بخش دوم: تفسیر سوره حمد از کتاب آداب الصلاة

در بیان اجمالی از تفسیر سوره مبارکه «حمد»، و در آن شمه ای از آداب تحمید و قرائت است‌

کد : 83443 | تاریخ : 06/07/1395

‏بدان که علما را اختلاف است در متعلق «باء» در‏‏ بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیمِ ‏‏؛ و هر کس به حسب مشرب خود از علم و عرفان برای آن متعلَّقی ذکر نموده؛ چنانچه علمای ادب از ماده «ابتداء» یا «استعانت» مثلًا اشتقاقی نموده و تقدیر گرفته اند؛ و اینکه در بعض روایات نیز وارد است که ‏‏ ‏‏بِسمِ الله ‏‏ ای، استَعینُ،‏‎[1]‎

‏یا بر وفق مذاق عامّه است، چنانچه در روایات بسیار شایع است و اختلاف احادیث بسیاری به همین معنی محمول است و لهذا در همین باب نیز در‏‏ بِسمِ الله ‏‏ حضرت رضا- علیه السلام- فرموده:‏‏ ‏‏ای، اسِمُ [علی ] نَفسی سِمَةً مِن سِمَاتِ الله.‏‎[2]‎‏ ‏‏و یا آنکه مقصود از «استعانت» لطیف تر از آن است که عامّه ادراک می کنند که در آن سرّ توحید به نحو ادقّ است.‏‏ ‏

‏و بعض اهل معرفت آن را متعلّق به «ظَهَرَ» گرفته و گفته:‏‏ ‏‏ای، ظَهَرَ الوُجُودُ بِبِسمِ الله.‏‎[3]‎‏ ‏‏و این به حسب مسلک اهل معرفت و اصحاب سلوک ‏


‎[[page 15]]‎‏و عرفان است که همه موجودات و ذرّات کائنات و عوالم غیب و شهادت را به تجلّی اسم جامع الهی، یعنی «اسم اعظم» ظاهر دانند.‏‏ ‏‏بنا بر این «اسم»- که به معنی نشانه و علامت است یا به معنی علوّ و ارتفاع است- عبارت از تجلّی فعلی انبساطی حق- که آن را «فیض منبسط» و «اضافه اشراقیّه» گویند- می باشد؛ زیرا که به حسب این مسلک تمام دار تحقّق، از عقول مجرّده گرفته تا اخیره مراتب وجود، تعیّنات این فیض و تنزلات این لطیفه است؛ و در آیات شریفه الهیّه و احادیث کریمه اهل بیت عصمت و طهارت- علیهم السلام- مویّد این مسلک بسیار است؛ چنانچه در حدیث شریف کافی فرماید: «خداوند خلق فرمود «مشیّت» را به نفسها، پس خلق فرمود اشیاء را به مشیّت».‏‎[4]‎‏ و از برای این حدیث شریف هر کس به حسب مسلک خود توجیهی نموده؛ و ظاهرتر از همه آن است که مطابق می شود با این مسلک؛ و آن این است که مراد از «مشیّت»، مشیّت فعلیّه است که عبارت از «فیض منبسط» است؛ و مراد از «اشیاء» مراتب وجود است که تعیّنات و تنزّلات این لطیفه است. پس، معنی حدیث چنین شود که خدای تعالی مشیّت فعلیّه را، که ظلّ مشیّت ذاتیّه قدیمه است، بنفسها و بی واسطه خلق فرموده؛ و دیگر موجودات عالم غیب و شهادت را به تبع آن خلق فرموده؛ و سیّد محقّق داماد‏‎[5]‎‏- قدّس سرّه- با مقام تحقیق و‏


‎[[page 16]]‎‏تدقیقی که دارد از این حدیث شریف توجیه عجیبی فرموده.‏‎[6]‎‏ چنانچه توجیه مرحوم فیض ‏‎[7]‎‏- رحمه الله- نیز بعید از صواب است.‏‎[8]‎‏ بالجمله، «اسم» عبارت است از نفس تجلّی فعلی که به آن، همه دار تحقّق، متحقّق است؛ و اطلاق «اسم» بر امور عینیّه در لسان خدا و رسول و اهل بیت عصمت- علیهم السلام- بسیار است؛ چنانچه «اسمای حسنا» را فرمودند ما هستیم.‏‎[9]‎‏ و در ادعیه شریفه وَ بِاسمِکَ الَّذی تَجَلَّیتَ عَلی فُلان بسیار است.‏‎[10]‎‏ و محتمل است که ‏‏ بِسمِ الله ‏‏ در هر سوره متعلق به خود آن سوره باشد؛ مثلًا‏‏ بِسمِ الله ‏‏ سوره مبارکه «حمد» متعلق به حمد است؛ و این مطابق ذوق عرفانی و مسلک اهل معرفت است؛ زیرا که اشاره به آن است که حمد حامدان و ثنای ثناجویان نیز به قیّومیّت اسم «الله» است. بنا بر این «تسمیه» در مقدمه جمیع اقوال و اعمال- که یکی از مستحبّات شرعیه است- برای تذکّر آن است که هر قول و عملی که از انسان صادر می شود به قیّومیّت اسم الهی است؛ زیرا که جمیع ذرّات وجود تعیّن «اسم الله» و به اعتباری ‏


