"صلح جویی" یک ملتِ متمدن، نشانه ای از "درایت" و "شعور" تاریخیِ اوست، همان گونه که آمادگی اش برای دفاع، نشانه ی کرامت و شرفِ اوست

کد : 193407 | تاریخ : 27/07/1405

پرتال امام خمینی(س):  یادداشت/محمد نادری ملکشاه (دانش آموخته علوم سیاسی) 

"جنگ" و "صلح"، دو ساحتِ حیاتی و گریزناپذیر در بلندای "تاریخ بشر" بوده‌اند که همواره میان ملل، اربابان قدرت و جغرافیای سیاسی در نوسان و جابه‌جایی قرار داشتند. با این حال، "گوهرِ وجودی انسان" با "صلح و آشتی" سرشته شده است؛ چرا که شکوه و تعالی نوعِ بشر، تنها بر ستون‌های استوار "صلح و دوستی" بنا می‌گردد. هر اندازه که سایه‌ی آرامش بر سرِ جوامع طولانی‌تر گشته، مدنیت، ابداعات و تمدن‌سازی نیز ریشه‌دارتر شده است.

از همین روست که "مللِ تمدن‌آفرین" در طول تاریخ، هرگز گرایشی به "خشونت" نداشته‌اند؛ و اگر زمانی به نبرد ناگزیر گشته‌اند، نه برای "عشق به جنگ"، بلکه برای "بقایِ صلح و استمرارِ ثبات" بوده است. آنان نمی‌جنگیدند که بجنگند، بلکه می‌رزمیدند تا از کیان و دارایی‌های خویش در برابرِ متجاوزان دفاع کنند؛ چرا که دفاع از هستی و امنیت در برابر هر جریانی که صلح را به مخاطره افکند، از نخستین و بدیهی‌ترین اصولِ حق‌طلبیِ انسان است.

نباید چنین پنداشت که صلح‌طلبان، بیگانگانِ با فنون رزم و دفاع‌اند؛ به‌عکس، تاریخ گواهی می‌دهد که "بزرگ‌ترین نبردها" را همان "مللی" رقم زده‌اند که سرسختانه "دل‌بسته‌ی صلح، ثبات و تمدنِ یکجانشینی" بوده‌اند. حقیقت آن است که در طولِ اعصار، بیشترین تهاجمات از سویِ بدویان و غارتگران علیه کانون‌های تمدنی صورت می‌گرفت و همین امر، مللِ متمدن را واداشت تا برای حفاظت از حریمِ آرامشِ خود، قلعه‌ها، حصارها و خندق‌ها بنا کنند.

در واقع، این ملل در بطن صلح‌خواهیِ خویش، "دفاع" را به‌مثابه‌ی روحی مستتر گنجانده بودند. هر اراده‌ای برای استمرار صلح، نیازمند تعریفِ مکانیسم‌ها و راهبردهای دفاعی مقتدرانه است تا از کیانِ زندگی و شکوهِ تمدن در برابر خطراتِ بیرونی صیانت کند. این پیوندِ میانِ صلح و دفاع، نه یک انتخابِ ساده، بلکه امری نهادینه در ذاتِ انسان و ضرورتِ بقای تاریخ است.

باید بدانیم هرگاه صلح تضعیف گردد و نتواند پایدار بماند، جنگ آغاز می‌شود و ویرانی و خشونت فرا می‌رسد؛ و هرگاه طرف‌های جنگ ناتوان و کم‌توان شوند، صلح ظهور و بروز می‌یابد و شعف و آرامش به ارمغان می‌آورد.‌

"جنگ" و "صلح" دو رویِ یک موضوع نیستند، بلکه کاملاً "متضاد" و در جهت "مخالف" یکدیگر قرار دارند؛ با این تفاوت که در "جنگ"، "رحم و مروت" به ندرت قابل ملاحظه و مشاهده است، ولی در "صلح"، مکانیسم "دفاعی" تعبیه گردیده است. چون "صلح" هر لحظه نیازمندِ "دفاع" از منافع، منابع، جغرافیا، دستاوردهای مدنی و شهروندی و ساخت سیاسی خود است و باید با ابزارهایی از همه آن‌ها حراست و حفاظت کند تا از هر نوع "تحدی" به دور باشند و باید به این حقیقت توجه داشت که بشر در غالب اعصارِ تاریخی خویش، در دورانِ "صلح" یا "نیمه‌صلح" زیسته است. در همین دوره‌های ثبات بود که انسان توانست به تمدن‌سازی، غنای زبان و فرهنگ، اندیشه‌ورزی، توسعه‌ی رفاه و حتی "آمادگیِ دفاعی" بپردازد و از طریق تجارت و تعامل با ملل و اقوامِ دیگر، موقعیتِ جهانیِ خود را تثبیت کند.

