حجت الاسلام و المسلین سید حسن خمینی

آیین مسلمانی حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)

کد : 166131 | تاریخ : 11/10/1396

آیین مسلمانی حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)


 □ حجت الاسلام و المسلین سید حسن خمینی


اشاره


 بازخوانی میراث معنوی و ثمره مادی رمضان، ضرورتی انکارناپذیر است. این مهم، سال گذشته با انتشار سلسله یادداشت های روزانه حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی با عنوان "دلیل راه" در پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران پی گرفته شد. امسال نیز، یادگار گرانقدر امام راحل، در سلسله یادداشت های دیگری با عنوان" آیین مسلمانی حقوق انسانها در کلام رسول اکرم (ص)" به بازخوانی معارف رمضانی اسلام می پردازد.


یادداشتهای مزبور که به صورت روزانه منتشر شده است در واقع با استناد به منابع و مدارک اسلامی به توصیف و تحلیل حقوق سی گانه ای می پردازد که در روایتی از حضرت رسول اکرم (صلوات الله و سلامه علیه و آله) به عنوان حقوق هر مسلمان نسبت به برادر دینی خود عنوان شده است. مقدمه و قسمتهایی از یادداشتهای مورد بحث در پی به نظر خوانندگاه گرامی می رسد:


  بسم الله الرحمن الرحیم


ماه مبارک رمضان در پیش است و همه باید خویشتن را برای استفاده از آن آماده کنیم. ماهی که ابواب رحمت الهی در آن گشوده می شود و طالبان معرفت بیش از هر زمان دیگر امید دارند تا با اجابت دعوت خداوند، به مطلوب خویش رهنمون شوند. امسال نیز نگارنده بر آن است که از خرمن معارف اسلامی، هر روز چند سطری را تقدیم دوستان کند. باشد که از نفحات قدسیه ای که در این ماه می وزد، شمیمی نیز نصیب ما شود و از مطالعه آن چه می نویسیم، اثری در جان خسته بنشیند.


روایت گهرباری را مرحوم شیخ محمد بن علی کراجکی فقیه، محدث، ریاضی دان برجسته شیعه و صاحب کتاب کنز الفوائد(ص141)  که از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی بوده است ـ از امام سجاد و ایشان از سیدالشهدا و آن بزرگوار از امیرالمؤمنین علیهم السلام و آن حضرت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل کرده است که آن را بنابر نقل کتاب وسائل الشیعه مرور می کنیم و در روزهای آینده درباره بخش های مختلف آن ـ به آن اندازه که از حوصله این نوشتار خارج نباشد ـ نکاتی را از کلمات معصومین مورد اشاره قرار می دهیم. محمد بن علی الکراجکی فی (کنز الفوائد) عن الحسین بن محمد بن علی الصیرفی عن محمد بن علی الجعابی، عن القاسم بن محمد بن جعفر العلوی، عن أبیه، عن آبائه عن علی (علیهم السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): للمسلم علی أخیه ثلاثون حقا لا براءة له منها إلا بالأداء أو العفو: یغفر زلته، و یرحم عبرته، و یستر عورته، و یقیل عثرته، و یقبل معذرته، و یرد غیبته، و یدیم نصیحته، و یحفظ خلته، و یرعی ذمته، و یعود مرضته و یشهد میتته، و یجیب دعوته، و یقبل هدیته، و یکافی صلته، و یشکر نعمته، و یحسن نصرته، و یحفظ حلیلته، و یقضی حاجته، و یشفع مسألته(خ ل: یستنجح مسألته) و یسمت عطسته و یرشد ضالته، و یرد سلامه و یطیب کلامه و یبر إنعامه، و یصدق أقسامه، و یوالی ولیه (و لایعاد)، و ینصره ظالما و مظلوما، فأما نصرته ظالما فیرده عن ظلمه، و أما نصرته مظلوما فیعینه علی اخذ حقه، و لایسلمه، و لایخذله، و یحب له من الخیر ما یحب لنفسه، و یکره له من الشر ما یکره لنفسه، ثم قال (علیه السلام): سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: إن أحدکم لیدع من حقوق أخیه شیئا فیطالبه به یوم القیامة فیقضی له و علیه.


