مجله خردسال 18 صفحه 20

کد : 94742 | تاریخ : 03/11/1381

قصه­های جنگل در یک دشت سبز، با آسمانی آبی، فیلها شاد و خندان زندگی می­کردند. 2)یک روز، وقتی که خاکستری، مشغول خوردن سبزهها بود، دید که آسمان سیاه و تاریک شده و درختها و سبزهها درآتش می­سوزند. 4) وقتی به آنها رسید، از خستگی روی زمین نشست و همه­ی ماجرا را گفت. 3) با عجله رفت تا به بقیه خبر بدهد.

[[page 20]]

انتهای پیام /*