محمد رحیم عیوضی

جلوه هایی از سخنان امام خمینی دربارۀ مقام عرفانی شهید

کد : 150537 | تاریخ : 23/02/1396

جلوه هایی از سخنان امام خمینی دربارۀ مقام عرفانی شهید

 ● محمد رحیم عیوضی

 درود و رحمت خداوند متعال بر شهدای ارجمند و جانبازان عزیز، این مهاجران الی الله و رسوله که بالاترین سرمایه ای را که خداوند به آنها امانت داده در راه پرارزش والاترین عقیده در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم محضر مقدسش کردند. کدام هجرت به سوی خدا و رسول بالاتر و والاتر از این هجرت و کدام فداکاری ارزشمندتر از این فداکاری و جانبازی است؟ و چه کسی می تواند ارزش این سرمایه آمیخته با معنویت و اخلاص را ارزیابی کند و عوض و اجر دهد، جز صاحب اصلی آن و مشتری والای آن که فرموده است. «فقد وقع اجره علی الله...» ای شهدای بزرگ و ای شاهدان زنده عزیز، اگر نبود مجاهدات شما و برادران و خواهران بزرگوار شما در جبهه ها و پشت جبهه ها که با اخلاص خاص خود عنایات خاص خداوند قادر را جلب نمودید، کدام قدرت و کدام ابزار جنگی می توانست جمهوری اسلامی و کشور عزیز را از این دریای موّاج متلاطم که شرق و غرب و وابستگان به آنان دست به دست هم و بازو به بازوی یکدیگر داده و در پی غرق آن کوشیدند و می کوشند، نجات دهد.»[1]

شهادت پربارترین و عمیق ترین و بالقوه ترین واژه ای است که از قداست و شکوه و نورانیت و جذبه والای خاصی برخوردار است و با بار غنی و محتوای عمیقی که دارد نموداری است از تکامل ایمان و عمل صالح و مقاومت و شناخت و مبارزه و جهاد کلمه ای که به تنهایی، فرهنگی گسترده دارد که هر سطر سطر و جمله جمله اش گویای بعد والایی است در حیات بشر. فرهنگی که از مبدأ تا معادش از حضور، نظارت، آگاهی، انتخاب، هوشیاری و دقت، روشندلی، روشنگری، تسلیم رضا، توکل، ایثار، تقوا، عبودیت، ایمان نغمه سرایی می کند.

در اسلام و لسان قرآن و اهل بیت معصومین(ع)، شهادت گزینش مرگ سرخ متکی بر شناخت و آگاهی بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و انحرافات فکری است که مجاهدات با منطق و شعور و بیداری انتخاب می کند و روحیات یک ملت و تاریخ را تضمین می نماید. شهادت مکتب سازنده ای است که شگرفترین اثرات و خلل ناپذیرترین واکنش های نسلهای بهم پیچیده تاریخ را داراست.

کلامی از علی(ع)

شهادت خون دوباره ای است که به کالبد نیمه جان جامعه وارد می گردد. خون، این عنصر خلیفةاللهی در نظام اجتماعی به عنوان گویاترین و مؤثرترین عامل تبلیغ صدق و صفا، حق و حقیقت، آگاهی و سازندگی خواهد بود.

از این روست که امام علی(ع) بعد از شهادت محمدبن ابی بکر به عبد الله بن عباس می نویسد:

به خدا سوگند، اگر علاقه من به هنگام پیکار با دشمن در شهادت نبود و خود راه را برای مرگ در راه خدا، آماده نساخته بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردمی که محمدبن ابی بکر را تنها گذاشتند، روبرو نشوم. [2]

این چه عشقی است که امام اول شیعیان حضرت علی ـ علیه السلام ـ اینگونه از آن تعبیر می کند و آن را مهم و بزرگ می داند.

در احادیث شریف از رسول اکرم(ص) نقل شده است:

«فوق کل برّ، برُّ حتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله عز و جل فلیس فوقه برٌّ»

بالا تر از هر نیکی، نیکی دیگری است تا آنکه انسان در راه خدا کشته شود. هر کس در راه خدا کشته شود بالاتر از آن نیکی وجود ندارد.

