی» موجود در جامعه بستگی دارد (هر چه وفاق نقشی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


توضیح: اگر افراد دو قشر از نقش قشری که قدمت تاریخی بیشتری در جامعه دارد (قشر روحانی) تصوّر متفاوتی داشته باشند این تصوّر متفاوت مانعی در راه وحدت بین دو قشر خواهد بود، همانطور که گفته شد دو قشر روحانی و دانشگاهی از لحاظ قدمت تاریخی کاملاً متفاوت هستند. بدین نحو که قشر روحانی حداقل قدمت هزار ساله در ایران دارد در حالی که قشر دانشگاهی حداکثر قدمت یکصد ساله. قبل از آنکه قشر دانشگاهی شکل بگیرد بسیاری از وظایف امروزش را قبلاً روحانیون بر عهده داشتند. لذا ممکن است امروز در مورد لزوم تصدّی برخی مشاغل و مسئولیتها توسط روحانیون (با توجه به رشد قشر دانشگاهی) بین افراد دو قشر توافق وجود نداشته باشد. به این وضعیت عدم توافق «نابسامانی نقشی» (بطور کلی) و در صورت تحقق حالت خاصی از آن «تضاد نقشی» گفته می شود.


2ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق فرهنگی» (سیاسی) یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری ویژگیهای فرهنگی (سیاسی) بستگی دارد (هر چه وفاق فرهنگی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


این فرضیه کلی با توجه به ابعاد مختلف ویژگیهای فرهنگی (ارزشی، هنجاری، اعتقادی و ایستاری) به چند فرضیه میانی به شرح زیر تبدیل می گردد:


الف ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق ارزشی» (سیاسی) یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری ارزشهای سیاسی» بستگی دارد (هر چه وفاق ارزشی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


ب ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق هنجاری» (سیاسی) یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری هنجارهای سیاسی» بستگی دارد (هر چه وفاق هنجاری بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


ج ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق اعتقادی» (سیاسی) یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری باورهای سیاسی» بستگی دارد (هر چه وفاق اعتقادی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


د ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق ایستاری» (سیاسی) یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری ایستارهای سیاسی» بستگی دارد (هر چه وفاق ایستاری بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


در این تحقیق برای تأیید فرضیه های میانی فوق از مصادیقی که نام آنها در قسمت 4ـ1ـ3ـ آمده است استفاده شده و در نهایت خود فرضیه کلی شماره 2 نیز مورد بررسی قرار گرفته است.


توضیح: افراد دو قشر از آنجا که غالباً در فضای فرهنگی متفاوتی استنشاق کرده اند دارای دو صبغۀ فرهنگی تقریباً (اگر نگوییم کاملاً) متفاوتی در نحوۀ رفتار، گفتار، عقاید و طرز برخورد و موضع گیری شده اند. فرض دوم ما این است که این «تفاوتهای فرهنگی» مانع بزرگی بر سر راه وحدت آنها به وجود می آورد و برعکس هر جا وفاق فرهنگی (سیاسی) بیشتری وجود داشته باشد احساس وحدت نسبت به قشر مقابل نیز بیشتر خواهد بود. منظور از «وفاق فرهنگی» (سیاسی) بین دو قشر نزدیکی دیدگاه افراد دو قشر در برخی شاخصهای فرهنگ سیاسی است.


3ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق معرفتی» یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر یک سری اصول و روشهای معرفت شناختی بستگی دارد (هر چه وفاق معرفتی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


مهمترین فرضیه جزئی که از دل فرضیه کلی فوق استخراج شده و در این تحقیق به محک تجربی زده شد عبارت است از:


ـ «احساس وحدت» در افراد دانشگاهی و حوزوی (نسبت به قشر مقابل) به میزان «وفاق معرفتی» یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر ضرورت رشته های مختلف علمی ـ که در مرکز قشر دیگر تدریس می شود ـ بستگی دارد (هر چه وفاق معرفتی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


توضیح: تنفس افراد در دو فضای متفاوت علمی باعث می گردد که افراد هر قشر به برخی علوم و برخی روشها اهمیت بیشتری قائل باشند و آنها را ضروری تر بدانند و برخی علوم و روشهای دیگر در نزد آنان از اهمیت چندانی برخوردار نباشند و مورد بی مهری قرار گیرند. فرض ما بر این است که این سبک و سنگین کردن یا تقدم و تأخر بخشیدن رشته ها و روشهای مختلف حوزوی و دانشگاهی توسط افراد عامل دیگری است که مانع بزرگی بر سر راه وحدت بین دو قشر به وجود می آورد.


4ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «کنش ارتباطی» که آنان با افراد آن قشر دارند بستگی دارد (هر چه کنش ارتباطی بیشتر  /  احساس وحدت بیشتر).


توضیح: افراد دو قشر کم و بیش با هم ارتباط دارند. این ارتباط که می تواند به اشکال مختلف صورت گیرد در جهت تقویت احساس وحدت بین آنها بی اندازه مؤثر است. به عبارت دیگر هر چه کنش ارتباطی بین دو قشر بیشتر باشد احساس وحدت بین آنها بیشتر خواهد بود.


