پرتال امام خمینی(س):گفتگو/ حنیفه قربان نیا دلاور
عیسی میرآبی پاسدار بیت امام، متولد ۱۳۳۶ شاهرود است. وی در سال ۱۳۶۱ وارد بیت امام شد و تا سال ۱۳۷۰ خدمت کرد. پس از ازدواج به تهران آمد و بعد از تجربه کوتاه کار در زمینه فنی به استخدام سپاه درآمد. پس از ورود به پادگان امام حسین (ع) و سپری کردن آموزش های سخت و فشرده در سپاه جماران مستقر شد؛ و پس از ارتحال حضرت امام در سپاه ولی امر خدمت کرد. ایشان در گفتگوی اختصاصی با پرتال امام خمینی(س) گفت:
از سالهای دور
سال ۱۳۶۱ بعنوان پاسدار در بیت امام راحل شروع به کار کردم. زیارت مداوم حضرت امام در آن روزهای پرتلاطم خاطرات شیرینی را برای من رقم زد. سخنرانی های دلنشین امام برای ما و مردم عزیز نقشه راه بود و توصیه های حکیمانه امام درس زندگی و امید به زندگی به ما می بخشید. در کنار امام روزگار خوشی را سپری می کردیم تا آنکه در سه سال پایانی حضورم در بیت امام، مسئله بیماری حضرت امام پیش آمد. به خاطر دارم که در دوران بستری شدن حضرت امام در بیمارستان قلب جماران افراد و شخصیت های نظام به دیدار حضرت امام می آمدند.
ادامه راه امام
شهید آیت الله امام خامنه ای از جمله افرادی بودند که بطور مداوم برای دیدار با امام به بیمارستان می آمدند و بخاطر دارم که آن روزها مسئولان را هدایت و راهنمایی می کردند. رهبر شهید معمولاً از یک درب مخصوص و با همراهی دو محافظ وارد میشدند و خوش و بش های ما با ایشان و گشاده رویی ایشان موجب شد تا نسبت به ایشان نیز ارادت خاص پیدا کنم و الحمدالله توانستم سالها در خدمت ایشان باشم.
شخصیت های دیگری نیز برای دیدار حضرت امام می آمدند از جمله مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و دیگر افراد نیز خدمت امام می رسیدند.
مرحوم آیت الله توسلی که مسئول دفتر حضرت امام بودند، نیز در رفتوآمدهای مکرر حضور داشتند. بخاطر دارم که قبل از بستری شدن حضرت امام در بسیاری از شبها، بهویژه هنگام نماز مغرب و عشاء، رهبرشهید انقلاب برای دیدار حضرت امام مراجعه می کرد و از محضر امام راهنمایی دریافت میکردند.
ماه رمضان
چند سال در ماه مبارک رمضان نیز در خدمت حضرت امام بودم و بیاد دارم که در آن ایام نیز مقام معظم رهبری در نمازها و برنامههای عبادی حضوری مستمر داشتند.
در آن روزها بخاطر شرایط بیماری سخت حضرت امام رفت و آمدها کنترل بیشتری می شد و مرحوم حاج احمدآقا مدام خدمت ایشان در بیمارستان بودند. بخاطر دارم در روزهای سخت بیماری حضرت امام پزشکی کار آنژیوگرافی را انجام میداد و پزشکان دیگر هم امور درمانی دیگری را. البته موضوع کاملا محرمانه انجام می شد.
دیدارهای عمومی و خصوصی
پیش از آنکه خدمتم را در بخش بیمارستان شروع کنم مدام حضرت امام را در دیدارهای عمومی ملاقات می کردم. پیگیری امور اجرایی مرتبط با دیدارهای امام بسیار جذاب و روحیه بخش بود. در سال ۱۳۶۵ به بخش بهداری منتقل شدم و وظیفه من تامین خون و داروهای مورد نیاز بود که با مراجعه به سازمان انتقال خون آن را با علاقه بسیار زیاد انجام می دادم. همانگونه که گفتم بخاطر رعایت مسائل امنیتی اعلام نمی کردیم که این موارد را برای مصرف چه کسی تهیه میکنیم؛ وکسی از مقصد واقعی آن اطلاع نداشت. داروها نیز از پادگان میثم در جاده قدیم کرج که متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود تهیه میکردم. همانگونه که گفتم در آن زمان، تقریباً کسی از جزئیات این اقدامات اطلاعی نداشت و تا پیش از رحلت حضرت امام، این امور کاملاً محرمانه باقی مانده بود.
امام و رهبر شهید انقلاب
روابط حضرت امام و رهبر شهید انقلاب بسیار عمیق و ویژه بود. آقای شهید هنگام حضور در جماران، از درب شرقی وارد میشدند و مستقیماً به محضر حضرت امام میرفتند؛ در آن فضا، نوعی صمیمیت، گفتگو و حتی شوخیهای ساده میان ایشان مشاهده میشد. که دیدن این صحنهها برای ما بسیار قابل توجه و جذاب بود و فضای خاصی در مجموعه ایجاد میکرد.
در روزهای پایانی بیماری حضرت امام (س)، که وضعیت جسمانی ایشان به مرحله حساسی رسیده بود و پزشکان تصمیم به انجام عمل جراحی گرفته بودند. در آن ایام، برنامه کاری ما به گونهای بود که معمولاً بصورت مداوم در جماران حضور داشتیم. در شبی که حضرت امام به ملکوت اعلی پیوست همه ایران، و جهان و از جمله محله جماران که خود شاهد آن بودم در حزن و اندوه بسیار سنگینی فرو رفت.
