پرتال امام خمینی (س): یادداشت/محمد نادری ملکشاه (دانش آموخته علوم سیاسی)
اگر به تاریخ امپراتوریهای باستان، سدههای میانه و دوران معاصر با دقت بنگریم، در مییابیم که تمامی آنها دهها بار شکستهای سختی را تجربه کردهاند. گاه از یک ایل کوچک شکست خوردند و گاه در برابر نیرویی به مراتب کمتر، با برجا گذاشتن کشتههای بسیار، راه گریز پیش گرفتند.
امپراتوریهای پرقدرتی همچون روم، هخامنشیان ایران، مائوریای هند، هان چین، آشور و اسکندر مقدونی در دوران باستان، چنان کارنامه پر باری از شکستهای گوناگون دارند که میتوان درباره آنها کتابها نوشت.
همین روند در دوران پس از آن نیز تکرار شد؛ امپراتوریهای اموی و عباسی، مغولها، بیزانس شرقی، تانگ چین و قدرتهای بزرگ اسلامی همچون عثمانی و صفوی، هر کدام در دوران اوج خود، دهها شکست تلخ و سنگین را در کارنامه ثبت کردهاند و قاعده تاریخ روشن میکند که هیچ قدرتی "شکست ناپذیر مطلق" نیست.
مگر بریتانیای استعمارگر و کهنهکار، تجربههای تلخ شکستهای متعدد را در شناسنامه خود ثبت نکرده است؟ از جنگ استقلال آمریکا و نبرد "ایساندلوانا" در آفریقای جنوبی گرفته تا سقوط سنگاپور، شکستهای پیدرپی در افغانستان، نبرد "گالیپولی" در تنگه داردانل، شکست در "کوتالعماره" عراق، عقبنشینی سخت در استقلال هند، بحران کانال سوئز در مصر و شکستهای مفتضحانه در نبردهای جنوب ایران و بوشهر؛ همگی گواه این مدعاست.
تمامی دولتهای استعمارگر اروپایی، طعم شکستهای سنگین را در سرزمینهای اشغالی چشیدهاند. قدرتهای استکباری، کارنامهای مملو از ناکامی دارند، اما تاریخنویسان غالباً تنها به هیمنه، قدرت، چپاولگری و ظلم آنها اشاره کردهاند. متأسفانه مردم جهان نیز بیشتر بر مظلومیت و رنج خود نالیدهاند تا بر پیروزیهایشان؛ و همین رویکرد، به بازتولید توهم قدرت استعمار و نهادینه شدن ترس در جوامع بشری در برابر زورگویان انجامیده است.
در چنین فضای رعبآوری، تنها ابزاری که ملتهای تحت ستم تا قرن اخیر برای مقابله با یوغ امپریالیسم یافتند، "مبارزه عاری از خشونت" بود؛ مبارزهای که بیش از هر چیز از سرِ استیصال و مظلومیت جوانه زد.
از هند بزرگ تحت سیطره انگلیس با راهبری "مهاتما گاندی" تا آفریقای جنوبی تحت آپارتاید نژاد پرستانه با هدایت "نلسون ماندلا"؛ آنها با سکوت، قبول تبعید، زندان و مقاومت منفی، مسیری را پیش گرفتند که در شرایط آن روز جهان، به پیروزیهای نسبی ختم شد.
اما خوشبختانه با ظهور خمینی کبیر و وقوع انقلاب اسلامی، این معادلات کهن در هم ریخت؛ پارادایم غالب "ترس و وحشت" فرو پاشید و جای خود را به الگوی "دفاع فعال" و مبارزهای شجاعانه داد.(شایان ذکر است که منظومهی فکری امام خمینی (ره)، هرگز بر مدار خشونتطلبی فیزیکی و یا ترور نمیچرخید؛ بلکه راهبرد بنیادین ایشان، بر بیداری ملتها، آگاهیبخشی عمومی و تسخیر قلبها استوار بود)
پس از جنگ جهانی دوم، موج استقلالخواهی در جهان فزونی یافت و برخی از کشورهای مستعمره، به ظاهر و به طور نسبی به استقلال رسیدند؛ اما دیری نپایید که اکثر این کشورهای تازه استقلالیافته، گرفتار کودتاهای نظامیان دستنشانده یا قدرتطلب شدند. بدین ترتیب، آمریکا و دیگر قدرتهای استعمارگر به شیوهای نوین بر این کشورها سیطره یافتند.
