محبت و عشق در مشرب عرفانی حضرت امام (س)

حضرت امام مانند بزرگان دیگر، حقیقت محبت را از امور وجدانی و ذوقی می دانند که دریافت حقیقت آن، نه با «بصر» ممکن است و نه با «نظر». ایشان بر این عقیده اند که محبت قابل تعریف نیست؛ از این روی در آثار ایشان برای محبت، حدی منطقی یا تعریفی خاص ذکر نشده است. با این حال، در جای جای کتب و رسایل ایشان به توصیف هایی برمی خوریم که باید آن را تعریف محبت به خواص و آثار آن نامید.

کد : 58905 | تاریخ : 14/05/1397

دیدگاه حضرت امام(س) در تعریف محبت


حضرت امام(س) مانند بزرگان دیگر، حقیقت محبت را از امور وجدانی و ذوقی می دانند که دریافت حقیقت آن، نه با «بصر» ممکن است و نه با «نظر». ایشان می فرمایند: حب و بغض، از صفات نفسانیه است متقابل با هم و حقیقت آن ها وجداناً واضح است؛ چون سایر وجدانیات و صفات نفسانیه، که حقایق ذاتیاتشان واضح تر است از شرح مفهوم آن ها.[1]


بنابراین، حضرت امام بر این عقیده اند که محبت قابل تعریف نیست؛ از این روی در آثار ایشان برای محبت، حدی منطقی یا تعریفی خاص ذکر نشده است. با این حال، در جای جای کتب و رسایل ایشان به توصیف هایی برمی خوریم که باید آن را تعریف محبت به خواص و آثار آن نامید. این توصیف ها را چنین می توان برشمرد:


1. محبت، صفت ذاتی خدا است؛ 2. عشق، دریافت ذوقی و شهودی است؛ 3. حبّ، حقیقت ازلی و ابدی است؛ 4. حبّ، هم سبب ایجاد و هم عامل ابقا است؛ 5. حبّ، حقیقت جلالی و جمالی و تنزیهی و تشبیهی است؛ 6. حبّ، به دریایی بی کران و صحرایی بی پایان می ماند.[2]


معنای عشق در منظر حضرت امام(س)


حضرت امام با بزرگان اهل معرفت در این وادی هم عقیده اند و حقیقت عشق را امری ذوقی و وجدانی می دانند که درک آن به چشیدن و رسیدن میسّر است و از طریق قالب های مفهومی و نظری قابل درک نیست. سالک آن گاه که با قدم محبت، منازل و مقامات را طی کرد و به دیدار محبوب نایل گردید، هرچه که از آن ظهور و بروز کند، جمال و جلال محبوب خواهد بود: حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می کند و جذوۀ آن به سرّ و علن و باطن و ظاهرش سرایت می کند، و همان تجلیّات حبّی در سرّ قلب، به صورت عشق بازی در ظاهر در می آید؛ «از کوزه همان برون تراود که در او است».[3]


حضرت امام در شرح و توضیح حقیقت عشق در قالب شعر چنین می فرماید:


وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق                                  آدم و جنّ و ملک مانده به پیچ و خم عشق


عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یار                                                قدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق[4]


عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست                                   گر کند جلوه در این کون و مکان حاکم اوست


من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق                               ذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست[5]


جایگاه محبت و عشق


عرفا، محبت و عشق واقعی را همان محبت حق، و جایگاه آن را قلب دانسته اند. بدین سان در مکتب عرفان، قلب دارای مقام و منزلتی ویژه و ممتاز می گردد. در قلمرو عرفان، مقصود از قلب، آن لطیفۀ ربّانی است که محل تجلّی حق و آینۀ جمال و جلال او باشد؛ نه آن غدۀ گوشتی صنوبری شکل که در سمت چپ سینۀ آدمی قرار دارد و خون را در بدن پمپاژ می کند؛ چرا که این قلب در چهارپایان و مردگان نیز وجود دارد. سنایی فرق این دو دل را چنین بیان می کند:


 پاره ای گوشت نام دل کردی                                       دل تحقیق را بهل کردی


آنچه دل نام کرده ای به مجاز                                        رو به پیش سگان کوی انداز


آن بود دل که وقت پیچاپیچ                                           جز خدا اندر او نیابی هیچ[6]


تو همی گویی مرا دل نیز هست                                   دل فراز عرش باشد، نی به پست[7]


 و حضرت امام(س) این حقیقت را چنین می سراید:


آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست                                  قلبی که به عشقت نتپد، جز گل نیست[8]


حضرت امام(س) برای جایگاه محبت و عشق الهی دو بیان و تقریر دارد؛ در یک بیان، جایگاه محبت الهی را ـ همانند بزرگان اهل معرفت ـ قلب می داند؛ و در بیان دوم، جایگاه  محبت الهی را فطرت الهی معرفی می کند. بیان اول این است که قلب، منزلگاه ذات مقدس حق تعالی است و تعلق به آن حضرت دارد و مؤمن نباید غیر حق را در آن منزل جای دهد و همۀ بدبختی ها و گرفتاری ها از همین جایگزینی سرچشمه می گیرد. حضرت امام می فرمایند: دل مؤمن عرش و سریر سلطنت حق و منزلگاه آن ذات مقدس؛ و صاحب دل، ذات مقدس است. توجه به غیر حق تعالی، خیانت به حق است؛ و حبّ به غیر ذات مقدس و خاصان او، که حبّ او است، خیانت است در مشرب عرفان.[9]


