محمد حسین جمشیدی

احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اسلام در اندیشۀ سیاسی امام خمینی(س)

امام خمینی(س) رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران از عالمان متعهد و بیداری است که هم در عرصۀ اندیشه و هم در میدان عمل پرچم مبارزه برای احیاء اندیشۀ دینی (در مورد ظلم ستیزی و عدالتخواهی) را در دوران معاصر برافراشت. او با احساس ضرورت امر احیاگری ابتدا به شناخت جوانب متعدد مسئله و علل و عوامل آن پرداخت، آنگاه به مقابله با علل و عوامل مرگ اندیشۀ عدالتخواهی و ظلم ستیزی همت گماشت.

کد : 159835 | تاریخ : 27/07/1396

احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اسلام در اندیشۀ سیاسی امام خمینی(س)


محمد حسین جمشیدی


خلاصه مقاله


تفکر دینی و تلقی افراد و جوامع انسانی از ارزشهای دینی دائماً در معرض بدعتهای کج اندیشان و هجوم دنیاپرستان قرار دارد. اما در این میان، اندیشۀ عدالتخواهی و ظلم ستیزی بیش از هر اندیشه و تفکر دیگری مورد تهدید و تهاجم می باشد. در حالیکه یکی از بزرگترین عوامل انحطاط جوامع بشری این است که طرز تفکر افراد و جامعه در مورد عدالتخواهی و مقابله با ظلم و ستم و بیعدالتی حیات و زندگانی واقعی خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی بر آگاهان و رهبران دینی است که علم خویش را آشکار سازند و با نفی بدعتها و انحرافات و اصلاح کژیها و جبران کاستی ها به احیاء چنین تفکری بپردازند تا جوامع بشری به راست آیند و در مسیر صحیح قرار گیرند.


امام خمینی(س) رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران از عالمان متعهد و بیداری است که هم در  عرصۀ اندیشه و هم در میدان عمل پرچم مبارزه برای احیاء اندیشۀ دینی (در مورد ظلم ستیزی و عدالتخواهی) را در دوران معاصر برافراشت. او با احساس ضرورت امر احیاگری ابتدا به شناخت جوانب متعدد مسئله و  علل و عوامل آن پرداخت، آنگاه به مقابله با علل و عوامل مرگ اندیشۀ عدالتخواهی و ظلم ستیزی همت گماشت.


در بعد اندیشه و نظریه پردازی آن حضرت با نگارش کتاب کشف الاسرار (1322 ش) و پیامی تاریخی (15 / 2 / 1323 ش) حرکت فرهنگی انقلابی خود را آغاز نمودند. بعد از آن از لحاظ فقهی در کتاب شریف تحریرالوسیله در مورد امر به معروف و نهی از منکر با بیان ارجحیت موضوع «اهمیت» در برابر مسائلی چون «احتمال تأثیر» و «ضرر» یا «حرج» حرکت خود را وسعت بخشیدند.


حرکت احیاگرانۀ امام امت(س) بعد از آن نیز در عمدۀ آثار، سخنرانیها و پیامهای او با شدت و حدت هر چه بیشتر استمرار یافت.


از دیدگاه امام خمینی(س) احیاء چنین تفکر الهی – انسانی فی نفسه ارزشمند و باعث حیات انسان و جامعۀ اسلامی است. در این مقاله به برخی از نمونه های احیاگری آن حضرت که هم فی نفسه حیاتبخش هستند و هم ارتباط تام و تمام با احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی دارند چون احیاء ولایت و حکومت (اسلامی) در بعد نظری و عملی، احیاء اندیشۀ عدالت اجتماعی و مقابله با رفاه طلبی در (قالب) موضوعاتی چون حمایت از مستضعفان و محرومان، نفی شکاف طبقاتی، مقابله با رفاه و زراندوزی، طرح ضرورت دخالت دولت برای ایجاد تعدیل اقتصادی و …، احیاء اندیشۀ انتظار فرج امام عصر(عج)، احیاء قیام و مبارزه در راه حق، احیاء روحیۀ ایثارگری و شهادت در راه حق و … مورد بررسی قرار گرفته است.


 مقدمه


امام خمینی(س) یک عالم بزرگ دینی است و عالم دین نه تنها آگاه به شئون و قواعد دینی بلکه پاسدار و حافظ آن است. حفظ دین از بدعتها و حفظ اصول و مبانی دین از انحراف از برجسته ترین وظایف هر عالم دینی است؛ همانگونه که طبق روایت کتاب کافی، پیامبر اسلام(ص) در این زمینه فرموده:


«اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله» [1]


 (زمانی که در امتم بدعتها آشکار گردید بر عالم و دانشمند است که علم خویش را آشکار کند، پس هر کس چنین نکند لعنت خداوند بر او باد.)


ادیان الهی و ارزشهای مطرح شده در آنها برای انسان آمده اند، انسانی که به دلیل دارا بودن عقل و اختیار از نیروی اراده و توان تصمیم گیری و انتخاب برخوردار است. اما همین انسان دارای عقل و اختیار محدود به حدود و شرایط فراوان زمانی و محیطی و طبیعی است؛ محدودیتهایی نیز از درون بر او تحمیل می شود، هوسها و خواسته های نفسانی و هواجس شیطانی، فراموشی و … محدودیتهای درونی او هستند، بنابراین نمی توان انتظار داشت که هر انسانی با چنین محدودیتها و موانعی که سد راه او هستند بتواند همواره حق و حقیقت را همانگونه که هستند ببیند و در راه حق و حقیقت گام بردارد. همراه شدن القاءات متعدد بیرونی با این محدودیتها تفکر انسان را از دین و مسائل دینی منحرف می سازد. در چنین شرایطی است که اندیشۀ دینی انسان حیات واقعی خود را از دست می دهد و دگرگون می گردد. این دگرگونی و فقدان حیات می تواند در صور گوناگونی نظیر «بدعت»، «تحریف»، «موت سنت» و … جلوه گر شود. به علاوه تفکر دینی (چه در شکل کلی خود و چه در قالب ارزشهای دینی) از دو جهت همواره در معرض تهدید قرار دارد. یکی از این جهتها را نگرش و تلاش کج اندیشان تنگ نظری تشکیل می دهد که می کوشند تا درک ناقص، نسبی و جزیی گرایی خود را از دین و ارزشهای دینی به جای حقیقت ناب و خالص «دین» و ارزشهای متعالی و والای دینی بنشانند و به این درک و بینش ناصحیح و ناتوان خود رنگ قداست، پاکی، اطلاق و کامل بودن بخشند و به نام دفاع از دین و ارزشهایی چون «عدالتخواهی، و ظلم ستیزی» و … و گاه به انگیزۀ خدمت به جامعه و بشریت، دین خدا و ارزشهای والای آن را در حالت تحجر، جمود و قشریت گرفتار کنند.


جهت دیگر اینکه، دین و به ویژه ارزشهای دینی نظیر عدالتخواهی، ظلم ستیزی و … همیشه در معرض انواع گوناگون تعرضات و حملات بداندیشان دنیاپرست و دنیاپرستان ماده گرایی بوده است که آن را مانع هوسرانیها، فزون خواهیها، زورگوییها و سلطه طلبیهای خود می دانند و به همین جهت گاه درصدد براندازی کامل دین از  عرصۀ حیات اجتماعی بوده اند و گاه کوشیده اند صورتی تحریف شده، وارونه، منجمد و مرده از مذهب و ارزشهای مذهبی را ارائه دهند که با خواسته ها و امیال آنها سازگار باشند و بدین وسیله بتوانند به خواسته های حیوانی خویش جامۀ عمل بپوشانند.


در مقابل این جریانات همواره دین باوران راستین و دانشمندان متعهد و حقیقت بین و با شهامتی بوده اند که در دفاع از حقیقت دین و ارزشهای والای دین و احیاء آن و اصلاح جوامع دینی به پاخواسته و در این راه تلاشهای خستگی ناپذیری را متحقق ساخته اند و گاه نیز جان خویش را بر سر تحقق چنین هدف مقدسی از دست داده اند.


امام خمینی(س)، رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ایران نیز مجاهدی راستین، عالمی بیدار و آگاه، دین باوری متعهد و مبارزی استوار است که در این راستا هم در عرصۀ اندیشه و نگرش و هم در عرصۀ عمل و مبارزه گشایندۀ راهی آشکار و روشن بر روی همۀ کسانی است که عزم احیاء دین و  ارزشهای دینی را دارند. او رهبری است پیکارگر و احیاگر، رهبری که در نهایت توانست آرزوی احیاگری خود را به ثمر برساند و حکومتی جبار را سرنگون سازد و پرده های بدعت و قشریت و تحجر و افسردگی را از دین و ارزشهای دینی پاره کرده، برطرف سازد و جامعۀ اسلامی را به سوی استقلال طلبی و عزت خواهی رهنمون سازد. بنابراین او به راستی یکی از سرآمدان بزرگ اندیشۀ احیاء دین و احیاء تفکر و اندیشۀ دینی است. و این احیاگری را در تمام ابعاد دین تحقق بخشیده است و شروع حرکت انقلاب اسلامی و پیروزی آن برجسته ترین بعد فکری و عملی حرکت حضرت امام(س) در صحنۀ احیاء دین و ارزشهای آن است.


از آنجایی که همیشه خطرات متعدد و متنوعی متوجه دین، و ارزشهای دینی است، آگاهی از اندیشه های این رادمرد تاریخ اسلام برای پیروان او، بزرگترین رهنمودها و راهبردها برای مقابله با چنین خطراتی است. اما از آنجایی که بررسی تمام ابعاد احیاگری دین در اندیشۀ حضرت امام(س) کاری بس گسترده و نیازمند زمان طولانی است، در این نوشتار به اختصار به یکی از ابعاد احیاگری تفکر دینی حضرت امام خمینی(س) بین احیاء تفکر یکی از مهمترین ارزشهای دین (ظلم ستیزی و  عدالتخواهی دینی) می پردازیم.


 احیاءِ دین


احیاء، مصدر باب افعال از ریشۀ ثلاثی مجرد (حی ی و حیاة) و می آید. در فرهنگهای عربی حیاة به معانی «ضد موت، (زندگی، هستی، وجود) ؛ ضد جمود (سر زندگی، نیروی حیاتی، نیروی زندگانی) و …» [2] آمده است.


همچنین در باب افعال چنین آمده است:


«احیا: اعطی الحیاة: زنده کرد، زندگی بخشود (زندگانی [به او] عطا کرد).


«انعش: روح داد، صفا داد، (نیرو داد، توان داد، سر زنده کرد)».