در این پارادایم جدید استعماری، آنها علاوه بر غارت منابع ملی، با تزریق و فروش انبوه تسلیحات به ارتشهای وابسته، آتش جنگهای داخلی و مرزی را میافروختند و ملتها را سالیان متمادی درگیر منازعات نظامی میکردند تا از این طریق، وابستگی و سلطه خود را تداوم بخشند و شکست ناپذیری خود را به رخ ملل ضعیف دنیا بکشند.
ایالات متحده آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم، با اتکا به شیوههای مرموز و نوین و بهرهگیری از قدرت تکنولوژی، ابزارهای پیشرفته و سلاحهای نظامی، مسیری متفاوت را در پیش گرفت.
واشینگتن بهویژه با در اختیار گرفتن ساختار رسانهای در گستره جهانی و با تمسک به استراتژی "مبارزه با کمونیسم" و ایجاد فضای روانی "جنگ سرد"، گامبهگام به سمت تضعیف و جایگزینی دیگر قدرتهای دارای حق وتو حرکت کرد.
آمریکا گرچه در میدان تبلیغات به دیگر قدرتها فرصت عرض اندام میداد، اما آنچه در عمل جریان داشت، دیکته کردن اراده خود به تمام جهان بود. این کشور با مفاهیمی نظیر "نظم نوین جهانی" و "دهکده جهانی"، و سپس با کوچک کردن دنیا از طریق گسترش اینترنت و پلتفرمهای مجازی همچون تلگرام، واتساپ، اینستاگرام، توئیتر و دهها برنامه دیگر، قدرت خود را به شکلی مضاعف به رخ جهانیان کشید.
هدف نهایی از این شبکه پیچیده ارتباطی، تثبیت سیطره مطلق بر تمامی بازیگران عرصه بینالمللی و کنترل افکار عمومی جهان بود.
اما حضرت امام خمینی (س) خیلی زیبا در این خصوص فرمودند: "آنها که میترسند و میترسانند، خیال میکنند که آمریکا یک قدرتی است که با یک اشاره تمام دنیا را به هم میزند. خیر، اینطور نیست." ، "امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؛ چرا که قدرت واقعی از آنِ خداست و هر قدرتی در برابر قدرت الهی، هیچ و پوچ است."
و پس از شکست مفتضحانه لشکرکشی نیروی ویژه واکنش سریع (دلتا) آمریکا با آن همه تجهیزات مدرن در برابر شنهای طبس، حضرت امام خمینی (س) در مورد ناتوانی آنها و دخالت قدرت الهی فرمودند: "امریکا با این عملش[شکست در طبس] نشان داد که چقدر عاجز است."، "چه کسی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند. شنها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست."
آشنایان به تاریخ ایالات متحده بهخوبی میدانند که قدرتنمایی این کشور در قرن اخیر، بیش از آنکه محصول تلاش و سازندگی داخلی باشد، حاصل استعمار، غارت منابع دیگر ملل، ایجاد رعب و وحشت و تفرقهافکنی بوده است. بودجههای کلان نظامی و رتبههای اقتصادی برتر آمریکا، بر ویرانههای کشورهای دیگر بنا شده است.
در همین دوران اخیر، رفتارهای "دونالد ترامپ" بهعنوان رئیسجمهور آمریکا، نمادی از بازگشت به خوی توحش و بربریت است. او با زیر پا گذاشتن تمام قوانین بینالمللی، گویی مدعی مالکیت تمام جهان است؛ از ادعای تملک بر گرینلند دانمارک، نفت ونزوئلا و خاک پایگاههای نظامی در کره جنوبی گرفته تا دستاندازی بر گذرگاه آبی شمال کانادا، جزیره دیگو گارسیا، کانال پاناما و مناطق مرزی مکزیک.
