ایرج تبریزی

امام خمینی(س) و ادبیات عرفانی

عرفان امام، عرفان حقیقی است. عرفان مسلکی و تصوف نیست. عرفان صومعه و دیر، گوشه گیری و بی اعتنایی محض به دنیا نیست، امام غریبی است تنها در غربت آباد خاک که گاه بر حسب وظیفه ی «اولیای ظاهر» و در حد طاقت و ظرفیت مردم عصر ش جلوه ای کرده است.

کد : 155871 | تاریخ : 16/11/1396

امام خمینی(س) و ادبیات عرفانی


□ ایرج تبریزی


خلاصه مقاله


در این مقاله پس از اشاره به جامعیت شخصیت حضرت امام خمینی(س)، به بعد عرفانی شخصیت حضرت امام(س) پرداخته و با ارائه ی مستنداتی از اشعار آن حضرت، عرفان حماسی ایشان مورد تحلیل قرار گرفته است.


شجاعت در افشای حقایق عرفانی، یکی دیگر از ویژگی های حضرت امام(س) است که در این نوشتار پیرامون آن بحث شده و در خاتمه نیز اصل مهم ولایت در عرفان حماسی امام با ذکر نمونه هایی مورد بررسی قرار گرفته است.


خرقه ی فاخر حماسه و عرفان بر قامت برازنده ادب امروز ایران


عرفان حماسی بازمانده ای از تبار اولیا


زمانه از رخ فردا گشود بند نقاب


          معاشران  همه سرمست باده ی دوش اند - حافظ


اشاره


آشنایی با نو آروی های عرصه ی ادب و فرهنگ معاصر ایران به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ضروری است، از این نظر که آثار ادیبان و شاعران انقلاب، هم مایه گرفته از ادبیات گذشته و هم متأثر از حیات فردی و اجتماعی عصر انقلاب اسلامی در ایران است، از طرفی تنوع در عرصه زبان و ادب فارسی، امروزه به حدی است که مشتاقان مدتها سردرگم می مانند و چه بسا برخی علاقه مندان، اطلاعات کم بها را به جای گوهر ادب و معرفت در انبان کنند؛ به این لحاظ سعی شده است که این مقاله از تضارت آرا و تعاطی افکار اندیشه ورزان هر دو زمینه عرفان و ادب مایه یگیرد.


چشم روشن کن ز خاک اولیا             تا ببینی ز ابتدا تا انتها


سرمه کن تو خاک این بگزیده را                  هم بسوزد هم بسازد دیده را


مولوی


بسیاری معتقدند که شخصیت باطنی و حقیقی معمار راستین انقلاب اسلامی، امام خمینی(س) آن نیست که ما از آن اطلاع داریم، زیرا امام پیش از آنکه یک فقیه یا سیاستمدار و حتی انقلابی و مصلحی بزرگ باشد، عارفی کامل و مکمل بوده است.


امام با عرفان انقلاب کرد و حماسه ی امام هم جلوه ای از عرفان اوست، و گرنه کدام سیاست شناسی تجویز می کرد که وی بی ابزار قدرت هم به شرق بتازد بی آنکه از غرب مدد گیرد و هم به غرب حمله ور شود بی آنکه بر شرق تکیه زند؟ کدام تاکتیک شناسی جایز می شمرد بر آسمانی پرواز کند که هنوز کر کسان نمرود تیر و کمان در دست بر آن احاطه داشتند؟ چه کسی را گمان آن بود از سرزمینی که یک نسل تخم کفر بر آن پاشیده بودند خرم ن توحید و عشق درو کند و نسل در گهواره آرمید ۀ 15 خرداد 42 را به میدانهای نبرد بکشاند و آرامش شوم شیطان را بر هم زند؟[1]


ولوله ای که امام خمینی(س) با القا ی یک عبارت در سراسر گیتی افکند و با یک عبارت کوتاه، انسان مستأصل را در آن سوی جهان حرکت داد و باور باختگا ن را به باوری دوباره خواند و سرمایه های عظیم نهفته و گنجینه های پر ارج فراموش شده را فریاد آورد، به یمن وجود ملکوتی و انفاس قدسی و عرشی و شخصیت ماورا یی آن حضرت بود.


حقیقت این بود که امام، دلها را با سرانگشت عرفان و شهود و معنویت تکان و جهت می داد و دشمن را می ترساند.


