امام خمینی(س) و ادبیات عرفانی

کد : 155842 | تاریخ : 18/04/1396

‏‏امام خمینی(س) و ادبیات عرفانی‏‏ ‏

‏‏ناصر جان نثاری‏

‏‏خلاصه ی مقاله‏

‏‏این مقاله تلاش دارد پس از ارائه ی تعریفی از ادبیات عرفانی، مقامات هفت گانه ی‏‎ ‎‏سلوک را از دیدگاه عرفا و مشایخ بزرگ بررسی نموده و نظر حضرت امام‏‎ ‎‏خمینی(س) را نیز در رابطه با این مقامات مورد بررسی قرار دهد.‏

‏‏توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا مقامات هفت گانه ی سلوک هستند که در‏‎ ‎‏این مقاله نظر بزرگانی چون خواجه عبدالله انصاری، مولانا، حافظ و ... پیرامون آنها‏‎ ‎‏با دیدگاه حضرت امام(س) مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفته اند.‏

‏‏در عنوان فوق سه محور اساسی «امام، ادبیات و عرفان» مشاهده می شود که توصیف هر‏‎ ‎‏کدام بس مشکل بوده و در بضاعت راقم سطور نیست. اما به استناد این بیت مولانا:‏

‏‏«گر بریزی بحر را در کوزه ای                 چند گنجد قسمت یک روزه ای»‏

‏‏قطره ای از دریای رحمت و کرامت و عرفان حضرت امام(س) بر می گیریم و از آن روح‏‎ ‎‏بلند مدد می طلبیم.‏

‏‏حضرت امام(س) از مقوله های لایدریک و لایوصف است، او انسان کاملی است که‏‎ ‎‏مقامات سلوک را پیمود، دین، فلسفه، عرفان و سیاست را درهم آمیخت و معجونی ساخت‏‎ ‎‏که ذائقه ی بشر تا کنون آن را نچشیده بود. او که در بین مستضعفان، مّقّرِِ بی شمار پیدا کرد و در‏‎ ‎‏بین مستکبران، منکر بی قیاس، عارف کاملی که مقامات و احوال را در عمل تجربه کرد. او که‏‎ ‎‏توبه ی آدم بر دوش، زهد نوح در زندگی، تسلیم ابراهیم در سر، عصای موسی در دست،‏‎ ‎‏حزن داوود در دل، رجای عیسی در چشم و ذکر محمد صلی الله علیه و آله بر زبان دارد، اینک بر شاخه ی‏‎ ‎‏نور نشسته و همه را در طریقت راه می نمایاند.‏

‏‏و اما ادبیات، هنری است که بر بستر زبان تجلی می کند. وقتی این ابزار، دست مایه ی‏‎ ‎‏شناخت حقیقت محض و معشوق مطلق و کوی دوست شود آن را ادبیات عرفانی می نامیم،‏‎ ‎‏پس سخن از امام سخن از عرفان است و سخن از عرفان سخن از معرفت است.‏

‏‏ادبیات عرفانی:‏

‏‏از جمله ی گرایش های ادب فارسی می توان به ادبیات حماسی، ادبیات غنایی، ادبیات‏‎ ‎

‏‎[[page 101]]‎

‏تعلیمی و ... اشاره کرد. ادبیات عرفانی آن بخش از ادبیات غنایی است که معشوق خداست‏‎ ‎‏و شاعر یا نویسنده زمینه ساز ارائه ی راهی است که بوسیله ی آن صفات حق تعالی با عبارات‏‎ ‎‏و جملات زیبا تجلی می یابد.‏

‏‏ادبیات عرفانی در زبان فارسی به صورت منثور از قرن چهارم آغاز گردید و آثاری مثل‏‎ ‎‏التعرف لمذهب التوصف، کشف المحجوب هجویری، تذکرة الاولیا عطار، رساله قشیریة،‏‎ ‎‏تفسیر کشف الاسرار میبدی، آثار محمد غزالی و احمد غزالی، آثار شیخ اشراق و ابن عربی‏‎ ‎‏و بعد از آن مصباح الهدایه عزالدین کاشانی، پدید آمد.‏

‏‏و به صورت منظوم از قرن ششم در آثار سنایی، عطار، عراقی، مولانا، سعدی، حافظ،‏‎ ‎‏جامی، صائب و ... پدیدار است.‏

