رهبری کاریزماتیک؛ ویژگیهای شخصیتی امام خمینی

محققان معتقدند که کمتر فردی می تواند بدون داشتن حداقلی از ویژگیهای عمومی شخصیت کاریزمایی، حتی در آماده ترین محیط نیز به رهبر کاریزمایی تبدیل شود. ادعای نوشتار حاضر این است که در مورد امام خمینی، این ویژگیهای فردی، به حداکثر ممکن وجود داشته است. به عبارت دیگر، جانشین سازی ایشان با اسطوره های فرهنگی شیعی، برخلاف بسیاری دیگر از موارد جانشین سازی رهبران کاریزمایی دنیا ، جانشین سازی واقعی (البته در مقیاسی کوچکتر) است، چون امام بسیاری از صفات مورد جانشین سازی را واقعاً دارا بود.

کد : 49718 | تاریخ : 12/06/1397

محققان معتقدند که کمتر فردی می تواند بدون داشتن حداقلی از ویژگیهای عمومی شخصیت کاریزمایی، حتی در آماده ترین محیط نیز به رهبر کاریزمایی تبدیل شود. ادعای نوشتار حاضر این است که در مورد امام خمینی، این ویژگیهای فردی، به حداکثر ممکن وجود داشته است. به عبارت دیگر، جانشین سازی ایشان با اسطوره های فرهنگی شیعی، برخلاف بسیاری دیگر از موارد جانشین سازی رهبران کاریزمایی دنیا ، جانشین سازی واقعی (البته در مقیاسی کوچکتر) است، چون امام بسیاری از صفات مورد جانشین سازی را واقعاً دارا بود. احتمالاً، مناسبترین اظهارنظری که این واقعیت را بیان کرده است، جملات مربوط به یکی از رهبران انقلاب اسلامی است: «تمام شخصیتهای دنیا، وقتی انسان، از دور، اسم و آوازه شان را می شنود، در ذهن، عظمت بسیاری را تصویر می کند. ولی وقتی انسان آرام آرام نزدیک می شود و بیشتر با آنان معاشرت می کند، تصور قبلی که در ذهن داشته محو می شود. سرانجام هم آن چیزی که واقعیت دارد در ذهن نقش می بندد. این مطلب دربارۀ امام، درست حالت عکس داشت. هرچه انسان به ایشان نزدیکتر می شد، آن بزرگوار با شخصیت تر و با عظمت تر جلوه  می کردند.»  قصد ما نیز آن است که در این فصل، ویژگیهای شخصیتی امام را از نگاهی نزدیکتر (و نه از خلال تصویرسازیهای عمومی ای که در جریان تحولات سیاسی انجام شد) بررسی کنیم.


امام خمینی در سال 1320 ه ق (حدود 1281 ه ش) در خمین، در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش، آقا مصطفی، وی را به دایه ای سپرد و به او سفارش کرد که تا وقتی به روح اللّه  شیر می دهد، حق ندارد از هیچ غذای دیگری، جز آنچه برایش تعیین و ارسال می شود، استفاده کند. دلیل پدر امام برای این سفارش، تضمین شرعی بودن و حلالیت مواد غذایی (شیر) مورد استفادۀ فرزند و دورنگهداشتن وی از محرمات، از همان سنین کودکی بود. شوهر دایۀ امام، از تفنگداران آقا مصطفی بود که به مهارت در سوارکاری و تیراندازی مشهور بود و همراه با رشد کودک، وظیفۀ آموختن این دو مهارت (که به ورزشهای مورد تأکید پیامبر معروف هستند) نیز برعهدۀ او قرار گرفت.


پرتحرک و ناآرام


هنگامی که هنوز پنج ماه از عمر امام نگذشته بود، پدر وی در حین مسافرت از خمین به اراک کشته شد. از آن پس، تحت سرپرستی عمه و مادرش قرار گرفت. در سن پانزده سالگی، عمه که نقش پدر را برای وی ایفا می کرد، فوت کرد و مدت کوتاهی پس از آن نیز، مادرش از دنیا رفت.  در نتیجه سرپرستی وی، به طور کامل برعهدۀ برادرش، مرتضی پسندیده قرار گرفت. تصویری که نزدیکان امام از دوران کودکی وی ارائه کرده اند، او را شخصیتی برونگرا، پرتحرک و ناآرام نشان می دهد. احتمالاً بهترین شاخص چنین روحیه ای، توصیف حاج احمدآقا از دوران کودکی پدر است: «در [ورزش] پرش طول و ارتفاع خود در کودکی تمرین داشتند و دو دست و یک پای ایشان در اثر همین ورزشها شکسته بود. بیش از ده جای سر ایشان و چند جای پیشانی ایشان نیز شکستگی داشت.» این شخصیت، در طول سالهای بعد زندگانی، تحولات متنوعی پیدا کرد که شناخت آن، بدون درنظرگرفتن افکار، سلوک و رفتار امام در جنبه های مختلف زندگی امکان پذیر نیست.


نکتۀ دیگر بین جنبه های فردی و اجتماعی ویژگیهای شخصیتی و رفتاری افراد هماهنگی وجود دارد. مطابق این دیدگاه، انسانی می تواند رهبری مردم را به عهده گیرد که قبلاً خود را رهبری کرده باشد، و انسانی می تواند بر توده های مردم تأثیر واقعی و معنوی بگذارد که قبلاً بر نفس خود تأثیر گذاشته باشد. از این نظر، انسانی که خود را نساخته باشد (جهاد اکبر نکرده باشد)، نمی تواند الهام بخش دیگران واقع شود و نقش رهبر و انسان بزرگ را بازی کند. به تعبیر نظریه پردازان اسلامی، پیش از آنکه در مقام اثبات، رهبر وامام باشد، باید در مقام ثبوت نیز به این مرحله رسیده باشد. امام خمینی، خود مصداق کامل این نظریۀ انسان شناسی سیاسی ـ مذهبی است.


زندگی شخصی و خانوادگی


ناظرانی که شاهد زندگی شخصی و خانوادگی امام بوده اند، مردی را توصیف کرده اند که با تصویری که در نقش سیاسی و اجتماعی از ایشان ایجاد شده و اغلب محصول موضع گیریها و سخنرانیهای سیاسی اوست، بظاهر و از برخی جهات، تفاوت دارد. بنابراین، برای افراد ناآشنا با الگوهای اخلاقی اسلامی، که امام را بیشتر از طریق رسانه ها و در نقش سیاسی وی شناخته اند، احتمالاً موجب شگفتی خواهد شد. حتی افرادی نیز که با امام نزدیک بوده اند، از این شگفتی برکنار نبوده اند. یکی از نزدیکان امام، در وصف این شگفتی می گوید: حتی یک بار من به برادرم گفتم من در امام دو چهره می بینم. یکی در داخل منزل که خیلی گرم و صمیمی و یگانه است، و دیگری در بیرون که خیلی جدی است. به طوری که وقتی در بیرون خدمتشان می رسیم و از ایشان سؤالی می کنیم و آقا پاسخ می گویند، می گوییم آقا، پس آنجا چرا رفتار شما آن طور است و اینجا این طور، ایشان می فرمایند که «آنجا آن طوری است...» و دیگر جرأت نداریم دوباره تکرار کنیم و نمی توانیم خیلی در چشمان امام نگاه کنیم. آن نگاه ثابت و نافذ، و آن شعاعی که در چشمانشان است، باعث می شود که بی اختیار سرمان را پایین بیندازیم. اما در داخل منزل که ما این افتخار را داریم که با ایشان سر یک سفره بنشینیم و غذا بخوریم... خیلی شیرین و گرمند و سؤال و جوابشان توأم با لبخند است.


با توجه به رواج عمومی تصویر سیاسی ـ اجتماعی یاد شده، جالب توجه ترین ویژگی زندگی شخصی امام، صمیمیت و رفتار با اطرافیان از موضعی برابر (در مقابل رابطۀ خشک و اقتداری) است. ایشان نظر حقارت آمیز در بندگان خدا و ناچیزشمردن اعمال مردم را از مظاهر عجب و باعث هلاکت انسان می دانست  و خود نیز در عمل، دربرخورد با انسانها (حتی کودکان)، حداکثر تلاش را برای رعایت کرامت انسانی آنها به عمل می آورد. این باور انسان شناسانه، در ویژگیهای رفتاری امام بازتاب می یافت. امام هیچ گاه از کسی تقاضای شخصی نمی کرد و از محول کردن انجام امور خود به دیگران خودداری می کرد. برای مثال، معمولاً از اطرافیان خود (حتی فرزندان) نمی خواست که برایشان آب بیاورند و در صورت نیاز، خود برای آوردن لیوان آب برمی خاست؛  و هنگامی که لباسش نیاز به دوختن داشت، از همسرش نمی خواست که آن را بدوزد، بلکه می گفت «آیا کسی هست که این را بدوزد» یا «می شود این را بدهید بدوزند».