‎[[page 17]]‎‏خود آنها «اسماء الله» هستند؛ و بنا بر این احتمال، معنی ‏‏ بِسمِ الله ‏‏ در نظر کثرت، در هر سوره و هر قول و فعلی مختلف است؛ و فقها گفته اند‏‏ بِسمِ الله ‏‏ برای هر سوره تعیین باید شود؛ و اگر برای یک سوره ‏‏ بِسمِ الله ‏‏ گفته شد، سوره دیگر را با آن نتوان ابتدا کرد؛‏‎[11]‎‏ و آن مطابق مسلک فقهی نیز خالی از وجه نیست و مطابق این تحقیق وجیه است؛ و به نظر اضمحلال کثرات در حضرت اسم الله اعظم، برای تمام ‏‏ بِسمِ الله ‏‏ ها یک معناست.‏

‏چنانچه این دو نظر در مراتب وجود و منازل غیب و شهود نیز هست:‏

‏در نظر کثرت و رویت تعیّنات، موجودات متکثّر و مراتب وجود و تعیّنات عالم اسمای مختلفه رحمانیّه و رحیمیّه و قهریّه و لطفیّه است؛ و در نظر اضمحلال کثرات و انمحای انوار وجودیّه در نور ازلی فیض مقدّس، جز از فیض مقدّس و اسم جامع الهی اثر و خبری نیست؛ و همین دو نظر در اسما و صفات الهیّه نیز هست: به نظر اول، حضرت واحدیّت مقام کثرت اسما و صفات، و جمیع کثرات از آن حضرت است؛ و به نظر ثانی، جز از حضرت اسم الله الاعظم اسم و رسمی نیست؛ و این دو نظر، حکیمانه و با قدم فکر است؛ و اگر نظر، عارفانه شد به فتح ابواب قلب و با قدم سلوک و ریاضات قلبیّه، حق تعالی با تجلیات فعلیّه و اسمیّه و ذاتیّه گاهی به نعت کثرت و گاهی به نعت وحدت در قلوب اصحاب آن تجلّی کند؛ و اشاره به این تجلّیات در قرآن شریف شده است گاهی صراحتاً، مثل قوله تعالی:‏

‏فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏؛‏‎[12]‎‏ و گاهی اشارتاً، مثل ‏


‎[[page 18]]‎‏مشاهدات ابراهیم و رسول خدا- صلّی الله علیه و آله- که در آیات شریفه سوره «انعام»‏‎[13]‎‏ و «النّجم»‏‎[14]‎‏ مذکور است؛ و در اخبار و ادعیه معصومین (ع) اشاره به آن بسیار است؛ خصوصاً در دعای عظیم الشان «سمات» که منکران را جرات انکار سند و متن آن نیست و مقبول عامّه و خاصّه و عارف و عامی است؛ و در آن دعای شریف مضمونهای عالیمقام و معارف بسیار است که شمیم آن قلب عارف را بیخود کند و نسیم آن نفخه الهیّه در جان سالک دمد؛ چنانچه فرماید:‏

‏وَ بِنُورِ وَجهِکَ الَّذی تَجَلَّیتَ بِهِ لِلجَبَلِ فَجَعَلتَهُ دَکّاً وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً، وَ بِمَجدِکَ الَّذی ظَهَرَ عَلی طُورِ سَیناءَ فَکَلَّمتَ بِهِ عَبدَکَ وَ رَسولَکَ مُوسَی بنَ عِمرانَ- عَلَیهِ السَّلامُ- و بِطَلعَتِکَ فی ساعیرَ و ظُهورِکَ فی جَبَلِ فاران.‏‎[15]‎