5ـ «احساس وحدت» در افراد یک قشر (نسبت به قشر دیگر) به میزان «وفاق منزلتی» یا «وفاق آنان (با آن قشر) بر سر ارجحیت منزلت اجتماعی یکی از دو قشر» بستگی دارد (هر چه وفاق منزلتی بیشتر / احساس وحدت بیشتر).


توضیح: افراد هر قشر ممکن است منزلت اجتماعی قشر خود و یا قشر مقابل را در جامعه پایین تر و یا بالاتر از حدّ توقع و انتظارات خود ببینند. این امر می تواند مانع بزرگی بر سر راه وحدت بین دو قشر باشد. زمانی افراد دو قشر احساس برادری خواهند کرد که بر سر ارجحیت (یا عدم ارجحیت) منزلت اجتماعی یکی از دو قشر به توافق برسند.


 


4ـ3ـ عوامل مؤثر بر افزایش «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی»


روی چهار شاخص فرعی: 1ـ قدرت تحمل دیگری، 2ـ خوش بینی نسبت به دیگری براساس ضوابط عقلانی، 3ـ خوش بینی نسبت به دیگری براساس ضوابط عاطفی و 4ـ احساس برادری نسبت به دیگری آزمون «قابلیت اعتماد» و آزمون «تحلیل عامل» انجام گرفت. براساس نتایج آزمون «قابلیت اعتماد» می توان اعلام کرد که چهار متغیر فوق می توانند یک شاخص کل ـ که نام آن را «احساس وحدت» نهاده ایم ـ به وجود آورند. مقدار آلفا (ALPHA) در آزمون «قابلیت اعتماد» 84 / 0 می باشد که سازگاری درونی بالای شاخص کل را نشان می دهد. همچنین براساس آزمون «تحلیل عامل» می توان اعلام کرد که چهار متغیر فوق فقط یک عامل را تشکیل می دهند و به عوامل فرعی تر تجزیه نمی شوند. مقدار آمارۀ KMO در آزمون تحلیل عامل 74 / 0 است که تعداد یک عامل را برای چهار متغیر فوق متعادل می داند. لذا با جمع نمرۀ افراد در چهار شاخص فرعی فوق شاخص کل «احساس وحدت» ساخته می شود و به عنوان یک شاخص یا متغیر وابسته در ضرایب همبستگی و معادلۀ رگرسیون چند متغیر استفاده می شود.


برای ساختن معادلۀ رگرسیونی ابتدا به کمک ضرایب همبستگی پیرسون شاخصهایی را که با شاخص کل «احساس وحدت» (در بین افراد دانشگاهی) همبستگی خام و یا ناخالص29 داشتند را مشخص می نماییم. این متغیرها و شاخصها در جدول شماره 1 آمده است:


 





































نام شاخص



نام متغیر مستقل



مقدار ضریب پیرسون



1ـ وفاق فرهنگی (سیاسی)



جمع نمرۀ هشت متغیر که ابعاد مختلف فرهنگی (سیاسی) را می سنجند.



**76 / 0



2ـ وفاق نقشی



تصوّر افراد دانشگاهی از نحوۀ تصدّی نقشها، مناصب و مشاغل دینی و سیاسی ـ فرهنگی توسط روحانیون



**66 / 0



3ـ وفاق معرفتی



نظر افراد دانشگاهی در مورد ضرورت علوم و دانشهای دینی (چون علم کلام، فقه، اصول و تفسیر قرآن)



**65 / 0



4ـ وفاق منزلتی



اعتقاد دانشگاهیان به این امر که منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باشد.



**60 / 0



5ـ کنش ارتباطی



میزان ارتباط افراد دانشگاهی با قشر روحانی



**45 / 0


 




 


جدول شمارۀ 1: ضرایب همبستگی پیرسون بین شاخص کل «احساس وحدت» و همۀ متغیرهای مستقل که با آن همبستگی داشتند (در بین افراد دانشگاهی)


در شاخص «وفاق فرهنگی» (سیاسی) نمرۀ هشت متغیر بعد از انجام آزمون «قابلیت اعتماد» و «تحلیل عامل» با هم جمع شده و تحت یک شاخص کل در معادلۀ رگرسیون مورد استفاده قرار می گیرد. اما آزمون «قابلیت اعتماد» در شاخصهای دیگر جدول فوق این اجازه را نمی دهد که با جمع نمرۀ چند متغیر شاخص کل ساخته شود لذا از هر قسمت یک متغیر ـ که شرایط مناسبتری به عنوان معرّف آن شاخص دارد ـ جهت استفاده در معادلۀ رگرسیون انتخاب شد.


برای ساختن معادلۀ رگرسیون از روش «گام به گام»30 یعنی کاملترین و سخت گیرانه ترین روش ورود متغیرها به معادلۀ رگرسیون استفاده شده است تا اولاً فقط متغیرهای مهمتر یا قویتر وارد معادله شوند و از ورود متغیرهای ضعیف در معادله جلوگیری شود و ثانیاً اگر با ورود متغیر جدید به داخل معادله، احتمالاً متغیر قبلاً وارد شده به معادله اهمیت خود را از دست داد بلافاصله متغیر بی اهمیت از معادله خارج شود.


