هفته دفاع مقدس با امام خمینی؛

از قبول قعطنامه ۵۹۸ تا عروج به ملکوت اعلی

کد : 193927 | تاریخ : 29/06/1405

پرتال امام خمینی(س):یادداشت/ محمد نادری ملکشاه*

حضرت امام خمینی (ره)، مرجع شیعیان جهان، فقیه، عارف، فیلسوف، مبارز مجاهد و بنیانگذار و رهبر فقید جمهوری اسلامی، در بازه زمانی گسترده‌ و طولانی از اواخر دهه ۲۰ و آغاز نهضت اوایل دهه ۴۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و تداوم آن در دوران جنگ تحمیلی (از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تا اواخر مرداد ۱۳۶۷)، راهنمایی، هدایت و مدیریت جامعه ایران اسلامی را بر عهده داشتند.

 ایشان در تمامی این دوران‌ها و با وجود چالش‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی، بر اساس منظومه‌ای فکری متکی بر فقه و آموزه‌های اسلامی عمل کردند؛ رویکردی در مدیریت که در تمامی مراحل، اثرگذاری و جلوه‌ای بی‌نظیر داشت از خود برجای گذاشت. حضرت امام خمینی (ره) در تمامی این مراحل، در حالی که همواره بر مبانی و اصول اسلام استوار بودند، توانستند متناسب با هر شرایط، رویکردی خاص و مقتدرانه در مدیریت به کار گیرند. تجلی این نبوغ مدیریتی در گستره وسیعی از اقدامات ایشان دیده می‌شود؛ از جمله: علنی کردن مبارزه با استبداد و استکبار در اوایل دهه ۴۰ در حوزه علمیه، تبیین نظریه حکومت در نجف و دفاع از جمهوریت در پاریس. علاوه بر این‌ها، تصمیمات راهبردی ایشان در مواردی چون انتصاب نخست‌وزیری بازرگان، برگزاری رفراندوم‌های سرنوشت‌ساز (جمهوری اسلامی و قانون اساسی) و انتخابات مجلس خبرگان، حمایت از تسخیر لانه جاسوسی امریکا توسط دانشجویان مسلمان، عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، انحلال حزب جمهوری اسلامی و تأیید تشکیل مجمع روحانیون، و همچنین هدایت جامعه در طول جنگ هشت‌ساله تا پایان آن، گواه نبوغ ژرف و جامع ایشان در مدیریت شرایط پیچیده آن سال‌ها بوده است.

  از زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ (۲۹ تیر ۱۳۶۷) تا پایان عمر مبارک حضرت امام خمینی (ره)—که بازه زمانی کوتاهی کمتر از یک سال بود—شاهد صدور احکام، نظرات، فرامین و موضع‌گیری‌های متعددی در زمینه‌های مختلف بودیم که گویی عصاره‌ای فشرده از تمامی دوران مبارزاتی ایشان در این مدت کوتاه جلوه‌گر شد. مواردی چون نامه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به همراه پیام سالگرد کشتار حجاج در مکه، جریان فتوای شطرنج، نامه معروف به "منشور برادری"، نامه‌ای در خصوص محدود کردن اختیارات مجمع تشخیص مصلحت، پیام مهم به گورباچف، حکم به سید حمید روحانی جهت تدوین تاریخ، حکم قتل سلمان رشدی، پیام معروف به "منشور روحانیت"، نصب حجت الاسلام آقای عبدالله نوری به نمایندگی ایشان در سپاه، عزل آیت‌الله حسینعلی منتظری از قایم مقام رهبری، فرمان بازنگری در قانون اساسی و موارد متعدد دیگر، همگی نشان از اهمیت این دوران کوتاه و پربرکت از عمر مبارک رهبری امام خمینی (ره) دارد؛ دورانی که پرداختن به آن، ضروری می‌نماید.

 بر همین اساس، در تلاشیم تا با نگاه‌ و رجوع به مجموعه آثار (جلد ۲۱ صحیفه امام)*، غور و سیری در این زمینه داشته باشیم تا این بازخوانی، راهنمایی برای استمرار راه و خط ایشان در رسیدن به اهداف متعالی انقلاب شکوهمند اسلامی باشد که در ذیل بنابر اهمیت و ترتیب تاریخی تقدیم می‌گردد:

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۹ تیرماه ۱۳۶۷، در پیامی بسیار مهم به ملت ایران به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را اعلان کردند و در فرازی از این نامه می‌فرمایند: "بزرگترین درد جوامع اسلامی این است که هنوز فلسفۀ واقعی بسیاری از احکام الهی را‏‎ ‎‏درک نکرده اند؛ و حج با آنهمه راز و عظمتی که دارد هنوز به صورت یک عبادت‏‎ ‎‏خشک و یک حرکت بیحاصل و بی ثمر باقی مانده است... حج بِسان قرآن است که همه از آن بهره مند می شوند، ولی‏‎ ‎‏اندیشمندان و غواصان و درد آشنایان امت اسلامی اگر دل به دریای معارف آن بزنند و از‏‎ ‎‏نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاستهای اجتماعی آن نترسند، از صدف این دریا‏‎ ‎‏گوهرهای هدایت و رشد و حکمت و آزادگی را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال‏‎ ‎‏حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت... با اطمینان می گوییم که حادثۀ مکه جدای از سیاست اصولی جهانخواران در‏‎ ‎‏قلع و قمع مسلمانان آزاده نیست... کشتار زائران خانۀ خدا توطئه ای برای حفظ سیاستهای استکبار و جلوگیری از نفوذ‏‎ ‎‏اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است... ما درصدد‏‎ ‎‏خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم.

ما‏‎ ‎‏تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار‏‎ ‎‏گردیده اند نابود کنیم؛ و نظام اسلام رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در جهان‏‎ ‎‏استکبار ترویج نماییم... ما‏‎ ‎‏مظلومین همیشۀ تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم... پس راهی جز مبارزه نمانده است، و باید چنگ و دندان‏‎ ‎‏ابرقدرتها و خصوصاً امریکا را شکست، و الزاماً یکی از دو راه را انتخاب نمود: یا‏‎ ‎‏شهادت. یا پیروزی. که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است... ‏امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ‏‎ ‎‏پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است.

و من دست و بازوی همۀ عزیزانی که در‏‎ ‎‏سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت‏‎ ‎‏مسلمین را نموده اند می بوسم؛ و سلام و درودهای خالصانۀ خود را به همۀ غنچه های‏‎ ‎‏آزادی و کمال نثار می کنم... تنها‏‎ ‎‏آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا‏‎ ‎‏و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند... مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عده ای از خدا بیخبر برای از بین‏‎ ‎‏بردن انقلاب هر کس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را‏‎ ‎‏بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» می خوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید‏‎ ‎‏خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا‏‎ ‎‏به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید...  امروز جهان تشنۀ فرهنگ اسلام ناب محمدی است...

امروز‏‎ ‎‏خمینی آغوش و سینۀ خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همۀ توپها و‏‎ ‎‏موشکهای دشمنان باز کرده است و همچون همۀ عاشقان شهادت، برای درک شهادت‏‎ ‎‏روزشماری می کند. جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی شناسد... ما می گوییم‏‎ ‎‏تا شرک و کفر هست، مبارزه هست.

و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت‏‎ ‎‏با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الاّ الله » را بر قلل رفیع کرامت و‏‎ ‎‏بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام، و ای‏‎ ‎‏نیروهای مردمی، هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و‏‎ ‎‏شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با‏‎ ‎‏آخرت... خواست خدا هر چه هست‏ ما در مقابل آن خاضعیم. و ما تابع امر خداییم؛ و به همین دلیل طالب شهادتیم... همه می دانند که ما شروع کنندۀ جنگ نبوده ایم. ما برای حفظ موجودیت اسلام در‏‎ ‎‏جهان تنها از خود دفاع کرده ایم. و این ملت مظلوم ایران است که همواره مورد حملۀ‏‎ ‎‏جهانخواران بوده است.

 قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئلۀ بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً‏‎ ‎‏برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوۀ دفاع و مواضع اعلام‏‎ ‎‏شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به‏‎ ‎‏واسطۀ حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم، و به امید خداوند در‏‎ ‎‏آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای‏‎ ‎‏کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس‏‎ ‎‏موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم. و خدا‏‎ ‎‏می داند که اگر نبود انگیزه ای که همۀ ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و‏‎ ‎‏مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر‏‎ ‎‏بود.

اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم... خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از‏‎ ‎‏وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و‏‎ ‎‏نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به‏‎ ‎‏حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین‏‎ ‎‏و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه‏‎ ‎‏را سر کشیده ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم... من در میان شما باشم و یا نباشم به همۀ شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید‏‎ ‎‏انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و‏‎ ‎‏خم زندگی روزمرۀ خود به فراموشی سپرده شوند... اکیداً به ملت عزیز ایران سفارش‏‎ ‎‏می کنم که هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به‏ معنای حل مسئلۀ جنگ نیست... من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به‏‎ ‎‏رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم. و نکته ای که تذکر آن لازم است‏‎ ‎‏این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم‏‎ ‎‏گرفته اند. و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است... فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست‏‎ ‎‏بردارید، شما بدانید که لحظه لحظۀ عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد.‏‎

‎‏می دانم که به شما سخت می گذرد؛ ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که‏ شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست؛ مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی‏‎ ‎‏تحمل کنید که خدا با صابران است...روحانیون‏‎ ‎‏مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت ترین شرایط همواره با دلی پر از امید و‏‎ ‎‏قلبی سرشار از عشق و محبت به تعلیم و تربیت و هدایت نسلها همت گماشته اند و همیشه‏‎ ‎‏پیشتاز و سپر بلای مردم بوده اند؛ بر بالای دار رفته اند و محرومیتها چشیده اند ؛ زندانها‏‎ ‎‏رفته اند و اسارتها و تبعیدها دیده اند؛ و بالاتر از همه، آماج طعنها و تهمتها بوده اند؛ و در‏‎ ‎‏شرایطی که بسیاری از روشنفکران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدی رسیده بودند،‏‎ ‎‏روح امید و حیات را به مردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعی مردم دفاع نموده اند؛‏‎ ‎‏و هم اکنون نیز در هر سنگری از خطوط مقدم جبهه گرفته تا مواضع دیگر، در کنار‏‎ ‎‏مردمند؛ و در هر حادثۀ غمبار و مصیبت آفرینی شهدای بزرگواری را تقدیم نموده اند.‏‎ ‎‏در هیچ کشور و انقلابی جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگی ائمۀ هدی ـ علیهم السلام ـ‏‎ ‎‏و انقلاب اسلامی ایران سراغ نداریم که رهبران انقلاب آنقدر آماج حملات و کینه ها‏‎ ‎‏گردند.

و این به خاطر صداقت و امانتداری است که در وجود علمای متعهد اسلام متبلور‏‎ ‎‏است.

