س ــ صابر

عصر اکنون «سرنوشت رمان» و سلمان رشدی

کد : 165755 | تاریخ : 14/09/1396

عصر اکنون

«سرنوشت رمان» و سلمان رشدی

 س ــ صابر

 پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی اعلام تزلزلی آشکار در ارکان و مبانی بیش از دو هزار سالۀ تمدن غرب بود. به همین دلیل، بلافاصله پس از پیروزی، غرب را به نحوی انفعالی اما، معارضه ـ جویانه رویاروی خود یافت. در حقیقت این معارضه ‏جویی غرب علیه انقلاب اسلامی و گسترش آن امری اجتناب‏ ناپذیر بود، زیرا انقلاب اسلامی با تکیه بر اصول استقلال و آزادی که آرمان «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» از آن برمی ‏خاست، وحدت و تمامیت خود را در تضاد با سلطۀ فرهنگی و اقتصادی غرب می‏ دید. امام خمینی، در اوج مبارزات اسلامی و به هنگامی که هنوز نهضت اسلامی به پیروزی نرسیده بود، ماهیت رابطۀ آیندۀ ایران اسلامی با غرب را این چنین ترسیم نمودند:

«ما با ملتهای غرب نه تنها هیچ نظر سوئی نداریم، بلکه با آنان صمیمی هم هستیم... و در هر صورت با غربیها ما رفتارمان عادلانه است و هیج وقت با هیچ کس، رفتار ظالمانه نخواهیم داشت...... روابط دوستانه با همۀ ملتها داریم و دولتها هم اگر بطور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می‏ کنیم.»[1]

اما، غرب که مشاهده می‏ کرد پس از پیروزی انقلاب اسلامی «در منطقه خاورمیانه، رقابت سنتی اعراب علیه یهود به نبرد میان اسلام بنیادگرا از یک طرف و اسرائیل و دولت‏های میانه‏ رو عرب از طرف دیگر تبدیل شده است»[2]، و منافع آیندۀ خود  را با استمرار و گسترش امواج انقلاب اسلامی در خطر اضمحلال و نابودی یافت، مقابله مستقیم با کانون انقلاب اسلامی، یعنی ایران را در دستور کار خود قرار داد، و بدین ترتیب تجهیز جنگ تحمیلی هشت ساله، که نقطۀ عطف تهاجم نظامی غرب و امریکا علیه انقلاب اسلامی بود رخ نمود، ولی پایان جنگ، علی‏رغم همۀ عواقبی که در پی داشت، ناکامی امریکا و غرب را تشدید کرد، چرا که به تعبیر امام:

«حتی در جنگ،  پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزی به دست نیاورند.»[3]

همین ناکامی غرب در محدود ساختن ایران و به نابودی کشاندن انقلاب اسلامی سبب شد تا غرب پس از پایان جنگ هم به تعرضات خود علیه انقلاب اسلامی ایران ادامه داده و  به شیوه‏ های نوین، مبارزه با انقلاب و ارزش‏های معنوی آن را در دستور کار خود قرار دهد.

تألیف کتاب «آیات شیطانی»، با توجه به حجم و گستردگی تبلیغاتی که در جهت جا انداختن نام «سلمان رشدی» به عنوان نویسنده‏ای موفق و آگاه صورت گرفت، بدون شک سرآغازی قابل تأمل در روند رویارویی غرب با انقلاب اسلامی است. اگر چه در آغاز غرب می‏ کوشید تا این مسئله را به موضوعی سیاسی تبدیل کند و ایران را، از نظر سیاسی، به نقض حقوق بشر و توهمات دیگری از این دست متهم سازد، اما روند رو به تزاید بیداری‏ های اسلامی در جهان کنونی از اندونزی تا مغرب، نشان داده که غرب در این عرصه نیز شکست خورده است. با این شکست غرب ماجرای سلمان رشدی، اکنون، ماهیت واقعی خود را، که همانا ماهیتی فرهنگی است، در ازدحام مناقشه ‏آلود سیاسی بازیافته است. این ماجرا، بخشی کوچک اما تجزیه ناپذیر، از مجموعه معارضه‏ جویی‏ ها و آشتی ـ ‏ناپذیری‏های برخاسته از ذات فرهنگ غربی است که از همان آغاز، در سپیده‏ دم رستنگاه خویش استیلا و سلطه‏ جویی و چپاول و غارت را، همچون مقتضیات ذاتی تحقق خویش برملا ساخته و این بار، آتش بار سنگین آفند خویش را به سوی فرهنگ اسلامی که فرهنگی زنده، ریشه‏ دار، و قائم به ذات است نشانه گرفته، و نویسندۀ مرتد کتاب «آیات شیطانی» به گونه‏ ای نمادین، نشانۀ این پیکار سلطه‏ جویانۀ غرب می‏ باشد.

پس از صدور فتوای تاریخی امام خمینی(ره)، که غرب را به سختی در تنگنا قرار داد، سیاستمداران غربی که اهرم‏های سیاسی و دیپلماتیک را، برای خروج از بن ‏بست‏های موجود و فائق آمدن بر بحرانهای حاکم، راه‏ حلی کارآ و موفق می‏ پنداشتند، «سلمان رشدی» را در قوارۀ یک نویسنده و دیپلمات آراستند تا طعمۀ منافع و منابع آیندۀ خود قرار دهند، این که غرب، اعم از امریکا و انگلیس در پس کارگردانی و نمایشِ سناریوی هجوآمیز سلمان رشدی تا چه حدودی توفیق یافتند، از حیطۀ این بحث خارج است. اما همین قدر یادآور می‏ شویم که رشدی بازیگری نبود که تا آخر در نقش خود ماندگار باشد و به همین دلیل، هنگامی که «داگلاس هرد»، وزیر امور خارجۀ انگلیس، به هنگام تمجید از تلاش‏های سوئد و نروژ در حمایت از سلمان رشدی، نومیدی و ناتوانی خود را در حل این بحران در عبارت کوتاهی چنین بی