استادفضل شرو رو

تأثیرات عملی پیروزی اندیشه و انقلاب امام خمینی(ره)

انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، امیدهای از دست رفته را بازگرداند و با به ثمر رساندن انقلاب و پیروزی حقیقی، موجب شد که جوامع عربی و اسلامی، به منظور بهره گیری از درسها، روشها و علل موفقیت انقلاب، با رغبت و علاقه بسیار، به سوی آن روی آورند.

کد : 155291 | تاریخ : 21/11/1396

تأثیرات عملی پیروزی اندیشه و انقلاب امام خمینی(ره)


 استادفضل شرو رو


بدون شک، بزرگمردی چون امام خمینی(ره) که عمری را در راه کسب علم و اجتهاد و مبارزه و رهبری انقلاب سپری کرده بودند، توانستند علی رغم حمایتهای بیگانگان و پشتیبانی نیروهای عظیم استکباری در همۀ عرصه های مالی، سیاسی، تبلیغاتی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و جاسوسی به نفع رژیم شاه، انقلاب اسلامی را به پیروزی برسانند. بی تردید چنین شخصیتی که توانست در تبعید، انقلاب مردمی را رهبری کرده و با وجود برتری نیروهای رژیم شاه و قدرتهای طاغوتی، به پیروزی برسد، درس بزرگی به جهانیان داد و با بهره گیری از روش مبارزه، اندیشه و ثبات قدم، نمونه و الگویی ارائه داد که همگان باید از آن درس گرفته و آن را راهنما و سرمشق خود قرار دهند.


اولین تأثیری که پیروزی انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) در اذهان مردم بر جا گذاشت، در حوزۀ تفکر و اندیشه بود، امّا باید دید مفاهیم اندیشه ای که امام خمینی(ره)، بیانات و سخنان تأثیرگذار خود را برمبنای آن ارائه می دادند و بازتاب آن در نوارهای صوتی و کلاسهای درس ایشان خطاب به طلاب علوم دینی و حوزه های علمیه به چشم می خورد، بر چه اساسی استوار بوده است؟


از سوی دیگر، باید بررسی کنیم و دریابیم اصول فکری حضرت امام(ره) که توانست پیروزی انقلاب را به ارمغان آورد، چگونه توانست بر نیروهای داخلی و خارجی غلبه کند و ابزار گستردۀ تبلیغاتی را که با تحریف حقایق و شستشوی مغزها، قادر بود همه افراد جامعه را در عرصه های فکری، روحی و تبلیغاتی تحت تأثیر قرار دهد، بی اثر نماید؟


اگرچه می دانیم امام خمینی(ره)، همۀ افکار و اندیشه های خود را از اسلام و قرآن کریم و سیرۀ ائمه(ع) اقتباس کرده بودند، اما این سؤال پیش می آید که مگر بسیاری دیگر از گروهها، نهضت ها و احزاب مختلف، ادعا نمی کردند که خاستگاه فکری و زیربنای اندیشۀ خود را از همان منابع یعنی قرآن کریم، سنت و اجتهاد، برگرفته اند، پس چرا در این میان، تنها امام خمینی(ره) توانست به پیروزی و موفقیت دست یابد و سایر نهضت ها پیروز نشدند؟


ما در این بحث، در صدد آن نیستیم که علل ناکامی یا موقعیت های درونی و بیرونی پیش آمده بر سر راه آن جنبشها و احزاب را بررسی کنیم، بلکه می خواهیم تأثیرات انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) را بر مجموعۀ نهضتهای اسلامی، مورد بحث قرار دهیم.


پیش از آغاز نهضت امام خمینی(ره)، جنبش هایی مانند: جماعت تبلیغ، جنبش اخوان المسلمین، حزب آزادیبخش اسلامی و دیگر نهضتهایی که به نام رهبرانشان شناخته می شوند، ایجاد شد، اما اغلب آنها نتوانستند در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی و در پی آن، ایجاد حکومت اسلامی، موفقیتی بدست آورند. بررسی علل ناکامی این جنبش ها، موضوع بحث ما نیست، اما در این بحث می خواهیم با طرح سؤال مذکور، تأثیراتی را که روش و سیرۀ امام خمینی(ره) به طور کلی بر جنبش های اسلامی ایجاد کرد، بشناسیم.


ناکامی هایی که جنبش های اسلامی پیش از انقلاب با آن روبرو شده بودند، تأثیر منفی زیادی در رهبران و پیروان اندیشۀ آنان ایجاد کرد و این تأثیرات، به صورتهای گوناگون ظاهر شد؛ گروهی به تندروی و افراط روی آورده و گروهی دیگر، ناامید و پراکنده شده و موجب تضعیف و تفرقه میان نیروهای مبارز اسلامی گردیدند.


این دو حالت، بطور گسترده در میان مسلمین رواج یافت و موجب شد که تا پیش از انقلاب امام خمینی(ره)، مسلمانان درکشورهای اسلامی، علی رغم تمایل به تأسیس نهضت و جنبشهای آزادیبخش، با دیدۀ تردید به آن بنگرند.


بر اثر نابسامانیهای موجود در برخورد میان این جنبشها و جامعۀ پیرامون آن، امیدها از بین رفت و تفسیرهای نادرستی که دربارۀ وضعیت اجتماعی، سیاسی و راههای همکاری میان حکومتها ارائه شد، موجب گوشه نشینی و خارج شدن جنبشها از عرصۀ جامعه گردید.


آنچه این روند را تشدید می کرد، وضعیت کشورهای عربی و اسلامی بود، زیرا بخاطر تأثیر بازتابهای مختلف جامعه، حاکمان کشورهای بزرگ اسلامی، پیرو سیاستهای آمریکا و غرب بوده و از خط مشی آنان پیروی می کردند.


به طور کلی می توان گفت که این جنبشها - با بینش و فلسفۀ خاص خود - بتدریج با حکومتها همکاری کرده و به نوعی آن را مورد تأیید قرار دادند.


موضوع بحث در اینجا اجازه نمی دهد که مفهوم مبارزه را - که دیدگاه اصلی این نهضتها بوده است - مورد بررسی قرار دهیم، اما به هر صورت، آنچه که مهم است، نتایج بدست آمده می باشد.


به طور کلی گرچه غرب، با دید منفی و «تروریستی» به اسلام نگاه می کرد، اما تلاش غرب برای مبارزه با نهضتهای اسلامی و سرکوب آنها، پس از پیروزی انقلاب و گسترش بازتاب آن، شروع شد، بویژه پس از آنکه انقلاب اسلامی، تأثیرات مهمی بر عرصۀ مبارزۀ رو در رو با دشمن صهیونیستی، در لبنان و فلسطین برجا گذاشت در حالی که پیش از آن، برخی از احزاب و نهضتهای اسلامی، غرب را پشتیبان و یاور خود می دانستند. نمونه های بسیاری از این نهضتها را می توان برشمرد، اما یکی از بارزترین این نمونه ها، «افغانستان» است که هنوز هم وجود خارجی دارد و می توان این تفکر را در میان سران آن مشاهده کرد، که البته موجب اندوه و ناراحتی است و سؤالات بسیاری در ذهن انسان ایجاد می کند.


بی برنامگی، تندروی، فشارهای موجود و فقدان همفکری و همبستگی، موجب شد که نتایج حاصل از این جنبشها، به جای پیشرفت، سیر نزولی داشته باشد.


اما انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، امیدهای از دست رفته را بازگرداند و با به ثمر رساندن انقلاب و پیروزی حقیقی، موجب شد که جوامع عربی و اسلامی، به منظور بهره گیری از درسها، روشها و علل موفقیت انقلاب، با رغبت و علاقه بسیار، به سوی آن روی آورند.


 تأثیرات عملی پیروزی اندیشه و انقلاب امام خمینی(ره) در فلسطین و لبنان


هر انقلابی، بازتابها، جلوه های خاص، درسها و پندارهای ویژه ای با خود به همراه دارد.


تلاش برای بهره گیری از درسهای یک انقلاب پیروزمند، لزوماً به معنی صدور انقلاب نخواهد بود و نیز سعی در استفاده از عبرتها و الگوهای یک انقلاب موفق، برای ایجاد انقلابی دیگر – بویژه اگر دیدگاهها، اهداف و اصول هر دو مشترک باشد- بدین معنی نیست که انقلاب اول می خواهد تصویری از خود را بی کم و کاست، در جای دیگر پیاده کند.


بنا بر آنچه ذکر شد، تأثیر عملی پیروزی فکر و اندیشۀ امام خمینی(ره)، بر تحولات و جنبشهای مبارزاتی دنیای عرب و جهان اسلام و سراسر جهان، لزوماً به مفهوم آن نیست که انقلاب اسلامی در فکر صدور انقلاب و ایجاد نمونه های مشابه خود است. گرچه سایر انقلابها در برخی اصول کلی خود، از اصول اساسی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) تبعیت کرده اند.


آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد، عبارت است از تأثیرات عملی در عرصۀ دو کشور فلسطین و لبنان، که در حقیقت نمونه ای بارز و تصویری واقعی از تأثیر پیروزی فکر و انقلاب امام خمینی(ره) می باشد.


 فلسطین


به طور کلی، فلسطین و فلسطینیان، بویژه مقاوت اسلامی آن، تحت تأثیر سخنان، روشها و شجاعتهای امام خمینی(ره) در رهبری انقلاب قرار گرفتند. بخصوص از آن جهت که شاه، هم پیمان رژیم صهیونیستی و یکی از مهمترین ارکان سیاست استکبار جهانی در سراسر منطقه محسوب می شد.


واقعیت آن است که جریانهای اسلامگرا، تأثیر چندانی در عملکرد جنبش مقاومت فلسطین نداشتند و افکاری که حرکت مقاومت را جهت دهی می کرد عبارت بود از: اندیشه های ملی گرا، جریانهای نژادی و افکار مارکسیستی (که معمولاً خود را به نام جریان دموکراسی مطرح می کنند)


به چند دلیل می توان گفت که جریان ملی گرا، نسبت به بقیه جریانات سیاسی، به اندیشۀ اسلامی نزدیکتر بود، اما از آنجا که این اندیشه، یک مفهوم کلی بود و آثار اندیشۀ اسلامی تنها در مسائل فردی به چشم می خورده نتوانست در سطح تشکیلاتی، جریانی را در برابر افکار موجود و منحرف، سازماندهی کند.


بعضی از احزاب و گروههای سیاسی اسلامی، در ابتدا تلاش کردند که در سایۀ حرکتهای جریان ملی گرا، در پیشبرد انقلاب فلسطین، نقشی ایفا کنند، ولی طولی نکشید که با واقعیتهای داخلی جریان ملی گرا روبرو شدند و از سوی دیگر، مسائل ژئوپولتیک (جغرافیای سیاسی) نشان داد که کشورهای عربی روابط چندان مطلوبی با این جریان ندارند. از این رو شاهد بودیم که جریانهای اسلامگرا، همکاری منسجمی با مقاومت فلسطین نداشتند. البته باید گفت که حرکتها و همکاریهای فردی، پراکنده و غیرمنسجم وجود داشت و تا پیش از انقلاب اسلامی امام خمینی(ره)، برخی جریانهای موجود، با مقاومت همکاری می کردند.


کناره گیری جریان اسلامگرا، تأثیر مهمی در عرصه فلسطین داشت، البته ناگفته نماند که آثار بازمانده از فرهنگ اسلامی، اثرات قابل توجهی در پیشبرد مقاومت و مبارزۀ فلسطین برجای گذاشت که برخی از آنها عبارتند از: نهضت شیخ عزالدین قسّام در سال 1936 و رهبری مبارزات فلسطینیان در دهه 1940 توسط حاج امین الحسینی مفتی فلسطین و مفتی بزرگ اسلام در آن عصر.