صفتِ ادب


تجلی دیگر این باور انسان شناسانه در ادب امام و رعایت احترام برای دیگران بود: در تمام مدت تدریس، در برابر شاگردان دو زانو و مؤدب می نشست؛ افرادی که در کوچه و خیابان با او برخورد می کردند وی را فردی می یافتند که «ضمن آنکه متانت و وقار خاصی دارد، متواضع هم جلوه می کند»؛  در سلام گفتن به دیگران پیشقدم بود  و کمتر کسی توانست برای سلام گفتن، بر او پیشی بگیرد، هر گاه در مجلسی وارد می شد، به همگان سلام می کرد؛  قبل از نشستن همسر بر سفره، دست به غذا نمی برد. رعایت حقوق دیگران، صفت بعدی است. این رعایت، در همۀ برخوردهای امام، از بچه داری گرفته تا پرداخت دیه به فرزند را شامل می شد: به آشپز منزل خود تأکید می کرد که مبادا به دلیل انتساب به ایشان، مردمی که در صف نانوایی ایستاده اند، نوبت خود را هر چند داوطلبانه به او واگذار کنند؛ حداکثر وسواس را به خرج می داد تا از همۀ ساکنان خانه هایی که در جماران، به دلیل سکونت ایشان تخلیه شده بود، رضایت بگیرد؛  به دلیل اصابت ناخواستۀ چوب به پای فرزند، به او دیه پرداخت؛  ساعات بچه داری شبانه را با همسر خود تقسیم می کرد و هر یک به نوبت، مسئولیت نگهداری و مراقبت از فرزندان را به عهده می گرفتند؛ هنگام برخاستن برای نماز شب، از چراغ قوه استفاده می کردند تا مبادا با روشن کردن چراغ اتاق، موجب مزاحمت برای دیگران شوند؛ از این فراتر، حتی حقوق حیوانات و حشرات را رعایت، و از کشتن موجودی همچون مگس نیز خودداری می کرد.


شاید لطیف ترین ویژگی در زندگی شخصی و خانوادگی امام، توجه به احوال دیگران و ابراز محبت به آنها باشد. این ابراز محبت، کم و بیش، اغلب طرفهای مورد تعامل ایشان را دربرمی گرفت. گرچه سطوحی از این ویژگی وی با سایر افراد معمولی، مشترک است (مانند محبت به فرزند یا همسر)، سطوح دیگر آن را کمتر می توان در دیگران مشاهده کرد: خلاف عرف مرسوم حوزه ها، به عیادت طلبه های بیمار می رفت و بر بالین بعضی از آنها (که کسی را برای مراقبت نداشتند) دکتر می برد؛ کارگری را که به هنگام ظهر باری را به خانۀ امام آورده بود، برای ناهار نگه می داشت و با برداشتن از غذای خود و فرزندان، برای وی غذا فراهم می کرد؛ به فرزندان و نوه هایی که دیر به دیدنش می رفتند، گله می کرد و از آنها می خواست تا به محض رسیدن به منازل خود، به او تلفن بزنند؛ نیمه شب بر روی میهمان خود پتو می انداخت؛  و از همراهی با کودکان لذت می برد.


 ساده زیستی و قناعت، ویژگی فردی دیگر امام است که نقش مهمی در ایجاد جاذبه میان طلبه ها و مریدانش داشت. ناظرانی که به این بعد از زندگی امام اشاره داشته اند نمونه هایی را ذکر کرده اند که تحمل بعضی از آنها (با توجه به داشتن امکان مالی برای رفتار به گونه ای دیگر)، از عهدۀ افراد عادی خارج است: برای مثال، درحالی زمستان را به پایان می برد که دیوار یکی از اتاقهای خانه اش خراب شده و خانواده اش همچنان در آن خانه زندگی می کردند؛ در زمان جنگ، گاه در خانه اش پودر رختشویی پیدا نمی شد، به این دلیل که پودر کوپنی خریداری شده تمام شده و هنوز کوپن بعدی را اعلام نکرده بودند؛ زمانی که برای ورود به ایران، ستاد استقبال از ایشان، برنامۀ چراغانی کردن و فرش کردن فرودگاه را تنظیم می کرد، به محض اطلاع از برنامه، اعتراض می کرد که «به آقایان بگویید مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند. ابداً این کار لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بازمی گردد»؛ به رغم گرمای طاقت فرسای نجف، اجازۀ خرید کولر و پنکه را حتی برای نماز نمی داد؛  و به اطرافیانش هشدار می داد که چرا در مصرف کاغذ اسراف می کنی.  همۀ این صرفه جوییها درحالی انجام می شد که امام، در مقایسه با مراجع دیگر، بیشترین شهریه را به طلاب پرداخت می کردند و برای نخستین بار در تاریخ حیات حوزۀ نجف، حقوق طلبه ها را که از ماهی صدتومان تجاوز نمی کرد، به حدود دوهزارتومان درماه رساندند.


صبر 


از جمله صفاتی که مطابق اظهار شگفتیهای مختلف ارادتمندان ایشان، در ایجاد تصویر استثنایی از وی نقش مهمی ایفا کرده، صبر و خویشتن داری امام است. فرزند ایشان در این مورد گفته بود: «در مجموع، امام از مسائلی که خیلی تلخ بود اوقاتشان زیاد تلخ نمی شد و از مسائلی هم که شیرین بود خیلی خوشحال نمی شدند.»  خود ایشان در پاسخ به پرسش یکی از اطرافیانشان در مورد احتمال نگرانی از بحرانهای سیاسی کشور، فرموده بودند که «من هیچ گاه مضطرب نمی شوم.»  اهمیت این خصلت امام، زمانی بهتر درک می شود که آن را در پرتو برخورد ایشان با مسائل سیاسی و نظامی ببینیم؛ برای مثال، هنگامی که به ایشان خبر می دهند که خرمشهر در آستانۀ سقوط است، وی با همۀ اهمیتی که برای این قضیه قائل است، پاسخ می دهد که: این که ناراحتی ندارد. جنگ است دیگر، یک وقت آنها می برند و یک وقت ما می بریم؛  و زمانی که به ایشان خبر می دهند که نیروهای شاه به فیضیه حمله کرده و آنجا را غارت کرده اند، می گوید: «چیزی نشده، مطمئن باشید که شاه با این کار گور خودش را کنده است.»  اینگونه تأثیرناپذیری در برابر عوامل محیطی (اعم از خوشایند یا ناخوشایند) از جمله مهمترین عواملی بود که باعث می شد تا شاگردانش به وجود «نفس مطمئنه» و توانایی تحمل فوق بشری در او ایمان بیاورند.  از نظر آنها، اوج چنین حالتی را در برخورد ایشان با مصیبت از دست دادن فرزند می شد دید. هنگامی که خبر فوت فرزند را به ایشان دادند، ... سه مرتبه، در یک حالتی که عرفانی و استثنایی بود، دستشان را بر روی زمین گذاشتند، به دستشان خیره شدند و سه مرتبه «اناللّه  و اناالیه راجعون» را خواندند... امام هیچ چیز فوق العاده ای در جریانات بعد از شهادت حاج آقا مصطفی قائل نشدند. مثلاً بنای امام بر این بود که اگر در تشیع جنازه ای شرکت می کردند، در جایی که جنازه را برای حرکت دادن قرار می دادند، پنج دقیقه می نشستند و دیگر آنکه جنازه را به مسافت بیست تا پنجاه متر احترام می گذاشتند و تشیع می کردند. بعد هم از جمعیت فاصله می گرفتند و به خانه برمی گشتند. برای فرزندشان هم همین کار را کردند... [شب همان روز، طبق معمول به حرم رفتند و پس از اتمام زیارت،] از حرم که بیرون آمدند، بر سر مزار فرزندشان رفتند. مزار در مقبرۀ مرحوم آیت اللّه  کمپانی معروف... است. امام خیلی راحت بر سر مزار آمدند و نشستند، درست مثل زمانی که بر سر مزار کسی دیگری می رفتند و می نشستند. گفتند: قبر مصطفی کدام است؟ نشان دادند و ایشان فاتحه خواندند. بعد هم به حاضران گفتند که برای مرحوم کمپانی نیز فاتحه بخوانند و خود نیز این کار را انجام دادند... در حالی که تمام جمعیتی که آنجا حضور داشت، بی تابی و گریه می کردند. اما امام با حرکات آرام و راحت خود به همۀ آنها در واقع فرمان سکون و آرامش می دادند. از آنجا برگشته و عوض اینکه به منزل خودشان بروند، به منزل عروسشان رفتند... عروسشان جلو آمد و گفت: ببخشید، مصطفی نیست تا از شما استقبال کند. سپس اشک ریخت. امام تحمل کردند و رفتند و نشستند و به عروسشان و همسرشان (مادر شهید) با قاطعیت و سرسختی گفتند: «صبر کنید. به خاطر خدا صبر کنید.»  این در حالی است که بنابر شهادت افراد مختلفی، در زمان درگیریهای انقلاب و جنگ، زمانی که از شهدا نزد امام سخن گفته می شد، اشک در چشمان ایشان حلقه می زد. بسیاری از مریدان امام معتقد بودند که این رفتار، نقطه عطفی در آشکار شدن جنبه های استثنایی شخصیت ایشان بود.


