یاسر جهانی پور

قرآن در کلام امام خمینی

مدتی مواظبت کن از قلب خود و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را در تحت مداقه آورده و خفایای قلب را تفتیش کن و حساب شدید از او بکش مثل اینکه اهل دنیا از یک نفر شریک حساب می کشند هر عملی را که شبهه ریا و سالوسی در اوست ترک کن گرچه عمل خیلی شریفی باشد حتی اگر دیدی واجبات را در علن کردن خالص نمی توانی بکنی در خفا بکن.

کد : 165924 | تاریخ : 26/09/1396

قرآن در کلام امام خمینی


 □یاسر جهانی پور


مقدمه:


هر پیامبری برای اثبات نبوت و حقّانیت خود، از جانب خداوند کراماتی داشته است که به لحاظ آنکه مردم از آوردن چیزی مثل آن عاجز بوده اند،آن را معجزه می گویند.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) به دلیل آنکه خاتم پیامبران بوده و بعد از او دیگر پیغمبری نبوده و نخواهد آمد، باید دارای معجزه ای باشد که تا ابد پاینده و ماندگار و اثبات کننده حقانیت آیین و نبوت او باشد.این معجزه همان قرآن است.در عصری که عرب و قبایل جاهلیت به سخنوری و شیوایی گفتار خود در قالب شعر و عبارات فصیح و بلیغ می بالیدند و گمان می کردند که نبوغ آنان در این زمینه به آن مقدار از رشد رسیده است که هیچکس دیگر قادر نیست مثل کلام آنان را بیاورد، پیامبر بدون هیچ سابقه ای در فصاحت و بلاغتی که آنان مدعی اش بودند سخنانی را عرضه کرد که همگان را در بهت و حیرت فرو برد.حال نه تنها کسی پیدا شده که کلامی برتر از کلام و گفتار ایشان آورده بلکه آنها را به تحدی طلبیده و ادعا می کند کلام او، کلام خداست و هیچکس قادر نیست کلامی مثل او بیاورد.بسیاری به فکر معارضه با قرآن افتادند ولی یا جرأت چنین کاری را پیدا نکردند و یا اینکه اگر کاری هم کردند،آنچه ساختند و عرضه کردند هیچگاه نتوانست کاری از پیش ببرد و ناتوانی آنان را از رویارویی در برابر قرآن آشکارتر کرد.از جنبه اعجاز ادبی قرآن اگر بگذریم به جنبه و اعجاز غیبی قرآن می رسیم که در کتابها به آن بسیار اشاره شده است. وجود خبرهایی از واقعیتهای علمی عالم که صدها سال بعد بشر به آنها پی برد نیز از جمله ویژگیهای اعجاز قرآن کریم است. زمانی قرآن از حقایقی سخن می گفت که ابزار علمی برای اثبات آنها وجود نداشت.مثل حرکت زمین(نبأ / 6)، بادهای بارور کننده ابرها (حجر / 22)، چگونگی تشکیل ابرها(روم / 48)، وجود توده های یخی در آسمانها (نور / 43)، حرکت اجرام آسمانی در مداری معین(یونس / 5) و زوجیت اشیاء و گیاهان (رعد / 3، طه / 53) همه و همه حاکی از واقعیتی انکار ناپذیر است و آن این است که قرآن ساخته دست بشر نیست.


از جنبه اعجاز قرآن که بگذریم به جنبه اخلاقی و رحمت گستر او می رسیم. قرآن کتابی است که راه سعادت واقعی را به انسان نشان داده و او را در پرتو عرفان و اخلاق چنان تربیت می کند که با عمل به قرآن می تواند ره صد ساله را یک شبه بپیماید.امام خمینی به این نکته اشاره فرموده،در کتاب آداب الصلاة می گویند:


"بزرگتر رحمتهای الهی قرآن است.تو اگر به رحمت ارحم الراحمین طمع داری و آرزوی رحمت واسعه داری از این رحمت واسعه استفاده کن.طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده.تو خود به پای خود در چاه می افتی و از راه معوج می شوی رحمت را چه نقصانی است؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند،می دادند.به موجب وسعت رحمت؛و اگر ممکن بود اکراهاً مردم را به سعادت برسانند می رساندند لکن هیهات راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود" ( آداب الصلاة ،ص37)


منظور امام آن است که قرآن طریق وصول به سعادت را بیان نموده و انسان به سعادت می رسد به شرط آنکه به قرآن عمل کند.در این مقاله به بررسی برخی کلمات امام خمینی پیرامون قرآن کریم می پردازیم.