مسئولیت پذیری در کشوری که با محاصره ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی و‏‎ ‎‏نظامی مواجه است کار مشکلی است. البته روحانیون متعهد کشور ما باید خودشان را‏‎ ‎‏برای فداکاریهای بیشتر آماده کنند؛ و در مواقع لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبار خود‏‎ ‎‏برای حفظ آبروی اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده کنند. و جای بسی‏‎ ‎‏سپاس و امتنان است که ملت رشید و دلاور ایران قدر خادمان واقعی خود را می شناسد، و‏‎ ‎‏فلسفۀ عشق و ارادت خود را به این نهاد مقدس در یک کلمه خلاصه می کند.

علما و‏‎ ‎‏روحانیون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقیده و هدف اسلامی ملت خیانت‏‎ ‎‏نکرده و نمی کنند. البته تذکر این نکته لازم است که در تمام نوشته ها و صحبتها هر وقت‏‎ ‎‏نام «روحانیت» را به میان آورده ام و از آنان قدردانی نموده ام، مقصودم علمای پاک و‏‎ ‎‏متعهد و مبارز است؛ که در هر قشری ناپاک و غیرمتعهد وجود دارد... هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت‏‎ ‎‏نیست. و هیچ وسیله ای هم نمی تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت را آلوده کند.

چه بسا‏‎ ‎‏دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهای بیمورد مسیر زهدگرایی آنان را‏‎ ‎‏منحرف سازند؛ و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از‏‎ ‎‏سرمایه داری و سرمایه داران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشت سازی که‏‎ ‎‏روحانیت در مصدر امور کشور است و خطر سوءاستفادۀ دیگران از منزلت روحانیون‏‎ ‎‏متصور است، باید بشدت مواظب حرکات خود بود. چه بسا افرادی از سازمانها و انجمن ها‏‎ ‎‏و تشکیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صددرصد اسلامی بخواهند به حیثیت و اعتبار‏‎ ‎‏آنان لطمه وارد سازند؛ و حتی علاوه بر تأمین منافع خود، روحانیت را رو در روی‏‎ ‎‏یکدیگر قرار دهند. البته آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با‏‎ ‎‏تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پا برهنه هاست؛ چرا که هر‏‎ ‎‏کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است."

 *حضرت امام خمینی (ره)، دو روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و در تاریخ ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷، طی بیاناتی خطاب به جناب آقای محسن رضایی (فرمانده وقت کل سپاه پاسداران)، می‌فرمایند: "مسائل سیاسی مربوط به جنگ را وزارت خارجه به عهده دارد، ولی مسائل جبهه ها‏‎ ‎‏را باید نیروهای نظامی و انتظامی و مردمی زیر نظر ستاد فرماندهی کل قوا به عهده‏‎ ‎‏بگیرند. ‏

همان طور که قبلاً گفتیم ما با مردم خود با صداقت صحبت می کنیم. ما در چهارچوب‏‎ ‎‏قطعنامۀ ۵۹۸ به صلحی پایدار فکر می کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست، ولی‏‎ ‎‏سلحشوران ارتش اسلام باید خود را آماده کنند که اگر دشمن دست به حملاتی زد،‏‎ ‎‏جواب مناسبی به آن بدهند. ‏

فرزندان انقلابی ام، توجه کنید که امروز روز حضور گسترده در جبهه هاست. فکر‏‎ ‎‏نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را مسلح به سلاح ایمان و جهاد کنید. بر‏‎ ‎‏دشمن غدار رحم جایز نیست. و اینها تمام حرفهایشان یک فریب است. ما خواستیم به‏‎ ‎‏دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست. و ما تا قبول قطعنامه از سوی‏‎ ‎‏عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه ها خواهیم داد." ‏

*در تاریخ ۲ مردادماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) با صدور حکمی، تشکیل «دادگاه ویژه تخلفات جنگ» را به نام حجت‌الاسلام‌ آقای علی رازینی ابلاغ کردند و در متن این حکم چنین می‌فرمایند: "۱ـ دادگاه ویژۀ تخلفات جنگ را در کلیۀ مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع‏‎ ‎‏بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.‏

‏‏۲ـ هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت‏‎ ‎‏جانی بوده و یا می باشد مجازات آن اعدام است."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۶ مردادماه ۱۳۶۷، طی نامه‌ای به شهید ستاری (فرمانده وقت نیروی هوایی) و آقای انصاری (فرمانده وقت هوانیروز) از خلبانان عزیز تقدیر کروند و می‌فرمایند: "خلبانان عزیز و قهرمان نیروی هوایی

 جمهوری اسلامی ایران و خلبانان دلیر و شجاع‏‎ ‎‏هوانیروز ‏

اینجانب از زحمات طاقتفرسای شما و تمامی افراد متعهد و دلسوزی که به نحوی از‏‎ ‎‏انحا در آمادگیهای پروازها دست دارند تشکر می نمایم. شما در طول جنگ تحمیلی،‏‎ ‎‏بخصوص در شرایط حساس امروز، از رزمندگان صحنه های نبرد و میهن اسلامی مان با‏‎ ‎‏تمام توان دفاع نموده و می نمایید. ‏

شجاعت شما دل تمامی میهن دوستان و اسلام باوران را شاد کرده است. شما در‏‎ ‎‏صحنه های سخت کارزار به دشمنان میهن عزیزمان آموختید که دیگر خیال تعرض به‏‎ ‎‏کشورمان و مکتب حیاتبخش هم میهنانمان را ننمایند. ‏

اینجانب دست یکایک شما را می فشارم، و از صمیم جان به شما دعا می کنم. خدا یار‏‎ ‎‏و نگهدارتان باد."

*در تاریخ ۸ شهریورماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در اولین سخنرانی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، طی دیداری با رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و اعضای هیئت دولت، چنین فرمودند: "اولاً تشکر می کنیم از هیأت دولت و ملت ایران که در این ایام جنگ با اینکه خیلی‏‎ ‎‏تحت فشار بودند، با قدرت و با حفظ عظمت اسلام کارها را بخوبی انجام دادند تا این‏‎ ‎‏خارِ سر راه شکسته شد... ما‏‎ ‎‏نباید حساب کنیم که جنگ تمام شده است، ما باید حساب کنیم که در حال جنگیم... باید مردم مهیا باشند.‏‎ ‎‏قوای مسلح مهیا باشند. مردمی که باید به جبهه بروند و جبهه ها را پر کنند. تعقیب کنند این‏‎ ‎‏مطلب را و سستی نکنند. دشمن ما دشمنی است که با نقشه کار می کند... باید بیدار باشیم، جبهه ها باید پر باشد، ما خودمان را‏‎ ‎‏در حال جنگ بدانیم."

*در نخستین اقدام عملی پس از پایان جنگ، حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۳ شهریورماه ۱۳۶۷، طی حکمی خطاب به رئیس‌جمهور، ابلاغ نمودند که حق تعزیرات حکومتی واگذار شده به قوه مجریه لغو شود و در این راستا چنین فرمودند: "در این‏‎ ‎‏زمان که بحمدالله تعالی کار جنگ بدین جا رسیده است، اینجانب حق تعزیرات‏‎ ‎‏حکومتی را لغو نمودم."

*در تاریخ ۱۴ شهریورماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی خطاب به ملت مسلمان پاکستان و علمای اسلام، به مناسبت شهادت سید عارف حسین حسینی، چنین فرمودند: "بزرگترین فرق روحانیت و علمای‏‎ ‎‏متعهد اسلام با روحانی نماها در همین است که علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای‏ زهرآگین جهانخواران بوده اند و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است؛ ولی‏‎ ‎‏روحانی نماها در کنف حمایت زرپرستان دنیاطلب، مروّج باطل یا ثناگوی ظلمه و مؤید‏‎ ‎‏آنان بوده اند.‏

تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیده ایم که در برابر ظلم و‏‎ ‎‏شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروی متجاوز و امریکای جهانخوار ایستاده باشد.‏‎ ‎‏همان گونه که یک روحانی وارستۀ عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده ایم که برای‏‎ ‎‏یاری پابرهنگان زمین لحظه ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و‏‎ ‎‏شرک مبارزه نکرده باشد. و عارف حسینی اینگونه بود... راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی‏‎ ‎‏خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که‏‎ ‎‏متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرز بین «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب‏‎ ‎‏محمدی» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران‏ خدانشناس و مرفهین بی درد، کاملاً مشخص نشده است."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۶ شهریورماه ۱۳۶۷، طی پیامی خطاب به فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران، ضمن تجلیل از نقش سپاه و تبیین رسالت آن در دوران صلح، فرمودند: "در پایان قریب هشت سال دفاع مقدسی که منتهی به استقلال و تمامیت ارضی کشور و‏‎ ‎‏شکست طرحهای توسعه طلبانۀ دشمنان انقلاب اسلامی مان گردید، نمی دانم با چه بیانی‏‎ ‎‏احساسات و علاقۀ خویش را به شما سربازان گمنام و سرداران دلاوری که توفان خشم‏‎ ‎‏این امت حزب الله از سینۀ صحنۀ کارزار شما جوشیده است بیان نمایم. در نزد موحدین و‏‎ ‎‏سالکان طریقت سخن از اجر و پاداش دنیایی، اسائۀ ادب به منزلت و مقام آنان است؛ و‏‎ ‎‏دنیا با همۀ زرق و برقها و اعتباراتش به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد پاداش و‏‎ ‎‏ترفیع مجاهدان فی سبیل الله گردد. و مجاهد فی سبیل الله بزرگتر از آن است که گوهر زیبای‏‎ ‎‏عمل خود را به عیار زخارف دنیا محک بزند.

اما من که وظیفه ام دعاگویی و سپاس و‏‎ ‎‏تشکر از همۀ سپاهیان و بسیجیان و ارتشیان است، باید به همۀ نیروهای مسلح کشور و به‏‎ ‎‏شما اطمینان بدهم که تا من زنده هستم و تا رَمق در جسم و جان دارم از حمایت و دعای‏‎ ‎‏خیر برای شما دریغ نخواهم کرد؛ و شما را از بهترین عزیزان و همراهان خود می دانم؛ و‏‎ ‎‏همان گونه که در ایام جنگ در کنار شما بوده ام، و شاید یکایک شما محبت و ارادتم را به‏‎ ‎‏خود احساس کرده اید، بعد از این نیز چنین خواهم بود. شما آیینۀ مجسم مظلومیتها و‏‎ ‎‏رشادتهای این ملت بزرگ در صحنۀ نبرد و تاریخ مصور انقلابید.

شما فرزندان دفاع‏‎ ‎‏مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این کشورید. شما یادگاران و‏‎ ‎‏همسنـگران و فرماندهان و مسئولان بیداردلانی بوده اید که امروز در قرارگاهِ محضر حق‏ مأوا گزیده اند... من به طور جِدّ و اکید می گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد‏‎ ‎‏مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که بحق از بزرگترین سنگرهای دفاع از ارزشهای‏‎ ‎‏الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است، چه صلح باشد و چه‏‎ ‎‏جنگ. من باز تأکید می کنم که ما در سیاست خود برای رسیدن به صلح در چهارچوب‏‎ ‎‏قطعنامۀ شورای امنیت جدی هستیم، و هرگز پیشقدم در تضعیف آن نخواهیم بود."