افزون بر این، ادعای حاکمیت بر دادههای جهانی (اینترنت)، بستر دریاهای بینالمللی، میدانهای گازی مدیترانه و حتی فضا و کره ماه، نشاندهنده تلاشی مذبوحانه برای استعمار فیزیکی مطلق و تعطیلی قانونمداری در جهان است. این زیادهخواهی لجامگسیخته، چنان ابعادی یافته که حتی متحدان دیرین آمریکا در گروه ۷ و ناتو را نیز به وحشت انداخته است.
تمام این شواهد مؤید آن است که ایالات متحده آمریکا، نه بر مدار مشروع تلاش، تجارت و مبادلات اقتصادی، بلکه با غارت جهان و راهزنی مدرن به حیات خود ادامه میدهد. امروز ما به "پایان عصر تظاهر ایالات متحده" رسیدهایم؛ این امپراتوری نیز همانند تمام قدرتهای امپریالیستی تاریخ که اکنون جز نامی از آنها باقی نیست، در سراشیبی سقوط قرار گرفته است.
در این میان، خلأ بزرگِ تاریخ معاصر، نبود شجاعت در میان بسیاری از نخبگان و رهبران جهان است. ای کاش اندیشمندان و حاکمان ملل، با تأسی به سیره بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (س)، هراس از این قدرت پوشالی را کنار میگذاشتند و با درایت در برابر این زیاده خواهی میایستادند. بیشک اگر آن شجاعت علوی در جهان تکثیر میشد، امروز شاهد چنین توحش عریانی و تهدید به تصاحب دنیا توسط مهرههایی همچون ترامپ اپستینی نبودیم.
حضرت امام خمینی (س) با شناختی دقیق و بر بنیاد مبانی اصیل الهی و فقهی، و همچنین با تکیه بر مطالعهی عمیق در سیر تاریخی مستکبران، پارادایم استکبارستیزی را بازتعریف نمودند.
ایشان با ژرفنگری منحصر به فرد خود، نه تنها بر ماهیت غاصبانه قدرتهای زمان تأکید داشتند، بلکه نسبت به پیامدهای سلطهپذیری نیز همواره هشدار میدادند و فرمودند "امریکا غارتگر بینالمللی است که برای به دست آوردن بازارهای فروش و قبضه کردن منابع ثروت جهان، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند." و همچنین در ادامه فرمودند: "این ابرقدرتها که مدعی هستند ما برای صلح جهانی و برای حقوق بشر تلاش میکنیم، اینها هدفشان جز این نیست که ملتها را غافل کنند و ذخایر آنها را ببرند. آمریکا در هر جا قدم گذاشته است، برای غارتگری بوده است."
دقت در سیاهه شکستهای ایالات متحده آمریکا، ما را به درک عمیقتری از صدق کلام حضرت امام خمینی (ره) میرساند؛ فهرستی که نشان میدهد این قدرت پوشالی، در مواجهه با اراده ملل و تقدیر الهی، تا چه حد آسیبپذیر است؛
۱. شکستهای نظامی و راهبردی: از جنگ ویتنام و خسارات کمرشکن آن برای جامعه آمریکا تا جنگ افغانستان که با ناکامی طولانی در دستگیری بنلادن و سرانجام، بازگشت تحقیرآمیز طالبان خاتمه یافت. همچنین شکست در نبرد خلیج خوکها در کوبا، نبرد موگادیشو در سومالی، و ناکامی مطلق در جنگ عراق به بهانه واهی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی.
۲. تحقیر در برابر ایران اسلامی: واقعه اعجازگونه طبس و شکست عملیات "پنجه عقاب" (دلتا)، اسارت تحقیرآمیز جاسوسان سفارت آمریکا به مدت ۴۴۴ روز توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، بازداشت تفنگداران دریایی در خلیج فارس، و سرنگونی پهپاد جاسوسی فوقپیشرفته "گلوبال هاوک" که بهت جهانیان را برانگیخت.
۳. آسیبپذیری در خاک و تجهیزات: از شکست تاریخی در برابر بریتانیا که منجر به آتش گرفتن واشینگتن و کاخ سفید شد، تا نابودی ناوگان دریایی در پرل هاربر توسط ژاپن، حملات انتحاری "کامیکازه"، سقوط هواپیمای سرّی جاسوسی U2 توسط شوروی، انفجار برجهای الخُبر در عربستان، هدف قرار گرفتن ناو "یواساس کول" در سواحل یمن و در نهایت، حملات ۱۱ سپتامبر به قلب برجهای دوقلو و پنتاگون.
