امام خمینی و حق آزادی اندیشه و بیان

در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا میکند که نظرات اجتهادی ـ فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد.

کد : 193829 | تاریخ : 08/05/1405

پرتال امام خمینی(س): یادداشت/ مهدی پور‌حسین*

مقدمه

دهم آبان، سال‌روز صدور پیام اخوت و برادری اسلامی، از سوی حضرت امام می‌باشد که بحق به «منشور برادری» موسوم گشت. این اعلامیه جاودانه که نشان‌دهنده افکار و اندیشه بلند و نیز سیره عملی آن حضرت در دوره کوتاه زمامداری نظام اسلامی می‌باشد، نکات برجسته و ارزنده بسیاری دارد که نه‌تنها در سال‌گشت این پیام، بلکه برای همیشه ایام باید مورد یادآوری و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

یکی از کلیدی‌ترین نکات این پیام ـ که در واقع از جمله مبانی حضرت امام در صدور چنین پیام‌هایی محسوب می‌شود ـ پذیرش اصل آزادی اندیشه و فکر، و بیان آزادانه آن در جامعه می‌باشد. امام در این پیام با اذعان به این‌که «کتاب‌های فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف‌نظرها و سلیقه‏ ها و برداشت‌ها در زمینه‏های مختلف نظامی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی، تا آن‌جا که در مسائلی که ادعای اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجماعی هم ممکن است قول خلاف پیدا شود»؛۱ نه‌فقط به‌عنوان حاکم سیاسی، بلکه با احاطه علمی به مبانی اسلامی و در مقام مرجعیت دینی، ابراز خوشحالی می‌نمایند که امروزه به مناسبت انقلاب اسلامی حرف‌های فقها و صاحب‌نظران و اختلافات آنان در مسائل مختلف به رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها کشیده شده و عمومی شده است. به اعتقاد ایشان:

در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می‏کند که نظرات اجتهادی ـ فقهی در زمینه ‏های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد.۲

در این عبارت کوتاه، دو نکته مهم بیان شده است: یکی «عدم توان» و دیگری «عدم حق» مخالفان آزادی اندیشه و بیان. قهراً «عدم توان» مخالفان آزادی اندیشه و بیان در جامعه اسلامی، به رهبری قاطعانه و عدالت‌مدارانه ایشان برمی‌گشت که البته در دوره‌های دیگر می‌تواند متفاوت جلوه نماید، اما این‌که با صراحت بیان کرده‌اند، مخالفان «حق جلوگیری» از آزادی را ندارند؛ به مبانی لایتغیر اسلامی ایشان برمی‌گردد که به مثابه خود دین، جاودانه و همیشگی است. در این مجال اندک، به این مبنا پرداخته می‌شود:

آزادی واقعی

اساساً آزادی یکی از نعمت‌های خدادادی است که حقیقت آن، جز در ادیان الهی قابل مشاهده نیست و نیز در چارچوب مفهوم دین‌گرایانه آن است که می‌توان به قله آن دست یافت. از این‌رو، با این‌که برخی از اندیشمندان سیاسی، آزادی را به «فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان»۳ معنا کرده‌اند، اما بعضی از متفکران اسلامی ـ با الهام از معارف اسلامی ـ آزادی را «فقدان مانع در راه اعمال اراده و خواست آدمی در جهت رشد و تکامل»۴ تعریف نموده‌اند.

معنای چنین نگاهی آن است که انسان برای اعمال اراده و اختیار خدادادی خود، مانعی نبیند و بتواند استعدادهای بالقوه خود را شکوفا کند والا اراده و اختیار که وجه ممیزه انسان از دیگر موجودات است از او سلب شده و در واقع هویت انسانی از او گرفته خواهد شد.

مهم‌تر از مفهوم آزادی، ارزش آن برای انسان است که به‌عنوان یک حق طبیعی و الهی، یک امتیاز ویژه برای انسان محسوب می‌شود و دیگران حق تجاوز به آن را نداشته و مکلف‌اند آن را عزیز شمارند. ارزش آزادی در زندگی انسانی به گونه‌ای است که امام می‌فرماید:

ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال می‌دانیم.۵

در ارزش آزادی همین بس که نه‌تنها دیگران وظیفه محترم شمردن این موهبت را برعهده دارند؛ بلکه خود فرد نیز مجاز نیست آن را از خود سلب نماید. به عبارت دیگر نه‌تنها آزادی یک حق است، بلکه وظیفه و تکلیف نیز به شمار می‌رود.۶