 فصل اول:حضور قلب و اخلاص دو رکن مهم در آداب قرائت قرآن


یکی ازمسائلی که توجه به آن درهمه عبادات ضروری است،داشتن حضور قلب و اخلاص و مراعات آنها است.در ذیل به بررسی این دو موضوع از نگاه امام خمینی می پردازیم.


علمای اخلاق به این نکته اشاره فرموده اند که حضورقلب ابتدائاً به دوطریق حاصل می شود:


اول فراغت وقت: این امر زمانی برای انسان مقدور و در دسترس است که تا جایی که می تواند و مقدور اوست اوقاتش را تقسیم نموده و برنامه ریزی وقتی داشته باشد.پس هرگاه امور خود را منظم نموده و در بین تقسیم اوقات، وقت قرائت را زمانی قرار دهد که دغدغه های روزانه اش کمتر است مثلاً اواخر شب یا پیش از نماز اول وقت یا بعد آن، حضور قلب بیشتر بدست می آید. کسی که تصمیم دارد قرآن را همراه نماز بخواند (مثلاً قبل از نماز یا بعد از آن) باید به این نکته توجه داشته باشد که؛ موقع نماز از لحاظ وقت در فراغت باشد دراین صورت تا اندازه ای حضور قلب حاصل می شود.


دوم فراغت قلب: که درآن پیش ازشروع قرائت، قلب خود را با یاد آخرت و قبر و قیامت و حساب و کتاب و قبولی آن مقدار از قرائت که با حضور قلب است و افکاری از این قبیل که انسان را درحضور قلب مساعدت می بخشد مشغول کند.یا اینکه زمانی قرآن بخواند که دلش مشغول به سختی های دنیا و مشکلات و گرفتاریهای آن نیست چون تا دل مشغول به رفع این مشکلات است، فکر آزاد نخواهد شد.پس باید قلب خود را از افکار و خیالهای باطل و بیهوده خالی کند و به خود بفهماند که اگر قفس دل را گشوده و پرنده خیال را رها کند، هیچ راهی برای یاد حق نمی گذارد؛ پس زمانی به خود می آید که عمل تمام شده و از قرآن هیچ نفهمیده است.حضرت امام خمینی در باره حضور قلب چنین می فرمایند:


«از اموری که انسان را اعانت کامل کند بر تحصیل حضور قلب مراقبه از وقت است که عهد معهود و میعاد موعود حق است.و شخص سالک الی الله...اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد لااقل این پنج وقت را که حق تعالی به او وقت داده و دعوت برای ملاقات فرموده باید مراقبت کند و از حق تعالی به جان و دل تشکر کند که او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده...شاید مواظبت بر اوقات و مراقبت از میعاد ملاقات که در اول امر بی مغز و صوری است به توفیــق حـق و دستگیری آن ذات مقدس جل شأنه حقیقت پیدا کند و بامغز شود آن وقت به لذت مناجات و انس با محبوب نائل شود و سرّحقیقی عبادت را دریابد» (سرّالصلاه، ص64)


 یکی از نکات مهم در فرمایشات امام خمینی آن است که حب دنیا و توجه به آن اثر مهمی در مشغولیت قلبی و فکری انسان دارد.حب دنیا می تواند از توجه به کوچکترین چیزها تا بزرگترین آنها باشد. مهمترین راه تحصیل فراغت قلب بیرون بردن حب دنیا از قلب و فکر خود است.