۴. شکست در پروژههای ترور و حذف: ناکامی در ترور رهبران استقلالطلب و ضد استکباری همچون فیدل کاسترو، پاتریس لومومبا، جمال عبدالناصر، کیم ایل سونگ، معمر قذافی و توطئهها علیه دکتر مصدق.
مضاف بر اینها، شکستهای خفتبار و سنگین در رویارویی با ایران مقتدر بخصوص در نبردهای دریایی اخیر خلیج فارس که از لیست بلند بالای آن فعلا صرف نظر میکنم، همگی شواهدی است که از چشم جهانیان دور نمانده و قطعا مقدمه فروپاشی نهایی این ابرقدرت بزک کرده فرا رسیده است. بر همین اساس بود که حضرت امام خمینی (س) سالها پیش با نگاهی الهی، این حقیقت را نوید داده و فرمودند: " امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند." و همچنین فرمودند: "ما این ابهت آمریکا را شکستیم. ما این ابهتی که اینها درست کرده بودند که کسی جرأت نکند به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست، این ابهت را در جهان شکستیم."
حضرت امام خمینی (س)، آن عارف بالله و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در کنار اعتقاد راسخ به سنتهای الهی مبنی بر نابودی مستکبران و شیاطین زمان (بهویژه آمریکای جهانخوار)، همواره بر مدار عقلانیت انقلابی بر استقلال کشور و تحکیم بنیههای قدرت ملی پای میفشردند.
ایشان راه ایستادگی در برابر سلطه را در تقویت نیروهای مسلح، تشکیل ارتش بیست میلیونی (بسیج) و بهویژه در وحدت کلمه میان تمامی اقشار ملت و جریانهای وفادار به انقلاب میدیدند. امام (ره) بهخوبی میدانستند که ایمان بدون آمادگی و وحدت بدون بصیرت، طعمهی مکر دشمن خواهد شد؛ از این رو همواره هشدار میدادند و میفرمودند: "باید ما همه با هم باشیم. اگر ما با هم باشیم، آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؛ لکن اگر ما از هم جدا باشیم، آنها ما را به انزوا میکشند و میبلعند.
با وحدت است که میتوانید این قدرتهای بزرگ را به شکست بکشانید." و همچنین در خصوص شکست امریکا با ید واحده ملتهای اسلامی فرمودند: "اگر ملتهای اسلام با هم وحدت داشته باشند و ید واحده باشند، آمریکا و هیچ قدرت دیگری نمیتواند در مقابل آنها بایستد. رمز پیروزی ما وحدت بود و رمز شکست آمریکا هم ادامه همین وحدت است." و نیز در باره وحدتی که باعث ترس امریکا میگردد میفرمایند: " اگر ما با هم باشیم، تمام قدرتهای دنیا هم که جمع بشوند، نمیتوانند به ما آسیب برسانند. آمریکا از وحدت ما میترسد.
اگر وحدت کلمه از دست برود، آمریکا دوباره بر ما مسلط خواهد شد." بر پایه و اساس همین نگاه همه جانبهنگر، حضرت امام خمینی (س) در تمامی ادوار نهضت اسلامی — از قم و نجف تا پاریس و دوران زعامت در ایران — نه تنها همواره به وحدت و همدلی سفارش میکردند، بلکه با حساسیتی فوقالعاده، هرکجا که نشانهای از انشقاق و تفرقه مشاهده میکردند، با تمام توان برای سد کردن راه آن وارد میدان میشدند.
ایشان محور تمامی اتحادها را "اسلام" و "نهضت" میدانستند و اجازه نمیدادند مسائل دست دوم و بیفایده، صفوف متحد ملت را متزلزل کند. برای نمونه، هنگامی که در نجف بودند و اخبار اختلافاتِ شدید میان نیروهای انقلابی در ایران بر سر مسائل حاشیهای به گوششان میرسید، قاطعانه واکنش نشان میدادند. ایشان حتی در نامهای خصوصی و صریح به فرزندشان، مرحوم حاج سید احمد آقا، با هدف دور نگه داشتن بیت و جریان انقلاب از نزاعهای بیحاصل، تذکر دادند و فرمودند: "در اختلاف بین طلاب و اهل منبر راجع به کتاب [شهید جاوید] و هر چیز دیگر وارد نشوید."