‏بالجمله، سالک الی الله باید به قلب خود در وقت «تسمیه» بفهماند که تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غیب و شهادت، در تحت تربیت اسماء الله، بلکه به ظهور اسماء الله ظاهرند؛ و جمیع حرکات و سکنات او و تمام عالم به قیّومیّت اسم الله الاعظم است؛ پس، محامد او از برای حق و عبادت و اطاعت و توحید و اخلاص او همه به قیّومیّت اسم الله است؛ و چون این مقام و لطیفه الهیّه در قلب او محکم و مستقر شد به واسطه تذکر شدید که غایت عبادات است- چنانچه خدای تعالی در خلوت انس و محفل قدس به کلیم خود موسی بن عمران فرمود:‏‏ انَّنِی انَا‏


‎[[page 19]]‎‏الله لا الهَ الَّا انَا فَاعبُدنِی وَ اقِمِ الصَّلاةَ لِذِکرِی ‏‏،‏‎[16]‎‏ غایت اقامه صلاة را ذکر خود قرار داد- پس، بعد از تذکّر شدید، راه دیگر از معارف به قلب عارف باز شود و جذب به عالم وحدت شود تا آنکه لسان حال و قلبش آن شود که ‏

‏بِالله الحَمدُ لله ‏‎[17]‎‏ و انتَ کَما اثنَیتَ عَلی نَفسِک و اعُوذُ بِکَ مِنکَ.‏‎[18]‎

‏این اجمالی از سرّ تعلّق «باء»‏‏ بِسمِ الله ‏‏، و شمّه ای از معارفی که از آن استفاده شود؛ و اما اسرار «باء» و نقطه تحت الباء، که در باطن، مقام ولایت علوی است و مقام جمع الجمع قرآنی است، پس، آن مجالی واسع تر می خواهد.‏

‏و اما حقیقة الاسم، پس، از برای آن، مقام غیبی و غیب الغیبی و سرّی و سرّ السرّی است؛ و مقام ظهور و ظهور الظّهوری؛ و چون اسم علامت حق و فانی در ذات مقدّس است، پس، هر اسمی که به افق وحدت نزدیکتر و از عالم کثرت بعیدتر باشد، در اسمیّت کامل تر است؛ و اتمّ الاسماء، اسمی است که از کثرات حتی کثرت علمی، مبرّا باشد؛ و آن تجلّی غیبی احدی احمدی است در حضرت ذات به مقام «فیض اقدس» که شاید اشاره به آن باشد کریمه شریفه ‏‏ او ادنی ‏‏؛‏‎[19]‎‏ و پس از آن، تجلّی به حضرت اسم الله الاعظم است در حضرت واحدیت؛ و پس از آن، تجلّی به «فیض مقدس» است؛ و پس از آن، تجلیات به نعت کثرت است در‏


‎[[page 20]]‎‏حضرات اعیان الی اخیرة دار التّحقّق؛ و نگارنده در رساله مصباح الهدایة‏‎[20]‎‏ و رساله شرح دعای سحر‏‎[21]‎‏ تفصیل این اجمال را داده ام.‏

‏و «الله» مقام ظهور به «فیض مقدّس» است اگر مراد از «اسم» تعیّنات وجودیّه باشد؛ و اطلاق «الله» به آن از جهت اتّحاد ظاهر و مظهر و فنای اسم در مسمّی بی اشکال است؛ و شاید کریمه ‏‏ الله نُورُ السَّماواتِ وَ الارضِ ‏‎[22]‎‏ و کریمه ‏‏ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ الهٌ وَ فِی الارضِ الهٌ ‏‎[23]‎‏ اشاره به همین مقام و شاهد این اطلاق باشد؛ و مقام واحدیّت و جمع اسما، و به عبارت دیگر مقام «اسم اعظم» است اگر مقصود از اسم، مقام تجلّی به «فیض مقدّس» باشد؛ و این شاید ظاهرتر از سایر احتمالات باشد؛ و مقام ذات یا مقام «فیض اقدس» است اگر مقصود از اسم، «اسم اعظم» باشد؛ و مقام «رحمن» و «رحیم» به حسب این احتمالات فرق می کند؛ چنانچه واضح است.‏

‏و «رحمن» و «رحیم» ممکن است صفت برای اسم باشند و ممکن است صفت برای «الله» باشند؛ و مناسب تر آن است که صفت «اسم» باشند؛ زیرا که آنها در تحمید صفت الله هستند؛ و بنا بر این از احتمال تکرار مصون می شود. گرچه اگر صفت «الله» باشند نیز توجیه دارد؛ و در تکرار نیز نکته ‏