شکل شماره 1 عوامل مؤثر بر «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» را نشان می دهد.


برای ساختن نمودار فوق الذکر ابتدا یک معادله رگرسیون با متغیر یا شاخص وابستۀ «احساس وحدت» و همۀ متغیرهای مستقل ـ که اسامی آنها در جدول شمارۀ 1 آمده است ـ از رایانه (نرم افزار آماری ویژه علوم اجتماعی یا SPSS) درخواست می گردد و سپس از خروجی های داده شده ضرایب مسیر ـ که همان بتا31ها یا ضرایب استاندارد شدۀ رگرسیون هستند ـ استخراج و نمودار مذکور کامل می گردد. مقادیر ضرایب مسیر ـ که روی بردارهای موجود در نمودار شکل شماره 4 نوشته شده است ـ اهمیت شاخصها را نشان می دهند.


نتایج امر نشان می دهد که در بین افراد دانشگاهی فقط سه متغیر یا شاخص برشمرده در زیر با متغیر یا شاخص «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» همبستگی خالص (یعنی با کنترل یا ثابت نگهداشتن متغیرهای دیگر) و مستقیم (یا بی واسطه) دارند:


1ـ وفاق نقشی یا تصوّر افراد دانشگاهی از نحوۀ تصدّی نقشها، مناصب و مشاغل دینی و سیاسی ـ فرهنگی توسط روحانیون (با ضریب مسیر 48 / 0)


2ـ وفاق معرفتی یا نظر افراد دانشگاهی در مورد ضرورت علوم و دانشهای دینی (چون علم کلام، فقه، اصول و تفسیر قرآن) (با ضریب مسیر 28 / 0)


3ـ وفاق منزلتی یا اعتقاد افراد دانشگاهی به این امر که: «منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی باشد» (با ضریب مسیر 22 / 0).


برای ادامه کار تنظیمِ نمودار شکل شماره 4 هر بار یکی از سه شاخص «وفاق نقشی»، «وفاق معرفتی» و «وفاق منزلتی» را به عنوان متغیر وابسته و بقیه شاخصها را به عنوان متغیرهای مستقل به رایانه معرفی کرده و درخواست تشکیل معادلۀ رگرسیونی می نماییم و از خروجی های داده شده ضرایب استاندارد یا «بتا»های مربوطه را استخراج کرده و نمودار شکل 4 را کامل می کنیم.


شکل شمارۀ 4: نمودار عوامل مؤثر بر احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی


(به همراه ضرایب مسیر)


 



















احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی



وفاق منزلتی



وفاق فرهنگی (سیاسی)



کنش ارتباطی



وفاق نقشی



وفاق معرفتی




 


در مرحلۀ نهایی «وفاق فرهنگی» (سیاسی) به عنوان متغیر وابسته و کنش ارتباطی به عنوان متغیر مستقل به دستگاه معرفی شده و درخواست یک معادلۀ رگرسیونی با یک متغیر مستقل می شود تا مقدار ضریب مسیر بین کنش ارتباطی و وفاق فرهنگی (سیاسی) نیز استخراج و نوشته شود. آمارهای مربوط به پنج بار اجرای رگرسیون که نمودار شکل شماره 4 (در مورد افراد دانشگاهی) براساس نتایج آن تنظیم شده است در جدول شماره 2 آمده است.


 





























































شاخص وابسته



شاخص مستقل



R



2R



2R تعدیل شده



S.E


(اشتباه استاندارد)



مقدارآزمونF (و سطح معنی داری آن)



1ـ احساس وحدت



1ـ وفاق نقشی


2- وفاق معرفتی


3- وفاق منزلتی



 


84 / 0



 


73 / 0



 


71 / 0



 


37 / 2



9 / 36


(000 / 0)



2ـ  وفاق نقشی



1- وفاق فرهنگی


2- وفاق منزلتی



69 / 0



48 / 0



46 / 0



9 / 3



4 / 21


(000 / 0)



3ـ  وفاق معرفتی



1- وفاق نقشی


2- وفاق فرهنگی


(سیاسی)



68 / 0



46 / 0



44 / 0



8 / 2



8 / 19


(000 / 0)



4ـ  وفاق منزلتی



1- وفاق نقشی


2- وفاق فرهنگی


(سیاسی)



67 / 0



45 / 0



42 / 0



7 / 0



5 / 18


(000 / 0)



5ـ  وفاق


فرهنگی (سیاسی)



کنش ارتباطی



52 / 0



27 / 0



26 / .



2 / 5



3 / 24


 (000 / 0)




 


جدول شمارۀ 2: آمارهای مربوط به پنج بار اجرای رگرسیون که نمودار شماره 1


(مربوط به افراد دانشگاهی) براساس نتایج آن تنظیم شده است.