عرفان امام، عرفان حقیقی است. عرفان مسلکی و تصوف نیست. عرفان صومعه و دیر، گوشه گیری و بی اعتنایی محض به دنیا نیست، امام غریبی است تنها در غربت آباد خاک که گاه بر حسب وظیفه ی «اولیای ظاهر» و در حد طاقت و ظرفیت مردم عصر ش جلوه ای کرده


است. با اینهمه خود گوید:


بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر             نتوان شرح کنم جلوه ی والای تو را


بسیاری از اشعار امام نیز انعکاسی از همین حالت ایشان و آکنده از این قبیل مضامین است:


ما را رها کنید در این رنج بی حساب           با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب


عمری گذشت،  در غم هجران روی دوست مر غم درون آتش و ماهی برون آب


حالی نشد نصیبم از این رنج زندگی            پیری رسید غرق بطالت پس از شباب


امام پیوسته حالت شوق به لقا داشت و به یاد بتکده ی نخستین آفرینش بود:


بگذارید که از بتکده یادی بکنم           من که با دست بت میکده، بیدار شدم


می گوید: همه به دنبال ردّ پای تواند، اما من نیازی به آن ندارم، زیرا تو خود مشهودی، شاید این همان معناست که «ابن عربی» می  گوید: «الله تَعالی ظاهِراً ما غَابَ قط و العالَمُ غائب ما ظَهَر قَط»[2] (خداوند ظاهر است و غایب نیست، عالم غایب است و ظاهر نیست) از این رو بخش وسیعی از سروده های امام، به تخطئه ی طرق ناصواب و حمله به مدعیان کاذب کشف و شهود و بیان آفات و موانع شناخت حقیقی اختصاص یافته است.


امام معتقد بود که از راه علم و فلسفه و عرفان مصطلح، نمی توان به حقیقت رسید، همان گونه که «ابو سعید ابوالخیر» عارف نامدار معتقد بود:


در رفع حُجُب کوش نه در جَمع کُتُب            کز جمع کتب کجا شود رفع حُجُب


در طَیّ کتب کجا بود نشئه ی حب     طَی کن همه را بگو الی الله اَتُب


در تعریفی مختصر از عرفان، همین قدر می دانیم که: «عرفان طریقه معرفت در نزد آن دسته از صاحبنظران است که بر خلاف اهل برهان در کشف حقیقت بر ذوق و اشراق بیشتر اعتماد دارند، تا بر عقل و استدلال، از این تعریف، احکام زیر به ذهن می آید:


- اهل عرفان نیز مانند اهل برهان در کشف حقیقت به عقل و استدلال اعتماد دارند، نهایت اینکه اعتماد آنان بر ذوق و اشراق بیشتر است.


- اهل برهان نیز مانند اهل عرفان در کشف حقیقت بر ذوق و اشراق اعتماد دارند، نهایت اینکه اعتماد شان بر عقل و استدلال بیشتر است.


- اعتماد این هر دو به هر دو طریقه معرفت، نسبی است.


- فرق اهل عرفان و اهل برهان در طریقه ی معرفت، کمی است نه کیفی یا ماهوی»[3]


اما همان گونه که اشاره شد امام خمینی (س) به عرفان مصطلح در میان متصوفه معتقد نیست. خود ایشان همین نکته را باز می گویند:


عارفان پرده بیفکنده به رخسار حبیب         من دیوانه گشاینده ی رخسار توام


چون به عشق آمدم  از حوزه ی عرفان دیدم        آنچه خواندیم و نوشتیم همه باطل بود


از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد      کی می توان رسید به دریا از این سراب


هر چه فراگرفتم و هر چه ورق زدم             چیزی نبود غیر حجابی پس حجاب


اگر بخواهیم مسیر رشد شخصیت عرفانی امام خمینی(س) را ترسیم کنیم، باید بگوییم که امام تا حوالی چهل سالگی در تحصیل علوم و تربیت نفس و تحصیل عرفان کوشیده، عمده آثار فلسفی و عرفانی و اخلاقی خود را نیز در همان دوران نوشته است. پس از آن، امام، به عمق پرداخته و از عرفان مصطلح فراتر رفته که این دوران در عین حال مقارن است با اوج گیری مبارزات معظم له و ایشان «حماسه و جهاد» را با یک چنین تعالی و تکاملی توأم کرده و به این نتیجه رسیده اند که باید از عشق و در تحت توجهات ولایت به خدا رسید.


