یادداشت یکی از حاضرین مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی آیینه مهر؛

فضای مجازی، 3 نکته، جماران

دعوتنامه شرکت در مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگنویسی «آیینه مهر» که به دستم رسید انگیزه ام را برای دیدار دوباره از جماران برانگیخت.

کد : 42548 | تاریخ : 25/11/1391

مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی آیینه مهر با موضوع «مردم، حکومت و امام»‌ که توسط پرتال امام خمینی(س) با همکاری پرشین بلاگ برگزار شده بود، پنج شنبه 19 بهمن در حسینیه جماران با حضور حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی، میهمانان و برگزیدگان برگزار گردید. یکی از حاضرین در این مراسم، گزارشی از این نشست صمیمانه را در وبلاگ شخصی اش منتشر کرده است. شما را به خوانش مطلب این شهروند خبرنگار دعوت می کنیم:


دعوتنامه شرکت در مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگنویسی «آیینه مهر» که به دستم رسید انگیزه ام را برای دیدار دوباره از جماران برانگیخت. قبل از آن ۳ بار به جماران رفته بودم. یک بار دردوره دانشجوئی به مناسبت ایام رحلت امام خمینی و۲ بار دیگر در مراسم تجلیل از پیرغلامان ابا عبدالله(ع).

دهه فجر امسال را به خوبی درک نکرده بودم. اوضاع اقتصادی و سرپیچی برخی از مسؤلان از فرمان رهبری در پرهیز از اختلاف مجالی برای یادآوری خاطرات انقلاب باقی نمی گذاشت. با همه مشغله ها فکرکردم این دعوت می تواند قدری من را  به صمیمیت و سادگی دوران انقلاب برگرداند و چه جائی بهتر ازحسینیه جماران وچه زمانی بهتر از روز پنجشنبه  ۱۹ بهمن ۱۳۹۱.

ساعت ۱۰ صبح حسینیه جماران از شور و نشاط خاصی برخوردار بود تعدادی از بچه های مهدکودکی با مربیانشان برای بازدید آمده بودند و در حیاط کوچک بین خانه امام وحسینیه به حرف های مربیانشان گوش می کردند چشمان جستجوگرشان از تراس قدیمی پشت شیشه، اطاق امام را زیرورو می کردند و به دقت به صحبت های مربیان گوش می دادند. وقت رفتن در حسینیه از لبخندی که به لب داشتند رضایت و خوشحالی از حضور در این فضا به خوبی حس می شد. در نگارخانه کنار حسینیه تعدادی از مهمانان خارجی دهه فجر با اشتیاق به نوشته ها و عکس هائی که بر دیوار نصب شده بود نگاه می کردند.

ساعت ۱۱ بود و هیچ اثری از آثار مراسم اختتامیه دیده نمی شد!

از یکی از سربازان نگهبانی پرسیدم:

ببخشید این مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی برگزار نمی شود.

با تعجب گفت: چرا، شما؟

گفتم :ما دعوت شده ایم. بلافاصله دری را در انتهای کوچه به ما نشان داد وگفت مراسم آنجاست.

به اتفاق همکارنم آقایان هادی البرزی و حسین ملایری از درب خانه آخر کوچه وارد حیاط کوچکی شدیم و به گمانم یکی از کارکنان  سایت جماران به استقبالمان آمد. اوگفت مراسم در دفتر حاج حسن آقا برگزار می شود و ما را به اطاق نسبتاً بزرگی برد که دور تا دور آن را مبل چیده بودند. مبلها پرشده بود و بقیه مدعوین روی زمین جلوی کاناپه ای که چند میکروفون روی آن بود نشسته بودند. تا جائی برای نشستن پیدا کردیم حجـت الاسلام سید حسن خمینی وارد شد و بلند سلام کرد. صلواتی فرستادیم و او بر روی کاناپه نشست و به اصرار زیاد روحانی سالخورده ای را کنار خود نشاند. اوکسی نبود جز یار دیرین امام حجت الاسلام سید محمود دعائی. پسر نوجوانی شروع به خواند قرآن کرد. صوت زیبائی داشت. با سوره کوثر تلاوتش را خاتمه داد. مراسم شروع شده بود بدون مجری بدون زرق و برق بدون تشریفات. یاد دیدارهای ساده امام با اقشار مختلف مردم افتادم. دبیر جشنواره گزارشی از روند کار ارائه کرد و سپس دو نفر از برندگان جشنواره آقایان ربانی و شریف لک زائی سخن گفتند. وبلاگ نویس های مختلفی آنجا بودند نوجوان و جوان، دختر و پسر در کنار با تجربه هائی مثل آقای  دعائی، ابطحی و عموزاده خلیلی که صحبت های کوتاهی داشتند؛ اما سید حسن دلش می خواست خانم ها هم نظری بدهند. هیچ خانمی سخن نگفت مگر یک نفر که آن هم خیلی ساده از وی پرسید:

حاج آقا صفحه فیس بوکی که به نام شماست متعلق به خودتان است؟

سیدحسن که آمادگی این سؤال را نداشت خندید وگفت: سؤال بعد. وهمه خندیدند.

من گفتم: حاج آقا بگید اگر مال شماست لایک بزنیم.

خنده حضار به اوج رسید وخود سید حسن هم خندید