 


ضریب همبستگی چندگانه یا چند متغیّره (R) بین شاخص «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» و سه شاخص «وفاق نقشی»، «وفاق معرفتی» و «وفاق منزلتی» 84 / 0 می باشد که رقم بسیار بالایی است. اگر این رقم را به توان دو برسانیم 73 / 0 = 2R بدست می آید و این گونه تفسیر می شود که 73 درصد تغییرات شاخص «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» توسط سه شاخص نامبرده تبیین می گردد که رقم بسیار بالایی است و نشان می دهد که شاخصهای خوبی جهت تبیین شاخص وابسته «احساس وحدت» انتخاب شده اند. اگر بخواهیم نتایج این تحقیق را ـ که بر روی یک نمونۀ کوچک از دانشگاهیان انجام گرفته است ـ به جمعیت بزرگتری که نمونه ای از آن انتخاب شده است (یعنی کل اساتید علوم انسانی دانشگاههای دولتی شهر تهران) تعمیم بدهیم به جای 2R باید از 2 Rتعدیل شده استفاده کرد که آن هم رقم بالایی است (71 / 0).


براساس نمودار شکل 4 می توان عوامل مؤثر بر «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» را این گونه تبیین کرد که:


1ـ وفاق نقشی به عنوان مهمترین شاخص در تقویت «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» مؤثر است. از آنجا که این شاخص از تئوری بی هنجاری دورکیم اقتباس شده است کاربرد آن تئوری در این تحقیق به عنوان یک تبیین کنندۀ مهم مورد تأیید قرار می گیرد. به این معنی که کاهش وفاق نقشی ـ که به افزایش نابسامانی نقشی نیز تعبیر می شود ـ عامل مؤثر بر کشمکش دو قشری می توان در نظر گرفت که بسیار شبیه به هم هستند و دو بخش جدید و قدیم یک قلمرو اجتماعی (در اینجا قلمرو فرهنگی) محسوب می گردند.


2ـ وفاق منزلتی یا وفاق بر سر ارجحیت یا عدم ارجحیت منزلت اجتماعی یک قشر بر قشر دیگر هم به صورت مستقیم و هم از طریق «وفاق نقشی» و «وفاق معرفتی» روی «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» تأثیر می گذارد.


3ـ وفاق معرفتی یا نزدیکی دیدگاه دانشگاهیان با حوزویان بر سر ضرورت علوم و دانشهای دینی (چون علم کلام، فقه، اصول و تفسیر قرآن) نیز روی احساس وحدت آنان نسبت به صاحبان آن علوم ـ یعنی قشر روحانی ـ تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد.


4ـ وفاق فرهنگی (سیاسی) به عنوان شاخصی که از تئوری تکاملی پارسونز اقتباس شده است به عنوان یک شاخص تأثیرگذار روی دو شاخص میانی «وفاق منزلتی» و «وفاق معرفتی» و از طریق آن دو روی شاخص «وفاق نقشی» و از طریق هر سه روی «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» تأثیر می گذارد. در اینجا کاربرد تئوری تکاملی پارسونز نیز به عنوان تبیین کنندۀ مهم کشمکش بین دو قشر فرهنگی فوق مورد تأیید قرار می گیرد. به این معنی که تفاوتهای فرهنگی ایجاد شده در بستر تاریخی و اجتماعی بین دو بخش از یک قلمرو اجتماعی ـ در اینجا قلمرو فرهنگی ـ عامل مؤثر کشمکش بین آن دو قشر می باشد.


5ـ و در نهایت شاخص کنش ارتباطی از طریق افزایش «وفاق فرهنگی» (سیاسی) روی کل مدل تأثیر می گذارد. وجود ارتباط بین افراد دو قشر به شکلهای مختلف (علمی، سیاسی، فرهنگی، خانوادگی، زیارتی ـ سیاحتی و...) موجب افزایش «وفاق فرهنگی» و کاهش «نابسامانی فرهنگی» شده و این امر خود روی دو شاخص «وفاق منزلتی» و «وفاق معرفتی» و از طریق این دو روی شاخص «وفاق نقشی» و از طریق هر سه روی «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» تأثیر دارد.


 


4ـ4ـ عوامل مؤثر بر افزایش و یا کاهش «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی»


در اینجا نیز ابتدا به کمک ضرایب همبستگی پیرسون متغیرهایی را که با شاخص کل «احساس وحدت» (در بین افراد حوزوی) همبستگی خام و یا ناخالص داشتند را مشخص کردیم. این متغیرها جهت آشنایی بیشتر در جدول شماره 3 در کنار هم آمده است.


 





































نام شاخص



نام متغیر مستقل



مقدار ضریب پیرسون



1ـ وفاق معرفتی



نظر افراد حوزوی در مورد ضرورت علوم انسانی دانشگاهها



**43 / 0



2ـ وفاق ارزشی (سیاسی)



اعتقاد به ارزشهای سیاسی چون حق آزادی بیان و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی مردم (خصوصاً بانوان) در جامعه



**37 / 0



3ـ وفاق اعتقادی (سیاسی)



منشأ نابرابریهای موجود در جامعه را (مانند دانشگاهیان) عدم توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دانستن



**32 / 0



4ـ نابسامانی منزلتی (در مقابل وفاق منزلتی)



اعتقاد حوزویان به این امر که منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از قشر دانشگاهی باشد.



*30 / 0-



5ـ کنش ارتباطی



میزان ارتباط افراد حوزوی با قشر دانشگاهی



21 / 0




 


*: در سطح خطای مساوی و کمتر از 5 درصد اهمیت دارد.