 مدیریت زمان


صفتی که شاید بیش از صفات دیگر امام زبانزد خاص و عام بود، نظم ایشان است. نمونه هایی که از نظم رفتاری امام نقل شده، به تنهایی برای ایجاد تصویر استثنایی از او کافی است. از جملۀ آنها، برنامۀ تقریباً ثابت زندگی شبانه روزی امام است. معروف است که ایشان ثانیه ها را نیز رعایت می کردند و اطرافیانش، ساعتهای خود را با رفتارهای روزانۀ وی تنظیم می کردند.  یکی از افرادی که مدتی همراه امام بوده است، درمورد نظم زندگی ایشان می گوید: ساعات شب و روز امام چنان تقسیم بندی شده بود که ما می توانستیم بدون اینکه امام را ببینیم، بگوییم مشغول چه کاری است... [ایشان] ساعت سه بعد از نیمه شب از خواب برمی خاستند تا به برنامه های عبادی خود بپردازند و نیز برخی از اخبار جهان را که از روزنامه های خارجی ترجمه شده بود، بخوانند. صبحانه را ساعت هفت صبح می خوردند و بعد از صبحانه تا ساعت نه به کارهای مربوط به مسائل داخلی ایران رسیدگی می کردند. از ساعت نه تا ده صبح کارهای شخصی خودشان را انجام می دادند. از ده تا دوازده ظهر نیز مصاحبه و دیدارهای خصوصی داشتند. از دوازده تا دو بعدازظهر برنامۀ نماز و نهار بود و بعد از آن یک ساعت استراحت می کردند. از ساعت سه تا پنج بعدازظهر به کارهای مربوط به انقلاب ایران، از قبیل اخبار و نامه های رسیده می پرداختند. از ساعت پنج بعدازظهر، نماز مغرب و عشا و رسیدگی مجدد به مسائل داخلی ایران ادامه پیدا می کرد تا ساعت نه شب که موقع شام ایشان بود. بعد از شام تا ساعت یازده به رادیوهای مختلف و اخباری که قبلاً ضبط شده بود گوش می دادند و ساعت یازده می خوابیدند.  این برنامه، هر روز و بدون توجه به هر رویدادی، حتی الامکان تکرار می شد. شاخص ترین نمونۀ آن، ارائه کارهای روزانۀ معمولی، در روز وفات فرزند بود که پیش از این ذکر شد.


زندگی اجتماعی امام


همچنان که در نقل قولی از نزدیکان امام آمد، زندگی اجتماعی امام (و آنگونه که بعداً خواهیم دید، زندگی سیاسی ایشان)، بظاهر تداوم طبیعی زندگی فردی و خانوادگی او نیست. در این مقام، او انسانی است جدی و با وقار، گریزان از توجه  مردم و بسیاری دیگر از مراودات و آداب مرسوم، اهل برخوردهای صریح و رک، و صفاتی دیگر از این قبیل، ضمن آنکه دلنگران مردم و دلسوز آنهاست و همواره یکی از دغدغه هایش را مشکلات مردم تشکیل می دهد.


احتمالاً شاخص ترین ویژگی امام (از نظر میزان توجه دیگران به آن) در این جنبه از زندگی، گریز از توجه دیگران به وی و مورد اقبال عمومی واقع شدن است. این ویژگی، در عین شاخص بودن، از جمله عجیب ترین ویژگیهای ایشان نیز هست. عجیب از این نظر که انسانی که می خواهد رهبری یک انقلاب را برعهده گیرد و مورد جاذبۀ میلیونها نفر واقع شود، باید اهل روابط عمومی و دارای مراودات اجتماعی گسترده باشد. با این حال، رفتارهای اجتماعی امام، کاملاً عکس این لوازم را بروز می دهد. زمانی یکی از علمای تهران  به او پیغام داده بود که «این بی اعتنایی شما به بعضی از روحانیون... موجب شده است که بسیاری از روحانیون تهرانی، مردم را بعد از فوت آقای حکیم به کسانی غیر از شما رجوع دهند در امر مرجعیت و تقلید... [امام جواب داد که:] سلام ما را به آن آقا برسانید و بگویید که شما هرچه مردم را از ما دور کنید، ما راحت تر هستیم، وظیفۀ ما سبکتر است و مسئولیتمان کمتر است.»  براین اساس، ایشان از مریدپروری بشدت بیزار بود و هنگامی که طلبه ها مطابق سنت مرسوم حوزه، پس از اتمام کلاس درس یا برای رفتن به زیارت، همراهی اش می کردند، بر آنها بانگ می زد که «مگر عروس به خانه می برید» یا «مگر کار دیگری ندارید که دنبال من راه افتاده اید.»؛  و به نوه اش که برای او شعر سروده بود، محرمانه یادآور می شد که دیگر برای من شعر نگو. 


مهمترین و معماگونه ترین نمونه های جامعه گریزی و اجتناب از مریدپروری را می توان در برخورد ایشان با موضوع مرجعیت، پس از وفات آیت اللّه  بروجردی و آیت اللّه  حکیم مشاهده کرد. ابتدا برای هیچ یک از آنها مجلس فاتحه برگزار نکرد تا مبادا این تصور در مردم به وجود آید که او می خواهد به عنوان صاحب عزا، ابراز وجود نماید. پس از اصرار بسیار شاگردانش و هشدار آنها مبنی بر اینکه عدم برگزاری مجلس ممکن است حمل بر وجود اختلاف بین ایشان و آن دو مرحوم شود، به برگزاری مجلس رضایت داد و تأکید کرد که به هیچ عنوان، از او نامی برده نشود. از چاپ رساله خودداری کرد و سرانجام در اثر فشار مقلدان، اجازه داد که رساله اش با هزینۀ طلاب چاپ شود؛ هنگامی که طلبه ها برای جبران بدهیهای حاصل از چاپ رساله، به وی مراجعه می کنند، می گوید مگر من گفته بودم که با پول بیت المال رساله چاپ کنید که حالا از این پول به شما بدهم؛  هرگز نیز به خاطر تبلیغ خود به کسی رسالۀ مجانی نداد. امام از شرکت در جلسه ای که پس از فوت آیت اللّه بروجردی، به منظور تعیین تکلیف شهریۀ طلاب تشکیل شد خودداری کرد و هیچ مسئولیتی در مورد پرداخت شهریه نپذیرفت؛ و از آن مهمتر، در جواب هوادارانش که اعتراض کرده بودند که چرا مسئولیتی در این زمینه، برای حفظ حوزه قبول نکرده است و در صورت نداشتن پول می توانست آن را قرض کند، گفته بود: «من هیچ گاه این کار را نمی کنم. هر وقت پول رسید، من به آقایان می دهم. تا پول نرسیده، لزومی ندارد که خودم را در دردسر قرض بیندازم. خدای متعال هم حافظ حوزه است.»


همچنان که قبلاً نیز گفته شد، اینگونه برخورد با جامعه، پیروان و مقلدان، و بی اعتنایی به روابط عمومی و جاذبه در میان مردم، از کسی که قصد ایجاد تحول در جامعه را دارد و آنگونه که بعداً خواهیم دید، خصلتهایی همچون مردم دوستی و مردم باوری دارد، بسیار غریب می نماید و بار دیگر، این گفتۀ وبر را تداعی می کند که «رهبر کاریزمایی اصیل، نگران تصویری که دیگران از او دارند، نیست.»  اما ایشان نه فقط نگران تصویر دیگران از خود نبود، بلکه فراتر از آن، اصولاً از اینکه دیگران تصویری از او داشته باشند گریزان بود. احتمالاً کمتر انسانی را می توان در تاریخ یافت که تا این حد، از توجه و گروش جامعه به خود گریزان باشد و در عین حال، تا این اندازه، به رهبری پرجاذبه و فراگیری دست یافته باشد. از معدود نمونه های تاریخی قابل مقایسه (حداقل در تاریخ شیعه)، می توان به زندگی حضرت امیر(ع) اشاره کرد که اتفاقاً، مریدان امام خمینی شباهت هرچند محدود بین این دو نمونه را مورد شناسایی و تأکید قرار داده اند.