آزادی فکر و اندیشه

یکی از ارزش‌مندترین مصادیق آزادی، آزادی فکر و اندیشه در دیدگاه الهی است. چراکه هدف واقعی انسان، رشد و تکامل و رسیدن به قرب الهی است و آن نیز بدون آزادی اندیشه میسر نیست. در منطق دینی، انسان باید با ایجاد زمینه‌های مساعد، تعالی معنوی یافته عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ۷ بار یابد. رشد انسان و تعالی معنوی او در گرو حق‌گرایی اوست. چراکه خداوند متعال حق مطلق است و نیل به قرب او جز با حق‌گرایی، میسر نخواهد شد. حق‌گرایی، به معنای کاوش درباره حقیقت و در جست‌وجوی آن برآمدن و برای دست‌یابی به آن، تلاش کردن است که امتیاز بشر به شمار می‌رود.

آدمی با قدرت تفکر خویش، از سایر موجودات امتیاز می‌یابد، نشستن بر قله این امتیاز، با همه استعدادهایی که انسان دارد حق اوست و این مهم، تنها در سایه آزاداندیشی و برخورد آزادانه عقاید و اندیشه‌ها به ثمر می‌نشیند و فقط در چنین موقعیت است که حقیقت آشکار می‌گردد. حقیقت مطلق را با آزادی مطلق در تفکر می‌توان کشف کرد و هرچه این راه کشف، محدودتر شود، رسیدن به آن مقصد هم دشوارتر می‌شود. به تعبیر استاد شهید مطهری:

همین‌طور که برای شناوری باید مردم را آزاد گذاشت، از نظر رشد فکری هم باید آن‌ها را آزاد گذاشت... دینی که از مردم، در اصول خود تحقیق می‌خواهد، خواه ناخواه برای مردم، آزادی فکری قائل است.۸

در منطق قرآن، انسان‌های برگزیده با درک عمیق و تأمل کافی، قول احسن را برمی‌گزینند و چنین کسانی از بشارت الهی برخوردارند:

فَبَشِّرْ * عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ.۹

اسلام به کرات همگان را به تفکر فراخوانده۱۰ و تارکان اندیشه را شماتت می‌کند.۱۱

اساساً در اسلام ارزش واقعی انسان، به شناخت او نسبت به خدا و ایمان روزافزون به مبدأ و معاد است و در این مکتب، شناخت و ایمان به اصول دین، جز از راه تفکر پذیرفتنی نیست. عالمان دینی، تقلید در عرصه اصول اعتقادی را ممنوع شمرده و همگان را به تحقیق و تفکر فراخوانده‌اند؛ لذا در اسلام لحظاتی فکر کردن، ارزشمندتر از شصت سال عبادت محسوب می‌گردد.۱۲

بنابراین، تمامی حکومت‌ها، به‌ویژه حکومت‌هایی که با داعیه دین به حکمرانی می‌پردازند، جناح‌های سیاسی و فکری جامعه اسلامی و نیز آحاد مردم، باید این حق مسلم انسانی را به رسمیت شناخته، فضای لازم و مساعد را برای رشد و تعالی فکری همگان ایجاد نمایند.

اساساً فلسفه بعثت انبیاء «باز کردن غل و زنجیر اسارت از دست و پای انسان‌ها»۱۳ و در درجه نخست، رفع موانع فکری و اندیشه آزاد آنان بوده است. نخستین ویژگی حکومت نبوی و علوی نیز روشنگری، تعقل و دعوت به تفکر آزاد و پاک‌سازی عقل انسانی از پلیدی‌ها و افکار و عقاید خرافی بوده است.

لازمه لاینفک چنین حقی برای انسان، تنوع عقائد و افکار و تکثر اندیشه انسانی است که باید به تبع آزادی اندیشه به رسمیت شناخته شود. مفهوم بدیهی پذیرش تنوع در افکار، آن است که حق مطلق، تنها در اختیار خدا و برگزیدگان معصوم اوست؛ لذا نباید هیچ فکر و اندیشه غیرمعصومی ولو حاکم و قدرتمند، خود را حق مطلق پنداشته، درصدد حاکم کردن افکار و اندیشه‌های خود بر دیگران باشد. حضرت امام با عنایت به این مبنای دینی است که در این پیام می‌فرمایند:

هیچ‌کس‏ نباید خود را مطلق و مبرّای از انتقاد ببیند.۱۴

این‌که قرآن به ندایی روشن بیان می‌دارد: لا إِکْرَاهَ فِی‌الدِّینِ۱۵ یک معنای آن، این است که حتی پذیرش اصل دین نیز از کانال فراخ اندیشه و فکر می‌گذرد و تحمیل اندیشه بر دیگران غیرممکن و فرجام آن جز شکست نخواهد بود. آنان که دل به گرو دین بسته‌اند ـ به‌ویژه حکومت‌ها ـ باید بدانند تنها راه اداره جامعه آن نیست که به ذهن یک عده می‌رسد. بلکه همه چیز را، همگان می‌دانند و اندیشه‌های دیگران نیز بهره‌ای از واقعیت دارد.

یکی از پیامدهای مهم آزادی اندیشه، آزادی در عقیده می‌باشد که اسلام آن را نیز به شرط ضابطه‌مند بودن می‌پذیرد. از دیدگاه قرآن، ایمان مبتنی بر معرفت و علم است که از اندیشه برمی‌آید. وقتی آزادی اندیشه در اسلام مورد تصدیق باشد، به تبع آن آزادی در عقیده و ایمان نیز مورد اذعان خواهد بود. از این‌رو، آزادی در عقیده همچون آزادی فکر و اندیشه، یک حق طبیعی برای انسان محسوب می‌شود. در ماده هجده اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر این اصل تأکید شده است:

هر کس حق دارد که از آزادی فکر و وجدان و مذهب بهره‌مند شود.

اگرچه در اصل آزادی عقیده، میان اسلام و دنیای غرب و تدوین‌کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر، اتفاق نظر وجود دارد ولی در خاستگاه آن، میان آنان وحدت نظر وجود ندارد.

غربیان آزادی عقیده را بر سه اصل استوار می‌دانند:

۱. اصل احترام انسان؛

۲. اصل شخصی بودن دین؛

۳. اصل این‌که تحمیل نظر و عقیده شخصی بر شخص دیگر ترجیح بلامرجح است.

اما آزادی عقیده در اسلام بدان خاطر است که اولاً: فضائل روحی و نفسانی در فضیلت بودن خود نیازمند اراده و اختیار می‌باشد و آن‌گاه نام فضیلت بر خود می‌گیرند که انسان، آن‌ها را انتخاب کرده باشد؛

ثانیاً: محبّت و عقیده از قلمرو اجبار خارج است؛

و ثالثاً: اسلام به‌طور کلی در اصول دین طرفدار تفکر آزاد است و اصول دین جز با تفکر آزاد پیدا نمی‌شود.۱۶

در منطق دین ما، کسی را نمی‌توان به اجبار مؤمن به عقیده خاصی کرد. آیاتی نظیر «لا إِکْرَاهَ فِی‌الدِّینِ»، «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أنْتَ مُذَکِّرٌ* لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»۱۷ و «أفَأنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»۱۸ ناظر به همین معنا است.

سیره عملی پیامبر نیز، مجبور کردن مردم به اسلام و ایمان نبود. پیامبر اسلام در بدو ورود به مدینه با پیروان ادیان دیگر پیمان شهروندی بسته و آنان را در عقاید دینی و مذهبی خود آزاد گذاشت.۱۹ به والی خود در یمن ابلاغ کرد:

هر کس که بر آئین یهود یا مسیحیت باقی بماند، برای خروج از آیین خود، اجبار نمی‌شود.۲۰

در حکومت علوی نیز آزادی مذهبی محترم بود. افکار الحادی و یا اقلیت‌های دینی هیچ‌گاه به خاطر داشتن عقیده، از حقی محروم نشدند و یا مورد بازخواست قرار نگرفتند. علی(ع) دفاع از حقوق آنان را همانند دیگر مسلمانان بر خود لازم می‌دانست. چنان‌که به گزارش تاریخ، حادثه شهر انبار و هتک احترام زنان غیرمسلمان در نظر علی(ع) فاجعه آمد و برای دفاع از حقوق زنی غیرمسلمان، دق‌مرگ شدن مسلمان را سزاوار دانست.۲۱