اگرچه جنگ‌ها تنها پاره‌ی کوتاهی از زمانِ تاریخیِ بشر را به خود اختصاص داده‌اند، اما همین بازه‌های مختصر، چنان وحشتناک، ویرانگر و مخرب بوده‌اند که بیشترین آسیب‌های مادی و معنویِ نوعِ بشر از همین ناحیه رقم خورده است. جنگ، در ذاتِ خود بذرِ کینه می‌پاشد و آن را بازتولید می‌کند؛ ملتی که در شعله‌های جنگ تحقیر شود، ناگزیر به دنبالِ انتقام خواهد بود و همواره کسانی در کمینِ فرصت هستند تا شکست‌های پیشین را جبران کنند. بدین‌سان، بسیاری از "نبردهایِ خانمان‌سوزِ بزرگ" در سرتاسرِ کره‌ی زمین، محصولِ "انتقامِ کور" و کینه‌هایِ به‌جامانده از "جنگ‌هایِ پیشین" بوده‌اند. آری؛ تاریخ، مالامال از نبردهایی است که ریشه در خاکسترِ جنگ‌هایِ قبلی داشته‌اند.

"صلح" و "نوع‌دوستی"، که چون گوهری در "ذاتِ بشر" نهفته است، انسان را به "مدارا" و "مسالمت" فرا می‌خواند. این میل باطنی، آدمی را به سوی "گذشت" و "بخشش" هدایت کرده و بستری برای تولیدِ مدامِ تعاملاتِ انسانی و "دفاعِ متقابل" فراهم می‌آورد؛ رویکردی که ریشه در "خاستگاهِ تاریخیِ انسانیت" دارد که همواره به "صلحی پایدار" معتقد و پایبند بوده است.

تاریخ شهادت می‌دهد که در فراز و نشیبِ اعصار، این "اندیشه‌ورزان"، "صالحان"، "بشردوستان" و "موحدان" بوده‌اند که با تلاشی مضاعف و مجاهدتی طاقت‌فرسا، ذهنیت و حرکاتِ ویرانگرِ متجاوزان و "متوحشانِ زمین" را "رام" کرده‌اند. آن‌ها متناسب با امکاناتِ هر عصر، توانستند "روح خشونت" را تا حد زیادی "بخشکانند" تا از "رنجِ آدمیان" بکاهند و بسترِ زندگی "شرافتمندانه" و "برادرانه" را بگسترانند.

با این حال، همواره گروهی اندک و زیاده‌خواه در طول تاریخ، برای تأمین منافعِ شخصی و مادی خود، به سرزمین‌ها، دارایی‌ها و حقوقِ دیگران دست‌درازی کرده‌اند؛ جنایاتی که در حافظه‌ی تاریخ ثبت شده و هیچ وجدانِ بیداری آن‌ها را تأیید نمی‌کند. تمامیِ شرافتمندانِ عالم، تجاوز به حریمِ دیگران را محکوم ساخته و در برابر هرگونه تحدی و جسارت، حقِ "دفاعِ مشروع" و سرکوبِ متجاوزان را امری بدیهی و گریزناپذیر می‌دانند.

مکاتب آسمانی و در صدرِ آن‌ها دین مبینِ اسلام، "دفاع" در برابرِ هرگونه "تجاوز" را نه‌تنها مشروع، بلکه "واجبی گریزناپذیر" می‌دانند؛ وظیفه‌ای که در مواردی تا حدِ تنبیه سخت و بازدارنده‌ی متجاوز پیش می‌رود. تاریخ گواه است که هیچ ملتِ سربلندی را نمی‌توان سراغ گرفت که به این قاعده‌ی بنیادینِ بقا و عزت پایبند نبوده باشد.

با این حال، در پهنه‌ی اعصار، همواره عده‌ای اندک نیز یافت شده‌اند که یا در سودایِ منافعِ شخصی و یا از سرِ ترس و بزدلی، راه تلخِ خیانت به همنوع خویش را برگزیده‌اند و با متجاوزان سازش کرده‌اند. اینان همواره در پیشگاه وجدانِ بشری و تاریخِ آزادگی، با نشانِ روسیاهی و ننگ شناخته می‌شوند. در عینِ حال، باید "هوشیار" بود که "هرگز نباید" به پیشوازِ "خشونت" و "جنگ" رفت؛ چرا که ملت‌های متمدن و صاحبِ ریشه، تجاربِ سهمگینی را از سر گذرانده‌اند و بیش از هر کس، ابعادِ هولناک و ویرانگرِ نبرد را درک می‌کنند.

"صلح‌جویی" یک ملتِ متمدن، نشانه‌ای از "درایت" و "شعور" تاریخیِ اوست، همان‌گونه که آمادگی‌اش برای دفاع، نشانه‌ی کرامت و شرفِ اوست.تجربه‌ی دیرینه‌ی بشری با صراحتی تکان‌دهنده ثابت کرده است که "جنگ"، حاصلی جز "ویرانگری"، "کشتار" و "عقب‌ماندگیِ جانکاه" به بار نمی‌آورد؛ آسیب‌هایی که "زخم‌هایشان" بر پیکرِ تمدن، گاه هرگز التیام نمی‌یابند و "جبران‌ناپذیر" می‌نمایند.