حضرت امام(س)در جایی دیگر می فرماید: وقتی دل را به صاحب دل و خانه را به صاحبش تسلیم نمودی و خود در آن تصرفی نکردی و اِعراض از غیر او کردی و خانه را به دست غاصب ندادی، خود صاحب در آن تجلّی می کند، و البته تجلّی غنی مطلق، غنای مطلق آورد و دل را غرق دریای عزّت و غنا نماید و قلب، مملو از بی نیازی شود،«وَ لِلَّهِ اْلعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»،[10] و ادارۀ امور را خود صاحب خانه فرماید، و انسان را به امر خود واگذار نفرماید، و خود متصرف در جمیع امور عبد شود؛ بلکه خود او سمع و بصر و دست و پای او شود، و نتیجۀ قرب نوافل پیدا شود... اگر دل از اشتغال به حق و فراغت برای توجه به او منصرف گردید، این غفلت، سرمایۀ تمام شقاوت ها و سرچشمۀ تمام نقایص و ام الامراض قلوب است.[11]


عشق جانان ریشه دارد در دل از روز الست                             عشق را انجام نبود چون ورا آغاز نیست[12]


گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود                                     سلطان عشق را به سوی ما نظر نبود[13]


 بیان دوم امام در جایگاه محبت الهی، فطرت و سرشت انسانی است. حضرت امام بر این نظر تأکید می ورزد و پایه و اساس همۀ کمالات و مقامات انسان را مدیون همین خمیرمایه و سرشت انسانی می داند؛ به این معنا که اگر این خمیرمایۀ الهی، محجوب به حجاب های ظلمانی و نورانی نگردد، قرب حق و وصول به بارگاه احدیّت محقق می شود.


حضرت امام در این باره می فرمایند: انسان به حسب فطرت اصلی و جبلّت ذاتی، عاشق کمال تمام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل علی الاطلاق و کامل من جمیع الوجوه است. و این از فطرت های الهیه است که خداوند تبارک و تعالی منظور کرده است بنی نوع انسان را بر آن. و به این حبّ کمال، ادارۀ ملک و ملکوت گردد و اسباب وصول عشّاق کمال مطلق شود. ولی هر کسی به حسب حال و مقام خود، تشخیص کمال را در چیزی دهد و قلب او متوجه آن گردد؛ اهل آخرت، تشخیص کمال را در مقامات و درجات آخرت داده، قلوبشان متوجه آن ها است.[14] 


تأمل در کلام حضرت امام(س) با نگاه حبّی



بیان گردید که حضرت امام(س)در جایگاه حبّ و عشق، دو بیان دارد: 1. قلب، جایگاه  حبّ الهی است؛ 2. فطرت، جایگاه حب الهی است. بیان اول امام موافق با بیان اهل معرفت است؛ ولی بیان دوم، تأمل و دقت بیش تری لازم دارد که اگر با نگاهی حبّی در آن تأمل شود، اهمیت آن معلوم می شود. نگاهی جامع ایجاب می کند که به نکات ذیل توجه شود:


1. فطرت، مشتق از «فطر» است که در لغت به معنی خلق کردن و شکافتن آمده است و به فرمودۀ امام: خلقت گوی پاره نمودن پردۀ عدم و حجاب غیب است.[15]


2. امور فطری، مجموعه ای از خصوصیات است که پدیده ها با آن آفریده می شوند و حقیقت هر یک از دیگری ممتاز می گردد، و به گفتۀ امام: فطرت، حالت و هیأتی است که خدای تعالی، خلق را بر آن قرار داده که از لوازم وجود آن ها و از چیزهایی است که در اصل خلقت، خمیرۀ آن ها بر آن مُخمّر شده است.[16]


3. فطرت، اختصاص به انسان ها ندارد، بلکه خصیصۀ خلقت است؛ لذا حضرت امام می فرماید: آیۀ شریفۀ «فِطْرَةَ اللّه  الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهاَ لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ...»[17] به فطرت انسان ها بسنده کرده، گرچه این خاصّۀ خلقت است.