بدیهی است، آزادی در داشتن عقیده، هیچ‌گاه به مفهوم اعطای امتیاز به هر عقیده و یا به رسمیت شناختن همه آن‌ها و محق دانستن عقاید متکثر نیست. اسلام در عین حال که کسی را به قبول عقیده خاصی مجبور نمی‌کند، با این حال تنها عقیده صحیح را «توحید» و تنها مکتب حق را همان «اسلام» می‌داند. از این‌رو، با آن‌که آزادی در داشتن عقیده خاص و اظهار آن و آزادی از تفتیش و تحمیل عقیده، در حکومت نبوی و علوی بیش از هر حکومتی وجود داشته است، اما در هیچ موردی آن رادمردان، آزادی در داشتن هر عقیده و یا صحت آن را تمجید و تأیید نکرده‌اند. چرا که إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ الله الإِسْلامُ.۲۲

با این وصف، آنچه که زیبنده حکومت اسلامی است، نه تأیید و ترویج عقائد دگراندیشان، بلکه احترام به عقاید آنان و اعطای حقوق اقلیت‌های دینی، مذهبی و سیاسی و عدم ستیزه‌جویی با آنان به صرف داشتن عقاید متفاوت است؛ امری که نه‌تنها در منازعات درون‌مذهبی کارساز است، بلکه می‌تواند منازعات پیروان مذاهب مختلف اسلامی را نیز از سطح نزاع مذهبی، به اختلافات سیاسی تنزل داده، در چارچوب اختلافات خانواده اسلامی، به حل تعارضات منجر گردد.

آزادی بیان و قلم

لازمه آزادی اندیشه، آزادی بیان و ابراز آرا در جامعه نیز می‌باشد، چراکه آزادی بیان و قلم برآمده از آزادی اندیشه و عقیده است که به‌عنوان یک حق اجتماعی برای انسان مطرح است. اگر انسان موجودی است اجتماعی، اکثر تعاملات انسان، از راه بیان و قلم رقم می‌خورد. اگر اندیشه و عقیده آزاد است، تفکر صحیح و عقیده حق، در تضارب آرا و تعامل و تعاطی افکار و عقاید شکل می‌گیرد که از طریق بیان و قلم به‌سامان می‌رسد. اگر قلم و بیان نبود، نه اجتماع انسانی به وضع کنونی دوام می‌یافت و نه تمدن بشری شکل می‌گرفت.

قرآن قدرت بیان را از نخستین مظاهر رحمت الهی می‌شمارد که پس از آفرینش انسان، به او اعطا شده است.۲۳ در نخستین آیاتی که بر پیامبر اسلام نازل شده، سخن از قلم و بیان است و خداوند، به قلم سوگند یاد کرده است.۲۴

آیاتی که «کتمان حق و حقیقت» را سرزنش می‌کند و در نتیجه «اظهار حق» را در عرصه‌های گوناگون لازم می‌شمارد، دلیل دیگری بر آزادی بیان و قلم است، بلکه وظیفه‌ای بر عهده آشنایان به حق و حقیقت است. خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

«یَا أهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛۲۵ ای اهل کتاب! چرا حق را به باطل مشتبه می‌سازید و چرا حق را کتمان می‌کنید، درحالی‌که به حقّانیت آن آگاهید؟

سرزنش اهل کتاب، به خاطر رفتار آنان نسبت به آمیختن حق و باطل به هم و کتمان حق است و هرکس چنین عملی را مرتکب شود، از دیدگاه قرآن محکوم است. اظهار و آشکار کردن حقّی که انسان بدان آگاهی دارد، یک وظیفه است.۲۶

به اعتقاد حضرت امام نیز «عالی‌ترین نشانه رشد انسان اظهار آزادانه رأی خود است»۲۷و «اسلام در چنان حدی از کمال است که از ابتدای طلوع، پیشرفت خود را بر بحث آزاد و مبارزه با سانسورها بنا گذاشته‏ است‏».۲۸

البته به این نکته نیز باید توجه کرد که حقوق طبیعی انسان، مواهبی است که مصالح واقعی انسان را تأمین کرده، انسان را در رسیدن به مقصود نهایی رهنمون می‌سازد؛ لذا اگر حقی در غیر این مسیر قرار گیرد، به واقع انحراف از مسیر واقعی انسانیت است. اگر آزادی بیان حق طبیعی هر فرد است، پس اختصاص به یک نفر ندارد و همین حق و حقوق دیگر نسبت به دیگران نیز باید محترم شمرده شود. هر حقی، همراه تکلیفی زاده می‌شود و برخورداری انسان از هر امتیازی، موجب پیدایش مسئولیت و وظیفه‌ای است که باید پاس داشته شود.