و نیز در حالت ترکیبی: «احیاء الیل: سهره، شب زنده داری کرد، (شب را بیدار ماند)». [3]


بنابراین احیاء در زبان عربی به مفهوم حیات بخشیدن، زنده ساختن، توان مجدد دادن، صفا و روح و نیرو دادن و … است.


در فرهنگهای فارسی نیز کم و بیش به همین معانی آمده است، برای نمونه در فرهنگ عمید آمده است:


«احیاء. ع. (به کسر همزه) زنده کردن، شب زنده داری، شب را به عبادت گذرانیدن.» [4]


با توجه به مفهوم احیاء، احیاء دین عبارت است از زنده کردن دین، زندگی بخشیدن به دین، سر زنده کردن و توان مجدد دادن به دین. بدین معنا که دین یا ارزشهای دینی را که حیات خود را از دست داده و نیرو و توان خود را فاقد شده اند، زندگانی، حیات و نیرو و توان ببخشیم.


حال آیا «زنده کردن دین» چیز صحیحی است؟ در این مورد می  توان گفت که دین و ارزشهای دینی مایه و اساس حیات و زندگانی افراد و جوامع بشری است، یعنی صفت احیاگری در اصل از آن دین است، همچنانکه در قرآن آمده است:


«یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم». [5]


 (ای کسانی که ایمان آورده اید، دعوت خدا و دعوت رسول را اجابت کنید. هنگامی که شما را به خیری دعوت می کنند که شما را زنده می کند.)


طبعاً دعوت خدا و رسول خدا(ص) به دین و  ارزشهای متعالی دینی و حیات معنوی و دینی است، و لذا صفت احیاگری به دین نسبت داده شده است. اما باید دانست که دین هر چند مایه و اساس حیات و زندگانی بشری و احیاگر او است، خود می تواند دچار آلودگی و انحراف و بدعت گردد و بدینسان حیات خود را از دست بدهد و لذا دیگر حالت احیاگری خود را نیز از دست خواهد داد. در چنین شرایطی است دین که مایه حیات هست خود به احیا و احیاگری نیاز پیدا می کند، به تعبیر استاد مطهری:


«… ما باید زنده نگه داریم، مایۀ زندگی خودمان را، مثل اینکه آب در حیات جسمانی ما مایۀ زندگی است، وسیلۀ زندگی ماست، ولی ما باید همین آب را سالم و پاک و زنده و عاری از هر نوع عفونت و آلودگی نگه داریم…» [6]


از سوی دیگر باید دانست که صفت احیاگری دین در روایات به انسانها هم نسبت داده شده است. برای نمونه در نهج البلاغه آمده است:


«… علی الامام … والاحیاء للسنة» [7]


امام و پیشوا غیر از آنچه از طرف خدا مأمور است ندارد (و وظایف او از این قرار است) … و احیا و زنده کردن سنت).


امام رضا(ع) نیز خطاب به یکی از شیعیان می فرماید:


«احیوا امرنا» [8]


 (امر ولایت ما را زنده کنید.)


البته حقیقت و اساس دین قابل مردن و منسوخ شدن نیست، حقایق و اصول کلی دینی هرگز مردنی نیست بلکه آنچه می میرد، روش اندیشیدن، اندیشه و طرز تفکر مردم دربارۀ دین است. اندیشه و تصور واقعی و حقیقی دینی در بین مردم می میرد و لذا مردم تصور و اندیشه ای غلط از دین و ارزشهای دینی پیدا می کنند. سخن امام خمینی(س) در وصیت نامۀ سیاسی و الهی خود در مورد احیاء قرآن بیانگر همین موضوع است. زیرا از نظر امام خمینی(س) حقایق قرآن زنده و جاویدان است، ولی درک افراد بشر از آن می تواند درکی مرده باشد و یکی از موارد احیاء قرآن، نجات آن از مقبره ها و گورستانهاست:


«ما مفتخریم و ملت عزیز سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخۀ نجات دهندۀ بشر از جمیع قیودی که بر پا و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاند، نجات دهد.» [9]


بر مبنای این سخن امام قرآن و به تبع آن دین، مشتمل بر حقایقی ثابت و پایدار و لذا زنده و جاویدان است که مرگ در آن راه ندارد، بلکه آنچه مرگ در آن راه دارد طرز تلقی و برداشت و نحوۀ تفکر ما نسبت به قرآن و دین و ارزشهای دینی و قرآنی است.


 احیاءِ تفکر دینی


منظور از احیاء تفکر دینی، زنده ساختن و نیرو و توان و حرکت دادن به تفکر، طرز تلقی، طرز اندیشیدن و نحوۀ نگرش و بینش ما نسبت به دین است. تفکر دینی و اندیشۀ جامعه ای که بر دین مبتنی است گاه دچار جمود و رکود و موت می گردد و لذا پیروان چنین اندیشه ای عملکرد نا صحیح و غیر منطبق بر حقیقت دین خواهند داشت، در چنین شرایطی می توان سخن از احیاء تفکر و اندیشۀ دینی به میان آورد. اقبال لاهوری می نویسد:


«… در ظرف مدت پانصد سال اخیر، فکر دینی در اسلام عملاً حالت رکود داشته است … در مدت قرنهای رکود و خواب عقلی ما، اروپا با کمال جدیت دربارۀ مسائلی می اندیشیده است که فیلسوفان و دانشمندان اسلامی سخت به آنها دل بسته بودند…» [10]


با مردن تفکر و اندیشه، تحرک و پویایی از جامعه رخت برمی بندد، کژیها و بی ارزشیها در جامعه اهمیت و ارزش می یابند، جامعه برای آنچه ارزش نیست، قائل به ارزش می گردد. این نشان مردن تفکر و اندیشه در یک جامعه است، و آنگاه اگر جامعه ای دینی بوده باشد، تفکر دینی در آن مرده است. برای نمونه یکی از مظاهر و علایم حیات جامعه (در دین اسلام) «همبستگی» و «وحدت» است. حال اگر بر جوامع اسلامی تفرقه و اختلاف حاکم باشد، خاصیت مردگی در این تفکر وحدت دینی و اسلامی ایجاد شده است و ارزش و مظهر وحدت و همبستگی دچار مرگ و جمود شده است. استاد مطهری یکی از نشانه های مردن تفکر و اندیشه در یک جامعه را پذیرش دروغ و عدم پذیرش سخن راست می داند. وی با اشاره به مسئله کذب آمدن اهل بیت امام حسین(ع)، در چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) به کربلا می گوید:


«… و هر جای که می رویم صحبت از این است که اهل بیت امام حسین(ع) آمدند کربلا به سر قبر امام حسین(ع) بعد چه شعرها، چه مرثیه ها چه سینه زنیها، همه بر اساس دروغ. این علامت جامعه مرده است. دروغ را می پذیرد، اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد…» [11]


بنابراین آنچه دچار تحریف، مسخ و مرگ می گردد، حقیقت نیست نه حقیقت دین و نه حقیقت هر یک از ابعاد و ارزشهای دینی، بلکه طرز اندیشه و تلقی افراد و جامعه از حقیقت است که مسخ یا تحریف می گردد و دچار مرگ می شود و لذا جامعه را نیز دچار انحطاط، رکود، خمود و مرگ می کند. و مهم این است که حقایق بر روی زندگان و افکار زنده تأثیر می گذارند نه بر روی مردگان و افکار مرده. قرآن در این مورد می فرماید:


«لینذر من کان حیاً» [12]


 (این قرآن بر روی افرادی اثر می گذارد و آنها را انذار می کند که دارای حیات و زندگانی باشند.)


منظور از حیات و زندگانی در اینجا، حیات و زندگانی روح، تفکر، اندیشه و حقیقت انسان است که حیات و زندگانی جسمانی؛ زیرا حیات و زندگانی در تعبیر قرآن در اینجا و نیز در خیلی از آیات دیگر به معنای بینایی، شنوایی، تعقل، ادراک و زنده بودن فکر و اندیشه است.


مرگ تفکر دینی به دو صورت قابل تحقق است:


الف – مرگ تفکر و اندیشۀ دینی به صورت کلی؛ یعنی نگرش افراد در مورد کلیت دین به عنوان یک موضوع واحد دچار مسخ و مرگ می گردد. در این صورت تمام اندیشۀ دینی حاکم بر جامعه افیون و گمراه کننده خواهد بود و خاصیت احیاگری خود رااز دست خواهد داد، زیرا تفکر دینی از حقیقت دین فاصله گرفته است و نگرش افراد از دین غیر از خود دین است.


ب – مرگ تفکر مربوط به بعدی از ابعاد دین یا ارزشی از ارزشهای دینی به صورت مستقل و جدا از سایر ابعاد دین یعنی نگرش افراد جامعه نسبت به بعدی از این ابعاد دچار مسخ و انحطاط می گردد. برای نمونه «توکل» یک ارزش اخلاقی دینی است و مفهومی زنده و حماسی و پویاست. بدین معنا که قرآن هر جا می خواهد بشر را به حرکت وادارد و ترس و بیم را از او بگیرد می  گوید: «بر خدا توکل کن». و با توکل بر او، خود را به او بسپار و حرکت کن و پیش برو. بنابراین حقیقت توکل فی نفسه، حقیقتی زنده، پویا، تحرک آمیز و غیر قابل مردن است، ولی نحوۀ برداشت و تلقی ما آدمیان، طرز تفکر ما انسانها نسبت به همین حقیقت زنده است که می تواند به دو صورت جلوه گر شود:


1 – تفکر و نحوۀ نگرش ما از «توکل» به عنوان یک ارزش اخلاقی دینی مطابق با مفهوم حقیقی آن باشد. در این صورت تفکر ما از توکل نیز (تفکری) زنده و پویا و حرکت زا است و بنابراین متوکلان انسانهایی مبارز، با استقامت، پیشرو، زنده و متحرک خواهند بود.


2 – تفکر و نحوۀ نگرش ما از توکل این باشد که حرکت و پویایی و تلاش را باید کنار گذاشت و هر کاری را بر عهدۀ خدا و خواست او گذاشت. در این صورت وظیفۀ ما و مسئولیت و تکلیف ما از عهدۀ ما برداشته می شود. در مقابل ظلم و ستم و بی عدالتی سکوت می کنیم. به زیان و ضرر خود می اندیشیم و با سکوت خود احساس می کنیم که واقعاً بر خدا توکل کرده ایم، با اینکه توکل و حقیقت توکل این گونه نیست و در موارد سکوت و سازش نیست. چنین تصوری و چنین اندیشه و تفکری از توکل، تفکر و تصوری مرده از حقیقت زندۀ توکل است و در چنین موردی است که برای احیاء طرز تفکر ما از توکل نیاز به احیاگر و مصلح پیدا می شود، تا بتواند خاصیت احیاگری و حیاتبخشی توکل را بدان بازگرداند.