‏‏مقامات و احوال عرفانی:‏

‏‏عارفان غالباً از آیه ی «‏‏و ما مِنّٰٰا اِلَّا لَهُ مقامٌ معلومٌ‏‏»‏‎[1]‎‏ بهره گرفته اند و برای اهل طریقت و سالکان‏‎ ‎‏راه حقیقت، مقاماتی قائل شده اند؛ مقامات، منازل و مراحلی هستند که عارف برای رسیدن‏‎ ‎‏به مقصود با مجاهدات و ریاضات طی می کند.‏

‏‏ابن سینا در کتاب اشارات گوید: «بدان که عارفان را اندر زندگی دنیا درجاتی و مقاماتی‏‎ ‎‏است، خاص به ایشان، که دیگران را نیست. و آنها را کار هایی است پوشیده اندر میان و‏‎ ‎‏کار هایی است ظاهر، که هر که آن را مستنکر بود، آن را متفکر داند و هر که بدان عارف‏‎ ‎‏باشد، آن را عظیم داند.‏‎[2]‎‏ غزالی نیز در احیاء علوم الدین گفته: «مقام، صفت ثابتی است‏‎ ‎‏مرقلب را مقابل حال، که صفتی است غیر ثابت.‏‎[3]‎‏ جنید بغدادی نیز گفته است: «مقامات به‏‎ ‎‏شواهد است. هر که را مشاهده ی احوال است او رفیق است و هر که را مشاهده ی صفات‏‎ ‎‏است او امیر است.‏‎[4]‎‏ دیگر صوفیه و عرفا نیز بر مذاق عرفانی خود، مقامات و احوال را‏‎ ‎‏تعریف نموده اند.‏

‏‏احوال، حال واردی است غیبی بر قلب سالک و کیفیت آن بی دوام است که هر کدام از‏‎ ‎‏عارفان از آن تعریفی ارائه داده اند. به هر حال «مقامات» حرکات ظاهر است و «احوال»‏‎ ‎‏حرکات دل است. مقام ثابت است و دوام دارد و حال موقتی است. مقام از جمله ی مکاسب‏‎ ‎‏است و حال از جمله ی مواهب.‏

‏‏مقام، مراتب و مراحلی دارد که هر کدام از عرفا به نوعی آن را دسته بندی کرده اند. مثلاً‏‎ ‎

‏‎[[page 102]]‎‏

ابو نصر سراج در کتاب اللمع‏‎[5]‎‏ گفته است که مقامات عبارتند از: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر،‏‎ ‎‏توکل و رضا و صاحب مصباح الهدایه‏‎[6]‎‏، توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، شکر، خوف، رجا،‏‎ ‎‏توکل، رضا را مراتب مقامات دانسته است. و روزبهان بقلی در مشرب الارواح‏‎[7]‎‏ گفته است:‏‎ ‎‏مقامات هزار و یک مرتبه است که در 20 باب جمع آوری شده است. و عطار در منطق الطیر‏‎ ‎‏آن را به هفت شهر 1 - طلب 2 - عشق 3 - معرفت 4 - استغنا 5 - توحید 6 - حیرت 7 - فقر و‏‎ ‎‏فنا، تقسیم نموده است.‏

‏‏در مورد احوال نیز ابونصر سراج آنها را به این ترتیب دسته بندی کرده است:‏

‏‏1 - مراقبه 2 - قرب 3 - محبت  4 - خوف  5 - رجا 6 – شوق 7 – انس 8 – اطمینان 9 – مشاهده‏‎ ‎‏10 – یقین و احوال. در مصباح الهدایه عزالدین کاشانی به این ترتیب آمده اند:‏

‏‏1 – محبت 2 – غیرت 3 – حیا 4 – قبض و بسط 5 – اتصال 6 – شوق 7 – قرب 8 – انس و‏‎ ‎‏هیبت 9 – فنا و بقا 10 – خاتمیت و وصیت‏

‏‏تأثیر مقامات و احوال عرفانی بر آثار امام خمینی(س):‏

‏‏قابل یاد آوری است که حضرت امام(س) در مجموع آثار و اندیشه های عرفانی که در ادب‏‎ ‎‏فارسی حائز اهمیت است به حافظ و آثار خواجه عبدالله انصاری به خصوص منازل السائرین‏‎ ‎‏ارادت بیشتری داشته است.‏

‏‏در عرفان اولین مرحله بیداری عارف است. منزل اول انسانیت یقظه است. «موجب یقظه‏‎ ‎‏واعظ الله و معرفت و تجلی انوار الهی در قلوب است که به واسطه اجابت دعوت هادیان الی‏‎ ‎‏طریق الحق و خدمت اولیاء الله حاصل می شود»‏