در اینجا نمی توانیم مسئلۀ دوری بعضی از جنبشهای اسلامی و عدم مشارکت آنان در انقلاب فلسطین را مطرح نمائیم. چرا که شرایط نامساعد، این جنبشها را در مقابل بعضی از کشورهای عربی قرار داد تا جائی که درگیریهای مسلّحانه و جنگهای خونین و اقدامات تروریستی گسترده ای را در پی داشت و در اینجا بحث دربارۀ آن مناسب نیست. اما دلیل اصلی این درگیریها، ناتوانی جماعت اسلامی در تطبیق خود با شرایط جدید بود، که اِنزِوا از جامعه را به دنبال داشت. سرانجام این وضعیت به دشمنی کشیده شده و باعث گردید که از وظیفۀ اصلی خود که مسأله فلسطین می باشد دور شوند.


با وجود احترامی که برای دیدگاههای خاص دیگر گروهها قائل هستیم، باید گفت این مسأله تأثیر مخرّبی در برداشت که قضیه فلسطین را از جامعۀ پیرامون آن دور ساخته و نتوانسته با دشمن خود یعنی اسرائیل و صهیونیسم مبارزه کند.


بدون اینکه از شخص خاصی نام برده شود یا توضیح بیشتری داده شود به طور کلی می توان گفت، تصمیم گیری در سیاست داخلی و خارجی جهان اسلام تا قبل از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)، توسط آمریکا انجام می شد و بعد از شکست آمریکا در زمان آیزِنهاوَر در جهت ایجاد پیمان بغداد و بعد از خارج شدن انگلیس و فرانسه از منطقه، امریکا به فکر پر کردن خلأ موجود در منطقه افتاد امّا ملّتهای عربی و اسلامی به رهبری جمال عبدالناصر، افکار پلید آمریکا را بی اثر کردند. د  این مرحله، آمریکا جنگ سرد با اتّحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد و با بکار گرفتن حربه ای دروغین یعنی پشتیبانی از اسلام و جنگیدن با (مخالفان اسلام) و ایستادگی در مقابل کمونیسم و با طرح این شعار که خطر مهمی که اسلام را تهدید می کند، نه صهیونیسم است و نه آمریکا است، بلکه کمونیسم شوروی است به صحنه آمد. در راستای تحولات موجود امام خمینی(ره) حرکت انقلابی خود را انقلاب ضدّ طاغوت و ضدّ استکباری نامیدند.


بررسی مسیر حرکت امام خمینی(ره) از قم تا تهران، زندانها و تبعید ایشان به نجف و سپس تبعید به فرانسه، انقلاب اسلامی و پیروزی آن از مراحل اساسی دفاع از اسلام ناب محمّدی(ص) و ایستادگی در مقابل اسلام آمریکایی محسوب می شود و بدون شک درسهای مهمی را به ما می آموزد، که بررسی هر کدام از آنها نیاز به بحث مفصّلی دارد. هر بخش از فعالیتهای سیاسی امام خمینی(ره) نیازمند توجه و تأمّل بیشتری است که لازم است آنرا به طور شایسته مدّ نظر قرار دهیم تا درس عبرت آموزی برای تمام مسلمانان جهان و راه هدایت آنان باشد.


تصاویر امام خمینی(ره) در تمام پایگاههای مقاومت فلسطینی و در دفاتر گروههای آزادیبخش، پیام پرطنین ایشان را در راستای مقابله با رژیم شاه که از طرف دولتهای انگلیس و آمریکا حمایت می شد، به گوش مردم می رساند.


جان برکفان فلسطینی که در زیر بمبارانهای صهیونیسم و حامی آن، آمریکا قرار داشتند در عمق نگاههای بت شکن امام خمینی(ره)، روح شجاعت، فداکاری و پایداری در راه پیروزی و تحقّق اهداف و آرمان خود را می دیدند و آرزوی دیرینه آنان تحقّق و برقراری عدل و یاری مستضعفان بود و این امر به آنان شجاعت و شهامت خاصّی می بخشید:


برخیزید ای مستضعفان جهان، به پا خیزید و حقّ خود را از مستکبران بستانید و از فریادها و عَربَده های مستبدان نترسید که، خدا یار و نگهدار شماست و زمین متعلق به شماست و خداوند به وعدۀ خود عمل می کند. از خداوند متعال پیروزی محرومین و وحدت کلمۀ حق طلبان را خواهانم.


این پیام امام خمینی(ره) تأثیر خاصّی در روحیّۀ مردم گذاشت. با لَحنی بی سابقه که مستضعفان جهان قبلاً شبیه آنرا نشنیده بودند دریافتند که رهبری ظهور کرده است که هدف ایشان محدود نیست بلکه آرمانها و اهدافشان در خدمت تمامی مستضعفان جهان قرار دارد بدین ترتیب افکار و اندیشه های مردم، لحظه به لحظه، با آرمانهای امام همراهی می کرد.


در پیام روشن دیگری ایشان فرمودند: «مردم و ملّتهای ضعیف و مظلوم چه در جنگ و چه در صلح، همانند خروسی هستند که هم در شادیها و هم در غمها سر بریده و خورده می شوند. [1]


امام در پیام دیگری مستقیماً آنان را خطاب قرار داده فرمودند:


... ای مستضعفان جهان، برخیزید و خود را از چنگ ظالمان جنایتکار برهانید، ای مسلمانان غیور جهان از خواب غفلت بیدار شوید، اسلام و کشورهای اسلامی را از چنگ استعمارگران و مزدوران آنان برهانید. [2]


این پیامهای روشنگر که در فضای جهان پیچیده بود، نه تنها پرده از ماهیّت استعمارگران برداشت بلکه آمریکا را به عنوان دشمن اوّل مستضعفان و محرومین جهان معرّفی کرد.


 آمریکا هرگز از ارتکاب بدترین و بزرگترین جنایتها روی گردان نبوده و همواره از این طریق سعی داشته کشورهای زیر سلطۀ خود را از نظر سیاسی، نظامی و فرهنگی به خود وابسته نگاه دارد.


امام، در ادامه با این سخنان کوبنده و شورانگیز شرکت کنندگان کنفرانس مذکور را مورد خطاب قرار دادند:


ای حرکتهای آزادیخواه و ای ملّتهای فداکار در راه آزادی و استقلال برخیزید و مردم خود و دیگر ملّتهای اسلامی را آگاه کنید. ظلم پذیری از ظلم کردن بدتر و زشت تر است و به دولت ها بگویید که گرد و غبار ذلّت را از خود بتکانند و از همه بخواهید که به اسلام برگردند و با دیگر برادران مسلمان خود همدست بشوند.


تعدادی از این پیامها، با بیانی بی سابقه از میان جامعه ای برخاست که از نظر نظامی، فرهنگی، پوشاک و خوراک کاملاً چهرۀ آمریکایی پیدا کرده بود و آمریکا زمام امور آن را در دست گرفته، ثروتهای آنان را به یغما می برد. و گروهی دیگر، پیامهایی بود که ضمن تحریک مردم به قیام، پیروزی و استقامت را نوید می داد و آنان را از ظلم پذیری برحذر می داشت.


این همان اسلامی است که امام خمینی(ره) ما را به آن بشارت می داد. بدین ترتیب امام خمینی(ره) در مقابل سیاستهای آمریکا که شامل تسلّط بر ملّتها، غارت اموال و سلب آزادی آنان بود، موضع گرفتند.


سیاستهای خاصّ آمریکا، تضعیف ملّتهای مسلمان است تا آنان را تحت سیطره خود درآورد و مطیع خود سازد تا نتوانند هیچ عکس العملی از خود نشان بدهند و اینطور القاء می کند که اگر این ملّتها بخواهند از سلطه ی آمریکا رها شوند، از بین خواهند رفت.


از همان ابتدا دو دیدگاه در برابر هم قرار می گیرند:


- خواست و ارادۀ اوّل؛ در صدد است اسلام را همانطوریکه آمریکا می خواهد به ملتها بفهماند. تا زمامداران و فقها و بزرگان و دیگر افراد عادّی آن ملّت هیچکس را به رهبری نپذیرند و دوم، اراده و خواسته انقلاب اسلامی که به رهبری امام خمینی(ره) مردم را به قیام و انقلاب تحریک می کند و از هیچ قدرتی نمی ترسد و ملّتها را به بیداری بر ضد ظلم و ستم فرامی خواند و آنان را به یاری خداوند بشارت می دهد و دشمن را به ملّتها می شناساند که در رأس آنان دشمن اوّل مسلمانان، آمریکا می باشد.


امام خمینی(ره) فقط به پیام و سخنرانی اکتفا نکرده بلکه خود، این پیامها را به طور عملی در انقلاب ایران پیاده کردند، انقلابی که بزرگترین و قویترین پایگاه آمریکا در منطقه، بلکه در جهان اسلام را از هم پاشید و حکومت شاه را که مرکز ثقل سیاست آمریکا در منطقه بود، نابود ساخت و انقلاب اسلامی را در ایران، با همان موقعیّت مهم جایگزین کرد.


هدف انقلاب اسلامی منحصر به بسط و نشر احکام دین اسلام در سرزمین ایران نبود، بلکه هدف آن از میان برداشتن موانعی بود که در سر راه ایجاد نیروی مقتدر اسلامی قرار داشت تا در نتیجه، با تشکیل این نیرو، غرب و شرق برای آن حساب ویژه ای باز کنند و از آن هراس داشته باشند.


ایران کشوری مهم، دارای موقعیت حساس، نظیر همسایگی با کشور ترکیه و کشورهای عربی و جمهوریهای مسلمان آسیای میانه است و همچنین با کشورهای حاشیۀ دریای خزر، مرز آبی مشترک دارد. این دریا سرشار از منابع طبیعی است و ایران غنی به دست انقلابیها افتاد. انقلابیهایی که پرچم اسلام را بر دوش دارند و به احکام اسلام عمل می کنند، الگویی را ارائه کرده اند که به سرمشق دیگران تبدیل شده است.


انقلاب اسلامی که بعداً به شکل جمهوری در آمد نه تنها از مواضع خود عقب نشینی نکرده، بلکه امام خمینی(ره) تصمیم گرفتند گامهای بلندتری در جهت تثبیت مواضع انقلابی خویش بردارند.


نظر به اینکه رسیدگی به درون جامعه و پاکسازی آن از آثار رژیم گذشته از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، امام خمینی(ره) بیشتر کوشش خود را در این زمینه صرف کردند تا مشکلات گوناگون مسلمانان را حل کند.


برخلاف عقیدۀ برخی از مفسران که جنگهای خارجی را عاملی برای شکست انقلاب می پنداشتند، امام این مسأله را با توجه به دو نکته حلّ و فصل کردند:


1- پاکسازی صفوف انقلاب از افراد بزدل و پرمدّعا که توان مقابله با سختیها را نداشتند.