 مرگ تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اسلامی


یکی از بزرگترین عوامل انحطاط جوامع بشری این است که طرز تفکر افراد و جامعه در مورد مبارزه و مقابله با ظلم و ستم و طرز تصور آنها در مورد عدالت و عدالتخواهی بمیرد. در این صورت جامعه در برابر ظلم و ستم تسلیم می شود و ظلم و ستم را می پذیرد و لذا اشرار و بدترین افراد بر جامعه مسلط می گردند. امام علی(ع) در بخشی از سخنان خویش تفاوت آگاهانه و ترک امر به معروف و نهی از منکر را دلیل اصلی سقوط تمدن ها می داند.


«… لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم». [13]


 (امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که تبهکاران بر شما چیره می شوند.)


نه تنها ترک ظلم ستیزی و مرگ تفکر عدالتخواهی باعث سلطۀ اشرار و ستمگران بر جامعه می گردد بلکه شریعت و دین (و در واقع تفکر دینی و مذهبی) نیز قوام و پایۀ خود و در نتیجه قدرت پویایی خود را از دست می دهد. امام علی(ع) در این ارتباط می فرماید:


«قوام الشریعة الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» [14]


 (قوام و جوهرۀ وجودی شریعت، امر به معروف و نهی از منکر است.)


در دوران سلطۀ خاندان پهلوی بر این مرز و بوم تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی در جامعۀ ایرانی مرده بود، هیچ ندایی از جایی بلند نمی شد. هیچ امری برای تحقق معروفی و هیچ نهی برای جلوگیری از منکری – جز موارد جزیی – در زمینۀ ظلم ستیزی و عدالتخواهی صورت نمی گیرد. عوامل متعددی باعث مرگ تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی شده بود که برخی از آنها عبارت است از:


1 – ترس از زیان مالی و جانی؛ به گونه ای که افراد حفظ خود و جان خود را از عدالتخواهی و قیام برای برپایی عدالت برتر و بالاتر می دانستند و چون احساس خطر می کردند لذا لب فرو می بستند و ظلم همچنان بر سلطۀ خود ادامه می داد.


2 – ضعف ایمان دینی؛ با کاهش قدرت اعتقادی افراد و سست شدن ایمان آنها، توانایی ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را از دست داده بودند. به همین جهت از ظلم ستیزی و عدالتخواهی روگردان بودند.


3 – حرص و طمع و دنیاپرستی؛ طمع و دنیاپرستی تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی را می میراند و تفکر تملق گرایانه و چاپلوسی را احیا می سازد. وقتی انسان به دام حرص و آز گرفتار می شود، قدرت «امر به معروف» و «ستیز و مبارزه با ظلم و بیعدالتی» و جرأت بر مقابله با کژیها و نارواییها را از دست می دهد.


4 – ندادن احتمال اثر؛ یکی دیگر از عوامل عمدۀ مرگ تفکر ظلم ستیزی، ندادن احتمال اثر فوری و در زمان است. به گونه ای که افراد استدلال می کنند که مبارزه ما اثر ندارد و کسی آن را نمی پذیرد و بدینسان تکلیف را از دوش خود ساقط می کنند. اینگونه افراد فکر می کنند، تأثیر مقابله با ظلم و بیعدالتی باید آنی و گذرا و فوری باشد. در حالیکه در مبارزه با ظلم و ستم و بیعدالتی و قیام در راه حق همیشه نباید منتظر اثر و نتیجه بود بلکه باید آن را به مثابه تکلیف نگریست.


5 – روحیه سازشکاری و مداهنه با اهل ظلم و ستم ستمگران و جباران؛ سازشکاران توانایی ظلم ستیزی و عدالتخواهی را از دست می دهند و به علت سازش و  مداهنه حاضر به همکاری با ظلم می گردند.


6 – حفظ آبرو؛ برخی نیز به اعتبار اینکه مبارزه با ظلم و ستم و بیعدالتی در جامعه ای که در تمام ابعاد آن بیعدالتی حاکم است، نتیجه ای جز رفتن آبروی آنها و پایمال شدن شخصیت آنها به دنبال ندارد؛ از این رو به علت سرزنش مردم و ملامت دیگران از مبارزه با ظلم و بی عدالتی چشم می پوشند. در حالیکه در روایات آمده است:


«… وصکوا بها حیاهم و لاتخافوا فی الله لومة لائم». [15]


 (… و پیشانی بدکاران را محکم بکوبید (با آنها بستیزید) و در راه خدا از ملامت و سرزنش دیگران هراس نداشته باشید.)


7 – جبرگرایی؛ جبرگرایی مسلکی فلج کننده و میرانندۀ تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی است و دست تطاول زورگویان را درازتر و انتقام و دادخواهی مظلومان را تنگتر می کند.


8 – برداشتهای غلط؛ از سایر ابعاد دینی چون صبر، توکل، حلم، انتظار فرج.


9 – جامعه گریزی؛ و دوری از مردم و جامعه که باعث بی اعتنایی و بی خبری می گردد.


 


احیاءِ تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اسلامی در اندیشۀ سیاسی – فقهی امام خمینی(س)


1 – مرگ تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی در عصر امام خمینی(س)


امام خمینی(س) با مطالعات دینی و اسلامی خود و درک مسئولیت عالمان متعهد اسلامی به عنوان یک دانشمند متعهد و مسئول از همان آغاز حرکت علمی خویش در حوزۀ علمیه، مرگ تفکر ظلم  ستیزی و عدالتخواهی را در جامعۀ آن روز احساس کرد و سعی کرد جوانب این امر را به دقت مورد شناسایی قرار دهد و علل آن را کشف نماید. آنگاه به مقابله با علل و عوامل مرگ این نوع تفکر بپردازد و از سوی دیگر نیز با مواعظ پی در پی، پیامها، نامه ها و مکتوبات و آثار خویش در احیاء آن بکوشد. امام امت(س) مرگ تفکر ظلم ستیزی را هم در جامعۀ ایرانی می دید و هم در جوامع جهانی و سراسر جهان.


امام در مورد اوضاع داخلی می گوید:


«… شاه استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است و ایران را در همۀ ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است. مردم ایران را از زیر شکنجه و سیاهچالهای زندان کشته است. از تمام علما و خطبا برای گفتن حقایق جلوگیری کرده است». [16]


و در جای دیگر می فرماید:


«آنها می خواهند که این نسل جوانی که ممکن است یک ثروت بزرگی برای یک مملکت باشد و این مملکت را جلو ببرد، این نسل جوان را کاری بکنند که به عقب برگردد. «یعنی چیزی بشود بیفایده، یک امر بیفایده ای …» [17]


و مهمتر اینکه:


«اینها می خواستند که هر قوه ای که احتمال بدهند که در مقابل اجانب و اربابها می آیند و هر فکری را که احتمال بدهند که این فکر در مقابل آنهاست، اگر بتوانند، فکر را از آنها بگیرند … این یک برنامه ای بود که روی یک حساب دقیق این کارها انجام می گرفت». [18]


امام امت(س) در مورد اینکه مرگ تفکر عدالتخواهی همه جای جهان را فرا گرفته است چنین می فرماید:


«ما در عصری هستیم که جنایتکاران به جای توبیخ و تأدیب، تحسین و تأیید می شوند. ما در عصری به سر می بریم که سازمانهای به اصطلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانۀ اَبَر جنایتکاران و مدافع ستمکاری آنان و بستگان آنان هستند.» [19]


امام امت(س) در تمام ابعاد و ارزشهای اسلامی حرکت احیاگری خود را در دو بعد نظری و عملی آغاز کردند. او در بُعد اندیشه و عمل آیینۀ تمام نمای ارزشهای احیاشدۀ اسلامی بود. یکی از برجسته ترین احیاگری امام خمینی(س)، احیاگری او در بُعد ظلم ستیزی و عدالتخواهی، مبارزه و قیام در برابر ظلم و ستم و بیعدالتی بود و همین احیاگری بود که توانست مردم را به حرکت و پویایی وادارد و در نهایت انقلابی عظیم و شگرف در ایران به وجود آورد که تمام جهان را حرکت دهد. همین احیاگری امام در بُعد ظلم ستیزی و امر به معروف و نهی از منکر (امر به عدالت و نفی از ظلم) بود که انگیزۀ مردمی ترین قیام آزادیبخش و انقلابی عدالتخواه و اسلامی گردید و آزادی و استقلال و عزت را نصیب ملت بزرگ ایران نمود و با آزاد نمودن نیروهای پر توان درون جامعۀ ایرانی شگفتی ساز دوران معاصر شد.


آری امام خمینی(س) می دانست که تنها راه برانگیختن ملت مسلمان ایران و بیدار کردن مسلمانان جهان، احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اسلامی و دینی است، زنده کردن اندیشه و تصور قیام و مبارزه در راه حق است.


2 - حرکتهای اولیه امام در جهت احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی


اولین حرکت امام در جهت احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی نگارش کتاب «کشف الاسرار» در سال 1324 بود. مدتها به علت از بین رفتن و مرگ تفکر امر به معروف و نهی از منکر در جوامع اسلامی در برابر تلاشهایی که برای تخریب و به جمود کشاندن دین و ارزشهای دینی صورت می گرفت هیچگونه حرکتی مشاهده نمی شد. در همین دوران کتاب «اسرار هزار ساله» توسط شخص خاصی برای تحقق چنین هدفی نگاشته شد و این موضوع درست در فضای آزاد چند ساله بعد از رفتن رضاخان و اوایل حکومت پسرش محمدرضا بود. تنها کسی که برای اولین بار در برابر این اقدام قلم مبارزه را به دست گرفت امام خمینی(س) بود. وی با نگارش کتاب «کشف الاسرار» جواب دندانشکنی به نویسنده داد و اولین حرکت احیاگری خود را شروع نمود. وی در پایان کتاب و به عنوان نتیجه گیری چنین نگاشت:


«در پایان سخن از نویسندگان کتابها یا روزنامه ها تقاضا می شود… و با یک شجاعت ادبی و از خود گذشتگی دست به دست داده، ملت را بیدار کنند و حس دینداران را که در این چند سال خفه کردند باز در توده زنده کنند تا مورد استفادۀ دیگران نشوند…» [20]


همچنین در همان ایام (11 جمادی الاول 1363 ق) در نامه ای خطاب به تمام اقشار جامعه توجه به موعظه خداوند در مورد قیام در راه حق و مبارزه با ظلم را گوشزد می فرماید. بعد از بیان آیۀ کریمه:


«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی». [21]


می فرماید:


«… هان ای روحانیین اسلامی؛  ای علمای ربانی!  ای دانشمندان دیندار!  ای گویندگان آیین دوست!  ای دینداران خداخواه!  ای خداخواهان حق پرست!  ای حق پرستان شرافتمند!  ای شرافتمندان وطنخواه!  ای وطنخواهان با ناموس! موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفعهای شخصی کرده تا به همۀ سعادتهای دو جهان نایل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید … امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطلۀ خود کنند…» [22]