در جرگه ی عشاق روم بلکه بیابم     از گلشن دلدار نسیمی، رد پایی


کتابها، اعلامیه ها، بیانیه ها و خطابه های شورآفرین و هیجان انگیز و ستم ستیز امام، همچون سخنان تاریخی ایشان بر ضد قرارداد خفت بار کاپیتولاسیون، سخنرانی عصر عاشورا ‎ی سال 42، و همچنین موضع گیریهای دشمن شکن ایشان در دوران انقلاب تا براندازی کامل رژیم ستم شاهی، سازش ناپذیری تا نفی همه ریشه ها و بنیادهای ستم و مقاومت همه جانبه در برابر هجوم نظامی و فرهنگی مستکبران و کارگزاران بی مقدار آنان، برگزاری حج ابراهیمی و مبارزه با فرهنگ و سنن شیطانی، فتوا علیه سلمان رشدی، شکست شاه و فتح لانه جاسوسی، همه و همه «جلوه های حماسی» امام و در نگاهی ژرفتر، جلوه ای از «آیینه ی عرفان» ایشان محسوب می شود.


امام خمینی(س) نه تنها در عمل و سلوک یک عارف کامل و مکمل بود، بل در تمام زمینه های عرفان نظری استاد بود و به ادبیات عرفانی – اعم از عربی و فارسی – عنایتی ویژه داشت. مولوی را دوست می داشت و اشعار حافظ را در گفته های خویش به کار می ‎برد و از «محیی الدین عربی» پدر عرفان نظری حتی در نامه تاریخی خود خطاب به «گورباچف» یاد کرد.


امام از ملت ایران و قیام مستضعفان اسطوره می ساخت، در عین حال این انقلاب را مظهر تجلی اراده خداوند می دانست. حماسه و عرفان امام در سال 41، در عبارت زیر چنین جلوه کرده است:


«با ما معامله ی بردگان قرون وسطی می کنند. به خدای متعال من این زندگی را نمی خواهم، انّی لا اری الموت الاّ السّعاده و لا الحیوة مع الظالمین الاّ برما، کاش ماموران بیایند و مرا بگیرند تا تکلیف نداشته باشم.»


و در جای دیگر می گفت: «خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم، من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.»


به دیگر سخن، امام همواره مدافع عرفان ناب و مروج دیدگاه مثبت از عرفان بوده و با عرفان به معنای تصوف منفی، مخالف بود. از این رو این خصیصه به عرفان ایشان چهره ی حماسی خاصی می بخشید، چه، می دانیم که عرفان در طول تاریخ، آلوده به انحرافات و صوفی زدگی بوده است. امام پس از اینکه به شدت به این نوع انحراف توجه داد، بیزاری خویش را از آن وضوح بیان داشت؛ از جمله:


این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند        در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب


امام خمینی(س) در عین حال که آن روی سکه را هم می دید، به طوری که در کتاب «ره عشق» می فرماید: «انکار مقامات عارفان و صالحان را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری... چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه بر خواستیم... من نمی خواهم مدعیان را تطهیر کنم که: ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد، می خواهم اصل معنا و معنویت را انکار نکنی.»


جامعیت امام


امام در عرفان حماسی خود سیاست و معنویت را یکجا مطرح کرده است، به این معنا که اگر حماسه سرا، حماسه می سراید تا جامعه را تقویت کند، اما با معنویت، حماسه می آفریند و رابطه ی تنگاتنگ میان این دو را بیان می دارد ما تبلور این جامعیت و به هم پیوستگی را در خود ایشان آشکارا دیده ایم. برای نمونه، وقتی قرار است «سد دربندی خان» برای هدم دشمن منفجر شود، او مقوله ی دیگری ساز می کند و می پرسد: «آیا مردم هم صدمه می بینند؟» و وقتی پاسخ می شنود که: «آری» به این امر رضا نمی دهد و حاضر نمی شود که به هر وسیله ای برای نابودی دشمن متوسل شوند.[4] همچنین رفتار و برخورد امام و صبر و شکیبایی او در برابر ناملایمات و بیماریها فوق العاده بود. آقای دکتر ایرج فاضل پزشک معالج امام در پاسخ این پرسش که: «برخورد حضرت امام با پزشکان چگونه بود؟» می گویند در یک کلام «به هیچ کس دیگر شبیه نبود.»[5]