علاوه بر تذکرات خصوصی، حضرت امام (ره) طی یک سخنرانی عمومی و پرشور در نجف اشرف، با گلهمندی شدید از کسانی که انرژی مبارزه را صرف اختلافات حاشیهای پیرامون کتاب "شهید جاوید" میکردند، پرده از نقشه دشمن برداشته و نهیب زدند: " امروز که ما باید تمام قوایمان را مجتمع کنیم برای مقابله با این دستگاه جبار، [ببینید] چه دستهایی در کار است که ما را به هم مشغول کند"، "آن وقتی که شما میخواهید اجتماع باهم پیدا کنید و آنها میترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک همچو مطلبی را پیش میآورند؛ یه قدری کهنه میشود یک چیز دیگر پیش میآورند" ، "همین اختلافات اسباب این شده که دشمنها اصیل شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمدلله خودشان به جان خودشان افتادند و دارند توی سر خودشان می زنند!"
حضرت امام خمینی (س) با درکی عمیق از نقشههای دشمن، هر از گاهی با لحنی مشفقانه اما قاطع، در خصوص پیامدهای ویرانگر تفرقه هشدار میدادند؛ هشدارهایی که نشان میداد از دیدگاه ایشان، حفظِ وحدت از اوجبِ واجبات است. ایشان در یکی از سخنرانیهای ماندگار خود فرمودند: "بترسید از آن روزی که تفرقه ایجاد شود و برادرها از هم جدا بشوند. اگر ما با هم باشیم، تمام قدرتهای جهان هم که جمع شوند، نمیتوانند به ما آسیب برسانند. لکن اگر تفرقه بیفتد، همه نابود میشویم."
و در جای دیگری می فرمایند: "من به شما عزیزان نصیحت میکنم که قلبهایتان را با هم صاف کنید. اگر در یک مورد اختلاف نظر دارید، برادرانه بنشینید و حل کنید. نگذارید این اختلافات به کینه تبدیل شود که کینه، سرآغاز فروپاشی یک ملت است."
حضرت امام خمینی (س) جهت حفظ وحدت و یکپارچگی و برای جلوگیری از بروز انشقاق میان جریانهای سیاسی وفادار به انقلاب، بهویژه در اواخر عمر مبارکشان، ناظری دقیق و حاکمی عادل بودند. هرگاه احساس میکردند جریانی در حال انزواست، یا گروهی به دنبال انحصار قدرت است و یا عدهای معدود به دنبال بلوا و تنش سیاسی هستند، با شجاعتِ تمام وارد میدان میشدند و به غائلهها فیصله میدادند.
نمونهی بارز این درایت، در برخورد با موضوع "حزب جمهوری اسلامی" تجلی یافت. هنگامی که رؤسای محترم حزب، حضرات آیات شهید سید علی خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی، با درک شرایط حساسِ کشور و با این استدلال که "تحزب در شرایط کنونی ممکن است بهانهای برای ایجاد اختلاف و دو دستگی گردد و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت شود"، درخواست توقف فعالیتهای حزب را نزد ایشان بردند، حضرت امام (ره) با دوراندیشی تمام با این پیشنهاد موافقت کردند.
ایشان در پاسخ به این درخواست، ضمن تأکید بر جایگاه رفیع موسسین حزب، فرمودند:
"موافقت میشود. لازم است تذکر دهم که حضرات آقایان مؤسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب میباشند."
دقیقاً ده ماه پس از توقف فعالیتهای حزب جمهوری اسلامی، هنگامی که عدهای از روحانیون برجسته درخواستِ تشکیل "مجمع روحانیون مبارز" و انشعاب از "جامعه روحانیت مبارز" را مطرح کردند، حضرت امام خمینی (س) با نگاهی حکیمانه که میان "وحدت" و "آزادی اندیشه" توازن برقرار میکرد، با این درخواست موافقت نمودند.