اَشرَفُ الْموتِ قتل الشهادة: شریف ترین مرگها، شهادت در راه خداوند است.

مرحوم استاد علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید:

«شهادت یکی از حقایق قرآنی است که در موارد متعدد یاد شده، دارای معنای وسیعی است. حواس عادی ما و نیروهای وجودی ما تنها صورت افعال را تحمل می کند. حقایق اعمال و معانی نفسانیه، کفر و ایمان، شقاوت و سعادت، خیر و شر، حسن و قبح و آنچه از دسترس حس مخفی است و تنها با قلوب کسب می شود. اینها از دید انسان خارج است که نه بر آن احاطه و نه از آن احصاء است برای حاضرین چه رسد برای غایبین. اما شهیدان به ادراکی می رسند که بر اینها اشراف و از اینها مطلع و در کنارشان حضور دارند.»

شهادت، سهل و ممتنع

با این احوال بحث در مقوله شهادت بحثی سهل و ممتنع است. یعنی شهادت از دید کلی با توجه به اشاراتی که در مسائل اسلامی ـ عرفانی شده و همچنین جامعه ما در شرایطی خاص آن را درک کرده است، سهل می نماید، اما از آن طرف که مربوط به باطن و درک حقیقی آن می شود، ممتنع است. یعنی اگر چه در مورد «قتیل»[3] که امروز به اصطلاح «شهید» شناخته شده است[4] و در مورد محاسن پاداشهای عظیم آن، در آیات، روایات، احادیث و کتب عرفانی بحثهای فراوانی شده، ولی همه آنهایی که در این مقوله گام زده اند، بانگ لاادری نواخته اند. امام راحل ـ قدس سره ـ که خود عارفی وارسته بودند و در محراب عشق در طلب وصال یار، زندگی می کردند در باب شهادت و شهید مطلب ارزنده ای فرموده اند که از میان آنها می توان گزیده ای را در باب شهادت و مقامات عرفانی آن ابراز داشت.

«ما را چه رسد که با این قلمهای شکسته و بیانهای نارسا در وصف شهیدان، جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا کرده اند و یا سلامت خویش را از دست داده اند مطلبی نوشته و یا سخنی بگوییم. زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایه عزیزانی است که برای اعلای کلمۀ حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند.»[5]

در حقیقت این اظهار ناتوانی گذشته از ظرفیت وجودی پایین خود انسانها در نارسا بودن کلمات نیز به وضوح مشهود است.  «الفاظ و عبارات توان توصیف آنانی را که از بیت مظلم طبیعت به سوی حق تعالی و رسول اعظمش هجرت نموده و به بارگاه مقدسش بار یافته اند، ندارد.»[6] یعنی اصلاً نمی توان «از مجاهدینی که سنگرهای نبرد را تبدیل به مساجد و میدانهای جهاد را با بانگ تکبیر، مهبط ملائکة الله نموده اند»[7] سخن گفت.

«مرتبه شهادت از مراتب عالیه و کمالات نفسانیه ای است که از اولیای خدا به ارث رسیده است. ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این «ارتزاق عند رب الشهداء» چیست؟ چه بسا مقامی باشد که خاص مقربان درگاه او ـ جل و علا ـ و وارستگان از خود و ملک هستی باشد. پس مثل من وابسته به علایق و وامانده از حقایق چه گویم و چه نویسم که خاموشی بهتر و شکستن قلم اولی تر است.»[8]