2- ایجاد اعتماد به نفس در انقلابیون، بطوریکه انقلاب در سالهای اوّل عمر خود به حدّ کافی به رشد و بالندگی رسید و همین امر موجب تحکیم پایه های انقلاب و تقویت درک مردم شد، درکی که به آنها برای مقابله با دشواریها نیرو می بخشید. امام رحمة الله علیه در برابر اتهاماتی که درباره صدور و گسترش انقلاب به ایشان وارد می شد ایستاد و با صراحت فرمود:


بر ما واجب است که مستضعان را یاری دهیم و برای صدور انقلاب خود به همه جای دنیا تلاش کنیم و این اندیشه را از خود دور سازیم که ما نباید به فکر توسعۀ انقلاب باشیم، چرا که اسلام دینی است که هیچ حد و مرزی برای کشورهای مسلمان و اسلامی قائل نیست و حامی مستضعفان است هر جا که باشند. و لازم بذکر است که همه قوای بیگانه، برای مقابله با ما بسیج شده اند و اگر ما کنج عزلت گزینیم و خود را در تنگنا قرار دهیم حتماً مغلوب خواهیم شد و از اینجاست که باید حساب خود را با  همۀ این نیروها تسویه کنیم و به آنها ثابت کنیم که ما در راه عقیده با تمام دنیا رو در رو خواهیم شد هر چند که در این راه سختیها بینیم و مصیبتها کشیم.


آیا سرورمان علی ابن ابی طالب(ع) نفرمودند که: هر که در میان سرای خود جنگ کند، ننگ بیند؟


و امام خمینی رحمةالله علیه باب جنگ با قوای استکبار و اسلام فروشان و آخوندهای درباری را گشود و بر ظالم به خاطر ظلمش و بر مظلوم به خاطر زبونی و عدم طغیانش خروشید.


 امام خمینی(ره) و دشمن صهیونیستی


شاید برای یک انقلاب اسلامی، ناپسند باشد که سرنوشت کشور خود را به دیگری بسپارد و برای همین انقلاب، بسی جای خرسندی است که به فکر ارائه الگو و نمونه ای برای دیگران باشد، پس هرگز نمی توان قبول کرد که انقلابی، اسلامی بوده ولی در مورد قضیه فلسطین بی تفاوت باشد.


موضع سرسختانۀ غرب و آمریکا تاکنون این بوده که منافع و مصلحت ایشان، در بقاء و استمرار رژیم صهیونیستی به عنوان یک نیروی برتر می باشد. از نظر آنان این برتری باید طوری باشد که بر همۀ قدرتهای دول عربی موجود در منطقه غلبه داشته و هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ تعداد نیروها، کشورهای اسلامی مخالف استعمار را تحت سلطه گیرد. دشمن صهیونیستی در قبال این حمایت همه جانبه از سوی آمریکا، طوری عمل می کند، که آمریکا نیز بی بهره نماند، (به عنوان مثال) قوای آمریکایی را برای پیشبرد اهدافش در منطقه وارد می سازد و از حیث سیاسی و نظامی، آمریکا را طوری مطرح می سازد که بر کشورهای منطقه و جهان تأثیرگذار باشد.


به طور خلاصه باید گفت که رژیم صهیونیستی دارای تشکیلات نظامی و سیاسی پیشرفته ای در منطقۀ ما است که حداقل فعالیتهای آن، اجیر کردن مزدوران و سربازان و ارسال قوا به نقاط مختلف و رسیدگی به خانوادۀ این افراد و تأمین نیازهای آنان اعم از اقامت در کشورهای بیگانه می باشد.


مشکلات رهبر فقید، جمال عبدالناصر، از همان لحظه ای که به قصد جبهه گیری علیه دشمن صهیونیستی اقدام کرد، شروع شد. چرا که منافع غرب، بویژه آمریکا به واسطۀ وجود صهیونیسم تأمین می شد. بهرحال جمال عبدالناصر به سرای باقی رحلت نمود در حالی که آثار شکست، دل و جان او را آزار می داد.


رهبر بزرگ، قذافی نیز آن هنگام که با مبارزان مقاومت فلسطین دست دوستی داد و همچون ایشان، تسلیم در برابر دشمن را ننگ دانست، گرفتار مشکلات شد. با ورود قذافی به جبهۀ مبارزه علیه صهیونیسم، مبارزان فلسطینی جانی دوباره یافتند. سوریه نیز همواره به رهبری حافظ اسد از مواضع او دفاع می کند و مبارزان فلسطینی را یاری می رساند. اگر انقلاب، پا از این محدوده فراتر بگذارد، گویا که مستقیماً با آمریکا وارد مقابله شده و حمله ای مستقیم را بر یکی از ارکان آن تدارک دیده است.


توجه به نکات مذکور بر این مطلب تأکید می کند که عکس مسأله یعنی دوستی و همکاری با دشمن تا چه حدّ قبیح و زشت است. پس وقتی که مصر بعنوان بزرگترین دولت عرب از معرکه جنگ با صهیونیسم خارج شود، در واقع درمسیر اهداف امریکا قدم برداشته و آنکه با آمریکا هم پیمان باشد با غرب همراه است. به طور کلی می توان اینطور نتیجه گرفت که هر دولتی از دولتهای منطقه که از مبارزه با دشمن صهیونیستی دوری گزیند در حقیقت دوست و همپیمان آمریکاست.


اما امام خمینی رحمةالله علیه با روشهای ذیل مبارزه با صهیونیسم را آغاز کرد:


1– در مرحله اول عناصر داخلی را به مبارزه ترغیب کرد و جهان عرب و مسلمانان را به این نکته توجه داد که صهیونیسم تا چه حدّ پیشروی کرده و بر آنان مسلط شده است.


2- مزدوران و دست نشاندگان را مسبب اصلی بروز مشکلات در جهان اسلام معرفی کرد و فرمود:


این مزدوران عامل اصلی مشکلات مسلمانان هستند و با سرسپردگی در قبال سلطه گران و سپردن مقدرات خود به ایشان این مصائب را بوجود آورده اند، ملتها هیچ مشکلی ندارند آنها با تکیه بر نیروی خودی می توانند نابسامانیها را حل کنند، ولی حکومتهای سلطه طلب به کمک عمّال خود عامل مشکلات هستند و کشورهای تحت سلطه نیز با اطاعت از آنها بر این مشکلات دامن می زنند.


3– امام، دو عامل اصلی ادامۀ اشغال فلسطین را این گونه معرفی کردند که مشکل اول مشکل کشورهای اسلامی با یکدیگر و مشکل دوّم، جدایی مردم و امت اسلام از حکومتها است.


4- تفرقه و خیانت را عامل دیگر مصیبت های مسلمانان معرفی کرد و فرمود:


مشکلاتی که هم اکنون دامنگیر ملّت فلسطین است به نادانی رؤسای عرب باز می گردد من وقتی که به یاد می آورم 800 میلیون مسلمان و 100 میلیون عرب از مقابله با اندکی یهود عاجزند احساس شرم می کنم.


5- اعلام روز جهانی قدس: امام فرمودند:


این روز، روز شناخت منافقان از مؤمنان است، مؤمنان این روز را روز قدس خواهند دانست و به سبب مسئولیتی که در قبال قدس دارند در این روز قیام خواهند کرد. و منافقان مرتبط با ابرقدرتها و کسانی که مخفیانه با اسرائیل رابطه دارند نه تنها این روز را انکار خواهند کرد بلکه در برابر مردمی که دست به راهپیمایی در این روز بزنند، خواهند ایستاد.


6- دیگر مسلمانان را به همکاری و پشتیبانی دعوت نمودند و در این مرحله، انقلاب اسلامی با یاری دیگر مسلمانان به رویارویی مستقیم با دشمن صهیونیستی پرداخت و امام با صراحت فرمودند:


ما با اخلاص و از صمیم قلب دو ملّت مظلوم و آوارۀ فلسطینی و لبنانی را تأیید می کنیم. این دو ملّت با اسرائیلی که مایۀ فساد و عامل گسترش جنایتهای آمریکا در جهان است، مبارزه می کنند، من در حدود 20 سال است که خطر وجود اسرائیل را هشدار می دهم، پس همگی برای نابودی این کابوس وحشتناک و منفور بپاخیزید. ما می توانیم ملّت قهرمان فلسطین را به سرزمین عزیز و مقدسش بازگردانیم.


همین مواضع امام، موجب شد که آمریکا، امام را خطری علیه دست نشاندۀ خود یعنی اسرائیل در منطقه بداند و این چیزی بود که هرگز آن را قابل قبول نمی دانست و موجب نگرانی آمریکا گردید خاصه آن هنگام که حوادث زیر به عنوان مبارزه مستقیم با آمریکا در تهران روی داد:


1- تغییر سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین و طرد همۀ عناصری که به نحوی با دشمن و دستگاههای آن ارتباط داشتند.


2- تسخیر سفارت امریکا در تهران و تلاش آمریکائیها برای رهایی مزدوران خود در ایران.


پیامهای آمریکا خود به روشنی بیانگر این واهمه بود، آنها می گفتند که اگر انقلاب اسلامی دست از تحریک و پشتیبانی مسلمانان علیه صهیونیسم بردارد و مبارزان فلسطینی را یاری نکند و مسلمانان را به مقابله به مثل با اسرائیل فرانخواند، در این صورت این امکان وجود دارد که آمریکا از خطاهای بزرگ انقلاب اسلامی چشم پوشی کند!.


و اگر این پیامها نیز مستقیماً اعلام نمی شد، از دشمنیهای آمریکا با انقلاب و حملات آن به ایران، می توانستیم به ترس او از انقلاب پی ببریم و به عمق کینۀ او نسبت به انقلاب اطلاع یابیم.


 تأثیر مستقیم بر کشور فلسطین


اتفاقات و حوادث بوجود آمده در ایران و گفته ها و روشنگریها و بیاناتی که از سوی امام خمینی مطرح و در میان اقشار جامعۀ فلسطینی و مبارزان فلسطین منتشر می شد، تأثیر واضح و گسترده ای داشت.


پایه ها و ارکان ظلم به لرزه در آمد، چشمها و دلها خیره شد و بعضی از گروههای حاکم بر فلسطین همانند سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) به خود آمدند و دانستند که باید روش انقلاب اسلامی را در پیش گیرند، چرا که دریافتند دوام حکومت ایشان بسته به حمایتهای انقلاب اسلامی است.


انقلاب پیروزمند اسلامی از تواناییهای زیادی برخوردار بود و توانست همۀ توان مادی و معنوی خود را برای احیای باورهای تاریخی و انقلابی در میان مبارزان فلسطینی متمرکز سازد و جنبش فلسطین را به بالاترین درجۀ تأثیرگذاری برساند. ولی بعضی از نفوذیها در (ساف) عکس این را اراده کردند، زیرا آنها قصد داشتند وانمود کنند که انقلاب اسلامی با به کارگیری روش آنها به پیروزی رسیده ولی نمی دانستند که انقلاب اسلامی بر اساس خضوع و خلوص بنیان گذاشته شده بود.


بنابراین؛ می توان گفت که دوری جستن امام از عرفات و جدایی بین آن دو، خود عامل بسیار جدّی در تحکیم پایه های انقلاب اسلامی و گسترش آن در کشور فلسطین بود.


در ابتدای امر که انقلاب اسلامی در تهران تمرکز بیشتری داشت، به افرادی که تحت هر گرایش و طرز تفکری برای آزادی فلسطین تلاش می کردند، ارج و ارزش خاص قائل می شدند و تهران کانون توجه جنبش مقاومت فلسطین بود و آغوش خود را برای همۀ گروهها، اعم از ملی گرا و مارکسیست و قومی باز کرده بود و هر کسی وارد این مجموعه می شد، جزئی از آن محسوب می گردید. و این تا هنگامی بود که همه با هم علیه صهیونیسم می جنگیدند و آرزوی آزادسازی سرزمین مقدّس را در سر داشتند.