ایشان معتقد بودند که اختلاف در سلیقه و روش، اگر با صفا و صمیمیت همراه باشد، نه تنها موجب تضعیف نیست، بلکه مایه رشد است. امام (ره) در پاسخ به این انشعاب و در تبیینِ جایگاهِ رقابتهای سیاسی سالم، فرمودند: " انشعاب از تشکیلاتی برای اظهار عقیده مستقل، و ایجاد تشکیلاتجدید، به معنای اختلاف نیست. اختلاف در آن مواقعی است که خدای نکرده هر کسی برای پیشبرد نظرات خود به دیگری پرخاش کند که بحمدلله با شناختی که من از روحانیون دستاندرکار انقلاب دارم،چنین کاری صورت نخواهد گرفت."
حضرت امام خمینی (س) پس از برگزاری انتخابات مجلس سوم، در حالی که رقابتهای سیاسی به اوج خود رسیده بود، در سخنرانیها و پیامهای خود با لحنی مشفقانه همه را به آرامش و دوستی دعوت کردند. ایشان با تأکید در مسیر تلطیف فضای سیاسی کشور فرمودند: "شیاطین دنبال این هستند که ایجاد اختلاف کنند، دو دستگی بگویند هست، لکن بحمدالله ملت و خصوصا، روحانیت ما اشخاصی هستند که چهرهشان نورانی است و در این ماه مبارک هم در این ضیافت ان شا الله وارد شدند و آثارش هم بعد ظاهر میشود که همه با هم هستند؛ دو جبهه نیست.
البته دو تفکر هست، باید هم باشد؛ دو رأی هست، باید هم باشد. سلیقههای مختلف باید باشد؛ لکن سلیقههای مختلف اسباب این نمیشود که انسان با هم خوب نباشد." ، "اختلاف سلیقه، اختلاف رای، مباحثه، جار و جنجال اینها باید باشد، لکن نتیجه این نباشد که ما دو دسته، بشویم دشمن هم. باید دو دسته باشیم در عین حالی که اختلاف داریم، دوست هم باشیم."
«حضرت امام خمینی (س) در سالهای پایانی عمر مبارکشان، پرده از بزرگترین فتنه قرن برداشتند و به افشاگری علیه انحرافاتی پرداختند که در پی تهی کردن انقلاب از درون بود. ایشان با ترسیم مرز دقیق میان "حق و باطل"، به شناساندن اسلام ناب محمدی (ص) در برابر اسلام آمریکایی همت گماشتند و در نامهای فرمودند "باید تلاش کنیم زهد و قدس اسلام ناب محمدی را از زنگارهای تقدس مآبی و تحجرگرایی اسلام امریکایی جدا کرده و به مردم و مستضعفان نشان دهیم."
حضرت امام خمینی (س) در نامهای دیگر، با لحنی که نشان از دغدغهی عمیق ایشان برای آیندهی مسیر نهضت داشت، بر ضرورتِ ایستادگی در برابر تفکرات انحرافی تأکید کرده و فرمودند: "تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدسنماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدسنماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد."
با توجه به تذکرات متعدد حضرت امام خمینی (س) در خصوص تفکیک اسلام ناب محمدی (ص) از اسلامهای آمریکایی، ساختگی و تفکرات تحجرآمیز، سؤالاتی در ذهن دغدغهمندان انقلاب شکل گرفت که منجر به نگارش نامهای از سوی حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری به ایشان گردید. حضرت امام (ره) در پاسخ، پیامی صادر کردند که به "منشور برادری" معروف شد.
ایشان در این نامه، ضمن دفاع از اصالت هر دو جناح وفادار به انقلاب، خط بطلانی بر اختلافات کینهتوزانه کشیدند و با نگاهی راهبردی فرمودند: " اختلاف اگر زیر بنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام میشود و این مسئله روشن است که بینافراد و جناحهای موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تایید مینمایم.
آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم میسوزد."، "هر دو[جریان] میخواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو عقیدهشان است که راه خود باعث رسیدن به این همه است" ، "اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای نکرده بی جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران بر آید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است."