 


کیفیت تحصیل حضور قلب


انسان برای بدست آوردن هر صفت نیکی باید صفت مقابلش یعنی زشتی اش را از بین ببرد.اگر مثلاً طالب این است که بخشنده و کریم باشد باید صفت بخل را از خود بیرون کند، اگرخواهان آن است که مهربان و رحیم باشد باید کینه وحسد را از دل خود بیرون کند و هکذا. بر همین اساس اگر می خواهد حضور قلب را بدست بیاورد باید اسباب حواس پرتی خود را از بین ببرد و حواس پرتی انسان از دو چیز است:یا مربوط به ظاهر انسان است و از طریق چشم حاصل می شود یا مربوط به باطن اوست و از راه فکر حاصل می شود.آنچه از راه دیدن برای انسان دست می دهد را باید با بستن چشم ها اصلاح نماید، خصوصاً اینکه از قرآن خواندن در مکانهای پر زرق و برق و جلوه دار جداً پرهیز کند.و آنچه از راه فکر باعث عدم حضور قلب است را باید با کنترل فکر دوا نماید.راه کنترل فکر که فراغت قلب نتیجه مهم آن است همان کنترل خیال است به عبارت دیگر تا جایی که می تواند فکرش را متمرکز در امور خاصی نماید.اینها باعث می شود که خیال پراکنده نشود.از امور دیگری که فرد را معاونت در تمرکز خیال می نماید،کم کردن محبت غیر خدا و افزایش یاد خدا بر زبان و قلب است. خلاصه اینکه توجه به امور یاد شده انسان را در بدست آوردن حضور قلب کمک می نماید.


امام خمینی می فرمایند:


«تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر بندگان ناچیز حساب کن.چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان, سهل است با یک نفر از بیگانگان، اشتغال به صحبت داشته باشی مادام که با او مذاکره می کنی از غیر غافلی و با تمام توجه به او مشغولی، ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولی النعم و پروردگار عالمیان بکلی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجهی !آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است؟ آری من و [شما] مناجات با حق را نمی دانیم چیست.تکالیف الهیه را سربار امور می دانیم.البته امری که تحمیل بر شخص شد و سر بار زندگانی گردید،در نظر اهمیت نخواهد داشت.باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیاء پیدا کرد تا کار اصلاح شود.همه بدبختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است » (شرح چهل حدیث ، ص428-429)


و اما اخلاص، تصفیه عمل از شوائب همراه با نیّت صحیح است . زیرا عمل با پاکی نیت، تصفیه شده و لیاقت ورود در محضر ربوبی را می یابد.


عن الرضا(ع):«ان امیرالمؤمنین کان یقول طوبی لمن اخلص لله العبادته والدعائه و لم یشغل قلبه بما تری عیناه و لا ینسی ذکر الله بما تسمع اذناه و لم یحرک صدره بما اعطی غیره» (اخلاق،سیدعبدالله شبر،رکن  اول،باب اول،فصل دوم،ص17)


امام رضا(علیه السلام) از قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«بهشت برای کسی است که خالص کند برای خدا عبادت و دعایش را و قلبش به آنچه چشمانش ببیند مشغول نشود و به آنچه گوشهایش می شنوند یاد خدا را فراموش نکند و سینه اش به آنچه به دیگران عطا شده تحریک نشود.(یعنی دچار وسوسه و کفران نشود)»


مراتب کلی اخلاص عبارت است ازاخلاص در دین و اخلاص در عمل. فرد با اخلاص در دین از دایره شرک و نفاق بیرون رفته و به اسلام حقیقی داخل می شود همچنانکه حق تعالی می فرماید:


«الاالذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین و سوف یؤت الله المؤمنین اجرا عظیما »(نساء / 145)


 اخلاص در عمل که پس از خالص نمودن دین از کفر و شرک است دارای مراتب بسیار بر حسب نیات می باشد.اولین مرتبه آن تصفیه عمل است از توجه به غیر، مرتبه دیگرش تصفیه عمل است از توجه به خود الی آخر من مراتبه. مرتبه آخر آن مخصوص کسانی است که از خود بی خود شده و به حال تکوین و جمع بین کثرت و وحدت و به مقام بقا بعد الفنا رسیده اند.برای این گروه اخیرحق تعالی چند ویژگی در سوره صافات ذکر فرموده که ذکر آنها خالی از لطف نیست.اول فرمود:«و ما تجزون الا ما کنتم تعملون الا عباد الله المخلصین» (صافات / 39و40)به این معنا که هر کس هر آنچه کرده جزا می بیند جز بندگان مخلص که جزای آنها چیزی فراتر است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده زیرا اینان که فانی در حق شده اند عملشان نه از خود بلکه از خداست از این رو پاداش آنها را کسی جزخدا نمی داند. «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون» (سجده / 17) مخلصین علاوه بر آنکه بر اعمالشان جزا داده می شوند بر نیّتشان که افضل از اعمالشان نیز هست و تمام مراتبشان بر درستی نیّتشان استوار می باشد نیزجزا داده می شوند.


