کیومرث صابری (گل آقا)

خدمتگزار مردم

کد : 80826 | تاریخ : 04/05/1395

‏‏رجایی، از چهار سالگی یتیم شده و درد یتیمی را با همه وجودش‏‎ ‎‏احساس کرده بود. سرنوشت یتیمان و افراد بی سرپرست، پیوسته برای او‏‎ ‎‏مطرح بود. حرفه معلمی نیز باعث شده بود که این درد همیشه برایش‏‎ ‎‏تازه بماند. در زمان وزارت آموزش و پرورش، مرا به عنوان نماینده تام‏‎ ‎‏الاختیار خود در «خانه کودکان بی سرپرست» برگزید. متأسفانه پس از‏‎ ‎‏نخست وزیری وی، نتوانستم در این راه، خدمتی در خور و شایسته‏‎ ‎‏انجام دهم و به کار دیگری که رجایی لازم تر می دانست، گمارده شدم. ‏

‏‏من نیز در یک سالگی پدرم را از دست داده بودم و یکی از دلایل‏‎ ‎‏انتخابم به عنوان نماینده وزیر آموزش و پرورش در امر کودکان‏‎ ‎‏بی سرپرست همین بود. ‏

‏‏در آذر ماه سال 59، در حالی که حدود سه ماه از شروع کار نخست‏‎ ‎‏وزیری می گذشت، اظهار علاقه کرد که به کودکان یتیم سر بزند و با آنها‏‎ ‎‏ناهار بخورد. مقدمات کار فراهم شد و رفتیم. شرح این دیدار را نوشته ام‏‎ ‎‏و در کیهان بیست و دوم آذر ماه 59 چاپ شده است. ‏

‏‏حضور او در میان بچه ها، هیچ چیز را تغییر نداد. آنچنان عادی و‏‎ ‎‏صمیمی به میان بچه ها رفت که با معلم و سرپرست شان، فرقی نمی کرد.‏‎ ‎‏با آنها در صف ناهار ایستاد، در کنارشان نشست و سر به سرشان‏‎ ‎‏گذاشت و با آنها ناهار خورد. توصیه هایی کرد، دستورهایی داد، از‏‎ ‎‏بچه های بیمار عیادت کرد و از مسئولان تشکر کرد و بیرون آمدیم. ‏

‏
‏
‎[[page 109]]‎‏در خیابان، قبل از سوار شدن به اتومبیل، مردی همراه همسرش از‏‎ ‎‏پیاده روی مقابل می گذشت، وقتی چشمش به رجایی افتاد، از همان دور‏‎ ‎‏و به صدای بلند گفت: ‏

‏‏ـ آقای رجایی، سلام علیکم. ‏

‏‏رجایی با همان سادگی و صفای همیشگی اش، جواب او را داد و به‏‎ ‎‏داخل اتومبیل رفتیم. ‏

‏‏در اتومبیل، یکی از همراهان گفت: ‏

‏‏ـ «آقای رجایی، علی رغم همه حرف های دشمنان، مردم شما را‏‎ ‎‏دوست دارند.»‏

‏‏رجایی جواب داد: ‏

‏‏ـ «علی رغم همه حرف های دشمنان، من خدمتگزار مردم زندگی‏‎ ‎‏کرده ام و خدمتگزار مردم خواهم مرد.»‏

‏‏و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه‏

‏‏  ‏  ‏روزنامه کیهان ـ 8 / 6 / 1365 ـ ص 2‏

‏  ‏برادر شهید رجایی ‏

‏‏* * *‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 110]]‎

انتهای پیام /*