هزار و یک شب دیگر صبر کن

کد : 151537 | تاریخ : 30/02/1396

‏‏دو قطعه شعر از عبدالجبار کاکایی‏

‏‎ ‎

‏‎ ‎

‏

‏هزار و یک شب دیگر صبر کن‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏طغیان کلمه و پیامبر‏

‏‏بین دو نهر‏

‏‏و سنگ قبرها‏

‏‏بقایای  برج ویرانی که از حافظه تاریخ بالاتر رفته‏

‏‏و یکصد و بیست و چهار هزار معمار‏

‏‏که خشت های این عمارت ناتمام اند .‏

‏‏حتی موریانه ها‏

‏‏وحشت زده از کتیبه ها ی آشور‏

‏‏بالا می روند‏

‏‏شهر زاد!‏

‏‏هزار و یک شب دیگر صبر کن‏

‏‏تا کشتی سند باد‏

‏‏پهلو بگیرد‏

‏‏درکرانه ی اقیانوس خون شهید تف‏

‏‏هزار و یک شب دیگر صبر کن‏

‏‏اگرچه‏

‏‏باد‏

‏‏در نی های شعله ور‏

‏‏‎[[page 163]]‎‏

می دمد،‏

‏‏ماشین های آتش نشانی، سراسیمه دیر می رسند‏

‏

‏و آتش‏

‏‏بی گذرنامه‏

‏‏از کشتزاری به کشتزاری‏

‏‏سفر می کند ‏

‏‏اینجا‏

‏‏کسی نمانده،‏

‏‏فرشتگان‏

‏‏سهام عدالت را از حساب روز قیامت بیرون کشیده اند‏

‏‏وشیطان‏

‏‏ بی واهمه‏

‏‏ از برابر دوربین های مدار بسته ی ملکوت‏

‏‏عبور می کند‏

‏‏شهر زاد!‏

‏‏هزار و یک شب دیگر صبر کن‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏‏‎[[page 164]]‎

انتهای پیام /*