قاتل اصلی امام حسین یزید نیست!

درست مانند این است که ما در پرونده شهادت شهید نواب صفوی و یارانش بجای آنکه رژیم شاه را مقصر بدانیم برویم سراغ سرجوخه ای که حکم اعدام را جرا کرد و همه فریاد ها را متوجه او کنیم و بجای مرگ بر شاه بگوییم مرگ بر سرجوخه. برای چنین فریادی رژیم شاه به شما جایزه هم خواهد داد.

کد : 193765 | تاریخ : 05/04/1405

پرتال امام خمینی (س): بله درست خوانده اید. چهار ده قرن است که انگشت اشاره ملیونها عزادار امام حسین علیه السلام به طرف کسی نشانه رفته است که تنها مجری نقشه قتل بوده است و متهم ردیف دوم  پرونده شهادت امام حسین بشمار میرود. یزید و سربازانش. در حالیکه قاتل اصلی امام حسین هنوز زنده است و همچنان دارد از قبیله حق قربانی می‌گیرد.

درست مانند این است که ما در پرونده شهادت شهید نواب صفوی و یارانش بجای آنکه رژیم شاه را مقصر بدانیم برویم سراغ سرجوخه ای که حکم اعدام را جرا کرد و همه فریاد ها را متوجه او کنیم و بجای مرگ بر شاه بگوییم مرگ بر سرجوخه. برای چنین فریادی رژیم شاه به شما جایزه هم خواهد داد.

یک قاتل حرفه ای برای آنکه پنهان بماند در صحنه قتل عناصری را بوجود می آورد که ذهن بازرس های حتی حرفه ای را از قاتلان اصلی منحرف کند.  مثلاً به گیجگاه او از سمت راست شلیک می‌کنند و بعد با پاک کردن اثر انگشتان خود،  همان کلت را در دست راست مقتول قرار میدهند که ذهن بازرس ویژه را بسوی خودکشی هدایت کند. 

در واقعه کربلا نیز یک قاتل حرفه ای وجود دارد که قتل تمام انبیاء الهی در طول تاریخ را در پرونده اش دارد و در همه موارد موفق شده است خودش را پنهان کند و قتل را به گردن کسان دیگر بیندازد.

طراح استراتژیست و حرفه ای و قاتل اصلی امام حسین چنان صحنه را آراسته است که خودش ۱۴ قرن است در حاشیه امن قرار گرفته است و تنها سر جوخه او که طرح را قدم به قدم طبق نقشه اجرا کرده است بر سر زبان هاست که از خلق الله جزلعن و نفرین برای انتقام از او کاری بر نمی‌آید. 

این راز مگوی عاشوراست.

ذیلا به مدارک غیر قابل انکاری در رابطه با دخالت یهودیان در تمام قتل های زنجیره ای و هدفمند اهلبیت و اجداد آنها به اختصار اشاره میکنم.

نخست آنکه قرآن یهود را دشمن اصلی پیامبر و اهل بیت معرفی می‌کند و مشرکان را در مرحله بعد قرار می‌دهد.

و لتجدن اشدالناس عداوه للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا.

درست مانند امروز که از همان آغاز  امامین انقلاب دشمن اصلی را مشخص کردند و بعد از انقلاب در هر اتفاقی که افتاده است سرنخ به آمریکا و اسرائیل می‌رسد. در صدر اسلام هم اصحاب بصیرت ریشه همه جنگ ها و توطئه ها را در محافل مخفی یهود جستجو می‌کردند.

از جستجو در قرآن متوجه می‌شویم که خداوند آنقدر که به یهود و تبیین خط فکری آنان و نقض میثاق آنان اشاره کرده است به هیچ موضوعی دیگری نپرداخته است.
در زیارت امام حسین در کامل الزیارات آمده است که
اشهد ان الذین سفکو دمک و استحلوا حرمتک ملعونون علی لسان داود و عیسی این مریم.

شهادت می‌دهم که آنانی که خون ترا ریختند و حرمت ترا شکستند توسط داود و عیسی لعن شده است.

وقتی به آیه ۸۲ سوره مایده مراجعه می‌کنیم می‌بینیم بنی اسرائیل توسط آن دو بزرگوار آهن شده آمد.

پس بنی اسرائیل متهم اصلی قتل امام حسین است نه یزید.

به گواهی هزاران مدرک تاریخی موجود که یهودیان نتوانسته اند این مدارک را ازبین ببرند یهودیان که بدرستی مکار ترین نژاد  انسانی در جهان هستند، به گواه قرآن از تمام خصوصیات پیامبر آخرالزمان همانقدر اطلاعات داشتند که از فرزندان شان. یعرفونه کما یعرفون ابنائهم.