 *در تاریخ ۲۸ شهریورماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در خطاب خود به آقای مهدی کروبی (سرپرست وقت بنیاد شهید)، ضمن قدردانی از دانش‌آموزان ممتازِ فرزندان شهدای انقلاب، در باب راه و روش اسلام ناب محمدی (ص) چنین فرمودند: "من با تمام وجود به شما عشق‏‎ ‎‏می ورزم و شما را از دل و جان دوست دارم؛ و علاقه مندم که فرد فرد شما عالم و‏‎ ‎‏متخصصی متعهد برای اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و مبارزی‏‎ ‎‏سرسخت علیه اسلام امریکایی و مرفهین و پرچمدار وفاداری برای ایثارگران و شهیدان‏‎ ‎‏خود باشید، و بتوانید با چراغ علم و عمل و تقوا ظلمت نفاق و کج فکریها و تحجرها و‏‎ ‎‏مقدس مآبیها را از دامن اسلام بزدایید."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۸ شهریورماه ۱۳۶۷، در پاسخ به نامه جناب آقای علی‌اکبر ناطق‌نوری، ضمن دلجویی از ایشان، فرمودند: "در جمهوری اسلامی جز در مواردی نادر که اسلام و حیثیت نظام در خطر‏‎ ‎‏باشد، آن هم با تشخیص موضوع از طرف کارشناسان دانا، هیچ کس نمی تواند رأی خود‏‎ ‎‏را بر دیگری تحمیل کند ؛ و خدا آن روز را هم نیاورد. من تمام سعی خود را می نمایم که‏‎ ‎‏با نسبت مطلبی به من، کسی مظلوم نگردد... همه باید سعی کنیم تا روح‏‎ ‎‏وحدت و پاکی را بر محیط کارمان حاکم گردانیم، تا بتوانیم تمامی قدرتها و ابرقدرتها را‏‎ ‎‏به زانو درآوریم.

باید تلاش کنیم زهد و قدس اسلام ناب محمدی را از زنگارهای‏‎ ‎‏تقدس مآبی و تحجرگرایی اسلام امریکایی جدا کرده و به مردم مستضعفمان نشان دهیم.‏‎ ‎‏ما اگر توانستیم نظامی بر پایه های نه شرقی نه غربی واقعی و اسلام پاک منزه از ریا و‏‎ ‎‏خدعه و فریب را معرفی نماییم، انقلاب پیروز شده است."

*در تاریخ ۳۰ شهریورماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی خطاب به هنرمندان و خانواده‌های شهدا، در حالی که از هنرِ متناسب با آموزه‌های قرآن و اسلام تجلیل می‌نمودند، چنین فرمودند: "تنها هنری مورد قبول قرآن‏‎ ‎‏است که صیقل دهندۀ اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اسلام ائمۀ هدی ـ‏‎ ‎‏علیهم السلام ـ اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخِ‏‎ ‎‏تلخ و شرم آور محرومیتها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبندۀ سرمایه داری مدرن و‏‎ ‎‏کمونیسم خون آشام و نابود کنندۀ اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و‏‎ ‎‏فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه «اسلام امریکایی» باشد.‏

 ‏‏هنر در مدرسۀ عشق نشان دهندۀ نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی،‏‎ ‎‏سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و‏‎ ‎‏تجسیم تلخکامی گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است.‏ ‏‏هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ‏‎ ‎‏اصیل اسلامی، فرهنگ عدالت و صفا، لذت می برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه‏‎ ‎‏ستیز با جهانخواران شرق و غرب، و در رأس آنان امریکا و شوروی، را بیاموزد.‏‎ ‎‏هنرمندان ما تنها زمانی می توانند بی دغدغه کوله بار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند‏‎ ‎‏که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حیات‏‎ ‎‏جاویدان رسیده اند.‏ و هنرمندان ما در جبهه های دفاع مقدسمان اینگونه بودند، تا به ملأ اعلا شتافتند."

*در تاریخ اول مهرماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت نخستین هفته دفاع مقدس پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، طی پیامی خطاب به خانواده‌های شهدا، اسیران، جانبازان و عموم ملت ایران، ضمن تکریم و تجلیل از ایشان، چنین فرمودند: "خداوندا، همه چیز تویی؛ و غیر از تو همه هیچ. خداوندا، تو عزیزی؛ و غیر از تو همه‏‎ ‎‏ذلیل. خداوندا، تو غنی ای؛ و غیر از تو همه فقیر. هفتۀ جنگ امسال حال و هوای دیگری‏‎ ‎‏دارد. پس از سالها دفاع مقدس، یاری دین خدا صورت دیگری به خود گرفته است.‏‎ ‎‏آمادگی جنگی ضرورت بیشتری یافته است. و دشمنان خدا و خلق خدا آنی غافل‏‎ ‎‏نیستند، و در کمین نشسته اند تا آنچه را خدایی است نابود کنند. خانواده های شهدا، تا‏‎ ‎‏همیشۀ تاریخ این مشعلداران راه اولیا، افتخار روشنایی طرق الی الله را به عهده گرفته اند.‏‎ ‎‏

مجروحین و معلولینْ خود چراغ هدایتی شده اند که در گوشه گوشۀ این مرز و بوم به دین‏‎ ‎‏باوران راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند: راه رسیدن به خدای کعبه را. اسرا‏‎ ‎‏در چنگال دژخیمانْ خود سرود آزادی اند، و احرار جهان آنان را زمزمه می کنند.‏‎ ‎‏مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند؛ و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت‏‎ ‎‏مقام والایشان در حیرتند. از شهدا که نمی شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند.‏‎ ‎‏شهدا در قهقهۀ مستانه شان و در شادی وصولشان ‏‏عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون‏‎اند؛ و از «نفوس‏‎ ‎‏مطمئنه ای» هستند که مورد خطاب  ‏‏فَادخُلِی فِی عِبادِی وادخُلیِ جَنَّتِی ‏‎پروردگارند. اینجا‏‎ ‎‏صحبت عشق است و عشق؛ و قلم در ترسیمش برخود می شکافد."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲ مهرماه ۱۳۶۷، در پاسخ به نامه‌ی حجت الاسلام آقای محمدحسن قدیری (عضو دفتر امام خمینی در قم)، در خصوص موضوع شطرنج و با اشاره به نشر حکم الهی و عدم تأثیر مقدس‌نماها فرمودند: "راجع به دو سؤال، یکی بازی با شطرنج در صورتی که ازآلت قمار بودن بکلی‏‎ ‎‏خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم‏‎ ‎‏آیت الله آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می داند و‏‎ ‎‏در تمام ادله خدشه می کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت‏‎ ‎‏و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج‏‎ ‎‏بکلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سؤالها و جوابها فرض است و‏‎ ‎‏بنابراین آنچه را من جواب داده ام در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در‏‎ ‎‏صورت عدم احراز باید بازی نکنند.

عجیبتر آنکه نوشته اید چرا به جای «قصد حرام‏‎ ‎‏نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گـویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم‏‎ ‎‏می شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام».‏

 و اما در قضیۀ خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده اید‏‎ ‎‏که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفادۀ حرام کردن و این‏‎ ‎‏برخلاف آنچه نوشته شده است می باشد...  ‎‏شما خود می دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می دانم، ولی شما را نصیحت‏‎ ‎‏پدرانه می کنم که سعی کنید تنها خدا را درنظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و‏‎ ‎‏آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و‏‎ ‎‏موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد، بگذار هرچه‏‎ ‎‏بیشتر بخورد."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۶۷، طی پیامی خطاب به ملت ایران در خصوص سیاست‌های کلی نظام و بازسازی کشور، ضمن اطمینان خاطر دادن به مردم نسبت به عملکرد مسئولین، فرمودند: "بر هیچ یک از مردم و مسئولین پوشیده نیست که دوام و قوام جمهوری اسلامی ایران‏‎ ‎‏بر پایۀ سیاست نه شرقی و نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و‏‎ ‎‏مسلمین و باعث زوال عزت و اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ایران خواهد بود.‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی‏‎ ‎‏خود دست بردارد.

ان شاءالله مردم سلحشور ایران کینه و خشم انقلابی و مقدس خویش‏‎ ‎‏را در سینه ها نگه داشته و شعله های ستم سوز آن را علیه شوروی جنایتکار و امریکای‏‎ ‎‏جهانخوار و اذناب آنان به کار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب‏‎ ‎‏محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر بام همۀ عالم قد برافرازد و مستضعفان و‏‎ ‎‏پابرهنگان و صالحان، وارثان زمین گردند.‏..

بر مردم ثابت است کسانی که سالها و بارها چه قبل و چه بعد از انقلاب امتحان‏‎ ‎‏خود را در تعهد به اسلام و انقلاب داده اند و در این راه به پای چوبه های دار رفته و‏‎ ‎‏زندانها کشیده و ترور گشته اند و سلامت خود را از دست داده اند و تحت شکنجه های‏‎ ‎‏شاه برای استقلال و آزادی مبارزه کرده اند، یقیناً دلشان به حال انقلاب و ثمرات آن نه‏‎ ‎‏تنها کمتر از دیگران نسوخته که بیشتر می سوزد و مسیر ارزشی و الهی و پرطراوت خویش‏‎ ‎‏را به هیچ وجه عوض نمی کنند... تا زنده ام نخواهم‏‎ ‎‏گذاشت مسیر سیاست واقعی ما عوض شود... این‏‎ ‎‏کشور متعلق به اسلام و همۀ ملت ایران است و همان گونه که در جنگ همه در کنار هم‏‎ ‎‏بودند، در صلح و سازندگی هم باید در کنار یکدیگر باشند... با قبول و اجرای صلح کسی تصور نکند که ما از تقویت بنیۀ دفاعی و نظامی کشور و‏‎ ‎‏توسعه و گسترش صنایع تسلیحاتی بی نیاز شده ایم، بلکه توسعه و تکامل صنایع و ابزار‏‎ ‎‏مربوط به قدرت دفاعی کشور از اهداف اصولی و اولیۀ بازسازی است و ما با توجه به‏‎ ‎‏ماهیت انقلابمان در هر زمان و هر ساعت احتمال تجاوز را مجدداً از سوی ابرقدرتها و‏‎ ‎‏نوکرانشان باید جدی بگیریم."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۲ مهرماه ۱۳۶۷، در پاسخ به نامه‌ی مجدد جناب آقای محمدحسن قدیری، ضمن تقدیر از ایشان، فرمودند: "ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به‏‎ ‎‏سرچشمۀ زلال اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ برسیم. و امروز غریبترین‏‎ ‎‏چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی می خواهد. و دعا کنید من نیز یکی از‏‎ ‎‏قربانیهای آن گردم."