‏‏بس بخسبم باشم از اصحاب کهف‏

‏‏                                                     به ز دقیانوس باشد خواب کهف‏

‏‏ یقظه شان معروف دقیانوس بود ‏

‏‏                                                    خوابشان سرمایه ناموس بود‏

‏‏       خواب بیداریست چون با دانش است‏

‏‏                                                   وای بیداری که با نادان نشست‏‎[8]‎

‏‏و مولانا می گوید:‏

‏
‏
‎[[page 103]]‎‏

گفت پیغمبر که نفحتهای حق ‏

‏‏                                 اندر این ایام می آرد سبق‏

‏‏گوش و هش دارید این اوقات را ‏

‏‏                                در ربائید این چنین نفحات را‏

‏‏نفحه آمد مر شما را دید و رفت‏

‏‏                               هر کرا می خواست جان بخشید و رفت‏‎[9]‎

‏‏و خواجه عبدالله انصاری می گوید: «اولین نوری که به قلب عبد می رسد و قلب عبد بدان‏‎ ‎‏منور می گردد، نور یقظه است. این نور به عبد حیات می دهد و او را برای درک نور تنبیه‏‎ ‎‏آماده می کند.»‏‎[10]‎

‏‏در مصباح الهدایه نیز آمده است:‏

‏‏«حالی که در بدایت توبه به دل فرود آید و او را از خواب غفلت برانگیزاند و به ضلالت‏‎ ‎‏طریق گمراهی خود بینا گرداند.»‏‎[11]‎

‏‏و حضرت امام(س) فرمودند: «یقظه بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر‏‎ ‎‏طبیعت است.»‏‎[12]‎

‏‏با پیر میکده جز حال ما بگو‏ ‏با ساغری برون کند از جان ما خمار‏

‏‏هشدار ده به پیر خرابات از غمم ‏ ‏ساقی ز جام باده مرا کرد هوشیار‏‎[13]‎

‏‏این دو بیت نشان می دهد که اولا: قدم اول در سلوک و عرفان عملی، بیداری از خواب‏‎ ‎‏غفلت است. ثانیا: حرکت در سلوک و رسیدن به مقامات معنوی بدون پیر خرابات و پیر‏‎ ‎‏میکده که یا خداست یا رسول خدا و یا ولی خدا و یا عارف کامل امکان پذیر نیست. و ثالثا:‏‎ ‎‏این حرکت بدون ابزار و امکانات امکان پذیر نیست.‏

‏‏این ابزار و شرایط، نیاز به ظرف و مظروف دارد. ظرف جام و ساغر است و مظروف آن‏‎ ‎‏عبارات و تعبیرات و امکانات مقدسی است که ساقی در دهن سالک می ریزد و حضرت‏‎ ‎‏امام(س) با صنعت تناسب، بین این تعبیرات ارتباط برقرار کرده است و اولین قدم را بیداری و‏‎ ‎‏هوشیاری دانسته است. این هوشیاری در حقیقت همان سکر است که از مستی به دست‏‎ ‎‏می آید.‏

‏
‏
‎[[page 104]]‎‏

مقام اول سلوک: توبه‏

‏‏توبه باب الابواب است، اولین مرتبه ی قرب است. توبه بر دو نوع است: توبه ی عوام و توبه ی‏‎ ‎‏خواص و توبه عوام بر سه اصل استوار است:‏

‏‏اول پشیمانی از کار گذشته، دوم رجوع به خداوند توبه پذیر و سوم تصمیم بر ترک‏‎ ‎‏معاصی. و توبه ی خواص آن است که از خودخواهی ها و آلایش و لغزش در راه سلوک، به‏‎ ‎‏خداوند پناه ببرد. در تمام متون عرفانی «توبه» شروع کار و فصل آغازین هر حرکتی است.‏‎ ‎‏مثلاً  درصد میدان که از امالی خواجه عبدالله انصاری است، توبه میدان اول است و او توبه را‏‎ ‎‏بر سه قسم کرده است: توبه ی مطیع، توبه ی عاصی، توبه ی عارف.‏‎[14]‎

‏‏اساس جمله ی مقامات و مفتاح جمیع خیرات و اصل همه منازلات و معاملات قلبی و‏‎ ‎‏قالبی توبه است.‏‎[15]‎

‏‏عطار نیز تأثیر توبه را بسیار کارساز می داند:‏

‏‏تو یقین می دان که صد عالم گناه                  از تف یک توبه بر خیزد ز راه‏‎[16]‎