با مراجعه به آثار حضرت امام(س) در مورد ضرورت مبارزه با ظلم و ستم و قیام برای خدا درمی یابیم که امام با عنایت خاصی که به آیۀ کریمه «قل انما اعظکم …» داشتند، بارها و بارها (تحت عناوین گوناگون) برای احیاء ظلم ستیزی به این آیه ارجاع نموده اند. تأکید امام بر روی این آیه بیانگر این است که در بعد احیاء قیام در راه خدا و ظلم ستیزی این آیه جنبۀ کلیدی و محوری را برای او دارد و در واقع بنیان بحثهای سیاسی و انقلابی امام را تشکیل می دهد. [23]


3 – احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی در بعد فقهی و فتوایی


یکی از مهمترین و برجسته ترین دیدگاه احیاگری امام در این راستا، نظر فقهی و فتوایی ایشان است که در میان بسیاری از مراجع و فقهای معاصر جزو نخستین کسانی است که با آوردن باب امر به معروف و نهی از منکر در کتب فقهی و فتوایی خود، آن هم در قالبی کامل و انقلابی به احیاء این اندیشه و تفکر پرداخت. امام خمینی(س) در کتاب شریف «تحریرالوسیله» که آن را در دوران تبعید خود در بورساری ترکیه در سال 1343 هـ. ش نگاشت، در باب امر به معروف و نهی از منکر مسائلی را مطرح می سازد که قطعاً می توان آنها را انگیزه و محرک اصلی انقلاب اسلامی ایران دانست. وی در جلد اول کتاب، در بحث از شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر، مسائل ششم به بعد، برای اولین بار به عنوان فتوایی فقهی، موضوع «اهمیت» را در امر به معروف و نهی از منکر جایگزین «احتمال اثر» و «ضرر و زیان» می سازد. در مسئله 6 (به اختصار) بیان می دارند:


«اگر معروف و منکر از مسائلی هستند که در نزد شارع اهمیت دارند نظیر حفظ جان گروهی از مسلمین، هتک نوامیس، محو آثار اسلام، محو حجج علایم اسلام، محو شعایر اسلامی و … این اهمیت به اندازۀ (اهمیت) دین باشد حرج و ضرر موجب رفع تکلیف نمی شود. اگر اقامه حجج اسلام متوقف بر بذل جان یا جانها باشد ظاهر این است که بذل جان واجب است.» [24]


امام امت(س) برای اولین بار در اینجا مطرح می سازند که در مبارزه با ظلم و ستم و بی  عدالتی «اهمیت» مسئله ای است که از «حرج و ضرر» و (حتی احتمال تأثیر) مهمتر است و در جایی که اهمیت وجود دارد، حتی بذل جان هم برای ستیز ظلم و ستم و بیداد واجب است تا چه رسد به رفتن به زندان، ریخته شدن آبرو، ندادن احتمال تأثیر و مسائلی از این قبیل.


در مسئله 7 نیز می فرماید:


«اگر بدعتی در اسلام واقع شود و سکوت علمای دین و رؤسای مذهب – اعلی الله کلمتهم – موجب هتک اسلام و ضعف عقاید مسلمانان گردد، به هر وسیله ای که ممکن است، باید از آن جلوگیری به عمل آید.» [25]


آنچه در این مسئله حایز اهمیت است این است که امام «احتمال تأثیر» را منتفی می داند؛ زیرا اولاً اهمیت مسئله به مراتب بزرگتر از مسائلی چون احتمال تأثیر یا ضرر و حرج است.


ثانیاً: لزومی برای احتمال تأثیر آن وجود ندارد، زیرا اگر منظور تأثیر کوتاه مدت باشد اهمیت ندارد، بلکه آنچه اهمیت دارد تأثیر دراز مدت و در آینده است که با کثرت برخوردها و مبارزات آشکار خواهد شد.


ثالثاً: آنچه از نظر امام اهمیت دارد نه نتیجۀ عملی و آثار علمی مبارزه با ظلم و ظلم ستیزی بلکه طرح آن به عنوان یک «تکلیف» است. و  این موضوع را امام بعدها نیز به کرات مطرح کرد که آنچه برای ما اهمیت دارد تکلیف و انجام وظیفه است و نه تأثیر و پیروزی …


در مسئله 8 نیز می فرماید:


«چنانچه سکوت علما و رؤسای مذهب باعث شود که بدیها در نظر مردم خوب و خوبیها بد جلوه کند، و یا موجب تقویت و تأیید ظالم و یا جرأت ستمکاران به ارتکاب محرمات و بدعتها گردد و یا باعث سوءظن و  هتک مقام علم شود و خدای نکرده به آنان نسبت همکاری با ستمکاران داده شود، واجب است اظهار حق و انکار باطل، اگر چه تأثیر فعلی نداشته باشد.» [26]


در مسئله 9 نیز می نویسد:


«اگر در سکوت علمای دین و رؤسای مذهب تأیید و تقویت ظالم باشد، سکوت بر ایشان حرام است و اظهار بر ایشان واجب است حتی اگر در رفع ظلمش مؤثر نباشد.» [27]


به طور کلی نظری که امام امت(س) برای احیاء بعد ظلم ستیزی و  امر به معروف و نهی از منکر در اینجا مطرح می کند: مبتنی بر ارجحیت موضوع «اهمیت» در برابر مسائلی چون «احتمال تأثیر» و «ضرر و حرج» می باشد.


4 – احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی در بعد عقیدتی، سیاسی و اجتماعی


امام امت(س) در سایر موارد نیز اکیداً بر موضوع ظلم ستیزی و تلاش و قیام در جهت برقراری عدالت در جامعه بذل توجه نموده اند. به گونه ای که بررسی سایر آثار امام نشان می دهد که در بعد احیاگری محوری ترین مسئله احیاء تفکر ظلم ستیزی، تفکر قیام و مبارزه، تفکر عدالت طلبی و  عدالتخواهی بوده است. در اینجا به اختصار به نمونه های کوتاهی از بیانات ایشان در مورد احیاء  تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی اشاره می شود. برای نمونه در پاسخ به نامۀ اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا می نویسد:


«1 – سرلوحۀ هدفتان اسلام و احکام عدالت پرور آن باشد و ناچار بدون حکومت اسلامی عدالتخواه، رسیدن به این هدف محال است. تولی و تبری دو اصل اساسی اسلام است؛ باید با حکومت عدل موافق و به حاکم عادل دل ببندید و از رژیم غیر اسلام و غیر اسلامی که در رأس رژیم منحط پهلوی است تبری کنید و با کمال صراحت مخالفت خود را اظهار و در سرنگون کردن آن کوشا باشید و در  غیر اینصورت روی استقلال و آزادی را نمی بینید …» [28]


امام امت(س) با تأسی به پیامبران که مهمترین بعد اندیشه شان ظلم ستیزی و مبارزه با بیعدالتی بوده است خاطر نشان می سازند که بعثت انبیا هم برای انسان سازی است و هم برای ظلم ستیزی و این درسی است که تمام پیامبران الهی به ما داده اند:


«انبیا هم که مبعوث شدند، برای این مبعوث شدند که معنویات مردم را و آن استعدادها را شکوفا کنند که در آن استعدادها بفهمند به اینکه چیزی نیستیم و علاوه بر آن مردم را، ضعفا را، از تحت سلطۀ استکبار بیرون بیاورند…» [29]


در جای دیگر همین موضوع را با بیان دیگری مطرح می کنند:


«نبوت اصلاً آمده است و نبی مبعوث است برای اینکه قدرتمندهایی که به مردم ظلم می کنند پایه های ظلم آنها را بشکنند…» [30]


و باز می فرماید:


«… یکی از کارهایش (پیامبر(ص)) هم این بود که همین جمعیت مستضعف را مقابل مستکبر تجهیز می کرد، با تبلیغاتی که می کرد، مهیا می کرد، تجهیز می کرد بر ضد آنها، بر ضد مستکبرین…» [31]


پیامبر اسلام(ص) نیز بعثتش برای احیاء تفکر ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و بیعدالتی بوده است. سیره و سنت رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز همین را نشان می دهد و رسول خدا(ص) و ائمه اطهار الگوی راستینی برای ما هستند.


«بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرتهای بزرگ مقابله کنند به مردم بفهمانند … ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است…» [32]


از دیدگاه حضرت امام(س) شیعه بودن در مبارز بودن و آماده بودن همیشگی برای ستیز با ظلم و ب عدالتی تلاش در جهت استقرار عدالت خلاصه می گردد و  اصولاً خصلت ذاتی و واقعی تشیع ظلم ستیزی آن است و این موضوع هم از سنت و سیرۀ ائمه اطهار و پیروان آنها برمی آید و هم جریانات تاریخی مؤید آن است. ائمه اطهار(ع) و پیروان راستین آنها هدفی جز بیدار کردن مردم، هدایت و راهنمایی آنها و  احیاء تفکر دینی آنها در تمام ابعاد نداشته اند.


«یکی از خصلتهای ذاتی تشیع از آغاز تاکنون مقاومت و قیام در برابر دیکتاتوری و ظلم است. که در تمامی تاریخ شیعه به چشم می خورد، هر چند اوج این مبارزات در بعضی از مقطعهای زمانی بوده است…» [33]


امام امت(س) در رهنمودهای خود که باعث احیاء تفکر مبارزه طلبی و ظلم ستیزی می گردد به خصایلی اشاره می کند که مانع احیاء چنین تفکری است، و لذا افرادی که از آن خصایل برخوردارند توانایی احیاء تفکر ظلم ستیزی را در وجود خود ندارند.


