پرتال امام خمینی (س): یادداشت/محمد نادری ملکشاه*
دنیای کهن امپریالیستی و توسعهطلبانه، پس از چند دهه تحکُّم تکقطبی آمریکا، با لعاب فریبنده "نظم نوین جهانی" تداوم یافت. آمریکا در این دوران، با یکهتازی زورمدارانه و افسارگسیخته، سازوکارهای توافقشده در سازمان ملل متحد را که پس از جنگ دوم جهانی توسط تمامی بازیگران (اعم از طرفهای درگیر، غیردرگیر و بیطرف) تنظیم شده بود، نادیده گرفت و سیاستهای خود را بر تمامی ملل جهان دیکته کرد.
این رویکرد سلطهجویانه، بهویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جنبهای عریانتر به خود گرفت، تا جایی که کمتر قدرتی یارای مقابلهی رودررو با آن را داشت. با این حال، به مرور زمان، تغییرِ معادلات اقتصادی و جابجایی قدرت سیاسی با پیدایش و افزایش قدرتهای نوظهور از یک سو، و تحول در افکار عمومی جهانی پس از وقایع عظیمی همچون ۱۱ سپتامبر از سوی دیگر، بسترساز تغییر شد.
همچنین، ارتباطات مؤثر ناشی از گسترش اینترنت و رسانههای مجازی در دو دههی اخیر، منجر به نوعی همبستگی حقیقی میان ملل جهان گردید. در نتیجهی این تحولات، پارادایم امپریالیستی توسعهطلبانه در سراشیبی افول قرار گرفته و قدرت تکقطبی آمریکا بهشدت به سوی فروپاشی و اضمحلال میرود. امروزه، چشمانداز و روزنههای پارادایم جدیدی تحت عنوان "جهان پساآمریکایی" در حال ظهور، بروز و گسترش است.
در این میان، دولتمردان آمریکایی با احساس وحشتی عمیق، به مقاومتهای عصبی و کنشهای منفی روی آوردند تا بدینوسیله، هراسِ خود را به کالبد سایر ملل تزریق کنند. آنان همزمان، فرآیند بازسازی و بازتولید قدرت خود را از درون جامعه آمریکا آغاز کردند. در این راستا، وحدتی نامقدس میان گروههای ذینفع، لابیهای قدرتمند، کانونهای پنهان قدرت و حتی دو حزب رقیب (جمهوریخواه و دموکرات) شکل گرفت.
هدف از این ائتلاف نانوشته میان سیاسیون و نظامیان، به تأخیر انداختن فرجامِ پارادایم تکقطبی و ممانعت از استقرار نظم پساآمریکایی بود تا فرصتی دوباره برای مدیریت جهان به دست آورند. در این مسیر، آنان به اقدامی متهورانه دست زدند که نوعی انتحار سیاسی محسوب میشد؛ چراکه با زیر پا گذاشتن تمامی قواعد و ضوابط سدهی اخیر، شخصیتی خودشیفته همچون دونالد ترامپ را در رأس قدرت گماردند. او در دورهای چهارساله، این انگاره را به جهان القا کرد که "فروپاشی آمریکا، فروپاشی جهان خواهد بود".
پس از وقفهای چهارساله و روی کار آمدن بایدن، نه تنها از این هراس کاسته نشد، بلکه با مدیریت هدفمند افکار عمومی، این باور در داخل آمریکا تقویت گردید که تنها شخصی با ویژگیهای ترامپ میتواند ایالات متحده را در برابر قدرتهای نوظهور جهانی حفظ کند. از سوی دیگر، این استراتژی توانست مجدداً افکار عمومی را به قدرت بلامنازع و اقتصاد آمریکا معطوف سازد و تا حدود زیادی نیز در این مسیر موفق عمل کرد. با بازگشت دوبارهی ترامپ به اریکهی قدرت، ورود به پارادایم پساآمریکایی با جنجالهای فراوان به تأخیر افتاد.
او در دور دوم ریاستجمهوری خود، بهصورت تمامعیار علیه کل جهان شمشیر کشید و مدعی تملک منابع استراتژیک در اقصی نقاط گیتی شد؛ از مطالبهی مالکیت بر گرینلند، نفت ونزوئلا و پایگاههای نظامی در کره جنوبی گرفته تا دستاندازی بر گذرگاههای آبی شمال کانادا، جزیره دیگو گارسیا، کانال پاناما و مناطق مرزی مکزیک. افزون بر این، ادعای حاکمیت بر دادههای جهانی (اینترنت)، بستر دریاهای بینالمللی، میدانهای گازی مدیترانه و حتی فضا، کره ماه، منابع خاورمیانه و حریم دریای چین، ابعاد جدیدی از این توسعهطلبی را عیان کرد.
