چرا نفی حاکمیت «کاخ نشینی» و «اشرافیت» در صدر توصیه های امام خمینی به مسئولان بود؟


اشرافیت و نظام طبقاتی در ایران نیز از دیرباز مطرح بوده و از دوران هخامنشیان به چشم می خورد. (راوندی، ج ۱، ص ۴۹۳ ـ ۴۹۴) ظهور اشکانیان نیز بر نفوذ اشراف افزود. چرا که حضورشان در مجلس مهستان را از نیاکان خود به ارث می بردند، و می توانستند از طریق این مجلس در مسائل مهم حکومتی شرکت کنند و حتی پادشاه را انتخاب نمایند.

کد : 183955 | تاریخ : 02/11/1400

پرتال امام خمینی(س)؛ یادداشت ۳۱۵/ 

اشاره

از جمله واژگان پربسامد امام خمینی، به ویژه پس از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی، واژگانی چون «کاخ نشینی»، «کوخ نشینی»، «اشرافی گری»، «تجمل گرایی» و دیگر واژگان نزدیک و در پیوند با اینها بوده است. تصریح و اصرار بر کاربرد این واژگان، از طرفی هشدار و سفارش به مسئولان، مدیران و مردم بر دوری از آنان، ما را بر آن داشت که با خوانش و کاوش در آثار ایشان، ببینیم آیا دیدگاه امام خمینی، رد و دوری از رفاه و آسایش و گشایش در زندگی مادی است، یا نفی خصلتِ کاخ نشینی و اشرافیگری!؟ پس در این مقال نخست در پی پاسخ به این پرسشیم، و سپس این که آیا از اصول اندیشه امام خمینی به حساب می آید یا نه؟

مقدمه

خوی و خصلت کاخ نشینی و اشرافیت با آغاز زندگی اجتماعی بشر گِره خورده است. اَشراف گروهی از زمین داران طبقه ممتاز و حاکم بر جوامع سنتی بودند که در تمام زمانها از امتیازات خاصی برخوردار بودند (بشیریه، ص ۱۹۴) که این امتیازات ویژه اجتماعی و حقوقی به گونه موروثی در میان آنان از نسلی به نسل بعد نیز منتقل می شده است. (دوورژه، ص ۲۳۴) نخستین حضور اشرافیت در اروپا را در یونان باستان ذکر کرده اند. (جاناتان، ص ۹) در متون تاریخی پیش از اسلام توجه قبایل عرب به ثروت اندوزی و برتری های نَسَبی به چشم می خورد. (پیشوایی، ص ۴۰) از میان این قبایل، قریش تجارت عمده مکه را در دست داشت و از این طریق به ثروت اندوزی می پرداخت. افراد این قبیله که بخشی از اشراف و بزرگان مکه به شمار می رفتند و با کلیدداری کعبه، موقعیت ممتازی بر سایر مردم پیدا کرده بودند، بعدها از مخالفان سرسخت پیامبر اکرم (ص) شدند. (همان، ص ۹۲ ـ ۹۳) این نشان می دهد که تنها در طبقه اَشراف بودن مهم نیست، بلکه داشتن خوی و خصلت اشرافیت و کاخ نشینی مهم است. پیامبری که خود از قریش بود، نه تنها خوی اشرافی نگرفت؛ بلکه اشراف قبیله اش در برابرش ایستادند و دشمنش شدند.

اشرافیت و نظام طبقاتی در ایران نیز از دیرباز مطرح بوده و از دوران هخامنشیان به چشم می خورد. (راوندی، ج ۱، ص ۴۹۳ ـ ۴۹۴) ظهور اشکانیان نیز بر نفوذ اشراف افزود. چرا که حضورشان در مجلس مهستان را از نیاکان خود به ارث می بردند، و می توانستند از طریق این مجلس در مسائل مهم حکومتی شرکت کنند و حتی پادشاه را انتخاب نمایند. (زرین کوب، ج ۱،ص ۳۵۰ ـ ۳۵۱)