4. فطرت اللّه  اختصاص به توحید ندارد، بلکه همۀ اصول و حقایق و معارف را شامل می شود؛ لذا حضرت امام فرمود: اگر چه این حدیث [حدیث زراره] و بعضی از احادیث دیگر، فطرت را تفسیر به «توحید» فرموده اند، ولی این از قبیل بیان مصداق و یا تفسیر به اشرف اجزای شی ء است.[18]


5. از نظر عرفان، هر موجودی به اقتضای ذاتی و غریزی خود، از عشق الهی بهره مند است؛ زیرا منشأ پیدایش آفرینش و تعیّنات خلقی، حبّ ذاتی حق است که در مرایا و مجال اسماء و صفات ظهور کرده است. پس هر موجودی از این حبّ الهی به حسب استعداد و قابلیت خود بهره مند است.[19]


با توجه به نکات یاد شده، معلوم می شود که:


1. فطرت، یک حقیقت نهادینه شده است که اختصاص به انسان ندارد، بلکه سراسر هستی را با همۀ ساحت های مختلفش شامل می شود؛ یعنی تمام ذرات هستی، عجین شده با حبّ الهی هستند و ذرّه ای نیست که در آن حبّ الهی نباشد:


 این قافله از صبح ازل سوی تو رانند                                        تا شام ابد نیز به سوی تو روانند


سرگشته و حیران همه در عشق تو غرقند                               دل سوخته هر ناحیه بی تاب و توانند[20]


 2. فطرت اختصاص به توحید ندارد، بلکه همۀ اصول و فروع دین را شامل می شود. با این نگاه، «دین» با تمام فروعش در نهاد تمام موجودات به ودیعت گذاشته شده، که مصداق اتمّ و اکمل آن، توحید  است.


3. حبّ و عشق الهی، حقیقتی است که در دل و نهاد تمام ذرات هستی و سراسر وجود را فرا گرفته است؛ که اهل معرفت از آن به «سریان عشق در مراتب هستی» تعبیر می کنند. بنابراین، جایگاه حبّ الهی، نهاد همۀ موجودات است و اختصاص به قلب آدمی ندارد.


حبّ حقیقی و حبّ مجازی


در آثار اهل ذوق و ادب، با دو واژه از واژه های عرفانی و شهودی، فراوان رو به رو می شویم؛ این دو واژه عبارتند از: «حب» و «عشق». بزرگان اهل معرفت، این دو کلمه را در معنای خاصی به کار می برند که همان حبّ و عشق الهی است.


در مقابل معنای والای این واژه در لسان اهل ذوق و معرفت، گاهی این واژه در معنایی دیگر که حبّ غیر الهی است، به کار گرفته می شود. مولوی در فرق معنای حقیقی عشق و معنای مجازی آن چنین می گوید:


 ـ عشق هایی کز پی رنگی بود                          عشق نبود عاقبت ننگی بود[21]


ـ عاشق تصویر وهم خویشتن                             کی بود از عاشقان ذوالمنن[22]


ـ تو شهوت خویش را لقب عشق نهی                   از شهوت تا عشق، ره بسیار است[23]


 با این نگاه، فرق عشق حقیقی و عشق مجازی در این است که اگر عشق در جذبۀ کمال و جمال مطلق قرار گیرد، به این دلدادگی و جذبه، عشق حقیقی گویند؛ ولی اگر شیدایی و دلدادگی به مظاهر و مناظر هستی تعلق گیرد و این تعلق، هدف و غایت جذب و دلدادگی او گردد، به آن عشق مجازی گفته می شود.


ملاصدرا از منظر فلسفی ـ عرفانی خویش، عشق را به حقیقی و مجازی تقسیم می کند و عشق حقیقی را به خداوند اختصاص می دهد؛ همچنین عشق مجازی را به عشق حیوانی و نفسانی تقسیم می کند که در عشق نفسانی، عشق به زیبایی محبوب در نفس، موجود است؛ اما عشق حیوانی، در شهوت بدن خلاصه می شود.[24] الهی قمشه ای در تبیین دو عشق حقیقی و مجازی چنین می گوید:


عشق بر دو قسم است: مجازی و حقیقی. عشق های مجازی، مقصود بالعرضند و غرض اصلی از آفرینش، وصول به مقام عشق حق و شهود معشوق مطلق است. دیگر این که عاشقان به عشق حقیقی، همه مشتاقانند؛ عشق آنان به معنی شوق است؛ زیرا عشق در حال وصال تام هم به تمام لقای معشوق خواهد بود و خلایق را الی الابد این مقام میسّر  نیست.[25]


حضرت امام، عشق حقیقی به محبوب مطلق و کمال لایتناهی را در قالب اشعار عرفانی شان چنین توصیف می فرمایند: 


به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا                                      جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا


عاشق روی توام ای گل بی مثل و مثال                                         به خدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا


با تو هستم ز تو هرگز نشدم دور، ولی                                           چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا


پرده از روی بینداز به جان تو قسم                                                غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا


گر نباشی به برم ای پردگی هر جایی                                           ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا


مده از جنّت و از حور و قصورم خبری                                             جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا[26]


 مرز حبّ حقیقی و حبّ مجازی


یکی از شگفتی های اسلام، تعیین مرز میان حبّ حقیقی و حبّ مجازی است. از منظر اسلامی، عشق به حضرت حق، در هر شکل و صورتی که ظاهر شود، حبّ حقیقی و ممدوح است؛ و عشق به غیر او، و لو در قالب مقدس ترین امر دینی ـ مانند علم توحید ـ نمود پیدا کند، حبّ مجازی و مذموم است. پس دلدادگی و عشق ما از نظر اسلام تا جایی ممدوح است که نردبانی برای سوق دادن ما به طرف حق باشد.