با این حال، گریز از توجه جامعه، به معنای توجه نکردن به جامعه نیست و اصولاً ایشان در مقام مصلح اجتماعی، نمی تواند نسبت به احوال دیگران بی تفاوت (یا حتی بی توجه) باشد. امام در اولین نامه ای که پس از تبعید به ترکیه، برای فرزندش، مصطفی می نویسد، درمورد تأمین سوخت زمستانی فقرا به وی تذکر می دهد؛ در اوج مصیبت (از دست دادن فرزند)، فکر رسیدگی به پیرمرد ناشناس را رها نمی کند؛ و هنگامی که بر اثر شدت ازدحام استقبال کنندگان در بهشت زهرا، بیهوش شده و تا آستانۀ مرگ پیش می رود، آن را واقعه ای خوشایند تلقی می کند.  منتهی ابراز این مردم دوستی و دیگرخواهی نیز با میزان اهمیت ظاهری فرد مورد توجه، یا قدرت او، رابطه ای معکوس داشت. در حالی که امام از شرکت در مراسم تشییع مراجع و علمای بزرگ خودداری می کرد (به دلیل احتمال تأثیر آن بر مطرح شدن ایشان)، هنگامی که خبر مریض شدن یکی از شاگردانش را می شنید، خلاف عرف مرسوم، به عیادت او می رفت. بنابراین، به یک تعبیر، هرچه فرد از جایگاه اجتماعی پایین تری برخوردار بود، امام نیز ابراز توجه بیشتری به او می کرد.


صفت خوش بینی 


ویژگی دیگر حیات اجتماعی امام، خوش بینی نسبت به انسانهاست. به طور منطقی، لازمۀ چنان روحیۀ مردم دوستی، چنین نگرشی به آدمهاست. این ویژگی باعث می شد تا در برخورد با افرادی که نظرات آنها ناهماهنگیهایی با نظرات شرعی یا عرفی ایشان داشت، حداکثر تأکید برجذب (در مدار اسلام و نه شخص خود) و حداقل اصرار بر دفع باشد. ...


سرانجام اینکه باید به ویژگی رک بودن و صراحت در روابط اجتماعی امام اشاره کرد. معروف بود که ایشان در بیان حق، بویژه زمانی که احساس تکلیف می کرد، به رغم تقید به ادب و رعایت احترام، هیچ گونه ملاحظۀ منفعتی، فامیلی، رودربایستی و عاطفی را رعایت نمی کرد. اگر فردی تقاضای نابجایی می کرد که اجابت آن مستلزم تضییع حقوق دیگران (و یا حتی امتیازی بدون استحقاق) بود، صریحاً به او یادآور می شد که چنین حقی ندارد؛ به طلبه ای که به دلیل ارادت به ایشان، اوقات خود را در منزل امام می گذراند، انتقاد می کرد که چرا به جای درس خواندن، وقت خود را آنجا تلف می کند؛ و از همه مهمتر، به گونه ای کاملاً غیرمنتظره، به جای ابراز همدردی (یا حداقل سکوت) با میزبانی که خود، روحانی بزرگ است و در هماهنگی با مواضع امام، از شاه انتقاد می کند، به او یادآور می شود که خود وی  نیز در تثبیت حکومت ظلمه نقش داشته و از جمله کسانی است که باید به موعظه هایش عمل کند.


زندگی سیاسی


برخی از ویژگیهای شخصیتی امام را ذیل زندگی سیاسی ایشان مطرح می کنیم. طرح این ویژگیها در چنین بستری، برجستگی و استثنایی بودن آنها را بیشتر مشخص می سازد. بویژه با توجه به آنچه که تاکنون درمورد جنبه های فردی و اجتماعی زندگی ایشان بحث شده است، و نکاتی که بعداً درمورد زندگی عرفانی وی گفته خواهد شد، خوانندۀ ناآشنا با امام و تاریخ انقلاب اسلامی، منطقاً به این نتیجه گیری می رسد که چنان شخصیتی، کاری به کار سیاست (به عنوان مشغله ای پر دردسر و سراسر درگیری که مطابق عرف رایج سیاسیون، مستلزم شخصیتی برونگرا با روحیه ای معامله گر و خصلتهای ماجراجویانه است) نداشته باشد. این درحالی است که شخصیت مورد بحث ما نه فقط وارد سیاست می شود، بلکه رفتارها و مواضعی از خود بروز می دهد که حتی از بسیاری از شخصیتهای طبعاً سیاسی نیز بعید می نماید. امام در مقام شخصیت سیاسی، انسانی است صادق، خطرپذیر، شجاع، سرسخت، دارای اعتماد به نفس و عزت نفس استثنایی.


فرزند امام، مجموعۀ خصلتهای ایشان را در دو صفت کلیدی خلاصه کرده است: صداقت و صمیمیت.  درحالی که صفت دوم، در میان بسیاری از رهبران، بویژه رهبران دارای محبوبیت مردمی، امری رایج است، اولی، صفت کمیاب و دور از ذهنی است. حتی اگر نخواهیم مفاهیمی همچون «پرسونا»ی یونگ را (که به موجب آن، همۀ انسانها دو چهره دارند: یکی چهرۀ واقعی، و دیگری، چهره ای ماسک گونه که از آن برای نقش آفرینی اجتماعی استفاده می کنند) به عنوان پدیده ای عمومی بپذیریم، حداقل در عرصۀ سیاست، ناگزیر از پذیرش آن هستیم. تصویرسازی مطلوب رهبران سیاسی، از خود و سیاستهایشان، در ذهن توده ها معمولاً مستلزم آن است که چهره ای نه چندان واقعی از شخصیت و اهدافشان ارائه کنند و با پوشیده نگه داشتن برخی جنبه های منفی، به داشتن وجوه مثبتی که در واقع وجود ندارد، تظاهر کنند. هرچه نیاز رهبر به تصویرسازی و ایجاد جاذبۀ عمومی بیشتر باشد، این عوام فریبی نیز ابعاد و اهمیت بیشتری می یابد. اما درمورد امام، همۀ اینها برعکس است. او به جای ترغیب پیروانش به دنباله روی از خود، به آنان هشدار می داد که «اگر ریاست و دنیایی در کار باشد، برای شما نیست. اگر عاقل هستید، از دینتان برای دنیای من صرف نکنید.»؛  اگر از جانب او حرفی زده می شد که خود نگفته بود، هرچند که با نظرش موافق می بود، بر تکذیب آن اصرار می داشت؛  حرفی را که خود بدان معتقد نبود، نمی گفت و درصورتی که آرمان یا هدفی را توصیه می کرد، بیش از دیگران به آن معتقد و عامل بود؛  و در رعایت صدق تا آنجا دقیق بود که با چیدن صحنه سازانۀ سفرۀ غذای خانۀ خود (به منظور فیلم برداری) مخالفت می کرد.


مخالف پنهانکاری و زدوبند


مهمترین جلوۀ صداقت امام در عرصه سیاست، در رابطۀ ایشان با توده های مردم بود. او همواره به سیاستمداران تذکر می داد که: کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید. بر این اساس، برخلاف پنهانکاریها و زدوبندهای سیاسی مرسوم، حداکثر تلاش را برای رعایت صداقت با مردم به عمل می آورد: از ملاقات خصوصی با مقامات و دولتمردان خودداری می کرد؛ هرگز حاضر نشد تا به دلایل امنیتی و حفاظتی، پس از سخنرانیهای ضدشاه، مخفیانه و از راههای پنهان، مجلس را ترک کند؛  و پس از ورود به ایران، به رغم همۀ مخالفتها و توصیه های امنیتی و بهداشتی، به دلیل قولی که به مردم برای رفتن به بهشت زهرا داده بود، به آنجا رفت.


رهبری که خود، بیش از پیروان، به آرمانهایش اعتقاد دارد و برلزوم فداکاری برای تحقق آنها پافشاری می کند، بیش از آنها نیز برای حضور در صحنه و فداکاری آمادگی دارد. او شبیه فرماندهی است که پیشاپیش سپاهیانش می جنگد و آنها را به استقامت و فداکاری فرامی خواند؛ افراد نیز با مشاهدۀ پیشتازی فرمانده، روحیه گرفته و با اعتقاد از او تبعیت می کنند. امام بارها چنین روحیۀ خطرپذیری شخصی را از خود نشان داده است: در جریان حملۀ نیروهای رژیم به مدرسۀ فیضیه (سال 1342)، دستور می دهد درهای خانه اش را باز بگذارند تا در تحمل مخاطرات، با بقیۀ مردم سهیم باشد؛  و به هنگام خطر بمباران دشمن، از رفتن به پناهگاه خودداری می کرد، با این استدلال که اگر پاسدار محافظش مورد اصابت بمب قرار گیرد و او سالم بماند، دیگر به درد رهبری نمی خورد.  نمونه های رفتاریی را نیز می توان مشاهده کرد که ایشان نه تنها حاضر نشده تا از پیروان خود به عنوان سنگر استفاده کند، بلکه در صحنه هایی که ورود در آنها مستلزم تحمل خطر برای یک نفر بود، ترجیح می داد که آن یک نفر، خود او باشد و پیروان آسیبی نبینند. مثل اعلای چنین رفتاری را می توان در وداع آخر ایشان با همراهانشان در پاریس مشاهده کرد. امام در حرکتی که مطابق تعبیر پیروان، با حرکت امام حسین(ع) در شب عاشورا قابل تشبیه است، اطرافیان خود را جمع کرد و به آنها فرمود: من دست بیعتم را از شما برداشتم و راضی نیستم که یکی از شماها به دردسر بیفتد. فردا خودم تنها می روم، چون اگر آنها کاری داشته باشند، با من کار دارند. کسی با شما کاری ندارد.