تاریخ گواه آن است که یهودیان که می‌دانستند پیامبر آخرالزمان در جزیره العرب بدنیا خواهد آمد ۲۰۰ سال قبل از تولد پیامبر گروه گروه به یثرب آمدند و هفت قلعه مستحکم در مسیر بیت‌المقدس ساختند.
یهودیان در طول تاریخ برای زندگی مناطق خوش آب و‌ هوا را انتخاب می‌کنند اما کوچ گروهی آنان از اورشلیم خوش آب و هوا به یک بیابان (غیر ذی زرع) دلیل بزرگتری می‌طلبید.

آنها آمدند که در جزیره العرب زاد و ولد کنند و نسلی را در آن مستقر کنند تا یا پیامبر آخرالزمان از میان آنان مبعوث شود یا نگذارند اصلا نطفه او منعقد شود چه رسد به آنکه مبعوث شود و یا اگر مبعوث شد نگذارند در ماموریتش موفق شود. همان کاری که با حضرت عیسی و دینش کردند.

همانگونه که ما در دنیای تشیع تقریبا تمام اطلاعات لازم را در مورد حضرت مهدی موعود حتی قبل از تولد او در اختیار داشتیم و تنها چیزی که نمیدانیم محل زندگی، زمان ظهور و سیمای مبارک اوست که آنرا هم خداوند پنهان نگاه داشته است، علما و کَهَنه یهود شاید به کمک علوم غریبه که یهودیان در آن تبحر داشتند حتی بیشتر از این در مورد پیامبر موعود میدانستند.
همانگونه که قبل از تولد حضرت همه ائمه می‌دانستند که مهدی موعود در کدام خانواده، از چه پدر و مادری و از نسل کدام امامان بدنیا خواهد آمد و حتی میدانستند که دو غیبت خواهد داشت و غیبت کبری طولانی خواهد بود و علایم حتمیه و غیر حتمیه ای هم برای ظهور در اختیار داریم که براساس آن انتظار میکشیم، و کتابهای مرجع تاریخی هم در باب این علایم داریم، علمای یهود هم به همین صورت اطلاعات مبسوطی از پیامبر موعود داشتند . آنها حتی می‌دانستند که این پیامبر در چه روزی، از چه نسلی، در کدام شهر بدنیا خواهد آمد. البته به مثابه یهودیان بنی هاشم هم به همان اندازه مطلع بودند که قرار است نسل نبوت و امامت در این خاندان تداوم پیدا کند و لذا هم از توطئه یهود آگاه بودند و هم راه مقابله با مکر یهود را می‌دانستند.
چگونه است که کاهنی در دارالندوه مکه از کودکان بنی هاشم می پرسد آیا امروز در خانواده شما پسری بنام احمد متولد نشده است و وقتی کودک را دید غش کرد و بعد از آنکه بحال آمد گفت سوگند به خدا که این کودک دین یهود را از بین خواهد برد. 

علاوه بر داشتن پیشگویی های مکتوب، آنها که سر آمد روزگار در ستاره شناسی، نسب شناسی، علم الحروف، علم رمل و علم جفر بودند ، ازین علوم در جهت تطبیق دقیق آن پیشگویی های استفاده میکردند.  یکی از کاربرد های علم جفر و رمل مکان یابی است که آنها ازین علوم برای پیدا کردن مکان هاشم در غزه، عبدالله در یثرب و پیامبر در اکواء استفاده کردند.
هم هاشم و هم عبدالله هردو تمام عمر در مکه زندگی کرده اند اما هردو خارج از مکه در میان یهودیان کشته شده اند هاشم را در غزه که آنزمان در کنترل یهودیان بود و عبدالله را در محله یهودیان یثرب به شهادت رساندند که صد ها کیلومتر با مکه فاصله دارند. و سینه پیامبر را در ۵ سالگی  با قصد قتل شکافتند اما پیامبر ازین ترور جان سالم بدر برد. (داستان شق صدر) داستانی که یهودیان آنرا تحریف کردند دو فرشته الهی آمدند و سینه اورا شکافتند و قلب اورا شستشو دادند که نه کتاب ساز کار است و نه با سنت الهی و نه با عقل. یهودیان بسیاری از ترور ها و آدم ربایی های شان را بگردن نیروهای ماورایی می انداختند.

هم در مورد هاشم و هم در مورد عبدالله پدر پیامبر قصد شان جلوگیری از انعقاد نطفه پیامبر بود که در هر دو مورد دیر اقدام کردند و نطفه اجداد پیامبر و خود پیامبر منتقل و منعقد شده بود.