آخرین دیدار
آخرین باری که حضرت امام را دیدم متاسفانه پس از ارتحال ایشان بود که ابتدا قصد کردم صورت ایشان را ببوسم اما خودم را شایسته بوسیدن صورت امام ندانستم اما پاهای ایشان در آغوش گرفتم و وداع کردم. سپس از اتاق خارج شدم. در همان زمان، مسئولان کشور در حال برگزاری جلسات اضطراری برای تصمیمگیری بودند و نیروهای مسلح در حالت آمادهباش قرار داشتند. تهدیدهایی نیز از سوی آمریکا در آن زمان مطرح شده بود. پس از اقامه نماز صبح به امامت حجتالاسلام والمسلمین حاج آقا قرائتی، خبر رحلت جانگداز امام (ره) اعلام شد. آن لحظه، لحظهای پر از گریه و شیون بود؛ اندوهی عمیق و سنگین که فضای جماران را فرا گرفت.
یکی از خاطراتی که هیچگاه از خاطرم نخواهم برد، این است که در دوران بستری، حضرت امام در یکی از شبها، حدود ساعت دو بامداد، ما را برای کمک صدا زدند. حضرت امام قصد اقامه نماز شب داشتند. با وجود شرایط سخت جسمی و حتی قطع آب، ایشان از تخت پایین آمدند، وضو گرفتند و نماز شب را اقامه کردند.
خاطره ای از مادری بانوی انقلاب
همسر مکرمه حضرت امام نیز از شخصیتهای بسیار بزرگوار و مادری مهربان و همسری وفادار برای امام راحل بودند. انشالله روحشان با حضرت فاطمه زهرا محشور باشند، ایشان در ایام بیماری امام بمانند همه خانواده مدام حضور داشتند. یکبار هنگام انجام وظایف دیدم که بانوی انقلاب شیرینی آوردند و گفتند این شیرینیها متبرک از محضر حضرت امام است؛ نوش جان کنید.
ما بقدری خوشحال شدیم انگار دنیا را بما داده بودند.
بار سنگین رهبری حضرت امام (س)
امام خمینی انقلاب را با فداکاری های بسیار به پیروزی رساند و تمامی ملت ایران در آن دوران، با ایشان همراه و همدل بودند. ایشان از دوران رژیم گذشته، مشقتها و آزار و اذیتهای فراوانی را متحمل شدند. رهبر شهید انقلاب، نیز از ابتدای قیام امام، در کنار مولا و مقتدای خود حضور داشت و با سختیها و مظلومیت های زیادی روبرو بودند. و با وجود تمام مشکلات و مظلومیتها، ۳۷ سال، متحمل رنج و مشقت فراوان بودند. و بار سنگین رهبری حضرت امام (س) را بدوش کشیدند.
متأسفانه، برخی از افراد که زمانی در کنار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بودند، علیه ایشان موضع گرفتند و نه به قانون تمکین کردند و نه به فرمان خدا. با وجود اینکه هفتاد فقیه جامعالشرایط در مجلس خبرگان رهبری، به رهبری حضرت آقای شهید رأی دادند، اما عده ای از ایشان دست کشیدند و هر کس به راه خود رفت و ساز خود را زد.
خاطره ای شنیدنی
خاطره ای عرض کنم که تا کنون گفته نشده است؛ در زمان برگزاری اجلاس سران کشور های اسلامی در تهران مسئول برگزاری یکی از مدرسین حوزه علمیه قم بود با این مسئله مواجه شد که برادران اهل سنت حاضر به ورود به حسینیه نبودند. بنده با اصرار و خواهش فراوان و یادآوری توصیه های حضرت امام در باره وحدت میان مسلمین، از آنان خواستم که تشریف بیاورند؛ گفتم که آفتاب است و شما مهمان ما هستید، لطفا بفرمایید داخل. در نهایت، آنان وارد حسینیه شدند. پس از پایان سخنرانی و خروج حضار، زمانی که برای عذرخواهی نزد آنان رفتم، دیدم یکی از آنان خم شد تا پای مرا ببوسد. به او گفتم: «بلند شو، لازم نیست پای مرا ببوسی. ما که دشمن شما نیستیم، برادر شما هستیم.» او در پاسخ گفت: «ما چقدر در موردآقا اشتباه کرده بودیم.»
تبلیغات رسانهای دروغین
آقای شهید پیش از شهادت، به دلیل حجم بالای توطئهها و تبلیغات رسانهای دروغین علیه ایشان، همانگونه که بر علیه امیرالمؤمنین (ع) نیز چنین دروغهایی گفته میشد (به طوری که وقتی امیرالمؤمنین (ع) در محراب به شهادت رسیدند، برخی پرسیدند: «مگر امیرالمؤمنین نماز هم میخواندند؟»)، چنین وضعیتی برای ایشان نیز وجود داشت.
پس از شهادت شان تازه بسیاری متوجه شدند که چه جواهری را از دست دادهایم. تأثیر شهادت ایشان، بیش از دوران حیاتشان بود؛ زیرا واقعاً مردم به دلیل حجم تبلیغات دروغین، از حقیقت امر بیاطلاع بودند. شهادت ایشان، دشمن را منزوی کرد و به مردم بصیرت بخشید.