رهبری جسارت می طلبد


اما توان خطرپذیری رهبر، تنها به اعتقاد شخصی او به آرمانی که ارائه می کند بستگی ندارد؛ او باید جسارت انجام چنین ریسکی را نیز داشته باشد و هرچه آرمان و اهداف پیشنهادی وی دوردست تر، و تلاش برای رسیدن به آنها خطرناکتر باشد، لزوم چنین جسارتی نیز بیشتر احساس می شود. بنابراین، رهبری می تواند خطرپذیر واقعی باشد که شجاعت نیز داشته باشد. این واقعیت، ما را به ویژگی دیگری از امام که در رفتارهای سیاسی ایشان خودنمایی می کرد رهنمون می سازد. او خود، زمانی گفته بود که «من تا به حال از کسی و از چیزی به هیچ وجه نترسیده ام و در من خوف راه پیدا نکرده است.»  واکنشهایی که از سر بی تفاوتی نسبت به بسیاری از بحرانها و موقعیتهای خطرناک زندگی خود نشان می داد نیز این گفته را تأیید می کرد: هنگامی که مأموران امنیتی شاه وی را دستگیر کرده و به تهران می بردند، با مشاهدۀ لرزش دست و پای یکی از مأموران، به او دلداری می داد که تا من با شما هستم، از چیزی هراس نداشته باشید؛  یکی از شبهایی که در زندان به سر می برد، برای ایجاد رعب در ایشان، صداهایی پخش می شد که حکایت از شکنجه زندانیان و ناله و زجۀ آنها داشت. امام در خاطرات خود گفته اند که روز بعد، هنگامی که پاکروان به ملاقاتشان آمد، به او تذکر دادم که شبها در اینجا، تا دیروقت، صداهایی می آید که حکایت از شکنجه دارد. پاکروان نیز جواب داده بود که می گویم جلوگیری کنند؛  و زمانی که وزیر اطلاعات به امام می نویسد که مطابق اسناد و مدارک، عراق مصمم است تا جماران را با موشک و هواپیما هدف قرار دهد، امام در پاسخ شاعرانه ای که در پای همان نامه می نویسد، آمادگی خود را برای استقبال از شهادت اعلام می کند.


رهبر باید باور به شجاعت داشته باشد


شجاعت امام، روی دیگر سکۀ اعتماد به نفس ایشان است. رهبر باید به این باور رسیده باشد که در او توانمندیهای فوق العاده ای (چه به خودی خود و چه با اتکا به عوامل دیگر) وجود دارد و می تواند بسیاری از کارهای بظاهر ناممکن را انجام دهد. اعتماد به نفس فوق العادۀ امام، بسیار پیش از ورود فعال ایشان به صحنۀ سیاست، بر افرادی که با ایشان ارتباط داشتند، شناخته شده بود. به همین دلیل، وی به عنوان نمایندۀ حوزه برای ملاقات با شاه و اعلام نظرات روحانیون به وی انتخاب شد و روزی که از ملاقات با شاه برگشت، فرمود: «نمی خواهم از خودم تعریف کنم، ولی ابهت من شاه را گرفته بود و شاه مسلط بر زبان و گفتارش نبود.»  کمال باور رهبر انقلابی به توانمندی خود، اعتقاد به امکان پذیر بودن تغییر نظام حکومتی و نیل به پیروزی در جریان کشمکش انقلابی است: امام در اوج خفقان رژیم شاه، در تبعید، به علما نوید پیروزی می داد و از آنها می خواست که به بهانۀ معلوم نبودن نتایج قابل پیش بینی، دست از مبارزه و آگاهی بخشی برندارند؛ در همان سالها، به فرزندش، حاج آقا مصطفی گفته بود که «من یک شب سرم را زمین نگذاشتم که احساس کنم ما شکست خورده ایم، ما موفقیم، ما پیروزیم.»؛  و زمانی که به ایشان اطلاع می دهند که یکی از مراجع، ایشان را در مبارزه همراهی نمی کند، فرموده بود که «... هیچ کس هم نباشد، من خودم تنها به این مبارزه ادامه می دهم.»


رهبر باید مومن به آرمانش باشد


شخصیتی که ترکیبی از صداقت (مؤمن به آرمان بودن)، اصولگرایی و قانونمندی، شجاعت، خطرپذیری و اعتماد به نفس باشد، معمولاً به چیزی کمتر از کمال مطلق و تحقق نهایت آرمان رضایت نمی دهد. امام هنگامی که برای مبارزه با سیاستی نامشروع و یا تحقق هدفی مشروع به حرکت در می آمد، تا رسیدن به کل هدف از پای نمی نشست.  اطرافیان ایشان در وصف این صفت امام گفته اند که «در امام بزرگوار هیچ گاه و به هیچ عنوان خستگی مشاهده نمی شد. حتی با گذشت بیست و چند سال از آغاز مبارزه و پیروزی انقلاب نیز همان نظر و فعالیتی را که در آغاز داشتند، در وجود خود داشتند. هرگز اظهار ناراحتی یا خستگی از مبارزه و یا فعالیت در رابطه با انقلاب نکردند.»  در جریان مبارزه با لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی، هنگامی که دولت تسلیم نظر علما شد و طی تلگرافهایی به سه تن از مراجع، لغو مصوبه را اعلام کرد، امام اصرار کرد که چون خبر اصل مصوبه از طریق مطبوعات منتشر گشته است، خبر لغو آن نیز باید از همان رسانه و در تیراژ وسیع اعلام گردد. پدولت در مقابل این خواست امام مقاومت کرد و ابتدا حاضر به انتشار وسیع خبر لغو نشد. به رغم کوتاه آمدن سایر مراجع و صدور اعلامیه از سوی آنها، و در حالی که اصرار بر انتشار آن بی فایده به نظر می آمد، ایشان دولت را به ادامۀ مبارزه و سرنگونی آن تهدید کرد و آنقدر بر این خواسته پافشاری کرد که روزنامه ها نوشتند که «در هیأت دولت تصویب شد که تصویبنامۀ مورخه 14/7/1341 قابل اجرا نخواهد بود.»


و سرانجام باید به عزت نفس، به عنوان آخرین ویژگی مورد بحث در چهارچوب زندگی سیاسی امام اشاره کنیم. امام برای رعایت عزت نفس، بویژه از سوی روحانیان، اهمیت زیادی قائل بود و درصورت روبه رو شدن با طلبه ای که به خاطر نیاز مادی، خود را کوچک کرده و مظلوم نمایی می کرد، برمی آشفت. خود نیز در همۀ جنبه های زندگی این اصل را رعایت می کرد : از وجوه شرعیه ای که مردم می پرداختند، برای مصارف شخصی زندگی خود هزینه نمی کرد؛ از پذیرش کمک دیگران، بویژه آنهایی که وابسته به حکومتها بودند و یا تصور می شد که صاحب قدرتی هستند، خودداری می کرد؛  و در جلساتی که مقامات دولتی حضور می یافتند، به آنها بی اعتنایی می کرد و این درحالی بود که همزمان، در همان مجلس، برای طلبه ای ساده، تکریم زیادی قائل می شد.


زندگی عرفانی


جاذبۀ شخصیتی امام را باید در جنبه ای دیگر از زندگی شخصی ایشان نیز جست، که شاید از نظر تقویت هالۀ کاریزمایی، اهمیتی به مراتب بیشتر از سایر جنبه های زندگی وی دارد. این جنبه، زندگی عرفانی و معنوی امام است. از یک نظر، شاید مطرح کردن یک رهبر انقلابی به عنوان عارف، بسیار عجیب باشد، چون گام نهادن در مسیر سیر و سلوک عرفانی مرسوم و شکل گیری روحیات عرفانی در افراد، شخصیتی را نتیجه می دهد که با شخصیت سیاسی رایج تفاوت (و حتی تضاد) بسیاری دارد.  عارف کسی است که از دنیا و متعلقات آن بریده است؛ اعتنایی به کشمکشها و هیاهوهای این دنیایی ندارد؛ همۀ عالم مادی را به هیچ می انگارد؛ گوشه گیر است و دایم به ذکر و عبادت خدا مشغول است؛ طبع لطیفی دارد، احیاناً شعر می گوید، روحیۀ حساسی دارد و از هر عمل یا فکری که باعث آلودگی به امور دنیایی شود پرهیز می کند.  این درحالی است که سیاستمدار به این دنیا می اندیشد؛ دغدغه اش پیش افتادن از رقبا و حریفان است؛ مجبور است با خونسردی، تصمیمهایی بگیرد که گاه به خونریزی و قربانی شدن نفوس انسانی منجر می شود. به همین دلیل، جنبۀ عرفانی زندگی امام، معمایی ترین جنبۀ شخصیت و زندگی ایشان را تشکیل می دهد.