انقلاب اسلامی، روحیه ای معنوی به مقاومت فلسطین بخشید که باعث تقویت آن شد، ولی در همان وقتی که این روحیه معنوی می رفت تا پیروزی را نصیب فلسطین کند، بزرگترین دولت عربی یعنی مصر، خود را از صحنۀ جنگ کنار کشید تا مفاد قرارداد کمپ دیوید را امضاء کند، قراردادی که در سال 1979 م. بسته شد و اولین قرارداد تسلیم و سازش با دشمن صهیونیستی بود. براحتی می توان حدس زد که خروج مصر و دیدار سادات از فلسطین اشغالی و گفتگوهای کمپ دیوید و استقبال او از شاه مخلوع چه سرنوشتی را برای مبارزان فلسطینی رقم زد. همۀ این حوادث دست به دست هم دادند تا سرزمین فلسطین را به سوی فاجعه ای بزرگ سوق دهند و اقدام اعراب در پذیرش سازش و تسلیم، مزید بر علّت شد.


در همین بحبوحه، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، تا فضای معنوی دیگری ایجاد کند و آغازی باشد برای امیدها و آرزوها و عاملی باشد برای بیرون راندن دشمنی که دست تجاوز به سرزمین فلسطین که تسلیم را ننگ می دانست، دراز کرده بود. انقلابی که مبارزان فلسطین را حمایت می کرد و با صهیونیسم رو در رو می شد و هرگونه سازش را برای سرزمین فلسطین و جهان عرب و اسلام ننگ می دانست.


همانطور که ملاحظه می شود، انقلاب اسلامی و پیروزی آن تأثیرات منفی عملکرد اعراب را تا حد زیادی کمرنگ نمود.


- اولین تأثیر انقلاب ایران در زمانی بود که مصر، خود را از صحنۀ مبارزه کنار کشیده بود و مجاهدان، دچار حالت یأس و شکست شده بودند و انقلاب اسلامی این حالت را هم از بین برد.


- عمل ابتکاری امام در دوری جستن از عرفات، عاملی بود که حقیقت اهداف انقلاب اسلامی را مشخص می کرد.


- تهران به عنوان پایتخت انقلاب اسلامی، جایگاه امید و موطن انقلابیها شد و پناهگاهی شد برای آنان که دوستی با دشمن را ناپسند می دانستند. تهران محل اجتماع کلیه گروهها و احزاب کشور گردید و هیچ گونه کمک مادی و معنوی را از ایشان دریغ نداشت.


اگر دقت کنیم می بینیم که پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی بدون مقدمه و سابقه تاریخی صورت نگرفته، بلکه استمرار تاریخ را در این پیروزی مشاهده می کنیم.


ما همیشه از تأثیرات وسیع انقلاب اسلامی بر سرزمین فلسطین و مبارزان آن صحبت می کنیم و شواهد موجود بیانگر آن است که اندیشه اتحاد نیروهای فلسطینی در تهران بوجود آمد و مهمترین بیانات این اتحاد اولیه، با اجتماع مبارزان در تهران، پس از انعقاد کنفرانس مادرید در سال 1991 م. ایراد گردید، هنگامی که در تهران کنگرۀ پارلمانهای اسلامی برای حمایت از انتفاضه منعقد شد. این بیانات نیز ایراد گردید.


 رهبران جبهۀ ملی آزادیبخش فلسطین


آقای احمد جبریل اولین کسی بود که بعنوان رهبری جبهۀ ملی آزادسازی فلسطین، به اهمیّت موضوعات مطرح شده از سوی امام پی برد و جبهۀ خود را از گروههای مردمی که صمیمی ترین گروهها هستند تشکیل داد و در مرحلۀ دوّم برای از بین بردن این اندیشه که اسلام عامل فقر و فلاکت است، تلاش کرد. اندیشه ای که به واسطۀ حوادث موجود در جوامع عرب در اذهان ریشه گرفته بود. وی فرهنگ و روش معیشتی و زیستی خود را از اسلام اخذ کرده و عقیده داشتند که میان اسلام و عربیت، انفصالی وجود ندارد و هر دو شیء واحدند.


احمد جبریل صاحب نظریه ایست که چکیدۀ آن چنین است: خداوند متعال بموقع ما را در لحظه ای که مصر بزرگترین دولت عربی از میدان خارج شد، یاری کرد. و زمان پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی نیز موقعی بود که سادات برای امضاء قرارداد کمپ دیوید روانه شده بود و این بدان معناست که: در فضایی که پیروزی انقلاب اسلامی ایجاد کرده باید افسردگی و یأس را کنار گذاشت و به مسائل به طور کامل توجه کرد.


جبریل طرحهای خود را عملی ساخت و از عملکردهای انقلاب اسلامی تبعیّت کرد و روابط او با تهران برقرار بود، ولی پذیرش یاسر عرفات و دیگر سازشکاران از سوی تهران، این روابط را با مشکل مواجه ساخت.


جبهۀ ملی آزادیبخش فلسطین یک سازمان فلسطینی و مستقلّ می باشد که بر ضدّ جنگ عراق و ایران آشکارا موضع گیری کرد و رابطه جبهۀ آزادیبخش را با عراق قطع نمود و بسیاری از عناصرش را از دیدار با نزدیکان خود محروم ساخت و بیشتر ادارات خود را در عراق تعطیل کرد و برخی از ایشان را که منتسب به جبهۀ ملّی بودند دستگیر کرد و یکی از آنها را اعدام نمود و موضع خود را بر ضدّ جنگ با ایران ثابت نمود و خود نیز از کمکهای مالی که از سوی عراق به فلسطین اختصاص داده شده بود محروم شد.


ارتباط جبهۀ ملی با امام، ارتباطی فکری و عقیدتی بود که از زمان اقامت امام در عتبات مقدّسه، به عنوان عنصری مخالف، شروع شد و هنگامیکه در کشور فلسطین و در میان رزمندگان آن مشکلاتی در باب مسأله استشهاد بوجود آمد و جبهۀ ملی در سوریه و لبنان و اردن و فلسطین نتوانست رأی وفتوایی بدست آورد، این علاقه و ارتباط بیشتر شد. احمد جبریل نامه ای در این رابطه به امام خمینی(ره) فرستاد و از ایشان استفتاء نمود و رأی ایشان را حول مسأله استشهاد علیه دشمن صهیونیستی در فلسطین بسال 1968 – 1969م. جویا شد. جواب امام تأخیر نداشت، وی فتوای خود را به آقای جبریل ارسال کرد و ضمن آن فرمود:


هر که با دشمن صهیونیستی مواجه گردد و به جنگ پردازد و کشته شود، شهید است و عملیات شهادت طلبانه علیه دشمن صهیونیستی نیز از مقوله شهادت است چرا که شهادت نیز در استشهاد منظور گردیده است.


این فتوی در آنوقت بسی تازه جلوه می کرد زیرا اینطور تصور می شد که این عملیّات، خودکشی محسوب می شود، در حالیکه تفاوت استشهاد و انتحار کاملاً واضح و روشن است.


در ماه آوریل 1974 م. (1353) زمان اولین عملیات استشهادی در خالصۀ فلسطین بود. که توسط چندی از قهرمانان جبهۀ ملّی بوقوع پیوست و این با الهام گیری از همان فتوای امام(ره) انجام شد.


در سال 1979 م. (1358) گروهی از اعضای هیأت مرکزی جبهۀ ملی به تهران رسیدند و جلسه ای با مسئولین عالیرتبه در انقلاب اسلامی ترتیب دادند، ولی حوادث و شدائد که به سرعت پیش می آمدند، سرنوشت را تغییر دادند چرا که انقلاب اسلامی دچار وقایع چندی در داخل شد و مقاومت فلسطین نیز با حوادث لبنان به خصوص بعد از امضا قرارداد کمپ دیوید روبرو گردید و سپس دچار جنگ اجتیاح در سال 1982 م. و به دنبال آن جنگهای جبل و آزادسازی بیروت و اردوگاهها در سال 1985 م. گردید.


عملیات «الجلیل» که توسط جبهۀ ملی صورت گرفت، عملیاتی بود برای آزادسازی اسرای فلسطینی در مقابل سه تن از اسرای یهودی که نیروهای جبهۀ ملّی آنها را دستگیر کرده بود. بعد از گفتگوهای فراوان از طریق صلیب سرخ، جبهۀ ملی توانست همۀ شروط خود را تحمیل سازد و در سال 1985م. (1364) بسیاری از اسرا را که تعداد آنها به 1150 نفر می رسید و در تاریخ تبادل اسرا بی سابقه بود، آزاد سازد که بسیاری از ایشان محکوم به حبس ابد بودند همچنین جبهۀ ملّی توانست 605 نفر از ایشان را در روستاها و خیمه های خود ساکن سازد و از صلیب سرخ تعهد بگیرد که ایشان را به صرف تهمت دستگیر نکند.


اینها همه پرورش یافتگان انتفاضه هستند، و بیشتر این دلاوریها، درسهایی است که از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) گرفته شده، درسهایی که امام طی سالهای تبعید ارائه دادند. مبارزان فلسطینی از دعوت همه جانبۀ مردم از سوی امام و امام علیه صدام، استفاده ها کردند. بیشتر آنها کسانی بودند که در زندان از زلال چشمه سار قرآن و تفکر اسلامی سیراب شده بودند، اینها سرمایه ها و بنیانگذاران انتفاضه بودند که حتّی دشمن صهیونیستی نیز در بیانیه های مکرر خود به آن اعتراف کرده بود و برای درک این واقعیت کافی است که یک مثال از این آزادگان ذکر کنیم، مثال مذکور «شیخ احمد یاسین» است که بعدها به عنوان مهمترین حرکت حماس شناخته شد.


در پایان ملاقات خصوصی میان امام خمینی(ره) و احمد جبریل که در پی نامۀ استفتاء و پاسخ آن بوجود آمده بود، رابطه ای خاص بین این دو مرد بوجود آمد، احمد جبریل از اولین ملاقات خود با امام چنین یاد می کند:


امام مرا با گشاده رویی و تواضع و صلابت و علم و دلبستگی خود به فلسطین و اصرار بر آزادسازی قدس، شاد کرد و من فیض بسیار از این ملاقات بردم.


ارتباط جبهۀ ملّی آزادی فلسطین و انقلاب اسلامی تأثیری مشخص در ارتباطات انقلاب اسلامی با مقاومت فلسطین داشت. و این تأثیر در پشتیبانی تهران از اتحاد قوای فلسطینی برای جمع آوری نیروهای اولیه خود و کسانی که هوای جهاد و مبارزه و ردّ ذلّت و تسلیم قدس را در سر داشتند، تجلّی کرد.


جبهۀ ملّی فلسطین، در تقویت این ارتباط بین ایران و گروههایی که مواضع خود را علیه اسلو اعلام کرده بودند، سهیم بود و به منظور گسترش روابط استراتژیک و عمیقتر مقاومت فلسطین، با انقلاب اسلامی و دیگر گروههای علاقه مند، همکاری کرد.


 حماس


برای اینکه این بخش از موضوع به واقعیّت بیشتر نزدیک باشد، بر آن شدم تا از نزدیک با افراد ذی ربط، به گفتگو بنشینم، ابتدا با مهندس عمادالعلمی دیدار کردم، وی اولین نمایندۀ حرکت حماس در جمهوری اسلامی و عضو دفتر سیاسی حرکت حماس می باشد. ایشان به همراهی برادر اسامة حمدان دیگر عضو حرکت حماس اطلاعات مختصری در اختیارم نهاد. آقای اسامه حمدان جانشین مهندس علمی در تهران است.