 *در تاریخ ۶ آبان‌ماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی به مناسبت رحلت آیت‌الله سید روح‌الله خاتمی، امام‌جمعه یزد، ضمن تسلیت به بازماندگان، در باب فضائل اخلاقی و ایمان و تقوای ایشان چنین فرمودند: "‏اسلام و ایران یکی از پرفروغترین چهره های تقوا و خلوص و ایمان خود را از دست‏‎ ‎‏داد. برادر عزیزم، خاتمی‏‎ زنده دل، چهرۀ تابناک مبارزات خستگی ناپذیر روحانیت‏‎ ‎‏روشن ضمیر در دهه های اخیر این مرز و بوم بود. او روشنفکری متدین و مجتهدی‏‎ ‎‏بزرگوار، و از خوبان امینی بود که اگر نتوان گفت بی نظیر، مسلماً کم نظیر بود. او با گوشت‏‎ ‎‏و پوست خود مبارزه را می فهمید؛ و سختیهای آن را چون شربتی گوارا می نوشید. او یار‏‎ ‎‏و پناه محرومان بود.او یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید ؛ و یکی از طرفداران‏‎ ‎‏بی بدیل اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در عصر فریب و خودپرستی‏‎ ‎‏بود. او پاک زیست و پاک مرد، و پاک در جوار رحمت ربّش آرمید."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۷ آبان‌ماه ۱۳۶۷، در تذکری به اعضای دفتر خود در خصوص عدم توانایی در پاسخگویی یا سخن گفتن با مراجعین، فرمودند که در مورد ملاقات با خانواده‌های شهدا استثنا قائل شوند تا ایشان بتوانند ملاقات داشته باشند و در این راستا فرمودند: "‏‏توجه داشته باشید که باید دور سخن گفتن مرا ولو یک جمله دعا خط بکشید.‏‎ ‎‏مجاری تنفس من بیمار است، و حالا هم که جنگ در کار نیست، زحمت به من ندهید. از‏‎ ‎‏اینکه مثلاً خانوادۀ شهدا و امثال آن بیایند و من دستی تکان دهم، مضایقه ندارم."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۶۷ در پاسخ به نامه محمد علی انصاری(عضو وقت دفتر امام خمینی) که معروف به منشور برادری شدند ضمن هشدار به دوستاران انقلاب فرمودند: "کتابهای فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه ها و برداشتها در‏‎ ‎‏زمینه های مختلف نظامی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی، تا آنجا که در مسائلی‏‎ ‎‏که ادعای اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجماعی‏‎ ‎‏هم ممکن است قول خلاف پیدا شود...

حال آیا می توان تصور نمود‏‎ ‎‏که چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشته اند ـ نعوذبالله ـ خلاف حق و خلاف دین خدا‏‎ ‎‏عمل کرده اند؟ هرگز...  در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام‏‎ ‎‏همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی ـ فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با‏‎ ‎‏یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد ولی مهم‏‎ ‎‏شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع‏‎ ‎‏مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویّه و عمل ضروری است و همین جا است که‏‎ ‎‏اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود‏‎ ‎‏حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و‏ مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینۀ اجتماعی و سیاسی فاقد‏‎ ‎‏بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد‏‎ ‎‏نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد... 

اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب‏‎ ‎‏سستی نظام می شود و این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهای موجود وابسته به‏‎ ‎‏انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده‏‎ ‎‏شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید‏‎ ‎‏می نمایم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم‏‎ ‎‏می سوزد و هر کدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به‏‎ ‎‏عقیدۀ خود موجب رستگاری است.

اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند کشورشان‏‎ ‎‏مستقل باشد، هر دو می خواهند سیطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان‏‎ ‎‏را از سر مردم کم کنند... هر دو می خواهند اسلامْ قدرت‏‎ ‎‏بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو‏‎ ‎‏عقیده شان است که راه خود باعث رسیدن به اینهمه است...

هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره ای از سیاست «نه شرقی و نه غربی‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی» عدول نشود که اگر ذره ای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت‏‎ ‎‏اسلامی راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به‏‎ ‎‏هیچ یک از آن دو جریان رحم نمی کند...

گفته ام که انتقاد سازنده معنایش مخالفت‏‎ ‎‏نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه‏‎ ‎‏می شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدایت دو جریان می شود. هیچ کس نباید خود را‏‎ ‎‏مطلق و مبرّای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است. اگر در این‏‎ ‎‏نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده بی جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و‏‎ ‎‏مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به‏‎ ‎‏رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است... باید از واسطه هایی‏‎ ‎‏که فقط کارشان القای بدبینی نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود...

دولت و مجلس و گردانندگان بالای نظام هرگز اصول و داربستها را‏‎ ‎‏نشکسته اند و از آن عدول نکرده اند. برای من روشن است که در نهاد هر دو جریان اعتقاد‏‎ ‎‏و عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است. با تبادل افکار و اندیشه های سازنده مسیر‏‎ ‎‏رقابتها را از آلودگی و انحراف و افراط و تفریط باید پاک نمود. من باز سفارش می کنم‏‎ ‎‏کشور ما در مرحلۀ بازسازی و سازندگی به تفکر و به وحدت و برادری نیاز دارد."

*در تاریخ ۲۳ آبان‌ماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در نامه‌ای خطاب به آیات آقای سید علی خامنه‌ای و آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، در باب جزئیات و چگونگی احداث مصلی تهران، چنین فرمودند: "ان شاءالله در کنار ساختن مصلای تهران، در ساختن‏ بینش کفر ستیزی مسلمانان موفق باشید. ضمناً سادگی مصلا باید یادآور سادگی محل‏‎ ‎‏عبادت مسلمانان صدر اسلام باشد. و شدیداً از زرق و برق ساختمانهای مساجد اسلام‏‎ ‎‏امریکایی جلوگیری شود."

 حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲ آذرماه ۱۳۶۷، طی پیامی به مناسبت نخستین هفته بسیج پس از پایان جنگ تحمیلی، خطاب به ملت ایران فرمودند: "بسیج شجرۀ طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های‏‎ ‎‏آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسۀ عشق و مکتب‏‎ ‎‏شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و‏‎ ‎‏رشادت سر داده اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشۀ پاک اسلامی است که تربیت‏‎ ‎‏یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند.

بسیج لشکر مخلص خداست که‏‎ ‎‏دفتر تشکل آن را همۀ مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند.‏

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با‏‎ ‎‏بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام.

اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع‏‎ ‎‏دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الاّ هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.‏‎ ‎‏بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکی از‏‎ ‎‏ضروری‌ترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان‏‎ ‎‏دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان‏‎ ‎‏بسیجی ام در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند.

امروز‏‎ ‎‏دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به‏‎ ‎‏هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج‏‎ ‎‏است که این مهم انجام می پذیرد. مسائل اعتقادی بسیجیان به عهدۀ این دو پایگاه علمی‏‎ ‎‏است.

حوزۀ علمیه و دانشگاه باید چهارچوبهای اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار‏‎ ‎‏تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ‏‎ ‎‏اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید‏‎ ‎‏هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.‏‎ ‎‏شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را فاتح‏‎ ‎‏جهان نمود.

من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم که اگر مسئولین نظام‏‎ ‎‏اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأکید می کنم‏‎ ‎‏که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال‏‎ ‎‏خواهد داشت.

من از تمامی بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر می کنم و از‏‎ ‎‏دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهدای عزیز و‏‎ ‎‏گمنام بسیج را به نعمت همجواری اهل بیت ـ علیهم السلام ـ متنعم و جانبازان عزیز را شفا‏‎ ‎‏و اسرا و مفقودین عزیز را سالماً به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوکت این‏‎ ‎‏نهاد مقدس و مردمی که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا لمقدمه‏‎ ‎‏الفداء ـ هستند بیفزاید."

 *در تاریخ ۳ آذرماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی خطاب به آقای میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت، وی را به سرپرستی بنیاد جانبازان منصوب و فرمودند: "از آنجا که ممکن است این روزها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات‏‎ ‎‏و القائاتی در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بی شائبه و طاقتفرسای شما را‏ خصوصاً در مسئلۀ جنگ خدشه دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من‏‎ ‎‏همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می دانم، و زحمات شما‏‎ ‎‏را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی کنم، و الآن نیز شما را تأیید و‏‎ ‎‏حمایت می کنم...

چه بسا افراد مغرض و‏‎ ‎‏مخالف با انقلاب، که از هیچ راهی نتوانسته اند به اسلام و انقلاب لطمه ای وارد نمایند،‏‎ ‎‏امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدفهای شوم خود‏‎ ‎‏نایل شوند، و با انگشت نهادن روی مشکلاتی که نتیجۀ تحمیل چندین سالۀ جنگ بوده‏‎ ‎‏است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و اینطور تبلیغ نمایند که بعد از قبول قطعنامه و‏‎ ‎‏نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمی شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگی‏‎ ‎‏امکانپذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره ها بیرون آمده است؟

مگر همۀ مراکز آسیب‏‎ ‎‏دیدۀ برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه می توان راه اندازی نمود که ما از محاصره ها بیرون آمده است؟ مگر همۀ مراکز آسیب‏‎ ‎‏دیدۀ برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه می توان راه اندازی نمود که ما بگوییم‏‎ ‎‏دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولی امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این‏‎ ‎‏سخنها از باب تذکر به مؤمنین است؛ و الاّ مردم وفادار و انقلابی کشورمان برای به دست‏‎ ‎‏آوردن استقلال واقعی و رسیدن به خودکفایی خیلی بیشتر از اینها آمادۀ صبر و فداکاری‏‎ ‎‏هستند."

 *در تاریخ ۷ آذرماه، حضرت امام خمینی (ره) در پاسخی خطاب به جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در باب تبیین اختیارات مجمع مصلحت نظام، چنین فرمودند: "مطلبی که نوشته اید کاملاً درست است. ان شاءالله تصمیم دارم در تمام‏‎ ‎‏زمینه ها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم. آنچه در این‏‎ ‎‏سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا‏‎ ‎‏می کرد تا گره های کور قانونی سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همۀ شما‏‎ ‎‏سپاسگزارم."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۴ آذرماه ۱۳۶۷، طی پیامی خطاب به برگزارکنندگان سمینار جهاد سازندگی، ضمن تجلیل از جهادگران آن نهاد، فرمودند: "زحمات بی وقفۀ جهاد، این سنگر سازان بی سنگر، در دفاع مقدسمان از جمله مسائلی‏‎ ‎‏است که ترسیم آن در قالب الفاظ نمی گنجد. عشق جهاد در خدمت به اسلام و مردم‏‎ ‎‏چشم دل عشاق خدمت به دین و مردم را روشن نموده است.‏

‏‏ شجاعت دلیر مردان و شیرزنان جهادیمان در جهاد مان علیه کفر و بیداد زبانزد خاص‏‎ ‎‏و عام است. وسعت دامنۀ گذشت و ایثار مردان و زنان جهاد، جنگ و صلح، بزرگ و‏‎ ‎‏کوچک ، فقیر و غنی این مرز و بوم را فراگرفته است.‏

‏‏ جهاد شمایل دنیای آزادی و استقلال در عرصۀ کار و تلاش و پیکار علیه فقر و‏‎ ‎‏تنگدستی و رذالت و ذلت است. ‏

‏‏فرزندان عزیز جهادی ام به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه های اسلام‏‎ ‎‏ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. اسلامی که غرب، و در رأس آن‏‎ ‎‏امریکای جهانخوار، و شرق و در رأس آن شوروی جنایتکار را به خاک مذلت خواهد‏‎ ‎‏نشاند. اسلامی که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهانند و دشمنان آن‏‎ ‎‏ملحدان و کافران و سرمایه داران و پول پرستانند. اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه‏‎ ‎‏از مال و قدرت بی بهره بوده اند؛ و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حیله گر و قدرت مداران‏‎ ‎‏بازیگر و مقدس نمایان بی هنرند.‏"

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۸ دی ۱۳۶۷ خطاب به اعضای مجمع  تشخیص مصلحت نظام در خصوص اختیارات آن و تذکر به شورای نگهبان فرمودند: "از آنجا که وضعیت جنگ به‏‎ ‎‏صورتی در آمده است که هیچ مسئله ای آنچنان فوریتی ندارد که بدون طرح در مجلس و‏‎ ‎‏نظارت شورای محترم نگهبان مستقیماً در آن مجمع طرح گردد، لازم دیدم نکاتی را‏‎ ‎‏متذکر شوم:‏

۱ـ آنچه تاکنون در مجمع تصویب شده است مادام المصلحة، به قوّت خود باقی‏‎ ‎‏است.‏

۲ـ آنچه در دست تصویب است اختیار آن با خود مجمع است که در صورت‏‎ ‎‏صلاحدید تصویب می نمایند.‏

۳ـ پس از آن، تنها در مواقعی که بین مجلس و شورای نگهبان اختلاف است، به همان‏‎ ‎‏صورتی که در آیین نامۀ مصوب آن مجمع طرح شده بود عمل گردد...

تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها،‏‎ ‎‏مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب‏‎ ‎‏کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیریها است.

حکومتْ فلسفۀ عملیِ‏ برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند. و این بحثهای‏‎ ‎‏طلبگی مدارس، که در چهارچوب تئوریهاست، نه تنها قابل حل نیست، که ما را به‏‎ ‎‏بن بستهایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد. شما در عین اینکه‏‎ ‎‏باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد ـ و خدا آن روز را‏‎ ‎‏نیاورد ـ باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای‏‎ ‎‏اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی، متهم به عدم قدرت ادارۀ جهان نگردد."

*در تاریخ ۱۱ دی‌ماه ۱۳۶۷، حضرت امام خمینی (ره) در نامه‌ای بسبار مهم و  راهبردی خطاب به میخائیل گورباچف، صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی، ضمن اشاره به زوال کمونیسم و دعوت به حق و پذیرش اسلام، فرمودند: "جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و‏‎ ‎‏موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور‏‎ ‎‏شوم... به همین اندازه‏‎ ‎‏هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در‏‎ ‎‏حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است.

و اگر به فراتر از این مقدار فکر‏‎ ‎‏می کنید، اولین مسئله ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست‏‎ ‎‏اسلاف خود دایر بر «خدا زدایی» و «دین زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و‏‎ ‎‏بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدید نظر نمایید؛ و‏‎ ‎‏بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست...

جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئلۀ‏‎ ‎‏مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان‏‎ ‎‏مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما‏‎ ‎‏مبارزۀ طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در‏‎ ‎‏موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از‏‎ ‎‏نیازهای واقعی انسان نیست... امروز دیگر چیزی به نام‏‎ ‎‏کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات‏‎ ‎‏مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ‏‎ نشوید.

 آقای گورباچف وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوریهای شما پس از هفتاد‏‎ ‎‏سال بانگ «الله اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و آله و‏‎ ‎‏سلم ـ به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه‏‎ ‎‏انداخت... شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق‏‎ ‎‏جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته‏‎ ‎‏باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار‏‎ ‎‏داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست،

فطرتاً‏‎ ‎‏مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به‏‎ ‎‏آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان‏‎ ‎‏می خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در‏‎ ‎‏نهاد هر انسانی نشانۀ وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.

اگر جنابعالی میل داشته‏‎ ‎‏باشید در این زمینه ها تحقیق کنید، می توانید دستور دهید که صاحبان اینگونه علوم علاوه‏‎ ‎‏بر کتب فلاسفۀ غرب در این زمینه، به نوشته های فارابی‏‎ و بوعلی سینا ‏‎ـ رحمة الله علیهما ـ در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که‏‎ ‎‏هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز‏‎ ‎‏قوانین کلی که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به‏‎ ‎‏کتابهای سهروردی ـ رحمة الله علیه ـ در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای‏‎ ‎‏جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صِرف که منزه از حس‏‎ ‎‏می باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودیِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیدۀ‏‎ ‎‏حسی است. و از

اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیۀ صدرالمتألهین‏‎ ـ رضوان‏‎ ‎‏الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین والصالحین ـ مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که:‏ ‏‎ ‎حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده، و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به‏‎ ‎‏احکام ماده محکوم نخواهد شد. ‏

‏دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی الدین ابن عربی ‏‎ نام‏‎ ‎‏نمی برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان‏‎ ‎‏تیزهوش خود را که در اینگونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند‏‎ ‎‏سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون‏‎ ‎‏این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.‏...

در خاتمه صریحاً اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و‏‎ ‎‏قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلأ اعتقادی نظام شما را پر نماید."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۰ دی ماه ۱۳۶۷، در خطاب به کارکنان صنعت نفت و سایر بخش‌های صنعتی و تولیدی، ضمن تجلیل از آنان فرمودند: "ملت بزرگ و شریف ایران در دوران مبارزه و پیروزی انقلاب، و نیز از آغاز جنگ‏‎ ‎‏تاکنون، شاهد صداقت و تلاش و مجاهدات کارگران عزیز و مسئولین محترم صنایع و‏‎ ‎‏کارخانجات، خصوصاً عزیزان شرکت و صنعت نفت، بوده است که بحق در حساسترین‏‎ ‎‏شرایط، شایسته ترین خدمات را به انقلاب و میهن اسلامی نموده اند. ارزش مبارزۀ آنان‏‎ ‎‏با رژیم طاغوتی شاه در اعتصاب و بستن شیرهای نفت به روی بیگانگان و وارد کردن‏‎ ‎‏ضربۀ قاطع بر آنان فراموش نخواهد شد.

اما مهمتر از آن اینکه در طول جنگ تحمیلی،‏‎ ‎‏علی رغم احتمال خطرات فراوان و بمبارانهای مکرر مراکز صنعتی و نفتی، مسئولین و‏‎ ‎‏کارگران متعهد و دلسوز انقلاب با تکیه بر ایمان به خدای بزرگ و اعتماد به نفس‏‎ ‎‏هیچ گونه سستی به خود راه نداده، و با اراده ای محکم آبروی انقلاب را حفظ نموده و‏‎ ‎‏اسلام و ایران را سرافراز نمودند، و در سخت ترین مواقع و شرایط تولید و صادرات نفت‏‎ ‎‏را در بالاترین حد نیاز حفظ، و علاوه بر ترمیم مراکز آسیب دیده، در اعماق آبها و دل‏‎ ‎‏دریاها و بستر زمینها و قلل کوهها به توسعۀ این صنعت مهم و اکتشاف ادامه دادند، که‏‎ ‎‏برای بسیاری از صاحبنظران امور شگفت آور است؛ چرا که در اوج حملات بی وقفۀ‏‎ ‎‏دشمنان، حتی یک روز هم تولید و صادرات نفت این کشور قطع نگردید.

این نیست جز‏‎ ‎‏عنایت پروردگار و توجه حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ و عشقی که در دل این عزیزان،‏‎ ‎‏همانند عشق بسیجیان به دفاع مقدس، نهفته است... امروز پدر پیر شما خمینی از تمامی شما کارگران و صنعتگران‏‎ ‎‏و متخصصان می خواهد که با تمام قدرت مواظب باشید که دوباره مردم ما گرفتار‏‎ ‎‏ابرقدرتها و قدرتها نشوند. مشکلات پس از جنگ یکی پس از دیگری رخ می نمایاند، و‏ نظام نوپای ما ان شاءالله در مقابل آنها چون کوه ایستاده است؛ و مردم عزیز زیر فشار‏‎ ‎‏چرخهای زندگی و اقتصادی همان گونه که تا به حال برای خدا و دین او مقاومت‏‎ ‎‏کرده اند، بعد از این نیز با تمام توان استقامت می کنند؛ و الاّ همۀ زحمات این سالیان پردرد‏‎ ‎‏و اضطراب و افتخار از بین خواهد رفت. هوشیاری مردم در وضع فعلی یکی از عوامل‏‎ ‎‏پیروزی آنان بر باطل است."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۵ دی ماه ۱۳۶۷، در خطاب به حجت‌الاسلام سید حمید روحانی (زیارتی)، در خصوص تدوین تاریخ انقلاب اسلامی فرمودند: "شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام‏‎ ‎‏کردند و فکر اسلام ناب محمدی را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه داری،‏‎ ‎‏اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام امریکایی کردند.‏

‏‏شما باید نشان دهید که در جمود حوزه های علمیۀ آن زمان که هر حرکتی را متهم به‏‎ ‎‏حرکت مارکسیستی و یاحرکت انگلیسی می کردند، تنی چند از عالمان دین باور دست‏‎ ‎‏در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون‏‎ ‎‏زدند و از آن پیروز بیرون آمدند.‏

شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال ۴۱، سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزۀ‏‎ ‎‏روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلمها بر عده ای روحانی پاکباخته‏‎ ‎‏رفت، چه ناله های دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی‏‎ ‎‏شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و‏‎ ‎‏خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری و‏‎ ‎‏تحجرگرایی، سرافراز ـ ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش ـ پیروز شدند.‏"

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۵ بهمن ماه ۱۳۶۷، طی حکمی شرعی، فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب کفرآمیز «آیات شیطانی» را صادر نموده و فرمودند: "‏به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه‏‎ ‎‏اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از‏‎ ‎‏محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که‏‎ ‎‏آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین‏‎ ‎‏توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاءالله."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۶۷، طی پیامی که به «منشور روحانیت» معروف شد، خطاب به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه و جماعت سراسر کشور فرمودند: "صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبۀ شهیدان خصوصاً شهدای عزیز‏‎ ‎‏حوزه ها و روحانیت. درود بر حاملان امانت وحی و رسالت پاسداران شهیدی که ارکان‏‎ ‎‏عظمت و افتخار انقلاب اسلامی را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نموده اند...

سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود‏‎ ‎‏مُنذران‏‎ صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پارۀ‏‎ ‎‏پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری‏ نمی رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزۀ مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مُهر‏‎ ‎‏ختام دفترش شهادت باشد... تاریخ بیش از هزار سالۀ تحقیق و تتبع علمای راستین‏‎ ‎‏اسلام گواه بر ادعای ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است.