‎[[page 21]]‎‏بلاغت هست؛ و اگر صفت «اسم» گرفتیم، تایید کند که مراد از «اسم» اسمای عینیه است، زیرا که متّصف به صفات «رحمانیّه» و «رحیمیّه» نیست مگر اسمای عینیّه. پس، اگر مراد از «اسم» اسم ذاتی و تجلّی به مقام جمعی باشد، «رحمانیّت» و «رحیمیّت» از صفات ذاتیه است که در تجلیّات به مقام واحدیّت برای حضرت «اسم الله» ثابت است و رحمت رحمانیّه و رحیمیّه فعلیّه از تنزّلات و مظاهر آنهاست؛ و اگر مراد از «اسم» تجلّی جمعی فعلی باشد که مقام مشیّت است، «رحمانیّت» و «رحیمیّت» از صفات فعلند. پس، رحمت رحمانیّه بسط اصل وجود است؛ و این عامّ است برای تمام موجودات ولی از صفات خاصّه حق است، زیرا که در بسط اصل وجود از برای حق تعالی شریکی نیست و دیگر موجودات از رحمت ایجادی دستشان کوتاه است: و لا مُوثِّرَ فی الوُجُودِ الّا الله و لا الهَ فی دارِ التَّحَقُّقِ الّا الله.‏

‏و اما رحمت «رحیمیّه» که هدایت هادیان طریق نیز از رشحات آن است، مخصوص سعدا و فطرتهای علّیّین هست؛ ولی از صفات عامّه است که دیگر موجودات را از آن حظّ و نصیبی هست؛ گرچه در سابق اشاره به آن شد که رحمت رحیمیّه نیز از رحمتهای عامّه است؛ و عدم شمول اشقیا را از جهت نقصان آنهاست نه تحدید رحمت؛ و لهذا هدایت و دعوت برای جمیع عائله بشری است. چنانچه قرآن شریف دلالت بر آن دارد.‏‎[24]‎‏ و نیز به نظری، رحمت «رحیمیّه» مختص به حق تعالی است و دیگری را در آن شرکت نیست و در روایات شریفه به حسب اختلاف نظر و اعتبار، بیان رحمت رحیمیّه را مختلف فرموده اند. گاهی فرموده اند:‏‏ ‏

‏إنَّ‏

‏ ‏


‎[[page 22]]‎‏الرَّحمنَ اسمٌ خاصٌّ لِصِفَةٍ عامَّةٍ؛ وَ الرَّحیمَ اسمٌ عامٌ لِصِفَةٍ خاصةٍ؛‏‎[25]‎

‏و فرموده اند:‏

‏الرَّحمنُ بِجَمیعِ خَلقِهِ وَ الرَّحیمُ بالمُومِنینَ خاصَّة؛‏‎[26]‎

‏و فرموده اند:‏

‏یا رَحمانَ الدُّنیا وَ رَحیمَ الآخرَة؛‏‎[27]‎

‏و فرموده اند:‏

‏یا رَحمانَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ رَحیمَهُما.‏‎[28]‎