عجز افلاکیان

«شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجشهای بشری و انگیزه های عادی ارزیابی کرد و شهید در راه حق و هدف الهی را نتوان با دیدگاه انسانی به مقام الهی و والای آن پی برد، که ارزش عظیم آن معیارهای الهی و مقام والای آن دیدی لازم دارد و نه تنها دست با خاک نشینان از آن و این کوتاه است که افلاکیان نیز از راه یافتن به کنه آن عاجزند، چه که آنها از مختصات انسان کامل است و ملکوتیان با آن مقام اسرار نیز فاصله ها دارند. قلم اینجا رسید و بشکست و ما بازماندگان و عقب افتادگان در آرزوی آن و این باید روزشماری کنیم و حسرت شهادت و شهید و شهیدپروران این چنانی را که با ایثار و ثمره حیات خود عاشقانه به این شهیدان شاهد افتخار می کنند به گور بریم و از شجاعتهای بی نظیر شهیدان و دوستان اسیر و مفقودشان و آسیب دیدگان و اشتیاق زایدالوصف اینان برای بازگشت به میدان شهادت احساس خجلت و حقارت کنیم. زنان و مردان و کودکان نمونه ای که در زیر بمبارانها و از بستر بیمارستانها سرود شهادت سر می دهند و با دست و پای قطع شده بازگشت به جبهه های انسان ساز را آرزو می کنند فوق آنچه ما تصور می کنیم و فلاسفه و عرفا به رشته تحریر در می آورند و هنرمندان و نقاشان عرضه می کنند می باشد. آنچه آنان با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافتند اینان با قدم عینی به آن رسیده اند و آنچه آنان در لابه لای کتابها و صحیفه ها جستجو کرده اند اینان در میدان خون و شهادت در راه حق یافته اند.»[9]

بر این اساس مسیر تکاملی شهادت مانند مرتبه اش هنوز به طور دقیق بیان نشده و در حدّ کلّی گویی باقی مانده است. یعنی اگر چه شریعت ما هدف اصلی را بخوبی نشان داده و عرفان نظری و عملی راه سیر و سلوک را به سالکان الی الله نمایانده است اما هنوز کسی نتوانسته این راه را آن طور که باید بشناسد و بشناساند و تنها در تحقق مقام والای شهادت تاکید بر عناصری چون ایمان و اعتقاد، علم و عرفان، اراده و انتخاب و در راه خدا بودن شده است. به قول امام ـ رحمة الله علیه: «ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ و آیندگان آن را جستجو نماییم»[10]

و در جای دیگر می فرمایند: «مذهب تشیع، مذهب شهادت است. از اول با شهادت تحقق پیدا کرده است و با شهادت ادامه پیدا کرده است.»[11]

منطقی آمیخته با عشق

این بدان سبب است که انسان تا زمانی که در حصار مادی خود و زمانش فرو رفته باشد، نمی تواند دم از منطق شهید بزند. چرا که او را در حریم این معنا راهی نیست مگر به عشق، این لطیفۀ الهی. بنابر گفتۀ استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری:

«منطق شهید را به منطق افراد معمولی نمی شود سنجید. شهید را نمی شود در منطق افراد معمولی گنجاند. منطق او بالاتر است. منطقی است آمیخته با منطق عشق...»[12]

تازه آن را هم که راهی شد و به جایی رسید و چیزی فهمید «کل لسانه»[13] می کنند. و از بیان اسرار محروم یعنی:

هر که را اسرار حق آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند

چه آن کسی که به این مقام رسیده باشد نه یارای بیان مفاهیم در قالب الفاظ را دارد و نه راه برگشت که به دیگران شمه ای برساند.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

کان را که خبر شد خبری باز نیامد[14]

 «در واقع شهادت راهی است پر رمز و راز که تا خود انسان نرود و آن را نچشد، نمی فهمد که چیست و چگونه است و چطور آن را باید پیمود.»[15]

بنابر گفته امام فقید ـ رحمة الله علیه،: «شهادت راهی است که باید پیمود و سفری است که باید رفت»[16]

البته آنچه که از شریعت محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و سیرت و سنت ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده است رمز رسیدن به لقای الهی همان عشقی است که در بندگی محض خداوند متعال نهفته است. یعنی غیر از او کسی را ندیدن و در راه رضایت او گام برداشتن تا سر حد جانبازی و اطاعت حق در کلیۀ اعمال اعم از تکالیفی که بر عهده است و یا مستحباتی که اجباراً بر گردن کسی نیست؛ از نمازهای یومیه گرفته تا نوافل و ایثار و انفاق و حقوق دیگران را ضایع نکردن و امر به معروف و صدها عمل دیگر که موجب قرب می شود. اما آیا یک شهید تمام این اعمال را که در غیبت ماست تمام و کمال انجام می داده تا به این فیض عظیم رسیده و یا با انجام برخی از این اعمال، خداوند متعال او را پسندیده، از عشق او عاشق گشته و او را به شهادت رسانده است تا آنجا که، «وَ مَنْ فَعَلَّی دِیَتُه» ارزش گرفته و خودش هم دیه و خونبهای او شده است.»[17]