صدها سال است که‏‎ ‎‏روحانیت اسلام تکیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت‏‎ ‎‏فقهای بزرگوار سیراب شده اند. از مجاهدات علمی و فرهنگی آنان که بحق از جهاتی‏‎ ‎‏افضل از دماء شهیدان‏‎ است که بگذریم، آنان در هر عصری از اعصار برای دفاع از‏‎ ‎‏مقدسات دینی و میهنی خود مرارتها و تلخیهایی متحمل شده اند و همراه با تحمل‏‎ ‎‏اسارتها و تبعیدها، زندانها و اذیت و آزارها و زخم زبانها، شهدای گرانقدری را به پیشگاه‏‎ ‎‏مقدس حق تقدیم نموده اند... بیش از دو هزار و‏‎ ‎‏پانصد نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلی شهید شده اند و این‏‎ ‎‏رقم نشان می دهد که روحانیت برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی ایران تا چه حد مهیا‏‎ ‎‏بوده است... علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان‏‎ ‎‏و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند و این ظلم فاحشی‏‎ ‎‏است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایه داران‏‎ ‎‏در یک کاسه است.

و خداوند کسانی را که اینگونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر می کنند،‏‎ ‎‏نمی بخشد.

روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان‏‎ ‎‏سرآشتی نداشته و نخواهد داشت... البته بدان معنا نیست که ما از همۀ روحانیون دفاع کنیم، چرا که‏ روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه‏‎ ‎‏هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست‏‎ ‎‏تقدس مآبی چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از‏‎ ‎‏این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست.‏‎

‎‏طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروّج‏‎ ‎‏اسلام امریکایی اند و دشمن رسول الله... اولین‏‎ ‎‏و مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در‏‎ ‎‏حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن‏‎ ‎‏فقیه و ورود در معرکۀ سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد؛ یقیناً‏‎ ‎‏روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند.

گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای‏‎ ‎‏بی دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه‏‎ ‎‏وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.

در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب‏‎ ‎‏می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند‏‎ ‎‏و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از‏‎ ‎‏این دستۀ متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی‏‎ ‎‏شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام‏‎ ‎‏فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در‏‎ ‎‏سیاست ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.‏‎

‎‏به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای‏ وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت.‏‎ ‎‏و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدینتر بود. یاد گرفتن زبان‏‎ ‎‏خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می رفت.

در مدرسۀ فیضیه فرزند‏‎ ‎‏خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من‏‎ ‎‏فلسفه می گفتم... برای طلاب جوان‏‎ ‎‏ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و‏‎ ‎‏ساده لوحان بیسواد، عده ای کمر همت بسته اند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت‏‎ ‎‏از جان و آبرو سرمایه گذاشته اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صد در صد معتقد به‏‎ ‎‏مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهای مقدس نماها از میدان به در می رفت؛ ترویج تفکر‏‎ ‎‏«شاه سایۀ خداست» و یا با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و‏‎ ‎‏اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسی می دهد و از‏‎ ‎‏همه شکننده تر، شعار گمراه کنندۀ حکومت قبل از ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ باطل‏‎ ‎‏است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بودند که نمی شد با‏‎ ‎‏نصیحت و مبارزۀ منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت؛

تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون‏‎ ‎‏بود که خداوند وسیله اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر‏‎ ‎‏تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.‏‎ ‎‏اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای ۱۵ خرداد رقم خورد. در‏‎ ‎‏۱۵ خرداد ۴۲ مقابله با گلولۀ تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان‏ می نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهۀ خودی گلولۀ حیله و مقدس مآبی و تحجر بود؛‏‎ ‎‏گلولۀ زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را‏‎ ‎‏می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد، ایادی پنهان و آشکار‏‎ ‎‏امریکا و شاه به شایعات و تهمتها متوسل شدند حتی نسبت تارک الصلوة و کمونیست و‏‎ ‎‏عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را به عهده داشتند می دادند.

واقعاً روحانیت‏‎ ‎‏اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوی‏‎ ‎‏می خواهند ریشۀ دیانت و اسلام را برکنند و عده ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا‏‎ ‎‏بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این‏‎ ‎‏خیانت بزرگ را هموار می نمودند.‏

آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر‏‎ ‎‏نخورده است و نمونۀ بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ که در تاریخ‏‎ ‎‏روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم.

ولی طلاب جوان باید‏‎ ‎‏بدانند که پروندۀ تفکر این گروه همچنان باز است و شیوۀ مقدس مآبی و دین فروشی‏‎ ‎‏عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. آنها که به‏‎ ‎‏خود اجازۀ ورود در امور سیاست را نمی دادند، پشتیبان کسانی شدند که تا براندازی نظام‏‎ ‎‏و کودتا جلو رفته بودند... دسته ای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا‏‎ ‎‏می دانستند و سر به آستانۀ دربار می ساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و‏‎ ‎‏شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و‏‎ ‎‏بدتر از وهابیت زدند.

دیروز مقدس نماهای بیشعور می گفتند دین از سیاست جداست و‏‎ ‎‏مبارزۀ با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز‏‎ ‎‏مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ـ ارواحنا‏‎ ‎‏فداه ـ را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز‏‎ ‎‏خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد «وا اسلاما» سر می دهند! دیروز‏‎ ‎‏«حجتیه ای»ها‏‎ مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحۀ مبارزات تمام تلاش خود را‏‎ ‎‏نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمۀ شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون‏‎ ‎‏شده اند! «ولایتی»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را‏‎ ‎‏ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان‏‎ ‎‏ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است،

امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده‏‎ ‎‏و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام امریکایی و روسی و التقاطی،‏‎ ‎‏اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِلیّت قمار و‏‎ ‎‏موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدمهای لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و‏‎ ‎‏بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و‏‎ ‎‏اظهار طعنها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص‏‎ ‎‏از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است...

اولین وظیفۀ‏‎ ‎‏شرعی و الهی آن است که اتحاد و یکپارچگی طلاب و روحانیت انقلابی حفظ شود‏‎ ‎‏وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابی چنین هایل... هر روز ما در جنگ برکتی‏‎ ‎‏داشته ایم که در همۀ صحنه ها از آن بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان‏‎ ‎‏صادر نموده ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم، ما در‏‎ ‎‏جنگ، پرده از چهرۀ تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را‏‎ ‎‏شناخته ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در‏‎ ‎‏جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه های انقلاب پر بار‏‎ ‎‏اسلامی مان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد‏‎ ‎‏یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان‏‎ ‎‏دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می توان مبارزه کرد...

جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و‏‎ ‎‏غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود‏‎ ‎‏دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی‏‎ ‎‏نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است!‏‎ ‎... ما در جنگ برای یک لحظه هم‏‎ ‎‏نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای‏‎ ‎‏تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.

ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان‏‎ ‎‏و تکلیف جنگ دارد به وظیفۀ خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظۀ آخر هم‏‎ ‎‏تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن‏‎ ‎‏نهاد، باز به وظیفۀ خود عمل کرده است... ما شعار «مرگ بر امریکا» را در عمل‏‎ ‎‏جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانۀ فساد و جاسوسی امریکا تماشا‏‎ ‎‏کرده ایم، ما همۀ شعارهایمان را با عمل محک زده ایم. البته معترفیم که در مسیر عمل،‏‎ ‎‏موانع زیادی به وجود آمده است که مجبور شده ایم روشها و تاکتیکها را عوض نماییم...

من به طلاب عزیز هشدار می دهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات‏‎ ‎‏روحانی نماها و مقدس مآبها باشند، از تجربۀ تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر‏‎ ‎‏عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند عبرت بگیرند که مبادا‏‎ ‎‏گذشتۀ تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهای بیمورد و ساده اندیشیها سبب مراجعت‏‎ ‎‏آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود.‏...امروز هیچ تأسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم‏‎ ‎‏نبوده اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان‏ خود را به گروهها و لیبرالها می خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همۀ‏‎ ‎‏کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت‏‎ ‎‏طلبکاری آنان از همۀ اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت‏‎ ‎‏به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی‏‎ ‎‏داده اید؟ چرا لانۀ جاسوسی را اشغال کرده ایم و صدها چرای دیگر... 

اگر طلاب و‏‎ ‎‏مدرسین حوزۀ علمیه با یکدیگر هماهنگ نباشند، نمی توان پیش بینی نمود که موفقیت از‏‎ ‎‏آن کیست و اگر بر فرض محال حاکمیت فکری از آن روحانی نماها و متحجرین گردد‏‎ ‎‏روحانیت انقلابی جواب خدا و مردم را چه می دهد... راستی‏‎ ‎‏شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعۀ‏‎ ‎‏مدرسین، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می کند؟ جناحی که پیروز شود‏‎ ‎‏یقیناً روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاماً به روحانیت رو آورد، راستی به سراغ کدام‏‎ ‎‏قشر و تفکر از روحانیت می رود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است... اگر روحانیون طرفدار اسلام ناب و انقلاب دیر بجنبند ابرقدرتها و‏‎ ‎‏نوکرانشان مسائل را به نفع خود خاتمه می دهند. جامعۀ مدرسین باید طلاب عزیز انقلابی‏‎ ‎‏و زحمت کشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند...

طلاب انقلابی هم مدرسین عزیز‏‎ ‎‏طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با دیدۀ احترام به آنان بنگرند و در مقابل طیف‏‎ ‎‏بی عرضه و فرصت طلب و نق زن ید واحده باشند و خود را برای ایثار و شهادت در راه‏‎ ‎‏هدایت مردم آماده تر کنند، حال جامعه و مردم، طالب حقیقت باشند...  ‎‏اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم.‏‎ ‎‏اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست،‏‎ ‎‏زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند... برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و‏‎ ‎‏مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی کنم.

آشنایی به روش برخورد با‏‎ ‎‏حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از‏‎ ‎‏کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتی سیاسیون و فرمولهای‏‎ ‎‏دیکته شدۀ آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم‏‎ ‎‏که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد‏‎ ‎‏جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعۀ بزرگ‏‎ ‎‏اسلامی و حتی غیراسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور‏‎ ‎‏شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفۀ عملی‏‎ ‎‏تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه‏‎ ‎‏در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری‏‎ ‎‏واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است...

من قبلاً نیز گفته ام همۀ توطئه های جهانخواران علیه ما از جنگ‏‎ ‎‏تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام‏‎ ‎‏جوابگوی جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم... ما باید بدون توجه به‏‎ ‎‏غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه‏‎ ‎‏عملی اسلام برآییم و الاّ مادامی که فقه در کتابها و سینۀ علما مستور بماند، ضرری متوجه‏‎ ‎‏جهانخواران نیست و روحانیت تا در همۀ مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد،‏‎ ‎‏نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای ادارۀ جامعه کافی نیست. حوزه ها و‏‎ ‎‏روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آیندۀ جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و‏‎ ‎‏همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند.

