مجله خردسال 21 صفحه 24

کد : 95056 | تاریخ : 24/11/1381

قصه­های پنج انگشت مصطفی رحماندوست پنج انگشت هستند که روی یک دست زندگی می­کنند. اولی می­گه: «من عروسم، می­رم که گل بچینم!» دومی می­گه: «من دامادم، می­رم عروس رو ببینم.» سومی می­گه: «عقد می­خونم. عروس خانم وکیلم؟!» چهارمی می­گه: «دیمبلی دیمبو، دالام لم.» انگشت شست می­گه: «اگر چه پیرم، حالا که عروسی خوبه، می­رم که زن بگیرم!» دست کودک را در دست بگیرید و در حال بازی با انگشتان او این شعر را بخوانید.

[[page 24]]

انتهای پیام /*