مجله خردسال 14 صفحه 22

کد : 94660 | تاریخ : 05/10/1381

قصه­های جنگل کایوت یک راسوی­تپل خوشمزه را دید و به او گفت:«می­خواهم تو را شکار کنم!» 1)اسم این شغال تنها کایوت است. اوباید یک شکار خوشمزه برای همه ببرد.تا بتواند در گله­ی شغال­ها بماند. 4)کایوت از جنگل بیرون آمد و توی دشت پر از برف موش کوچولویی را دید و گفت:«می­خواهم تو را شکار کنم!» 3)راسو عصبانی شد و فریاد زد:«نه!من خیلی کار دارم!»

[[page 22]]

انتهای پیام /*