آنچه که در ذیل می آید متن سخنان این عزیزانِ عضو حماس، دربارۀ تأثیر اندیشه امام و پیروزی انقلاب اسلامی بر حرکت حماس می باشد:


بسم الله الرّحمن الرّحیم


رابطه با ایران


- ارتباط در قالب دیدار از سال 1990 م. شروع شد.


- اولین ارتباط به شکل دیدار بود که در خلال مشارکت سخنگوی رسمی حرکت حماس در هیأت میانجیگری اسلامی بسال 1990م. (1369) انجام گرفت.


- حماس در کنگرۀ تهران برای حمایت از قضیۀ فلسطین که اواخر سال 1991 م. پس از افتتاح دفتر جنبش حماس، منعقد شد، شرکت کرد.


- زمان افتتاح دفتر جنبش، سال 1992 بود، و مهندس عمادالعلمی از سوی جنبش حماس، به عضویت دفتر درآمده بودند.


 تأثیرپذیری از پیروزی انقلاب


پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در ایجاد روح امید و اعتماد در مبارزات مشروع اسلامی نقشی بسزا داشت و این نوید را به مبارزان می داد که می توان از طریق حرکت ملی و مردمی، همان مردمی که در طول زمان، سختیها را به جان خریده اند، به پیروزی دست یافت.


عواملی که انقلاب را در بالاترین درجۀ تأثیر بر وقایع فلسطین قرار دادند؛ عبارتند از:


1- برخورد با شرکت کنندگان در نشست کمپ دیوید.


2- انتقال پیامی برگرفته از اسلام واقعی از سوی انقلاب که موجب انسجام حقیقی ملّت مسلمان فلسطین گردید. شکی نیست که تمسک انقلاب اسلامی به عقائد بی شائبۀ جبهۀ خودی و پایبندی به اعتقادات پاک و خالی از هرگونه شبهۀ مذهبی در میان فلسطینیها عاملی قوی برای پیش راندن حرکت اسلامی در فلسطین و ببار نشستن عملکردهای آن و رسیدن به دستاوردهای حاصل از انقلاب می باشد. این عوامل باعث شدند که چرخ متوقف شدۀ انقلاب فلسطین، به سوی آرمانهای امام به حرکت درآید و خیابانهای فلسطین اشغالی آکنده از شور و هیجان شود.


انقلاب اسلامی و امام، الگوی پیروزی را در عصری ترسیم نمودند که، اسلام در آن به فراموشی سپرده شده بود و به طور یکسان با مکاتبی همچون کمونیسم و سرمایه داری، مطرح نشده بود. تأثیر انقلاب و تفکر امام را می توان در نکات زیر خلاصه کرد:


1- توجه دادن عالم اسلام به قضیّه فلسطین


2- تأکید به وحدت امّت برای آزادسازی فلسطین به عنوان یک واجب شرعی.


3- استفاده از انقلاب به عنوان عاملی برای تجمع مردم و تحرّک توده ها برای مقابله با جنگ افزار نظامی و تبدیل انقلاب به مدرسه ای که انتفاضه از دروس آن بود.


4- علی رغم خسارات جانی و مصائبی که ملّت فلسطین بعد از محاصرۀ بیروت در سال 1982 م. و کنگرۀ سران در سال 1986م. به آن مبتلا شدند، توجه ایران به قضیّۀ فلسطین، ثابت کرد که اتّحاد علیه دشمن می تواند خارج از جهان عرب نیز صورت گیرد.


5- حمایتهایی که جمهوری اسلامی در زمینه های سیاسی و معنوی و مادی به ملّت فلسطین کرد، تأثیر مهمی در تعمیق روابط ملّت ایران و فلسطین نهاد که می توان برای نمونه به روز جهانی قدس و مطرح ساختن قضیۀ فلسطین و دفاع از آن در محافل دولتی و حمایت از قضیّه تبعید شدگان مرج الزهور و مواضع اخیر انقلاب اسلامی در قبال خیانت حاکمان و هجوم به فلسطین و به ذلّت کشیدن آن، اشاره کرد.


در اینجا پاسخ مکتوب حماس را به پایان می بریم. ولی برای مزید اطلاع گفتگوی خود را در ملاقاتی خصوصی با برادر مصطفی الداوی در روز سه شنبه مورخ 13 / 4 / 99 ادامه دادم. این گفتگو دربارۀ تأثیر تفکر امام و انقلاب اسلامی بر حرکت حماس است که به این شرح می باشد:


-تبلیغات سوء و هجمه های مطبوعاتی در کُند نمودن روند رابطه بین حماس و دیگر نهضتها همچون حرکت مقاومت فلسطین و جمهوری اسلامی نقش داشتند.


- امر ارتباط در مورد برادرانی که اصل حرکت حماس را تشکیل می دهند متفاوت است. این ارتباط بین برادران مسلمان و انقلاب اسلامی در دو زمینه ایجاد شد.


اوّل: روانه شدن گروهی از سران برادران مسلمان از مصر به ایران برای تهنیت گفتن پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 – 1980 م. تعداد اعضای این گروه ابتدا زیاد بود؛ ولی حکام مصری بنابر دستور انورسادات از رفتن بعضی از آنان به این سفر ممانعت کردند؛ به همین دلیل تعداد اعضای آن بسیار کاهش یافت.


دوّم: سفر هیأتی بزرگ از سران جنبش اخوان المسلمین از مصر و دیگر کشورها به تهران، این سفر برای ایجاد آتش بس در جنگ بین عراق و جمهوری اسلامی در سالهای 1980 – 1988 م. ، انجام گرفت، و این هیأت توانست گفتگوهایی با رهبران انقلاب اسلامی و در رأس ایشان امام خمینی(ره) داشته باشند؛ هر چند که نتایج این مذاکرات به سرعت آشکار نشد و آثار آن در ساماندهی انقلاب فلسطین توسط اخوان المسلمین به خصوص در نوار مرزی غزه که مرکز ثقل ساماندهی این جنبش بود، منعکس نگردید.


ساماندهی امور فلسطین توسط اخوان المسلمین در شکلهای گوناگون خود از روش دکتر شهید فتحی شقاقی تأثیر پذیرفته بود. فتحی شقاقی کسی بود که در هفتۀ اول پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) دلبستگی و عشق خود را به این انقلاب و این طرز تفکر اعلام کرد. و کتابی کوچک تحت عنوان«امام خمینی، راه حل جدید جهان اسلام» درسال 1979 م. منتشر کرد.


جنبش اخوان المسلمین در سازماندهی نهضت فلسطین عقیده دارند که: آنچه دکتر فتحی شقاقی به آن پرداخته، حرکتی منفک و جدا و قیامی مستقل از روند قیام جماعت اخوان المسلمین است.


دکتر فتحی شقاقی علی رغم تلاش خود که از سالهای تحصیلش در دانشگاه «الزقازیق» مصر شروع شد، از طرز تفکر اخوان المسلمین در سالهای 1977 – 1978 م. فاصله گرفت.


در اواخر سال 1990 م. و اوائل سال 1991م. تبعید بعضی از اعضاء حرکت حماس در نوار غزه که از پیروان «الداوی» بودند به پایان رسید. بعضی از این افراد به منظور ایجاد فضای مناسب، به لبنان و سوریه رفته تا با مسئولین رابطه برقرار کنند و از سوی دیگر؛ این افراد پس از مدتها قطع رابطه با سوریه، برای از سرگیری روابط با این کشور تلاش کردند.


این دیدارها و تماسهای مستقیم در سرزمین لبنان که حاکی از وجود مقاومت قهرمانانه و گرم بودن آتش انتفاضۀ فلسطین بود، اولین پل ارتباطی بین حماس و انقلاب اسلامی است.


این مقدّمات که روابط اولیّه را پی ریزی کرد، بعد از پایان یافتن تبعید گستردۀ تعداد کثیری از رهبران حرکت حماس و حرکت جهاد اسلامی در دسامبر1992م. نقش خود را بهتر ایفا کرد و تا آنجا پیش رفت که شهر مرج الزهور از شهرهای غربی لبنان استقبال گسترده ای از آنان انجام داد.


سوریه و جمهوری اسلامی ایران، دو دولتی بودند که تا آن زمان، خود را از جنبش اخوان المسلمین دور نگه داشته بودند و اهمیت ایجاد این روابط جدید در از بین رفتن فاصله ها ظاهر شد، و آنها توانستند نظریات خود را ابراز دارند و بعضاً پیروز شوند.


و از آنجا که بحث این مقاله در رابطه با تأثیر تفکر امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی بر دو کشور لبنان و فلسطین است، گفتار خود را بر این عنوان خاص محدود خواهیم کرد.


اولین کسانی که در برچیدن دیوار فاصله بین نهضتها و تبعید شدگان تلاش کردند، افراد جبهه ملی آزادیبخش فلسطین و حزب الله بودند. البته در گذشته ای نه چندان دور، پاسداران انقلاب نیز به این کار اقدام کرده بودند. با توجه به تعداد تبعیدشدگان و رهبران حرکت جهاد اسلامی، که تعدادشان زیاد بود، همۀ امور دست بدست هم دادند تا در مکان و زمان مناسب و در موقعی که ملاقاتها مسیر دیگری را پیش می گرفت، همه فاصله ها و اختلافات از میان برچیده شود. و باین ترتیب همۀ کسانی که تبعیدشدگان را در انزوا قرار داده بودند، با تأثیرپذیری از تفکر امام و انعکاس آن در سرزمین خود و گسترش روزافزون آن، ارتباط محکم خود را با جمهوری اسلامی حفظ کردند.


تسلسل و پیوستگی مراحل ارتباط حماس و انقلاب اسلامی را می توان اقداماتی برای ارتباط و مودّت و همکاری و تأثیر پذیری دوجانبه، بین حماس و جمهوری اسلامی بر پایۀ اسلامی بر پایۀ احترام متقابل دانست.


بعد از آنکه شیخ احمد یاسین آزاد شد، به عنوان یکی از بنیانگذاران حرکت حماس تصمیم گرفت تا برای تحکیم روابط، و تقویت آن، وارد عمل شود. بنابراین؛ تهران را یکی از مراکز مهم عملی ساختن تصمیم خود قرار داد. و در سال 1998م. از تهران دیدن کرد و با رهبر جمهوری اسلامی امام سیّد علی خامنه ای و دیگر سران جمهوری اسلامی دیدار کرد و با تأکید بر تحکیم روابط و استمرار آن بین جمهوری اسلامی و حرکت مقاومت اسلامی حماس بویژه در زمینۀ جهاد و مواضع سیاسی، دوستی خود را ثابت کرد.


 حرکت جهاد اسلامی


دامن زدن به اختلافاتی که به جدایی میان اخوان المسلمین و شهید دکتر فتحی شقاقی منجر شد، از سالها پیش آغاز گردیده بود؛ ولی نتایج آن قابل اغماض بود. از همان اوایل دکتر شقاقی از سازمان اخوان المسلمین فاصله می گرفت و در عین حال برای نزدیک شدن به اندیشۀ امام تلاش می کرد چرا که وی در این طرز تفکر، به نقایص کار خود پی برد و می دانست که چون اسلام نیرویی محرک و محوری در میان اقشار امت است می توان از آن کمک گرفت و دریافت که اسلام در باب هر موضوعی مبحثی دارد و اینگونه نیست که تنها به حرف و سخن بسنده کند و کاری با مشکل امّت فلسطین نداشته باشد.