‏‏و حافظ گفته است:‏

‏‏حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ ‏

‏‏که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر‏‎[17]‎

‏‏و مولانا همیشه در توبه را باز می داند:‏

‏‏هست جنت را ز رحمت هشت در‏

‏‏                                               یک درش توبه است ز آن هشت ای پسر‏

‏‏آن همه گه باز باشد گه فراز‏

‏‏                                             و آن در توبه نباشد جز که باز‏

‏‏تا ز مغرب بر زند سر آفتاب‏

‏‏                                          باز باشد آن در از وی رو متاب‏

‏‏هین غنیمت دان که در باز است زود‏

‏‏                                         رخت آنجا کش به کوری حسود‏

‏‏از پدر آموز کآدم در گناه ‏

‏‏                                       خوش فرود آمد به سوی پایگاه‏

‏
‏
‎[[page 105]]‎‏

چون بدید آن عالم الاسرار را‏

‏‏                                         بر دو پای استاد استغفار را‏‎[18]‎

‏‏حضرت امام(س) نیز در مقام توبه فرموده اند:‏

‏‏«بدان که توبه یکی از منازل مهمه مشکله است و آن عبارت است از رجوع از طبیعت به‏‎ ‎‏سوی روحانیت نفس، بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نا فرمانی نور فطرت و‏‎ ‎‏روحانیت محجوب به ظلمت طبیعت شده و بر سالک طریق نجات و هدایت لازم است که‏‎ ‎‏توفیق به توبه صحیح کامله با حفظ شرایط آن نماید.»‏‎[19]‎

‏‏و در غزلی می فرمایند:‏

‏‏هر کسی از گنهش پوزش و بخشش طلبد‏

‏‏دوست در طاعت من غافر و تواب من است‏‎[20]‎

‏‏مقام دوم: ورع‏

‏‏ورع احتراز از هر چیزی است که در آن شبهه ی به حرام افتادن باشد. برخی ورع را بر سه نوع تقسیم کرده اند:‏

‏‏1 - ورع به زبان که سکون است از آنچه بی معنی است و ترک فضول.‏

‏‏2 - ورع به ارکان که ترک شبهات و محرمات است.‏

‏‏3 - ورع به قلب که ترک همت های پست و اخلاق بد است.‏‎[21]‎

‏‏حافظ می فرماید:‏

‏‏من از ورع، می و مطرب ندیدمی زین بیش‏

‏‏هوای مغبچگانم در این و آن انداخت‏‎[22]‎

‏‏و یا:‏

‏‏ز رنگ باده بشویم خرقه ها در اشک‏

‏‏که موسم ورع و روزگار پرهیز است‏‎[23]‎

‏‏حضرت امام(س) در کتاب «چهل حدیث» و در حدیث 29 بعد از بررسی واژگانی ورع‏‎ ‎‏می فرمایند: «ورع یکی از منازل سالکین و منازل سایرین است که عارف معروف خواجه‏‎ ‎‏عبدالله انصاری تعریف فرموده است «‏‏هُوَ تَوَقْ مَسْتَقَضِیً عَلٰٰی حَذَرٍ اَوْ تَحرّجُ عَلٰٰی تَعْظیمْ‏‏» ورع‏‎ ‎‏عبارت است از نگاهداری کامل و آخر مرتبه حفظ نفس و در عین حال ترسناک بودن از‏‎ ‎

‏‎[[page 106]]‎

‏لغزش، یا سختگیری بر نفس است برای تعظیم حق»‏‎[24]‎

‏‏مقام سوم: زهد‏

‏‏زهد ترک و اسقاط رغبت در هر چیزی است و بعضی گفته اند: «زهد از جمله مقامات سنیه و‏‎ ‎‏مراتب علیه است.»‏‎[25]‎‏ و برخی گفته اند: «زهد اندر حرام واجب بود و اندر حلال فضیلت»‏‎[26]‎

‏‏خواجه عبدالله انصاری در صد میدان گفته است: نشان زهد در دنیا سه چیز است: یاد‏‎ ‎‏مرگ، قناعت به قوت، صحبت با درویشان‏‎[27]‎‏ و در ترجمه ی منازل السائرین گفته است:‏‎ ‎‏«زهد برای عامه قربت، برای مرید ضرورت و برای خاصه خست است»‏‎[28]‎