در آغاز حمله مسلمانان عرب به ایران، جایگاه اشراف و تفکر اشرافیت، به دلیل روحیه و رفتار مسلمانان نخستین، دچار ضعف شد؛ ولی بعدها بسیاری از حاکمان عرب نیز اندیشه برابری و برادری میان امت اسلام را به فراموشی سپردند و تحت تأثیر رفاه و تجمل ناشی از فتوحات و غنایم، سرگرم احیای سنت های قومی و قبیله ای پیش از اسلام خود شدند و گونه ای دیگر از اشرافیت و کاخ نشینی بر جوامع اسلامی حاکم شد. (الهیاری، ص ۱۲۷ ـ ۱۲۸) این تغییر شکل اشرافیت در ادوار مختلف تاریخ ایران ادامه داشت. در دوران صفویه نیز حدود ۳۲ قبیله یا خانواده اشرافی در کشور وجود داشت که دارای امتیازهای ویژه ای بودند و حاکم هر شهر از میان آنان انتخاب می شد. در این دوران طبقه اشراف در کنار شاه و روحانیان، بر امور کشور احاطه داشتند (راوندی، ج ۳، ص ۵۶) و به نوعی خصلتاً و عملاً کاخ نشینی و کوخ نشینی به روند خود ادامه می داد. در دوران قاجار، اشراف کسانی بودند که بر حسب ثروتِ سرشار، یا به علت نزدیکی موروثی به دستگاه حاکم، یا به دلیل خدمات قابل توجه به حکومت، موفق به کسب القاب گوناگون می شدند. این طبقه شیوه زندگی و امتیازاتشان با سایر گروه ها تفاوت داشت. (شمیم، ص ۳۷۶) تا این زمان معمولاً قدرت اقتصادی و سیاسی دست طبقه کاخ نشین و اشراف بود.

با روی کارآمدن رضاشاه پهلوی، از قدرت اشرافیت سنتی کاسته شد و از سال ۱۳۱۲ به بعد این طبقه با حفظ قدرت اقتصادی، قدرت سیاسی خود را از دست دادند (سردارآبادی، ص ۱۳۳) در این دوران چند گروه سرمایه دار نظیر نظامیان و دیوان سالاران جای اشراف سنتی زمان قاجار را گرفتند و با افزایش سرمایه های شخصی رضاشاه، خانواده پهلوی نیز در دایره اشراف قرار گرفت. (همان، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶) در دوران محمدرضا پهلوی نقش اشرافیت به مفهوم سنتی آن تقریباً از میان رفت و جای خود را به سرمایه داران ـ خاندان پهلوی و سران دولتی و نظامیان ـ داد. در این زمان نزدیکان شاه و درباریان در تکاپو بودند تا از راه های گوناگون ـ استفاده از رانت های مالی، شرکت در معاملات بزرگ، راه اندازی صنایع و دریافت وام های کلان ـ از امکانات اقتصادی کشور به نفع خود استفاده کنند. (مجتبی زاده، ص ۱۰۶ ـ ۱۱۱) برگزاری مراسم مجلل تاجگذاری و جشن های ۲۵۰۰ ساله با توجه به نارسایی ها و کمبودهای کشور، از نشانه های تمایل محمدرضا پهلوی و اطرافیانش به خوی اشرافی گری بود. (همان، ص ۷۱ و ۱۴۱ ـ ۱۴۲) گرایش به تجمل گرایی و ثروت اندوزی، ساخت کاخ ها و دربارهای باشکوه، دعوت از رئیسان کشورهای دیگر، هزینه های مسافرت های رسمی و حفظ مراسم درباری و ادا و رفتارهای خاص آن، سوءاستفاده خاندان سلطنتی و درباریان از امکانات کشور، توجه نکردن به امور عامه، جلوگیری از حضور و مشارکت عموم مردم در امور سیاسی و خودکامگی و استبداد را می توان از اصول جدانشدنی حکومت های اشرافی و خصلت های کاخ نشینی دانست. (فردوست، ج ۱، ص ۲۱۴؛ مجتبی زاده، ص ۳۵، ۶۲ و ۱۱۱)

امام خمینی حکومت های پادشاهی ایران در طول تاریخ، به ویژه حکومت پهلوی و صدراعظم ها و نخست وزیرانش را نمونه هایی از حکومت ها و اشخاص اشرافی می دانست. (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۴۴۲ ـ ۴۴۳؛ ج ۱۸، ص ۲۹ ـ ۳۰) ایشان برگزاری جشن های شاهنشاهی و هزینه های سنگین دربار را نشانه های اشرافیت در آن دوران می شمرد. (همان، ج ۲، ص ۱۲۴) و معتقد بود رجال پهلوی اطلاعی از اوضاع مردم نداشتند و به آنان توجه نمی کردند و در هر کاری، منفعت خود را در نظر می گرفتند. به عقیده ایشان اگر به روستایی هم رسیدگی ظاهری می شد از آن جهت بود که اشراف مالک آن منطقه بودند (همان، ج ۱۸، ص ۲۷ ـ ۲۸) ) و سرانجام سودش به جیب خودشان برمی گشت. ایشان تأکید می کرد در مجلس ملی دوران پهلوی، نمایندگان، به جز برخی از آنان، هر یک برای خود کاخ های بزرگ و زندگی اشرافی داشتند و هرگز امکان رودرروشدن فرد معمولی با آنان وجود نداشت. (همان، ج ۱۳، ص ۹۹)