 اینکه امام از چه موقع به سیر و سلوک عرفانی روی آورده است، دقیقاً معلوم نیست. برخی از نزدیکان ایشان، شروع این دوره را از سنین 25 سالگی امام می دانند. البته این تعیین زمان به معنای آن نیست که وی تا قبل از این تاریخ، به اینگونه مسائل بی اعتنا بوده است. امام از اوان جوانی، در میان همگنان خود، به عنوان فردی که مبادی آداب دینی و متخلّق به اخلاق اسلامی است معروف بود: او را فردی می شناختند که هرگز از دیگران غیبت نمی کند، اوقات خود را به بطالت نمی گذراند، در امور عبادی کوشاست، و از همه مهمتر اینکه فردی متهجّد است.


نقطه آغاز سیر و سلوک معنوی


احتمالاً مهمترین نقطه عطف در سیر وسلوک عرفانی امام، آشنایی وی با آیت اللّه شاه آبادی است. شاه آبادی از عرفای بزرگ عصر خود بود که عظمت شخصیت وی کمتر شناخته شده بود. فرایند قرارگیری امام در سلک شاگردان ایشان (و بعدها به عنوان تنها شاگرد عرفان ایشان) داستان مفصلی دارد که از حوصلۀ این بحث خارج است. تنها به ذکر همین نکته بسنده می کنیم که امام با آشنا شدن با آیت اللّه  شاه آبادی، احساس کرد که گم شدۀ دیرینه اش را بازیافته است. ایشان خود در این باره گفته اند: «روزی که مرحوم شاه آبادی وارد حوزه شد، ما چندان نیازی به معقول نداشتیم. بیشتر دنبال استاد عرفان بودیم و ایشان نیز استاد بلامنازع این علم بود. ولی از آن ترس داشتیم که اگر عرفان را پیشنهاد کنیم، با عدم پذیرش ایشان روبه رو شویم. از این رو، نخست بحث فلسفه را مطرح کردیم و ایشان پذیرفت. ولی به هنگام شروع، از ایشان درخواست شد که فلسفه را تبدیل به عرفان کنند و ایشان نیز پذیرفت.»  امام نزد شاه آبادی، کتابهایی مانند شرع فصوص قیصری، مفاتیح الغیب و منازل السائرین را که از کتابهای اصلی عرفان است، خواند. اما بتدریج، رابطۀ آن دو از رابطۀ استاد و شاگردی فراتر رفت و همچون رابطۀ مولانا و شمس تبریزی به رابطۀ مرید و مرادی تبدیل گشت.  امام خمینی در زمرۀ خواص شاه آبادی درآمد و گفته می شد که توانست بر اثر این نزدیکی، برخی اسرار و اطلاعات غیبی را از استادش دریافت کند.


 در نتیجۀ سیر و سلوک معنوی، بتدریج از سنین چهل سالگی، روح عرفانی در امام ظاهر شد  و این همان بخش از زندگی عرفانی امام است که بیشترین اهمیت را در شکل گیری تصویر کاریزمایی در ذهن پیروان دارد. در واقع، به یک تعبیر، بسیاری از صفات استثنایی امام که تاکنون بحث شد، تجلی همین روح عرفانی دانسته می شود. اگر بپذیریم که عارف کامل کسی است که محو ارادۀ خداوند است و جز رضای او قدمی برنمی دارد، آنگاه سایر صفات استثنایی فرد عارف نیز در سایۀ این روح عرفانی قابل درک است. بر این اساس، شجاعت استثنایی، عزت نفس استثنایی، صبر و بردباری استثنایی، سرسختی و ایستادگی استثنایی و مانند اینها، همگی محصول سلوک عرفانی  و سرکوب هوای نفسانی است.   


نفوذ تعلیمات عرفانی امام 


به علاوه، شاگردان و پیروان امام خمینی، کرامات و اعمال خارق العاده ای در مورد ایشان نقل کرده اند که تجلی روح عرفانی و سلوک معنوی یاد شده به شمار می آید: شرح حال بیماران سلامت یافته متعددی موجود است که دعای امام، یا به طور کامل باعث شفای بیماری صعب العلاج آنها شده و یا در بهبود آنها نقش مهمی ایفا کرده است؛ از اموری خبر داده است که یا فرد دیگری از آنها اطلاع نداشته و یا اینکه فقط یک نفر از آنها با خبر بوده است؛  وقوع حوادثی را پیش بینی کرده است که هیچ کس آنها را نمی دانسته است  و شاید مهمترین آنها، پیش بینی پیروزی انقلاب اسلامی باشد؛  برخی از تصمیم گیریهای ایشان، آنچنان غیر قابل درک با موازین عقلی معمولی است که از نظر ناظران معتقد، جز با ارتباطات مافوق بشری قابل تحلیل نیست  (و امام نیز با فروتنی، آنها را الهام گرفته از منابع امداد غیبی می داند).


 به تأثیر کاریزمایی کرامات، باید نفوذ تعلیمات عرفانی امام را نیز اضافه کرد. مهمترین تعلیمات در قالب دروس اخلاق ایشان انجام شده است. بنابر شهادت شرکت کنندگان در این درسها، نفوذ کلام موعظه های اخلاقی امام چنان بود که اکثریت حاضرین می گریستند و گاه، «مطالب عادی موعظۀ امام هم انسان را منقلب می کرد و به او حالت غش دست می داد. چنین وقایعی شاید سالی سه الی چهار بار پیش می آمد.»


به طور خلاصه، به دلیل همین کرامات و روحیات عرفانی بود که امام، مدتها پیش از آنکه به عنوان مبارز سیاسی با مرجع تقلید مطرح شود، مورد اعتقاد و ایمان مردم قرار داشت. بیان خاطره ای از یکی از شاگردان ایشان، شدت این اعتقاد را بخوبی نشان می دهد: بنده تازه از مکه آمده بودم که به من خبر دادند امام در نظر دارند به منزل ما بیایند من آن روز عصر به مدرسۀ فیضیه رفته بودم. هنگامی که از مدرسه به منزل بازگشتم، مشاهده کردم که مردم محل سرتاسر محل را چراغانی کرده اند. وقتی که سؤال کردم: «چراغانی برای چیست؟» گفتند: «مگر قرار نیست که امام به منزل شما تشریف فرما شوند؟» سپس زمانی که امام تشریف آوردند، مختصر شربتی میل کردند که بر سر لیوان شربت ایشان غوغایی برپا شد و تمامی جمعیت حاضر در منزل، در آن لیوان آب ریختند و میل کردند. این خاطره به این دلیل جالب است که این ماجرا در زمانی اتفاق افتاد که حضرت امام هنوز برای بسیاری از مردم ناشناخته بودند. 


زندگی علمی


سرانجام باید اشاره ای به زندگی علمی امام، به عنوان آخرین بخش از ابعاد زندگانی ایشان داشته باشیم. اهمیت این بُعد از زندگی، بیشتر برای شناخت جایگاه حوزوی ایشان (و نفوذ در میان طلاب و روحانیان)، و به تبع آن، به دلیل نقشی است که در تحولات بعدی، در مطرح شدن وی به عنوان مرجع (و بعدها اعلم) دارد. امام خمینی تحصیلات اولیه را در مکتب خانۀ آخوندملاابوالقاسم، در خمین آغاز کرد. برنامۀ درسی این مکتب خانه، ظاهراً ختم یک دوره قرآن کریم بود. وی پس از ختم قرآن در هفت سالگی، برای فراگیری ادبیات و دروس عربی، ابتدا نزد شیخ جعفر (عموی خود) و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلما مشغول تحصیل شد. سپس مقدمات دروس حوزه را نزد حاج میرزا محمد مهدی (دایی خود)، و درس منطق را نزد حاج میرزا رضا نجفی (شوهر خواهرش) به پایان رساند. آنگاه برای مدتی، دروس منطق، مطول و سیوطی را نزد من ادامه داد و خوشنویسی را نیز از او آموخت.


