هوای ِ وصال

هوای وصال

کد : 72706 | تاریخ : 15/04/1388

  • در پیچ و تاب گیسوی‌ دلبر ترانه است
  • دل برده‌ی‌ فدایی‌ هر شاخ شانه است
  • جان در هوا‌ی‌ دیدن رخسار ماه توست
  • در مسجد و کنیسه نشستن بهانه است
  • در صید عارفان و، ز هستی‌ رمیدگان[1]
  • زلفت چو دام و، خال لبت همچو دانه است
  • اندر وصال روی‌ تو ای‌ شمس تابناک!
  • اشکم چو سیل جانب دریا روانه است
  • در کوی‌ دوست، فصل جوانی‌ به سر رسید
  • باید چه کرد!‌ این همه، جور زمانه است
  • امواج حُسن دوست چو دریای‌ بیکران
  • این مستِ تشنه کامْ غمش در کرانه است
  • میخانه در هوای‌ وصالش طرب کنان
  • مطرب به رقص و، شادی‌ و، چنگ و، چَغانه است.

انتهای پیام /*