برای نمونه می فرماید:


«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند، آب در هاون می کوبند، بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند…» [34]


از دیدگاه امام، سرمایه   داری و استعمار نیز از عوامل مرگ تفکر مبارزاتی در میان مردم  ست و وظیفۀ مؤمنان و دانشمندان و دین باوران است که مردم را یاری کنند تا از خطر استعمار و سرمایه داری برهند و نه ظالمی باقی بماند و نه مظلومی و این یک وظیفه و تکلیف اساسی است و هدف اساسی ما و قیام ما و هدفی که پیامبران و امامان نیز آن را تعقیب کردند:


«استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نظامات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند: ظالم و مظلوم… ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم.» [35]


اگر بخواهیم تفکر قیام، تفکر ظلم ستیزی و  عدالتخواهی احیا شود و سرتاسر جامعه را فراگیرد باید از هیچ کس ملاحظه ای نداشته باشیم. از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسیم. این مسئولیت همیشگی و همه جایی ماست. اگر انحرافی دیده شد، از هر کس، در هر مقامی و در هر مکانی باید ندای عدالتخواهی بلند شود و جلو انحراف را بگیرد:


«کلکم راع – همه باید مراعات کنید، همه تان راعی هستید و همۀ مردم، همه مسئول هستند… مسئولیم در مقابل خدا و در مقابل وجدان و همه مان باید مراعات بکنیم… اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلاً پایینتر از یک فردی، فردی که به نظر مردم خیلی اعلا رتبه هم هست، اگر از او یک انحرافی دید، اسلام گفته است برو به او بگو، نهی کن (باید) بایستد در مقابلش بگوید این کارت انحراف بود نکن.» [36]


بنیاد و  اساس اسلام نیز مبارزه و تفکر مثبت ظلم ستیزی است:


«ملت اسلام پیرو مکتبی است که برنامۀ آن مکتب خلاصه می شود در دو کلمه :


«لا تظلمون و لاتظلمون[37][38]


اما، خودش نیز این اصل را پذیرفته است، زیرا در پی احیاء چنین تفکری است و لذا خود قبل از هر کس بدان پایبند شده است، و این وظیفه و تکلیف را در هر مکانی انجام می دهد:


«برای من مکان مطرح نیست، آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه صورت بگیرد، آنجا خواهم بود.» [39]


باید در مقابل ظلم و ستم بایستد. «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا … ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا کربلاست و ما باید نقش کربلا را پیاده کنیم …» [40]


تعبیر حضرت امام(س) از حدیث شریف بالا همان احیاء تفکر ظلم ستیزی و عدالتخواهی در همۀ زمانها و مکانهاست. امام امت(س) عدالتخواهی و گسترش آن را، از ضروریات ایدۀ حیات اجتماعی و فردی انسانها و خروج از آن را خروج از دایرۀ حق و حقیقت می داند. برای امام عدالتخواهی یک وظیفه، مسئولیت و تکلیف همگانی است که گریزی از آن نیست:


«خروج از اعتدال و عدالت الهی و صراط مستقیم اغراق است و اجتناب از آن وظیفه ای الهی است.» [41]


«به جهانیان بگویید، در راه حق و اقامۀ عدل الهی و کوتاه کردن دست مشرکان زمان باید سر از پا نشناخت و از هر چیزی حتی مثل اسماعیل ذبیح الله گذشت که حق جاودانه شود.» [42]


امام امت(س) برای احیاء تفکر ظلم ستیزی اسلامی در جامعه به احیاء برخی دیگر از ابعاد مذهبی و ارزشهای اخلاقی و دینی که مرگ و رکود آنها باعث مرگ ظلم ستیزی و عدالتخواهی می شود مبادرت ورزیده اند. در این جهت می توان از موارد متعددی نظیر مسئله غیبت امام عصر(عج)، مسئله انتظار فرج، مسئله فقر و غنا، مسئله صبر، مسئله توکل، مسئله زهد و … یاد کرد.


 


نمونه هایی از احیاگریهای دیگر حضرت امام(س) در بعد ظلم ستیزی و عدالتخواهی


همانطور که گذشت احیاگری در اندیشه ها امری ضروری و اجتناب ناپذیر است و امام امت(س) بعنوان یک عالم و اندیشمند اسلامی نمی تواند در برابر مرگ تفکرات دینی و اعتقادی ساکت بماند، لذا دست به تحقیق رسالت الهی خویش در این زمینه می زند و احیاگری تفکر دینی را بر عهده گرفته ولذا در تمام ابعاد اندیشه ها و تفکرات اسلامی بر مبنای آیین اسلام و مقتضیات  عصر خلاقانه و با بصیرت باطنی به احیاگری و اصلاح پرداخت.


احیاء این ارزشهای والای دینی هر چند خود فی نفسه ارزشمند و باعث حیات جامعه اسلامی است ولی در احیاء اندیشۀ ظلم ستیزی و عدالتخواهی نیز نقشی اساسی و تعیین کننده دارد و مرگ و رکود آنها باعث مرگ اندیشۀ ظلم ستیزی و عدالتخواهی می گردد. در این جهت می توان از موارد متعددی نظیر؛ احیاگری حضرت امام خمینی(س) در زمینۀ ولایت و حکومت اسلامی، احیاء اندیشۀ عدالت اجتماعی و مقابله با رفاه طلبی، احیاء اندیشۀ انتظار فرج و غیبت امام عصر(عج)، احیاء قیام و مبارزه در راه حق، احیاء روحیۀ ایثارگری و شهادت طلبی در راه خدا، احیاگری در مسائلی چون مفهوم صبر، توکل، زهد، آخرت گرایی و … یاد کرد. در اینجا به اختصار به چند مورد از احیاگریهای حضرت امام(س) که ارتباط تنگاتنگ و جدایی ناپذیر با مسئله ظلم ستیزی و عدالتخواهی دارند می پردازیم:


 


1 – احیاءِ ولایت و حکومت اسلامی


امام امت(س) هم در بعد تئوری و نظر و هم در بعد عملی از احیاگرانی است که به احیاء ولایت و رهبری در اسلام پرداخت. ولایت کلید مقابله با ظلم و ستم و بی عدالتی و والاترین راهنما و ابزار تحقق عدالت در جامعه است. همچنانکه در حدیثی از امام محمد باقر(ع) فرموده است:


«بنی الاسلام علی خمس: علی الصلوة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة» [43]


 (اسلام بر پنج چیزی بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت، و به هیچ چیز مانند ولایت سفارش نشده است.)


 


1 – چرا ولایت برترین بنای اسلام است


زیرا کلید تمام عبادات و به ویژه کلید مبارزه و قیام در راه خدا و ظلم ستیزی و عدالتخواهی است. همچنانکه امام باقر(ع) در پاسخ زراره در مورد بدترین اینها فرمود:


«الولایة افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن» [44]


 (ولایت و رهبری برتر است زیرا ولایت کلید آنها و ولی امر و رهبر راهنما و رهبر مردم برای انجام آنها است.)


امام امت(س) با احیاگری در این زمینه از لحاظ نظری توانست رابطه میان مقلد و مرجع را به رابطۀ امت و امام تبدیل نماید. بحثهای حضرت امام(س) در «کتاب البیع»، «مکاسب»، «ولایت فقیه» یا «حکومت اسلامی»، گفتارها و بیانات آن بزرگوار در «صحیفۀ امام» و … همه و همه بیانگر تلاش حضرت امام(س) برای احیاء ولایت است. برای نمونه در زمینۀ حکومت اسلامی در وصیت نامه سیاسی الهی خود می فرماید:


«اسلام و حکومت اسلامی پدیدۀ الهی است با بکار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند …» [45]


طرح مسئله عدم جدایی دین از سیاست و یکی دانستن این دو و اینکه اسلام را تمامش سیاست دانستن و سرچشمۀ سیاست مدن را اسلام دانستن و دین اسلام را دین سیاسی و هر چیز اسلام را (حتی عبادات) سیاست خواندن از مواردی است که مورد تأکید جناب ایشان است:


«والله اسلام تمامش سیاست است» و «سیاست مدن» از اسلام سرچشمه می گیرد.» «دین اسلام یک دین سیاسی است که همه چیزش سیاست است. حتی عبادتش …» [46]


از دیدگاه حضرت امام(س)، نه تنها سیاست و حکومت در بطن اسلام و قوانین آن قرار دارد بلکه حکومت و قوانین اسلامی هیچگونه مفاءتی با پیشرفت و با تمدن ندارد. لذا دولت اسلامی دولتی قهقراگرا و ارتجاعی نیست بلکه با همۀ مظاهر تمدن سازگار است و خود تمدن آفرین است:


«دولت اسلامی قهقراگرا نیست و با همۀ مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه که به آسایش ملت لطمه وارد آورده و با عفت عمومی ملت منافات داشته باشد.» [47]


ارتباط سیاست، ولایت و حکومت در اندیشۀ امام خمینی(س) با ظلم ستیزی و عدالتخواهی آشکار است. اصولاً والاترین هدف سیاست و حکومت برقراری عدالت در همه ابعادش در درون جامعه است و بزرگترین وظیفۀ حکومت و ولایت جلوگیری از ظلم و ستم و بیداد و ظلم ستیزی و  عدالتخواهی است. چه حکومت با ظلم و بیعدالتی پایدار نیست و ظلم و ستم و بیعدالتی با حکومت اسلامی و دولت اسلامی سر سازگاری ندارد نمی توان دولت یا حکومت ظالم و ستمگر و دور از عدالت را اسلامی نامید. برای نمونه امام امت(س) در وصیت نامۀ خود می فرماید:


«پیغمبر اسلام(ص) تشکیل حکومت داد، مثل سایر حکومتهای جهان، لکن با انگیزۀ بسط عدالت اجتماعی …» [48]


 


2 – احیاء اندیشۀ عدالت اجتماعی و مقابله با رفاه طلبی


همانطور که گذشت، احیاء حکومت اسلامی خود دارای هدفی برتر یعنی تحقق ظلم  ستیزی و عدالتخواهی در جامعه است. حکومت اسلامی بزرگترین عامل و نیرومندترین ابزار برای اجرای عدالت اجتماعی است اما از سوی دیگر باید دانست که حکومت اسلامی خود مبتنی و متکی بر «عدالت» است و اجرای قوانین در درون جامعۀ اسلامی باید بر اساس عدالت و دوری از تبعیض و ظلم و ستم صورت گیرد. بنابراین احیاگری در این زمینه نیز خود حایز اهمیتی والاست و امام امت(س) در این بعد از ابعاد فکری اسلام نیز تلاش و کوشش بیدریغ خود را در جهت احیاء اندیشۀ عدالتخواهی و مبنا قرار دادن عدالت در تمام امور به کار گرفت. برای نمونه در وصیت نامه اش به قاعده ای بنیانی در اجرای قوانین و تشکیل حکومت اشاره می نماید:


«… اجرای قوانین بر معیار قسط و  عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و … چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود، این دعوا مشابه آن است که گفته شود، قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود.» [49]


امام امت(س) در بعد فقهی، سالها قبل در نجف اشرف، آنجا که بحث حکومت اسلامی را در کتاب «البیع» مطرح می نماید به ضرورت وجود عدالت اجتماعی اشاره می نماید و هدف والای حکومت اسلامی را برقراری عدالت و قوانین عادلانه می داند و اسلام جز این چیزی نمی خواهد:


«اسلام برای برپایی حکومت عادلانه بپا خاست، که در آن قوانین مالیاتی و بیت  المال و گرفتن آن (مالیات) از جمیع طبقات بر مبنای عدل است … و نیز قوانین مربوط به قضاوت و حقوق نیز به روشی مبتنی بر عدل و سهولت تشریع گشته است.» [50]