‏‏حضرت امام(س) نیز در جای جای دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات خود به این معنی‏‎ ‎‏پرداخته اند. زهد مثبت در نظر آن عزیز به منزله ی دولت و قدرت است:‏

‏‏صوفی صافی از این میکده بیرون نرود‏

‏‏که بجز کلبه ی عشاق صفایی نبود‏

‏‏خادم پیر مغان باش که در مذهب عشق‏

‏‏جز بت جام به کف، حکمروایی نبود‏‎[29]‎

‏‏به موازات زهد مثبت که از آن سخن رفت در متون عرفانی، به زهد منفی که همراه با ریا‏‎ ‎‏و نفاق است اشارت های فراوان شده هر کدام از عارفان و صوفیان به گونه ای از این زهد که با‏‎ ‎‏ریا قرین است داد سخن داده اند. حضرت امام(س) می فرماید:‏

‏‏درویش که درویش صفت نیست، گشاید‏

‏‏                                                   بر خلق خدا دیده ی تحقیر و دگر هیچ‏‎[30]‎

‏‏و یا:‏

‏‏جامه ی زهد و ریا کندم و بر تن کردم‏

‏‏                                                   خرقه ی پیر خراباتی و هوشیار شدم‏‎[31]‎

‏‏و یا‏

‏‏جامه ی زهد دریدم رهم از دام بلا ‏

‏‏                                                   باز رستم ز پی دیدن یار آمده ام‏‎[32]‎

‏‏مقام چهارم: فقر‏

‏‏فقر در لغت به معنی نا داری و در اصطلاح عرفان و تصوف نیازمندی انسان به خدا و‏‎ ‎

‏‎[[page 107]]‎‏

بی نیازی از غیر اوست. فقر دو نوع است: فقر مادی و فقر معنوی. فقر مادی آن است که‏‎ ‎‏رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «‏‏کٰٰادَ الفَقْرُ اِنْ یَکُونُ کُفْرٰٰا‏‏» و فقر معنوی آن است که فرمود «‏‏الفقر فخری اً‏‏» و‏‎ ‎‏این همان فقر است که در متون عرفانی مورد نظر است. آن فقر در شریعت و طریقت نا پسند‏‎ ‎‏و مردود است و این فقر مطلوب عارف است. مولانا می فرماید:‏

‏‏گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن      فقر فخر آمد مرا طعنه مزن‏

‏‏فقر فخری نزگزاف است و مجاز    صد هزاران عز پنهان است و ناز‏‎[33]‎

‏‏و حافظ فرماید:‏

‏‏دولت فقر خدایا به من ارزانی دار‏

‏‏کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است‏‎[34]‎

‏‏و یا:‏

‏‏فقر حافظ مبین که حافظ را              سینه گنجینه ی محبت اوست‏‎[35]‎

‏‏و آثار حضرت امام(س) نیز به این مقام اشارت هایی رفته است:‏

‏‏حالی به کنج میکده با دلبری لطیف‏

‏‏بنشینم و ببندم از این خلق چشم و گوش‏‎[36]‎

‏‏و یا:‏

‏‏ماه رخسار فروزنده است ای مایه عیش‏

‏‏                                                  بی نیازم به خدا از خور و از ماه نمود‏‎[37]‎

‏‏البته مثل سایر عرفا که با زبان نمادین تظاهر به فقر را نکوهش می نمایند حضرت امام(س) نیز به این نکته ی لطیف اشاره نموده اند:‏

‏‏خرقه ی فقر به یکباره تهی خواهم کرد‏

‏‏                                             ننگ این خرقه ی پوسیده عیان خواهی دید‏‎[38]‎

‏‏مقام پنجم: صبر‏

‏‏صبر یکی از دو قاعده ی ایمان است. چنانکه در خبر است «الایمان نصفان، نصف صبر و‏‎ ‎‏نصف شکر» و صبر سه نوع است: صبر نفس، صبر قلب، صبر روح.‏‎[39]‎

‏‏در اصطلاح عرفان، ترک شکایت از سختی بلا نزد غیر خداست. صابر کسی است که‏‎ ‎‏خود را با بلا چنان قرین کرده باشد که از آمدن بلا باک ندارد و گفته اند صبر آن است که در‏‎ ‎

‏‎[[page 108]]‎‏

صبر، صبر کنی یعنی خود نبینی و در بلا صابر باشی و بلا نبینی. به قول مولانا:‏

‏‏گفت حق ایوب را در مکرمت   من به هر موی تو صبری دادمت‏

‏‏هین به صبر خود مکن چندین نظر      صبر دیدی صبر دادن را نگر‏‎[40]‎

‏‏حافظ نیز در این مورد فرموده است:‏

‏‏گویند سنگ لعل شود در مقام صبر‏

‏‏                                               آری شود ولیک به خون جگر شود‏‎[41]‎