این حقیقت را در متون دینی و آثار حضرت امام، به ویژه در اشعار عرفانی شان، به وضوح می توان یافت. اگر در اشعار امام می بینیم که معبد و مسجد و طاعت و عبادت ربّانی و مأذنه و دیر راهب و سجاده و صومعه و محراب، به میدان نقد کشیده می شود، جملگی ناظر به آن عبادت هایی است که مایۀ گرفتاری ما در حجاب غرور و خودبینی گردد، نه عبادت هایی که ما را به اوج عشق الهی نزدیک گرداند. اگر با جملات تند و تیز امام نسبت به کتاب و مدرسه و قیل و قال و درس و بحث شفا و اسفار و فتوحات و مصباح مواجه می شویم، تمامی ناظر به علمی است که «حجاب اکبر» ما گردد؛ نه آن نور الهی که دل ها را روشن و با صفا سازد. اگر شاهدیم که حضرتش با تعبیراتی تند و گدازنده از عرفان و خانقاه و صوفی و درویش انتقاد می کند، ناظر به عرفانی است که دستگاه مریدسازی و مریدپروری و انزواگزینی گردد؛ نه عرفانی معرفت ساز و عارف پرور. و بالاخره اگر آن عارف مهربان، از می و ساغر و میکده و خم و ابرو... دم می زند، برای آن است که عاشق را از فراسوی حجاب ها به عشق و معشوق حقیقی برساند.[27]


بنابراین، عیارسنج حبّ و عشق، انگیزه است و شکل ظاهری آن موضوعیت ندارد. 


حضرت امام در همین باره خطاب به فرزندش احمد آقا می فرماید: پسرم! نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال، انگیزه های آن ها است؛ چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است، چون خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق اللّه  و شرک خفیّ و امثال آن ها، او را از حق دور و به شرک می کشاند؛ و چه بسا متصدی امور حکومت که با انگیزۀ الهی به معدن قرب حق نایل می شود؛ چون داود نبیّ و سلیمان پیامبر علیهماالسلام؛ و بالاتر و والاتر، چون نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و خلیفۀ برحقش علی بن ابی طالب علیه السلام، و چون حضرت مهدی ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ در عصر حکومت جهانی اش. پس میزان عرفان و حرمان، انگیزه است. هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیک تر باشند و از حجب، حتی حجب نور، وارسته تر، به مبدأ نور وابسته ترند؛ تا آن جا که سخن از وابستگی نیز کفر است.[28]


با این نگاه، میزان و مرز بین حبّ حقیقی و حبّ مجازی، هدف و انگیزه است؛ اگر دلبستگی و دلدادگی به غیر حق ما را از حق باز بدارد، این حبّ مورد نکوهش است؛ ولی اگر معبری برای وصول به حق باشد، ممدوح و مطلوب خواهد بود.


حضرت امام(س)دربارۀ علاقه و دلبستگی به دنیا و جلوه های آن می فرماید: پسرم! آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس شقاوت ها و بدبختی ها و هلاکت ها و رأس تمام خطاها و خطیئه ها است، حبّ دنیا است که از حبّ نفس نشأت می گیرد. عالم ملک مورد نکوهش نیست؛ بلکه مظهر حق و مقام ربوبیت او است و مهبط ملائکة اللّه  و مسجد و تربیت گاه انبیا و اولیا، عبادت گاه صلحا و محل جلوۀ حق بر قلوب شیفتگان محبوب حقیقی؛ حبّ به آن اگر ناشی از حبّ به خدا و به عنوان جلوۀ او ـ جلّ و علا ـ باشد، مطلوب و موجب کمال است و اگر ناشی از حبّ نفس باشد، رأس همۀ خطیئه ها است. پس دنیای مذموم در خود تو است، علاقه ها و دلبستگی ها به غیر صاحب دل، موجب سقوط است.[29]


و اما در جواب این سؤال که آیا عشق مجازی می تواند راهی را برای عشق حقیقی هموار کند، باید گفت: اگر عشق مجازی، معبر و طریقی به عشق حقیقی باشد ـ چنانچه گفته اند: «المجاز قنطرة الحقیقة؛ مجاز مانند پلی است که به حقیقت می رساند» ـ عشق مجازی ارزشمند و مطلوب خواهد بود. ولی تمام کلام در همین نکته نهفته است که آیا انسان می تواند با نگاه به صورت های زیبا و لطیف و ظرافت ها و جاذبه های مناظر و پدیده های هستی، که همه رشحه و فروغ آن نور بی نهایت و جمال بی همتا است، قیدها و حجاب های خودی را پاره کند و به جمال اعلای الهی برسد؟ و آیا سالک می تواند از این جلوه ها و موج ها، به دریای بیکران و لایتناهی جمال حق برسد؟ جلوه ها و رشحه های ربوبی، چگونه خواهد توانست سالک را به مقصد نهایی برساند؟