به‌عبارت دیگر، حق و تکلیف دو مقوله مرتبط به یکدیگر و غیرقابل انفکاکند. از همین روست که آزادی بیان و قلم و هر حق دیگری، مطلق نمی‌تواند باشد. از یک سو حقوق دیگران است که باید پاس داشته شود و از سوی دیگر، ارزش‌هایی در زندگی انسان وجود دارد که دیگر حقوق انسانی را تشکیل می‌دهند. در اسلام انسان در محدوده‌ای آزاد است که حقوق و مصالح فرد و جامعه را در معرض خطر قرار ندهد. اگر حریم اشخاص ضرورت دارد و حقوق دیگران لازم‌الرعایه است؛ حرمت مقدسات نیز ـ به مثابه ارزش‌های جامعه که سعادت و رستگاری انسان را تأمین می‌کند ـ واجب‌المراعات است. البته از طرف دیگر، این محدودیت‌ها در حقوق هرگز نباید بهانه‌ای به دست زورمداران باشد تا به اندک زمینه‌هایی، حقوق شهروندی و اساسی مردم را محدود ساخته، عرصه را بر آنان تنگ گیرند. بلکه این قانون است که همیشه و همه جا حاکم خواهد بود.

زمینه تحقق

آزادی در عرصه‌های مختلف، ارزشی است که تحقق عملی آن جز در سایه باور عمیق نخبگان جامعه و نیز دولت‌مردان و برخورداری آنان از ویژگی‌های تربیتی و روحی خاص میسر نخواهد شد، زیرا احترام به حق آزادی مردم امری نیست که با هر طرز تفکر و هر روحیه و اخلاقی سازگار باشد.

همان‌طور که خصلت‌هایی مانند ظلم، مردم‌آزاری، قساوت و بی‌رحمی در بستر ویژگی‌های شخصیتی خاصی امکان بروز و رشد می‌یابد؛ درک روح آزادی‌خواهی و احترام به حق آزادی مردم نیز زمینه‌های خاص خود را به‌ویژه در درون حاکمان و حکومت‌شوندگان نیازمند است. بدون تحقق این پیش‌نیازها، آزادی شکل واقعی خود را هیچ‌گاه به دست نمی‌آورد و نهادینه نخواهد شد.

حاکمان و قدرتمندان معمولاً به بهانه هرج‌ومرج یا بی‌بندوباری ناشی از برخی از آزادی‌ها، با آن به مقابله برمی‌خیزند. اما مقصود ما از آزادی، به معنای رهایی از قانون و شرع و اخلاق نیست و به‌هیچ‌عنوان با قانون‌مندی و منضبط بودن انسان و جامعه، منافاتی ندارد. بنا‌براین، آزادی را نباید، نقطه مقابل حاکمیت دین، قانون و ارزش‌ها بر جامعه دانست. بلکه می‌توان گفت این‌گونه آزادی، وضع متعادل است که در میانه وضع افراطی (هرج‌ومرج) و تفریطی (استبداد و دیکتاتوری) ایستاده است، احترام به آزادی‌های سیاسی، اجتماعی؛ به معنای نفی بی‌بندوباری و بی‌مهاری حاکمان و لزوم پایبندی آنان به قانون، عدالت و حقوق مردم است. مخالفت و ضدیت با این نوع از آزادی نیز، صرفاً به منزله دفاع از سلطه و دیکتاتوری جبارانه است نه دفاع از حاکمیت قانون یا شرع.

انواع آزادی

بدیهی است مراد از آزادی در جامعه اسلامی، فقط آزادی «موافقان» حکومت نیست، بلکه آزادی واقعی آن‌گاه مصداق می‌یابد که «مخالف» امکان مخالفت و فعالیت قانونی داشته باشد. آزادی‌های سیاسی - اجتماعی نیز، به شیوه‌های مختلف می‌تواند در جامعه ظهور و بروز یابد؛ که باید بر اساس شرایط زمانه به رسمیت شناخته شود. امروزه آزادی مطبوعات و استفاده از ابزارهای مدرن ارتباطی نیز از جمله حقوق اساسی مردم شمرده می‌شود. در حقیقت آزادی بیان با استفاده از قلم و ابزارهای جدید دامنه و برد وسیع‌تری به خود می‌گیرد و مخاطبان بیش‌تری زیر پوشش قرار می‌دهد.