حضرت امام خمینی (س) که همواره نگران تحریف واقعیتهای انقلاب توسط قلمهای وابسته به استکبار بودند، در نامهی انتصاب حجتالاسلام والمسلمین سید حمید روحانی به عنوان مورخ انقلاب، با تأکید بر لزومِ ثبتِ دقیقِ حوادث و فداکاریهای ملت، خطاب به ایشان فرمودند: "شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایهداری، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام امریکایی کردند" ، "شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال ۴۱، سال شروع مبارزه انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلمها بر عدهای روحانی پاکباخته رفت."
حضرت امام خمینی (س) در سوم اسفند سال ۱۳۶۷، با صدور پیامی که به "منشور روحانیت" شهرت یافت، بار دیگر بر وحدت و انسجام ملی تأکید ورزیدند. ایشان در این پیامِ حماسی و دردمندانه، ضمن دفاع تمامقد از تاریخ درخشان علما و روحانیت بیدار، خطاب به فرزندان انقلابی خود فرمودند: "علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایهداران و پول پرستان و خوانین نرفتهاند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کردهاند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایهداران در یک کاسه است" ، "در حوزههای علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عدهای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفهای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزههای علمیه کم نیست" ، "انقدری که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است."
«حضرت امام (ره) در ادامهی این نامهی تاریخی، به موضوع بسیار مهم اشاره کرده و با صراحتی تکان دهنده میفرمایند: " راستی شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسبن، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین میکند؟ جناحی که پیروز شود یقینا روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاما به روحانیت رو آورد، راستی به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت میرود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است."
حضرت امام خمینی (س) همچنین با هوشمندی نسبت به ایجاد دو قطبیهای کاذب در فضای علمی و سیاسی، به دو قشر "سنتی" و "پویا" در حوزههای علمیه هشدار داده و تذکر دادند که باید با وحدت و دیده احترام به یکدیگر بنگرند. ایشان در این باره فرمودند: "جامعه مدرسین باید طلاب عزیز انقلابی و زحمت کشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند." ، "و طلاب انقلابی هم مدرسین عزیز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با دبده احترام به آنان بنگرند."
حضرت امام خمینی (س) فراتر از سخن، در مقام عمل نیز الگوئی بیبدیل از مدیریت جناحهای سیاسی ارائه دادند. ایشان طی نامهای در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸، فرمان تدوین و بازنگری قانون اساسی را خطاب به ریاستجمهور وقت، حضرت آیتالله شهید خامنهای (ره) صادر فرمودند. نکتهی شگفتآور در این فرمان، ترکیب اعضای منصوب شده بود؛ امام خمینی (س) با ظرافت، افراد را به صورت متعادل بین دو جریان انقلابی تقسیم کردند.
البته این رویکرد، پیش از آن نیز در سال ۱۳۶۶ و در زمان تشکیل اعضای اولیه مجمع تشخیص مصلحت نظام مشاهده شده بود. امام (ره) با انتصاب شخصیتهای برجسته از هر دو طیف وفادار به انقلاب، عملاً بر این حقیقت مهر تأیید زدند که: "برای پیشبرد اهداف عالی نظام و ایستادگی در برابر استکبار جهانی، نباید هیچیک از نیروهای اصیل انقلاب به حاشیه رانده شوند." ایشان با این اقدامِ ساختاری، راه را بر تکصداگری بستند و ثابت کردند که "وحدت و یکپارچگی" در نگاه ایشان، به معنای حذف یک سلیقه به نفع سلیقهی دیگر نیست، بلکه ایجاد یک "اتحاد حقیقی" برای صیانت از آرمانهای اسلام ناب محمدی (ص) ضروری است.
چرا که تنها با اتحاد و همدلی است که میتوان بر پیچیدهترین توطئههای دشمن پیروز شد؛ تا جایی که حضرت امام خمینی (س) با نگاهی توحیدی و راهبردی میفرمایند " توصیه اینجانب به مسلمین و خصوصاً ایرانیان... آن است که در مقابل فتنهها، وحدت خود را حفظ کنند. بدانید که آمریکا با سایه وحدت شما لرزه بر اندامش میافتد و با تفرقه شما، جان میگیرد."