بعد از آنکه متوجه شدند پیامبر را نتوانسته اند بقتل برسانند تلاشهای شأن برای ترور آنحضرت ادامه یافت.

حلیمه جسد نیمه‌جان و سینه شکافته  محمد ۵ ساله را به عبدالمطلب تحویل داد و اقدامات حفاظتی او از این کودک که قرار است تاریخ جهان را عوض کند شروع شد.

او در سفر و حذر هیچوقت از پیامبر جدا نشد و از او‌ حفاظت کرد و حتی وقتی فوت کرد ابوطالب را به حفاظت از پیامبر وصیت کرد

ابوطالب که جان پیامبر را در خطر میدید حتی بیشتر از عبدالمطلب برای حفاظت از پیامبر همت گمارد و پیامبر نیز بعد ها این خدمات را با پذیرفتن علی علیه السلام از کودکی جبران کرد.

ابوطالب حتی در زمان خواب پیامبر را در کنار خویش می‌خواباند و هرشب چند بار بیدار می‌شد تا از سلامتی او مطمئن شود.
پیش از آنکه محمد چیزی بخورد یا بیاشامد او نخست ازآن میچشید تا مبادا اورا مسموم کنند.

قبل از ورود به خانه ای اول او وارد می‌شد و منزل را وارسی میکرد و هنگامی که می‌خوابید چند کودک هم سن پیامبر را در کنار او می‌خواباند.

ابوطالب که از اشراف تاجران مکه بود  چهار سال بخاطر حفاظت از جان پیامبر به هیچ سفر تجاری ای نرفت و حتی از تنها سفری که در ۱۲ سالگی پیامبر رفته بود بنا بر توصیه بحیرای راهب باز گشت‌. گویا علمای مسیحی هم می‌دانستند که او پیامبر آخر الزمان است.

پیامبر که اینک ۲۵ بهار را پشت سر گذاشته بود جوان رشیدی شده بود که دیگر نیاز به مراقبت نداشت.

او میدید که افراد شروری در شهر مزاحم مال و جان و نوامیس مردم می‌شوند.  با کمک چهار جوان دیگر نخستین پلیس جهان را با نام حلف الفضول تشکیل داد.
کم کم جوانان دیگری هم به این پیمان اضافه شدند و هر کدام مسئول استقرار امنیت در یک محله از شهر شدند و خود پیامبر شده بود رئیس پلیس مکه  که دور و برش پر بود از ده ها جوان که همه همفکر او‌ و محافظ و معاهد او بودند.

یهودیان در این برهه قدرت مانور کمتری برای ترور او داشتند و نتوانستند قبل از بعثت اورا حذف کنند.

بخاطر همین نگرانی از جان پیامبر خداوند به او دستور داد، انذار را نخست از خاندان خویش آغاز کند و بعد از آنکه توانست تعداد زیادی از حلقه نزدیک خود را با خود همراه کند آنگاه فرمان ابلاغ عمومی نازل شد.

یهودیانی که نتوانسته بودند از انعقاد نطفه او  و تولد و  بعثت او‌ جلو‌گیری کنند از روز اعلام بعثت، تغییر استراتژی دادند.

این استراتژی شامل دو محور اساسی بود.

۱. گماشتن عوامل نفوذی در کنار پیامبر.
برای عملی ساختن این محور همین قدر کافی است که بدانیم تمام اصحاب سقیفه که اکثریت صحابه را شکل میدادند همه یا تربیت شده و مامور اجرای دستورات بودند یا تحت تاثیر و هم پیمان آنان بودند.
تمام آنها که در دفن و کفن پیامبر شرکت نداشتند ثمره ۲۳ سال تلاش یهودیان برای مهره چینی در اطراف پیامبر بودند.

۲. سنگ‌اندازی در برابر پیشرفت اسلام

برای تبیین این فقره نیز باید گفت تمام جنگ های پیامبر یا بصورت مستقیم یا غیر مستقیم توسط یهودیان یا با حمایت آنان بوجود آمد.

یهودیان بدر و احد بصورت نیابتی و در خیبر و خندق و احزاب بصورت مستقیم و بی پرده حضور و دخالت داشتند و یک طرف در گیری بودند. 

اما مشکل ترین کار پیامبر برخورد با نفوذی های یهود بود که تعداد شان اندک نبود و مردم بی بصیرتی که براحتی توسط این نفوذی ها هدایت گول میخوردند.