ترجمه: امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرمایند که پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: هر مسلمانی سی حق بر برادر دینی اش دارد که از آن ها مبرّی نمی شود مگر این که آن ها را به جای آورد یا [در صورتی که به جای نیاورد] صاحب حق از آن ها در گذرد [آن حقوق عبارتند از]: خطای او را نادیده بگیرد؛ و به اشک او رحم آورد؛ و اسرارش را پوشانده و راز داری امین باشد؛ و لغزش او را جبران کند؛ و عذرش را پذیرا باشد؛ و غیبت او را رد نماید؛ و همواره نسبت به او خیرخواهی کند؛ و دوستی او را پاس بدارد؛ و اگر نسبت به وی تعهدی کرده، آن را مراعات کرده و مورد عمل قرار دهد؛ و در هنگام بیماری از او عیادت نماید؛ و در تشییع جنازه اش شرکت کند؛ و دعوت او را اجابت نماید؛ و هدیه اش را مورد قبول قرار دهد؛ و احسان او را پاداش نیکو دهد؛ و در برابر نعمتی که وی در اختیار گذارده، تشکر و سپاس نماید؛ و به نیکویی هر چه تمام، به یاریش برخیزد؛ و نسبت به ناموس او غیرت ورزد (با دیده خیانت در او ننگرد)؛ و خواهش او را برآورده سازد؛ و با شتاب، در انجام خواسته اش بکوشد؛ و اگر عطسه نمود، با گفتن خدای تو را رحمت کند، مورد تفقّدش قرار دهد؛ و در پیدا نمودن گمشده اش تلاش نماید؛ و سلامش را پاسخ دهد؛ و به نرمی و خوش خویی با وی سخن بگوید؛ و نعمت های او را به نیکی پاسخ دهد؛ و اگر قسم یاد کرد، تصدیقش نماید؛ و با دوست او دوست باشد؛ و وی را دشمن ندارد؛ و او را چه آن گاه که ظالم است و چه در هنگام مظلومیت یاری کند، اما یاری او در حال ظالم بودن بدین معناست که، وی را از ظلم باز بدارد و کمک به وی در حال مظلوم بودنش به این است که، برای گرفتن حق، یاریش سازد؛ و در هنگام گرفتاری، خوارش نساخته، تنهایش نگذارد؛ و آن چه از خوبی برای خود دوست می دارد، برای وی دوست داشته، و آن چه از بدی برای خویشتن ناپسند می دارد، برای او نیز، ناپسند بدارد. سپس حضرت علی علیه السلام فرمود از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: یکی از شما حقی، از حقوق برادر مؤمن خویش را وا می گذارد و در روز قیامت، صاحب حق (برادر دینی) آن را از وی طلب می کند، در نتیجه به نفع صاحب حق و به ضرر آن که حق را به جای نیاورده حکم می گردد. *  آنچه از این گفتار شریف استفاده می شود را می توان نظریه ای مقدم بر چیزی خواند که اصطلاحا در روزگار ما حقوق بشر خوانده می شود. حقوق بشر متاخر بر اخلاق و اخلاق مقدم بر حقوق انسان است. پس در بینش اسلامی و سیره نبوی تا زمانی که در انسان تهذیب نفس رخ نداده باشد از درک حقوق دیگران عاجز است و انسانی که تهذیب نفس در او رخ نداده باشد حقوق دیگران را رعایت نخواهد کردو این رشد مکارم اخلاق است که انسانها را نسبت به حقوق دیگران و تکلیف خویش آگاه می سازد.


نکته دیگر اینکه پیامبر اسلام اذعان به حق را تکلیف می داند یعنی از جمله تکالیف هر مسلمان به رسمیت شناختن حق دیگران است چنانکه از حقوق هر مسلمان ان است که مسلمانان دیگر حق او را به رسمیت بشناسند و این همان در هم آمیختن حق و تکلیف در اندیشه اسلامی است چراکه تکلیف مسلمان فقط در رابطه با خدا شکل نمی گیرد و انجام تکلیف بنده در برابر بنده انجام تکلیف در برابر خدا هم هست.