شهید دکتر فتحی شقاقی در برابر مخالفان افکار خود به این آیه شریفه استشهاد می نمودند: کسانی که در راه ما به جهاد برخیزند، راههای هدایت خود را به آنها بنمایانیم.


حرکت اخوان المسلمین، حرکتی وسیع و مستمر بخصوص در مصر است دکتر فتحی شقاقی بر آن بود تا قضایای فکری و مسائلی را که موجب تلاش و اهتمام نیروهاست، به صورت انقلابی درآورد و آنها را از حالت یک عامل ابهام و ترس، خارج سازد.


اخوان المسلمین از علل این کار سؤال کردند و در پاسخی که در سال 77 – 1978 م. به آنها داده شد، آزادی حرکت مصر لحاظ شده بود. فتحی شقاقی بیم آن داشت که جوهرۀ اجتهاد فکری که او مطرح ساخته بود موجب اتهام دیگران شود.


موارد اختلاف در این امور خلاصه می شود:


- موضوع فلسطین: دکتر شقاقی مشاهده کرد که فلسطین، موضوع اصلی موردتوجه جماعت اخوان المسلمین و صفوف و سازمانهای آن می باشد.


- مسائل کلی: دکتر شقاقی به این نتیجه رسید که اگر تلاش و توجه تشکیلات برای امور متعدد و گوناگون صرف شود، موجب پراکندگی و عدم تمرکز مبارزه می گردد.


و اما جماعت اخوان المسلمین عقیده داشتند که:


- فلسطین تنها یکی از مشکلات مسلمین است و جائز نیست که همۀ تلاشها برای آن صرف شود، و حتی اطلاق صفت«اساسی» به این مسأله جائز نیست.


- نفس حرکت بیانگر این مطلب است که باید به همۀ قضایا توجه شود و همۀ امور مربوط به ساماندهی منطقه باید لحاظ گردند. این مخالفت شدّت گرفت و اختلافات موجود دربارۀ مسائل از حدّ گذشت و تا آنجا رسید که اتهامات آغاز گردید. به عنوان نمونه مثالهایی از آن را ذکر می کنیم:


- جماعت اخوان المسلمین معتقد بودند که خداوند متعال، محور است نه فلسطین و از نظر شرع، عدول از این نظریه جایز نیست.


- جماعت کسانی را که در راه فلسطین کشته می شدند، شهید نمی دانستند. این اختلافات همچنان رو به افزایش بود، ولی حقیقت امر برای دکتر شقاقی آشکار بود. او مسیر مستقل خویش را ادامه داده، افکار خود را که علاقه مندان به آن به خصوص در میان دانشجویان فراوان بودند، منتشر می ساخت.


در سال 1978 – 1979م. جماعت در مقابل این عمل دست به انتشار مجلۀ «الدعوة» زد و گروههای متعددی را به جماعت ملحق ساخت. حسین عاشور مدیر چاپخانۀ عاشور، مجله ای تحت عنوان «الاعتصام» منتشر کرد.


وقتی که عاشور با دکتر فتحی آشنا شد، مجله ای به نام «المختارالاسلامی» طبع نمود که دکتر فتحی سردبیر آن بود و سرمقاله های آن را می نوشت، از طریق همین سرمقاله ها بود که افکار دکتر شقاقی بطور صریح منتشر شد و جمعی از افراد موافق با نظریات وی که در رأس آنها سید بشیر نافع و دکتر رمضان عبدالله و شخص سوّمی که به دلایل امنیتی از ذکر نامش خودداری می کنیم، بودند، در کنار هم گرد آمدند.


این گروه، اخبار انقلاب اسلامی را دنبال می کردند و بعد از مدّتی به این نتیجه رسیدند که نه تنها زمان جدایی فکری و سازمانی از تشکیلات و تفکرات اخوان المسلمین فرارسیده، بلکه اندکی هم دیر شده است. بعضی از ایشان بر این عقیده بودند که باید جدایی کامل خود را از اخوان المسلمین، چه از لحاظ فکری و چه از حیث سازمانی اعلام کنند و بعضی دیگر بر آن بودند که بهتر است این ارتباطات باقی باشد ولی هر سازمان، استقلال خود را از دیگری حفظ کند. (دکتر عبدالله منتسب به اخوان نبود). و در آخر رأی بر آن شد که یکی از امور انجام شود:


- تشکیل سازمانی جدید تحت عنوان (الطلائع الاسلامیه)


-انتشار نشریه ای داخلی به نام التغییر به استناد آیۀ کریمۀ: «اِنَّ الله لایُغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم» خداوند سرنوست قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود آن را تغییر دهند.


- عدم اعلام انفصال و تلاش برای جذب جوانان سازمان اخوان.


در سال 1978م. (1357) دکتر فتحی شقاقی به عنوان دبیرکل جنبش منصوب شد. و تلاشهای میراث فکری و عملی او ادامه پیدا کرد و از سوی پیروانش استمرار یافت. در این میان نشریۀ التغییر نظرها را بخود جلب نمود. این نشریه شخصیت امام خمینی(ره) و تفکر و روش انقلابی وی را مدّنظر داشت.


- در هفتۀ اوّلی که امام خمینی(ره) در سال 1979م. (1357) پیروزمندانه وارد تهران شد سرمقالۀ نشریۀ التغییر که خیلی مفصل و طولانی بود، شبانه توسط دکتر فتحی شقاقی و به خط دکتر رمضان عبدالله نوشته و منتشر شد و سپس توسط انتشارات عاشورا در قاهره با اسم «الخمینی الحل الاسلامی و البدیل (امام خمینی، راه حل جدید جهان اسلام)» به طبع رسید و اینجا بود که اخوان المسلمین بوجود حرکتی که مخالف با سازمان آنهاست پی بردند.


این نوشته بر اخوان گران آمد اما دکتر فتحی همچنان به کار خود ادامه داد و این نکات را مطرح کرد:


- امام خمینی فتاوای مهمی در باب قضیّه فلسطین دارند و مواضع ایشان در برابر صهیونیسم واضح است و با نظریات ما موافقت دارد و این ابتدای تغییر و تحوّل است و همان چیزیست که ما به آن ایمان داریم.


- امام خمینی(ره) آمده است تا بت منطقه و بت سیطرۀ آمریکا و انگلیس را در منطقه در هم کوبد.


دکتر شقاقی در نشریه «مختار اسلامی» تهران و قدس را همفکر و همسو خواند و گفت: که ما باید از فرصتها برای همسویی با اهداف انقلاب اسلامی استفاده کنیم.


جماعت اخوان این مقالات و نوشته های دکتر شقاقی در باب امام خمینی(ره) را یک جرم خواند، هرچند که خود در پی این بود که ابزار ارتباط با انقلاب اسلامی را بدست آورد.


جماعت از دکتر فتحی جدا شد و نهضت دکتر به نام حرکت الطلائع الاسلامی، بسیاری از دانشجویان را جذب کرد و هرچه جماعت اخوان المسلمین فشار خود را بر حرکت زیادتر کرد، توجه دانشجویان به آن بیشتر شد. مخصوصاً بعد از آنکه مسألۀ دین نیز در قضیّۀ فلسطین دخیل شد و فلسطین به تجربیات انقلاب اسلامی تمسک جست.


در سال 80 – 1981 م. دکتر شقاقی به غزه بازگشت و بازگشت او مصادف با عید قربان بود دکتر نماز عید را آشکارا و در ملاء عام به جای آورد و این چیزی بی سابقه در غزه بود. آتش اتهامات علیه دکتر شقاقی و نهضت او افروخته گشت ولی او مجبور به بازگشت به آنجا بود. دکتر نشریه ای تحت عنوان «السُنَّةُ و الشیعة: ضجة مفتعله» چاپ کرد و در غزّه بسیاری از آنرا توزیع نمود. اخوان نیز در پاسخ این نشریه، کتابی تحت عنوان«سراب در ایران» تألیف شخصی با نام مستعار «الافغانی» را چاپ و به رایگان توزیع کرد.


مرگ انور سادات در اکتبر 1981، باعث شد تا وجود گروههای طالب اصلاح و تغییر بیشتر محسوس شود. و در غزه درگیری آشکاری بین سازمانهای وسعت یافته و گروههای فشار آغاز شد.


حرکت جهاد اسلامی به شکلی آشکار از انقلاب اسلامی تأثیر گرفته و از افکار و روش آن الهام پذیرفته بود. و این تأثیر پذیری قبل از آشنایی با شخصیتهای انقلاب اسلامی بود. حرکت الطلائع که بعداً به حرکت جهاد اسلامی تغییر نام یافت، از نظریات و افکار و سیستم دفاعی و تفکرات امام بهره ها برد و بعد از این مرحله، مرحلۀ فعالیت مشترک آغاز شد چرا که انقلاب اسلامی این قدرت را به حرکت جهاد اسلامی داد تا به مواضع خود دست یابد. این درجه از اعتماد به تفکر انقلابی امام، حرکت جهاد اسلامی را در مقام اول ارتباط فکری و سازمانی با انقلاب قرار داد.


حرکت جهاد اسلامی در بیشتر ارگانها و مراکز بحث و تلاش، ساماندهی سریعی ایجاد کرد و این ارتباطات و اسلوب فکری و سازمانی، حرکت جهاد اسلامی را در اسرع وقت، به یکی از مهمترین حرکتها و سازمانهای انقلابی در فلسطین تبدیل کرد. البته در این روند از اندیشه روشن دکتر فتحی شقاقی بسیار استفاده کرد.


ارتباط عمیق دکتر شقاقی با بسیاری از گروههای فلسطینی که از سالها پبش به میدان آمده بودند و همکاری وی با دیگر یارانش، مبنی بر ایجاد رابطه با دیگران دول عربی و توانایی مبادله فکری با آنان، از دکتر شخصیتی محوری و ضدّصهیونیسم ساخته بود.


یاران دکتر فتحی، به رهبری رمضان عبدالله و دیگر همراهانش، راه ایجاد رابطه با انقلاب اسلامی را ادامه دادند و از مسیری که زاییدۀ پیوند با تفکر انقلاب امام خمینی(ره) بود، تبعیت نمودند و حتی به آن عمق بیشتری دادند.


™ لبنان


لبنان از سال 1970م. در اردن، مقاومت فلسطین را به رسمیت شناخت، لبنان از دیرباز مراتب علاقۀ خود را به مقاومت نشان داده بود؛ ولی عنایت بیشتر و اصلی در جنوب لبنان متمرکز بود. این مسأله، تنها به علاقه و توجه، محدود نشد بلکه تا حدّ فداکاری نیز پیش رفت، چرا که گروهی از جوانان ملّت لبنان به فدائیان فلسطین پیوستند، جوانانی که وارد صفوف مقاومت شدند و در مقابله با دشمن صهیونیستی، شهادت را در آغوش کشیدند و در قلبها و چشمهایشان تصویر قدس، مجسم بود.


قلبها و جانها و سلاحها با هم متّحد شدند و به مصاف و جهاد با صهیونیسم اشغالگر و غاصبِ فلسطین و قدس شریف، شتافتند.


در همین راستا، عدّۀ بسیاری از بسیجیان انقلاب اسلامی در صفوف مقاومت فلسطین وارد شدند و به مبارزه پرداختند و در پادگانهای آن به آموزش مشغول شدند و بساط معیشت را همانجا گستردند و در برابر ضربات صهیونیسم در کنار دیگر مبارزان فدایی فلسطین ایستادگی کردند و بعضی از این پاکبازان و ایثارگران در صفوف انقلاب و مقاومت اسلامی به شهادت رسیدند.