آمریکا با تحریکِ هرجومرج و تشویش در نظم بینالملل، هدف غایی خود یعنی ایجاد رعب و وحشت در میان ملل را دنبال میکند. این دوران ایستایی در گذار به پارادایم پساآمریکایی، با توجه به شخصیت هرجومرجطلب و ناپایداریهای رفتاری ترامپ، برای کشورهای مستقل و بهویژه برای ایران، مقطعی بسیار خطرناک محسوب میشود.
اندیشمندان و کارشناسان حوزهی قدرت بهخوبی میدانند که حاکمان واقعی آمریکا—از سودجویان اقتصادی و جنگطلبان تا نهادهای قانونگذار—بهصورت پیچیده و مرموزی، اختیاراتی نانوشته به ترامپ تفویض کردهاند. هدف آن است که او با هر شگرد و اقدام جنگطلبانهای، تعادل بازار اقتصادی و برتری روانی آمریکا را حفظ کرده و فرآیند افول ناگزیر این ابرقدرت را به تأخیر بیندازد؛ حتی اگر لازم باشد بیمهابا در مقابل تمام جهانیان بایستد.
رهبران، حاکمان و صاحبنظران جهانی نباید اقدامات ترامپ را صرفاً برخاسته از ویژگیهای فردی، خودخواهی یا اختلالات روانی او تلقی کنند؛ بلکه باید بدانند وی با بحرانسازی و درگیری در جهان، در پی اثبات این ادعاست که پارادایم "پساآمریکایی" توهمی بیش نیست و تنها در خیالاتِ تحلیلگران و دشمنان آمریکا جای گرفته است. او برای اثبات این مدعا، به هر جنایت و خباثتی دست میزند و از هیچ اقدامِ فرومایهای دریغ نخواهد کرد.
در این میان، چه منطقهای مساعدتر از خاورمیانه—بهعنوان مخزن انرژی جهان—و چه کشوری فراتر و بهتر از ایران برای پیادهسازی این استراتژی مورد هدف قرار دهد؟ ایران با ویژگیهای منحصربهفرد خود، پیوندهای راهبردی با قدرتهای بزرگی چون چین و روسیه، رقابت منطقهای با عربستان و ایستادگی آرمانگرا در برابر اشغالگری رژیم اسراییل، کانون توجه است.
کشوری مستقل با حکمرانی متفاوت، توانمندی نظامی و اقتصادی درخور توجه، که پنج دهه در برابر آمریکا ایستاده و بارها اقتدار پوشالی آن را به چالش کشیده است. تلاش آمریکا بر این است که از موقعیت استراتژیک خاورمیانه—بهعنوان مرکز ثقل سیاسی و تمدنی جهان—برای تهدید سایر ملل بهره جسته و آنها را به پذیرش مجدد قدرت تحکُّمی و در حال منسوخ خود وادار کند؛ در این سناریو، تقابل با ایران تنها یک بهانه برای احیای و حفظ هژمونی در حال زوال است.
جمهوری اسلامی ایران، علیرغم ماهیت ضداستکباری و ایستادگی در برابر رویکردهای توسعهطلبانهی ایالات متحده، طی چهار دههی اخیر هرگز در پی آسیبرساندن مستقیم به منافع امنیتی یا اقتصادی آمریکا از طریق عملیات نظامی یا اقدامات غیرمتعارف نبوده است. سیاست کلان ایران همواره بر این اصل استوار بوده که به هیچ کشوری ولو دشمن تا اقدام عملیاتی انجام نداده، گزندی نرساند و در مواقع بحرانی، از یاریرساندن برای تقویت امنیت جهانی دریغ نکند. ایران در برابر تهدیدات مکرر آمریکا و متحدانش، همواره خویشتنداری راهبردی نشان داده است؛ چنانکه در زمان حمله به عراق و سقوط صدام و حزب بعث در عراق یا تقابل با طالبان و القاعده در افغانستان ایران همانند حمایت از ملل مظلوم فلسطین، سوریه، لبنان و یمن از ملتهای مظلوم عراق و افغانستان با تمام توان صرفا حمایتهای بشر دوستاده نمود و واکنشی دیگری از خود نشان نداد.
