ای خانه ی کاهگلی جماران !

کد : 96763 | تاریخ : 29/01/1371

‏‏ای خانه‌ی کاهگلی جماران‏

‏‏ ‏

‏‏چگونه به نوشتن قصیده شروع کنم؟‏

‏‏حال آنکه دیدیم پایان روح‌الله را،‏

‏‏ببخشید،‏

‏‏گفتم پایان روح‌الله‏

‏‏باید می‌گفتم «پایان خودمان»‏

‏‏دیروز قصایدم را با مرکب سرد می‌نوشتم‏

‏‏اما امروز، آنها را با اشکهای‏

‏‏سوزان بنویسم،‏

‏‏رهایم کن! ای دوست شاعرم‏

‏‏تا برایت بگویم‏

‏‏که از فردا قلم‌هایم را خواهم شکست‏

‏‏چرا که نیازی به آنها نیست‏

‏‏و اشعارم را در کفن سپید صفحات‏

‏‏خواهم پیچید.‏

‏‏و آنها را روز تشییع روح‌الله‏

‏‏تشییع خواهم کرد.‏

‏‏وای بر ما،‏

‏‏چگونه نفس می‌کشیم‏

‏‏در حالیکه خاک قبر‏

‏‏دوست را در آغوش کشیده‌ است‏

‏‏وای بر خورشید!‏

‏‏چه وقاحتی!‏

‏‏چگونه طلوع می‌کند، در روزی که به‏

‏‏سیاهی پیچیده‌ است؟‏

‏‏وای بر من!‏

‏‏چگونه می‌نویسم‏

‏‏قصیده مرگم را‏

‏‏***‏

‏‏آی شمشیر خدایی!‏

‏‏چگونه تو را غلاف در برمی‌گیرد‏

‏‏آه ای سوار محمدی(ص)،‏

‏‏چگونه اسب تو‏

‏‏در خاک می‌غلطد؟‏

‏‏ای اشک فاطمه(س)‏

‏‏ای اندوه علی(ع)‏

‏‏و ای خون حسین(ع)‏

‏‏ای قلب بزرگ‏

‏‏چرا از تپش ایستادی؟‏

‏‏هنگامی که تو ایستادی‏

‏‏خورشیدها از دوران‏

‏‏فرو ماندند‏

‏‏و در آن هنگام دنیا‏

‏‏خاشعانه سکوت کرد‏

‏‏من شعر نمی‌نویسم،‏

‏‏این قطعه‌ای از قلب من است که بر‏

‏‏کاغذ می‌پاشم.‏

‏‏شگفتا که این اوراق سپید، آتش‏

‏‏نمی‌گیرند،‏

‏‏در حالیکه من قصیده‌ام را‏

‏‏بر آنها می‌نویسم!‏

‏‏***‏

‏‏ای شب، چهره ماه بی‌روح را بشکن!‏

‏‏ای ابر، بر ما قطرات سیاه ببار!‏

‏‏ای باد، آهنگ‌های وداع را بر ما بنواز،‏

‏‏ای گور، خوش باد بر تو،‏

‏‏که کفن دوست را لمس می‌کنی.‏

‏‏ای روح خدا‏

‏‏مرا ببخش اگر خون نمی‌گریم.‏

‏‏چرا که در راه تو، باید گلوله گریست!‏

‏‏ای خانه کاهگلی جماران‏

‏‏چگونه تا افلاک رسیدی‏

‏‏و ملائک شدی؟‏

‏‏تو حقیقت را در زمانی با خود داری که‏

‏‏شعارش باطل است‏

‏‏ما بعد از مرگ تو حقیقت سختی را‏

‏‏باور کردیم‏

‏‏آینه‌ای که نور خدا را منعکس می‌کرد‏

‏‏شکست‏

‏‏پدرم فوت کرد و احساس یتیمی نکردم‏

‏‏مادرم فوت کرد و احساس یتیمی‏

‏‏نکردم‏

‏‏اما اینک‏

‏‏برای اولین بار‏

‏‏احساس می‌کنم یتیم‏

‏‏شده‌ام!‏

‏‏□ جواد جمیل– عراق‏

‏‏14/3/68‏

‏‎[[page 6]]‎

انتهای پیام /*