 پی نوشت:


* این روایت در کتاب المکاسب المحرمه نوشته شیخ اعظم انصاری و در رسائل شهید ثانی (رسائل الشهید الثانی، ص323) با تغییری کوچک نقل شده است. مرحوم شیخ ـ و به پیروی ایشان بسیاری از فقهای دیگر از جمله مرحوم آیت الله خویی (مصباح الفقاهة، ج1، ص562) آیت الله حکیم (مستمسک العروة، ج14، ص77) ـ صدر روایت را به صورت «للمؤمن علی اخیه ثلاثون حقاً... » نقل کرده اند که طبعاً در نتایج فقهی بحث تفاوت هایی را ایجاد می کند. (المکاسب المحرمة، ج1، ص337) همین جا لازم است اشاره کنم که این روایت در مجامع روایی بسیاری وارد شده، در میان اهل سنت، مناوی در فیض القدیر (ج3، ص517)، به این روایت اشاره کرده و از کتب شیعه این روایت را دیلمی در اعلام الدین فی صفات المؤمنین (ص321)، نراقی در جامع السعادات (ج1، ص95)، سید علی خان در ریاض السالکین (ص290) و مجلسی در بحار الانوار (ج71، ص236) نقل کرده اند.


اولین حق


یغفر زلته


حق گذشت، نفی کینه


چرا گذشت از عفو برتر است


اولین حقی که یک مسلمان بر مسلمانان دیگر دارد، آن است که از خطای او چشم بپوشند  و از او در گذرند و لغزش (زلّة) او را ببخشایند.


نکته بسیار مهم تربیتی که در این فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله) وجود دارد آن است که ایشان نمی فرمایند: آدمی حق دارد اشتباه کند، بلکه می فرمایند: «آدمی حق دارد که دیگران از اشتباه او درگذرند.» و واقعیت نیز همین است که آدمی حق ندارد اشتباه کند ولی اگر توقع دارد که جامعه در لغزش گاه ها، خطای او را نادیده بگیرد، باید خود نیز خطای دیگران را نادیده بگیرد.  نکته: در قرآن مجید درباره گذشت و چشم پوشیدن نسبت به اشتباهات دیگران، گاه از تعبیر «عفو» استفاده شده و گاه از تعبیر «صفح» استفاده گردیده است. چنانکه در آیه 85 سوره حجر می فرماید: «فاصفح الصفح الجمیل» در این باره مفسرین گفته اند: در این جا خداوند به پیامبر صلی الله علیه و اله امر کرده است که از گناهان مردم صرف نظر کند و آن ها را به بخششی زیبا ببخشد و این بخشش به گونه ای باشد که حتی مجرمان احساس ملامت و سرزنش هم نکنند. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان در این باره می نویسند: معنای صفح و فرق آن با عفو و مفاد جمله: «فاصفح الصفح الجمیل... »


«فاصفح الصفح الجمیل إنّ ربک هو الخلّاق العلیم»


در مفردات گفته است: صفحِ هر چیزی، پهنا و کناره آن است. مانند صفحه صورت، صفحه شمشیر و صفحه سنگ، و نیز صفح به معنای ترک مؤاخذه است، مانند عفو، و لکن از عفو بلیغ تر و رساتر است، و لذا در قرآن کریم هر دو، کنار هم آمده و فرموده: «فأعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بأمره»، چون گاهی می شود که انسان عفو می کند ولی صفح نمی کند، و این کلمه در چند جای قرآن آمده، مانند: «فاصفح عنهم و قل سلام»( سوره زخرف، آیه89. ) و «فاصفح الصفح الجمیل» (سوره حجر، آیه85. ) و «أ فنضرب عنکم الذکر صفحاً»( سوره زخرف، آیه5) و از آن معنای اضافی که گفتیم در صفح هست، عبارتست از: روی خوش نشان دادن، پس معنای «صفحتُ عنه» این است که علاوه بر این که او را عفو کردم، روی خوش هم به او نشان دادم، و یا این است که من صفحه روی او را دیدم در حالی که به روی خود نیاوردم، و یا این است که آن صفحه ای که گناه و جرم او را در آن ثبت کرده بود ورق زده و به صفحه دیگر رد شدم و این معنا از ورق زدن کتاب اخذ شده، گویا کتاب خاطرات او را ورق زده است. ( المیزان، علامه طباطبایی، ج12، ص280. )