قبل از انقلاب اسلامی ایران و در خلال آن، بعضی از حرکتهای اسلامی در لبنان آغاز شده بود ولی با این حال تمایز حزب الله با این حرکات و فرق آن با دیگر قیامها بسیار بود.


جنبش «امل» و «حزب دعوت» و جنبش «التوحید» و «امل الاسلامیه» و «الجماعة الاسلامیه» همگی به نحوی از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، تأثیر پذیرفته بودند ولی «حزب الله» از بزرگترین و کم نظیرترین تجارب مبارزاتی بود که می توان گفت در اوج کمال قرار داشت.


شهید عباس موسوی (رحمةالله علیه) عقیده داشت که اسلام سراپا جهاد است و مقاومت شکلی از اشکال این جهاد می باشد و همواره و با صراحت از آزادسازی قدس سخن می گفت.


شهید موسوی در کمال افتخار و غرور، حامل پیام عشق و علاقۀ امام به قدس بود و چه بسیار اسارتها و اذیتها که در بقاء این پیام، متحمل شد. حزب الله از بدو تأسیس و یا حتی قبل از تشکیل خود، تلاش را بر اجراء تجارب فکری و عملی و اجرایی انقلاب اسلامی و درس گرفتن از شجاعت و تواضع و روح حماسۀ موجود در آن معطوف ساخت.


اجرا این موارد و توجه به آنها باعث ظهور نیروها و رهبران حزب الله و تقویت آنها گردید. رهبران اولیه حزب الله بیشتر از میان رؤسا و اعضاء دفاتر سیاسی و مجالس شورا بودند و هر یک نمونه ای از شهامت و شجاعت و علم و تقوا و تواضع بودند و نکتۀ مهم این است که این افراد اولین فارغ التحصیلان این مکتب بودند.


حزب الله، شیوه ای جدید در سلوک مقاومت ایجاد کرد. شیوه ای که مبتنی بر خودداری از توهین، و آزار و اذیّت بود. رفتار سران آن الگویی مناسب بود و در جلب مردم به جنبش و پیوستن آنها به صفوف حزب تأثیر داشت.


حزب الله از مؤسسات انقلاب اسلامی سرمشق می گرفت و برای منطبق ساختن آن در سطح مقاومت تلاش می کرد. و در این راستا موفق به تأسیس دو نهاد «بنیاد شهید» و «جهاد سازندگی» گردید. که سهم بسیار در رشد روحیه شهادت طلبی در صفوف حزب الله و مجاهدین داشتند. سابقاً، زمینها از بین می رفت و بی آنکه ترمیم شوند و یا جای آنها با آباد نمودن دیگر زمینها پر شود، رها می شدند، ولی با وجود این دو نهاد، توجه و التفات مردم به مقاومت و روحیه قناعت آنها بیشتر شد.


حزب الله برای انتشار افکار اسلامی همچون، مبارزه و جهاد و اخلاق و همکاری تلاش نموده و به ارائه نظریات اکتفاء نکرد.


حزب الله رواج دهندۀ مقاومت و مبارزه با دشمن صهیونیستی و عملیات شهادت طلبانه بود، همچنانکه کلاسها و مدارس بسیاری احداث کرد و جنگ با دشمن صهیونیستی و حضور در چالشهای سیاسی را جزو دروس آن قرار داد. و بسیاری از اعضا و سران خود را به مجلس (پارلمان) فرستاد و بیشتر آراء عرضه شده در پارلمان، توسط این افراد ارائه شد. همچنین آنان در زمینۀ سیاست و اجتماع و فرهنگ نیز نظریات بسیار داشتند. هرچه جنبش حزب الله در کشور لبنان جان می گرفت و بزرگ می شد، به همان نسبت تواضع آن و درخواست از دیگران برای مشارکت در آن بیشتر می شد.


در حال حاضر نیز حزب الله ارتباط خود را با فلسطین قطع نکرده، بلکه می توان گفت تنها جنبش لبنانی است که ارتباط خود را با گروههای مقاومت فلسطین محکمتر ساخته است. و با حرکت جهاد اسلامی و جبهۀ ملی آزادیبخش فلسطین و رهبران و حرکت حماس پیوندی محکم دارد و بر آن است که این پیوندها با همۀ گروههای فلسطینی باقی بماند. حزب الله توانست با استمرار جهاد خود و حرکت عمومی و حضور مداومش در صحنه، در برابر دشمن و ایالات متحدۀ آمریکا، صفی از سربازان مقاوم را بوجود آورد که در راه خود هیچ ترسی به دل راه نمی دهند. جنبش وطنی و ملی لبنان با تمامی احزاب و قوا و تشکیلات خود با جنبش مقاومت فلسطین، در امر رویارویی با دشمن سهیم شد و در سال 1982 م (1361). افتخار پیروزی بر دشمن را در بیروت و جبل و جنوب کسب کرد.


کسی نمی تواند حضور این حرکت ملّی و مبارزات آن و ایستادگی در برابر تقسیمات ارضی و مقاومت در برابر صهیونیسم را منکر شود.


با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، انقلاب برای برقراری ارتباط مبارزاتی و درک وقایع جاری و ماهیت گروههای جنبش ملّی لبنان تلاش کرد. این ارتباط در کند نمودن روند اشغالگریهای صهیونیسم، که تا بیروت پیش رفته بود، کمک بزرگی بود.


از آنجا که بحث ما دربارۀ حزب الله، نمونۀ بارز تأثیر انقلاب اسلامی و تفکر امام خمینی(ره) بر دو کشور فلسطین و لبنان است در این مورد بیشتر صحبت می کنیم. همان طور که گفتیم، سازمانهای سیاسی اسلامی در لبنان قبل از انقلاب اسلامی نیز، وجود داشتند، ولی حزب الله در مواضع و قضایای بسیاری از آنها متمایز بود، از جمله:


1- حالت تمایزی که حزب الله، به آن دست یافته بود، نشان از عمق تأثیر عظیم موقعیتها و تجارب انقلاب اسلامی و اهتمام آن در یاری حرکات اسلامی است. حزب الله با دشمن صهیونیستی می جنگد و از تفکر مبارزاتی پیشرفته ای برخوردار است. حزب الله باب گفتگو را برای دیگران باز گذاشته است. حزب الله برای دستیابی به اهداف عالی زمینه های تفاهم را ایجاد کرده است. این برتری و تمایز حزب، فتنه و َآشوبی را که حزب را مورد هدف ساخته بود، برطرف ساخت. چرا که حزب الله توانست با تلاش پی گیر و ممارست و مراقبت خود، حملات آشوب طلبانه را باطل سازد. علاّمه سیدمحمدحسین فضل الله، تمایز حرکت اسلامی در لبنان را اینگونه توضیح می دهد:


مشخصۀ بارز حرکت اسلامی لبنان در این است که: حرکت اسلامی، حرکتی عقلانی و واقعگراست و شعارهای وی نیز در همین راستاست. و در عین حال در تفکر خود، روشی سیاسی را دنبال می کند. روشی که تغییرات و حوادث منطقه و واقعیتهای سرزمین خود را مورد توجه قرار می دهد و بر آن است که اسلوب سیاسی و ابزار سیاسی خود را با حالات و حوادث محیط بر منطقه، همسو و آنرا در کل لبنان عملی سازد، پی گیری اهداف قدرتی ایجاد کرد تا در مجلس شورا، مواضع خود را بر دیگر مواضع مقدّم سازد و با دیگر نیروها، ارتباطی حسنه برقرار کند.


علامه فضل الله می گوید: برترین چیزی که حرکت اسلامی لبنان در خلال تجارب خود بدست آورده همانا قدرت ایجاد تأثیری عمیق در سطح منطقه است، بطوریکه آن را به الگویی مناسب برای اقتدا و پیروی جامعه اسلامی تبدیل کرده است. از سویی دیگر توانایی آن در اصلاح چهرۀ مخدوش شدۀ اسلام نزد غرب و گرایش آن برای همکاری با مقاومت جنوب علیه اشغالگریهای رژیم صهیونیستی است. این موارد باعث ایجاد برداشتی عالی و برتر، برای حرکت شد و حرکت را طوری به پیش برد که صحنۀ جنگ را در جهتی صحیح هدایت کند نه اینکه آن را به جنگی داخلی که باعث تخریب کشور و گسیختگی جامعه اسلامی و جریحه دار نمودن روح اسلامی است، تبدیل سازد.


2- در یادبود چهلمین روز درگذشت فرزند سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله، یعنی شهید قهرمان هادی نصرالله، سیّد حسن از همۀ لبنانیها دعوت به مشارکت در حزب نمود و اعلام کرد که، حزب مراکزی را ترتیب داده که افراد علاقه مند می توانند به آن مراجعه کنند.


این خطابۀ سیاسی «البته اگر به حوادث منطقه، خوشبینانه بنگریم» می توانست به موضوعی فتنه انگیر در نظر بعضی افراد، تبدیل گردد، ولی حزب این را وظیفۀ خود می دانست که راه مراوده و همکاری با دیگران را بازگذارد و از فرصتها برای وسعت بخشیدن به حزب استفاده کند.


دبیرکل حزب الله می گوید:


ما به اتحاد هرچه بیشتر میان خود مسلمانان و بین گروههای اسلامی، قومی و ملّی که همواره در جهان عرب وجود داشتند، می اندیشیم. ما از این گروهها دعوت میکنیم که سازش با دشمن صهیونیستی را در هر شکلی از اشکال، محکوم کنند و بدانند که این مبارزه در سطح خود نیاز به حرکت همۀ اقشار امّت دارد.


اگر بعضی از مسلمانان به تشکیل گروههایی در سطح ملّی در این ایام دست می زنند، بدانند که انجام این عمل، از مسئولیت ایشان در راه مبارزه نمی کاهد و نیز نباید همۀ وظائف را به دوش این تشکّلها نهاد، بلکه همۀ اقشار و گروههای بزرگ باید برای مبارزه و مقابله به مثل در حال و آینده، ساماندهی شوند و به گسترش این تشکلها بیندیشند.


3- از نقطه نظر تمایز می توان مقام اوّل را به حزب الله اعطا نمود. چرا که تفاوتهای عمده ای با دیگر احزاب در آن مشاهده می شود. شیخ نعیم قاسم جانشین دبیرکل حزب الله، این نقطۀ تمایز را چنین بیان می کند:


برداشت ما از اسلام چنین است که: انسان مؤمن کسی است که جان خود را برای تقرّب به خداوند، فدا کند و از جانفشانی در راه اموری که طاعت حقّ شمرده می شود، نهراسد. کدام امر بالاتر از این است که انسان برای رهایی انسان دیگر و سرزمین اسلامی خود، وارد عمل شود؟


این نقاط متمایز و اندیشه های برتر حزب، همچون حرکتی جهادگونه در میان حزب گسترش می یافت و ریشه می دوانید و عملیات استشهادی حزب نیز از عمق میراث فکری و جهادی اسلام راستین خبر می داد و حزب، جهاد را پاسخی به روح تعالیم اسلام در آزادسازی سرزمینهای مقدس می دانست.


علامه سید فضل الله این مطلب را چنین توضیح می دهد: جهاد آن است که برای خدا به مبارزه برخیزیم، و طبیعی است که آزادسازی زمین از دست اشغالگر، خود یکی از راههای رسیدن به رضای خداست.