حضرت امام(س) در حالی که حشمت و وقار و ابّهت خیره کننده و بی مانند داشت، آنچنان حالت ملکوتی در نگاه و چهره و وجود او بود که محضر ش بالاترین میزان آرامش دل و امنیت خاطر را به انسان می داد. در حالی که تحمل نگاه نافذ و شکافنده او آسان نبود، گرمی و مهر و عطوفتی که در چشمانش موج می زد چنان انسان را شیفته و مسحور می کرد که چه بسا فراموشش می شد در مقابل مردی خارق العاده با قدرتی شگفت انگیز قرار دارد. امام در تحمل ناراحتی صبری عجیب داشتند و حتی در دشوارترین شرایط نیز شکوه و شکایتی نمی کردند. برخورد قاطع و روشن و منطقی با مسائل داشتند. در موارد پیچیده ای که مطرح می شد با دقت زیاد به توضیحات توجه می فرمودند و بعد فتوای لازم را صریح و روشن می دادند.


شجاعت در افشای حقایق عرفانی


امام، هم در حوزه ی عرفان و هم در جمع خانواده و حتی در حلقه های درس و نیز در سطح وسیع اجتماع - مستقیم یا غیر مستقیم - علاوه بر آنکه طالبان حقیقت را ارشاد می فرمود، در افشای راز هم شجاع بود، حال آنکه بسیاری عرفا حقایق عرفانی را کتمان می کنند و اگر هم گوشه ای از پرده را بالا زده اند، به صورت رمز و راز بوده است؛ امام در این باره می فرماید:


خواستم راز دلم پیش خودم باشد و بس    در میخانه گشودند و چنین غوغا شد


در عین حال، اشعار امام که گاه عقل را دور می زند و بر دل نشانه می رود حاکی از کمال عرفان او ست و از نظر ارتفاعی فراتر از معمول و از دریچه ی شعر به عرفان می نگرد، گر چه وی هیچ گاه ادعای شاعری نداشته است؛ به طوری که در «باده عشق» می گوید:


شاعر اگر سعدی شیرازی است       بافته های من و تو بازی است


شجاعت و شهامت نه تنها در افشای راز، که در تمام اندیشه های ایشان جلوه گر است، برای مثال: در فتواها و در تبیین مسائل سیاسی یکه تاز بودند و هراسی به خود راه نمی دادند، لذا در پیام خود می فرمایند:


«امروز خمینی آغوش و سینه ‎ی خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت، در برابر توپها و موشکهای دشمن باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روز شماری می کند».


این بود که با قلبی مطمئن به تقدیر و عنایت ازلی به دور از هر واهمه ای ردای شهادت بر دوش می کشید و طنین آشنای عاشورا در صدایش بود. او بر شهید نوحه نمی کرد، که با شهید حماسه می ساخت. او نه تنها بت، که بت تراش را شکست و در مقام پیوند، عرفان را از آسمان به زیر کشید و فلسفه را تا آسمان بالا برد. [6]


اصل مهم ولایت در عرفان حماسی امام


عرفا در بیان مبادی و مسائل عرفانی معمولاً به اصل ولایت التفات داشته اند، اما امام حوزه ی این ولایت را از ساحت عرفان به ساحت احکام و فقه نیز گسترش داد. فقیه در نظر ایشان تنها کسی نبود که احکام بداند، بلکه فقیهی که امام ولایتش را بر جامعه مطرح می کرد یک متصر ف در امور جامعه از راه احکام شرعیه می باشد که خود نیز نمونه  اتم چنین فقیه متصر فی بود. به خصوص که مودت او در قلبها از «ان الّذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن وُدّا» ریشه می گرفت، از این رو هزاران هزار ذبیح عاشق را تا مسلخ دوست می کشاند و میلیونها دل را قاف تا قاف قرب راهبری می کرد. این نکته ی مهم خود حماسه ای بود که جریان ولایت را وسعت و قدرتی تازه می بخشید. [7]


تفاوت حماسه ی امام با حماسه ی حماسه سرایا ن


در حماسه حماسه سرایان با حماسه ی عرفانی امام، تفاوتهایی مشاهده می شود. مثلاً حماسه سرایان غالباً در تقویت یکی از جنبه های مورد احترام انسان همچون: وطن، زبان، تاریخ، ملیت و جز آن کوشیده اند، چنانکه فردوسی با ساختن اسطوره هایی نظیر «رستم» روح قهرمانی را زنده کرده است و شخصیت مورد نظر او ساخته و پرداخته ذهن و تخیل خلاق اوست تا جایی که می گوید:


