مجله خردسال 112 صفحه 6

کد : 97409 | تاریخ : 12/09/1383

کلاغ گفت: «قارقار، نمی­پرسی چرا جغدها قورباغه شکار می­کنند؟ قار قار!» قورباغه می­خواست بپرسد چرا جغدها قورباغه شکار می­کنند که جغد کنار او به زمین نشست و گفت: «پس قورباغه­ای که می­خواهد همه چیز را بداند تو هستی!» قورباغه گفت: «راستـی چرا جغدها قوربـاغه شکار می­کنند؟» جغد گفت: «هیچ جغدی یک قوربـاغه­ی دانا را شکار نمی­کند.» کلاغ گفت: «زود او ر ا بخور تا همه­ی ما از چرا، چراهای او راحت شویم.» جغد با عصبانیت به کلاغ گفت: «تا یک کلاغ قارقاروی نادان را نخورده­ام، از این­جا برو! و گرنه می­فهمی چرا جغدها بعضی وقتها کلاغ شکار می­کنند.» کلاغ ساکت شد. بعد، از ترس پر زد و رفت. جغد و قورباغه باهم دوست شدند. قورباغه سوالهای زیادی داشت که جغد جواب آنها را می­دانست.

[[page 6]]

انتهای پیام /*