بزرگان تأکید دارند که سالک بایستی با ریاضت و خروج از بیت مظلم نفس، از این جلوه ها همانند ابزار و معبری برای وصول به جمال مطلق حق کمک بگیرد. صدر المتألهین در این زمینه می گوید: غرض نهایی از وجود عشق در نفوس ظرفا و علاقه به زیبایی های ظاهری (ابدان) و شکل ها، تنبّه و آگاه ساختن آدمی و بیدار کردن وی از خواب غفلت و جهالت است، تا آدمی به واسطۀ ریاضت در مدتی از زمان، استعدادش از قوّه خارج گشته و به فعل رسیده و از امور جسمانی خارج شده و به امور نفسانی توجه نماید؛ از جمله آن امور معنوی و دایمی کلی، شوق به لقاء اللّه  و لذت های اخروی است.[30]


اما حرکت و عبور از این منازل، هر چند محال نیست، ولی به قدری در اقلیت است که حکم استثنایی را دارد؛ زیرا عبور از صورت و اندام و از زیبایی گلستان و جمال باغبان و از آتش و نور الهی، به قدری دشوار است که عبور کنندگان در هر قرن، از شمارۀ انگشتان تجاوز نمی کنند.[31]


عوامل محبت از نظر امام(س)



اصحاب معرفت و ارباب ذوق در بیان عوامل و اسباب محبت، اختلاف نظر دارند؛ که در مجموع به دو دسته تقسیم می شوند: یک عده بر عامل واحد اصرار می ورزند، و گروه دیگر عوامل متعددی را منشأ پیدایش محبت می دانند. حضرت امام(س)از جمله کسانی است که در تحقق و ظهور محبت، بر عامل واحد اصرار نمی ورزد، بلکه عوامل مختلفی را در پیدایش و افزایش محبت دخیل می داند که عبارتند از:


1. جمال و زیبایی


عاشقان دانند درد عاشق و سوز فراق                             آن که بر شمع جمالت سوخت جز پروانه نیست[32]


ما همه موج و تو دریای جمالی، ای دوست                        موج دریاست، عجب آن که نباشد دریا[33]


پرتو حسنت به جان افتاد و آن را نیست کرد                        عشق آمد دردها را هر چه بُد درمان نمود[34]


 2. محبت و عشق


گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود                                سلطان عشق را به سوی ما نظر نبود[35]


ذرات وجود عاشق روی ویند                                            با فطرت خویشتن ثناجوی ویند


ناخواسته و خواسته دل ها همگی                                   هرجا که نظر کنند در سوی ویند[36]


رهرو عشقی اگر، خرقه و سجاده فکن                             که به جز عشق تو را رهرو این منزل نیست[37]


 3. عهد الست


عشق جانان ریشه دارد در دل از روز الست                        عشق را انجام نبود، چون و را آغاز نیست[38]


 4. خرق حجب


در حجابیم، حجابیم، حجابیم، حجاب                                  این حجاب است که خود راز معمای من است[39]


پاره کن پردۀ انوار میان من و خود                                      تا کند جلوه رخ ماه تو اندر دل من[40]


 5. از خود گذشتگی


بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای                                 که میان تو و او جز تو کسی حایل نیست[41]


گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببینم                                    چه کنم من که از این قید منیّت نرهیدم[42]


6. عبادت و بندگی


کسی که با قدم عبودیت سیر کند و داغ ذلت بندگی را در ناصیه خود گذارد، وصول به عزّ ربوبیت پیدا  کند.[43]


7. معرفت شهودی و قلبی


تا تکیه گهت عصای برهان باشد                                        تا دیدگهت کتاب عرفان باشد


در هجر جمال دوست تا آخر عمر                                       قلب تو دگرگون و پریشان باشد[44]


عاشق از شوق به دریای فنا غوطه ور است                        بی خبر آن که به ظلمتکدۀ ساحل بود


چون به عشق آمدم از حوزۀ عرفان دیدمآنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود[45]


موانع محبت


1. انکار مقامات


بدترین خارهای طریق کمال و وصول به مقامات معنویه، که از شاهکارهای بزرگ شیطان قطّاع الطریق است، انکار مقامات و مدارج غیبیۀ معنویه است؛ که این انکار و جحود، سرمایۀ تمام ضلالات و جهالات است.[46]


2. خودبینی


حجاب خودبینی و خودپرستی، از جمیع حجب ضخیم تر و ظلمانی تر است، و خرق این حجاب از تمام حجب مشکل تر و خرق همۀ حجب را مقدمه است؛ بلکه مفتاح مفاتیح غیب و شهادت و باب الابواب عروج به کمال روحانیت، خرق این حجاب است.[47]


حب نفس، که مادر همۀ امراض است و تا ریشۀ این محبت در قلب سالک است، از محبت اللّه  اثری در آن حاصل نشود.[48]


3. حبّ دنیا


حب دنیا و تعلق خاطر به حیثیّات دنیوی است که رأس خطیئات و اُمّ الامراض باطنه است، که خار طریق اهل سلوک و سرچشمۀ خطیئات است.