یهودیان مهره چینی در اطراف پیامبر را با این نیت شوم انجام دادند که هم از برنامه های پیامبر مطلع شوند در تصمیمات پیامبر اختلال ایجاد کنند.  دایره نفوذ آنقدر گسترده بود که حتی در داخل منزل پیامبر گماشته داشتند.

این نفوذی ها حتی تا مرز توطئه قتل پیامبر پیش رفتند که حد اقل دوبار تلاش ناموفق آنان برای رم دادن شتر پیامبر و قتل او با افتادن در دره عمیق
گزارش شده است و حتی اسامی آنان در کتب تاریخی ذکر شده است که آنقدر این چهره ها در میان اصحاب موجه و صاحب نفوذ بودند که پیامبر صلاح ندانست با آنها برخورد کند.

در هر جنگی که پیامبر شکست خورده است یا بصورت کامل به پیروزی قاطع نرسیده است بدلیل مخالفت و کار شکنی همین چهره های نفوذی بوده است.

پیامبر در نخستین رویاروئی با مشرکان در بدر که از سوی یهودیان تحریک‌شده بودند تصمیم داشت ریشه فتنه را برای همیشه بخشکاند و تمام مهاجمان را که سران آن روز کفر و فتنه را شکل میداد،  بقتل برساند. همان نفوذی ها با تصمیم پیامبر مخالفت کردند و تعدادی از سران کفر را اسیر کردند و سرانجام با گرفتن فدیه آنها را آزاد کردند تا لشکر بزرگتری تجهیز کنند و جنگ احد را براه بیاندازند.

در احد نیز همان نفوذی ها در ابتدا با تصمیم‌ کارشناسانه پیامبر که در داخل مدینه بجنگد مخالفت کردند که جنگ در خارج از مدینه بسیار برای دشمن کار را آسانتر میکرد و هم شایعه شهادت پیامبر را پخش کردند و هم تنگه احد را رها کردند تا جنگ برده به شکست بیانجامد.

زد و بند های این نفوذی ها با یهودیان در جنگ خندق بسیار آشکار بود که اگر  نبود تدبیر یک مرد مخلص تازه مسلمان شده یهودیان از داخل مدینه بر پیامبر حمله ور می‌شدند و مشرکین از بیرون .

شجاعت علی (ع) و کشتن عمر و بن عبد ود و کمک های غیبی الهی سپاه ده هزار نفری ابو سفیان را به عقب نشینی واداشت وزمینه های صلح حدیبیه و فتح مکه را فراهم آورد.

برخورد های بدون واسطه یهودیان با پیامبر در جنگ‌های پیامبر با بنی نظیر و بنی فریضه و بنی قینقاع و جنگ خیبر که دیگر نیاز به توضیح ندارد.

یهودیان مجبور شدند مدینه را ترک کنند و به قلعه های بعدی بگریزند.

فتح قلعه خیبر و قتل مرحب بدست علی اوج تقابل پیامبر با یهودیان بود .

پیامبر تمام توطئه های یهودیان را نقش برآب کرد و از هفت قلعه ای که در مسیر بین المقدس بوجود آورده بودند ۶ قلعه را تسخیر کرد ولی در آخرین غزوه  در تبوک با کمک ۵۰ هزار نیروی رومی  پیامبر را در چند قدمی قدس متوقف کردند.

پیامبر بمدینه برگشت تا سپاه بزرگتری فراهم کند .

او در حال تجهیز سپاه برای ریشه کردن یهود و فتح بیت المقدس بود که بود که گماشتگان یهود در داخل منزل مسمومش کردند  و در سن ۶۳ سالگی شهیدش کردند تا پای پیامبر به قدس نرسد و این ماموریت ماند برای فرزندش حضرت مهدی (ع) .

مرگ پیامبر در این سن نمیتواند طبیعی باشد در حالیکه سالخوردگان قریش تا سن ۱۲۰ سالگی هم رسیده بودند. از روایاتی که آخرین لحظات زندگی پیامبر را گزارش می‌دهند پیداست که پیامبر با تحریک یهود توسط همان نفوذی های داخل خانه  مسموم شد و بعد از او همان نفوذی ها از پذیرش فرماندهی جوانی بنام اسامه سرباز زدند و مورد لعن پیامبر قرار گرفتند.

نفوذی های یهود که اسامی آنها نیز در کتب تاریخی ذکر شده است دوبار هم‌پیمان شدند که نگذارند پیامبر علی را به عنوان جانشین خودش معرفی کند. متن پیمان و اسامی امضاء کنندگان این پیمان شوم که پیامبر آنانرا اصحاب صحیفه معرفی کرد  در کتب تاریخی ذکر شده است.