امام در سنین نوزده سالگی، برای ادامۀ تحصیل به اراک رفت. منطق را نزد شیخ محمدگلپایگانی و شرح لمعه را نزد آقا عباس اراکی ادامه داد. هنگامی که شیخ عبدالکریم حائری از اراک به  قم هجرت کرد، طی نامه ای از دوستانش، از جمله امام خمینی دعوت کرد که به قم بروند و تحصیلات خود را در آن شهر ادامه دهند. امام پس از ورود به قم پس از چهارسال دورۀ درسهای سطح را تمام کردند و پس از آن، در سال 1344 ق، وارد درسهای خارج حاج شیخ عبدالکریم شد. این دوره تا سال 1355 ق، یعنی سال فوت حاج شیخ ادامه یافت  و این در حالی بود که بنابر روایتی، ایشان چند سال قبل از این تاریخ، به مقام اجتهاد نائل گردیده بود. از آنجا که رسیدن به مقام اجتهاد در سنین جوانی، همواره از نشانه های نبوغ علمی و هوش، و همچنین از ویژگیهای علمای بزرگ در تاریخ حوزه های شیعه محسوب می شود، می توان گفت که کسب این مقام توسط امام در آن سنین، امتیاز مهمی برای ایشان (از نظر اعتلای جایگاه حوزوی) محسوب می شد. پس از فوت حائری، امام دیگر نزد کسی تحصیل نکرد، جز در مواردی که به دلیل ملاحظات دیگری غیر از انگیزۀ علمی، داوطلبانه، به عنوان شاگرد در درس برخی از علما حاضر می شد. از جملۀ آنها می توان به درس آیت اللّه بروجردی اشاره کرد که امام، ظاهراً برای تقویت جایگاه ایشان در حوزه و نشان دادن اهمیت مقام علمی وی به سایر طلاب، مدتها در آن کلاس حاضر می شد.


امام رمان بینوایان را خواند


دو ویژگی برجسته درمورد مطالعات و تحصیلات امام قابل توجه است. اول، تنوع دروس مورد تحصیل ایشان است. او ضمن تحصیل دروس فقهی متعارف، در آموختن و مطالعه در متون فلسفی و ادبی نیز تلاش بسیار می کرد: دروس فلسفی را نزد علمایی مانند میرزاعلی اکبر حکمی یزدی، حاج ابوالحسن رفیعی قزوینی و میرزا محمدعلی شاه آبادی آموخت و در این راه، حتی وارد مباحثی مانند «نقد فلسفۀ داروین» گردید؛ عروض و قافیه را نزد شیخ محمدرضامسجدشاهی آموخت؛ همچنین به تحصیل نجوم پرداخت و هیأت جدید و قدیم را از حاج سیدابوالحسن رفیعی آموخت. تنوع مطالعاتی امام، حتی از دروس رایج حوزه نیز فراتر رفت، به گونه ای که مطابق گفته های فرزندش، وی در سالهای بعد، کتابهای رمان: مانند شوهر آهوخانم و بینوایان را نیز مطالعه می کرد و یا اینکه در همان سالهای نوجوانی، به اطلاعات و مطالب سیاسی توجه زیادی نشان می داد و از اینگونه متون فیش برداری می کرد.


تنوع مطالعاتی امام، به وی جامعیتی بخشید که به نوبۀ خود، نقش مهمی در برجستگی حوزوی ایشان ایفا کرد و باعث شد تا شاگردانش، او را در ردۀ علمایی همچون شیخ طوسی قرار دهند  و یا این جامعیت را نشانۀ نورانیت معنوی و تسلط استثنایی بر علوم اسلامی مختلف بدانند.  جامعیت علمی امام را در آثار علمی به جا مانده از ایشان، که حاصل تتبعات، مطالعات و دروس است نیز می تواند دید. بخشی از آثار امام، کتابها و رسائل عرفانی است و اغلب در سنین جوانی به نگارش در آمده اند؛ از مهمترین آنها می توان به کتاب شرح دعای سحر (در 27 سالگی)، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة (در 28 سالگی)، سرالصلوة، چهل حدیث (حاصل دروس اخلاق ایشان)، حدیث جنود عقل و جهل و رأس الجالوت (همگی در سنین قبل از چهل سالگی) اشاره کرد. بخش دیگر به مباحث فقهی مربوط می شوند، که مهمترین آنها کتابهای مکاسب (6 جلد و حاصل 15 سال تدریس در نجف)، طهاره (سه جلد و محصول دروس خارج در قم)، رسائل (دوجلد) و تحریرالوسیله (که یک دورۀ فقه با مسائل مستحدثه است و در زمانی که در ترکیه، در تبعید به سر می بردند، تألیف آن را شروع و در نجف به پایان رساندند) است. بخش سوم، کتابهای سیاسی ـ اجتماعی ایشان است که از مهمترین آنها می توان دو کتاب مشهور کشف الاسرار (که در پاسخ به کتاب ضد دین اسرار هزار ساله در آمده و سیاستهای زمان رضاخان را به نقد کشیده است) و حکومت اسلامی و ولایت فقیه (که حاصل بیست جلسه درس ایشان در نجف است و امام تئوری حکومت اسلامی را در آن ارائه کرده است) را نام برد. به این فهرست، باید آثار دیگری همچون نوشته های فلسفی و دیوان اشعار ایشان را نیز اضافه کرد.


ویژگی برجستۀ دوم، سخت کوشی و تلاش امام در مطالعه و تحصیل است. برای مثال، دختر ایشان در وصف این ویژگی گفته است: مطالعۀ ایشان خیلی زیاد بود. وقتی وارد اتاقشان می شدم، می دیدم توی کتاب گم شده اند. ایشان می نشستند و یک میز جلویشان بود و به بلندی یک متر کتاب دورشان بود و اصلاً لابه لای این کتابها گم می شدند.  در حوزه های علمیه رسم بر این است که هر طلبه ای، برای طلبه های جدیدتر از خود، نقش استادی ایفا می کند. بنابراین، هر دانشجویی، همزمان استاد هم هست. همزمان با رشد علمی او، این نقش به صورت مدرس رسمی و جا افتادۀ دارای دانشجویان ثابت و در سطوح عالی تکامل می یابد. بخش مهمی از تأثیرگذاری کاریزمایی علمای برجسته بر پیروان خود، از این طریق انجام می شود و بدین ترتیب، کلاس درس، ضمن کارکرد علمی، کارکرد نفوذ اجتماعی و عاطفی نیز پیدا می کند. بنابراین، تأثیر کاریزمایی زندگی علمی را زمانی بهتر می شناسیم که او را از این منظر نیز مطالعه کنیم.


رابطه درس اخلاق با کاریزما


اولین کلاسی که امام براساس الگوی رسمی برگزار کرد، درس اخلاق بود، که اندکی پس از درگذشت آیت اللّه  حائری برگزار شد و با استقبال طلبه ها روبه رو گردید. با آنکه محتوای اینگونه کلاسها را معمولاً مباحث اخلاقی و عرفانی تشکیل می دهد و این کلاس نیز از قاعدۀ رایج برکنار نبود، اما به دلیل در آمیخته شدن درس با مباحث سیاسی، شهربانی دولت رضاشاه آن را تعطیل کرد. امام کلاس را به مدرسۀ دیگری انتقال داد و حاصل آن به صورت کتاب چهل حدیث درآمد. در کنار این درس، امام دروس سطوح عالی و فلسفه  را هم شروع کرد و این روال تا ورود آیت اللّه  بروجری به قم ادامه یافت. پس از آمدن آیت اللّه  بروجردی به قم، مقام استادی امام نیز با شروع تدریس دروس خارج توسط ایشان، تحول مهمی یافت. بروجردی درس اصول را شروع کرد و برخی از طلبه های نزدیک امام، از وی خواستند تا او نیز تدریس جلد دوم اصول را آغاز کند.


بدین ترتیب، اولین کلاس درس خارج فقه امام با دانشجویان معدودی که خود از زمرۀ علما و مدرسان حوزه بودند، مانند مطهری، منتظری، نوراللهی و خندق آبادی تشکیل شد. بعدها نیز افرادی مانند دکتر بهشتی، ابراهیم امینی، خزعلی، سعیدی و سبحانی به جمع دانشجویان پیوستند و همینها بودند که در سالهای بعد، همراه با تعدادی دیگر، نقش مریدان اولیه و مبلغان کرامات او را درجامعه ایفا کردند. دورۀ اول تدریس خارج فقه امام، مدت هفت سال، با جمع محدود دانشجویان ادامه یافت. درسال 1330، امام دورۀ دوم تدریس اصول را آغاز کرد. این دوره، از حالت خصوصی خارج، و به کلاس عمومی تبدیل گردید و بنابراین، افراد بسیاری امکان شرکت در آن را پیدا کردند. بتدریج طلبه های شرکت کننده در درسهای امام تا آنجا افزایش یافت که تعداد آنها در برخی جلسه ها را تا هزار و پانصد نفر ذکر کرده اند.