و در جای دیگر می فرماید: حب دنیا، رأس کلّ خطیئات و منشأ تمام مفاسد است؛ و تا انسان را این محبت در قلب است، ورود در محضر حق برایش میسر نشود و محبت الهیه، که اُمّ الطهارات است، با این


قذرات صورت نگیرد.[49]


4. جهل مرکّب


بالاترین قذرات معنویه ـ که تطهیر آن را با هفت دریا نتوان نمود و انبیای عظام علیهم السلام را عاجز نمود ـ قذرات جهل مرکّب است که منشأ داء عضال افکار مقامات اهل اللّه  و ارباب معرفت است، و مبدأ سوء ظنّ به اصحاب قلوب است. و تا انسان به لوث این قذرات آلوده است، قدمی به سوی معارف نخواهد برداشت؛ بلکه بسا باشد که این کدورت، نور فطرت را که چراغ راه هدایت است، خاموش کند و آتش عشق را که براق عروج به مقامات است، فرونشاند و منطفی کند، و انسان را در ارض طبیعت مخلّد نماید.[50]


5. خیال


شرط اول برای مقامات، حفظ طایر خیال است؛ چون که این خیال، مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را می آویزد و این موجب بسی از بدبختی ها است.[51]


اقسام محبت


عرفا برای محبت و عشق تقسیم بندی های متعددی را ذکر کرده اند که به طور کلی بعضی از این تقسیمات، ناظر به ساحت عرفان نظری است و بعضی دیگر ناظر به ساحت عرفان عملی. به عبارت دیگر، محبت گاهی با دید هستی شناختی و در ساحت های هستی شناسی مورد تحقیق و تحلیل قرار می گیرد، و گاهی با دید ذوقی و سیر و سلوک عرفانی و در مراحل و مقامات عرفانی مورد عنایت و توجه عارف قرار می گیرد. در بیان سوم، محبت گاهی به عنوان یک امر نفس الامری و خارجی که در متن هستی جایگاه خاصی دارد، مورد توجه قرار می گیرد و احکام و خواص آن بازگو می شود، و گاهی به عنوان حالتی ذوقی و شهودی که در پیمودن مقامات و منازل نصیب سالک می شود، مورد توجه و تحقیق و تقسیم بندی قرار می گیرد.


علاوه بر این تقسیم بندی کلی، هر یک از این ساحت ها در جایگاه خود تقسیم بندی های مختلفی دارد؛ لذا تقسیم محبت در ساحت هستی شناسی انواع و اقسام مختلفی پیدا می کند؛ همان گونه که ساحت عرفان عملی محبت، انواع و اقسام متعددی را دارا می باشد.


ملاک تقسیمات محبت


به نظر می رسد که تنها ذکر اقسام محبت و نقل اقوال، ما را به معیار اصلی ای که بر اساس آن مرزبندی های محبت صورت گرفته است، نمی رساند. از این رو لازم است که قبل از پرداختن به نقل اقوال و پیامدهای هر یک، ملاک تقسیم بندی محبت را بازگو کنیم، تا ساحت و حیطۀ هر یک از انواع محبت مشخص گردد، و همچنین ارزش هر یک از انظار در بیان اقسام محبت معلوم گردد.


به نظر می رسد که بهترین راه برای به دست آوردن معیاری برای تقسیم بندی انواع محبت، دقت و تأمل و تحلیل کردن تعریف محبت و عشق است که صاحبان ذوق و اندیشه ذکر کرده اند. از این نظر، لازم است که در ابتدا چند تعریف را که از بزرگان نقل شده است، از نظر بگذرانیم و آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم تا ملاک منظور به دست آید: عزّ الدین کاشانی در تعریف محبت چنین گفته بود: حقیقت محبت، رابطه ای اتحادی است که محب را با محبوب، متحد و یگانه می سازد.[52]


فرغانی در تعریف محبت می گوید:  محبت، حکم مناسبت و «ما به الاتحاد» است بین المحب و المحبوب.[53]


وی معتقد است که اقسام محبت، منوط به اقسام مناسبت است و چون مناسبت، منحصر در پنج تا است، در نتیجه محبت نیز پنج تا خواهد بود.[54]


جامی نیز در تعریف محبت می گوید: محبت، ثمرۀ مناسبت است بین المتحابّین و حکم غلبه «ما به الاتحاد» بر «ما به الامتیاز».[55]


حضرت امام(س)هر یک از اقسام محبت را مطرح و بر مسأله مناسبت اشاره می فرماید که یک مورد آن را ذکر می کنیم: بدان که محبت الهی ـ که علت ظهور وجود است و نسبتی است مخصوص میان رب الارباب و مربوبین، که باعث اظهار وجود است و این نسبت از طرف پروردگار عالمیان به گونۀ تأثیر و افاضه است، و از طرف مربوبین و موجودات تحت تربیت او به گونۀ استفاضه و تأثّر ـ برحسب نشئه ها و موجوداتی که پذیرای این نسبت هستند، مختلف است. پس در برخی از مراتب، حکم این محبت و نسبت، تمام تر است و ظهورش بیش تر، مانند عالم اسماء و صفات و عالم صور اسماء و اعیان ثابته در نشئه علمی؛ و در برخی کم تر و کم تر، تا برسد به آخرین مراتب و کمال نزول و نهایت هبوط.[56]


عراقی در تعریف عشق می گوید:


 چون محبت رسد به عین کمال                                         در دل و جان والهان جمال


عشق نامش نهند اولو الاشواق                                        چون رسد آن به حد استغراق[57]


 و حضرت امام در تعریف عشق می فرماید: حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می کند و جذوۀ آن به سرّ و علن و باطن و ظاهرش سرایت می کند؛ و همان تجلیات حبی در سرّ قلب به صورت عشق بازی در ظاهر در می آید؛ «از کوزه همان برون تراود که در او است».[58]


با دقت و تأمل در تعریف هایی که برای محبت و عشق ذکر شد، معلوم می شود که:


1. عشق و محبت، یک نوع پیوند و رابطۀ خاصی است که بین متحابّین وجود دارد.