شهادت و رزمندگان جبهه های نور

آیا ما نیز حقیقت راه یک شهید و عمل او را می توانیم مطابق ترازوی الهی ببینیم و بفهمیم که یک انسان عادی چگونه به مرز قبولی و شهادت رسیده است؟ آیا به راستی می توانیم؟  یعنی آنها که لحظه های قبل از عملیات، حال برخی از رزمندگان را شبهای «حنابندان» و یا پیش از آن وقتی که بوی عملیات کم کم به مشام می رسید و فضایی را پر می کرد از نزدیک دیده اند، به این مطلب نیز رسیده اند که فلانی چرا و چگونه «نور بالا می زند» و از کجا «پریدنی» شده است. آیا واقعاً اطرافیان یک رزمنده می توانستند آن حالات عرفانی و پر رمز و راز را که فقط بر اساس یک رابطه معنوی آن را حس نمودند در قالب الفاظ بگنجانند و بگویند که مثلاً فلان شهید از نمازهای شبش به این مقام رسید و یا مثلاً فلانی به واسطه روزه های مستحبی اش بود و قرائت دعای توسل و دیگری به خاطر تلاوتهای فراوان قرآن و آن وقت این امر را تعمیم دهیم و بگوییم همۀ شهدا اینگونه بوده اند!

شهادتی که از روی ایمان و آگاهی و در رابطه با خدا و در حال نیایش پدید آید توأم با عشق است، زیرا که پرستش وی در خون تبلور یافته و میدان رزم محرابش گشته و با خون سرخش وضو ساخته و در زیر رگبار گلوله خصم به ستایش معشوق خود مشغول شده و در زیر آسمان نیلگون شفق گونه به جهاد در راه حق به قیام برخاسته، که چنین عبادتی به منتهای خلوص رسیده و از بندگی به عشق عمیق دست یافته که نه تنها عابد است بلکه عاشق و نه تنها خدا را معبود بلکه معشوق می داند.

البته همانطور که اشاره شد وجه اشتراک همه در عشق پیچیده شده بوده و هست. اما اینکه این عشق در کدام عمل یا اعمال متجلی شده تا این انسان عادی بتواند نهایت نردبان ترقی را یکشبه طی کند واقعاً مشخص نیست. چرا که دید عرفانی «الطرق الی الله بعدد انفاس خلایق»[18] یعنی هر شخصی از راهی به وصال محبوب می رسد که ممکن است دیگری آن راه را نشناسد و نتواند طی کند. برخی توفیق انجام عملی را می یابند که برخی دیگر در انجام آن عمل موفق نیستند. شهیدی موفق به انجام روز ه های مستحبی مستمره می شده و شهیدی دیگر نه، مثلاً اهل نماز شب بوده. آیا می توان به عمل یک شهید یا مجموع اعمال چند شهید استناد کرد و آن وقت اذعان نمود که این سری اعمال باعث شد تا به این مقام برسند و بعد تضمین کرد که هر کس این اعمال را انجام دهد به شهادت می رسد. چه بسیار عارفان پنجاه و چهل ساله ای که در طریقت به ریاضتهای مختلف نفس موفق بوده اند و هنوز به امید فرا رسیدن شب وصال در سوز و گدازند. آیا می توان دلیلی بر این که چرا اینها شهید نشده اند یافت؟ آیا می توان به درک این مسئله رسید که مصلحت ذات باری تعالی در چیست که گروهی توفیق شهادت می یابند و گروهی دیگر فقط توفیق ثواب آن را. «الله یَبسْطُ اِلرزّْقَ لَمْن شیاء من عباده و یَقدرُ له ان الله بکل شیء عَلیم»[19]

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایرۀ قسمت اوضاع چنین باشد[20]

ملزومات مقام خلیفة الهی

بدین ترتیب موضوع شهادت و مسائل مربوط به آن و شاخه های انتسابی اش چنان گسترده و عمیق است که داخل شدن در مباحثش بسیار دشوار و سنگین می نماید. و بیشتر از آنچه که از آیات و احادیث به ما رسیده و یا برخی عارفان و صاحبنظران به آن اشاره داشته اند، تحلیل تازه تری نمی توان داشت.

