روی موج جنون

کد : 173769 | تاریخ : 20/08/1397

‏‏روی موج جنون‏

‏‏ ‏

‏‏جمله اش مبتدا نمی خواهد، لحظه هایش پر از خبر شده است‏

‏‏تیترهای عزیز ما بنویسید، سرفه هایش شدیدتر شده است‏

‏‏بنویسید «داشت می سوزد!»، بنویسید «داشت می میرد!»‏

‏‏در نفس های لختۀ این مرد، گاز اعصاب شعله ور شده است‏

‏‏چشم هایش دو تیلۀ ساکت، دست هایش دو تکه چوب، آری‏

‏‏دوست دارد بغل کند او را، تازه این روزها پدر شده است‏

‏‏دوست دارد بغل کند او را، دوست دارد که حس کند او را‏

‏‏دوست دارد که حسن کند بابا، دیگر آمادۀ سفر شده است‏

‏‏گاه خیره به دور می گرید...، گاه خیره به خویش می خندد...‏

‏‏گریه و خنده، هر دو را عشق است، عشق این گونه دردسر شده است‏

‏

‏‏بیست و یک سال روی موج جنون، بیست و یک سال، ربّنایش خون‏

‏‏... و دعایی که مرگ می خواهد، ... و دعایی که بی اثر شده است‏

‏‏ ‏

‏‏ اسماعیل محمدپور از رشت‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 148]]‎

انتهای پیام /*