در این جا لازم است به اثرات اجتماعیِ «گذشت» نیز توجه کنیم. جامعه ای که نمی تواند از گذشته خویش عبور کند و نمی تواند چشم بر اشتباهات گذشته بپوشد، روی به آینده ندارد. و فراموش نکنیم که جامعه از من و شما تشکیل می شود و اگر می خواهیم جامعه خوبی داشته باشیم، پس باید هر یک از خویشتن خویش شروع کنیم و هرگونه کینه و کینه توزی را از جان خویش پاک نماییم. و باور کنیم که راه سعادت ما جز با دوری از کینه توزی هموار نخواهد شد.  نکته پایانی: در آینده پیرامون علت هایی که باعث کینه شده و مانع از گذشت و چشم پوشی از لغزش های دیگران می شوند، بیشتر می نویسیم اما در اینجا تنها اشاره می کنیم که علت اصلی در این امر ـ چنانکه امام بزرگوار می نویسند ـ حبّ نفس است. ایشان در کتاب چهل حدیث به عوامل چنین خصلت هایی توجه داده و می نویسند: «یکی از آن ها حبّ نفس است که از آن حبّ مال و جاه و شرف و حبّ نفوذ اراده و بسط قدرت تولید شود، و این ها نوعاً اسباب هیجان آتش غضب شود. زیرا که انسانِ دارای این محبت ها، به این امور خیلی اهمیت دهد و موقعیت این ها در قلبش بزرگ است، و اگر فی الجمله مزاحمتی در یکی از این ها برایش پیش آمد کند، و یا احتمال مزاحمت دهد، بی موقع غضب کند و جوش و خروش نماید، و متملّک نفس خود نشود، و طمع و حرص و سایر مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پیدا شده عنان از دست او بگیرد و کارهای نفس را از جاده عقل و شرع خارج کند. ولی اگر حبّش شدید نباشد، به امور اهمیت کم دهد، و سکونت نفس و طمأنینه حاصله از ترک حبّ جاه و شرف و سایر شعبات آن نگذارد، نفس بر خلاف رویه و عادت قدمی گذارد. و انسان بی تکلّف و زحمت در مقابل ناملایمات بردباری کند و عنان صبرش گسیخته نشود و بی موقع و بی اندازه غضب نکند. و اگر حبّ دنیا از دلش بیخ کن شود و قلع این ماده فاسده به کلی شود، تمام مفاسد نیز از قلب هجرت کند و تمام محاسن اخلاقی در مملکت روح وارد گردد. ( شرح چهل حدیث، امام خمینی سلام الله علیه، ص142و142)


دومین حق


یرحم عبرته


حق رحمت، اصل مدارا


رحم کنید تا خدا به شما رحم کند


دومین حق از حقوق مسلمان بر برادران دینی اش، آن است که بر اشک چشم او رحم آورد.  پیش از هر چیز لازم است به این نکته اشاره کنیم که «اشک» در فرهنگ دینی ما از زمره سلاح های انسانی است. و بنا به فرموده سید بن طاووس یکی از صفات خداوند «راحم العبرات: رحم کننده بر اشک ها» می باشد و در ادعیه مختلف، آن گاه که انسان می خواهد خداوند را به پذیرش خواسته اش وادار کند، از این سلاح بهره می گیرد. چنانکه در دعای کمیل می خوانیم سلاح آدمیان را گریه بر می شمارد. «و سلاحه البکاء» و یا شیخ طوسی در مصباح المتهجد از امام صادق علیه السلام دعایی را نقل می کند که در آن، حضرت می فرمایند: «اللهم إنی أسألک مسألة المسکین المستکین... مَن خضعت لک نفسه... و انهملت لک دموعه و فاضت لک عبرته(مصباح المتهجد، ص393 و 394): خدایم از تو می خواهم خواستن گدای نیازمندی که خودش را برای تو خاضع کرده و بسیار گریسته و اشک از دیدگانش سرازیر شده است. » و همچنین است مرحوم کلینی که دعایی را از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که می فرمایند: «أسالک مسألة من خضع لک برقبته و رغم لک أنفه و عفر لک وجهه و ذلل لک نفسه و فاضت من خوفک دموعه و ترددت عبرته(کافی، کلینی، ج2، ص590): از تو درخواست می کنم، درخواست کسی که گردنش را به درگاهش نهاده و بینی در برابرت به خاک مالیده و چهره خویش را برای تو به خاک سائیده و خویشتن را در مقابل تو خوار کرده و اشکش از ترس تو ریزان است و گریه راه گلویش را گرفته است. ( ترجمه اصول کافی، سید هاشم رسولی)