«کس لذت این باده چه داند که نخورده ست»[21]

مقام شهادت از ملزومات مقام خلیفة الهی است که قرآن کریم وعدۀ تجلی نور حق را بدان نوید می دهد. و این ارث از موالیان و اولیاء الله به ما رسیده است. این کلام با فرازی از سخنان امام خمینی ـ قدس سره ـ مزیّن خواهد شد: «شهادت ارثی است که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند. به ملت شهیدپرور ما رسیده است. [22]

خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار همواره از خاندان نبوت و ولایت به ذریۀ طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است. اینان پیروان سید شهیدانند که در راه اسلام و قرآن کریم از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را قربان کرد و اسلام عزیز را با خون پاک خود آبیاری و زنده نمود.

اینگونه است که پیامبر اسلام فرموده اند: «اول من یدخل الجنة شهید...». [23]

مکتب شهادت تا تحقق نهایی حاکمیت حق و استقرار کامل آن خواهد درخشید. این رسالت اولیای خدا در دوران پربار زندگی آنان نیز بوده است.

«از شهادت باکی نیست که اولیای ما همه یا شهید شدند یا مسموم شدند یا مقتول. اولیای ما بعضی از آنها در حبس و بعضی از آنها در تبعید به سر می بردند. برای اسلام هر چه بدهیم که دادیم و جانهای ما لایق نیست.»[24]

امام راحل ـ قدس سره ـ در وادی مقامات پنهانی و ناشناخته شهدا می فرمایند:

«شهدا دائماً الهام بخش هستند. شهدا در قلوب همۀ مردم زنده هستند. شهدا در نزد خدا پایدار و زنده هستند، این تحول و این انقلاب، شهادت که یک انسان آلوده ساقط را یک مرتبه بالا می برد، این خاصیت شهادت است. همان جوان، زن، مرد که دائماً در اندیشه تأمین لذات و شهوات مادی است یکمرتبه از جا کنده می شود وقتی که به میدان شهادت آمد. [25]».

خلاصه اینکه مسئله راه شهید و شهادت را نمی توان با حواس ظاهری اعم از دیده ها و شنیده ها و یا آزمون و خطاها و بررسی جامعه آماری بیان داشت و آن را مورد تحلیل قرار داد. نمونه عینی این واقعیت همین اقرار «عدم شناختی» است که اطرافیان شهید به آن اعتراف دارند. اکثر وابستگان و خانواده های معظم شهدا و دوستان و همرزمان شهیدان که مدتی در طول حیات دنیایی یک شهید شب و روز همراه او بوده اند به این مطلب اذعان داشته و دارند که: «فلانی را نشناختم که چه کسی بود» چه یک شهید در خلوت عاشقانه خود با یگانه معشوق خویش لحظاتی را سپری کرده است که دست هیچ کس به آن نرسیده و پای هیچ فهمی در آن راه نیافته است.

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد[26]

شجرۀ طیبۀ رسالت

مجد و عظمت والای شهادت همواره تجلی بخش حیات امّتهاست. تاریخ شهادت تاریخ عقیده و جهاد و تمسک به اصول و مبانی اعتقادی است. اگر خون شهیدان نبود که شجرۀ طیبۀ رسالت را سیراب نماید نه از اسلام خبری بود و نه از مکتب توحید بخش الهی اثری. اگر شهادت در کربلا و نهضت خونین عاشورا که یارانی چون حجربن عدی، رشید هجری، عمرو بن حمق و کمیل بن زیاد و دیگر دوستان اهل بیت را با آغوش باز استقبال نمود نمی بود، این اخلاص و دوستی که میلیونها انسان از صمیم قلب نسبت به اهل بیت پیغمبر پیدا کرده اند به وجود نمی آمد. شهیدان جانهای خود را فدا کردند، جان برکف نهادند اما دینشان را از دست ندادند. تنها هدف آنها اطاعت از ندای حق و احیای دین الهی بود.