گواه روشن این صلحخواهی آن است که طی نزدیک به چهار دهه زعامت رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای (ره)، ایران وارد هیچ جنگی نشد، تا آنکه در پی تجاوز اخیر آمریکایی-صهیونیستی، به مدت ۱۲ روز به دفاع مشروع و اجتنابناپذیر از خود پرداخت. همانطور که پیشتر اشاره شد، هدف آمریکا و رژیم صهیونیستی از این تجاوز بیرحمانهی ۴۰ روزه در ماه مبارک رمضان، القای رعب و وحشت به جهانیان و اثباتِ قدرت تحکُّمی در حال فروپاشیشان بود؛ اما ضربشست پیشبینیناپذیری که نیروهای مسلح پرتوان ایران بر پیکرهی نظامی آمریکا وارد آوردند، نه تنها ترامپ و مشاورانش را مبهوت و حیران ساخت، بلکه بیآبرویی و پوشالی بودن قدرت آمریکا را برای همگان آشکار کرد.
با این حال، مقامات عالیهی ایران اسلامی—همانگونه که طی چهار دههی زعامت رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای (ره) مشهود بود—با اتخاذ استراتژی "بازدارندگی بدون جنگ"، از تمامیت ارضی کشور و امالقرای جهان اسلام حراست و حفاظت کردند. این رویه در صیانت از تنها حکومت تشیّع و آرمانهای انقلاب اسلامی، دقیقاً به تأسی از سیرهی بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (س) استوار بوده است؛ بزرگمردی که فرموده بودند: "حکومت که شعبهای از ولایت مطلقهی رسولالله (ص) است، یکی از احکام اولیهی اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است." ایشان همچنین تأکید داشتند که "حفظ نظام جمهوری اسلامی از اهمّ واجبات عقلی و شرعی است که هیچچیز با آن مزاحمت نمیکند" و هشدار میدادند که "حضرات آقایان توجه داشته باشند که مصلحت نظام از امور مهمهای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز میگردد." بر همین اساس، مقامات عالیه با تکیه بر این رویه و با در نظر گرفتن مصالح کلان و حفظ جامعه، نزدیک به چهار دهه از اقتدار و کیان ایران اسلامی در برابر طوفانهای سهمگین حفاظت نمودند.
در این برههی حساس، بر ما فرض است که با دقتی وافر و نگاهی ژرفتر از گذشته، به تأسی از سیره و منش دو رهبر معظم (حضرت امام خمینی (س) و شهید آیتالله خامنهای (ره))، چنان از کیان ایران اسلامی حراست نماییم که خدایناکرده، جمهوری اسلامی قربانی استراتژیهای بینالمللی آمریکا—برای به تأخیر انداختن گذار به دوران پساآمریکایی—نگردد. نیک میدانیم که امروز مقدرات جهان تحت سلطهی آمریکا در دست شخصیتی(ترامپ) قرار گرفته که به هیچ قاعده و قانونی پایبند نیست؛ وضعیتی که نشاندهندهی بیخردی مطلق در نظام بینالملل و برخاسته از تشویش درونی قدرتمندان و سردمداران ایالات متحده امریکا نشئت میگیرد.، میباشد.
فراست و خردورزی سیاسی و بازدارندگی حکم میکند که ایران اسلامی با درک صحیح از این شرایط بحرانی و دوران گذار، و همچنین با نظر به انفعال شدید سایر قدرتهای جهانی و عملکرد بشدت خنثی و محافظهکارانهی روسیه، چین و کشورهای اروپایی، بهتنهایی وارد کارزار جنگ مستقیم با آمریکا نگردد.
همانگونه که بزرگ ترین رقبای نظامی و اقتصادی آمریکا(چین، روسیه و اتحادیه اروپا) در شرایط کنونی از خود واکنش میدانی معناداری نشان ندادهاند، انتظار عاقلانه این است که ایران اسلامی نیز با بهرهگیری از تجربیات دهههای گذشته، در کنار آمادگی دفاعی، تمرکز خود را بر مبارزهی ایدئولوژیک و رسانهای معطوف کرده و افکار عمومی جهان را به خباثت و جنایتپیشگی سردمداران آمریکا جلب نماید.
البته این سخن هرگز به معنای چشمپوشی از پاسخ نظامی به تجاوزگریهای آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست؛ چراکه در برابر هرگونه تعرض، باید با تمام توان، پاسخی کوبندهتر، کاریتر و دندانشکن داد. منظور اصلی و بنیادین این است: در این مقطع حساس که جهان شاهد هرجومرج ناشی از گذار پارادایمِ تکقطبی به دوران پساآمریکایی است، ایران نباید—آگاهانه یا ناخواسته—قربانی مطامع و تقلاهای وحشیانهی قدرتی گردد که برای حفظ وضع موجود، دست و پا میزند. ایالات متحده اکنون در حالت احتضار و در سراشیبی تند فروپاشی هژمونیک خود قرار گرفته و دقیقاً به دلیل همین وضعیت متزلزل، به هر اقدام انتحاری و خبیثانهای متوسل میشود تا مانع از سقوط قطعی خود گردد.