2. این پیوند و رابطه بین متحابّین، بر حسب مراتب حبّ و عشق در هر دو ساحت عرفان نظری و عرفان عملی متفاوت است؛ چنانچه تفاوت مراتب حبّ و عشق در هر دو ساحت بیان گردید. لذا باید دقت کرد که حبّ مورد نظر، در چه مرتبه ای قرار دارد، تا حکم همان مرتبه را بر حسب مراتب مترتب  کرد.


3. محبت و عشق آن گاه نقش آفرینی خود را خواهد داشت و آثار و لوازم آن مترتب خواهد شد که مانع و حجابی برای ظهور آن وجود نداشته باشد؛ ولی اگر مانعی در بین بود، لوازم و آثار محبت محقق نخواهد شد. حضرت امام در این زمینه می فرماید: فطرت انسان به دست قدرت جمال و جلال حق ـ جلّ و علا ـ تخمیر شده، و از عالم طهارت و قدس نازل شده است. در اول فطرت و خلقت نورانی و صیقلی است، و چون وجهۀ آن به عالم غیب است و حق طلب و عاشق حق است، با حقایق ایمانیه و امور حقّه که از عالم  نور و طهارت و قدس است، مناسبت ذاتیه دارد و با جهالات و اباطیل و اغلوط ها و اکاذیب، بی تناسب است. و در محل خود مقرر است که علم و عالم و معلوم باید با هم متناسب باشد و علم غذای عالم است... پس انسان تا به فطرت اصلیۀ خود است، چون از عالم نور و طهارت است، متناسب با علوم حقیقیه و معارف الهیه و حقایق روحانیه و عوامل غیبیه است...


ولی اگر همین فطرت از روحانیت خود محجوب شد و به واسطۀ اشتغال به عالم طبیعت، ظلمانی گردید و سلطان شهوت و جهل و غضب و شیطنت بر آن غلبه کرد، تناسبش با آن عوالم نورانی منقطع گردد و با علم جن و شیطان متناسب شود... پس در نفس، حالت جحود و انکار پیدا شود و دل برای هیچ حق و حقیقتی، حتی ضروریات و فطریات، خاضع نشود.[59]


و در جای دیگر می فرماید: گمان نشود که محبت حق و شدت عنایت ذات اقدس به بعضی بندگان، نعوذ باللّه  جزاف و بی جهت است؛ بلکه هر قدمی که مؤمن و بندۀ خدا به سوی او بردارد، عنایت حق به او متوجه شود، حق تعالی به قدر ذراعی به او نزدیک شود.[60]


عبدالرحمان جامی نیز در این زمینه می گوید: برطالب خبیر پوشیده نماند که به مجرد حفظ مقالات ارباب توحید و تخیّل معانی آن اکتفا کردن، و آن را مرتبه ای از مراتب کمال شمردن، غایت خسران و نهایت حرمان است. نه هر که از مشاهدات صوفیه تعبیر کرد، صوفی مشاهد باشد، و نه هر که از معارف ارباب توحید دم زد، عارف موحد گردد.[61]


حضرت امام در اشعار عرفانی و ذوقی خود می فرماید: 


صوفی! ز ره عشق صفا باید کرد                                       عهدی که نموده ای وفا باید کرد


تا خویشتنی، به وصل جانان نرسی                                   خود را به ره دوست فنا باید کرد[62]


 نتیجه این که:


1. بر حسب مطالب یاد شده، سرّ و راز کلام بزرگان اهل معرفت که اقسام محبت را وابسته به اقسام مناسبت می دانند، معلوم می شود که درک حقیقت محبت و لوازم و آثار آن بدون فهم مناسبت، ممکن نیست.


2. محبت و عشق، امر واقعی و نفس الامری است که آثار و لوازم خاصی بر آن مترتب می شود؛ لذا حضرت امام می فرماید: اهل معرفت می گویند، حق تعالی بر محبوب خود رفع حجب می کند؛ و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است که غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آن ها همین رفع حجب بوده.[63]


3. علت تأکید بزرگان اهل معرفت بر میزان بودن شریعت در سیر و سلوک عرفانی  معلوم می شود؛ چرا که با این میزان می توان اقسام محبت را و همچنین موانع محبت را شناخت.


