مجله خردسال 87 صفحه 19

کد : 96834 | تاریخ : 21/03/1383

فریاد زد: «راه را باز کنید! من باید خیلی زود به بیمارستان بروم.» گفت: « ! تو برو تا راه باز شود.» گفت: « عزیز! اول تو برو!» ، از تشکر کرد و رفت. بعد راه باز شد و مـاشینهـا کنـار رفتند تا زودتر از بقیه برود. ، را به تعمیرگاه برد تا مدتی در آن­جا استراحت کند و حالش بهتر شود. آن روز ماشینها به هم قول دادند تا به کمک کنند و نگذارند او خیلی خسته شود. تو می­دانی ماشینهای چه طوری می­توانند به کمک کنند؟

[[page 19]]

انتهای پیام /*