شعری از سید علی خمینی در رثای بانوی بزرگ انقلاب

کد : 42721 | تاریخ : 16/12/1391

بی تو بی تاب ترا از برگ خزانم چه کنم؟

ای همیشه نگرانم، نگرانم چه کنم؟

خسته ام، می زنم از خانه دنیا بیرون

همه رفتند از این خانه بمانم چه کنم؟!

کوه غم بود که آوار به دوشم کردند

بار این کوه کشیدن نتوانم چه کنم؟

سوخت بال و پر پروانه گر از شعله شمع

سوخت از خامشی شمع تو جانم چه کنم؟!

خواستم تاز تو گویم نتوانستم... آه

خجل از حسن توشد حسن بیانم چه کنم؟!

خلق دیروز به سوی تو نمودند نماز

من اگر قدس توم را کعبه نخوانم چه کنم؟!

«آشنا» دست بدار از دل بی طاقت ما

رفت شور وشعف و تاب توانم چه کنم؟!

انتهای پیام /*