فراست سیاسی حکم میکند که در این "دوران گذار"، ایران با درایت کامل، خود را از مسیر ضربات کور و جنونآمیز قدرتی که در حال دگرگونی است، کنار بکشد. ما نباید اجازه دهیم که هزینهی سنگین این فروپاشی و تغییر پارادایم جهانی، صرفاً از جیب ملت ایران پرداخت شود یا کشور در تلهی انتحار امریکا بیفتد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ایران باید با در نظر گرفتن تمام جوانب بینالمللی، مانع از آن شود که هزینهی گزاف این دگرگونی جهانی تنها بر دوش ایران سنگینی کند. شاید برخی بپندارند که: "با توجه به سیطرهی همهجانبهی ایالات متحده در حوزههای امنیت جهانی، اقتصاد، قدرت نظامی، امپراتوری رسانهای و برخورداری از هزاران پایگاه نظامی در سراسر جهان، سخن گفتن از دوران پساآمریکایی توهمآمیز و دور از ذهن است" اما باید دانست:
الف) پاسخ به تردیدها دربارهی واقعیتِ دوران پساآمریکایی بسیار روشن و مستدل است؛ این موضوع تنها یک ادعا نیست، بلکه برآیند نظرات برجستهترین اندیشمندان و شخصیتهای بینالمللی است:
۱. فرانسیس فوکویاما: که حتی او نیز پس از نظریهی "پایان تاریخ"، در تحلیلهای متأخر خود به بازنگری در قدرت مطلق لیبرالدموکراسی پرداخته است.
۲. نوام چامسکی: زبانشناس و تحلیلگر برجسته که معتقد است فرآیند افول آمریکا از سالهای پس از جنگ جهانی دوم آغاز شده است.
۳. فرید زکریا: که در کتاب مشهور خود "جهان پساآمریکایی"، به تفصیل فرآیند "برآمدن دیگران" و توزیع قدرت را شرح داده است.
۴. جان ایکنبری: استاد روابط بینالملل که معتقد است نظم ساخته آمریکا در حال فروپاشی است.
۵. امانوئل والرشتاین: جامعهشناس برجسته که افول آمریکا را یک "فرآیند ساختاری و برگشتناپذیر" میدانست.
۶. ریچارد هاس: رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا که به نظریهی "جهان بیقطبی" و بازتوزیع قدرت در آینده معتقد است.
۷. برونو ماچائیش: وزیر سابق امور اروپایی پرتغال که در کتاب "آغاز تاریخ؛ اوراسیا و نظم جهانی"، به موضوع گذار از عصر آمریکایی پرداخته است.
۸. استیون والت: استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد که در مقالهای در نشریهی "فارن پالیسی"، پایان "استثناگرایی آمریکایی" را تحلیل کرده است.
۹. اِما اشفورد: عضو شورای آتلانتیک که در آثار خود به ضرورت تعدیل جاهطلبیهای فرامرزی آمریکا در جهان پساآمریکایی اشاره دارد.
۱۰. الکساندر دوگین: استراتژیست روس که بر لزوم نظم چندقطبی و پایان هژمونی لیبرالیسم جهانی تأکید میورزد.
۱۱. نالینی مالانی و اندیشمندان "جنوب جهانی": که بر تنوع قطبهای قدرت، دلار زدایی از اقتصاد جهانی و استقلال استراتژیک در عصر پساآمریکایی تأکید دارند.
۱۲. پیتر زیهان: در کتاب "پایان جهان، تازه آغاز کار است"، بر عقبنشینی خودخواستهی آمریکا از نقش پلیس جهانی و بروز بینظمیهای جدید تأکید میکند.
۱۳. محمدجواد ظریف: وزیر پیشین امور خارجه و دیپلمات برجستهی ایرانی معمار دیپلماسی برجام که در آثار و سخنرانیهای خود به تبیین دقیق مفهوم "جهان پساغربی" پرداخته است.
علاوه بر این، مقامات عالیهی ایران نیز بارها با تعابیری همچون "پایان دوران هژمونی و سلطه" و "انزوای سیاسی غرب"، بر حتمی بودن این تحول بزرگِ تاریخی تأکید ورزیدهاند.