امام خمینی وابسته بودن اهالی حکومت به قشر اشراف را که تمام ارزش هایشان در امور مالی خلاصه می شد، مصیبت بزرگی برای کشور می دانست و وجود خوی خانی و خانبازی، تمایل به زمین خواری و تلاش برای داشتن القاب و عناوین ویژه را از ویژگی های رفتاری اشراف و کاخ نشینان به حساب می آورد (همان، ج ۱۳، ص ۹۵؛ ج ۱۵، ۳۱۱ ـ ۳۱۲؛ ج ۱۶، ص ۴۴۲ ـ ۴۴۳) و بر این باور بود رفتار آنان با مردم از جایگاه ارباب و حاکم گونه بوده است؛ در حالی که در برابر بیگانگان و قدرت های بالاتر از خودشان، خاضع و متواضع بودند. (همان، ج ۱۶، ص ۴۴۳) امام خمینی معتقد بود در زمان پهلوی ساختار حکومت از اشراف و اعیان بود و کاملاً در رفاه و آرامش زندگی می کردند و درد و رنج قشر تنگدست را نمی فهمیدند. آنان تمام ارزش خود را بر پایه مادیات بنا کرده بودند و امتیاز خود را در محل زندگی، داشتن باغ ها، تعداد نوکرها، اسب ها، پرکردن حساب های بانکی و تجارتخانه های خود از هر طریق و انباشت سرمایه می دانستند. (همان؛ ج ۱۷، ص ۱۸۴؛ ج ۱۸، ص ۲۷)

آموزه های دینی در برابر کاخ نشینی و اشرافیت 

با کاوشی در آیات قرآن می بینیم که خوی کاخ نشینی و اشرافیت منفور است و مسلمانان را از خوی ثروت اندوزی نهی می کند (همزه، ۲؛ قصص، ۷۵ ـ ۸۱؛ علق، ۶ و ۷) همچنین در روایات نیز این خصلت رد شده است. (ابن ابی الحدید، ج ۷، ۱۶۲؛ دیلمی، ج ۱، ص ۳۵) در احادیث داریم که طبقه اشراف و کاخ نشینان به دلیل این که از بالا به مردم نگاه می کنند و خود را برتر از دیگران می دانند و کوخ نشینان و ضعیفان را کوچک می شمرند، نکوهش شده اند. (کلینی، ج ۲، ص ۳۵۱)

امام خمینی نیز پیامبران و امامان را مبارزان با اشراف و ثروتمندان می نامید و خاستگاه اسلام را از میان ضعفا می دانست؛ و معتقد بود هیچ کدام از پیامبران خوی کاخ نشینی نداشتند و از اشراف طرفداری نمی کردند. (صحیفه امام، ج ۵، ص ۲۱۶) ایشان فرموده اند: پیامبر اکرم (ص) با این که متعلق به خاندان اشراف قریش بود با مردم فقیر روزگار گذراند و به دلیل آزار و اذیت اشراف، مدتی را در کوهستان زندگی کرد. (همان، ج ۸، ص ۴۵۶)

انقلاب اسلامی ماهیتی ضد کاخ نشینی و اشرافی 

از دیرباز بیشتر حکومت ها، به ویژه نوع پادشاهی آن، به ساختن سازوبرگ و ساختار تجملی و همراه با رفاه و استفاده از امکانات پرزرق وبرق گرایش داشته اند. بسیاری از رهبران با شعار ساده زیستی و مبارزه با کاخ نشینی و اشرافیت آغاز می کنند؛ ولی پس از چیرگی، به کاخ نشینی و مانور تجمل رو می آورند و این امر تعصب و دلیری حاکمان و سربازان یک حکومت را در دفع دشمنان کاهش داده، موجب سقوط آن می گردد. (ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۸ و۲۶۷ - ۲۶۸)

شماری از انقلاب ها نیز در تاریخ معاصر با شعار حمایت از محرومان و مبارزه با طبقه اشراف و خوی کاخ نشینی به پیروزی رسیده اند، اما با استقرار و گذشت زمان به بی راهه رفته و از اهداف و آرمان ها دور شده و سران و حامیان آن به خصلت کاخ نشینی و اشرافیت گرایش پیدا کرده و عملاً خود کاخ نشین شده اند. بالاخره بُعد مادی دنیا جذاب و لذت بخش است و انسان ها را به سوی خود می کشد. تنها افراد خاص می توانند از این دام رهایی یابند؛ و یا وجود دموکراسی و حاکمیت قانون است که مانع آن گرایش ها می شود.