با توجه به مطالب فوق، می توان نقاط تمایز و برتریهای حزب را که برگرفته از روحیه و روش انقلاب اسلامی و تفکر امام خمینی است، در موارد زیر خلاصه نمود:


1- جهت دهی حرکتهای اسلامی به طوری که سیاستهای استعماری صهیونیست را با مشکل مواجه سازد.


2 - تبیین و تشریح مفاهیم انقلابی


3- آمادگی همکاری و پذیرش دیگر نیروها و اقشار برای هدایت روند مبارزه به سوی اتحاد در برابر دشمن صهیونیستی و استعمارگران غرب و متحد نمودن دنیای اسلام در برابر تهدیدات جهان غرب.


4- پایه ریزی عقیدۀ اسلامی به مثابۀ یک منش فکری و ایدئولوژیک و استفاده از این منش و تعالیم اساسی به عنوان هدایتگر روند حرکتی حزب الله.


5- تفهیم این مطلب که تعاون و همکاری همان مشارکت در مقاومت است و کسی که به همکاری با ما بپردازد در واقع رو در روی تهدیدات موجود در برابر مسلمانان ایستاده است.


 خلاصۀ مطالب


تأثیر مستقیم انقلاب اسلامی و تفکر امام بر کشورهای لبنان و فلسطین، همواره با مشکلات و دشواریهایی همراه بوده است.


در فلسطین، گروههای مبارز فلسطینی که رابطه ای محکم با انقلاب اسلامی داشتند و تحت تأثیر تفکر امام قرار گرفتند مورد اتهاماتی واقع شدند که بعضی از آنها عبارتند از:


-ارتباط با اجنبی


- ایجاد رعب و وحشت و ناامنی و تروریسم، که در اینجا اذهان را متوجه واژۀ تروریسم می سازیم، که خود توطئه ای از جانب دشمن صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا و دول غربی و بعضی از رسانه های محلی بود تا مجاهدین را با این اتهام، از اعتبار ساقط کنند.


و باید فرق میان تروریسم و دفاع از حقوق ملتها و دفاع از حقوق خود و آزادسازی اراضی اشغالی را درک کرد. این نکته مهمی است که امیدواریم با عنایت بیشتری مورد دقّت قرار گیرد. چرا که واژه تروریسم و ترویج آن باعث شد تا بسیاری از ارتباطها قطع شود و حمایت آن گروهها از مقاومت فلسطین متوقف گردد و از همکاری برای استمرار مقاومت بیمناک شوند. بنابراین، جریان کمکهای مردمی از حرکت افتاد و مقاومت فلسطین در تنگنا قرار گرفت و این زمانی بود که آقای عرفات و دیگر مجموعه های سازشگر و ذلّت آفرین بر اموال حاصله دست یازیده بودند و از سوی قدرتها حمایت می شدند و از طرفی، رسانه های محلّی و جهانی چنین تفسیر می کردند که این اموال، اموالی است که مبارزان حقیقی از راه مبارزه با دستگاههای اطلاعاتی و زندانها و مرکز فساد بدست آورده ند.


- واگذاری تدبیر امور فلسطین و از بین رفتن استقلال در تصمیم گیری ها.


-تضعیف نقش مردم و وارد ساختن اتهام جیره خواری بر آن.


از سوی دیگر جمهوری اسلامی نیز از سوی غرب و آقای عرفات و شرکت کنندگان کنفرانس اسلو و ایالات متحده و دشمن صهیونیستی به این امور متهم شد:


- اولین مخرّب جریان امنّیت و صلح.


- پشتیبان تروریسم.


- عنوان کردن این مطلب که امام خمینی با وجودیکه در داخل مشکلات فراوان دارد، برای توسعه و صدور انقلاب تلاش می کند.


- سعی در صدور انقلاب مخرّب خود و دیگر موارد مشابه.


شاید به نظر برسد مطالبی که در بالا ذکر شد، از سوی کشور لبنان مطرح می شود، چرا که رسانه های غربی کلمات را طوری به کار می گیرند که این شبهه پیش آید و بعضی از رسانه های محلّی نیز مطالبی را که حامل اسائۀ ادبهای فراوانی می باشد، نقل می کنند. مانند:


-حزب الله مزدور ایران است.


-شیعیان خرابکار.


-تصمیم گیری های حزب الله در اختیار خود نیست بلکه از جانب ایران اداره می شود.


همۀ توطئه ها در جهتی بود که به ارتباط و پیوند انقلاب اسلامی با مقاومت ضربه وارد می ساخت ولی با همۀ اینها، ارتباط محترمانه و تبادل رأی و مشاوره در زمینه های سیاسی ادامه یافت و باعث شد که مسیر مبارزه با صلابت و متانت طی شود و موجب شد مقاومت فلسطین و لبنان از موقعیّت استراتژیکی مهمی که انقلاب اسلامی به دست آورده بود، استفادۀ فراوان ببرد.


انقلاب اسلامی توانست در برابر جریانهای مرزی که در مقابل اهداف انقلاب ایجاد شده بود بایستد و آنها را بر جای خود بنشاند و نیز جریانهای منحرف داخلی را که اگر ادامه می یافت اثری عظیم در توقف صدور انقلاب و گسترش آن می گذاشت، آرام سازد و با درپیش گرفتن سیاستی، گسترش و صدور انقلاب را به غرب و ارتباط با آن محدود نسازد بلکه آنرا به همۀ عالم اسلام خاصه دولتهای عرب، صادر کند.


ارتباط دو کشور لبنان و فلسطین با انقلاب اسلامی و تأثیرپذیری از تفکر امام خمینی(رحمةالله علیه) نتایج فراوانی داشت از جمله:


- پیروزی انقلاب اسلامی در زمانی اتفاق افتاد که امضای قرارداد کمپ دیوید از سوی سادات، موجب ننگ مسلمانان شده بود. پیروزی انقلاب اسلامی در وقتی که مصر، بزرگترین دولت عرب از معرکه خارج شد، روزنۀ امیدی بود که ارزش و عظمت آن قابل بیان نیست.


- انقلاب ایران که بر مبنای تفکر اسلامی عمل می کرد، قیامی تحول زا بود که پیروزی بر یکی از حامیان استکبار جهانی در منطقه را محقق ساخت تا نویدی برای مسلمانان مبارز و دست از جان کشیده باشد و به عاملی برای احیاء تفکرات و اندیشه های اسلامی و نهضتها تبدیل شود و تلاشی بود در راه دعوت برای جهاد و تلاش برای مطرح ساختن مسأله فلسطین که مسألۀ محوری عالم اسلام می باشد، و لازم است برای حلّ آن، بسیاری از قضایای جزئی نشأت گرفته از اشغال فلسطین حلّ شود.


- انقلاب اسلامی که در پیروزی خود از تفکر اسلامی مدد جسته بود زمینه ای ایجاد کرد تا در زمانی که، پایان عصر انقلابها در عالم خوانده می شد، انقلابهای گوناگون پدید آیند، و این ندایی بود به مستضعفین که قیام کنند و الهامی برای آنهایی که می پنداشتند چنان در محاصره هستند که هرگز قدرت تلاش دوباره را نخواهند داشت.


- در زمانی که محاصره مقاومت فلسطین در نتیجۀ کمپ دیوید، آغاز شد و بعد از آن قوای نفوذی ساف و دیگر سازمانهای سازشکار، شروع بکار کردند، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید تا روزنه امید جدیدی به روی مقاومت بگشاید و به یاری آن بشتابد.


- انقلاب اسلامی و تفکر اسلامی که رهبر انقلاب از آن در راه عزت بخشیدن و احیای اندیشه های دینی در لبنان، مدد جست، سهم بزرگی در شکل دادن مقاومت اسلامی و جنبش حزب الله برای استمرار مقاومت در برابر اشغالگران داشت. و اگر نبود بزرگنمایی و اسطوره سازی بعضی از افراد دشمن صهیونیست، مجاهدان حزب الله پایه های این رژیم را متزلزل ساخته بودند.


- انقلاب اسلامی با این جنبشهای جهادی و با تفکر و روش خاص خود مثالی زنده و پویا از انقلابی گسترده و موفق ارائه نمود که دارای خصوصیات زیر است:


- ارتباط تنگاتنگ و محکم با مردم، مستضعفین و مجاهدان.


- تقویت اندیشۀ انقلاب اسلامی و انتشار آن، به خصوص در میان کسانی که آن را برای خود الگو قرار داده و تشکیلات خود را علیه نیروهای مستکبران بسیج کرده بودند.


- گسترش جغرافیایی انقلاب اسلامی و تقویت تأثیر آن در میدانهای مبارزه و در افراد اندیشمند که عاشق شهادت بودند.


- پذیرش آراء و افکار دیگران از سوی انقلاب اسلامی و ایجاد محافل و مجالسی برای تقویت تلاشها در راه تفکر و مناظره با دیگران.


- فراهم کردن زمینه های مناسب برای کشورهای علاقه مند به انقلاب اسلامی ایران تا آنان بتوانند از تجربیات مفید جمهوری اسلامی ایران استفاده کنند، از این رو کوشش نیروهای مستکبران برای محدود کردن مفید جمهوری اسلامی در پشت مرزهای خود بی ثمر ماند.


- ایجاد فضای مناسب برای مناظرات مذهبی و برخورد آرا بین شیعه و سنّی و هر بحث علمی و نزاع مذهبی، چرا که اسلام با گستردگی، خود عقل را نیز در مذهب دخیل می داند و به دلایل علمی ارج می نهد.


- حمایت نیروهای اسلامی از جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی جمهوری که دارای اهداف حسنه است و استمرار این حمایت.


در ادامه، این تأثیرات مثبت را می توان اینطور بیان کرد:


- کسانی که با هدف رها شدن از تهمت وابستگی و یا تروریسم، خواهان قطع ارتباط با جمهوری اسلامی هستند، در واقع هدف دیگری دارند که عبارتست از نابود ساختن همۀ دستاوردهای فوق الذکر.


- آنها که می گویند جمهوری اسلامی را باید در زمینه رابطه با دیگران محدود ساخت و گروههای مبارز و انقلابی باید مستقل عمل کنند، می خواهند از پیشرفت انقلاب اسلامی جلوگیری کنند.


- کسانی که ندا در می دهند که احزاب و گروهها و حرکاتی که از تفکر و پیروزی انقلاب اسلامی تأثیر گرفته اند، آلت دست انقلاب اسلامی هستند، قصد تضعیف این احزاب و حرکات و گروهها را دارند و عامل استکبار جهانی برای وارد آوردن ضربه به روابط آنها با جمهوری اسلامی می باشند.


شکی نیست که جمهوری اسلامی در مفهوم کلّی، با پیروزی خود، الگویی ارائه داد که در تمامی میدانهای مبارزه، پیروی از آن مشهود است. پیشرفت، خودکفایی و ایستادگی در برابر تهدیدات و تبلیغات شبهه برانگیز که به برخی از آنها اشاره شد، از مشخّصات این انقلاب است. و از انقلاب مناره ای بلند و کوهی سترگ ساخته است:


مناره ای برای هدایت مجاهدان و مبارزان، و کوهی که با استواری خود در برابر تمام دسائس و نقشه های نیروهای استکباری ایستاده است.


 


منبع: رویارویی با تهدیدات معاصر در اندیشۀ امام خمینی(ره)، ج 1، ص 255.






[1] . از پیام امام خمینی به مسلمانان جهان.




[2] . قسمتی از بیانات امام خمینی(ره) به کنفرانس حرکتهای آزادیبخش جهان در تهران- صَفَر 1300. هـ. ق .



انتهای پیام /*