کنار آینه و قرآن

کد : 172344 | تاریخ : 03/06/1387

‏‏کنار آینه و قرآن‏

‏‏ ‏

‏esghdar

فدای نرگس مستت باد هزار زنبق صحرایی‏

‏‏هزار سر همه سودایی، هزار دل، همه دریایی‏

‏‏ ‏

‏‏میان کوچة بیداران، هنوز در گذر توفان‏

‏‏به یاد چشم تو می‌سوزد، چراغ این شب یلدایی‏

‏‏ ‏

‏‏کنار من بنشین امشب که تا سپیده سخن گوییم‏

‏‏تو از طلوع اهورایی، من از غروب تماشایی‏

‏‏ ‏

‏‏هزار شب همه شب بی‌تو، زبان زمزمه‌ام این بود‏

‏‏بخواب تا بدمد بختت، بخواب ای سر سودایی‏

‏‏ ‏

‏‏چه مانده است ز ما یاران! دلی شکسته‌تر از باران‏

‏‏دلی شکسته که خو کرده‌ست به درد و داغ و شکیبایی‏

‏‏ ‏

‏‏تو نیستی و دلت این‌جاست، کنار آینه و قرآن‏

‏‏برادران همه برگشتند چرا به خانه نمی‌آیی؟‏

‏‏ ‏

‏‏ علیرضا قزوه‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 173]]‎

انتهای پیام /*