در حال حاضر بیش‌ترین جلوه آزادی بیان در پدیده‌ای به نام رادیو و تلویزیون، مطبوعات و سایت‌های خبری رخ نموده است و بر آزادی آن‌ها به عنوان یکی از اصول مهم حقوق بشر تأکید می‌شود. این ابزار می‌تواند نقش مثبت خود را در بیان معضلات و ناهنجاری‌های جامعه، نفی خودمحوری و خودکامگی مقامات، اطلاع آنان از خواسته‌ها و تمایلات مردم، انتقال سریع انتقاد و پیشنهادها و ایجاد رابطه صمیمی میان مردم و مسئولان ایفا نمایند.

آزادی احزاب نیز در عصر کنونی، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های آزادی سیاسی به شمار می‌رود. آزادی‌های فردی در مقابل حکومت‌ها شکننده به نظر می‌رسند، اما اقدامات جمعی و سازمان‌یافته در برابر قدرت و استیلای دولت، از عیار تحمل بالاتری برخوردارند. آزادی اجتماعات نیز از همین باب، به‌عنوان یکی از حقوق سیاسی مردم در حکومت‌های مردمی، پذیرفته شده است.

اجتماعات سیاسی مانند گردهمایی احزاب و گروه‌ها و انجام راهپیمایی با اهداف خاص، مثل اعلام مواضع حزبی و واکنش به تصمیمات دولت، تبلیغات انتخابی و... از کارآیی بیش‌تری نسبت به اقدامات فردی سیاسی برخوردار است و تأثیرات عمیق‌تری بر رفتار سیاسی حاکمان می‌گذارند. چنان‌که تحمل آن‌ها در سیاست نیز برای کارگزاران حکومت سخت‌تر از رفتار فردی مخالفان است.

معیار و ملاک آزادی‌ها به‌ویژه در قالب احزاب و اجتماعات سیاسی نیز، پذیرش قانون و حرکت در مدار حاکمیت است. خوارج نهروان با وجود آن‌که به صورت یک گروه سازمان‌یافته درآمده بودند و اعتراضات خود را در قالب تجمعاتی اظهار می‌کردند، مادامی که تحت سیطره حکومت بوده و عملاً به اقدامات خشونت‌آمیز رو نیاورده و یا وارد جنگ با حضرت نشدند، نه‌تنها اجتماعات‌شان مورد تعرض قرار نگرفت، بلکه حقوق آنان در این زمینه کاملاً از سوی بالاترین مقام حکومت تضمین گردید.

پی‌نوشت‌ها:

۱-صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۷۶.

۲-صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۷۷.

۳-ر.ک: آزادی‌های عمومی و حقوق بشر، ص ۲۳.

۴-جامعه و تاریخ، ص ۸۴.

۵-صحیفه امام، ج ۶، ص ۲۱۹.

۶-ر.ک: یادداشت‌های استاد مطهری، ج ۱، ص ۷۷.

۷-قمر(۵۴): ۵۵.

۸-پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۱۲۳.

۹-زمر(۳۹): ۱۸.

۱۰-ر.ک: بقره(۲): ۲۱۹ و ۲۶۶؛ اعراف(۷): ۱۷۶ و...

۱۱-ر.ک: انعام(۶): ۵۰.

۱۲-ر.ک: نهج‌الفصاحه، ص ۵۹۰، ح ۲۰۹۹.

۱۳-ر.ک: اعراف(۷): ۱۵۷.

۱۴-صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۷۹.

۱۵-بقره(۲): ۲۵۶.

۱۶-ر.ک: یادداشت‌های استاد مطهری، ج ۱، ص ۸۲.

۱۷-غاشیه(۸۸): ۲۱ ـ ۲۲.

۱۸-یونس(۱۰): ۹۹.

۱۹-ر.ک: سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۴۳.

۲۰-سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۶۶.

۲۱-ر.ک: نهج‌البلاغه، ص ۷۰، خطبه ۲۷.

۲۲-آل عمران(۳): ۱۹.

۲۳-ر.ک: الرحمن(۵۵): ۱ ـ ۴.

۲۴-ر.ک: قلم(۶۸): ۱.

۲۵-آل عمران(۳): ۷۱.

۲۶-ر.ک: حقوق و وظایف شهروندان و دولت‌مردان، ص ۱۵۱.

۲۷-صحیفه امام، ج ۳، ص ۴۷۳.

۲۸-صحیفه امام، ج ۴، ص ۱۵۹.

*عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم

منبع مجله حضور ۱۱۰

انتهای پیام /*