ب) بسترها، پیشزمینهها و مختصاتِ گذار از پارادایم تکقطبی به جهان پساآمریکایی را میتوان در محورهای زیر تبیین کرد:
۱. نفی فروپاشی مطلق: منظور از پساآمریکایی، لزوماً افول مطلق یا فروپاشی ناگهانی ایالات متحده نیست.
۲. پرهیز از نگاه پوپولیستی: این تحلیل با نگاههای وهمآلود و سطحی که صرفاً در پی تماشای انفجار درونی آمریکا هستند، نسبتی ندارد.
۳. تداوم نقشآفرینی آمریکا: در پارادایم جدید، آمریکا محو نخواهد شد، بلکه از جایگاه "تنها تصمیمگیرنده" به جایگاه یکی از بازیگران در کنار دیگران تغییر وضعیت میدهد.
۴. تکثر بازیگران: پساآمریکایی، عرصهای است که در آن بازیگران واقعی بینالمللی، نقشی بنیادین در تصمیمگیریها ایفا میکنند.
۵. مدیریت توزیعشده: کشورهایی که در حوزههای منابع، اقتصاد، فرهنگ و تمدن صاحبنظر هستند، در مدیریتِ فردای جهان نقش حیاتی خواهند داشت.
۶. پایان استثمار: توسعهطلبی یکجانبه و بهرهکشی استعماری از نظام بینالملل حذف خواهد شد.
۷. تکثر ارزشها: جهان آزاد از سلطهی مطلق ارزشهای لیبرالدموکراسی سرمایهداری خارج شده و عرصهای برای عرضهی ارزشهای متنوع تمدنی خواهد بود.
۸. تکثیر واقعی قدرت: در این دوران، قطبهای متعدد قدرت بهطور حقیقی شکل گرفته و تثبیت میشوند.
۹. فرآیندی طبیعی، نه پیشگویی: پساآمریکایی نه یک پیشبینی سیاسی، بلکه فرآیندی است که بهصورت طبیعی و ساختاری در حال وقوع است.
۱۰. کتمان واقعیت توسط واشنگتن: مقامات آمریکایی با تمام توان میکوشند تا شرایط پیشرو و زمینههای ایجاد جهان چندقطبی را کتمان کنند.
۱۱. گذار از مسیر تعامل: این تغییر پارادایم نه از راه جنگ و بحران، بلکه از طریقِ کوششهای اقتصادی و پیوندهای نوین میان ملل مختلف در حال تحقق است.
۱۲. ماهیت مستقل و همافزا: پارادایم پساآمریکایی صرفاً به معنای سقوطِ یک قدرت نیست، بلکه ماهیتی مستقل و متکی بر "همپوشانی گسترهی جهانی" دارد.
در نگاه راهبردیِ ایرانی، این دوران به معنای "تعاملات همهجانبهی بینالمللی"، "توازن در سیاست خارجی"، "برقراری نظم منطقهایِ عادلانه"، "انتقال قدرت به آسیا"و "بازگشت ایران به جایگاه تاریخی و تمدنی خود در دوران شکوفایی: است.
بهرغم تمامی آنچه گفته شد، نباید از یاد برد که آمریکاییها در این سراشیبی سقوط (تغییر پارادایم)، بهشدت دندان تیز کردهاند. همین واقعیت باعث شده است تا قدرتهای بزرگ و صاحبان اقتصادهای تأثیرگذار(رقبای بزرگ امریکا)، بهمنظور عبور از این دوران بحرانی و کاهشِ آسیبپذیری خود، با روش موثرتر یعنی همکاریهای ظاهراً دوستانه و روش خویشتنداری و همراهی را در پیش بگیرند؛ آنها ترجیح میدهند بهجای عصیانگری پرهزینه در این لحظاتِ حساس، با تدبیر از این پیچ تاریخی، و بحران، با کمترین هزینه عبور کنند تا در فرصت مناسبِ آینده، جایگاه خود را در پارادایم نظم جدید تثبیت نمایند. به قول معروف: "نرود میخ آهنین در سنگ؛ گاهی باید با جریان ساخت تا زمانه به مراد گردد.
امید همهی ما ایرانیان وطندوست—با تکیه بر تجربیاتِ تلخ اشغال کشور در گذشته که ناشی از اشتباهات محاسباتی مردان سیاسی آن دوران بود—این است که با موقعیتشناسی دقیق در این زمانهی حساس، سرنوشت میهن را آگاهانه حراست نماییم. بر ما فرض است که با درایت و هوشمندی، از این طوفان گذار بسلامت عبور کنیم تا پیروزی و شکوفایی را در آغوش بکشیم؛ که وعدهی حق است:
"فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً."
* (دانش آموخته علوم سیاسی)