از سوی دیگر باید دانست که امام خمینی(س) برای احیاء مفهوم عدالت اجتماعی در اندیشۀ دینی به برخی از موضوعات و فروعات عدالت اجتماعی – به ویژه بعد اقتصادی آن   اشاره نموده اند که هر یک از آنها هم بیانگر اهمیتی است که حضرت امام(س) برای مسئله عدالت اجتماعی و مقابله با فقر و تبعیض و ظلم و ستم قائل بودند و هم بیانگر این است که احیاء اندیشۀ عدالت اجتماعی از دیدگاه حضرت امام(س) باید در تمام ابعاد اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جامعه صورت گیرد. در غیر این صورت عدالت اجتماعی در جامعه تحقق نخواهد یافت. برخی از مهمترین فروعات عدالت اجتماعی مطرح شده در بیانات حضرت امام(س) عبارتند از:


1) اصل حمایت از مستضعفان، محرومان، فقرا و مردم تحت ستم: یکی از بنیادی ترین اندیشه  ها و حرکتهای حضرت امام(س) را اصل دفاع از ضعفاء و مظلومان و تاختن به ستمگران و ظالمان تشکیل می دهد. این موضوع سرلوحۀ قیام آن بزرگوار را تشکیل می دهد. در یک جا، در بحثی که از شیوۀ سلطۀ استعمارگران بر مردم جهان سوم مطرح کرده و در آن به ایجاد شکاف طبقاتی توسط بیگانگان و عمال سیاسی آنها اشاره کرده است می فرماید:


«… ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم.» [51]


در جای دیگری، در اوان پیروزی انقلاب اسلامی در مورد مقابله با فقر و بیعدالتی در جامعۀ اسلامی و ضرورت مقابلۀ قاطع و پی گیر از آن می  فرماید:


«… این فقیرها عیال خدا هستند، باید اداره بشوند، خداوند امر کرده است که فقرا را اداره کنیم. یک دسته غنی بنشینند کنار و اینها، بیچاره ها به فقر بگذرانند… این نمی شود که همان مسائل زمان طاغوت حالا هم اجرا بشود… این یک خطری برای مردم است….» [52]


2) اصل مقابله با مرفهان و زراندوزان: امام خمینی(س) در تأکیدی که در جهت احیاء عدالت اجتماعی در جامعه اسلامی دارند؛ یکی از اصول و مبانی عمده و اساسی در جهت تحقق چنین ایده مقدس و والایی را مبارزه و مقابله با مرفهان بی درد، زراندوزان و کسانی می دانند که با انباشت سرمایه ها باعث ایجاد فاصلۀ طبقاتی و پیدایش فقر و بی عدالتی در جامعه می گردند. از دیدگاه امام، این یک اصل اصیل و بنیادی اسلامی است و اسلام مبارزه با مرفهان بی درد، زراندوزان، سرمایه داران و جهانخواران را در سرلوحۀ برنامه های خویش قرار داده است و این موضوع صرفاً یک توصیۀ اخلاقی و انسانی – آنگونه که خیلی ها به ویژه طرفداران اسلام آمریکایی می پندارند – نیست، بلکه اصلی است بنیادین و اصولی و وظیفۀ حکومت اسلامی، فقه، فقها و اندیشمندان و تمام آحاد جامعه اسلامی است که در یک چنین مبارزه ای شرکت نمایند:


«همه کسانی که دارای اموال زیاد هستید، … باید بنشینید و فکری بکنید خودتان، البته [اگر] آنها فکر نکنند ما فکر می کنیم. این طور نیست که ما فکر نکنیم… ما خودمان آنها را که دارای اموال زیاد هستند به حساب می کشیم و حسابهایشان را رسیدگی می کنیم.» [53]


3) اصل نفی شکاف طبقاتی (اقتصادی): شکاف طبقاتی، بیانگر وجود فاصلۀ زیاد میان اقشار دارا و غنی و اقشار فقیر و کم درآمد جامعه است. فاصله ای که در اثر وجود آن فقیر احساس فقر می کند و  غنی احساس می کند با دارایی خود در ردۀ برتری قرار دارد. شکاف طبقاتی بیانگر وجود فقر در درون جامعه و  غنای بالای عده ای خاص است. در مقابل شکاف طبقاتی (اقتصادی)، تعدیل وجود دارد که بیانگر این است که هر چند فاصله وجود دارد ولی فاصله ها ناچیز است و فقر در جامعه احساس نمی شود نه اینکه جهتگیری اقتصادی در جامعه به گونه ای باشد که ثروتهای کلان؛ و داراییهای ناروا (و نامشروع و به اصطلاح امروزی باد آورده) در دست افراد معدودی جمع نگردد و دیگران از همۀ امکانات محروم باشند. به تعبیر امام خمینی(س):


«… این معنا امروز دیگر عملی نیست که یک دسته ای آن بالاها باشند و همۀ آن چیزهایی را که بخواهند، به طور اعلی تحقق پیدا کند، پارکها، اتومبیلها و …، یک دسته هم این زاغه  نشینها باشند که اطراف تهران اند … این نه منطق اسلامی دارد، نه منطق انصافی … باید فکری بکنید که این تفاوت طبقاتی به اینطور نباشد. یک تعدیلی بشود. اسلام تعدیل می خواهد.» [54]


4) اصل دخالت دولت و اقتصاد آزاد: امام امت(س) نه تنها بر نفی زراندوزی، شکاف طبقاتی و فقر تکیه می کند بلکه مهمتر از همه قائل به دخالت دولت برای ایجاد تعدیل اقتصادی و برقراری عدالت اجتماعی در جامعه است. به همین جهت اندیشۀ آزادی اقتصادی به مفهوم  غربی «لِسه فر» را منتفی می داند. بر این اساس دولت اسلامی دارای دو وظیفۀ اساسی است: یکی در نظر گرفتن و اجرای ساز و کارهایی برای فعالیتهای اقتصادی جامعه و افراد در درون جامعه تا شکافهای اقتصادی از بین برود و لذا زندگی متوسطی برای افراد جامعه بوجود آید. به گونه ای که نه عده ای بتوانند به ثروتهای کلان دست یابند و نه دیگران دچار فقر و فاقه گردند. بعلاوه ثروتمندان نمی باید در حکومت نفوذ کنند و مال و ثروت را ابزار فخرفروشی و کسب مقامات سیاسی بنمایند. دوم اینکه وظیفۀ حکومت این است که جهت گیری خود را متوجه محرومان و مستضعفان نماید:


«… تبیین جهت گیری اقتصاد اسلام که در راستای 1 – حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و 2 – مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود و بیان این حقیقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلام هیچ امتیاز و برتری از این جهت بر فقرا ندارند و ابداً اولویتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفایی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شدۀ پا برهنگان را فراهم می کند.» [55]


3 – احیاءِ اندیشۀ انتظار فرج


موضوع انتظار فرج از مسائل بنیانی و تعیین کنندۀ سیاست اسلامی است؛ به گونه ای که پیامبر اسلام(ص) آنرا عبادت می داند و امام صادق(ع) به نقل از پدران بزرگوارش می فرماید:


«المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله» [56]


 (منتظر امر [فَرَجِ] ما، بسان کسی است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد)


دهها روایت در مورد اهمیت، ارزش و قداست انتظار فرج، آمادگی برای انتظار فرج و دعا برای تعجیل در فرج امام عصر(عج) وارد شده است. از سوی دیگر باید دانست منتظر کسی است که آمادگی لازم برای قیام حضرت مهدی(عج) را داشته باشد، لذا باید علاوه بر معرفت حجت خدا و پیوند معنوی با او، از تقوی، پاکی نفس، ایمان والا و تمام خصایص یک رزمنده و مجاهد فی سبیل الله که آماده قیام در راه خدا است برخوردار باشد.


متأسفانه مسئله سیاسی و اخلاقی و سرنوشت ساز انتظار فرج به دلایل چند چون عافیت  طلبی، ضعف ایمان، ناتوانی اخلاقی، فقدان شهامت و شجاعت روحی، ترس، یأس و خوف، فقدان امید به آینده ای درخشان، درک غلط از دین و مفاهیم دینی و … دچار تحریف شده و تبدیل به اندیشه مرده و مرگ آور شده است. این موضوع به ویژه در دوران سلطۀ رژیم پهلوی همراه با برخی از حرک های تعمدی و آگاهانه رشد یافته و چهرۀ سازندۀ انتظار در پشت غبار خرافات و سوء فهمها و تحریفات پنهان شده بود. در این میان امام خمینی(س) برتر از بسیاری از احیاگران در این بعد از ابعاد اندیشۀ دینی نیز دست به احیاگری و زنده کردن روح این اندیشه و برداشتن نقاب از چهرۀ راستین آن نمود. امام امت(س) در تعابیر خود اصل سازنده انتظار را در همان مفهوم مثبت آن پذیرفت و در عین پذیرش شکل صحیح آن را بیان نمود:


«همۀ ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم، انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان  شاءالله تهیه بشود.» [57]


امام امت(س) همچنین به بیان دیدگاهها و برداشتهای غلط از مسئله انتظار فرج پرداخته است. مهمترین این دیدگاهها از نظر ایشان عبارت است از:


1 – دیدگاهی که تنها به دعا برای تعجیل در فرج آن حضرت(عج) می پردازد و لاغیر.


2 – دیدگاهی که انتظار فرج را به معنای فقدان مسئولیت و بی تکلیفی می داند.


3 – دیدگاهی که ظهور امام(عج) را مبتنی بر کثرت فساد دنیا می داند و لذا به سکوت در برابر فساد قائل است.


4 – دیدگاهی که علاوه بر سکوت در برابر فساد، برای فراهم شدن زمینه ظهور دامن زدن به فساد را نیز جایز می داند.


5 – دیدگاهی که قائل به بطالت تشکیل حکومت در زمان غیبت می باشد.