از این منظر، می‌توان گفت: "هر لحظه‌ای که بانگِ جنگ خاموش باشد، خود یک پیروزیِ بزرگ است." در اینجا پیروزی، معنایی جز "صلح" ندارد؛ "صلحی" که در ذاتِ خود، "قیام علیه جنگ، ویرانی، کشتار و بی‌اخلاقی" است. تاریخ بارها شاهد بوده است که مقتدرترین و سخت‌ترین ارتش‌های جهان، در اوجِ نخوتِ نظامی به درماندگی و شکستی سخت دچار شده‌اند؛ چرا که پیروزی در میدانِ نبرد، هیچ‌گاه مطلق نبوده و نخواهد بود.

"آنچه ماندگار است"، "شکوهِ آرامش" و "حرمتِ حیاتِ بشری" است که تنها در سایه‌ی "صلحِ مقتدرانه" حفظ می‌شود.تاریخِ پُرفراز و نشیبِ میهنِ ما، ایران، گویای حقیقتی شگرف است؛ این سرزمین بارها مورد تهاجمِ ویرانگرِ قدرت‌ها، ایلات و اقوامی چون یونانیان، اعراب، مغول‌ها، تاتارها، ترکان، افغان‌ها، روس‌ها و انگلیسی‌ها قرار گرفت. اگرچه در ظاهر و در میدانِ نظامی، بارها مغلوبِ قدرتِ قاهره‌ی آنان شدیم، اما با اتکا به "فرهنگِ بسیار غنی" و "تمدنِ کهنِ تاریخیِ خویش" ـ علی‌رغم تحملِ سختی‌های طاقت‌فرسا و مشقت‌های بی‌شمار ـ تمامی آن "متجاوزان" را در "هویتِ ایرانی" خود "حل و هضم" کردیم.

ما "فرهنگی" را که در طیِ قرن‌ها به صورت "صلح و آرامش" ساخته و پرورده بودیم، به‌مثابه‌ی "سلاحی" کارآمد به کار بستیم. حقیقت آن است که دلاوران و جنگاورانِ ما با شجاعت در برابرِ متجاوزان ایستادند و جان باختند، اما در نهایت، این "جان‌مایه‌ی فرهنگی و تمدنی" بود که ما را بر "دشمنان غالب، پیروز" گردانید.

"ایران" ثابت کرد که "قدرتِ نرمِ تمدن"، از هر "سپاهِ جراری" برتر است و فاتحانِ نظامی، در نهایت مغلوبِ شکوهِ فرهنگیِ ملتی می‌شوند که صلح را بسترِ رویشِ خردِ خویش قرار داده است.گرچه دلاورانِ این مرز و بوم با دفاعی جانانه در راهِ وطن، جانِ شیرینِ خویش را فدا کردند و نام و یادشان تا ابد بر تارکِ تاریخ ایران می‌درخشد، اما حقیقتِ شگرف آن است که "دشمن" حتی پس از غلبه‌ی ظاهری بر کلیتِ ایران، در برابر "فرهنگِ غنیِ مردمِ عامی" و "اصالتِ خانواده‌هایِ بازمانده از جنگ"، سر فرود آورد. این "فرهنگِ زیسته" بود که پشتِ همه‌ی "متجاوزان" را به "خاک مالید" و ایران را سرافراز نگاه داشت.

امروز نیز در برابرِ تجاوزگریِ مستکبرانِ آمریکایی و صهیونیستی، همگی باید دست در دستِ یکدیگر، تا آنجا که توانِ ملی، اراده‌ی عمومی و تشخیصِ مصلحتِ تصمیم‌گیرانِ کلان اقتضا کند، ایستادگی نماییم. در این مسیر، "همه‌چیز" منوط به "گوش‌سپاری به فرمانِ حکیمانه‌ی فرماندهیِ معظمِ کل قواست". باید با بصیرت درک کنیم که "حفظِ نظام از اوجبِ واجبات است"؛ چرا که "هدفِ غاییِ دشمن"، نه فقط "تغییرِ ساختار"، بلکه نابودیِ مطلقِ "ایران"، مکتبِ "تشیع" و هویتِ "جمهوری اسلامی" است. از این رو، فراتر از دفاعِ مسلحانه، تک‌تکِ ما با هر تخصص، حرفه و موقعیتی، موظفیم با هر ابزار و حربه‌ی فرهنگی و مدنی که در اختیار داریم، در جهتِ خنثی‌سازیِ نقشه‌هایِ شومِ دشمن قدم برداریم. وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ

انتهای پیام /*