که رستم یلی بود در سیستان          من آوردمش اندر این داستان


بی شک ویژگی حماسه ی امام، عرفانی - الهی بودن آن است و اسوه های ایشان پرورده مکتب و دین اند، به طوری که می فرماید: «اوج کمال ما، در شخصیت علی(ع) و زهرا (سلام الله علیها) تحقق پیدا کرده است.» پس اگر بناست حماسه در نقطه ای اوج بگیرد و با عرفان همراه و هماهنگ شود، در چیزی است که ما ناگزیر باید از آن به «عرفان امام» تعبیر کنیم.


گو اینکه حماسه های واقعی مغایرتی با عرفان حقیقی ندارند، عرفان واقعی سرچشمه ی حماسه است و هر حماسه ی اصیل کمال بخش، از جویبار عرفان و روح حق جویی و حقیقت طلبی انسانی سیراب شده است از این رو تضادی بین این دو بعد متصور نیست، چنانچه تناقصی به نظر می رسد مربوط به ظاهر آن است، ادبیات هر ملتی هر چه کمال یافته تر باشد، تجلی حماسه و عرفان در آن بیشتر است.


برخی گمان کرده اند که عرفان، امری فردی است و از صحنه ی جهاد و سیاست و زندگی جدا ست و تأسف بارتر آنکه در نظر ایشان جوهر عرفان ناب اسلامی، با نوعی لذت نفسانی و بی اعتنایی به میهن و ملت، بهانه ی وصول به مقام تحیر عرفانی و از اله ی هوای نفس و رها کردن دنیا، مسخ و استحاله شده است. اما انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(س) بر این قبیل پندار ها خط بطلان کشید. به خصوص در یک مرور کلی و به عنوان نتیجه باید گفت:


پیروزی حیرت آور و معجزه آسای مردی بی سلاح، بدون هماهنگی حتی یک دولت خارجی و تنها با اتکای خالصانه به معشوق ازلی را باید از جلوه های دم مسیحایی و کلام موسا یی امام دانست.


سخن درباره «عرفان امام» بسیار است، لکن چون قصد این مقاله تطویل کلام و ایجاد ملال نیست، به همین مقدار بسنده می کند و تنها مطلب را با این اشاره به پایان می‎ برد که:


امام در رنگین کمانی از دین، عرفان، حماسه، عشق و که خداشناسی که پرواز در آمد تا توانست انسان عصر حاضر را نجات بخشد و فریاد کوبنده اش کاخ ستم ابر جنایتکار ان مستکبر را به لرزه درآورد و مصداق این فرموده «اقبال لاهوری» حکیم و شاعر بلند آوازه ی شرق شود که:


تو شـمشیری زکـام خـود بـرون  آ      بـرون آ از نـیام خـود بـرون آ


شب خود روشن از نور یقین کن        ید بیضا برون از آستین کن[8]


***


 
منبع: مجموعه مقالات کنگره بررسی تأثیر امام خمینی و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر (ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات)، ج 1، ص 33.



پی نوشتها




[1] - مضمونی از نوشته آقای سید علی قادری رئیس وقت مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه که در بولتن مطالعات سیاسی به چاپ رسیده است. شماره بولتن را به خاطر ندارم




[2] - شرح مثنوی فروزان فر، ص 140، انتشارات زوار، دفتر 1 - 6




[3] - سمیعی، احمد: آیین نگارش، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول (تهران - 1366) ص19




[4] - نقل از مأخذ ردیف 1




[5] - فاضل، ایرج: مجله طب و تزکیه، شماره مجله و صفحه آن را به خاطر ندارم




[6] - مضمونی از نوشته آقای دکتر سنگری در فصلنامه «تربیت» از انتشارات امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش، شماره فصلنامه را به خاطر ندارم




[7] - همان




[8] - در این مقاله از برخی مضامین و اشعار و عبارات کتاب «مجموعه مقالات سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی» در انتشارات سمت استفاده شده است. از مقاله آقای رشاد، ص 317 بیشتر بهره گرفته شده است 



انتهای پیام /*