چه بسا شیوه های‏‎ ‎‏رایج ادارۀ امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات‏‎ ‎‏خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این‏‎ ‎‏موضوع فکری کنند."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۶۷، طی حکمی، حجت‌الاسلام شیخ عبدالله نوری را به عنوان نماینده خود در سپاه پاسداران منصوب کردند و فرمودند: "اینجانب جنابعالی را، که فردی‏‎ ‎‏هستید فاضل، متدین، مبارز، متقی و با فهم سیاسیِ بسیار خوب و علاوه بر آن از خانوادۀ‏‎ ‎‏محترم شهدا که خود افتخاری است بزرگ، می باشید، به نمایندگی از جانب خود در سپاه‏‎ ‎‏پاسداران انقلاب اسلامی منصوب می نمایم. لازم است مسائلی را به شما و فرزندان‏‎ ‎‏عزیزم در سپاه گوشزد نمایم:‏

۱ـ وظایفی که در قانون به عهدۀ شما گذاشته شده است باید دقیقاً مراعات گردد و شما‏‎ ‎‏به هیچ وجه نباید از آن چشم پوشی کنید. فرزندان سپاهی ام نیز نباید از قانون کوچکترین‏‎ ‎‏تخطی بنمایند.‏

۲ـ نمایندگی شما در سپاه پاسداران اعم از لشکری و کشوری و وزارت سپاه می باشد.‏‎ ‎‏لذا کلیۀ مسائل فرهنگی، عقیدتی ـ سیاسی و فکری و فعالیتهای تبلیغاتی و انتشاراتی و‏‎ ‎‏حفاظت اطلاعات و مسائل قانونی دیگر زیر نظر شماست، و شما باید هدایت تمامی‏‎ ‎‏موارد مذکور را به عهده بگیرید.‏

۳ـ تمامی فرزندان عزیزم در سپاه، اعم از فرماندهان و سایرین، هماهنگیهای لازم را‏‎ ‎‏با نمایندۀ محترم اینجانب داشته و دارند، و تخطی از آن باعکس العمل روبه رو خواهد‏‎ ‎‏شد.‏

۴ـ از این پس تأیید عزل و نصب فرماندهان سپاه پاسداران با شماست.‏"

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۶۸، طی پیامی خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی و به مناسبت نیمه شعبان، میلاد حضرت مهدی (عج)، فرمودند: "با سلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمۀ شعبان و آخرین ذخیرۀ امامت حضرت‏‎ ‎‏بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم‏‎ ‎‏و ستم استکبار.

سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام‏‎ ‎‏بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز‏‎ ‎‏می شوند... همه می دانند که تحمل هشت سال فشار و سختی فقط برای اسلام عزیز بوده است،‏‎ ‎‏لذا مسئولین باید در دفاع از اسلام محکمتر از همیشه با تمام توان در مقابل تجاوز نظامی،‏‎ ‎‏سیاسی و فرهنگی جهانخواران بایستند، چرا که امروز دنیای استکبار خصوصاً غرب‏‎ ‎‏خطر رشد اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را علیه منافع نامشروع خود‏‎ ‎‏درک کرده است.

امروز غرب و شرق به خوبی می دانند که تنها نیرویی که می تواند آنان را از صحنه‏‎ ‎‏خارج کند، اسلام است. آنها در این ده سال انقلاب اسلامی ایران ضربات سختی از‏‎ ‎‏اسلام خورده اند و تصمیم گرفته اند که به هر وسیلۀ ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام‏‎ ‎‏ناب محمدی است نابود کنند. اگر بتوانند با نیروی نظامی، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل‏‎ ‎‏خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملی خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد،‏‎ ‎‏ایادی خودفروختۀ خود از منافقین و لیبرالها و بی دینها را که کشتن روحانیون و افراد‏‎ ‎‏بیگناه برایشان چون آب خوردن است و در منازل و مراکز ادارات نفوذ می دهند که شاید‏‎ ‎‏به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذیها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان‏‎ ‎‏ساده اندیشان موجّه می زنند.‏

من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام.‏‎ ‎‏چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل‏‎ ‎‏خدشه ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است. ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین‏‎ ‎‏سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفرۀ افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید‏‎ ‎‏دشمن سرسخت کسانی باشیم که پرونده های همکاری آنان با امریکا از لانۀ جاسوسی‏‎ ‎‏بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ... 

مردم عزیز ایران که حقاً چهرۀ منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعی‏‎ ‎‏کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفۀ‏‎ ‎‏اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و‏‎ ‎‏صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند...  امروز بیشتر از هر زمانی کینه و دشمنی استکبار علیه اسلام ناب محمدی برملا شده‏‎ ‎‏است... امروز خداوند ما را مسئول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با‏‎ ‎‏جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پا برجا داشت.‏‎ ‎‏من باز می گویم همۀ مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از‏‎ ‎‏هویت اسلامی تان ـ به خیال خام خودشان ـ بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۶۸، خطاب به آیت‌الله حسینعلی منتظری، ایشان را از قائم‌مقامی رهبری برکنار کردند و فرمودند: "با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه ای برایتان می نویسم تا مردم روزی در جریان‏‎ ‎‏امر قرار گیرند. شما در نامۀ اخیرتان نوشته اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم‏‎ ‎‏می دانم؛ خدا را در نظر می گیرم و مسائلی را گوشزد می کنم. از آنجا که روشن شده است‏‎ ‎‏که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست‏‎ ‎‏لیبرالها و از کانال آنها به منافقین می سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آیندۀ نظام را‏‎ ‎‏از دست داده اید...

شما از این پس وکیل من نمی باشید و به طلابی‏‎ ‎‏که پول برای شما می آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران‏‎ ‎‏مراجعه کنند... از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید در هیچ کار سیاسی دخالت‏‎ ‎‏نکنید... والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده لوح‏‎ ‎‏می دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای‏‎ ‎‏حوزه های علمیه بودید... من‏‎ ‎‏با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز‏‎ ‎‏چشم پوشی نکنم.

من با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و‏‎ ‎‏دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی دارم.‏ من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفۀ شرعی خود عمل کنم.‏‎ ‎‏من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع‏‎ ‎‏مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۸ فروردین ۱۳۶۸، در پاسخ به نامه آیت‌الله حسینعلی منتظری در خصوص قبول استعفا از قائم‌مقامی رهبری، فرمودند: "همان طور که نوشته اید رهبری نظام جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما‏‎ ‎‏می خواهد.

و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در‏‎ ‎‏این زمینه هر دو مثل هم فکر می کردیم. ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم‏‎ ‎‏نمی خواستم در محدودۀ قانونی آنها دخالت کنم... از اینکه عدم آمادگی خود را برای‏‎ ‎‏پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر می نمایم.‏‎ ‎‏همه می دانند که شما حاصل عمر من بوده اید؛ و من به شما شدیداً علاقه مندم... من صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهی باشید که نظام و‏‎ ‎‏مردم از نظرات شما استفاده کنند.

از پخش دروغهای رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما‏‎ ‎‏شما را خوب می شناسند، و حیله های دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبتِ هر‏‎ ‎‏چیزی به مقامات ایران کینۀ خود را به اسلام نشان می دهند... جنابعالی ان شاءالله با درس و بحث خود حوزه و‏‎ ‎‏نظام را گرمی می‌بخشید."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۶۸، طی نامه‌ای، ضمن نصب آیت‌الله احمد جنتی به ریاست سازمان تبلیغات اسلامی، فرمودند: "ان‌شاءالله در محدودۀ توانتان نقاط کور و مجهول را برای مردم شریف ایران و جهان‏‎ ‎‏اسلام باز و روشن نمایید؛ و چهارچوب اسلام ناب محمدی، که ترسیم قهر و خشم و کینۀ‏‎ ‎‏مقدس و انقلابی علیه سرمایه داری غرب و کمونیسم متجاوز شرق است، و نیز راه مبارزه‏‎ ‎‏علیه ریا و حیله و خدعه را به مردم و بخصوص جوانان سلحشورمان نشان دهید.‏

‏این مسئله که نظام در اهداف خود جدی است و با هیچ کس شوخی ندارد و در‏‎ ‎‏صورت به خطر افتادن ارزشهای اسلامی با هر کس در هر موقعیت قاطعانه برخورد‏‎ ‎‏می نماید، بایدبه عنوان یک اصل خدشه ناپذیر برای تمامی دست اندرکاران و مردم تبلیغ‏ گردد."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۶۸، خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی و وزیران، در خصوص برکناری آیت‌الله حسینعلی منتظری از قائم‌مقامی رهبری، فرمودند: "شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی دانید قضیه از چه‏‎ ‎‏قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه ها و پیغامها‏‎ ‎‏تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد. از‏‎ ‎‏طرف دیگر وظیفۀ شرعی اقتضا می کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد.‏‎ ‎‏لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم.‏"

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۶۸، طی پیامی به مناسبت روز ارتش، خطاب به ملت و نیروهای مسلح، فرمودند: "ارتش سرافراز ایران اسلامی همچون‏‎ ‎‏برق و صاعقه بر سر توطئه گران که در گوشه و کنار مرزها خواب تجزیۀ ایران را در سر‏‎ ‎‏پرورانده بودند فرود آمد و کردستان و گنبد و ترکمن صحرا گورستان کوردلان گردید که‏‎ ‎‏همۀ اینها از افتخارات تاریخی و فراموش ناشدنی ارتش قهرمان است...

واقعاً ارتش و نیروهای سپاهی و بسیجی ها مظلومانه و با‏‎ ‎‏کمترین امکانات جنگیدند و برگهای زرین افتخار و کرامت و شرافت و شهادت را به‏‎ ‎‏اسلام عزیز هدیه نمودند. شجاعت ها و رشادت های بی نظیر نیروی هوایی و هوانیروز و‏‎ ‎‏خلبانان دلاور در نفوذ به اعماق خاک دشمن و رویارویی با مدرنترین امکانات اهدایی‏‎ ‎‏استکبار به صدامیان و دفاع از حریم هوایی کشور نشانۀ تعهد، عشق و ایمان آنان به خدا و‏‎ ‎‏اسلام و میهن اسلامی است... من تا آخر پشتیبان ارتش و سپاه و بسیج خواهم بود و تضعیف آنان را حرام می دانم.‏‎