**: در سطح خطای مساوی و کمتر از 1 درصد اهمیت دارد.


جدول شمارۀ 3: ضرایب همبستگی بین شاخص کل «احساس وحدت» و همۀ متغیرهای مستقل که با آن همبستگی داشتند (در بین افراد حوزوی)


 


چون از ابعاد مختلف وفاق فرهنگی (سیاسی) فقط دو شاخص فرعی وفاق ارزشی (سیاسی) و وفاق اعتقادی (سیاسی) ـ با متغیرهای ذکر شده در جدول شمارۀ 3ـ با «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» همبستگی داشتند و خود شاخص کل «وفاق فرهنگی» (سیاسی) ـ که جمع هشت متغیر بود ـ با شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» همبستگی نداشت لذا دو شاخص فرعی فوق به عنوان نمایندۀ شاخص فرهنگی (سیاسی) جهت شرکت در معادلۀ رگرسیون (مربوط به افراد حوزوی) برگزیده شدند.


اعتقاد حوزویان به این امر که «منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از قشر دانشگاهی باشد» معرّف «نابسامانی منزلتی» (در مقابل وفاق منزلتی) در نظر گرفته می شود در حالی که در مدل مربوط به دانشگاهیان، اعتقاد افراد دانشگاهی به امر فوق معرّف «وفاق منزلتی» در نظر گرفته شد. علت آن این است که نمرۀ بیشتر در این شاخص برای افراد دانشگاهی علامت نزدیکی بیشتر نظر آنان با جوّ غالب در بین افراد حوزوی است در حالی که نمرۀ بیشتر در این شاخص برای افراد حوزوی نشانۀ دوری بیشتر نظر آنان با جوّ غالب در بین افراد دانشگاهی است.32


ضریب همبستگی شاخص کنش ارتباطی با شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» 21 / 0 بوده و سطح معنی داری آن (با توجه به حجم نمونه) کمی بالاتر از مرز 05 / 0 (یعنی 088 / 0) می باشد لذا به نظر می رسد که نباید در جدول شمارۀ 3 آورده شود، اما چون متوجه شدیم که وضعیت این متغیر در معادلۀ رگرسیون بهبود یافته و اگر وارد معادله شود به صورت غیرمستقیم روی شاخص «احساس وحدت» تأثیر می گذارد لذا در ساخت معادلۀ رگرسیونی مربوط به افراد حوزوی از شاخص «کنش ارتباطی» نیز استفاده شده است.


شکل شمارۀ 5 نمودار عوامل مؤثر بر «احساس وحدت افراد حوزوی نسبت به قشر دانشگاهی» را نشان می دهد.


برای تهیۀ نمودار مذکور ابتدا با روش «گام به گام»33 معادله ای با شاخص «احساس وحدت» (به عنوان وابسته) و همۀ متغیرهای مستقل ـ که اسامی آنها در جدول شمارۀ 3 آمده است ـ از رایانه درخواست می شود. نتایج امر نشان می دهد که فقط متغیر یا شاخصهای برشمرده در زیر با متغیر یا شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» همبستگی خالص (یعنی با کنترل یا ثابت نگهداشتن متغیرهای دیگر) و مستقیم (یا بی واسطه) دارند:


1ـ وفاق معرفتی یا نظر افراد حوزوی در مورد ضرورت رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاهها (با ضریب مسیر 33 / 0)


2ـ وفاق اعتقادی (سیاسی) یا منشأ نابرابریهای اقتصادی موجود در جامعه را (چون دانشگاهیان) عدم توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دانستن (با ضریب مسیر 31 / 0)


3ـ نابسامانی منزلتی یا اعتقاد حوزویان به این امر که «منزلت اجتماعی قشر روحانی باید بالاتر از قشر دانشگاهی باشد» (با ضریب مسیر 23 / 0-)


شکل شمارۀ 5: نمودار عوامل مؤثر بر احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی


(به همراه ضرایب مسیر)


 



















احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی



نابسامانی منزلتی



 


 


وفاق ارزشی (سیاسی)



کنش ارتباطی



وفاق معرفتی



وفاق اعتقادی (سیاسی)




 


بین پنج متغیر یا شاخص جدول شماره 3 سه متغیر یا شاخص فوق در روش رگرسیون مهمتر تلقی شده و با شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» تأثیر خالص و بی واسطه دارند و دو شاخص دیگر دارای تأثیر غیرمستقیم هستند.


برای ادامه کار تنظیم نمودار شکل 5 هر بار یکی از سه شاخص «وفاق معرفتی»، «وفاق اعتقادی» (سیاسی) و «نابسامانی منزلتی» را به عنوان متغیر وابسته و بقیۀ شاخصهای جدول شماره 3 را به عنوان متغیرهای مستقل به رایانه معرفی کرده و درخواست تشکیل معادلۀ رگرسیونی می شود و از خروجی های داده شده ضرایب استاندارد رگرسیون یا «بتا»34های مربوطه استخراج و نمودار شکل 5 کامل می شود.