‎ ‎

‎[[page 23]]‎

  • معانی الاخبار؛« باب معنی الله عزّ و جلّ»، ح 2؛ التوحید؛ باب 31، ص 231، ح 5.
  • ص 6- 7، پاورقی 2.
  • ص 3، پاورقی 1.
  • عن ابی عبد الله (ع) قال: خلق الله المشیئة بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیئة ؛ اصول کافی؛ ج 1: کتاب التوحید؛« باب الارادة انّها من صفات الفعل ...»، ص 110، ح 4.
  • میر محمد باقر بن شمس الدین محمد، معروف به میرداماد در اصفهان به دنیا آمد و در نجف به خاک سپرده شد. وی از دانشمندان کم نظیر امامیه و فیلسوفی بزرگ و جامع علوم عقلی و نقلی و در حلّ برخی مشکلات فقهی و حدیثی بی مانند بوده است. رواج و رونق فلسفه بو علی و اشراق در قرن یازدهم هجری و فراهم شدن زمینه برای حکمت متعالیه ملا صدرا، شاگرد میرداماد، مرهون زحمات این فیلسوف بزرگ است. از تالیفات اوست: قبسات، تقدیسات، سدرة المنتهی.
  • . مرآة العقول؛ ج 2، ص 19؛ الوافی؛ ج 1، ص 457.
  • محمد محسن بن الشاه مرتضی (متوفی 1091 ه. ق.) مشهور به« فیض کاشانی» محدّث، فقیه، عارف و حکیم قرن یازده هجری است. وی شاگرد شیخ بهائی، مولی محمد صالح، سید هاشم بحرانی و صدر المتالّهین می باشد. تاثیر افکار صدرا در آثار فیض آشکار است.علّامه مجلسی، سید نعمت الله جزایری، قاضی سعید قمی و فرزندش از او استفاده کرده اند، حدود نود اثر به او نسبت می دهند، برخی از آنها عبارت است از: تفسیر صافی، وافی در حدیث، المحجّة البیضاءِ فی تهذیب الاحیاء، شافی، علم الیقین، الحقائق، کلمات مکنونه، الاصول الاصلیة.
  • الوافی؛ ج 1،« ابواب معرفة صفاته سبحانه و اسمائه»،« باب صفاته الفعل»، ص 457، بیان حدیث 4.
  • .عن ابی عبد الله- علیه السلام: ... نحن و الله الاسماء الحسنی ...؛ اصول کافی؛ ج 1: کتاب التوحید؛« باب النوادر»، ص 143، ح 4.
  • برای نمونه مصباح المتهجّد؛ ص 376 (از دعای سمات).
  • العروة الوثقی؛ ج 1: کتاب الصلاة؛« فصل 24 فی القراءة»، ص 459، مسئله 11؛ مستمسک العروة الوثقی؛ ج 6، ص 183.
  • پس، چون پروردگار او بر کوه تجلّی کرد، آن را از هم فروپاشید و موسی مدهوش بیفتاد. (اعراف / 143).
  • انعام / 75- 79.
  • نجم / 5- 18.
  • « قسم به نور وجه تو که بدان به کوه تجلی کردی و آن رای متلاشی نمودی و موسی مدهوش بیفتاد؛ و سوگند به مجد و عظمت تو که بر طور سینا نمایان گشت و با آن با بنده و رسولت موسی بن عمران (ع) سخن گفتی؛ و سوگند به طلوع تو در ساعیر و ظهورت در کوه فاران ...»؛ مصباح المتهجد؛ ص 376 (از دعای سمات).
  • همانا منم خدای یکتا، خدایی جز من نیست، پس مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من بر پا دار (طه / 14).
  • سپاس او به خود اوست.
  • ص 9، پاورقی 1.
  • . فَکانَ قابَ قَوسَینِ او ادنی (پس نزدیک شد چنانکه فاصله اش با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر بود)؛ نجم / 9.
  • مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة؛ در بیان حقیقت خلافت و ولایت بر مبنای عرفان نظری و به سبک آثار بزرگان عرفا به عربی نگارش یافته است. این اثر در شوال 1349 هجری قمری به انجام رسیده و در سال 1372 هجری شمسی چاپ جدید آن با مقدمه و تحقیق و تصحیح، توسّط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) انجام پذیرفته است.
  • شرح دعای سحر؛ اوّلین تالیف حضرت امام است که به سبک آثار عارفان بزرگ به زبان عربی نگارش یافته است. تاریخ نگارش این اثر شریف در سال 1347 هجری قمری می باشد. چاپ جدید آن با تصحیح و تحقیق از طرف موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) منتشر شده است.
  • ص 5، پاورقی 1.
  • اوست کسی که در آسمان خداست و در زمین خداست (زخرف / 84).
  • بقره / 185؛ آل عمران / 96؛ انعام / 91 و ....
  • رحمن، اسم خاصی است برای صفتی عام و رحیم، اسم عامی است برای صفتی خاص؛ مجمع البیان؛ ج 1، ص 21 (از امام صادق- علیه السلام- با اندکی اختلاف).
  • برای تمامی مخلوقاتش رحمان است و برای مومنین به ویژه رحیم است؛ المحاسن؛ کتاب مصابیح الظلم؛« باب جوامع من التوحید»، ص 238، ح 213؛ البرهان؛ ج 1: تفسیر سوره حمد؛ ص 46، ح 3.
  • بحار الانوار؛ ج 88: کتاب الصلاة؛« باب صلاة الحاجة»، ص 355، ح 19.
  • ای رحمان دنیا و آخرت و رحیم دنیا و آخرت؛ اصول کافی؛ ج 2: کتاب الدعاء؛« باب الدعاء للکرب و الهمّ ...»، ص 557، ح 6؛ صحیفه سجادیه؛ دعای 54.

انتهای پیام /*