دوم فرمود:«فکذبوه فانهم محضرون الا عباد الله المخلصین» (صافات / 127و128)یعنی آنکه در پیشگاه حق تعالی حاضر می شوند جز بندگان با اخلاص زیرا آنان قیامت کبرای نفسانیه را گذرانیده و حساب خود را پس داده اند بنابراین آنها را روز جزا بی حساب به جایگاهشان فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر(قمرآیه آخر) برند.


سوم فرمود: «سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین» (صافات / 159و160)یعنی آنکه خدا از آنچه توصیف می کنند پاک و منزه است جز بندگان مخلص که هیچکس جز ایشان نمی تواند خدا را آنگونه که هست تنزیه و تقدیس کند زیرا که غیر این جماعت کسی خدا را آنطور که باید نشناخت.و به عبارت دیگر همه خداوند را به زبان حال و قال خود تسبیح می کنند جز بندگان مخلص که برترین تسبیح مخصوص ایشان است و حمد و تسبیح ایشان  با حمد و تسبیح دیگران متفاوت است زیرا خداوند از زبان آنها حمد خود برای خود می کند.


چهارم فرمود: «فانظر کیف کان عاقبه المنذرین الا عبادالله المخلصین» (صافات / 73و74) بنگر حال ترساننده شدگان را جز بندگان با اخلاص، زیرا آنان از حال تبشیر و تنذیر بیرون رفته و در صراط تجلیات اسمائی و صفاتی قرار گرفته اند پس حالشان حال دهشت و هیمان است نه خوف و رجا. به عبارت دیگر مخلصین علاوه برآنکه جزو گروه منذرین اند از آن درجاتی بالاتر رفته و به خدا رسیده اند پس حساب این گروه از آنان جداست.


راههای کسب اخلاص: در ذیل به چند روش برای کسب اخلاص وترک ریا اشاره می شود:


بهترین کار برای ترک ریا آن است که هرجا خوف آن می رود که در معرض ریا قرار بگیرد، ازآن محل ها دوری کند تا ملکه اخلاص در او قوی شود پس از آن درجمع حضور یابد.بنابراین سریعترین راه برای ریشه کنی ریا در ابتدا دوری از جماعت است.و این اگر چه برای نفس دشوار است بدلیل آنکه مهمترین عامل ریا در جمع حاصل می شود لاجرم از آن چاره ای نیست.روش کلی برای دفع و قلع و قمع تمام رذائل برطبق آنچه بزرگان اخلاق فرموده اند، قیام علیه نفس به طریق عکس آنچه میل اوست می باشد. برای دفع ریا لازم است خلاف آنچه نفس خواهان آن است یعنی حضور نیافتن درجمع برای نشان ندادن خود، عمل کرد.زیرا نفس ریاکار دائم علاقه دارد که خود را در معرض دید و تحسین دیگران قرار دهد.امام می فرمایند: بهترین علاجها که علماء اخــلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده اند، این است که هریک از این ملکات زشت را که درخود می بینی در نظر بگیری و برخلاف آن چندی مردانه قیام نمایی و همت گماری برخلاف نفس تا مدتی و بر ضد


خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هرحال توفیق بطلبی که با تو اعانت کند در این مجاهده مسلماً بعد از مدت کمی آن خلق زشت رفع شده وجنود رحمانی به جای آن برقرار می شود.(رک:شرح چهل حدیث، ص25)


حضرت امام باعنایت خاص نسبت به این مسئله و بزرگ نشان دادن آن، غافلان را آگاه نموده و از آن برحذر داشته و در آثار خود به این مطلب مکرر اشاره فرموده اند.از آن جمله می فرمایند:


«معلوم است اعمال قلبیه در صورت خالص نبودن مورد توجه حق تعالی واقع نشود و او را نپذیرد و به شریک دیگر واگذار فرماید که آن شخصی است که برای نشان دادن به اوعمل می شود.پس اعمال قلبیه مختص به آن شخص می شود.و از حد شرک بیرون رفته به کفر محض وارد می شود بلکه می توان گفت این شخص نیز از جمله منافقین است... بیچاره گمان کرده مومن است ولی مشرک است در اول امر،در نتیجه منافق است.» ( همان،ص37)


و در بیان درمان ریا می فرمایند:


«مدتی مواظبت کن از قلب خود و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را در تحت مداقه آورده و خفایای قلب را تفتیش کن و حساب شدید از او بکش مثل اینکه اهل دنیا از یک نفر شریک حساب می کشند هر عملی را که شبهه ریا و سالوسی در اوست ترک کن گرچه عمل خیلی شریفی باشد حتی اگر دیدی واجبات را در علن کردن خالص نمی توانی بکنی در خفا بکن» (.شرح چهل حدیث، ص54)


نکته سوم: مهمترین اثر اخلاص که در احادیث مکرر به آن اشاره شده است،جاری شدن چشمه های حکمت بر قلب و زبان است. عن النبی (ص) قال« ما اخلص عبداًلله عزوجل اربعین صباحاً الاجرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (رساله سیروسلوک منسوب به بحر العلوم، ص90 ) حکمت مذکور در روایت غیر از  معانی علمی و فلسفی آن و شامل درک حقایق کلیه، کشف اسرار و وصول به کنه اشیای عالم است. خداوند متعال در قرآن حکمت را به عظمت ستوده و از آن با عنوان خیر کثیر یاد فرموده است.«یوت الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقداوتی خیراًکثیراً » (بقره / 269)


در بیان این حقیقت امام می فرمایند:


«علاج،کل العلاج در این است که انسان که می خواهد عملش الهی باشد وارد هر علمی که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتی شده قصد خود را تخلیص کند. سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات، تخلیص نیت و نیت خالص است:من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.اخلاص چهل روزه این است آثار و فوایدش.پس ‍ شما که چهل سال یا بیشتر در جمع اصطلاحات و مفاهیم در هر علمی کوشیدید و خود را علامه در علوم می دانید و از جندالله محسوب می کنید و در قلب خود اثری از حکمت و در لسان خود قطره ای از آن نمی بینید بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده، بلکه برای شیطان و هوای نفس کوشش کردید.پس اکنون که دیدید از این علوم کیفیت و حالی حاصل نشد، چندی برای تجربه هم باشد به اخلاص نیت و تصفیه قلب از کدورات و رذایل بپردازید» ( شرح چهل حدیث، ص394)


 


کلام امام خمینی در مورد اخلاص در قرائت قرآن وذکر یک حدیث


از آداب لازمه قرائت قرآن که در تأثیر در قلوب سمت رکنیت دارد و بدون آن هیچ عملی را قیمتی نیست، بلکه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است، اخلاص است که ســـرمـــایه مقامات


اخرویه و رأس المال تجارت آخرت است. و در این باب نیز در اخبار اهلبیت عصمت سفارش بلیغ شده است از آن جمله آن است که جناب کلینی رضوان الله تعالی علیه حدیث کند:


باسناده عن ابی جعفر علیه السلام قال:


« قرّاء القران ثلاثه:رجل قرأ القران فاتّخذه بضاعه و استدر به الملوک و استطال به علی الناس. و رجل قرأ القران فحفظ حروفه و ضیّع حدوده و اقامه اقامة القدح. فلا کثّر الله هؤلاء من حمله القران.و رجل قرأ القران فوضع دواء القران علی داء قلبه فأسهر به لیله و أظمأ به نهاره و قام به فی مساجده و تجافی به عن فراشه فبأولئک یدفع الله العزیز الجبار البلاء و بأولئک یدیل الله من الاعداء و بأولئک ینزل اله الغیث من السماء فوالله لهؤلاء فی قرّاء القران اعزّ من الکبریت الاحمر.»