بلافاصله بعد از قتل پیامبر بجای شرکت در تشییع جنازه او با نقشه یهودیان همان اصحاب صحیفه در سقیفه بنی ساعده گردهم آمدند و در حالیکه پیامبر جانشین معرفی کرده بود برای او جانشینی تراشیدند و با او بیعت کردند و زمانی از مجلس تقسیم قدرت برگشتند که پیامبر دفن شده بود و آنها نه در نماز جنازه پیامبر حضور داشتند و نه در دفن و کفن او.

یهودیان موفق شده بودند چهره هایی که در اطراف پیامبر گمارده بودند را بقدرت برسانند و از آن روز خیالشان دیگر راحت شده بود و تمام توطئه هایشان نه تنها متوقف شد که همین یهودیان با تغییر چهره تبدیل شدند به مشاوران و مفتیان دستگاه خلافت.

ظهور پدیده های مانند کعبه الاحبارها و وهب ابن منبه ها و ابو هریره ها در دوران ۲۵ سال خانه نشینی علی و خلافت خلفا صورت گرفت که انحرافات اساسی در اعتقادات اسلامی در این دوره بوجود آمد و تا اکنون ادامه دارد. اسرائیلیات در کتب روایی محصول استیلای این یهودیان مسلمان نما در دوران خلافت است.

بعد از شهادت پیامبر هیچ.جنگی از سوی یهود با دستگاه خلافت گزارش نشده است و این کاملا طبیعی است. یهود با گماشتگان خودش چرا بجنگد.

حتی در جریان فتح قدس توسط خلیفه دوم نه تنها شاهد کار شکنی و مخالفت یهودیان نیستیم بلکه بر عکس  آنها موید و همراه بودند. درست مانند امروز که رژیم صهیونیستی با اداره مسجد الاقصی توسط اردن مشکلی ندارد اما کابوس رژیم فتح بیت المقدس توسط ایران است.

اما بلافاصله بعد از شروع امامت امام علی علیه السلام سلسله جنگها شروع می‌شود و در طول ۵ سال سه جنگ بر او تحمیل می‌کنند که در هر سه مورد دستهای ملموس یهودیان بصورت آشکار دیده می‌شود.

یهود که پیامبر را کشته بودند، دیدند اگر اجازه دهند علی علیه السلام زنده بماند و بیشتر حکومت کند او همانند پیامبر نقشه های یهودیان را نقش بر آب خواهد کرد.

بنا چار از طریق اشعث ابن قیس کندی یهودی وارد عمل شدند و با استفاده از ابن ملجم یهودی زاده امام علی علیه السلام را هم از راه برداشتند تا راه را برای خلافت معاویه مهره دیگر شان باز کنند. این ملجم ۲۰ روز در خانه اشعث بود و شمشیرش را او مسموم کرد و اسپی برای فرار  او بعد از قتل آماده کرده بود. تمام داستانهای مربوط به نقشه قتل همزمان سه نفر از قبیل همان نشانه گذاری های انحرافی در صحنه قتل است.

در این مسیر امام حسن مجتبی مانع اصلی بود که در جنگ صفین تا چند قدمی خیمه معاویه هم رفت و درست زمانی که جنگ داشت یکسره میشد نفوذی ها وارد عمل شدند و کار بجای فتح به صلح انجامید که همچنان امام حسن به عنوان خطر اصلی میماند.

همان اشعث با تحریک یهودیان توسط دخترش جعده امام حسن (ع)  را شهید کرد تا برای بعد از معاویه جانشینی غیر از حسین (ع)  نماند.

اما اگر حتی حسین (ع)  را از میان بردارند بازهم اهلبیت فرزندانی داشتند که هر کدام می‌توانستند مدعی خلافت باشند.

محفل مخفی یهود طرح بزرگی در افکند و توطئه ای را برنامه ریزی کرد که طی آن تمام فرزندان ذکور اهلبیت را بقتل برسانند .

در مورد اجرای این طرح زمان معاویه را مناسب ندیدند زیرا معاویه اهل سیاست بود و از عواقب آن بشدت میترسید. اهل تدبیر و تجربه بود و براحتی تن به هر کاری نمی‌داد.
 
یزید را برای جانشینی معاویه تربیت کردند و بلافاصله بعد از معاویه به قدرت رساندند.

نفوذ در یزید جوان که تجربه ای جز در شعر و شراب و قمار و زن بارگی نداشت آسانتر بود.

یزید که خود تنها حسین(ع) را مانع خلافت خودش میدید بمحض مرگ معاویه نامه ای به حاکم مدینه فرستاد که از حسین بیعت بگیرد یا سرش را برایش بفرستد.