‏‏و یا:‏

‏‏صبر کن حافظ به سختی روز و شب           عاقبت روزی بیابی کام را‏‎[42]‎

‏‏و یا:‏

‏‏ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت‏

‏‏با درد صبر کن که دوا می فرستمت‏‎[43]‎

‏‏و یا:‏

‏‏این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت‏

‏‏اجر صبریست که در کلبه ی احزان کردم‏‎[44]‎

‏‏حضرت امام(س) بعد از ارائه ی مفهوم صبر از قول بزرگانی مثل خواجه نصیر توسی و‏‎ ‎‏خواجه عبدالله انصاری، می فرماید: «بدان که صبر را در مقامات متوسطین محسوب داشتند‏‎ ‎‏زیرا مادامی که نفس مصیبات و بلیات را مکروه شمارد و آن را جزع باطنی از آنها باشد مقام‏‎ ‎‏معرفتش ناقص است.»‏‎[45]‎

‏‏و در مورد درجات صبر اهل معرفت می فرمایند: از برای صبر درجات دیگری است که‏‎ ‎‏راجع به اهل سلوک و کُمّل و اولیاست، چنانچه از آن «‏‏صبر فی الله‏‏» است و آن ثبات در‏‎ ‎‏مجاهده است و ترک مألوفات و مأنوسات بلکه ترک خویشتن است در راه محبوب و این‏‎ ‎‏راجع به اهل سلوک است. و مرتبه ی دیگر «‏‏صبر مع الله‏‏» است و آن راجع به اهل حضور و‏‎ ‎‏مشاهده ی جمال است در وقت خروج از جلبات بشریت. و درجه ی دیگر «‏‏صبر عن الله‏‏»‏‎ ‎‏است و آن از درجات عشاق و مشتاقین است. از اهل شهود و عیان و این اشق مراتب صبر و‏‎ ‎‏مشکلترین مقامات است. و درجه ی دیگر ‏‏«صبر بالله»‏‏ است و آن برای اهل تمکین و‏‎ ‎‏استقامت است که بعد از صحو و بقاء بالله رخ دهد.‏‎[46]‎

‏
‏
‎[[page 109]]‎‏

همچنین در غزلی می فرماید:‏

‏‏درد دل از روی زردم پیش او گفت و نگفت‏

‏‏                                         پاره پاره جامه ی صبر و شکیبا هست و نیست‏‎[47]‎

‏‏مقام ششم: توکل‏

‏‏یکی از مهمترین مقامات عرفانی توکل است. در لغت تفویض امر است بسوی کسی که به او‏‎ ‎‏اعتماد باشد و در اصطلاح عرفانی واگذاری امور است بر مالک علی الاطلاق. به قول حافظ:‏

‏‏کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ ‏

‏‏                                          ای بسا عیش که با لطف خدا داده کنی‏‎[48]‎

‏‏توکل سه مرحله دارد:‏

‏‏مرحله ی اول متوکل به وکیل حقیقی اطمینان کامل داشته باشد.‏

‏‏مرحله ی دوم رابطه ی متوکل در مقام توکل به وکیل مثل رابطه ی طفل به مادر خود باشد.‏

‏‏مرحله ی سوم متوکل مانند مرده ای باشد در دست مرده شو (‏‏کالمیت بین یدی الغسال‏‏) و این بالا ترین مقام توکل است. به قول حافظ:‏

‏‏نشان موی میانش که دل در او بستم‏

‏‏                                                 ز من مپرس که خود در میان نمی بینم‏‎[49]‎

‏‏حضرت امام(س) در بحث توکل پس از ذکر معنای لغوی و اصطلاحی آن مثل سایر عرفا‏‎ ‎‏آن را بر سه درجه تقسیم نموده اند:‏

‏‏1 – توکل عامه که توکل زبانی است. 2 – توکل خاصه که با برهان یا با نقل معتقد به توکل‏‎ ‎‏هستند. 3 – خاص الخاص که تصرف حق را در موجودات به قلوب رسانده و قلوب آنها‏‎ ‎‏ایمان آورده به اینکه مقدر امور حق تعالی و سلطان و مالک اشیا اوست. حضرت امام(س)‏‎ ‎‏معتقدند که بین توکل و تفویض و ثقه تفاوت است و جایگاه هر کدام را با ذکر در کتاب چهل‏‎ ‎‏حدیث بیان فرموده اند.‏‎[50]‎