در نمودار شماره 5 مشاهده می شود که از هیچ یک از متغیرها به سوی شاخص «نابسامانی منزلتی پیکان (یا فلش) نیامده است. علت آن این است که برنامه SPSS در ساختن معادله ای که شاخص «نابسامانی منزلتی» به عنوان وابسته و بقیه متغیرها به عنوان مستقل برای آن تعریف شده است هیچ یک از متغیرها را وارد معادله نمی کند. این امر شاید به این معناست که شاخص «نابسامانی منزلتی» در بین افراد حوزوی به عواملی بستگی دارد که در این تحقیق مورد شناسایی قرار نگرفته اند و یا این که شاخص مذکور در بین افراد حوزوی به تنهایی موضوعیت دارد.


آمارهای مربوط به سه بار اجرای رگرسیون ـ که نمودار شماره 5 براساس نتایج آن تنظیم شده ـ در جدول شماره 4 آمده است.


 











































متغیر وابسته



متغیرهای مستقل



R



2R



2R


 تعدیل شده



S.E


(اشتباه استاندارد)



مقدارآزمون


 F(وسطح  معنی داری آن)



1ـ احساس وحدت



1ـ وفاق معرفتی


2- وفاق اعتقادی (سیاسی)


3- نابسامانی منزلتی



 


55 / 0



 


31 / 0



 


27 / 0



 


2 / 2



42 / 8


(001 / 0)



2ـ  وفاق


 معرفتی



1- وفاق اعتقادی (سیاسی)


2- کنش ارتباطی



38 / 0



14 / 0



12 / 0



4 / 5



41 / 5


(006 / 0)



3ـ  وفاق  


اعتقادی


(سیاسی)



1- وفاق ارزشی


 (سیاسی)



26 / 0



07 / 0



05 / 0



78 / 1



74 / 4


(033 / 0)




 


جدول شمارۀ 4: آماره های مربوط به سه بار اجرای رگرسیون که نمودار شماره 5


(مربوط به افراد حوزوی) براساس نتایج آن تنظیم شده است.


در ستون مربوط به R جدول شماره 4 ضریب همبستگی چندگانه یا چند متغیّره بین شاخص احساس وحدت (وابسته) و سه شاخص مستقل «وفاق معرفتی»، «وفاق اعتقادی» (سیاسی) و «نابسامانی منزلتی» رقم 55 / 0 = R می باشد. وقتی این رقم به توان دو رسد 31 / 0 = 2R بدست می آید و این گونه تفسیر می گردد که 31 درصد تغییرات شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» توسط سه شاخص مستقل مذکور تبیین می گردد که رقم بالایی نیست و باید گفت که در مورد افراد حوزوی متأسفانه به متغیر و یا شاخصهای کافی جهت تبیین عوامل مؤثر بر «احساس وحدت آنان نسبت به قشر دانشگاهی» دست نیافتیم. یادآوری می شود که 2R مربوط به افراد دانشگاهی 73 / 0 بود و در آنجا 73 درصد تغییرات شاخص احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی توسط سه شاخص «وفاق نقشی»، «وفاق معرفتی» و «وفاق منزلتی» قابل تبیین بود.


در اینجا نتیجه گیری می شود که اجرای این تحقیق در جهت نیل به اهداف آن (شناسایی عوامل مؤثر بر افزایش یا کاهش احساس وحدت) در مورد افراد دانشگاهی به میزان زیادی رضایت بخش بوده ولی در مورد افراد حوزوی این رضایت کمتر از حد انتظار است.


با مشاهدۀ نمودار شماره 5 ملاحظه می گردد که سه شاخص «وفاق معرفتی» و «نابسامانی منزلتی» (در مقابل وفاق منزلتی) و «وفاق اعتقادی» (سیاسی) به عنوان سه شاخص مهم و دارای تأثیر مستقیم روی شاخص «احساس وحدت» مطرح هستند.


چون شاخص وفاق ارزشی (سیاسی) با وفاق اعتقادی (سیاسی) از یک خانواده (وفاق فرهنگی) هستند دوایر آنها در نمودار شماره 5 نزدیک به هم رسم شده است. در حقیقت آن دو را می توان دو معرّف شاخص وفاق فرهنگی در نظر گرفت و نه دو شاخص مجزا از هم.


شاخص کنش ارتباطی دارای تأثیر غیرمستقیم می باشد و از طریق افزایش «وفاق معرفتی» روی شاخص «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» تأثیر می گذارد.


براساس نمودار مذکور در مورد افراد حوزوی می توان گفت:


1ـ حوزویانی که با قشر دانشگاهی وفاق ارزشی (سیاسی) و همچنین وفاق اعتقادی (سیاسی) بیشتری دارند یعنی به ارزشهای سیاسی چون آزادی بیان و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی مردم (خصوصاً بانوان) در جامعه (مانند قشر دانشگاهی) باور بیشتری دارند و یا در خصوص مسایل مبتلابه چون نابرابریهای اقتصادی جامعه (مانند قشر دانشگاهی) بیشتر به عوامل اجتماعی آن می اندیشند نسبت به رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاهها خوش بینتر بوده و آن رشته ها را برای جامعه و سعادت آن ضروریتر می دانند. احساس ضرورت نسبت به رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاهها بر اثر افزایش ارتباط با دانشگاهیان (کنش ارتباطی) افزونتر نیز می شود. این خوش بینی به رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاهها و ضروریتر دانستن آنها برای جامعه ـ که به وفاق معرفتی تعبیر شده است ـ منجر به احساس وحدت حوزویان نسبت به صاحبان آن علوم نیز خواهد شد.