انقلاب اسلامی ایران نیز ماهیتی ضد کاخ نشینی و اشرافیت داشت و با همین شعار مردم را به صحنه آورد. یکی از برنامه های اصلی امام خمینی در دوران انقلاب، از بین بردن خوی تجمل گرایی، تکبر و خودرأیی بود. چراکه آن را برخلاف روحیه ساده زیستی و عدالت در جامعه می دانست و می گفت در یک کشور نباید تمام امکانات صَرف رفاه اشراف و اعیان گردد و حکومت ها نباید تنها برای منفعت این قشرِ اقلیت کار کنند. (صحیفه امام، ج ۴، ص ۲۰۱) ایشان الگوهای کاخ نشینی و اشرافی حکومت را روش نادرستی برای اداره کشور می دانست. (همان، ج ۵، ص ۳۲۳) البته مخالف رفاه و جمع آوری ثروت نبود، حتی ثروتمندانی را که ثروت خود را از راه مشروع به دست آورده بودند، برای همکاری با مردم و کمک به فقرا و نظام دعوت می کرد و کار آنان را عبادتی ارزشمند و ثروت آنان را آزمایش الهی می دانست. (همان، ج ۱، ص ۲۶۰؛ج ۲۱، ص ۴۴۵)

با این حال امام خمینی پیروزی انقلاب اسلامی را برآمده از خوی کاخ نشینان و اشراف نمی دانست؛ بلکه آن را مدیون مستمندان می دانست و تأکید می کرد در روزهای سخت انقلاب، اشراف در خانه های خود نشسته بودند و این تنگدستان بودند که برای انقلاب از خون خود گذشتند؛ لذا اقتصاد کشور نباید بر مبنای منافع اشراف و اعیان تعیین شود، بلکه باید خواست توده مردم در تعیین برنامه های اقتصادی در نظر گرفته شود. (همان، ج ۶، ص ۲۲۸ و ۲۷۶) ایشان یکی از شاخصه های انقلاب را ضدیت با خوی اشرافیت می خواند، (همان) و معتقد بود پس از انقلاب اسلامی، مردمی شدن و دوری از خصلت کاخ نشینی واشرافی گری در تمام نهادها رخ داده و متصدیان امور از میان قشر مرفه انتخاب نشده اند و مقام هایی مانند رئیس جمهور و نخست وزیر، خود را از اَشراف نمی دانند و بزرگ شده در خانواده ای اشرافی نیستند و می توانند با مردم عادی تعامل داشته باشند. (همان، ج ۱۳، ص ۱۰۰؛ ج ۱۶، ص ۴۴۲ ـ ۴۴۵) این نگاه نشانگر آن است که افراد برآمده از طبقه اشراف که ممکن است خوی کاخ نشینی و تجمل داشته باشند و یا این که در آینده به آن گرایش پیدا نمایند، بسیار است؛ لذا از روی کار آمدن چنین افرادی ابراز نگرانی کرده و هشدار می دهند.

نگرانی امام خمینی از حاکمیت خوی اشرافی و کاخ نشینی؛ چرا نفی خوی «کاخ نشینی» و «اشرافیت» در صدر توصیه های امام خمینی به مسئولان بود؟ 

یکی از دغدغه های امام خمینی پس از پیروزی انقلاب، بازگشت فرهنگ و خوی اشرافیت و کاخ نشینی در کشور بود. برای همین به همه قشرهای جامعه هشدار داده و از کارگزاران نظام می خواهد تا پیش و بیش از مرفهان، با فقرا مراوده داشته و از اوضاع آنان با خبر باشند (همان، ج ۲۰، ص ۳۴۰ ـ ۳۴۱) تا گرفتار چنین خصلتی نشوند. ایشان باور داشت تا زمانی که مسئولان از جنس توده مردم باشند، خطری انقلاب اسلامی را تهدید نمی کند؛ بنابراین آنان را از تغییر وضعیت مادی خودشان برحذر می داشت (همان، ج ۱۶، ص ۴۴۶) تا عادت به کاخ نشینی نکنند و ضمن سفارش به ساده زیستی به آنان هشدار می داد با زندگی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزش های اسلامی و انسانی را حفظ کرد (همان، ج ۱۸، ص ۴۷۱) ایشان از مسئولان می خواست نیازهای طبقه محروم را در اولویت کار خود قرار دهند و مصلحت آنان را بر متمکنانِ گریزان از جبهه و جهاد مقدم بدانند و مسائل مربوط به اشراف را به سبب ثروتشان در رأس برنامه های خود قرار ندهند. (همان، ج ۱۲، ص ۳۶۲؛ ج ۱۴، ص ۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ ج ۱۶، ص ۴۴۸)