4. ناتمام بودن نقدی که بعضی از بزرگان بر «برهان محبت»[64] بیان داشته اند نیز معلوم می شود؛ زیرا آن هایی که گفته اند از طریق محبت و عشق می توان به حق رسید، مقصود هر محبتی و در هر مرتبه ای نیست، بلکه محبتی است که محجوب به حجاب های ظلمانی و نورانی نشده باشد: اگر این حجاب های ظلمانی، بلکه نورانی از رخسار شریف فطرت برداشته شود و فطرت اللّه  به همان طور که به ید قدرت الهی تخمیر شده، مخلّی به روحانیت خود باشد، آن وقت عشق به کمال مطلق، بی حجاب و اشتباه در او هویدا شود، و محبوب های مجازی و بت های خانۀ دل را درهم شکند، و خودی و خودخواهی و هر چه هست، زیر پا نهد و دست آویز دلبری شود که تمام دل ها، خواهی نخواهی، به آن متوجه است و تمام فطرت ها، دانسته و یا ندانسته، طلب کار اویند.[65]


 کتاب نامه


قرآن کریم. /  1. آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372 ش.  / 2. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، امام خمینی، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410  ق. / 4. الحکمة المتعالیة (الاسفار الاربعه)، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی. / 5. حکمت الهی عام و خاص، محیی الدین مهدی الهی قمشه ای، تهران، انتشارات اسلامی، 1363 ش. / 6. ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، عبداللّه  جوادی آملی. / 7. دیوان امام، امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376 ش. / 8. دیوان شمس، جلال الدین محمد مولوی. / 9. ره عشق، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش. / 10. سخن عشق، فاطمه طباطبائی، انتشارات پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1380 ش. / 11. سرّ الصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش. / 12. شرح چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376 ش. / 13. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378  ش. / 14. شرح دعای سحر، امام خمینی، ترجمه سید احمد فهری، نشر تربت، 1380 ش. / 15. صحیفه امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش. / 16. عرفان اسلامی، محمدتقی جعفری، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1378  ش. / 17. لوامع و لوایح، عبدالرحمان جامی. / 18. مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولوی، انتشارات کلاله خاور. / 19. مشارق الدراری، سعیدالدین سعید فرغانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379 ش. / 20. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه، امام خمینی، مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373 ش. / 21. مصباح الهدایة و مفتاح الکفایه، عزالدین کاشانی، تصحیح جلال الدین همائی، تهران، مؤسسه نشر هما، 1372 ش.


منبع: امام خمینی و اندیشه های اخلاقی عرفانی، ج3، حجة الاسلام و المسلمین عبد اللطیف عالمی، ص 295-355 (با تلخیص)





[1] شرح چهل حدیث، ص 452.   [2] سخن عشق، ص 68 ـ 76.  [3] سرّ الصلاة، ص 11.  [4] دیوان امام، ص 134.  [5] همان، ص 62.  [6] گزیدۀ حدیقه، ص 157.  [7] مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 173.  [8] دیوان امام، ص 199.  [9] شرح چهل حدیث، ص 480.  [10] منافقون (63): 8.  [11] همان، ص 444 و 446.  [12] دیوان امام، ص 65.  [13] همان، ص 107.  [14] شرح چهل حدیث، ص 127.  [15] همان، ص 179.  [16] همان، ص 180.   [17] روم (30): 30.  [18] شرح چهل حدیث، ص 180.  [19] اسفار، ج 7، ص 156؛ شرح چهل حدیث، ص 183 ـ 184.  [20] دیوان امام، ص 102.  [21] مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 6.  [22] همان، دفتر اول، بیت 7.  [23] دیوان شمس.  [24] ر. ک: اسفار، ج 7، ص 186.  [25] ر. ک: حکمت الهی عام و خاص، ص 287.  [26] دیوان امام، ص 41.  [27] مجلۀ حضور، ش. 27، س 1378.  [28] نقطۀ عطف، ص 15.  [29] جلوه‏های رحمانی، ص 29.  [30] اسفار، ج 7، ص 186.  [31] عرفان اسلامی، ص 177.  [32] همان، ص 71.  [33] همان، ص 43.  [34] همان، ص 115.  [35] همان، ص 107.  [36] همان، ص 212.  [37] همان، ص 41.  [38] همان، ص 65.  [39] همان، ص 59.  [40] همان، ص 174.  [41] همان، ص 67.  [42] همان، ص 146.  [43] آداب الصلاة، ص 5.  [44] دیوان امام، ص 207.  [45] همان، ص 104.  [46] شرح چهل حدیث، ص 507.  [47] آداب الصلاة، ص 7.  [48] همان، ص 57 ـ 58.  [49] همان، ص 92.  [50] همان، ص 58.  [51] شرح چهل حدیث، ص 17؛ ر.ک: آداب الصلاة، ص 43.  [52] مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص 406.  [53] مشارق الدراری، ص 132.  [54] مصباح الانس، ص 245.  [55] لوامع و لوایح، ص 112.  [56] شرح دعای سحر، ص 177.  [57] دیوان عراقی، ص 321.  [58] سرّ الصلاة، ص 11.  [59] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 117.  [60] شرح چهل حدیث، ص 241.  [61] نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ص 76.  [62] ره عشق، ص 25.  [63] مشارق الدراری، ص 132؛ مصباح الانس، ص 243؛ الرسائل القیصری، (رسالة المحبّه)، ص 225.  [64] ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، مقام سوم، تبیین براهین اثبات خدا، برهان فطرت.  [65] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 82.



انتهای پیام /*