امام نیز تمام این دیدگاهها را مطرود و عامل انحطاط و ضعف جامعه اسلامی دانسته اند و مبارزه با این نوع برداشتها و نظرات را ضروری و از مسئولیتهای هر مسلمان می شمارد. [58] و در برابر این نوع نظرات به دیدگاه مبتنی بر تکلیف و مسئولیت در هر زمانی و در هر مکانی اشاره می کند. و می فرماید:


 «… ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تکلیفمان است، ضرورت اسلام در قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم اما نمی توانیم بکنیم، چون نمی توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما باید فراهم کنیم کار را، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای برآمدن حضرت(س).» [59]


 


4 – احیاءِ قیام، مبارزه و جهاد در راه حق


یکی از بنیادی ترین احیاگریهای حضرت امام(س) در اندیشه دینی در بعد ظلم ستیزی و عدالتخواهی احیاء مفهوم «جهاد»، «قیام» و «مبارزه» است. مفاهیمی چون قیام، مبارزه، جهاد و … در اندیشۀ امام جایگاهی والا و تعیین کننده دارند. امام امت(س) می  دانست که مرگ اندیشه قیام طلبی و مبارزه جویی اسلامی ما در تمام مشکلات جامعۀ اسلامی است. اگر قیام برای خدا فراموش شود و از صحنه اجتماع به کنار رود سیاه روزی و تیره بختی سرتاسر جامعه را فرا می گیرد. عامل سلطۀ استعمارگران و ستمگران بر جوامع اسلامی از بین رفتن روحیۀ قیام و مبارزه در این جوامع است. امام امت(س) در اولین سند سیاسی خود (جمادی الاول 1363 هـ. ق) می نویسد:


«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همۀ جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران آورده …» [60]


مرگ اندیشۀ قیام و جهاد، حاصلی جز سکوت و سکون به دنبال ندارد و سکوت و فقدان مبارزه نیز نتیجه ای جز تباهی، ضعف، ذلت و خواری و انحطاط به بار نمی آورد. مرگ اندیشۀ قیام در راه خدا و سکوت نشانۀ فقدان ایمان یا ضعف ایمان است. سکوت به معنای مقابله یا ضرورتی حیاتی و معنوی یکی مبارزه و قیام است. این است که امام برای احیاء اندیشۀ رزم و رزمیدن، احیاء اندیشۀ قیام و مبارزه شدیدترین حملات را متوجه «سکوت» و انسانهای «ساکت» می نماید. در سخنانی در تاریخ 10 / 1 / 1341 ش خطاب به علمای دین می فرماید:


«وای بر این مملکت، وای بر این هیأت حاکمه، وای بر این دنیا، وای بر ما، وای بر این علمای ساکت، وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار اسباب این می شود که زیر چکمۀ اسرائیل به دست همین بهایی ها، این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال بشود…» [61]


تلاش دیگر حضرت امام(س) علاوه بر سکوت ستیزی در جهت احیاء اندیشۀ رزم و قیام در راه خدا، طرح مسئله قیام بصورتی بنیانی و بعنوان ضرورتی حیاتی که منشاء تمام خوبیها و نیکیهاست و دارای ارزشی است که برتر از آن متصور نیست. همانگونه که رسول خدا(ص) می فرماید:


«الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف و لایقیم الناس الا السیف و السیوف مقالید الجنة و النار» [62]


 (تمام خیر و نیکی در قیام و مبارزه و تحت سایۀ قیام قرار دارد، مردم به راست نیایند مگر با قیام و مبارزه و مبارزات کلیدهای بهشت و دوزخ هستند.)


امامت امت(س) نیز به پیروی از اجدادش بر اهمیت و جایگاه این مسئله با شدت و حدتی تمام تأکید می کند، به گونه ای که با استناد به آیۀ شریفۀ قرآنی:


«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله» [63]


در طول عمر خود بیش از هفت بار و به ویژه در مواقع حساس از اولین نامۀ سیاسی که از او به جای مانده است تا آخرین بیاناتش بر ضرورت و حیاتی بودن این مسئله تاکید دارد. در واقع سرلوحه و کلید اندیشۀ سیاسی حضرت امام(س) را در باب مبارزه و تشکیل حکومت همین آیه تشکیل می دهد.


برای نمونه در یک جا چنین می فرماید:


«خدای تبارک و تعالی می فرماید فقط یک موعظه من دارم، پیامبر اکرم(ص) واسطه، خدا واعظ، ملت متعظ، من فقط یک موعظه [دارم]، بیشتر از یک موعظه ندارم؛ «انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله» اینکه برای خدا قیام کنید… این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظۀ خدا همیشگی است…» [64]


بعد دیگر حرکت احیاگری حضرت امام(س) در باب «قیام» و «مبارزه» این است که مبارزه را امری قرآنی می داند و قرآن و اسلام را مکتب تحرک، قیام، بیداری، مبارزه و تلاش و کوشش در جهت تحقق عدالت و ارزشهای والای انسانی در جامعه می داند:


«اسلام مکتب تحرک است و قرآن کریم کتاب تحرک، تحرک از طبیعت به غیب، تحرک از ماهیت به معنویت، تحرک در راه عدالت، تحرک در برقراری حکومت عدل …» [65]همچنین امام امت(س) مبارزه را و قیام را امری دفاعی – و نه تهاجمی، امری الهی و مقدس، امری ضروری و غیر قابل اجتناب پذیر، امری همیشگی و جاودانی نه موقتی و گذرا، امری برتر و دارای قداست می دان رزم و رزمیدن، قیام در راه خدا کمال است و ترس از رزم و قیام یک نقص و ناشی از ضعف ایمان. لذا مکتبی که فاقد رزم، جنگ و قیام در راه خداست ناقص است و توانایی تدبیر امور بشری را ندارد. به طور کلی بنیان اساسی اندیشه و سیرۀ امام امت(س) را مبارزه و قیام در راه خدا تشکیل می دهد. مبارزه ای درونی «جهاد اکبر» و برونی «جهاد اصغر» مبارزه ای که ماهیت آن را «خدایی و الهی بودن» می سازد. [66]


 


5 – احیاءِ روحیۀ ایثارگری و شهادت طلبی در راه حق


یکی از برجسته ترین ابعاد احیاگری حضرت امام(س) در بعد مبارزه، قیام و عدالتخواهی، احیاء روحیۀ ایثارگری و شهادت طلبی در جامعۀ اسلامی بود. سلطۀ مادیات بر افکار و  عقاید مردم ایران و سایر جوامع اسلامی آنها را از معنویات بریده و روحیۀ ایثار در راه خدا و معنویات را از آنها گرفته بود. کمتر کسی حاضر بود در راه خدا و آرمانهای متعالی دین اسلام، جان برکف نهاده و هستی خود را برای مقابله با ظلم و ستم و بیداد قربانی نماید. امام امت(س) از یک سو با درک این مسئله و از سوی دیگر با احساس ضرورت ایثارطلبی در راه خدا و در جهت تحقق عدالت و رهایی از ظالمین و ایثارگران و اینکه احیاء این موضوع تنها در سایۀ اعتقادی عمیق به مفهوم عدالت طلبی و ظلم ستیزی و ایثارگری در این راه تحقق می یابد با توجه به مبادی اعتقادی و معنوی و ضرورت آنها برای چنین مسئله ای به احیاء این روحیۀ عظیم به ویژه در میان جوانان پرداخت. در مورد ضرورت وجود مبانی و اعتقادات معنوی و اخلاقی برای تحقق روحیه ایثار و شهادت می فرماید:


«من نمی توانم باور کنم که کسی مبادی معنوی نداشته باشد و برای مردم کوشش کند… اینهایی که مبادی معنوی دارند، اینهایی که خدا قائلند، آنهایی که جزا قائلند، آنهایی که عطا قائلند، اینها تعقل دارد که یک کسی جان خودش را بدهد یک جان بالاتر بگیرد، همه چیزش را بدهد و از خدا زیادتر، آنقدری که هیچ چشمی نمی تواند ببیند و هیچ گوشی نمی تواند بشنود…» [67]


بر این اساس امام خمینی(س) اهل باور، اهل حق و حقیقت و موحدان را فرا می خواند که با دارا بودن چنین اعتقاد و مبنایی می توان دارای چنین روحیه ای گردید. کسی که به خدا اعتقاد دارد به راحتی می تواند خود را آماده ایثار و قربانی در راه حق نماید ولی کسیکه فاقد چنین اعتقاداتی است، نمی تواند این روحیه را در وجود خویش بپروراند.


علاوه بر اعتقاد خداباورانه، پاکی نفس، تهذیب باطن و تصفیه درون نیز از شرایط آمادگی برای ایثار و گذشت در راه خدا و ارزشهای متعالی انسانی می باشد. چه تا زمانی که پاکی نفس و تصفیه باطن صورت نگیرد، انسان نمی تواند آمادۀ ایثار و گذشت باشد. آری «جهاد اکبر» مقدمه و زمینه ساز ضروری و حیاتی برای «جهاد اصغر» است. امام امت(س) در سخنان خود در این زمینه می فرماید:


«اگر نفس خودتان را تصفیه کردید، باک از هیچ چیز نداشته باشید، مردن چیز سهلی است، چیز مهمی نیست. این است که حضرت امیر(ع) مولای همه ما می فرمود که من به موت آن قدر انس دارم که بیشتر از انسی که بچه به پستان مادرش دارد…» [68]


علاوه بر دو عامل فوق یعنی ایمان و تقوی، امام امت(س) با «سعادت» دانستن شهادت، ایثار و جانفشانی در راه خدا، به مردم و به ویژه جوانان می آموزد که هدف هستی و خلقت شما آدمیان سعادت است و شهادت فی نفسه خود سعادت است و سعادت همیشگی و جاودانی است، زیرا شهادت حیات و زندگانی جاویدان و ابدی است و انسان شهید در پیشگاه خداست و لذا همیشه زنده است. از چنین دیدگاهی شهادت رهایی و رستگاری است؛ شهادت فوز عظیمی است که ارزش استقبال از آن یکی از بالاترین ارزشهای وجودی انسان است. این است که امام می فرماید:


«شهادت برای مسلم، برای مؤمن سعادت است، جوانهای ما شهادت را سعادت می دانند، این رمز پیروزی است…» [69]


و در جایی دیگر یکی از مهمترین تفاوتهای مکتب اسلام با مکاتب بشری را در سعادت داشتن ایثار و شهادت می داند:


«یکی از فرقهای مکتب اسلام، مکتب توحید با مکتبهای انحرافی، مکتبهای الحادی این است که رجال این مکتب شهادت را برای خودشان فوز عظیم می دانند «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً».[70]


از شهادت استقبال می کنند چون قائل هستند به اینکه ما بعد از عالم طبیعت، عالمهای بالاتر، نورانی تر از این عالم است. [71]


امام امت(س) همچنین در جهت احیاء این امر بزرگ الهی، گاه آن را مساوی با «پیروزی»  دانسته است و زمانی نیز آن را «حیات و زندگانی» می نامد. برتر از این دو مورد، در بیانات خود شهادت و گذشت را عزت ابدی، چراغ هدایت آدمیان، فخر ملت، هدیۀ الهی، میراث اولیا، آزادی روح، شیرینتر از عسل و اوج بندگی و … می داند. برای نمونه می فرماید:


«برادران من! خواهران من! عزیزان من! مصمم باشید! از ترور نترسید! از شهادت نترسید و نمی ترسید. شهادت عزت ابدی است ، حیات ابدی است…» [72]