محفل مخفی یهود  در منزل دایی های مسیحی یزید طرح جامع قتل تمام اولاد ذکور اهلبیت را تصویب کرده بودند  و می‌خواستند آنرا با  یزید در میان بگذارند که خبر آمد حسین از مدینه راهی مکه  شده است  و از آنجا بدعوت کوفیان قرار است به کوفه رود تا سپاهی فراهم آورد و با یزید بجنگد.
یهودیان  فرصت را برای اجرای نقشه شوم شان فراهم دیدند و طرح شان را با یزید در میان گذاردند.

یزید که اجرای این طرح را تنها راه استحکام خلافت موروثی در خاندان خود می‌دید طرح را پسندید و مو بمو اجرا کرد.

نخستین اقدام عزل فرماندار کوفه و اعزام عبیدالله زیاد بود.

اقدام دیگر گمارش شمر با نیروی ویژه برای اجرای ماموریت بزرگ بود. حذف تمام فرزندان ذکور اهلبیت.

قبلاً در تحقیقات میدانی که در مدینه صورت گرفت با گمارش جاسوسانی  تعداد دقیق فرزندان ذکور اهلبیت  مشخص شده بود که ۱۸ نفر بودند. 

در زمان تحقیق میدانی مشخص شد،  امام حسن علیه السلام ۴ پسر دارد،  به نام های عبدالله،  قاسم،  ابوبکر و  حسن مثنی؛ و امام حسین علیه السلام دو پسر دارد به نام علی اکبر (امام زین العابدین) و علی اصغر (علی اکبر شهید) در زمان تحقیقات میدانی علی اکبر شهید که کوچکتر از امام زین العابدین بود علی اصغر محسوب میشد.
به احتمال قریب به یقین جاسوسان سن دقیق علی اکبر و علی اصغر را گزارش نکرده بودند. 

و خدا اینگونه خواست که این تحقیقات میدانی مدتی قبل از ولادت علی اصغر علیه السلام صورت بپذیرد. 

در روز عاشورا هدف اصلی این طرح نسل کشی تنها همین ۱۸ نفر بودند ولی اصحاب با وفای ابا عبدالله تا زنده بودند نگذاشتند دست کسی به اهلبیت برسد.

بعد از شهادت همه اصحاب نوبت به اهلبیت رسید

با شهادت علی اکبر نام نخستین فرزند ایشان از لیست سرجوخه خط خورد و تنها یک فرزند دیگر از امام حسین(ع) باید خط می خورد.  فرزندان امام حسن مجتبی(ع) نیز به ترتیب آمدند و یکی یکی از جمله حسن مثنی بر زمین افتادند و نامشان در لیست سرجوخه تیک خورد. 
از ۱۸ نفر اولاد ذکور اهلبیت ۱۶ نفر را حذف کرده بودند و تنها دو نفر مانده بود که باید بقیل برسند و‌جنگ‌تمام شود. حسین و پسر دیگرش.

آخرین لحظات قبل از شهادت امام حسین(ع) بود و هنوز اسم فرزند دیگر امام حسین(ع) خط نخورده بود که دیدند حضرت قنداقه شیرخواره اش را در دست دارد و کودکش رابه قربانگاه می آورد. 

نام تنها دو نفر در لیست سرجوخه  تیک نخورده بود،  علی اصغر (که اسم بسیار مسمایی داشت چون هم به لحاظ سنی اصغر بود و هم بین سه برادر از همه کوچکتر بود)  و خود امام حسین(ع).

همین کوچکی و کودکی او باعث شد که سرجوخه یقین کند همین فرزند کوچک همان علی اصغری است که باید حذف شود. 

سرجوخه خوشحال شد که دارد لیست قربانیانش کامل میشود،  حرمله می پرسد: کدام را بزنم؟ پدر را یا پسر را؟  و لحظه ای بعد جسم بی جان علی اصغر(ع) بر دستهای امام حسین(ع) از رمق می افتد. و بعد نوبت به آخرین فرد در لیست می رسد و با شهادت مظلومانه امام حسین(ع) ماموریت جوخه مخصوص به پایان می رسد و فرمانده سپاه یزید با شادمانی تمام و با قصد گرفتن پاداش خبر می دهد که ماموریت انجام شد و حسین را با تمام پسرانش همراه با پسران امام حسن(ع) کشته اند و دیگر پسری از آنان بر زمین نمانده است. 

این واقعه تاریخی زمانی معنی و مفهوم ویژه ای پیدا می کند که یزید در مجلس بزمی که آراسته است ناگهان با پسری مواجه می شود که تاکنون فکر می کرده اند از خدمتکاران خاندان پیامبر بوده است.