‏‏مقام هفتم: رضا‏

‏‏رضا مقامی است که در آن مقام هر چه برای سالک پیش آید، سالک بدان راضی است.‏‎ ‎‏سالک راضی رنج و راحت، موت و حیات، فقر و غنا نزدش یکسان است. خواجه عبدالله‏‎ ‎

‏‎[[page 110]]‎

‏انصاری گفته است: «رضا برای خاصه از مقامات اولیه ی طریق و برای عامه در راه سلوک، از‏‎ ‎‏مشکلترین امور است.‏‎[51]‎

‏‏رضا ترک تدبیر است و اذعان تقدیر، رضا در بدایات تسلیم شدن است برای حق به دو‏‎ ‎‏وجه آید و در نهایت قیام است به حق در ذات و صفات خود و راضی بودن از حق و غیر به‏‎ ‎‏رضای حق. و رضا ثمره ی محبت است و هر که در مقام رضا ساکن شد از دغدغه ی حسد‏‎ ‎‏برست. چه عارف در این مرتبه و مقام بدین حال بینا می شود.‏

‏‏قوم دیگر می شناسم ز اولیا                   که زبانشان بسته باشد از دعا‏

‏‏از رضا که هست دأب آن کرام                 جستن دفع قضاشان شد حرام‏

‏‏کفرشان آید طلب کردم خلاص               در قضا ذوقی همی بینند خاص‏

‏‏هر چه می آید برون از ملک غیب            خاص خود دانند بی از شک و ریب‏

‏‏هر چه تقدیر و قضا شد از خدا               او نخواهد هیچ تغییر قضا‏‎[52]‎

‏‏و بشنوید از حافظ:‏

‏‏من و مقام رضا بعد از این و شکر و رقیب‏

‏‏                                              که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت‏‎[53]‎

‏‏بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت‏

‏‏                                              که در مقام رضا باش و از قضا مگریز‏‎[54]‎

‏‏چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند‏

‏‏                                              گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر‏‎[55]‎

‏‏در مصباح الهدایة آمده است: «مقام رضا مقام واصلان است نه منزل سالکان»‏‎[56]‎‏ عارفان‏‎ ‎‏خراسان معتقدند که رضا از مقامات است و عارفان عراق معتقدند که از احوال است. اما‏‎ ‎‏حضرت امام(س) در مقام رضا فرموده اند: «بدان که مقام رضا غیر از مقام توکل است، بلکه از‏‎ ‎‏آن شامختر و عالیتر است، زیرا که متوکل طالب خیر و صلاح خویش است و حق تعالی را که‏‎ ‎‏فاعل خیر داند، وکیل کند در تحصیل خیر و صلاح و راضی فانی کرده است اراده ی خود را‏‎ ‎‏در اراده ی حق و از برای خود اختیاری نکند چنانچه از بعضی اهل سلوک پرسیدند: ‏‏ماترید‏‎ ‎‏«قال: ارید ان لا ارید‏‏» مطلوب او مقام رضا بود.»‏‎[57]‎

‏‏و در غزلی فرمایند:‏

‏‏گر بار عشق را به رضا می کشی چه باک‏

‏‏                                                   خاور بجا نبود و یا باختر نبود‏

‏
‏
‎[[page 111]]‎

‏اینها گوشه ای از دریای بیکران معرفت آن روح ملکوتی است که علاوه بر آگاهی از متون‏‎ ‎‏اسلامی و عربی مانند استادی کم نظیر چنان به متون عرفان فارسی مسلط اند که هر جمله ای‏‎ ‎‏از رشحات قلمش عصاره ی اندیشه ی عرفانی گذشتگان است.‏

‏‎ ‎‏

‏‏*  *  *‏

‏‏ ‏

‏‏منابع و مآخذ‏

‏‏1 – چهل حدیث، امام خمینی(س)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(س)، چ‏‎ ‎‏سیزدهم‏

‏‏2 – دیوان امام خمینی(س)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(س)، چ ششم‏

‏‏3 – دیوان حافظ، قزوینی – غنی، انتشارات زوار، چ هفتم‏

‏‏4 – دکتر سید جعفر سجادی، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، کتابخانه طهوری، چ سوم‏