‎‏من به عنوان فرمانده کل قوا به مسئولین و تصمیم گیرندگان نیز دستور می دهم که در هیچ‏‎ ‎‏شرایطی از تقویت نیروهای مسلح و بالابردن آموزشهای عقیدتی و نظامی و توسعۀ‏‎ ‎‏تخصصهای لازم و خصوصاً حرکت به طرف خودکفایی نظامی غفلت نکنند و این کشور‏ را برای دفاع از ارزشهای اسلام ناب و محرومین و مستضعفین جهان در آمادگی کامل‏‎ ‎‏نگه دارند و مبادا توجه به برنامه های دیگر موجب غفلت از این امر حیاتی گردد که‏‎ ‎‏مطمئناً غفلت از تقویت بنیۀ دفاعی کشور، طمع تهاجم و تجاوز بیگانگان و نهایتاً تحمیل‏‎ ‎‏جنگها و توطئه ها را به دنبال می آورد... تشکر از همۀ نیروهای مسلح خصوصاً نیروهای عزیز و مؤمن و‏‎ ‎‏فداکار ارتش، افسران، سربازان، درجه داران و کادرهای مختلف ستادی و غیرستادی و‏‎ ‎‏فرماندهان عزیز، نمایندگان خود در ارتش و دفاتر مشاورت و همچنین وزارت دفاع و‏‎ ‎‏کلیۀ سازمانها و مراکز تابعۀ ارتش، از پیشگاه مقدس پروردگار می خواهم که هر روز بر‏‎ ‎‏قدرت و شوکت و صلابت این مدافعان راستین میهن اسلامی بیفزاید و شهدای گرانقدر‏‎ ‎‏آنان را که همۀ ما در زیر سایۀ برکات آنان به نعمت امنیت و آزادی و استقلال رسیده ایم،‏‎ ‎‏با شهدای بزرگوار اسلام محشور فرماید."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸، خطاب به شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای(ره) رئیس‌جمهور وقت، در خصوص تدوین بازنگری قانون اساسی، فرمودند: "از آنجا که پس از کسب ده سال تجربۀ عینی و عملی از ادارۀ کشور، اکثر مسئولین و‏‎ ‎‏دست اندرکاران و کارشناسان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بر این عقیده اند که‏‎ ‎‏قانون اساسی با اینکه دارای نقاط قوّت بسیار خوب و جاودانه است، دارای نقایص و‏‎ ‎‏اشکالاتی است که در تدوین و تصویب آن به علت جوّ ملتهب ابتدای پیروزی انقلاب و‏‎ ‎‏عدم شناخت دقیق معضلات اجرایی جامعه، کمتر به آن توجه شده است، ولی‏‎ ‎‏خوشبختانه مسئلۀ تتمیم قانون اساسی پس از یکی ـ دو سال نیز مورد بحث محافل‏‎ ‎‏گوناگون بوده است و رفع نقایص آن یک ضرورت اجتناب ناپذیر جامعۀ اسلامی و‏‎ ‎‏انقلابی ماست و چه بسا تأخیر در آن موجب بروز آفات و عواقب تلخی برای کشور و‏‎ ‎‏انقلاب گردد. و من نیز بنا بر احساس تکلیف شرعی و ملی خود از مدتها قبل در فکر حل‏‎ ‎‏آن بوده ام که جنگ و مسائل دیگر مانع از انجام آن می گردید.

اکنون که به یاری خداوند بزرگ و دعای خیر حضرت بقیة الله ـ روحی له الفداء ـ نظام‏‎ ‎‏اسلامی ایران راه سازندگی و رشد و تعالی همه جانبۀ خود را در پیش گرفته است، هیأتی‏‎ ‎‏را برای رسیدگی به این امر مهم تعیین نمودم که پس از بررسی و تدوین و تصویب موارد‏‎ ‎‏و اصولی که ذکر می شود، تأیید آن را به آرای عمومی مردم شریف و عزیز ایران‏‎ ‎‏بگذارند.‏

الف ـ حضرات حجج اسلام و المسلمین و آقایانی که برای این مهم در نظر گرفته ام:‏

‏‏۱ـ آقای مشکینی ۲ـ آقای طاهری خرم آبادی ۳ـ آقای مؤمن ۴ـ آقای هاشمی‏‎ ‎‏رفسنجانی ۵ ـ آقای امینی ۶ـ آقای خامنه ای ۷ـ آقای موسوی (نخست وزیر)‏‎ ‎‏۸ ـ آقای حسن حبیبی ۹ـ آقای موسوی اردبیلی ۱۰ـ آقای موسوی خوئینی ۱۱ـ آقای‏‎ ‎‏محمدی گیلانی ۱۲ـ آقای خزعلی  ۱۳ـ آقای یزدی ۱۴ـ آقای امامی کاشانی ۱۵ـ آقای‏‎ ‎‏جنتی ۱۶ـ آقای مهدوی کنی ۱۷ـ آقای آذری قمی ۱۸ـ آقای توسلی ۱۹ـ آقای‏‎ ‎‏کروبی‏‎[۱]‎‏۲۰ـ آقای عبدالله نوری که آقایان محترم از مجلس خبرگان و قوای مقننه و‏‎ ‎‏اجراییه و قضاییه و مجمع تشخیص مصلحت و افراد دیگر و نیز پنج نفر از نمایندگان‏‎ ‎‏مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس انتخاب شده اند.‏

‏‏ ب ـ محدودۀ مسائل مورد بحث:‏

‏‏۱ـ رهبری۲ـ تمرکز در مدیریت قوۀ مجریه ۳ـ تمرکز در مدیریت قوۀ قضاییه ۴ـ تمرکز‏‎ ‎‏در مدیریت صدا و سیما به صورتی که قوای سه گانه در آن نظارت داشته باشند‏‎ ‎‏۵ ـ تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی ۶ـ مجمع تشخیص مصلحت برای حل‏‎ ‎‏معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد‏‎ ‎‏۷ـ راه بازنگری به قانون اساسی ۸ ـ تغییرنام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی‏."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۶۸، طی نامه‌ای خطاب به آیت‌الله علی مشکینی (رئیس وقت مجلس خبرگان و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، ضمن هشدار در خصوص طلاب، فرمودند: "شما‏‎ ‎‏از قول من به فرزندان انقلابی ام بفرمایید که تندروی عاقبت خوبی ندارد.

 اگر آنان جذب‏‎ ‎‏حضرات آقایان جامعه محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که‏‎ ‎‏مروّج اسلام امریکایی اند. ‏

‏‏من باز می گویم اگر طلاب انقلابی و مدرسین طرفدار انقلاب هماهنگ کار نکنند، هر‏‎ ‎‏دو شکننده اند. باید تمام تلاش را نمود که به این نقطۀ مهم رسید. آقایان به روشنی دیدند‏‎ ‎‏که دشمن از نقاط ضعف چه ضربه ای به اسلام و روحانیت زد. مؤمن از یک سوراخ‏‎ ‎‏دوبار نباید گزیده شود."

*حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸، طی نامه‌ای خطاب به آیت‌الله علی مشکینی (رئیس وقت مجلس خبرگان)، در خصوص عدم لزوم درج شرط مرجعیت در شرایط انتخاب رهبری، فرمودند: "خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم.‏‎ ‎‏هر گونه آقایان صلاح دانستند عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. فقط درمورد رهبری، ما‏‎ ‎‏که نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که‏‎ ‎‏از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و‏‎ ‎‏اصرار

داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم‏‎ ‎‏سراسر کشور کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای‏‎ ‎‏رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده‏‎ ‎‏بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می شود و‏‎ ‎‏حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می گفتم، ولی دوستان در شرط‏‎ ‎‏«مرجعیت» پافشاری کردند، من هم قبول کردم."

 *حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۸، طی نامه‌ای خطاب به شورای مدیریت حوزه علمیه قم، فرمودند: "این مساله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در حوزه‌ها نباید تخطی شود. البته در عین اینکه از اجتهاد «جواهری» به صورتی محکم و استوار ترویج می‌شود، از محاسن روشهای جدید و علوم مورد احتیاج حوزه‌های اسلامی استفاده گردد.

بار دیگر به فرزندان خوب و انقلابی‌ام سفارش می‌کنم که شورای مدیریت حوزه علمیه قم مورد تایید این جانب می‌باشند. سعی کنند تندروی نکنند که تندروی باعث شکست خودشان می‌گردد.

باید طلاب جوان اساتید محترم حوزه را که در خدمت انقلاب و اسلام و علوم اسلامی می‌باشند یاری کنند تا آنان بتوانند به هدفهای مهم تعلیم و تربیت برسند. شورای مدیریت و اساتید عزیز هم توجه داشته باشند که بدون طلاب انقلابی به هیچ یک از خواسته‌های مشروع خود نخواهند رسید. طلاب انقلابی و مبارز، پیشتازان انقلاب اصیل اسلامی‌مان می‌باشند. چهره گلگون و روشن فیضیه‌های ایران در جهان اسلام مرهون زندانها و شکنجه‌های این عزیزان است."

با تأمل در بیانات گوهربار حضرت امام خمینی (ره) سیر در مدیریت و منتخبی از فرامین ماه‌های پایانی عمر مبارکشان — به‌ویژه از زمان پایان جنگ تحمیلی تا لحظه رحلت که گذشت  — می‌توانیم نگاهی مجدد و جامع به مسیر دشوار و پر فراز و نشیب مبارزات و راهنمایی‌های ایشان داشته باشیم این مسیر و خط مشی که از مبارزات علمی و تاریخی با نگارش «کشف‌الاسرار» در اواخر دهه ۱۳۲۰ آغاز شد و با موضع‌گیری‌های جسورانه در سال ۱۳۴۱ و نهضت ۱۵ خرداد به اوج رسید، سال‌ها تحمل تبعید در ترکیه، نجف و پاریس با همه سختی‌ها و رنج‌هایی که در پی داشت لحظه‌ای در مسیر الهی خود درنگ نکردند.

ایشان در تمام این دوران، نه‌تنها با دشمنان آشکار و ایادی طاغوت دست و پنجه نرم کردند، بلکه با صبوری، خیانت‌های کسانی را تحمل نمودند که در لباس «خودی» ظاهر شده بودند؛ همانانی که امام در اواخر عمر با صراحت تمام، در نوشته‌ها پرده از عمل شیطانی‌ و دغل بازی‌شان برداشتند.

پس از پیروزی انقلاب نیز، جبهه دشمن تغییر کرد اما توطئه‌ها به شکل‌های دیگری ادامه یافت؛ از شورش‌های سازمان‌یافته در کردستان، بلوچستان و ترکمن‌صحرا، خلق مسلمان و سازمان منافقین گرفته تا مداخلات قدرت‌های جهانی (آمریکا، انگلیس و شوروی). در کنار این تهدیدات خارجی، فشارهای داخلی ناشی از کج‌فهمی متحجرین و دخالت برخی چهره‌های غیرمنتظره در توطئه‌ها، فشارها را دوچندان سخت می‌کرد. اوج این سخت‌ی‌ها، شروع

جنگ تحمیلی صدام افلقی صهیونیستی با حمایت قدرت‌های جهانی(امریکا، شوروی، انگیس و فرانسه) و خیانت کشورهای نفتی منطقه حوزه خلیج فارس بود که مسیر را دشوارتر کرد. و اما آنچه رنج‌آورتر بود، خیانت برخی از کسانی بود که در پوشش "خودی"، با حیله و تزویر در پی توطئه و سنگ‌اندازی علیه حاکمیت و مختل ساختن فرایندهای حیاتی جامعه و دولت در زمان جنگ بودند. تمامی این فرازها و نشیب‌ها، در پیام‌ها و سخنرانی‌های فشرده و شفاف امام در روزهای پایانی عمرشان، به گونه‌ای بازتاب یافته که مسیر حقیقت انقلاب اسلامی را برای همگان روشن کرد.

امید است با باز خوانی و شناخت ژرف و گام برداشتن در مسیر استوار امام خمینی (ره) — که همان راه اسلام ناب محمدی (ص) است — در جهت تعالی و پیشرفت میهن عزیزمان ایران تلاش نماییم. تا سر بلندتر از همیشه استوار باشیم.

منبع:

*کتاب، صحیفه امام جلد ۲۱، ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم ۱۳۷۹ ص ۷۴ تا ۳۸۰ ، ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم ۱۳۷۹ ص ۷۴ تا ۳۸۰     

*دانش اموخته علوم سیاسی


انتهای پیام /*