سفره عقد

کد : 173771 | تاریخ : 20/08/1397

‏‏سفرۀ عقد‏

‏tazeeni19

‏‏عاقد دوباره گفت: «وکلیم؟...» پدر نبود!‏

‏‏ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود‏

‏‏گفتند رفته گل... نه... گلی گم... دلش گرفت‏

‏‏یعنی که از اجازۀ بابا خبر نبود‏

‏‏هجده بهار منتظرش بود و برنگشت‏

‏‏آن فصل های سرد که بی دردسر نبود‏

‏‏ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه ای‏

‏‏رؤیای دخترانۀ او بیشتر نبود‏

‏‏عکس پدر، مقابل آیینه، شمعدان‏

‏‏آن روز دور سفره، به جز چشم تر نبود‏

‏‏عاقد دوباره گفت: وکیلم؟... دلش شکست‏

‏‏یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود‏

‏‏او گفت: با اجازۀ بابا... بله... بله‏

‏‏مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود‏

‏‏ ‏

‏‏ پروانه نجاتی از شیراز‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 145]]‎

انتهای پیام /*