‏‏5 – ملاحسین کاشفی، لب لباب مثنوی، به اهتمام سعید نفیسی، انتشارات اساطیر چ اول‏

‏‏6 – مثنوی، مولانا، طبع نیکلسون، 4 جلدی، انتشارات امیر کبیر، چ اول‏

‏‏7 – عزالدین کاشانی، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، تصحیح استاد علامه جلال همایی، چ‏‎ ‎‏سوم‏

‏‏8 – خواجه عبدالله انصاری، مقامات معنوی ترجمه منازل السائرین، چ هشتم، به کوشش محسن بینا‏

‏‏9 – ابوالقاسم قشیری، رساله قشیریه، انتشارات علمی و فرهنگی، چ چهارم‏

‏‏10 – تذکرة الاولیاء عطار، به تصحیح محمد استعلامی، چ هفتم، انتشارات زوار‏

‏‏11 – ابن سینا، ترجمه الاشارات و التنبیهات، به تصحیح سید حسین مشکان طبسی، نشر فارابی‏

‏‏12 – هجویری، کشف المحجوب، چ چهارم، کتابخانه طهوری‏

‏‏13 – صد میدان، به اهتمام قاسم انصاری، کتابخانه طهوری، چ اول، 1358‏

‏
‏
‎[[page 112]]‎

‏پی نوشتها‏

‏‏ ‏

‏‎[[page 113]]

‏ 

‏‎[[page 114]]‎

  • - آیه ی 164، سوره ی 37
  • - الاشارات و التنبیهات ابن سینا، نمط تاسع فی مقامات العارفین، ص 173 به تصحیح سید حسن مشکان طبسی
  • - احیاء علوم دین، ج 4، ص 139
  • - تذکرة الاولیا، ص 440
  • - ابونصر سراج، اللمع، ص 38 تا 66
  • - عزالدین کاشانی، مصباح الهدایه
  • - مشرب الارواح (هزار و یک مقام)، از انتشارات دانشکده ی ادبیات استانبول
  • - دکتر سید جعفر شهیدی، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، به نقل از شرح منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، ص 804
  • - ملاحسین کاشفی، لب لباب مثنوی، ص 127
  • - ترجمه ی منازل السائرین، ص 32
  • - عزالدین کاشانی، مصباح الهدایه، ص 366
  • - چهل حدیث، ص 98
  • - دیوان حضرت امام(س)، ص 122
  • - خواجه عبدالله انصاری، صد میدان، ص 17 و 18
  • - مصباح الهدایة، پیشین، ص 366
  • - منطق الطیر، عطار
  • - دیوان حافظ، قزوینی، غنی، غزل 256
  • - لب لباب مثنوی، پیشین، ص 134
  • - چهل حدیث، ص 272، حدیث 17
  • - دیوان امام، ص 57
  • - فرهنگ اصطلاحات، پیشین، ص785
  • - دیوان حافظ، پیشین، غزل 16
  • - همان، غزل 41
  • - چهل حدیث، حدیث 29، ص 473
  • - مصباح الهدایه، پیشین، ص 373
  • - ترجمه ی رساله ی قشیریه، ص 174
  • - صد میدان، پیشین، ص 31
  • - ترجمه ی منازل السائرین، پیشین، ص 120
  • - دیوان امام، ص 110
  • - همان، ص 74
  • - همان، ص 142
  • - همان، ص 137
  • - طبع نیکلسون، مثنوی، دفتر اول ابیات 2342 و 2357
  • - دیوان حافظ، پیشین، غزل 52
  • - همان، غزل 56
  • - دیوان امام، پیشین، ص 131
  • - همان، ص 116
  • - همان، ص 117
  • - مصباح الهدایه، پیشین، ص 131
  • - فرهنگ اصطلاحات، پیشین، ص 521
  • - دیوان حافظ، پیشین، غزل 226
  • - همان، غزل 8
  • - همان، غزل 90
  • - همان، غزل 319
  • - چهل حدیث، پیشین، ص 260
  • - همان، ص 268 و 267
  • - دیوان امام، پیشین، ص 69
  • - دیوان حافظ، پیشین، غزل 481
  • - همان، غزل 358
  • - چهل حدیث، پیشین، ص 218 و 215
  • - ترجمه منازل السائرین، ص 43
  • - لب لباب، پیشین، ص 276 – 275
  • - دیوان حافظ، پیشین، غزل 88
  • - همان، غزل، 266
  • - همان، غزل، 256
  • - مصباح الهدایه، پیشین، ص 402
  • - چهل حدیث، پیشین، ص 217

انتهای پیام /*