با قوم اشتیاق

کد : 165791 | تاریخ : 19/09/1396

‏‏با قوم اشتیاق‏

‏

‏‏شب به سر رسید و صبح‏

‏‏از فراز قلّه های سر بلند‏

‏‏با صدای پیرکوچه همصدا سرود:‏

‏‏پنجشنبه‏

‏‏بانگ حق فراز دوش شهر‏

‏‏شهر در خروش‏

‏‏باغی از صدا، ولی خموش‏

‏‏اولین خبر‏

‏‏داغ سربی حروف چاپ‏

‏‏برگ برگ صفحه های روزنامه ها‏

‏‏آنکه لرزه بر ستون بیم زد‏

‏‏آنکه با نگاه عاشقانه اش، همیشه وار‏

‏‏آتشی به قلب رهروان نشاند‏

‏‏آنکه داغ مهر او به قلب هاست‏

‏‏آنکه حق  حقش تولدی دوباره است‏

‏‏می ر سد ز راه دور –‏

‏‏روزنامه، صبح زود‏

‏‏با حروفی از مرکب سیاه‏

‏‏امتداد یک سرود سرخ عاشقانه بود‏

‏‏*‏

‏‏دومین خبر‏

‏‏شرح انقلاب سرخ ملت غیور‏

‏‏بر فراز بالهای صوت‏

‏‏پیچ رادیو،‏

‏‏یک صدای همصدا- پس از دو صد هزار‏

‏
‏
‎[[page 212]]‎‏ناسزا –‏

‏‏مرد اعتصابی از شروع چشمه می سرود‏

‏‏سال پیش و ننگ بارز مزوّران‏

‏‏عاشقان قم‏

‏‏گل،گلوله، خون‏

‏‏بانگ صبح و جوشش سحر‏

‏‏ناگهان صدا برید‏

‏‏دنگ دنگ دلخراش"ضربیان زور"‏

‏‏این عفیفه  های نا عفیف‏

‏‏انعکاس رقص میل های پوچ هرزگان‏

‏‏بالهای صوت و موج رادیو کثیف شد‏

‏‏لرزه بر دلم نشست‏

‏‏هان مباد کودتا‏

‏‏هان مباد مرگ مرد اعتصاب ‏

‏‏هان مباد رنگ تازه ای به روی رنگ – ‏

‏‏ننگ تازه ای به روی ننگ‏

‏‏*‏

‏‏روز سر بلند‏

‏‏گستریده بر تمام شهر‏

‏‏من در التهاب و اضطراب‏

‏‏قوم اشتیاق‏

‏‏در رسای ضربه ای دگر به بام زور‏

‏‏با زبان گامهای محکمش‏

‏‏وه چه عاشقانه می سرود‏

‏‏یک قدم به پیش‏

‏‏در میان موج های پر خروش جمع‏

‏‏با صد اشتیاق تازه گم شدم‏

‏‏در مسیر راه، امتداد رود‏

‏
‏
‎[[page 213]]‎‏زان سپس میان موج های بحر‏

‏‏یک جزیره هم نبود و نیست‏

‏‏راهمان به سوی مقصدی مبارک است‏

‏‏راه جسممان به سوی مرگ‏

‏‏راه جانمان به سوی زندگی، ورای جسم‏

‏‏مقصد عزیز!‏

‏‏ای بهشت،ای بهشت زندگان‏

‏‏در تلاش دیدن توام‏

‏‏گر تو انتظار می کشی‏

‏‏من فدای لحظۀرسیدن توام-‏

‏‏پایمان به راه، دستمان به پیچ رادیو‏

‏‏از صدای مرد اعتصاب ای دریغ و درد-‏

‏‏گوشمان دگر جلا ندید‏

‏‏بیست و یک هزار و صد قدم به پیش‏

‏‏بیست و یک هزار و صد قدم جدا ز شهر‏

‏‏بر مزار شاهدان حق، شهد سربی رها شدن‏

‏‏چشیدگان‏

‏‏بر مزار ساکنان پر نهیب‏

‏‏همصدای اوج صادق صدایشان‏

‏‏مردمان مرد‏

‏‏رنگ رنگ جامه شان یگانگی‏

‏‏چادرسیاه مادران شیر، شیر خواهران ‏

‏‏چادر سیاه‏

‏‏*‏

‏‏مشت محکمی همیشه وار،بر دهان مارقین‏

‏‏و ناکثین‏

‏‏همین رساتر از هزار موج خون من‏

‏‏چادر سیاه‏

‏
‏
‎[[page 214]]‎‏بر فراز پیچ ها بلندگو زیاد بود‏

‏‏سومین خبر از بلندگو :‏‎ ‎

‏‏آنکه انتظار او عزیز بود‏

‏‏وینک آرزوی دیدنش به جان ماست‏

‏‏بر زمین شهر ما قدم نهاد-‏

‏‏چون پرنده ای رها شدم‏

‏‏بر بلند شوق، با پرندگان سرخ همصدا    شدم‏

‏‏*‏

‏‏از طرف رفیقی از جنوب‏

‏‏یک سلام گرم، پرسشی هزار باره؛‏

‏‏از دیارمان بگو!-‏

‏‏"- در جنوب هم گلوله هست‏

‏‏همچنان که در شمال و شرق و غرب‏

‏‏سهم صالحم دو تیر داغ‏

‏‏ از دو دست خسته رضا، بندها گسست‏

‏‏پنج تکه سرب، پنج سنگ سرخ شعله ور ‏

‏‏روی سینه محمدم نشست-"‏

‏‏هین سرود سرخمان بلند‏

‏‏پایمان به راه‏

‏‏این صدا بریدنش مباد‏

‏‏ظهر می رسد،اذان جمع‏

‏‏زان سپس نماز‏

‏‏در مقابل رساترین نشانه ها‏

‏‏خاک پاک زندۀ شهید‏

‏‏سجده و ‏

‏‏دعا.‏

‏‏چارمین خبر از بلندگو:‏

‏‏هان امامت آمد‏

‏
‏
‎[[page 215]]‎‏ای شهید‏

‏‏خیزو مقدمش‏

‏‏عزیز دار‏

‏‏هان ببین چگونه‏

‏‏می کشد به چشم‏

‏‏سرمه و عبیر‏

‏‏خاک تو!-‏

‏‏آرزوی دیدن امام‏

‏‏آن همه دعا‏

‏‏لحظه های سوزش و عطش‏

‏‏آنطرف امام و اینطرف منم...‏

‏‏...‏

‏‏حیف!‏

‏‏دیدنش نشد‏

‏‏میسرم‏

‏‏هین به عشقش‏

‏‏آشناترم‏

‏‏*‏

‏‏رهبرم! ندیدمت ولی‏

‏‏جان به کف نهاده در رهت‏

‏‏ با تو هم هدف ‏

‏‏آرزوی لحظه شهادتم بجاست‏

‏‏*‏

‏‏سیل مردمان سوی خانه ها‏

‏‏روزنامه ها نوشته اند:‏

‏‏موج های پرخروش‏

‏‏خلق ناشمردنی است-‏

‏‏روزنامه ها نوشته اند:‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎[[page 216]]‎‏رادیو دوباره زیر چکمۀ نظامیان-‏

‏‏لرزه های قلب دشمنان‏

‏‏ترسشان ز حق‏

‏‏زورشان نشانۀ شکستشان‏

‏‏خنده های اشک‏

‏‏مقدمت مبارک ای امام!‏

‏‏محمدعلی محمدی‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏taz15

‏‏ ‏

‏‏ ‏‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 217]]‎

انتهای پیام /*