پس این سلاح انسانی که می تواند در ارکان عرش نفوذ کند و رحمت الهی را به جوش آورد، باید بر دل و جان ما نیز تأثیر گذارد و اگر اشکی دیدیم، بر آن رحم آوریم. کسانی که در مقابل این سلاح ایستادگی می کنند، از حقیقت انسانیت دوری می گزینند. حضرت امام خمینی در شرح حدیث جنود عقل و جهل می نویسند: «بالجمله کسی که قلب او از رأفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد، او را باید که از سلک این جمعیت خارج کرد و از حق دخول در عائله بشری محروم نمود. اهل معرفت فرمایند: بسط بساط وجود و کمال وجود به اسم رحمن و رحیم است. »(شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص233)


حضرت امام همچنین به اثر اجتماعی رحمت و محبت اشاره کرده و می نویسند: «و شاید این که در حدیث شریف است که «رفق میمنت دارد و خُرق و عنف [تندی و درشتی] شوم است»، اشاره به بعض این امور باشد.. مثلاً در باب انجام امور دنیاوی آن طور که با رفق و مدارا ممکن است انسان تصرّف در قلوب مردم کند و آنها را خاضع و رام کند، ممکن نیست با شدّت و عنف، موفق به امری از امور شود.


فرضاً که با شدت و سلطه، کسی اطاعت از انسان کند، چون قلب او همراه نشود، از خیانت، انسان مأمون نخواهد شد. ولی رفق و دوستی، دل را رام کند که با رام شدن آن، تمام قوای ظاهره و باطنه رام شود؛ و فتح قلوب از فتح ممالک بالاتر است.


خدمت های از روی صداقت و جانفشانی ها، همه از فتح قلوب است. با فتح قلوب، فتح ممالک نیز شود. فتوحات اسلامیه در اثر فتح قلوب نظامی اسلامی بود، و الا با آن عدِّه و عُدّه، این پیشرفت ها غیرممکن بود.


بالجمله رفق و مدارا در پیشرفت مقاصد، از هر چیز مؤثرتر است، و چنانچه در مقاصد دنیایی چنین است، در مقاصد دینی از قبیل ارشاد و هدایت مردم رفق و مدارا از مهمّات است که بدون آن، این مقصد شریف عملی نخواهد شد.


خدای تبارک و تعالی پس از آن که حضرت موسی و هارون علیهما السلام را مأمور فرمود که پیش فرعون بروند و او را دعوت و ارشاد کنند، از جمله دستوراتی که به آن ها می دهد، می فرماید: «إذهبا الی فرعون إنّه طغی. فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکَّر أو یخشی» دل سخت فرعون را ـ که أنانیّتش به جایی رسیده بود که به دعوی الوهیت برخاسته بود ـ باز با رفق و مدارا بهتر می توان به دست آورد. از این جهت می فرماید: «بروید پیش فرعونِ سرکشِ یاغی، و با او با نرمی و رفق سخن بگویید، شاید این سخن نرم او را متذکّر یاد خدا کند و از روز جزا بترسد. »( همان، ص316) نکته مهمی که لازم است به آن اشاره کنیم، اثر وضعی و ناخودآگاه رحمت آوردن بر بندگان خداست، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «الراحمون یرحمهم الرحمان. ارحموا مَن فی الأرض یرحمکم من فی السماء»(عوالی اللئالی، ابن أبی جمهور الأحسائی، ج1، ص361)


 خدای رحمان به رحم کنندگان رحم می کند. به کسی که در زمین است رحم کنید، تا کسی که در آسمان است به شما رحم کند.