پیروزی انقلاب اسلامی و ایمان راسخ در برابر تندبادهای استکبار، نه یک اتفاق تصادفی، که حاصل تجمیع شرایطِ بالفعل و سیر تکاملی مبارزی بود که منطق "ایستادگی" را با عقلانیت و تدبیر پیوند زد. حضرت امام خمینی (س) با اتکا به قدرت مردم و ترسیم نقشهی راهی دقیق، گامبهگام به شکست استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا نائل آمدند.
ایشان تنها بر زبان جاری نکردند که "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند"، بلکه این سخن را بر قاعدهای مستحکم از ایمان و تدبیر به منصه ظهور رساندند. ناگفته نماند که حضرت امام خمینی (س)، هیمنهی آمریکا را بدون تکیه بر ابزارها و تجهیزات نظامی، به چالش کشیده و آن قدرت پوشالی را به ورطهی فضاحت و خفت کشانیدند. راهبردها و استراتژیهای امام در مبارزه با کفر جهانی به سرکردگی ایالات متحده آمریکا عبارتند از:
۱. ریشههای سیر تکاملی و خودسازی
بنیانگذار جمهوری اسلامی، فرایند تحقق "اسلام ناب محمدی (ص)" را آنگونه که در محضر قرآن و عترت آموخته بودند، ابتدا در ساحت خودسازی و عبور از هواهای نفسانی به کار بستند. ایشان که هرگز در بند تعلقات مادی گرفتار نشدند، آموختههای خود را بدون هراس از قدرتهای "زر و زور" سنتی و مدرن و با شجاعتی بینظیر در برابر سلطنت و دربار و متحجرین مقدس مآب و آخوندهای وابسته به کار گرفتند. امام (ره) در حالی این مسیر را پیمودند که در تنگناهای بیرحمانهی «متحجرین و مقدسمآبهای احمق» گرفتار بودند، اما با ایثاری آگاهانه، حتی خطرِ جان را در راه آرمان خویش به جان خریدند.
۲. نهیب تاریخی و نصرت الهی
در دههی نخستِ انقلاب، در کشاکش نبرد با تجزیهطلبان و هشت سال دفاع مقدس، امام (ره) با وجود از دست دادن یاران مخلص و مشاهدهی خیانت برخی همراهان، و در اختیار داشتن جاسوسان لانه فساد با صراحتی پولادین اعلام کردند: "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند". این شجاعتِ تاریخی نه یک غلوّ سیاسی، بلکه برآمده از شش رکنِ اصیل در اندیشهی ایشان بود:
- اول: اتکا به قدرت لایزال الهی؛ با این باور که هر کس به حصن حصین الهی درآید، هراس از غیر در وجودش راه نخواهد یافت.
- دوم: اعتقاد راسخ به سنتهای الهی؛ با این جهانبینی که تمامی قدرتهای استکباری در برابرِ ارادهی حق، پوشالی و هیچ هستند.
- سوم: اطمینان به جوهر ایمان مردم؛ باوری عمیق به بصیرت، پایمردی و ظرفیتهای تمامنشدنی ملت ایران.
چهارم: تأکید بر وحدت کلمه؛ ضرورتِ انسجام میان تمامی اقشار، بهویژه نخبگان و علما، که به عنوان تکیهگاه فقهی انقلاب، مایه استحکامِ نظام شدند.
- پنجم: تقویت اقتدار دفاعی نیروهای مسلح؛ متبلور در تشکیل ارتش بیستمیلیونی (بسیج مستضعفین) برای صفآرایی در برابر تمام کفر جهانی.
- ششم: پیوند عقلانیت با توکل؛ بهکارگیری تدبیر، نظم و محاسبات دقیق در کنار استمداد از نصرتهای غیبیِ خداوند متعال.
امام خمینی (س) ثابت کردند که پیروزی بر آمریکا، نه با سازش، که با "استحکامِ روش مبارزه" و "کنترل و وحدتِ نیروهای انقلابی" میسر است. ایشان با چیدمان دقیق نیروها و مدیریت مرحلهبهمرحلهی بحرانها، فلسفهی پیروزی را از ساحت نظر به ساحت عمل درآوردند تا امروز، میراثِ گرانسنگ ایشان، کابوس همیشگی مستکبران عالم باشد.