2ـ از طرف دیگر حوزویانی که به منزلت اجتماعی قشر دانشگاهی بهاء بیشتری داده و به رجحان و برتری منزلت اجتماعی قشر خود نسبت به قشر دانشگاهی کمتر اعتقاد داشته باشند نسبت به افراد آن قشر نرمتر برخورد کرده و از خود احساس وحدت بیشتری نشان می دهند.


 


5ـ نتیجه گیری نهایی و ارائه پیشنهادات:


هر دو قشر معتقد بودند که میزان موّدت و دوستی در بین دو قشر دانشگاهی و روحانی در جامعه امروز ما کمتر از متوسط است. ولی براساس شاخص ساخته شدۀ «احساس وحدت افراد یک قشر نسبت به قشر دیگر» می توان گفت که میزان احساس وحدت بین دو قشر دانشگاهی و حوزوی نمونۀ ما، کمی بالاتر از متوسط است هر چند که «احساس وحدت حوزویان نسبت به قشر دانشگاهی» کمی بیش از «احساس وحدت دانشگاهیان نسبت به قشر روحانی» است.


عوامل مؤثر بر احساس وحدت دو قشر دانشگاهی و حوزوی را باید در پنج شاخص مهم نامبرده در زیر جستجو کرد که به اشکال مختلف و ترکیبات متفاوت روی «احساس وحدت آن دو قشر نسبت به هم» مؤثر می باشند:


1- وفاق نقشی                              4- وفاق فرهنگی (سیاسی)


2- وفاق منزلتی                              5- کنش ارتباطی


3- وفاق معرفتی


شاید بتوان گفت که نقطۀ عزیمت در هر دو مدل علّی شاخص «کنش ارتباطی» است. وجود ارتباط فعّال و مؤثر بین دو قشر فوق می تواند بر روی مدل علّی (خصوصاً مدل مربوط به دانشگاهیان) تأثیر بگذارد.


افزایش «وفاق فرهنگی» (سیاسی) نیز بر مدل مربوط به دانشگاهیان و افزایش برخی از عناصر آن [مانند وفاق ارزشی (سیاسی) و وفاق اعتقادی (سیاسی)] بر مدل مربوط به حوزویان تأثیر می گذارد. افزایش وفاق فرهنگی براساس مدل مربوط به دانشگاهیان از طریق افزایش کنش ارتباطی صورت می گیرد.


از آنجا که چهار عامل از پنج عامل فوق از یک خانواده بوده و در حوزۀ فرهنگ مطرح می باشند لذا مخاطبان اصلی ما در اینجا بیشتر عاملان و کارگزاران فرهنگی جامعه هستند.


اگر بخواهیم دو قشر روحانی و دانشگاهی نسبت به هم احساس وحدت و همدلی داشته باشند باید از سرچشمه ها شروع کرد. به عبارت دیگر باید در روند اجتماعی شدن انسانها خصوصاً نسلهای جدید دخالت کرد و از هر گونه سخن یا عملی که به اهداف فوق آسیب می رساند جلوگیری کرد.


خانواده، مدرسه، دانشگاه، حوزۀ علمیه، وسائل ارتباط جمعی ـ چون صدا و سیما، مطبوعات و مانند آن ـ و همچنین مسئولان جامعه ـ که رفتار و کردارشان برای دیگران الگو می شود ـ به عنوان کارگزاران اصلی روند اجتماعی و فرهنگی کردن انسانها خصوصاً نسل جدید در نظر داشته باشند که:


1ـ باید از هر حرکت و سخنی که منزلت اجتماعی قشری را بر قشر دیگر برتری می دهد خودداری کنند (وفاق منزلتی).


2ـ باید از هر حرکت و سخنی که بدون دلیل قانع کننده نقش یا موقعیتی را در انحصار قشر خاصی قرار می دهد خودداری کنند (وفاق نقشی).


3ـ باید از هر حرکت و سخنی که نسبت به یکی از رشته های دانشگاهی و حوزوی حساسیتهای بی مورد ایجاد می کند خودداری کنند (وفاق معرفتی).


از دیگر پیشنهادات بنظر رسیده موارد زیر را می توان برشمرد:


1ـ باید با (1) ایجاد و برپایی سمینارهای علمی ـ فرهنگی و سیاسی ـ اجتماعی، (2) تعریف و راه اندازی پروژه های تحقیقاتی، (3) تشکیل کمیسیونهای برنامه ریزی در سازمانها و وزارتخانه های مختلف کشور و (4) برپایی اردوهای زیارتی و سیاحتی و... ـ که در آن هر دو قشر با رعایت موارد فوق حضور داشته باشند ـ زمینۀ وفاق فرهنگی بین آنها را فراهم کرد (ایجاد وفاق فرهنگی از طریق کنش ارتباطی).


2ـ برجستگان هر قشر باید بتوانند در مرکز قشر مقابل کرسی تدریس داشته باشند و یافته های علمی خود را به سمع و نظر افراد سطوح میانی قشر مقابل برسانند. مسئولین دانشگاهها و حوزه ها خود باید در دعوت این افراد پیشقدم باشند.


