تذکره ناتمام

کد : 173767 | تاریخ : 20/08/1397

‏‏تذکرۀ ناتمام‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ساقیا در ساغرم آتش بریز‏

‏‏هیمه ای در شعلۀ سرکش بریز‏

‏‏باده ای از خمره های آتشین‏

‏‏خرمن دلدادگی را خوشه چین‏

‏‏باده ای مرد افکن و هنگامه خیز‏

‏‏در دلم تا انتهای جور ریز‏

‏‏جرعه ای زآن رطل های سرخ و تلخ‏

‏‏شعله ای از اشتیاق شیخ بلخ‏

‏‏حالتی از حال رندان رحیق‏

‏‏گردی از دامان مردان طریق‏

‏‏باده ای از چشم بیماران دوست‏

‏‏زآنکه می گفتی ز عیاران نکوست‏

‏‏ساقیا از حلقه و تکرارها‏

‏‏شانه ها و مستی دیوارها‏

‏‏اشتیاق دکۀ دیوانگی‏

‏‏محتسب ها و شراب خانگی‏

‏‏جرعه نوشان رحیق آفتاب‏

‏‏شعله پوشان طریق التهاب‏

‏‏نعره و پیمانه های واژگون‏

‏‏گرمی چشمان و هذیان جنون‏

‏‏از سماع گرم دستان و سبو‏

‏‏با من خلوت نشین مست گو‏

‏‏از قلندرهای بی نام و نشان‏

‏‏مانده ام درمانده از توصیفشان‏

‏‏شعله می زد نینوا از نایشان‏

‏‏کربلا در کوله پشتی هایشان‏

‏‏باز می شد با مفاتیح الجنان‏

‏‏چشمشان تا بیکران آسمان‏

‏‏دشت بود و التهابی آتشین‏

‏‏جا نمازی پاره در میدان مین‏

‏‏عالمی مبهوت ماند از کارشان‏

‏‏وز صدای سرخ آتشبارشان‏

‏‏ ‏

‏‏ بهروز سپیدنامه از ایلام‏

‏‎[[page 150]]‎

انتهای پیام /*