این غلام وقتی فرصت پیدا می کند خود را معرفی کند با آن صدای بلیغ و ملکوتی خود را پسر حسین معرفی می کند و یزید و اتاق فکر یهودی او تازه متوجه می شوند که به مکر خدا دچار شده اند و از خدا رو دست خورده اند.
ناگهان احساس می‌کند که علیرغم شهادت امام حسین و یارانش که یک پیروزی ظاهری گذرا را برایش به ارمغان آورده بود در حقیقت شکست خورده است و به هدفش در جنگ با حسین نرسیده است.    یزید با تعجب می پرسد: مگر تمام پسران حسین در کربلا کشته نشدند؟  یعنی مگر قرار نبود از او پسری نماند؟  ولی دیگر کار از کار گذشته بود.  امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) کاخ اورا بر سرش خراب و خودرا معرفی کرده بودند و حتی زن و فرزند خود یزید را علیه او شورانده بودند و مرغ از قفس پریده بود و مکر او به خودش بازگشته بود و خداوند با تولد علی اصغر خردسال اما زین العابدین را برای ادامه امامت و دوام نسل پیامبر(ص) در کنف حمایت خودش محفوظ و مصون نگه داشته بود.

یهود اگر چه بزرگترین جنایت تاریخ را رقم زده بودند ولی نتوانسته بودند به هدف شان برسند که از پیامبر نسلی نماند.

آنها نمی‌دانستند که با شهادت امام حسین در حقیقت شمارش معکوس برای پایان خود را شروع می‌کنند.

آنها نمی‌دانستند که خدا در آغاز سوره سوره حسین (فجر) فرموده است.

سوگند به فجر فرج (مهدی) و سوگند به آن ده امامی که در لیل تاریک بسربردند (من الحسن الی الحسن)و آن شفع کریم (علی و فاطمه)
وآن وتر وحید (پیامبر) و آن شبی که به فجر فرج منتهی میشود که همانگونه که عاد و ثمود و فرعون را بعلت طغیان و فساد (دو خصوصیت مشترک بنی امیه و یهود در قرآن) از میان برداشتم در کمینگاهم تا انتقام خون حسینم را بگیرم.

از آن روز حسین ثار قبیله حق و خون خدا شد .

بعد از عاشورا اگرچه مختار تمام جانیان کربلا را کشت ولی انتقام خون حسین گرفته نشد. و این خون قرن هاست که بر زمین مانده است.

امام زین العابدین علیه السلام در باب وقایع شام به سخت ترین اتفاق اشاره میکند.

ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می‌گفتند: این‌ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانه‌های آن‌ها را ویران کردند .
ما انتقام‌ پدران شما را از آنها گرفتیم.

در کتاب زندگینامه خلیفه دوم آمده است که یهودیان، کشتار اهلبیت در کربلا را انتقام یهودیان بابت قتل پدرانشان در خیبر و خندق می‌دانستند.

علیرغم همه شواهد قرآنی و روایی و تاریخی موجود که یهودیان را عامل اصلی واقعه کربلا میدان. در این قتل، قاتلان حرفه ای یهودی، هویت خودشان را مخفی نگه داشتند و یزید و عبیدالله و عمر سعد و شمر را به عنوان قاتل معرفی کردند و در این کار آنقدر هوشمندانه و موفق عمل کردند که حتی اینک پس از ۱۴ قرن همچنان قاتلان اصلی در غزه و لبنان و تهران مشغول کشتار اند و کسانی که باید انتقام حسین را بگیرند در مجالس و هیأت ها مشغول لعن و نفرین بر یزید و شمر و خوبی و سنانند و یزیدی را می‌کشند که وجود خارجی ندارد.

باید به این طراحی شگفت  انگیز آفرین گفت.

خواندن دقیق و تفکر در متن این مقاله میتواند شما را از یک عزادار منفعل نفرین گر به یک‌منتقم مصمم و خشمگین از قاتلان اصلی امام حسین تغییر دهد.

مگر نشنیده ایم که امام مهدی (ع) با شعار انتقام خون حسین(ع) قیامش را آغاز میکند؟ آیا هر گز از خود پرسیده اید که امام مهدی انتقام خون حسین را از چه کسانی میگیرد.

اگر بگویید همان یزید و شمر و خولی را از قبر در می آورد و میکشد، بسیار بی معنی است زیرا آنها هم اکنون در جهنم عذاب می‌کشند و آوردن آنها به دنیا در حقیقت نجات آنها از جهنم است. جسدشان را موریانه خورده است و بر فرض که آنها را زنده کند و دوباره بکشد تحصیل حاصل است زیرا قبلاً آنها مجازات شده اند و در دوزخ نیز مخلد هستند.

