حبیب الله‌ معصوم

قطرۀ اشک امام

کد : 82376 | تاریخ : 17/06/1395

‏‏من درباره پذیرش قطعنامه خوابی در مورد امام دیدم. قبل از آن، ذهنم درگیر این جمله‏‎ ‎‏امام بود که فرموده بودند من جام زهر را می نوشم. می خواستم بدانم این زهر را چه‏‎ ‎‏کسی به امام داده و امام از سوی چه کسی مجبور به پذیرش قطعنامه شده است؟ آن فرد‏‎ ‎‏دوست بوده یا دشمن؟ این بود تا یک شب خواب دیدم با سایر اسرا در یک سالن‏‎ ‎‏آمفی تئاتر هستیم و امام و حاج احمد آقا روی سِن نشسته اند. امام یکباره شروع به گریه‏‎ ‎‏کردند و آنقدر گریه کردند که حضار هم از حال ایشان به گریه افتادند. امام طوری گریه‏‎ ‎‏می کردند که قطرات اشک از پشت دستمالشان به شدت می بارید. بعد از آن، امام کاغذی‏‎ ‎‏از جیبشان در آوردند و شروع به خواندن کردند. آن کاغذ نتایج قبول قطعنامه بود. هر قدر‏‎ ‎‏امام بیشتر می خواندند صورتشان نورانی تر می شد و پیدا بود که نتایج قبول قطعنامه نتایج‏‎ ‎‏خیری است که شاید منجر به ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ‏‎ ‎‏شود. بعد از پایان گریه امام، من نزد ایشان رفتم و دیدم روی صورت ایشان یک قطره‏‎ ‎‏اشک باقی مانده است. آن را برداشتم و برای تبرک خوردم. بعد از اینکه از خواب بیدار‏‎ ‎‏شدم، این شعر را نوشتم:‏

‏‏ ‏

‏‏تعبیر ما چه باشد ای خواب قصه گویان‏  ‎ ‎‏یارم ز اشک چشمش می داد بر گدایان‏

‏
‏
‎[[page 192]]‎‏مه یازده ستاره با مهر در سجودند‏  ‎ ‎‏بر یوسف اسیری در شهر کامیاران‏

‏‏برتاب ماه حکمت بر بارگاه زندان‏  ‎ ‎‏بر شاعران چه پنهان لطف سخن سرایان‏

‏‏ما تشنه و مقاوم در چشمه نگاهت‏  ‎ ‎‏بنما شراب اشکی بر جام بی نوایان‏

‏‏بر پیروان راهش گفتی خطر فراوان‏  ‎ ‎‏گفتم خطر نباشد بر خیل راستگویان ‏

‏‏زندانی نگاهت وه آتشین سرآید‏  ‎ ‎‏این بهترین غزل را در وصف جانفزایان‏

‏‏بر هفت قامت عشق رخت سیه بریدند‏  ‎ ‎‏از ماتم شهیدان از داغ سر جدایان‏

‏‏بلبل دگر نگوید بر گل ز داغ هجران‏  ‎ ‎‏هجر دگر رسیده از مهر ماه رویان‏

‏‏عاصی به هاتف دل دیگر روا نباشد‏  ‎ ‎‏جز شعر وحدت آری صبحی غزل سرایان‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 193]]‎

انتهای پیام /*