در سخنان عارفانۀ امام شهید کلمه ای است بس عظیم که در عقل کوچک ما نمی گنجد. شهید باران رحمت الهی است که به زمین خشک جانها حیات دوباره می دهد. عشق شهید، عشق حقیقی است که با هیچ چیز عوض نخواهد شد. شهید چشمۀ فیض الهی است که در دنیا پدیدار شده، شهید ساغری است که آبش خون و خونش روان.

از مداد علما و شهدا برخیزند و از خون شهدا مداد علما سیراب می شوند. شهید گلواژۀ عشق و مقام رفعت انسان است. خداوند فیاض است و شهادت نبض والای او. شهید تن برایش سنگینی می کند و مانع رسیدن اوست به محبوب. شهید نگرشی است والا، خونی است جوشان، با نوری منور و دلی لبریز از عشق به خدا.

شهید آیینۀ تاریخ است، کسی وجود او را درک نمی کند. تنها کسی می تواند شهید را بفهمد که چون او شود. او شهادت را می آفریند و شهادت حیات امتها را. شهید مظهر عشق الهی است. او با وضوی خون، با نماز عشق، با سجدۀ حق، با ندای «فاستقم کما امرت» با پیکری خونین به سوی محبوب خود می رود و ندای حق را لبیک گوید.

«از شهدا که نمی شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهۀ مستانه شان و در شادی وصولشان «عند ربهم یرزقون» اند. و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و عشق و قلم در ترسیمش بر خود می شکافد.»[27]

حسن ختام این مقال. با فرازهایی دلنشین امام(ره) مزین خواهد شد.

«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در این قافلۀ نور، جان و سر باختند. خوشا به حال آنهایی که این گوهر را در دامن خود پروراندند. خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را هم چنان باز و ما را از وصول به آن محروم مکن. خداوندا. کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند. و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. (چرا که) همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت فرا راه عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.[28]

 

 منبع: حضور، ش 18، ص 67.


پی نوشتها:

[1] ـ ر. ک: صحیفه امام، ج 19، ص 144ـ145.

[2] ـ نهج البلاغه، ص 945

[3] ـ به معنی کشته شده در راه حق.

[4] ـ ولٰا تحسبنََّ الذینَ قُتلوُا فی سبیلِ اللهِ أمواتاً بَل احیاءٌ عندَ ربِّهِم یُرزقونَ

 169ـ آل عمران

[5] - از سخنان امام خمینی ـ 5 / 6 / 1363.

[6] - از سخنان امام خمینی ـ 5 / 6 / 1363.

[7] - از سخنان امام خمینی ـ 5 / 6 / 1363.

[8] - حماسه شهدای غرب، گلبرگهای انقلاب (3) منطقه 10 سپاه پاسداران.

[9] - از سخنان امام خمینی، 6 / 6 / 1362 ـ به نقل از کتاب آرزوی شهادت ص 152.

[10] - حماسه شهدای غرب.

[11] - حماسه شهدای غرب، ص 204.

[12] - از کتاب شهید استاد مطهری ص 101.

[13] - زبانش لکنت گرفت و کُند شد.

[14] - گلستان سعدی.

[15] - وَ لیسَ الخبر کالمعاینه شنیدن خبر مانند دیدن و مکاشفه نیست، شرح گلشن راز.

[16] - از سخنان امام(س).

[17] ـ حدیث قدسی: من طلبنی وجدنی، من وجدنی عرفنی، من عرفنی، أحَبَّنی، من أحبَّنی عَشَقَنی.

[18] ـ شرح گلشن راز، ص 44، س 4.

[19] ـ خداست که هر کسی از بندگان را خواهد وسیع روزی یا تنگ روزی می گرداند که همان او به صلاح حال خلایق آگاه است. (عنکبوت / 62)

[20] ـ دیوان حافظ.

[21] ـ شرح گلشن راز، ص 2، س 26.

[22] ـ سخن آشنا «مجموعه وصیتنامه» معاونت تبلیغات و انتشارات نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص 24.

[23] ـ بحارالانوار.

[24] ـ حماسه شهیدای غرب ص 200.

[25] ـ شرح گلشن راز، ص 44، س 4.

[26] ـ دیوان حافظ.

[27] ـ سخنان امام خمینی(ره) 1 / 7 / 1367.

[28] ـ سخنان امام خمینی(ره) 29 / 4 / 67. 

انتهای پیام /*