ضمن این که انسان در مقابل چشم اشکبار نباید به سوء ظن دچار شود و تا یقین به دروغ کسی پیدا نکرد، اشک او را احترام بگذارد و حرمت آن را پاس بدارد. حضرت امام درباره درمان بیماری شقاوت نفس نکاتی دارند که در روزهای آینده با هم مرور می کنیم.


و سخن آخر این که فراموش نکنیم کسی که از چشم خویش، قطره های اشک فرو می ریزد، به حکم آن که دل شکسته ای یافته است، دعای مستجابی نیز دارد. پس اگر به او مدد رسانیم دعای او می تواند ما را به هدایت و آرامش برساند. و چنان است که می فرماید: سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُر یابند.


 سومین حق


یستر عورته


حق ستاریت، نفی عیبجویی


مصلحت، مجوز هتک حرمت مومن نیست


سومین حقی که یک مسلمان بر سایر مسلمانان دارد، آن است که عیب های او را بپوشند و آن را مخفی نگه دارند و آبروی او را حفظ کنند. این امر که نقطه مقابل پرده دری است، از اموری است که در جای جای اخلاق اسلامی نسبت به آن توجه شده است. در ابتدا لازم است اشاره کنیم که میان پوشاندن عیب مردمان با آن چه به عنوان اولین حق ـ چشم پوشی از خطای ایشان ـ ذکر شده است، تفاوتی ظریف است. چراکه در این حق، مسلمانان وظیفه دارند تا نسبت به آن چه باعث آبرو ریزی مسلمان دیگر می شود، کتمان و رازداری نمایند در حالی که در حقی که در ابتدا ذکر شد مسلمانان تنها از اشتباهات مسلمانان دیگر ـ که نسبت به شخص آن ها واقع شده است ـ چشم پوشی می کنند. به عبارت دیگر در آن جا، انسان در مقام آن است که اشتباهات دیگری را به روی او نیاورد. در حالی که در اینجا آدمی باید عوامل آبروریزی دیگران را پوشیده دارد. پس می توان گفت در «پوشاندن معایب» شرط نیست که آن عیب نوعی نامرادی در حق طرف مقابل باشد و در «چشم پوشی بر خطا» شرط نیست که آن خطا باعث آبروریزی خطاکار باشد.


از رسول مکرم اسلام نقل شده است که: «من ستر اخاه فی الدنیا، ستره الله یوم القیامه: هرکس در این دنیا عیب برادرش را بپوشد، خداوند در قیامت عیوب او را می پوشاند. » (ریاض السالکین، سیدعلی خان، ج6، ص115 / کنز العمال، هندی، ج3، ص248 / مسند احمد، ج2، ص296) باز روایتی از رسول اکرم نقل شده است که می فرمایند: «هر کس از برادر خود کار زشتی مشاهده کند و آن را پوشیده نگه دارد، خداوند در دنیا و آخرت عیب پوش او خواهد بود.» (کنز العمال، ج3، ص250) هم چنین در کنز العمال می خوانیم که «فردی از رسول الله صلی الله علیه وآله پرسید که دوست دارم خداوند عیب هایم را پوشیده دارد، حضرت جواب دادند عیب های برادرانت را بپوشان تا خداوند عیب های تو را بپوشاند. »(همان، ج16، ص129)


نکته: حضرت امام خمینی در کتاب شریف سرّ الصلاة ابتدا به صفت ستّار بودن خداوند توجه می دهند و می نویسند: «و حق تعالی ـ جلّت رحمته و وسعت ستاریّته ـ ستّار جمیع عورات [زشتی ها] و مقابح خلق [کارهای قبیح مردم] است. و ستر فرموده مقابح اعمالی را به پرده ملکوت؛ و اگر این پرده ستاریت ملکوتیه بر صور اعمال ما بندگان نبود و صورت غیبیه آن ها ظاهر می شد، در همین عالم رسوا و خوار می شدیم؛ لکن حق تعالی ـ جل شأنه ـ با ستاریت خود، آن ها را از انظار اهل عالم مستور فرموده؛ و ستر فرموده مقابح اخلاقی و ملکوت ملکات خبیثه ما را. » (سرّ الصلاة، امام خمینی، ص49)