قاریان قرآن سه گروهند: یکی آنانکه قرائت قرآن را سرمایه معیشت اتخاذ نمودند و بواسطه آن از ملوک حقوق و شهریه گیرند و بر مردم تقدم جویند. و دیگر آنانکه حفظ حروف و صورت قرآن می کنند و تضییع حدود آن می نمایند و او را پشت سر اندازند. چنانچه سوار قدح خود را به پشت آویزد خداوند این قسم حمله قرآن را زیاد نکند. طایفه دیگر آنان هستند که قرآن را قرائت کنند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج کنند پس بواسطه آن شب را بیدار و به عبادت بگذرانند و روز را روزه بگیرند و به تشنگی گذرانند.و در مساجد حاضر شوند و اقامت کنند و از فراش خواب ناز برخیزند.پس خداوند عزیز جبار به واسطه اینها دفع بلیات فرماید و باران از آسمان فرو فرستد. به خدا قسم که این گروه از قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب ترند.( رک:شرح چهل حدیث، ص501)


 


فصل دوم: تفکر در آیات قرآن و تطبیق خود بر قرآن دو شرط اصلی سعادت


به لحاظ آنکه قرآن، بنا به فرموده امام خمینی -که به آن اشاره می شود-کتاب انسان سازی است و تمام راههای سعادت در دنیا و عقبی را در خود گنجانده است، انسان می تواند از آن به نحو شایسته بهره کامل گرفته و راه را از چاه بشناسد، منتهی شرط اساسی در تأثیر پذیری از قرآن و رسیدن به مقصود و مطلوب بنا به فرمایش امام خمینی دو امر مهم تفکر و تطبیق می باشد.


تفکر یکی از مهمترین سفارشات اسلام - چه در خود قرآن و چه در احادیث مروی از معصومین- می باشد.تعدد آیات وارد شده در زمینه دعوت انسان به تفکر یا تعقل ضمن آنکه بیانگر اهمیت امر تفکر و بزرگداشت این مسأله است، همچنین بیانگر این نکته است که، خداوند انسان را موجودی متفکر و عقل او را در میان موجودات دیگر کامل ترین عقول قرار داده است. قرآن کتاب نور است که از جانب خداوند بر نوع بشر نازل شده و به همین دلیل مملو از آیاتی است که خیر خواهی را برای بشر خواسته و او را به راه سعادت رهنمون می شوند.انسان با تفکر در این آیات و نتیجه ای که بر برخی از آیات دیگر مترتب است می تواند به موارد خوبی از سازنــدگـــی روحــی اخلاقی نائل شود.خداوند،خود در قرآن انسان را به امر تفکر در آیات فرا خوانده است.از آن جمله می فرماید:


« وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون » (نحل / 44)


ما این قرآن را به سوی تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی آنچه را که بر ایشان نازل شده شاید بیندیشند.


همچنین می فرماید:


«فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون» (اعراف / 176)


پس داستانها را حکایت کن شاید بیندیشند.


این آیات و آیات دیگر نشان می دهند، تفکر در قرآن امر مهمی بوده که دارای اثرات سازنده ای است. حتی حق تعالی این مسأله را تا آنجا بالا برده که غایت نهایی از نزول قرآن را تفکر بیان می کند، تفکری که سازنده و راهگشا باشد،تفکری که به انسان بصیرت و بینایی باطن بدهد نه آن تفکری که هیچ اثری نداشته باشد. و به قول خواجه عبدالله انصاری:


« تفکر یعنی جستجو نمودن بصیرت که چشم قلب است برای رسیدن به مقصود و نتیجه که غایت کمال، آن است.» ( منازل السایرین، قسم البدایات، باب  التفکر)


امام خمینی درباره تفکر در قرآن به عنوان یکی از شرایط تأثیر پذیری از حقایق معنوی و روحانی آن چنین می فرمایند:


«و دیگر از آداب مهمه آن [قرائت قرآن] تفکر است. و مقصود از تفکر آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند.و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است- به تفسیری که از اهل بیت وارد شده  که ملاقات کند حق را در صورتی که غیر حق در آن نباشد- بدست آورد.و سلامت قوای ملکیه و ملکوتیه گمشده قاری قرآن باشد که در این کتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفکر استخراج آن کند.و چون قوای انسانیه سالم از تصرف شیطانی شد و طریق سلامت را بدست آورد و بکار بست،در هر مرتبه سلامت که حاصل شد از ظلمتی نجات یابد و قهراً نور ساطع الهی در آن تجلی کند تا آنکه اگر از جمیع انواع ظلمات که اول آن ظلمات عالم طبیعت است به جمیع شئون آن و آخر آن ظلمت توجه به کثرت است به تمام شئون آن خالص شد،نور مطلق در قلبش تجلی کند و به طریق مستقیم انسانیت که در این مقام طریق رب است انسان را هدایت کند.»( آداب الصلاه، ص203)


در قرآن آیات بسیاری در مورد اهل ایمان، خصوصیات آنان،اهل کفر، نفاق، ریا و ... و خصوصیات و حالاتشان وارد شده که بر انسان مؤمن لازم است خود را با این آیات تطبیق داده و مصالح و مفاسد خود را بسنجد و ببیند حالش با حال کدامیک از این گروهها یکسان و جزو کدام قسم از افراد است.آنگاه در این تطبیق سعی نماید نقصان و قصور خود را مرتفع نموده و سدّ راههای نفوذ شیطان را بنماید.مثلاً وقتی خداوند حال دوزخیان را شرح می دهد و می فرماید:«ما سلککم فی سقر» (مدثر / 46) چه چیز شما را در دوزخ انداخت؟ ببیند خداوند در قران در جواب دوزخیان چه فرموده، خود را با آن تطبیق داده و از آن دور شود تا گرفتار آتش دوزخ نشود.امــام خمینی این امر را تحت عنوان تطبیق می نامد و آن را یکی از شرایط مهم تأثیر گذاری قرآن می داند. ایشان می فرمایند:


«یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نائل کند تطبیق است. و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند مفاد آن را با حال خود منطبق کند و نقصان خود را بواسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.مثلاً در قصه شریفه حضرت آدم علیه السلام ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادتهای طولانی چه بوده،خود را از آن تطهیر کند زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت. از آیات شریفه استفاده شود که مبدأ سجده ننمودن ابلیس خودبینی و عجب بوده...و این خودبینی اسباب خودخواهی و خودفروشی- که استکبار است- شد.و آن اسباب خودرأیی- که استقلال و سرپیچی از فرمان است- شد،پس مطرود درگاه شد.ما از اول عمر شیطان را ملعون و مطرود خواندیم و خود به اوصاف خبیثه او متصف هستیم و در فکر آن برنیامدیم که آنچه سبب مطرودیت درگاه قدس است در هر کسی باشد مطرود است ... [و یا] مثلاً در آیه شریفه در سوره انفال  فرماید: انّما المؤمنون الّذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون...شخص سالک باید این اوصاف ثلاثه را بببیند با او منطبق است؟ آیا وقتی ذکر خدا می شود قلب او فرو می ریزد و ترسناک می شود؟ و وقتی آیات شریفه الهیه بر او خوانده می شود نور ایمان در قلبش افزایش پیدا می کند؟ و اعتماد و توکلش به حق تعالی است؟ ... پس وظیفه سالک الی الله آن است که خود را به قرآن شریف عرضه دارد و چنانچه میزان در تشخیص صحت و عدم صحت و اعتبار و لا اعتبار حدیث آن است که آن را به کتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است که در میزان کتاب الله درست و مستقیم در آید».( آداب الصلاه، ص208-206)


نتیجه این تفکر و تطبیق در آیات قرآن، باز شدن درهای رحمت و دستگیری خداوند است.



 منابع:



  1. قرآن کریم

  2. آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران،1385.

  3. اخلاق، سیدعبدالله شبر.

  4. رساله سیر و سلوک، منسوب به بحر العلوم، نشرهجرت، 1401ق .

  5. سرّالصلاة، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1388.

  6. شرح چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1382.

  7. منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، انتشارات دارالعلم، 1417ق


 



منبع: حضور، ش 78، ص 70.

انتهای پیام /*