مجله خردسال 7 صفحه 19

کد : 94484 | تاریخ : 16/08/1381

تپه مورچه سیل سوسک پرنده وقتی که سیل آمد یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا، هیچ کس نبود. درخت موش یک روز در حالی که فریاد می­زد: «فرار کنید آمده! آمده...» از خـــانه­اش بیرون آمد و شروع به دویدن کرد. از پشت یک بوته­ی گل بیرون پرید و پرسید: «چی گفتی؟ ؟ آه خدا به دادمـــان برســــد.» او هم شـروع کـرد به دویدن و فریـــاد زدن. به گفت: «عجــله کن. بـــاید به طرف ی آن طرف جنگل برویم.» توی باغچه­اش مشغول کار بود که و را دید. آنها فریاد زدند: « فرار کن. آمده. آمده.»

[[page 19]]

انتهای پیام /*