و سپس به وظیفه انسان ها در پرده پوشی توجه می دهند و می فرمایند: «و چنانچه حق تعالی ستّار عیوب بندگان است، ستّاران را دوست دارد و از هتک ستور بیزار است، پس سالک الی الله ستار عیوب بندگان خداست، و عمر خود را در کشف ستر مردم تلف نکند و چشم خود را از عورات و عیوب بندگان خدا بپوشد و هتک ستر کسی نکند و پرده ناموس احدی را ندرد؛ چنانکه خداوند ستّار ستر عیوب او را، که از دیگران بزرگتر و فضیح تر است، فرموده؛ و بترسد از این که پرده عیوب کسی را بدرد، حق تعالی پرده ستاریت از بعض اعمال و اخلاق او بردارد و در میان جمع او را رسوا و خوار نماید. » (همان، ص53)


در این جا لازم است به یکی از سخنان امام هم اشاره کنیم که در حقیقت پاسخ به یکی از جدلی ترین حرف هایی است که در حوزه اخلاق اسلامی مطرح می شود. بسیار شنیده ایم که می گویند برای مصلحتی بالاتر، می توان فلان گناه را مرتکب شد و یا از امری اخلاقی چشم پوشید. امام در سال 1366 در جواب به این نکته می فرمایند: «اگر انسان معارف اسلامی را داشته باشد و حقیقتاً مؤمن به معارف اسلامی باشد، دیگر اختلاف پیدا نخواهد شد بین دستجات؛ اختلاف اساسی. البته اختلاف رأیی هست، اما اختلاف اساسی که بخواهد این دسته، دسته دیگر را محکوم کند یا فرض کنید که توهین کند آن دسته، دسته دیگر را، این برای این است که ما ضعیفیم در ایمان. اگر ما قوی در ایمان بودیم، شما ملاحظه می کنید اگر همه انبیاء در یک روز جمع بودند، هیچ همچو اختلافی نداشتند. خوب، البته ما اینطور نیست که بتوانیم اختلافات آرا را رفع کنیم، اختلافات آرا هست و باید هم باشد، اما آن چیزی که لازم است این است که به مردم، به دستجات مختلف، به همه ائمه جمعه، ائمه جماعات، روحانیون سراسر کشور و سایر قشرها این معنا توصیه بشود که در سر یک چیزهایی که مربوط به نفسانیت است نزاع نکنند. آن طور نیست که بعضی نزاع ها مربوط به اسلام باشد، به خدا باشد، برای خدا انسان نمی شود اهانت کند به مؤمن، برای خدا انسان نمی شود کشف ستر مؤمن کند، این ها همه برای این است که نفسیت انسان این جوری است. »(صحیفه امام، ج20، ص300)


و آخر سخن این که باید توجه داشت، عیب جویی بیشتر ناشی از احساس حقارت و حسادت است و نوعاً آدمی چون دیگری را از خود بالاتر و موفق تر می یابد، عیوب او را می بیند و آن ها را بر می شمارد. و با این کار در حقیقت می خواهد ضعف خود را جبران نماید. عیب دیگران را پشت سر ایشان گفتن، علاوه بر این که خود رذیلتی است غیر انسانی، از مصادیق غیبت نیز به حساب می آید که از گناهان بزرگ است.


و آخرین هشدار آن که امام باقر علیه السلام می فرمایند: «إنّ اقرب ما یکون العبد الی الکفر، أن یواخی الرجل علی الدین فیحصی علی عثراته و زلاته لیعنفه بها یوماً ما: نزدیک ترین کار بندگان به کفر آن است که آدمی با کسی در امر دین برادری کند و بعد لغزش های او را محاسبه کند تا روزی که لازم شد علیه او بکار گیرد. »(المحاسن، ج1، ص104)


 


 منبع: حضور، ش 77، ص 300.

انتهای پیام /*