مجله خردسال 102 صفحه 22

کد : 97229 | تاریخ : 02/07/1383

وقت بازی بابا داشت ظرفها را می شست. گفتم:«بیا بازی کنیم.» بابا گفت:«وقت ندارم.» مامان داشت لباسها را اتو می­کرد. گفتم:«بیا بازی کنیم.» مامان گفت:«وقت ندارم.» من و عروسکهایم همه­ی وقتهایمان را توی فنجان­های اسباب­بازی ریختیم و با هم بازی کردیم. ما با هم یک عالم وقت بازی داشتیم!

[[page 22]]

انتهای پیام /*