3ـ افراد هر دو قشر در صورت تمایل و احراز شرایط باید بتوانند مدرک مرکز قشر مقابل را دریافت کنند و از مزایای مادی و معنوی آن بهره مند شوند.


4ـ از برجستگان حوزه و دانشگاه هر ساله باید تجلیل به عمل آورد و اجازه نداد که وسائل ارتباط جمعی چهره های ملّی و مذهبی تاریخ جامعه ما را مورد شک و تردید قرار دهند و اگر انتقادی دارند، این انتقادات باید با حفظ حرمت آنها انجام گیرد. باید میراث فکری فرهنگی جامعۀ ما ثبت گردد و از دستبرد بداندیشان و کوته نظران جلوگیری کرد.


5ـ افرادی که به وحدت و همدلی دو قشر دانشگاهی و حوزوی اعتقاد واقعی دارند و اقدام عملی در جهت آن به عمل می آورند به عنوان سمبل حوزه و دانشگاه معرفی گردند و از چهره سازی کسانی که اینگونه نیستند پرهیز شود.


6ـ ساختار آموزشی دو مرکز حوزه و دانشگاه باید با همکاری مشترک مسئولین آن به گونه ای بهبود یابد که نسل آینده برآمده از آنها (در سطح تحصیلات تکمیلی) حساسیتهای فرهنگی مشترکی ـ چه از لحاظ دینی و چه از لحاظ اندیشه های روز دنیا ـ پیدا کنند. به عبارت دیگر حوزه ها باید در آموزشهای خود اندیشه های روز دنیا به ویژه دستاوردهای علوم انسانی را مدّنظر داشته باشند و خود را بی نیاز از آن ندانند و دانشگاهها نیز در جهت بومی شدن و حفظ پیوند ارزشی ـ فرهنگی با جامعه خود باید کنکاش در معانی علوم به ویژه در حوزۀ علوم انسانی را با عنایت به دستاوردها و تلاشهای نظری حوزه و معارف دینی تعقیب نمایند.


7ـ نظام «اعزام دانشجو به خارج» باید به گونه ای بهبود یابد که افراد بعد از فارغ التحصیلی احساس بریدگی از فرهنگ بومی و اسلامی خود را نداشته باشند.


8ـ متولیان امور فرهنگی در کلیت نظام و نیز عناصر مؤثر در هر یک از دو مرکز حوزه و دانشگاه به نحو خاص باید برای پذیرش افراد به عنوان خودی حداقل هایی را از لحاظ ارزشی و هنجاری مشخص نمایند و همه حساسیتهای خود را به آن حداقل ها محدود سازند تا به ناحق افرادی از این دو قشر از جامعه ملّی و نیز از هر یک از دو مرکز فوق طرد نشوند.


 


فهرست منابع و مأخذ


الف ـ فارسی


1ـ امیل دورکیم، دربارۀ تقسیم کار اجتماعی، ترجمۀ باقر پرهام، چاپ اوّل، بابل، کتابسرای بابل، 1369


2ـ جرج ریتزر، نظریۀ جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، 1374


 


ب ـ انگلیسی


1. Parsons, Talcott, 1966, "Societies : Evolutionary and Comparative Perspectives", Prentice - Hall, Inc, Englewood Cliffs, NewJersy


1- positions.


2- survey.


3ـ دورکیم، ص 93ـ389.


4ـ دورکیم، ص 97ـ376.


5- anomie.


6- class conflict.


7- differentiation.


8- sub - structure.


9ـ پارسونز، ص 22.


10- integration.


11ـ پارسونز، ص 22.


12ـ همان، ص 23.


13ـ ریتزر 1376، ص 143.


14- fundementalism.


15ـ پارسونز، همان، ص 23.


16- Sense of Unity


17- Social Distance.


18- role consensus.


19- role anomie.


20ـ مانند: امامت نمازهای جماعت، موعظه و ارشاد دینی مردم، تبیین و تفسیر دین، ارشاد فکری نسل جوان و....


21ـ مانند: نمایندگی مجلس شورای اسلامی، مقام ریاست جمهوری، رهبری سیاسی جامعه و....


22ـ متغیرهایی که فاصله ای نامیده شده اند معمولاً از جمع چند سؤال رتبه ای ساخته شده اند.


23- reliability.


24- factor analysis.


25- status consensus.


26- status anomie.


27- social status.


28ـ تصوّر غالب در بین هر یک از دو قشر فوق معمولاً آن است که منزلت اجتماعی قشر خود را بالاتر بدانند.


29ـ همبستگی بین دو متغیر وقتی خام یا ناخالص نامیده می شود که اثر متغیر یا متغیرهای دیگر ثابت نگهداشته نشده باشد.


30- stepwise.


31- Beta.


32ـ جوّ غالب در بین هر یک از دو قشر فوق معمولاً آن است که منزلت اجتماعی قشر خود را بالاتر بداند.


33- stepwise.


34- beta.



منبع: ایدئولوژی رهبری و فرآیند انقلاب اسلامی، ج 1، ص 343.





[1] )) دکترای جامعه شناسی و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس.




[2] )) دکترای جامعه شناسی و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران.



انتهای پیام /*