امام امت(س) علاوه بر تبیین مفهوم شهادت و ایثار و جایگاه والای آن به بیان اهمیت، جایگاه و ارزش متعالی شهدا و ایثارگران نیز پرداخته اند. شهدا مقصدی عالی و متعالی دارند، هدف آنها رهایی از یوغ ستمگران و بیدادگران است. هدف برتر آنها تحقق ارزشهای عالی اسلام، جانبازی و فداکاری در راه اسلام، تداوم راه و رسم پیامبر اسلام(ص)، مخالفت با جباران، راهشان راه اولیای الهی و کار آنها آبیاری درخت آزادی و ایمان با خون پاک خود می باشد. از سوی دیگر امام امت(س) برای احقاق حق و ابطال باطل شهادت و ایثار را ضروری می دانست. بدین معنا که در صورت پافشاری رژیم بر باطل خودش برای مقابله با رژیم کشته شدن ضرورت می یابد. همچنانکه امام امت(س) در مصاحبه ای در جواب به سوالی فرمودند:


«البته طرفداران ما نمی خواهند جلوی گلوله ها بروند، آنها می خواهند حق خودشان را استیفا کنند و مسالمت هم می کنند، لکن آن شاه است که امر می کند به کشتن آنها و برای احقاق حق، این امری است ضروری.» [73]


امام امت(س) در جهت احیاء فلسفۀ راستین ایثار در راه خدا، تضحیه و شهادت به موضوع فقدان ترس و هراس از مرگ و شهادت نیز اشاره می کند و نترسیدن از مرگ و آمادگی برای شهادت را در حد معجزه می داند. زیرا شهادت برای خداست و با کشته شدن رضایت او جلب می شود و اسلام حفظ می گردد. برای احیاء اسلام خون دادن و از هیچ چیز نهراسیدن در حد اعجاز است و از صفات انبیاء و اولیای الهی است و این موضوع فقدان ترس و هراس اختصاص به مردان جنگی ندارد بلکه خانمها را نیز شامل می گردد:


«این یک معجزه است، یک معجزۀ بزرگ است که شما خواهران و برادران را با هم همصدا و با مشتهای گره کرده در مقابل قدرتهای شیطانی ایستاده اید. معجزه اسلام است، این قدرت اسلام است که در شما تجلی کرده است.» [74]


حاصل تلاش حضرت امام(س) در بیدارگری امت اسلامی و احیاء روحیۀ تضحیه و جهاد، ایثارگری در راه حق و شهادت و از جان گذشتگی برای مبارزه با ظلم و ستم و بیداد بگونه ای مؤثر بود که باعث پیدایش روحیۀ بسیجی به ویژه در میان جوانان شد و فرهنگی را باعث شد که از آن تحت عنوان فرهنگ بسیجی یاد می شود که فرهنگ ایثار بود و ایثارگری امام امت(س) خود به این تحول و احیاگری بزرگ اینگونه اشاره می نمایند:


«الان هم باز جوانهایی می آیند پیش من و می گویند دعا کنید که ما شهید بشویم، ما شهادت را می خواهیم. این یک تحولی بود که برای ملت پیدا شد…» [75]


در پایان به غزل زیبایی از حضرت امام(س) که بیانگر احیاگری مبارزه و عدالتخواهی و حقیقت طلبی تا پای جان و گذشتن از همه چیز و همۀ تعلقات و رنگها است بسنده می نماییم:


آنکه سر در کوی او نگذاشته آزاده نیست


آنکه جان نفکنده در درگاه او دلداده نیست


نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشق


رنگ هستی هر که بر رخ دارد آدم زاده نیست


راه و رسم عشق بیرون از حساب ما و توست


آنکه هشیار است و بیدار است مست باده نیست


سر نهادن بر در او پا به سر بنهادن است


هر که خود را هست داند پا به سر بنهاده نیست


سالها باید که راه عشق را پیدا کنی


این ره رندان میخانه است راه ساده نیست


خرقۀ درویش همچون تاج شاهنشاهی است


تاجدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست


تا اسیر رنگ و بویی، بوی دلبر نشنوی


هر که این اغلال در جانش بود آماده نیست[76]




 منبع: مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و احیاء تفکر دینی، ج 2، ص 63.



پی نوشتها




[1] - محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چهار جلدی، ج 1، بی تا، کتاب فضل العلم، ص 70.




[2] - الیاس انطون الیاس، القاموس العصری، ترجمه: سید مصطفی طباطبایی، تهران: کتابفروشی و چاپخانۀ اسلامیه، 1358، ص 177 و 176 و …




[3] - همان.




[4] - حسن عمید، فرهنگ عمید، تهران: امیرکبیر، بی تا، ص 95.




[5] قرآن کریم، سوره انفال، آیه 24.




[6] - مرتضی مطهری، ده گفتار، قم: انتشارات صدرا، بی تا، ص 109.




[7] - سید رضی، نهج البلاغه (با تصحیح محمد دشتی)، قم: نشر امام علی(ع)، چاپ دوم، 1369، خطبۀ 105، ص 52.




[8] - مرتضی مطهری، همان کتاب، ص 111.




[9] - ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 393-397.




[10] - محمد اقبال لاهوری، احیاء فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران: رسالت قلم، بی تا، صص 11 – 10.




[11] - مرتضی مطهری، احیاء تفکر اسلامی، قم: انتشارات اسلامی، 1361، صص 28 و 27.




[12] - قرآن کریم، سوره یس، آیه 70.




[13] - شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، تهران: المکتبة الاسلامیه، بی تا، ج 11، ابواب امر به معروف و نهی از منکر.




[14] - عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، شرح و ترجمه محمد خوانساری، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 518.




[15] - شیخ حر عاملی، همان کتاب، ج 11، ص 421.




[16] - ر.ک: صحیفه امام، ج 4، ص 523-524.




[17] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 262-263.




[18] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 395-397.




[19] - ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص  304-307.




[20] - امام خمینی(س)، کشف الاسرار، قم: انتشارات آزادی، بی تا، صص 334 – 333.




[21] - قرآن کریم، سوره سبا، آیه 46.




[22] - ر.ک: صحیفه امام، ج 1، ص 22-23.




[23] - صحیفه امام، دوره 22 جلدی، تفسیر سوره حمد، اسلام ناب و …




[24] - امام خمینی(س)، تحریرالوسیله، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا، ج 2، ص 472 (مسئله 6).




[25] - همان، صص 474 – 472 (مسائل 7 به بعد): لازم به یادآوری است که این فتواها نسبت به سایر مراجع و علما حکم ارشادی دارد ولی نسبت به مقلدین حضرت امام(س)، حکم مولوی دارد.




[26] - همان، صص 474 – 472 (مسائل 7 به بعد): لازم به یادآوری است که این فتواها نسبت به سایر مراجع و علما حکم ارشادی دارد ولی نسبت به مقلدین حضرت امام(س)، حکم مولوی دارد.




[27] - همان، صص 474 – 472 (مسائل 7 به بعد): لازم به یادآوری است که این فتواها نسبت به سایر مراجع و علما حکم ارشادی دارد ولی نسبت به مقلدین حضرت امام(س)، حکم مولوی دارد.




[28] - ر.ک: صحیفه امام، ج 3، ص 321-323.




[29] - ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص526-529.




[30] - ر.ک: صحیفه امام، ج 4، ص 161-162.




[31] - ر.ک: صحیفه امام، ج 9، ص 169-171.




[32] - ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص433-436.




[33] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 407.




[34] - ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 86-87.




[35] - امام خمینی(س)، ولایت فقیه، تهران: انتشارات کاوه، صص 43 –42.




[36] - ر.ک: صحیفه امام، ج 10، ص 109-112.




[37] - قرآن کریم، بقره، آیه 279.




[38] - ر.ک: صحیفه امام، ج 14، ص 81-82.




[39] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 300-301.




[40] - ر.ک: صحیفه امام، ج 10، ص 122-123.




[41] - کلمات قصار، پندها و حکمت ها، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1374، ص 289.




[42] - همان.




[43] - ابوجعفر محمد کلینی، اصول کافی، ترجمۀ و شرح؛ سید جواد مصطفوی، تهران، علمیۀ اسلامیه، بی تا، ج 3، ص 29، باب دعائم الاسلام، حدیث 1.




[44] - همان کتاب، ص 30، حدیث 5.




[45] - امام خمینی(س)، وصیت نامۀ سیاسی – الهی، تهران: انتشارات اسوه، 1369، ص 14، بند 2، نیز وصیت نامۀ موضوعی، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ دوم 1373، ص 86.




[46] - کلمات قصار، همان، صص 30 – 29 و ...




[47] - همان کتاب، ص 118.




[48] - وصیت نامۀ سیاسی -  الهی، همان، ص 18، بند ب، وصیت نامۀ موضوعی، ص 22.




[49] - ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 404-405.




[50] - امام خمینی(س)، البیع، قم: عطیه مهر، ج 2، ص 460.




[51] - امام خمینی(س)، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ چهارم، 1375، ص 28.




[52] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص382-384 .




[53] - ر.ک: صحیفه امام، ج 10، ص 346-347.




[54] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 469-470.




[55]  - ر.ک: صحیفه امام، ج 20، ص 339-343 .




[56] - شیخ صدوق (ابن بابویه ابوجعفر محمد بن علی)، کمال الدین و اتمام النعمة، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1395هـ .ق، ج 2، ص 377، ح1.




[57] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 374-375 .




[58] - ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 13-17.




[59] - همان، ص 15-17.




[60] - ر.ک: صحیفه امام، ج 1، ص 21-22.




[61] - ر.ک: صحیفه امام، ج 1، ص 212-214.




[62] - شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، به تصحیح عبدالرحیم ربانی شیرازی، تهران: مکتبة الاسلامیة، چاپ پنجم، 1401 هـ .ق، ج 11، ص 5.




[63] - - قرآن کریم، سورۀ سباء، آیۀ 46.




[64] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 9-11.




[65] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 291.




[66] - ر.ک. محمد حسین جمشیدی، آیین مبارزه در اندیشۀ حضرت امام خمینی(س)، فصلنامۀ 15 خرداد (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)، شماره 24، سال پنجم، زمستان 1375، صص 44 – 10.




[67] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 509-512.




[68] - ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 310-312.




[69] - ر.ک: صحیفه امام، ج 7، ص 136-138.




[70] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، چاپهای متعدد، زیارت وارث.




[71] - ر.ک: صحیفه امام، ج 7، ص182-184.




[72] - ر.ک: صحیفه امام، ج 7، ص 241.




[73] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 146-148.




[74] - ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 306.




[75] - ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ص 201-204.




[76] - دیوان امام خمینی(س)، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) 1374، ص 70. 



انتهای پیام /*