عوامل چندی باعث شد تا امام در مقام استادی حوزه، شاخص بوده و جاذبۀ زیادی برای طلبه ها داشته باشد. غیر از ویژگیهای اخلاقی، عرفانی (که به تعبیر طلاب، یک جلسه   درس امام، آنها را برای یک هفته بیمه می کرد)، سیاسی و اجتماعی که پیش از این ذکر شد، و همچنین جامعیت علمی امام که شرح آن قبلاً رفت، می توان به ویژگیهایی مانند رهیافت انتقادی امام در مباحث علمی، هوش و استعداد علمی، تربیت شاگردان قوی، و شیوۀ بیان مناسب اشاره کرد. امام همواره به شاگردانش تأکید می کرد: «هر سخنی گفته می شود، به نظر تنقید بنگرید. هرچه صاحب سخن هم بزرگ باشد، انسان نباید فوراً حرف او را بپذیرد، بلکه باید با دقت بررسی کند.»  ایشان به طلابی که ساکت پای درسش می نشستند و اشکال نمی گرفتند انتقاد می کرد که مگر در مجلس روضه نشسته اید؟ همچنین، هوش و نبوغ علمی امام نیز مورد تحسین شاگردانش بوده است.  از نظر آنها، «امام از نظر استعداد، نابغه اند. ما در بحثهای بسیار دقیق که ایشان مطالب را می شکافتند و درمورد آن بحث و اشکالات را حل می کردند، این را یافته بودیم.»


حاصل این امتیازات، گردآمدن انبوه طلاب در کلاسهای درس امام بود، به گونه ای که در آن ایام، که تعداد کل طلاب حوزه از چهارهزار نفر تجاوز نمی کرد، تعداد شاگردان ایشان، با روایتهای مختلف، به جمعیتی حدود هشتصد تا هزار و پانصدنفر بالغ می شد. از این نظر، کلاسهای امام بعد از کلاسهای درس آیت اللّه  بروجردی قرار داشت و وی ضمن مطرح شدن به عنوان نفر دوم حوزه، امکان تأثیرگذاری معنوی و سیاسی برجمع کثیری از مبلغین دینی فردا را پیدا می کرد.


تأثیرات کاریزمایی صفات شخصیتی امام


با توجه به تئوریهای رهبری کاریزمایی، اغلب ویژگیهای شخصیتی امام، تأثیرات مثبتی از نظر ایجاد و تقویت تصویر کاریزمایی در ذهن پیروان داشته اند. برای مثال، شجاعت و ریسک پذیری شخصی رهبر، موجب تقویت اعتماد نسبت به او در میان پیروان می شود، چون آنها درمی یابند که رهبر برای منافع شخصی خود، آنها را به قربانگاه نمی فرستد و هدف نیز آن قدر ارزشمند است و او هم خود، آنچنان به هدف وفادار است که از زندگی یا منافع خود مایه می گذارد؛ عزت نفس و اعتماد به نفس رهبر، در پیرو، تصویر قدرتمندی از رهبر و پایداری او برسر هدف ایجاد می کند؛ صداقت و اصولگرایی همراه با ساده زیستی و رعایت حقوق دیگران، پیرو را قانع می کند که رهبر فقط حرف نمی زند و خود، به شعارها و اهدافش عامل است و از آن مهمتر، این اعتقاد و عمل، تا حدی است که امکان مصالحه و معامله بر سر منافع و عقاید پیروان وجود ندارد؛ محبت ورزی، رعایت احترام و مردم داری همراه با فروتنی، محبت و گرایش پیرو را نسبت به رهبر برمی انگیزاند و او ضمن احساس کشش نسبت به رهبر، خود را عضوی از یک خانوادۀ بزرگ (جنبش کاریزمایی) می بیند؛ و کرامات عرفانی امام، هاله ای از تقدس به دور شخصیت امام ایجاد می کند و در دیدۀ مردم، همچون اولیای الهی و مقدسین فوق بشری جلوه گر می شود و...


البته، تأثیرات کاریزمایی شخصیت امام، تنها به ویژگیهایی که بحث شد، محدود نمی شود. ارادتمندان بسیاری را می توان یافت که تحت تأثیر نحوۀ راه رفتن امام بوده اند؛ شیفتۀ چگونگی لباس پوشیدن امام شده اند؛ سیمای خوش امام آنها را جذب کرده است؛ مسحور قدرت نگاه ونفوذ چشمان امام واقع شده اند؛ ونحوۀ سخن گفتن یا سخن آهنگین کلام امام آنها را تحت تأثیر قرار داده است. 


اما همۀ ویژگیهای امام، مشمول قواعد معمول صفات کاریزمایی نیستند و حتی می توان گفت که از این نظر، باید تأثیر معکوس نیز به جا گذارند (مانند صفت کناره جویی). از این مهمتر، همچنان که قبلاً نیز اشاره شد، برخی صفات، حتی با صفات مؤثر بر کاریزما نیز تعارض دارند و در نگاه ظاهر، آنها را نفی می کنند. در واقع، اگر بخواهیم مجموعۀ صفاتی را که برشمردیم، مطابق الگوهایی که روان شناسان شخصیتی، مانند کتل ارائه کرده اند، به صورت تعدادی صفت پایه خلاصه کنیم، به زحمت خواهیم توانست به نتیجۀ مشخصی برسیم، چون صفات متعارض یاد شده، امکان تمرکز بر صفت کلیدی خاصی را از ما سلب می کند. برای مثال، هرگز نمی توان با قاطعیت، امام را در یکی از دو دستۀ شخصیتی برونگرا یا درونگرا جای داد، چرا که اطلاق صفت برونگرایی، مستلزم وجود صفات فرعی دیگری مانند پرحرفی، بازبودن و ماجراجو بودن است و به همین نسبت نیز انسان برونگرا باید از صفات درونگرایی (ساکت، بسته و محتاط بودن) فاصله بگیرد. این درحالی است که امام، گاه برخی از ویژگیهای درونگرایان را بروز می دهد و گاه دیگر، ویژگیهای برونگرایان را. گاه آنچنان کم حرف و ساکت است که توصیف گران وی، او را با قاطعیت در زمرۀ انسانهای کم حرف قرار می دهند، و گاهی دیگر، آن قدر به مصاحبه و سخنرانی می پردازد که رکورد ارتباطات سیاسی را ازنظر حجم ومیزان پیامهای ارسال شده می شکند.


در حالی که اینگونه تعارض صفاتی، ممکن است روان شناس شخصیتی متعارف را دچار سردرگمی کند، از دید انسان شناسی اسلامی، مثل اعلای قابلیت وجودی، خودسازی و تربیت دینی محسوب می شود. به بیان ملاصدرا، «اوصاف متضادی چون سیاهی و سپیدی و تلخی و شیرینی و درد و لذت، محال است که در جسم واحد جمع شوند، و این به دلیل تنگی ظرفیت آن جسم است... اما جوهر نفسانی درعین وحدت، جامع سپیدی و سیاهی و دیگر اضداد است. و هر چه تجرد و جوهریت انسان بیشتر شود و قوت و کمالش فزونی گیرد احاطه و جامعیتش نسبت به اضداد بیشتر خواهد شد.»  بر این اساس، اگر به ویژگیهایی که در مورد حضرت علی(ع) برشمردیم مراجعه شود، خواهیم دید که اغلب توصیف کنندگان شخصیت حضرت (حتی سنی هایی مانند ابن ابی الحدید)، تجمع صفات متضاد در شخصیت ایشان را دلیلی بر چند بعدی بودن، ظرفیت، کمال و عظمت آن تلقی می کنند. به همین ترتیب، این قضاوت درمورد شخصیت امام خمینی نیز انجام می شد و اغلب افرادی که دربارۀ صفات متعارض ایشان نظر داده اند، آن را حمل بر بزرگی و عظمت شخصیت ایشان کرده و با همین ویژگی در حضرت علی(ع) جانشین سازی کرده اند.


بنابراین، تعارض صفاتی، در محیط مذهبی ایران، نه فقط مخلّ کاریزمایی امام نبود، بلکه تقویت کنندۀ آن نیز بود، چون در نظر مردم، تصویری از امام ارائه می کرد که در دین ذوب شده و جز برای خدا، سخنی نمی گوید و حرکتی انجام نمی دهد.


(* منابع خاطرات و پیوست مطالب در آرشیو پرتال امام خمینی (س) موجود است. برای مطالعه بیشتر به کتاب «رهبری و انقلاب نقش امام خمینی در انقلاب اسلامی ایران» ، دکتر حسین حسینی، موسسه چاپ و نشر عروج، صص 101-143 مراجعه فرمایید)


. انتهای پیام /*

انتهای پیام /*