از تمام روایات اینگونه بر می آید که انتقام خون حسین را قرار است از اسرائیل بگیرد که ادامه همان محفل عبری مستقر در خانه دایی های یزید است.‌

آنقدر کربلای گذشته و معاصر در هم تنیده اند که اگر حسین و عباس و علی اکبر و قاسم و سایر شهدای کربلا امروز بودند قطعا الان در تونل های حماس و سنگر های جنوب لبنان و پشت لانچر های پدافندی ایران نشسته بودند و بالعکس اگر رهبر شهید و سید حسن نصرالله و یحیی سنوار و حاج قاسم سلیمانی در زمان امام حسین بودند قطعا در کربلا شهید می‌شدند.

تیم حق و باطل  همان تیم است با همان اهداف و همان آرمان ها تنها بازیکنان و کاپیتان تیم و دروازه بانان هر دو تیم عوض شده اند.

تفاوت آنها در این است که تیم حق امروز مثل کربلا کم تعداد و بی سلاح و تنها نیست و هواداران بیشماری دارد.
امروز تیم حق ۳۰۰ ملیون جان فدا داردکه تنها در ایران ۳۲ ملیون برای دادن جان ثبت نام کرده اند.

تیم حق سجیل و خرمشهر چهار و خیبر شکن و عماد و فتاح دارد که می‌تواند اسرائیل را شخم بزند.

تازه اینها دست گرمی انتقامی است که هنوز گرفته نشده است. تیم حق دارد زمینه را برای ظهور منتقم آماده می‌کند تا گل خورده در عاشورا را با بأس شدید موعود جبران کند و چنان اینبار دمار از روزگار قاتلان حسین در آورد که دیگر در تاریخ نتوانند قد علم کنند.

بنا براین هر هیئت عزاداری باید یک شاخه از بسیج نظامی باشد برای گرفتن انتقام از قاتلان اصلی و تمام نوحه ها و سینه زدن ها و مداحی ها و روضه ها معطوف به جنایات یهود در کربلا باشد نه یزید و شمر و‌ خولی و سنان.

اگر  مجلس روضه جایی برای افشای قتل حسین توسط یهود و لزوم گرفتن انتقام از آنان باشد در آن مجلس حضرت فاطمه شرکت می‌کند و حضرت مهدی عزادار است و فرشتگان زیر پای عزاداران انتقام‌جو بال می‌گسترانند.

اما در مجلس عزای امام حسین اگر لبه تیز حملات بسوی یزید و شمر و خولی نشانه رود و قاتل اهلی و اصلی و حرفه ای امام حسین در حاشیه امن بماند در آن مجلس بقول شهید امام موسی صدر شمر و یزید و ابن سعد نه تنها سینه میزنند که حتی هزینه های نذر و پاکت سخنران و مداح را هم تامین میکنند.

تازمانی که مجالس روضه ما که از  پتانسیل عظیم بسیج مردمی علیه اسرائیل بر خوردار است به ریل واقعی و اساسی انتقام جویی از اسرائیل برنگردد نه خبری از ظهور خواهد بود و نه خبری از زوال اسرائیل.

آنقدر باید در سطح جهان موضوع انتقام خواهی خون حسین از اسرائیل مطرح شود که به گفتمان روز جامعه جهانی تبدیل شود . آنقدر باید مردم جهان از جنایات اسرائیل در کربلا مطلع شوند وخون انتقام خواهی در رگهای آنان بجریان در آید که وقتی آمام مهدی علیه السلام پشت به خانه خدا با شعار یا لثارات الحسین ظهور میکند تمام کسانی که در حج حضور دارند حسین را بشناسند و مصمم به انتقام خون او باشند تا بدون پرسش به او ملحق شوند.

وگرنه اگر امام مهدی همین امسال ظهور میکرد و پشت به دیوار کعبه دم از انتقام حسین میزد جز چند حاجی شیعه که بسیاری از آنها هم اسرائیل را در ماجرای کربلا بی گناه میدانند آیا کسی برای یاری پیدا می‌کرد.

بنا براین اگر مشتاق ظهورید هیئت ها را از یزید کشی به سوی انتقام از اسرائیل هدایت کنید.

تا جهان حسین را نشناسد و قاتل اصلی اش را اسرائیل نداند و برای انتقام از قاتل اصلی او مصمم نشود  امکان ظهور فراهم‌ نخواهد شد.

انتهای پیام /*