نجابت قم / حکمت زلال

کد : 164640 | تاریخ : 02/08/1396

‏‏دو قطعه شعر از احمد شهدادی‏

‏‏ ‏

‏‏نجابت قم ‏

‏‏ ‏

‏0 (11)‏

کجاست آنکه نشان نجابت قم بود‏

‏‏کجاست آنکه دلش جانماز مردم بود‏

‏‏ضریح چشم عقیقش صفای رویا داشت‏

‏‏درست مثل غروب گرفتۀ قم بود‏

‏‏خروش بود خروشی پر از تغزل بود‏

‏‏سکوت بود سکوتی پر از تلاطم بود‏

‏‏فرشته های خدا شرمگین او بودند‏

‏‏و او میان همین پا برهنه ها گم بود‏

‏‏به چشم آینه رنگین کمان عاطفه بود‏

‏‏به قلب صاعقه ها دشنۀ تهاجم بود‏

‏‏کجاست سید سبزی که روح باران داشت‏

‏‏بهار سبزی بذر بلوغ مردم بود‏

‏‏اگرچه باغ نگاهش تب شقایق داشت‏

‏‏دلش به خرّمی خوشه های گندم بود‏

‏‏در التهاب نفس گیر، در کویر سکوت‏

‏‏به گوش خسته دلان جاری ترنم بود‏

‏‏میان سفرۀ درویشی تواضع او ‏

‏‏همیشه نان صفا پونۀ تبسم بود‏

‏‏فدای معرفت فصل ها که ملتهبند‏

‏‏ز هرم سوگ بهاری که فصل پنجم بود‏

‏‏عرق نشسته به پیشانی غزل از شرم‏

‏‏دگر مپرس که این شرم شعر چندم بود‏

‏‏ ‏

‏‏‎[[page 204]]‎‏

حکمت زلال‏

‏‎ ‎

‏mmiucawxoidvcalfhtqj

‏‏مرا تلاوت این سوگ بی زوال شکست‏

‏‏منی که عشق هم از زخم پارسال شکست ‏

‏‏چه سال سرد سیاهی که کنج کلبۀ درد‏

‏‏ تمام منحنی قامت هلال شکست ‏

‏‏نگاه کن که در این باغ، باغبان! بی تو‏

‏‏دل یتیمی این میوه های کال شکست‏

‏‏فرشته های خدا بر تو فخر می  کردند‏

‏‏صدای پای تو غوغای قیل و قال شکست‏

‏‏هوای منطقۀ مهر آفتابی نیست‏

‏‏چرا که پنجرۀ روشن وصال شکست‏

‏‏بیا که در عطش شوق، بغض شعر دلم‏

‏‏به یاد زمزم  آن حکمت زلال شکست‏

‏‏ببین که دست غزلها به دامنت نرسید‏

‏‏خوشم که هیمنۀ شعرهای لال شکست‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 205]]‎

انتهای پیام /*