امام خمینی از غلبه خوی کاخ نشینی و تجمل گرایی بین روحانیت بسیار نگران بود و بارها در این زمینه به آنها هشدار داده و توصیه می کرد به سراغ مادیات نروند و ارزش روحانیت را که به مقام معنوی اش است و این را با گرایش به تجمل گرایی از دست ندهند (همان، ج ۱۶، ص ۲۵۲) و افتخار تاریخی هزاران ساله خود را با امور دنیایی از میان نبرند و از زندگی طلبگی بر مبنای ساده زیستی و زهدگرایی خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق وبرق دنیا که مخالف شأن روحانیان است، فاصله بگیرند (همان، ج ۲۰، ص ۳۴۲) ایشان هیچ آفت و خطری را برای روحانیت بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا و دلبستگی به آن نمی دانست. (همان)

امام خمینی با کار وکسب حلال و قانونی که موجب افزایش ثروت و رفاه فرد و جامعه شود، مخالف نبود و رد نمی کرد، برای همین ثروتمندان جامعه را در راستای اصلاح و دوری آنان از سیرت و صورت کاخ نشینی و اشرافیت و تجمل، با توصیه هایی مشفقانه راهنمایی می کرد و تذکر می داد تحمل فاصله طبقاتی برای قشر پایین امکان پذیر نیست و اگر جمهوری اسلامی ایران نتواند مسائل اقتصادی مردم را حل کند، انفجاری در کشور رخ می دهد که دامن گیر ثروتمندان نیز می شود و خشک و تر را با هم می سوزاند (همان، ج ۸، ص ۴۷۱؛ ج ۱۰، ص ۳۳۵) ایشان از آنان می خواست به فکر محرومان باشند و برخلاف دوران پهلوی، به شرایط زندگی آنان بی توجه نباشند. (همان، ج ۱۱، ص ۱۷ ـ ۱۸)

نتیجه

خوانش و کاوش آثار امام خمینی و دیدگاه های ایشان در زمینه اشرافیت و کاخ نشینی و تأکید و هشدارهای پیاپی در این باره، نشان می دهد حضرت امام پیشتر و بیشتر از هر چیز با غلبه خُلق و خوی اشرافی و کاخ نشینی مشکل داشت و آن را خطر می دانست. ایشان ساده زیستی و پیوند خوردن با محرومان از روی ریا و خودنمایی و تحمیق مردم را برنمی تافت و آن را بدتر از خود کاخ نشینی می دانست.

از دیدگاه امام خمینی بسیاری از افراد ناخواسته و به دلیل محدودیت هایی که دارند، به زندگی ساده روی می آورند؛ در حالی که هنر آن است که افراد با داشتن امکانات رفاهی و توان و صورت مالی، سیرت ساده زیستی داشته باشند. به باور ایشان باید ضمن دورشدن از تفکر مادی به معنای کسب مادیات از هر راهی و با هر وسیله ای، با تعقل به سمتی رفت که مادیات در خدمت معنویت و خود انسان باشد. ایشان استفاده از مظاهر دنیوی برای رشد انسانیت و معنویت و رفاه و آسایش معقول را رد نکرده، بلکه لازم می داند؛ آنچه برای ایشان دغدغه بود گرایش به خُلق و خوی و عادت به کاخ نشینی و اشرافی گری بود.

نگرانی امام خمینی ارزش و حاکم شدن ادبیات کاخ نشینی به جای فرهنگ کوخ نشینی بر جامعه بود. سیره عملی ایشان اینگونه بود که همواره طبقه کوخ نشین را بر طبقه کاخ نشین تقدم و ارزش می دادند؛ از این رو می فرمود یک موی کوخ نشینان بر همه کاخ نشینان ترجیح دارد؛ چراکه اگر کسی خودساخته نباشد، ممکن است صورت کاخ نشینی، سیرت کاخ نشینی را در پی داشته باشد.

نکته پایانی این که واژگان «کاخ نشینی»، «کوخ نشینی»، «اشرافی گری»، «تجمل گرایی» «ساده زیستی» و دیگر واژگان مرتبط با اینها، همه واژگان اعتباری هستند و خود این واژگان و یا مصادیق اینها ممکن است در زمان و مکان های مختلف تغییر نمایند؛ لذا اصل توجه به خوی کاخ نشینی و اشرافیت است که در هر زمان و مکانی ممکن است ساری و جاری باشد.یادداشت از: محمد رجائی نژاد

انتهای پیام /*